تبلیغات
گذرگاه
گذرگاه
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات


پارادوکس، حقیقت چیست؟! آیا مسیحیان انسان دوست و با محبت هستند؟!

 

مسیحیان که برای جذب مسلمانان و تغییر دین آنها با شعارهای زیبا بسیار تلاش می نمایند و از جملات تبلیغاتی چون... خدا محبت است... عیسی مسیح خداوند است... خداوند ما عیسی مسیح خدای خشونت و کشتار نیست... خدای ما عیسی مسیح مکار و فریبکار نیست... خدای ما عیسی مسیح خشن نیست ... کتاب مقدس هرگز نگفته است که بکشید یا قتل عام کنید یا نسل کشی کنید... خداوند ما عیسی مسیح نجات دهنده است... خدای عهد قدیم همان خدای عهد جدید است که جسم انسانی پوشید تا بیاید گناهان انسان را بر دوش بگیرد و قربانی گناهان بشر بر روی صلیب شود... ببینید خدا ما مسیحیان برای نجات بشریت خودش را قربانی کرد!! ببینید خداوند ما چقدر با محبت است و ما مسیحیان اصلا خشن و جنگ طلب نیستیم و این قرآن و مسلمانان هستند که جنگ طلب و تروریست هستند!!

 

این درحالی است که « پنج میلیون» نفر به جرم فکر کردن و سرپیچى از فرمان پاپ به دار زده شدند، از سال 1481 تا 1499 میلادى یعنى در طى 18 سال به دستور دادگاه تفتیش عقاید، 10220 نفر را زنده زنده سوزاندند، 6860 نفر شقه کردند و 97023 نفر را در زیر شکنجه کشتند و 490000 نفر در سیاهچالها پوسیدند و 289000 نفر را زنده زنده پوستشان را کندند هزاران نفر را به گاری بستند تا گوشت بدنشان بر سنگ فرشهای کوچه و خیابان پخش گردید و خون سرخشان خیابانهای اروپای مسیحی آن زمان را رنگین ساخت.

 

کتاب مقدس... کتاب خون و کشتار است. در کتاب مقدس در آیات بسیاری دستور مستقیم به نسل کشی داده شده است. دستور مستقیم به زنا و تجاوز جنسی داده شده است. دستور مستقیم به قتل اسرا داده شده است. دستور مستقیم به خیانت داده شده است. در کتاب مقدس آیات شهوانی زیادی وجود دارد که انسان شرمش می آید انها را بخواند. یادآور می شود که خدای کتاب مقدس در عهد قدیم همان خدای کتاب مقدس در عهد جدید است.

 

کشتار 77810 نفر ایرانی وطن پرست توسط یهودیان به فرمان پادشاه ایرانی که همسری یهودی به نام استر داشت در کتاب مقدس آمده و هر سال یهودیان و برخی از مسیحیان این کشتار از ایرانیان را جشن می گیرند. در صورتی که یهودیان بومی ایران زمین نبوده اند بلکه ایرانیان آنها را از اسرات بابلیان نجات داده و آنها در ایرن زمین خانه ایرانیان مهمان بودند و در حین مهمان بودن چنین عملی را مرتکب شدند. دست خود را با توطئه به قتل صاحب خانه مهمان نواز بر افراشتند.

 

کلمه شمشیر در کتاب مقدس 392 مرتبه آمده است.

کلمه کشتن 97 مرتبه امده است.

کلمه بکشید 18 مرتبه امده است.

کلمه ویران کنید، ویران کردن، خراب کنید، هلاک کنید، بزنید، 158 مرتبه آمده است.

کلمه خون 384 مرتبه آمده است.

کلمه گریست به معنای گریه کردن 150 مرتبه امده است.

کلمه صلح 61 مرتبه امده است.

کلمه جنگ 600 مرتبه امده است.

کلمه قتل 126 مرتبه امده.

کلمه غلام و کنیز 382 مرتبه آمده.

 

اما در قران کریم که مسیحیان و کشیشان و کلیساها اینهمه هجمه و تهمت و افترا و دروغ و بهتان را با فریب کاری و نیرنگ و حیله های گوناگون به قرآن کریم نسبت می دهند آیا می دانید کلمه شمشیر چند بار در آن آمده ؟!

حتی یک مرتبه در قران کریم کلمه شمشیر نیامده

 

مشابه همین واژه ها در قرآن کریم به نحو زیر است:

واژه شمشیر:  صفر مرتبه

واژه انتقام و منتقم و منتقمون: هفت مرتبه

جنگ و حرب : چهار مرتبه

 

گوشه ای از محبت خدای مسیحیان... جنایات مسیحیان بر آساس آیات کتاب مقدس

100000 یکصد هزار مسلمان در جنگهای صلیبی که مسیحیان براه انداختند ظرف مدت یک روز قتل عام شدند

جنگهای صلیبی، کشتار یک میلیون مسلمان آندلس و قتل عام ها در آفریقا بخش کوچکی از فعالیتهای مسیحیان بنام دین است.

 

بیش از 10 ملیون سرخ پوست بومی آمریکایی!

بیش از 15 میلیون نفر در جنگ جهانی اول

بیش از 70 میلیون نفر در جنگ جهانی دوم

بیش از 200 هزار نفر در حادثه ناکازاکی

بیش از 4 میلیون نفر در تجاوز امریکا به ویتنام

بیش از 3 میلیون نفر در جنگ ایران و عراق که آمریکا و اروپا غیر مستقیم باعث آن بود

بیش از 50 هزار نفر در تجاوز آمریکا به عراق

بیش از 30 هزار نفر در تجاوز آمریکا به افغانستان

 

این لیست بسیار طولانی است که در حوصله نمی گنجد همه را ذکر کرد برای درج جنایات و کشتار مسیحیان در جهان باید وقت گذاشت و همه آنها را لیست کرد.

 

مسیحیان خود را با محبت نشان می دهند ولی در پشت این نقاب... چهره ای موذیانه و خشن پنهان نموده اند. که بارها و بارها دستانشان را به خون مردمان مسلمان و غیر مسلمان آغشته کرده اند.

 

تمامی این کشتارها بر اساس آیات کتاب مقدسشان صورت می پذیرد.

برخی می گویند خب داعش هم چنین است... خب در پاسخ می توان چنین گفت در 5 پنج قرن اخیر چند گروه اسلامی مانند داعش به وجود آمد؟!! و چند گروه و دسته و جنایات جنگی توسط مسیحیان صلیبی به وجود آمد؟!!

در ضمن به قول سران آمریکا و اعتراف اروپاییان، داعش و گروهای تروریستی مانند القاعده و طالبان و امثال اینها دست پرورده خودشان هستند. یعنی دست پرورده های صلیبیون برای بدنام کردن اسلام و مسلمانان، و نابودی بلاد اسلامی تجهیز و سامان دهی شده اند.

 

آنها که مسلمانان را متهم به تروریسم می كنند چه پاسخى براى كشتار 800 هزار انسان توسط مسیحیان در رواندا دارند؟!

 

آنها که مسلمانان را متهم به تروریسم می كنند چه پاسخى براى كشتار بیش از 17 هزار انسان توسط مسیحیان در زنگبار دارند؟!

 

آیا آن روز دنیا، این جنایات كه با حمایت فرانسه و انگلستان انجام شد را به گردن مسیحى ها انداخت؟!

 

پس چرا هر جنایتی هر چند کوچک را به نام مسلمانان تمام می کنند؟!

 

آیا یكى پیدا شد بگوید سرنوشت میلیونها انسانى كه فقط به دلیل مسلمان بودن در (رواندا، زنگبار، میانمار، آفریقای مرکزی) توسط مسیحیان سلاخى شدند چه شد؟!

 

اما كشته شدن دو تا كاریكاتوریست فرانسوى میلیونها تهمت و انگ را به سوی مسلمانها روانه كرد و همه پروفایل ها شد شارلی!!

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1396
ساعت : 11:34 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

تنها کشوری که 93 درصد حیاتش را در خونریزی و تجاوز صرف کرده


ایالات متحده آمریکا کشوری بسیار مذهبی در بین کشورهای مسیحی است. که تنها 239 سال از تاریخ حیاتش می گذرد و 93 درصد از این عمر خود یعنی 222 سال آنرا در جنگ و تجاوز به کشورهای مختلف در سرتاسر جهان سپری کرده!


جنایات و جنگهای این کشور جنگ طلب را در لیست زیر میخوانید:


البته خیلی بیشتر از اینهاست ولی لیست زیر موارد مهم است:


1901 ورود مستقیم نیروهای آمریکایی به کلمبیا

1902 حمله به پاناما

1904 ورود به کره و مغرب

1905 ورود به هندوراس علیه انقلاب این کشور

1905 حمله به مکزیک (در کمک به دیکتاتور وقت بورویریو دمازبرای سرکوب قیام مردمی این کشور)

1907 حمله به نیکاراگوئه

1907 ورود به دومینیکن برای سرکوب انقلاب این جمهوری

1907 مشارکت در جنگ میان هندوراس و نیکارگوئه

1908 مداخله در انتخابات پاناما

1910 برای سرکوب کودتا علیه حکومت نیکاراگوئه

1911 ورود به هندوراس برای حمایت از کودتا به رهبری مانوئل بونیلا بر ضد رئیس جمهور منتخب میگل داویا

1911 سرکوب قیام ضد آمریکایی در فیلیپین

1911 مداخله در چین

1912 حمله و اشغال کوبا

1912 حمله به پاناما

1912 حمله به هندوراس

1912 1933 اشغال نیکاراگوئه . از این زمان نیکاراگوا به مستعمره ای برای احتکار شرکت های آمریکایی تبدیل شد.

1914 1934 هائیتی. نیروهای آمریکایی پس از وقوع چندین انقلاب در هائیتی وارد این کشور کرد و به مدت 19 سال هائیتی تحت اشغال آمریکا در آمد

1916 1924- اشغال جمهوری دومینکن به مدت 8 سال

1917 1933 اشغال کوبا.

1917 1918 مشارکت در جنگ جهانی اول

1918 1922 مداخله در روسیه

1918 1920 ورود نظامی به پاناما

1919 ورود نظامی به کاستاریکا

1919 حمله به هندوراس

1920 حمله به گواتمالا

1921 حمایت آمریکا از گروههای مسلح علیه کارلوس گیریرو

1922 مداخله در ترکیه

1922 1927 ورود نظامی به چین

1924 1925 حمله به هندوراس

1925 حمله به پاناما

1926 حمله به نیکاراگوا

1927 1934 آمریکا چین را به اشغال درآورد.

1932 حمله به السالوادور

1937 حمله به نیکاراگوا

1945 درحالیکه جنگ جهانی تمام شده بود!! بمباران هیروشیما و ناکازاکی ژاپن. حدود ۲۲۰٬۰۰۰ نفر در اثر این دو بمباران اتمی جان باختند .بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ نفر بلافاصله هنگام بمباران کشته شدند و بقیه تا پایان سال ۱۹۴۵ بر اثر اثرات مخرب تشعشعات رادیواکتیو جان خود را از دست دادند.

1947 1949 حمله به یونان

1948 1953 حمله به فیلیپین

1950 حمله به پورتریکو

1950 1953 حمله به کره

1958 لبنان

1958 جنگ با پاناما

1959 نظامیان آمریکایی وارد لائوس شدند.

1959 حمله به هائیتی

1960 عملیات نظامی آمریکا در اکوادور

1960 حمله به پاناما

1965 1973 تجاوز خونین به ویتنام

1966 حمله به گواتمالا

1966 حمایت نظامی از اندونزی علیه فیلیپین

1971 1973 بمباران لائوس

1972 حمله به نیکاراگوا

1980 عملیات نظامی علیه ایران در طبس

1983 دخالت نظامی در گرینادا

1986 حمله به لیبی و بمباران لیبی

1988 حمله آمریکا به هندوراس

1988 حمله به هواپیمای مسافربری ایرانی و قتل عام تمامی 290 نفر سرنشین این هواپیما

1989 سرکوب ناآرامی ها در جزایر ویرجین

1991 عملیات نظامی گسترده در عراق (جنگ اول خلیج فارس)

1992 1994 اشغال سومالی و انجام خشونت بسیار مفرط علیه شهروندان این کشور

1998 حمله به سودان.

1999 آمریکا با پوشش ناتو جنگی را علیه یوگسلاوی براه انداخت. بمباران این کشور 78 روز به طول انجامید و یوگسلاوی از هم فروپاشید.

2001 حمله و اشغال افغانستان به بهانه تعقیب گروه القاعده که بعدها ثابت شد القاعده را خود آمریکاییها تجهیز کرده اند!!

2003 حمله و اشغال عراق بدون مجوز سازمان ملل

2011 حمله به لیبی پس از پیروزی انقلاب این کشور و سرنگونی قذافی

2011 حمایت رسمی از گروههای مسلح تروریستی در سوریه با هدف براندازی نظام منتخب ملت سوریه

2011 اعلام حمایت رسمی از رژیم آل خلیفه در سرکوب قیام مردمی این کشور

2015 اعلام پشتیبانی رسمی از آل سعود در جنگ این کشور علیه انقلاب ملت یمن

2016 الی 2017 — حمایت از گروه های تکفیری و داعشی در سوریه، عراق، ترکیه، اردن، عربستان، مصر، لبنان، افغانستان، پاکستان، حمایت از نسل کشی مسلمانان در میانمار، بمباران نیروهای مقاومت که بر ضد داعش در عراق و سوریه می جنگند، حمایت از جدایی کردستان عراق، تهدید به پاره کردن توافق بین المللی برجام و تهدید ایران به حمله نظامی و تحریم های اقتصادی بیشتر، حملات راکتی با پهبادها و کشتار مردم نواحی مرزی پاکستان به بهانه مبارزه با تروریسم، حمایت مجدد از حملات نظامی عربستان به یمن و سکوت در برابر جنایات آل خلیفه در بحرین و حمایت از نیروهای امنیتی بحرین و تجهیز آنان بر ضد مردم.


برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1396
ساعت : 10:58 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

مرگ مشکوک پرنسس دایانا به دلیل مسلمان شدن

 

مستندات فراروانی وجود دارد که نشان می دهد بسیاری از مسیحیانی که از مسیحیت برگشته و مسلمان شدند به نوعی به قتل رسیدند. یکی از مشهورترین و مجهولترین این موارد قتل جانشین ملکه انگلیس پرنسس دایانا بود. شایع شده بود که وی با جوانی مسلمان پنهانی نامزد یا ازدواج نموده و دین خود را از مسیحیت به اسلام تغییر داده بوده است.

 

در 31 آگوست 1997، دایانا در یک سانحه رانندگی مشکوک در تونل "پوند دآلما" (Pont de l'Alma) پاریس زخمی شده و سپس درگذشت. در این سانحه دودی فاید و راننده وی، هنری پل، مدیر امنیتی "هتل ریتز پاریس" (Hôtel Ritz Paris) نیز کشته شدند.

 

دایانا قبل از مرگ با یک عرب مصری با نام دودی پسر میلیونر مصری محمد فاید رابطه داشت و حتی شایعاتی مبنی بر حاملگی وی و احتمال ازدواج با فاید بر سر زبان‌ها افتاده بود.

 

این امر نگرانی‌های بسیاری می‌توانست برای هیأت حاکمه انگلستان پدید آورد زیرا در صورت ازدواج دایانا با فاید ممکن بود در آینده پادشاه انگلستان که پس از چارلز، ویلیام پسر بزرگ دایانا خواهد بود برادری عرب و مسلمان می‌داشت. دادگاه‌های قضایی در فرانسه و انگلستان هیچگاه احتمالا تعمدی بودن مرگ دایانا و فاید را نپذیرفتند اما نکاتی وجود دارند که ذهن هر خواننده‌ای را در مورد مشکوک بودن این حادثه به خود مشغول می‌گرداند.

 

پس از تصادف دایانا هنوز زنده بود. بر اساس گزارش سفارت انگلستان در پاریس، وی درون اتومبیل گیر نیفتاده بود بنابراین می‌توانست سریعا به آمبولانس منتقل شود. با توجه به وضعیت دایانا وی باید به سرعت به بیمارستان منتقل می‌شد، اما پس از انجام کمک‌های اولیه در حدود 95 دقیقه طول کشید تا پرنسس دایانا به بیمارستان منتقل گردد. وی در این مدت به علت وجود خونریزی شدید داخلی، دو بار دچار حمله قلبی شد و و زمانی که بیمارستان رسید، جان باخته بود؛ به گونه‌ای که تلاش‌های تیم پزشکی حاضر در بیمارستان برای احیای قلبی وی به هیچ نتیجه‌ای نرسید!!

 

البته برخی نیز انگیزه این قتل را انتقام‌گیری از پدر دودی فاید می‌دانستند زیرا بر اساس گزارشات وی یکی از فروشندگان تسلیحات به اعرابی بود که با اسرائیل مبارزه می‌کردند. در هر حالت،‌ تحقیقاتی که توسط افراد و نهادهای وابسته به حکومت انگلستان انجام گرفتند مرگ دایانا را تصادفی و در نتیجه مستی راننده اتومبیل اعلام نمودند.

 

"قتل غیرقانونی" (Unlawful Killing) عنوان یک فیلم مستند انگلیسی است که به کارگردانی کیث آلن (Keith Allen) در مورد مرگز شاهزاده دیانا و دودی فاید در 312 آگوست 1997، ساخته شده است. تأمین هزینه‌های این فیلم را پدر فاید بر عهده گرفت.

 

این فیلم در جشنواره فیلم کن در سال 2011 به نمایش درآمد. مقامات انگلیسی اعلام کرده بودند که برای پخش این مستند در انگلستان باید 87 صحنه آن حذف یا ویرایش شوند، بنابراین دستاندرکاران فیلم از نمایش آن در بریتانیا خودداری کردند. در این فیلم اعلام شده که مقامات انگلیسی و فرانسوی بر حقایق مرتبط با تصادف سرپوش گذارده‌اند و اینکه ملکه الیزابت و شاه فیلیپ در قتل دایانا و دودی فاید نقش داشته‌اند.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1396
ساعت : 10:03 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

سال یوبیل و بخشش گناهان در کلیسا در عصر حاضر

 

پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیک‌های جهان گفته است کشیش های کاتولیک اجازه خواهند داشت از دسامبر امسال به مدت یک سال، زنانی را که سقط جنین می‌کنند و پزشکانی را که این عمل را انجام می‌دهند، مورد عفو و بخشش قرار دهند.

 

تسهیل مقررات کلیسا به عنوان یک تغییر عمده در سیاست کلیسای کاتولیک ارزیابی می شود، که بازتاب دیدگاه صریح پاپ در مورد شفقت و ترحم است.

 

سال یوبیل هر ۵۰ سال یک سال اتفاق می افتد که شامل بخشش زمینها و غلامان و اموال خریده یا غینیمت گرفته شده به صاحبانشان یا آزاد کردن ایشان است. (رج لاویان باب ۲۵)

 

پ.ن: آدم می ماند چه بگوید.

 

ظاهرا جناب پاپ در پی اصلاحات به عهد عتیق بازگشته و اینطور که از این سخن بر می آید ایشان اجازه سقط جنین را در سال یوبیل صادر کرده و حالا معلوم نیست در سالهای دیگر آیا آنانی که سقط جنین خواهند کرد باید ۵۰ سال دیگر صبر کنند که پاپ مجددا اجازه عفو ایشان را صادر کند!؟

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1396
ساعت : 09:58 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

شهری با تاریخی آتشین

 

این تصاویر مربوط به یك جشن سالیانه در شهر east Sussex در كشور انگلستان می باشد كه هر ساله در 5 نوامبر در وقت غروب انجام می گیرد و تا نیمه شب ادامه دارد.

 

دلیل این جشن به کشته شدن حدود سیصد نفر از پروتستانها به دلیل عدم تحمل مذهبی کاتولیکها است.

 

در این کشتار 17 نفر در این شهر که در بین مردم معروف و در ایمان پروتستان مسیحی نمونه بودند توسط کاتولیکهای مسیحی سوزانده شدند. آنها به دلیل داشتن عقیده پروتستان و به خاطر اصرار بر ایمان پروتستان ماندنشان توسط كاتولیكها بین سالهای 1555 تا 1557 کشته شدند.

 

این مراسم یاد بود كم كم تبدیل به جشن و پایكوبی هرساله گردیده است. لازم به ذكر می باشد كه یكی از مراسم اصلی این جشن به آتش كشیدن عروسكهای پارچه ای پاپ و تصاویری از پاپ وقت می باشد.

 

از طرفی بنابر عقیده خرافی مردم این شهر آتش دارای قدرت حفاظتی و پاک کننده است که ارواح و شیاطین را دور خواهد کرد. بنابر باوری که در بین مردم این شهر رایج می باشد هر ساله در فصل زمستان ارواح مردگان، جن، دیوان، شیاطین یا ارواح شریر به راحتی می توانند به جهان انسانها رفت و آمد کنند، آنها معتقدند این صلیب های آتشین موجودات ماورائی را دور می نماید.

 

صلیب آتشین در بخش Lewes UK برای دور کردن ارواح شیطانی، پریان و ارواح مردگان بکار می رود.

 

اما برپایی این صلیبهای آتشین در زمان خود نشانگر قدرت گرفتن و هشدار به کاتولیکها بوده است که پروتستان های زیادی در این شهر به دلیل عدم تحمل مذهبی توسط کاتولیکها یا کشته شدند یا زنده زنده در آتش سوزانده شدند.

 

این آتش بازی بزرگترین شب آتش بازی در این کشور است، که به وقایع 455 سال پیش بر می گردد. در اینجا جوش و خروش مذهبی از قرن 16 و 17 وجود دارد، در این جشن سالیانه، تمثالهایی از پاپ و کلیسای کاتولیک رومی در حال رژه رفتن دسته های کلیسایی به یاد 17 کشته معروف پروتستانها سوزانده می شود.

 

بنابر مصوبه شورای شهر تحت قانون عدالت، شورای منطقه Lewes حسن تعبیر توصیف این رویداد به عنوان "بخش مهمی از فرهنگ تاریخی جامعه" تلقی می گردد.

 

در این آتش بازی که از غروب تا پاسی از نیمه شب طول می کشد بیش از شصت هزار نفر از مردم بریتانیا به شهر east Sussex می آیند و کوچه های تنگ آن مملو از جمعیت می شود.

 

هفده صلیب شعله ور در رژه، نشانه 17 کشته معروفی است که در Lewes به عنوان بخشی از آزار و اذیت مذهبی کاتولیکهای مسیحی بر پروتستان های مسیحی، در تاریخ آتشین این شهر نقش بسته است.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1396
ساعت : 09:52 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

تاریخ مرموز / History Mystery

 

Abraham Lincoln was elected to Congress in 1846.

John F. Kennedy was elected to Congress in 1946.

آبراهام لینکلن در سال 1846 به سنا را یافت

جان. اف. کندی در سال1946 به سنا راه یافت

Abraham Lincoln was elected President in 1860.

John F. Kennedy was elected President in 1960.

آبراهام لینکن در سال 1860 به ریاست جمهوری انتخاب شد

جان. اف. کندی در سال 1960 به ریاست جمهوری انتخاب شد

Both were particularly concerned with civil rights.

Both wives lost their children while living in the White House.

هر دو توجه خاص به حقوق بشر داشتند.

همسر هر دو در زمان زندگی در کاخ سفید فرزندشان راازدست دادند

Both Presidents were shot on a Friday.

Both Presidents were shot in the head

هر دو رئیس جمهور در روز جمعه ترور شدند

تیر به سر هر دو رئیس جمهور اصابت کرد

Now it gets really weird.

حالاواقعاً حیرت آور می شود

Lincoln 's secretary was named Kennedy.

Kennedy's Secretary was named Lincoln .

اسم منشی لینکلن کندی بود

اسم منشی کندی لینکلن بود

Both were assassinated by Southerners.

Both were succeeded by Southerners named Johnson.

هر دو توسط جنوبی ها ترور شدند

جانشین هر دو یک جنوبی به نام جانسون بودند

Andrew Johnson, who succeeded Lincoln, was born in 1808.

Lyndon Johnson, who succeeded Kennedy, was born in 1908.

اندرو جانسون که جانشین لینکلن شد در سال 1808 به دنیا آمده بود

لیندن جانسون که جانشین کندی شد در سال 1908 به دنیا آمده بود

John Wilkes Booth, who assassinated Lincoln, was born in 1839.

جان ویلکس بوتس که لینکلن را ترور کرد متولد 1839 بود

Lee Harvey Oswald, who assassinated Kennedy, was born in

1939.

لی هاروی اسوالد که کندی را ترور کرد متولد 1939 بود

Both assassins were known by their three names.

Both names are composed of fifteen letters.

هر دو تروریست دارای نام سه کلمه ای بودند

نام هر دو از 15 حرف تشکیل شده بود

Now hang on to your seat.

حالا محکم روی صندلی بنشینید

Lincoln was shot at the theater named 'Ford'.

Kennedy was shot in a car called

' Lincoln ' made by 'Ford'.

لینکلن در تآتری به نام فورد ترور شد

کندی در اتومبیلی به نام لینکلن ساخت کارخانه فورد ترورشد

Lincoln was shot in a theater and his assassin ran and hid in a warehouse.

لینکلن در تآتر ترور شد و قاتل فرار کرد و در یک انبار مخفی شد

Kennedy was shot from a warehouse and his assassin ran and hid in a theater.

کندی از داخل یک انبار ترور شد و قاتل فرار کرد و در یک انبار مخفی شد

Booth and Oswald were assassinated before their trials.

هر دو تروریست قبل از محاکمه ترور شدند

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1396
ساعت : 09:47 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

آیا این فقط یک تشابه تاریخی است؟! یا تاریخ دوباره تکرار می‌گردد!

 

ینی‌چری "yeniçeri" یا ینگی‌چریک یا ینگی‌چری به معنی «سرباز نو غیرمنظم» واحدهای ویژه (ورزیده) از ارتش امپراطوری عثمانی بودند. این ارتش در زمان مراد یکم، که عثمانی‌ها بخشی از اروپا را در اختیار داشتند، تحت نظام دوشیرمه تشکیل شد.

 

آنها فرزندان پسر به اسیر گرفته شده سرزمین‌های غیر مسلمانی بودند که توسط ترک‌های عثمانی سرزمینشان نابود و خانواده‌هایشان کشته شده بودند. این کودکان به عنوان "غلام بچه" به خانواده‌های ترک سپرده می‌شدند، بنابراین عثمانی‌های ترک، "غلام بچه های" ربوده شده را با فرهنگ ترک عثمانی تربیت می‌کردند. این "غلام بچه ها" بعد از رسیدن به سن 16 سالگی جزو لشکر عثمانی می‌شدند. این روش در سال ۱۸۲۶ توسط سلطان محمود دوم لغو گردید و اکثر کسانی که در سپاه ینی‌چری عضویت داشتند در قرن سیزده میلادی بدست سلطان محمود دوم به قتل رسیدند.

 

شعار ینی‌چری این بود: "سه چیز علاج ندارد اول سیل، دوم زلزله، سوم (سپاه) ینی‌چری". این شعار بعد از پیروزی‌های ینی چری‌ها، به شدت توسط مللی که توان دفاع از خود را، در برابر سپاه عثمانی نداشتند بر سرزبانها افتاد که خود تبلیغی مداوم برای لشکریان ینی‌چری بود. شاید به جرأت بتوان گفت یکی از دلایل پیروزی عثمانی ها در برابر دشمنان اروپایی (مخصوصاٌ تصرف شهر قسطنطنیه توسط شاه سلطان محمد فاتح) استفاده و بکارگیری سپاه سرسخت ینی چری و همین تبلیغات رعب انگیز از فتوحات این سربازان مزدور خشن بود.

 

عثمانی‌ها که فرزندان یونانیان، ارامنه، اسپانیایی‌ها، منطقه قفقاز، مخصوصا کودکان تاجیک‌ها و گرجستانی‌ها را می‌رباییدند وارد سپاه ینی‌چری می‌کردند و با تغییر دادن فرهنگ و عقاید، با استفاده از روش‌های شستشوی مغزی، آنها را جنگجو، طالب خون، بسیار عقده‌ای و کینه ورز بار می‌آوردند. سلاطین عثمانی سپاه ینی‌چری را طوری تربیت نموده بودند که سربازان این سپاه جز جنگ، هیچ چیز نمی توانست آنها را مشغول کند. اگر سلاطین عثمانی (ینی چری) را بجنگ می‌فرستادند از شورش آنها مصون بودند ولی همین که چندی در حال صلح بسر می‌بردند مبادرت به شورش می‌کردند و امنیت را در داخل قلمرو عثمانی (ترکیه امروزی) از بین می‌بردند و حتی سبب تغییر پادشاه می‌شدند. بهمین جهت هر یک از سلاطین عثمانی که زیاد جنگ می‌کردند محبوب سربازان و افسران (ینی‌چری) بودند و آنهائی که میل بجنگ نداشتند مورد نفرت شدید (ینی چری) قرار می‌گرفتند.

 

خبرهای تایید شده که تشابه زیادی با سپاه عثمانی ینی‌چری دارد:

1- ترکیه محل ترانزیت تروریست‌هایی است که از اروپای مسیحی به خاورمیانه می‌آیند.

2- ترکیه محل آموزش تروریست‌های وارداتی غرب مسیحی به نفع تکفیری‌ها برای نبرد در شامات است. شامات شامل بخش‌هایی از سرزمین‌ها و کشورهای (سوریه، اردن، لبنان، فلسطین٬ اسرائیل٬ قبرس٬ بخش هایی از جنوب ترکیه و شرق مصر و غرب عراق) می‌شود.

3- ترکیه محل آموزش تروریست‌های وهابی که همفکر با اهداف سیاسی ترکیه هستند می‌باشد.

4- ترکیه محل آموزش نیروهای شورشی برای گسیل به درون منطقه خاورمیانه، قفقاز و آفریقا شده است.

 

اهداف ترکیه کنونی که بر پایه اهداف عثمانی سابق شکل گرفته است:

1- برگشت به شکوه و عظمت امپراتوری عثمانی.

2- تحقق آرزوی دیرینه ایدئولوژیک "ترک‌های جوان" عثمانی یا همان گرگ‌های خاکستری ترکیه امروزی، با هدف تشکیل ترکیه بزرگ با به هم پیوستن منطقه آسیای‌میانه، قفقاز و سرزمین اویغورها در ترکستان شرقی واقع در استان سین کیانگ (شمال غربی چین)، کشور ترکمنستان، کشور آذربایجان، جمهوری قبرس شمالی و منطقه آذری زبان ایران و بازگشت همه سرزمین‌های امپراتوری عثمانی و الحاق مجدد آن به خاک ترکیه کنونی (نقشه دولت اسلامی - داعش) دقیقا همین سرزمینهای جدا شده از امپراتوری عثمانی است.

 

سه شعار اصلی گرگ‌های خاکستری، (بـــوزقورد)، (Bozkurtcu)، (the Grey Wolves):

1) قلمرو ترکها امپراطوری بزرگ و جاویدان ترک ها 2) هدف ما اتحاد صد میلیون ترک در یک ملت واحد است 3) همه چیز از آن ترک‌ها و برای برتری ترک‌هاست.

 

مقایسه شعار ینی چری‌های عثمانی با شعار داعشیان:

1- شعار ینی‌چری این بود: سه چیز علاج ندارد اول سیل، دوم زلزله، سوم (سپاه) ینی‌چری.

2- شعار داعش این است: "باقیه و تمدد" مخفف جمله‌ای است که داعش در آن خود را "پایدار، غیر قابل شکست، فراگیر و فاتح" توصیف کرده است که هیچ کس نمی‌تواند با آن مقابله کند.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1396
ساعت : 09:30 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

زنده زنده سوزاندن جوردانو برونو  Bruno Giordano

 

جوردانو برونو یکی از برجسته ترین دانشمندان و اندیشمندان دورانهای جدید است. وی در سال 1548 در شهری به نام نولا در نزدیکی ناپل ایتالیا به دنیا آمد. پدرش سرباز بود و مادرش وی را به نام فیلیپ غسل تعمید داد. در پانزده سالگی، به یکی از صومعه های کشیشان دومینیکن در شهر ناپل پیوست و در همین صومعه نام «جوردانو» بر وی نهاده شد. سیزده سال را در صومعه گذرانید. در این مدت دانش فراوان در زمینه های گوناگون آموخت. استادان وی پیش از همه، اندیشمندان جهان باستان، افلاطون و فیثاغورس بودند.

 

برونو همچنین نوشته های اورفه و هرمس را نیز خوانده و تحت تأثیر آنها قرار گرفته بود. وی از آغاز جوانی از اندیشه ها و روشهای خام و ناشیانه زندگی راهبان و کشیشان خشمگین و بیزار بود. او آیینها و مراسم کشیشان را به دیده تمسخر می نگریست. در اتاق خود به جای پیکره های قدیسان مسیحی تنها صلیب بر دیوار آویخته بود. در هجده سالگی درباره یکی از مهمترین اصول مسیحیت، یعنی اصل تثلیث، دچار تردید شد.

 


وی مدتی را در ژنو گذرانید، ژنو در آن زمان مرکز فرمانروایی کالون بود. برونو به زودی از خشکی و تعصب فرقه کالون، بویژه جهان بینی ایشان که آزادی اراده را انکار می کردند بیزار شد و مخالفت خود را با عقاید کالون آشکار ساخت، بر اثر این مخالفت به زندان انداخته شد. پس از آزاد شدن، به فرانسه رفت.

 

به دلیل ظلم اصحاب خرافات، دربدر و آواره شد و از این کشور به آن کشور می‌رفت تا اینکه بعد از سالها زندگی در تبعید، با امید به اصلاح، که شاید شرایط عوض شده است، به ونیز که آن موقع جمهوری جدائی از ایتالیا بود بر گشت، اما با تک‌نویسی و گزارش دوست نزدیکش موچنیگو، دستگیر و به دادگاه تفتیش عقاید رُم تحویل داده شد.

 

جوردانو برونو کشیش بود و گرچه نظرات رسمی را به چالش می‌گرفت اما برخلاف دیدگاه زندانبانانش با ارتداد میانه‌ای نداشت و مثل گالیله معتقد به خداوند بود. او حدود ۸ سال در زندان ماند تا اینکه اجلش سر رسید.

 


در طول هفت سال، دستگاه تفتیش عقاید، چندین بار وی را محاکمه کرد و سرانجام این حکم را صادر نمود:

«زندانی بی دین، هنوز از اندیشه های نو پردازانه خود دست برنداشته و همچنان بی توبه و سرکش و خود سر باقی مانده است. از اینرو، حکم می شود که وی به دست دادگاه غیر مذهبی و حاکم روم سپرده شده تا به مجازاتی که شایسته اوست برسد.»

 

جوردانو برونو تاحدودی متوجه نقشه‌های قاتلینش شده بود و می‌خواست از ایتالیا به طرف فرانکفورت آلمان برود، اما دوست صمیمی وی به نام موچنیگو، گزارش داد که جوردانو برونو، به راهبان توهین کرده و می‌گوید آنان زمین را با ریاکاری و زندگی پلید خود که ربطی به مسیح ندارد، آلوده می‌کنند و ضمناً قصد فرار دارد.

 

با این گزارش، ماموران دادگاه تفتیش عقاید برونو را دستگیر و شکنجه کردند و بعد هم آن به اصطلاح دادگاه، وی را مرتد خواند.

 

9 نفر از کاردینالها (که بلارمین یکی از آنها بود) این حکم را امضا کردند. بنابه گفته گاسپارسیوپیوس (دانشمند آلمانی که به تازگی کاتولیک شده و در روم ساکن بود) هنگامی که حکم خوانده شد، برونو به دادستان چنین گفت:

"شما ای داوران، می پندارم از دادن این حکم بیشتر در هراسید تا من از شنیدن آن!!"

 


در 19 فوریه 1600، روزی که می‌خواستند جانش را بگیرند، درحالیکه هنوز توبه نکرده بود ردای کشیشی‌ او را پاره نموده و او را نیمه برهنه کردند و دهانش را بسته بودند، دو سیخ را به شکل صلیب از دهان وی رد کردند و بعد به تیرکی چوبی بستندش و در میان توده ای از هیزم در میدان گلهای شهر روم زنده زنده سوزاندند.

 


وقتی وی را بسته بودند و پشت سر هم هیزم برای سوزاندن او می‌آوردند، ساکت بود و حرف نمی‌زد اما کمی بعد وقتی شنید پیرزنی نام خدا را می‌بَرد و هیزمی روی هیزمها می‌اندازد، آهی کشید و گفت «لعنت بر جهل مقدس»

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 02:19 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

اعتراض و محکوم شدن نیکلاس کوپرنیک Nikolaus Kopernikus

 

نیکلاس کپرنیک در شهر تورون در لهستان متولد گردید. پدرش یک تاجر مس ثروتمند و از محترمین تورون بود که در سال ۱۴۶۰ از کراکو (پایتخت آن زمان لهستان) به آن شهر مهاجرت کرده‌بود.

 

وقتی کپرنیک ده ساله بود، پدرش درگذشت و دایی‌اش لوکاس واتزنرود که اسقفی در پروس شرقی بود- سرپرستی او، برادر و دو خواهرش را به عهده گرفت. واتزنرود می‌خواست که کپرنیک روزی به مقام کشیشی برسد؛ از این رو در ۱۴۹۱ وی را برای تحصیل علوم دینی و ریاضیات به دانشگاه جاگیلونی در کراکو فرستاد. در آنجا بود که کپرنیک توسط معلمش آلبرت برودزوسکی با ستاره‌شناسی آشنا و به آن علاقه‌مند شد. پس از پایان تحصیلات چهار ساله و توقفی کوتاه در تورون، کپرنیک رهسپار ایتالیا شد تا در دانشگاه‌های بولونیا و دانشگاه پادوا حقوق و پزشکی بخواند. سپس برای ادامه تحصیل در فقه و حقوق مدنی به فرارا رفت؛ اما پس از ملاقات با ستاره‌شناس مشهور «دومنیکو نووارا دو فرارا» سر درس او حاضر و دستیارش شد.

 

در ۱۴۹۷ واتزنرود به مقام اسقفی در وارمیا برگزیده شد و جایی نیز برای کپرنیک به عنوان کشیش عالیرتبه در کلیسای جامع فرومبورک خالی شد. ولی او با اجازه کلیسا چند سال دیگر در ایتالیا ماند و در ۱۵۰۳ در رشته فقه درجه دکتری گرفت.

 

وی همچنین در مدت اقامتش در پادوا فرصت یافت تا با مطالعه آثار سیسرو و افلاطون از آراء گذشتگان درباره حرکات کره زمین آگاهی یابد و طرح اولیه نظریه خود را شکل دهد. در ۱۵۰۵ کپرنیک برای زندگی و کار به فرومبورک رفت و بعدها در کلیسا و حکومت مسؤولیت‌های متعددی را پذیرا شد. اصلاح نظام پولی حکومت پروس و انتشار رسالاتی درباره ارزش پول از جمله خدمات او در این مدت است. در جریان جنگ میان توتون‌ها و پادشاهی لهستان (۱۵۲۴ - ۱۵۱۹) کپرنیک فرماندهی دژ وابستگان کلیسا را در شهر مرزی آلنشتاین به عهده داشت و تا زمان اعلام آتش‌بس در سال بعد با موفقیت از شهر دفاع کرد.

 

در طول این سال‌ها کپرنیک همچنان اوقات فراغتش را با ستاره‌شناسی می‌گذراند و از فراز رصدخانه ساده‌ای که خو د ساخته بود حرکات اجرام آسمانی ر ا مطالعه و با جدول‌های نجومی قدیمی مقایسه می‌کرد. مانند دیگر منجمان غربی مرجع و راهنمای کپرنیک نیز کتاب المجسطی نوشته بطلمیوس ستاره‌شناس معروف قرن اول اسکندریه بود. بطلمیوس در این کتاب با فرضِ قرار گرفتن زمین در مرکز عالم، موقعیت سیارات و حرکات افلاک آنها را در آسمان محاسبه کرده بود.

 

واکنش کلیسا در برابر آراء کوپرنیک خشمگینانه بود. نقل است مارتین لوتر پایه‌گذار مذهب پروتستان- به محض آگاه شدن از نظریه با آن به مخالفت برخاسته، گفته بود: «فقط احمق‌ها نجوم را وارونه می‌کنند. طبق نص کتاب مقدس، این خورشید بود نه زمین که یوشع فرمان داد بایستد.» به باور لوتر و همفکرانش، نظریه کوپرنیک نه فقط مخالف عبارات کتاب مقدس بود، بلکه جایگاه رفیع آدمی را که به عنوان برترین آفریدگان باید در مرکز جهان هستی قرار داشته باشد از او می‌گرفت.

 

بر خلاف انتظار در کشورهای پیرو کلیسای کاتولیک رم تا مدتها هیچ‌کس به نظریه کوپرنیک اعتراض نکرد. بی تردید اهدای کتاب به پاپ پل سوم و پشتیبانی کاردینال پرنفوذی چون یوهان ویدمانشتات از آن در ساکت کردن هر ندای اعتراضی نقش داشت. با این وجود در اواخر قرن شانزدهم اوضاع به تدریج رو به تغییر گذاشت؛ راهبی انقلابی به نام جوردانو برونو که می‌خواست مسیحیت را با مذهب خورشیدپرستی مصریان باستان درآمیزد، نظریه کوپرنیک را جالب توجه یافت و تصمیم به حمایت از آن گرفت. با محکوم شدن برونو در دادگاه مذهبی، هر چه که او در نوشته‌هایش مطرح کرده بود نیز مشکوک و ضد دین تلقی شد و این آغاز مخالفت گسترده کاتولیک‌ها با نظریه کوپرنیک بود که تا زمان اثبات کامل آن در قرن هفدهم ادامه یافت.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 01:54 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

خفه کردن و سوزاندن ویلیام تیندل William Tyndale

 

ویلیام تیندل یک محقق، مترجم کتاب مقدس و کشیش کلیسای کاتولیک رومی اهل انگلستان بود.

 

او به خاطر ترجمه کتاب مقدس برای نخستین بار از عبری به زبان انگلیسی شهرت دارد. مجموعه ترجمه ویلیام تیندل به تیندل بایبل یا کتاب مقدس تیندل یا کتاب مقدس با ترجمه تیندل (Tyndale Bible) موسوم است.

 

ویلیام تیندل را به اتهام بدعت در دین در سال ۱۵۳۶ میلادی پس از خفه کردن در آتش سوزاندند.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 01:45 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

زنده زنده دریدن مایكل ستلر Michael Sattler

 

مایکل ستلر در حدود سال 1490 در آلمان متولد شد و پس از گذر از کودکی به دنبال علاقه به الهیات به کلیساهای کاتولیک روی آورد و سرانجام در یک صومعه کشیش شد و بعدها سرپرستی آن را به عهده گرفت.

 

اما با پا گرفتن نهضت آناباپتیست و اعتراضاتی که پیروان آن علیه تسوینگلی داشتند، ستلر نیز به ایشان پیوست و از تئوریسین‌های پر حرارت ایشان گشت.

 

در همین زمان تسوینگلی که به زعم آناباپتیست‌ها (به رهبری ستلر) از اعتقادات پیشین خود رجوع کرده بود و به عنوان مثال از نظر خود در مورد مالکیت اشتراکی برگشته بود به ایشان به خاطر دیدگاه هایشان در مورد دولت مدنی و نافرمانی اجتماعی معروفشان حمله کرد.

 

اما ستلر و پیروانش بی‌صدا نماندند و پس از گرد آمدن در محلی به نام اشلیتهیم اصولی را تدوین کردند که در واقع واکنش سختی به حمله تسوینگلی بود.

 

سرانجام و در نتیجه همه اعتراضاتی که ستلر نه تنها به کلیسای کاتولیک بلکه به اصلاح طلبانی چون لوتر و تسوینگلی (کلیسای پروتستان) روا داشت همه این گروه‌ها به مخالفت با او و پیروانش پرداختند و او را به شدیدترین وضعی از بین بردند.

 

یک آناباپتیست در سال 1660 در مورد مشاهداتش در رابطه با ادعام مایکل ستلر و همراهانش چنین روایت می کند:

پس از مذاکرات قانونی درباره زمان و روز اعدام وی، مطالب بسیاری بر ضد او نوشته شد... مایکل ستلر خواهش کرد که اگر ممکن است یک بار دیگر برای وی خوانده شوند تا دوباره آنها را بشنود...

 

در نتیجه مایکل ستلر اجازه خواست تا با برادران و خواهرانش مشورت کند... و او بی‌پروا شروع به پاسخ کرد:

درباره مطالبی که به من و برادران و خواهرانم مربوط می‌شود این پاسخ کوتاه را بشنوید:

اول اینکه ما بر خلاف حکم امپراتور عمل کرده باشیم تصدیق نمی‌کنیم. زیرا همانجا می‌گوید که به خیال باطل و عقیده لوتری نباید پیوست؛ بلکه تنها انجیل و کلمه باید حفظ شود. این را ما حفظ کرده‌ایم‌. زیرا این که بر ضد انجیل و کلمه خدا عمل کرده باشیم آگاه نیستیم. من به کلمات مسیح استناد می‌کنم...

 

قاضیان و حاکمان بر این موعظه خندیدند و سرهایشان را به یکدیگر نزدیک کردند و دبیر شهر انسیسهایم Ensisheim گفت:

"آری ای راهب رسوای مایوس پست، آیا باید با شما بحث کنیم؟ من به شما اطمینان می‌دهم جلاد با شما بحث خواهد کرد!"

 

مایکل گفت: اراده خدا محقق شود...

 

آن گاه قاضی ها برخاستند و به اتاق دیگری رفتند. یک ساعت و نیم در آنجا ماندند و درباره حکم تصمیم گرفتند. دراین فاصله برخی از سربازان در اتاق در حالی که مایکل ستلر را سرزنش می‌کردند بی‌رحمانه‌ترین رفتار را با او داشتند... هنگامی که داوران به اتاق بازگشتند حکم بدین صورت خوانده شد:

«حکم شد که مایکل ستلر به جلادان تفتیش عقاید کلیسا سپرده شود تا او را به محل اعدام ببرد و زبانش را ببرد... آنگاه او را به گاری ببندد... و با انبر تفتیده دو بار بخش‌هایی از بدنش را بکنند... پس از اینکه او به بیرون از دروازه برده شد پنج بار دیگر به همین شیوه بدنش دریده شود... »

 

اما کلیسا و کشیشان به این تنبیه ها بسنده نکردند و پس از اجرای کامل این دستورات، بدن نیمه جان او را به عنوان یک بدعت گذار در آتش سوزاندند تا خاکستر شد...

 

پیروانِ مذکر او را با شمشیر کشتند... پس از آن با اندکی لطف زنان را در دریا غرق کردند... همچنین همسر او پس از این که در معرض لطف، وسوسه و تهدیدهای بسیاری قرار گرفت در اعتقاد شوهر خود ثابت قدم باقی ماند... پس از چند روز بعد وی را نیز در رودخانه غرق کردند.

 

این اعمال وحشیانه توسط کلیسای پروتستان در روز 21 ماه مه سال 1527 میلادی انجام پذیرفت.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 01:39 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

به آتش کشیدن میکاییل سروتوس

 

میکاییل سروتوس کشیش و پزشک حاذق بلژیکی قرن شانزدهم بود که نظریه تثلیث را نپذیرفت و آن را از بدعتهای کلیسا شمرد.

 

وی پس از مطالعه دقیق عهد جدید (اناجیل) اعلام کرد مسئله تثلیث که بر حسب اعتقاد نامه نیقیه برای عموم مسیحیان امری مسجل شده بود، در آن وجود ندارد و معتقد شد که این عقیده کفر محض و باطل است پس رساله‌ای به نام "در باب خطاهای تثلیث" درسال ۱۵۳۱ منتشر ساخت.

 

وی مدعی بود مبدأ تثلیث یعنی ایمان به پدر و پسر و روح القدس از ابداعات کلیسای کاتولیک است و عقلاً محال است که از اجزای ثلاثه سه شخصیت خدای واحد ترکیب شود.

 

پس از مدتی پیروان کالون (از مصلحان بزرگ پروتستان) به هویت او پی برده و در سال ۱۵۵۳ او را طعمه آتش ساختند.

 

هر چند او از میان رفت و نابود شد ولی جماعات مسیحی مخالف تثلیث به وجود آمدند که به شدت مورد حمله و تکفیر و عتاب پروتستانها و کاتولیکها قرار گرفتند.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 01:33 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

زنده زنده سوزاندن جان هاس

 

وی رهبری جنبش اصلاح دینی را در چکسلواکی بر عهده داشت، از وی دعوت شد تا در شورای کنتانس (1414 ـ 1418 ) شرکت کند اما پس از حضور وی، شورا به دستگیری وی مبادرت ورزید و او را به خاطر سخنرانی‌های تند و آتشینش بر علیه فساد کلیسا و مقامات روحانی، زنده زنده در آتش سوزاندند.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 01:29 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

اعدام ژاندارک


اعدام «ژاندارک»؛ دختری که در اوایل قرن پانزدهم در سن ۱۹ سالگی به اتهام سحر و جادو و ضدیت با قوانین کلیسا محکوم و در میدان ویومارشه شهرِ روآن سوزانده شد.


برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 01:23 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

ساوونارولا؛ بنیان‌گذار جمهوری دینی در فلورانس

 

گیرولامو ساوونارولا متولد ٢١ سپتامبر ١٤٥٢ در فلورانس که به نام‌های جرومه ساوونارولا و هیرونوموس ساوونارولا نیز شناخته می‌شود کشیشی دومینیکنی بود و حاکم فلورانس از ١٤٩٤ تا زمان اعدامش در ١٤٩٨. او به علت ایجاد جنبش دینی در اروپا، موعظه‌های ضد کلیسای کاتولیک که در زمان وی تنها کلیسا و فرقه قدرتمند مسیحی بود مشهور می‌باشد. او با شور و حرارت بسیار بر ضد آنچه وی به عنوان فساد و زوال اخلاقی کلیساها و کشیشان تلقی می‌کرد به موعظه می‌پرداخت. دشمن اصلی او پاپ آلکساندر ششم بود. گاهی او را به عنوان طلیعه آور مارتین لوتر نیز خوانده اند.

 

شرح زندگانی او:

ساوونارولا در جوانی دل مشغول فراگیری دین بود، آثار آکویناس و ارسطو را به یک اندازه مطالعه می‌کرد. وی ابتدا در دانشگاه فرارا (Ferrara) به تحصیل پرداخت، جایی که گفته می‌شود وی موفق به دریافت مدرک تحصیلی در ادبیات و علوم انسانی گردید. دیدگاه ضد کشیشان کاتولیک وی در ابتدا در شعری درباره‌ی نابودی جهان و با عنوان De Ruina Mundi که در ٢٠ سالگی سروده بود آشکار گردید. در همین دوره او به پروراندن نظریه‌های اخلاقی اش آغاز نمود و در ١٤٧٥ شعری از او با عنوان De Ruina Ecclesiae بیزاری و نفرت او را از سازمان اداری واتیکان یا Roman Curia در حالی که وی آن را به عنوان یک روسپی خودپسند و گمراه می‌خواند نشان می‌دهد.

 

زندگی در فلورانس:

در ١٤٧٥ میلادی که نهضت رنسانس ایتالیا در جریان بود ساوونارولا یک راهب دومینیکن گردید و به صومعه‌ی سن دومینیک در بولونا پیوست، در آغاز او غرق در مطالعات دینی بود و سال ١٤٧٩ به صومعه‌ی "سن ماریادگلی آنگلی" تغیر مکان داد. در نهایت در سال ١٤٨٢ مقامات بالاتر او را به فلورانس روانه کردند، یعنی همان شهری که سرنوشت نهایی او را تعین نمود. در این دوران ساوونارولا به خاطر ظاهر بدقواره و این که خطیبی بی مایه بود به باد انتقاد گرفته می‌شد. در دهه‌ی ١٤٨٠ وی هیچ گونه جلب نظری در فلورانس نداشت و ترک این شهر در ١٤٨٧ مورد توجه دیگران واقع نشد. او به بولونیا بازگشت، جایی که او به مقام بالاتری در دانشگاه رسید. سپس در ١٤٩٠ ساوونارولا به فرمان کنت پیکودلامیراندولا به فلورانس بازگشت.

 

روحانیت در کلیساهای کاتولیک در این زمان، به لحاظ اخلاقی شدیدا دچار زوال فزانیده ای شده بود. مقام پاپی نیز آکنده از سوء استفاده از جایگاه خود بود و شدیدا گرفتار در اعمال غیر اخلاقی. راهب‌ها گاهی با دوره گردی و فروش آمرزش به مردم به کسب درآمد می‌پرداختند. اندوه ساوونارولا درباره‌ی این گناهان باعث گردید که او از مطالعات غیر دینی دوری جوید و بجای آن وی بیشتر به مطالعه‌ی دقیقتر کتاب‌های دینی پرداخت، آنچه در نهایت به تنها مونس و معاشر دائمی و سرمشق او تبدیل شدند. کلیسای سن مارتین در فلورانس پیوسته انباشته از مشتاقان آموزه های دینی بود. گفتارهای پرشور ساوونارولا باعث ایجاد یک رفورم اجتماعی گردید. ساوونارولا البته یک عالم الهیات نبود و هیچ آموزه‌ی بخصوصی را تبلیغ نمی‌کرد. موعظه‌ی اصلی او این بود که زندگی مسیح نه نمایشی از جاه و جلال و تشریفات پرتجمل بلکه آینه‌ی نیکویی بود. او به هیچ وجه قصد به راه انداختن درگیری با کلیسای روم را نداشت، بلکه هدفش تنها تصحیح گناهان و خطاکاری‌های رهبران کلیسا بود.

 

پس از آن که چارلز هشتم از فرانسه در ١٤٩٤ فلورانس را مورد تهاجم قرار داد، حکومت خانواده‌ی مدیچی سرنگون گردید و ساوونارولا در نقش حاکم شهر ظاهر گشت. او یک جمهوری نسبتا مدرن دموکراتیک در فلورانس بنیاد نهاد. این جمهوری که می‌توان آن را اولین جمهوری مسیحی و دینی توصیف نمود به عنوان یکی از اولین اقدامات خود عمل لواط را که پیشتر با جریمه‌ی نقدی مجازات می‌شد به یک گناه کبیره و جرم بزرگ تبدیل نمود. دشمنان اصلی او دوک میلان و پاپ آلکساندر ششم بودند که محدودیت‌های زیادی بر علیه او به تصویب رساندند اما هیچ کدام از آنها به مورد اجرا درنیامد. گفته شده است که ساوونارولا چندین رویداد مهم مانند تهاجم به ایتالیا توسط یک پادشاه خارجی، مرگ لورنستو مدیچی و پاپ "اینوکنتیوس‌ هشتم" را پیش بینی کرده است.

 

در ١٤٩٧ او و پیروانش آتش بازی بطالت را به راه انداختند. به این ترتیب آنها پسر بچه‌ها را به تمامی منازل و محلات می‌فرستادند تا آنها به جمع آوری هرچیزی که با بی بندوباری اخلاقی مربوط بود بپبردازند: شامل آینه‌ها، لوازم آرایش، تصاویری از انسان‌های برهنه، کتاب‌های غیر مسیحی و کفرآمیز، تندیس‌ها، میزهای بازی، تخته‌های شطرنج، عود و انواع آلات موسیقی، لباس‌های ظریف و زیبا، کلاه‌های زنانه و آثار شاعران غیراخلاقی. آنها سپس اشیا به غنیمت گرفته شده را در توده‌های بزرگ در پیزادلاسیگنوریا در فلورانس به آتش کشیدند. در این آتش بازی‌های معروف بسیاری از آثار هنری فلورانس نابود شدند، از جمله تابلوهای نقاش معروف ساندرو بوتیچلی که توسط خود هنرمند در خرمن آتش افکنده شد.

 

به زودی فلورانس از عرض اندام‌ها و قلدری‌های ساوونارولا خسته شد. طی موعظه‌ی روز عید پاک در ٤ می‌١٤٩٧ گروه‌هایی از جوانان شهر دست به شورش زدند و آن آشوب به زودی به یک طغیان واقعی تبدیل گردید: میکده‌ها بازگشایی شدند و مردم به طور علنی به قمار بازی پرداختند.

 

تکفیر و اعدام ساوونارولا

در ١٣ می‌١٤٩٧ پاپ آلکساندر ششم حکم تکفیر ساوونارولا را صادر کرد و در ١٤٩٨ پاپ دستگیری و اعدام او را خواستار شد. در ٨ آوریل همان سال جمعیت خشمگینی به صومعه‌ی سنت مارکو حمله کردند. به دنبال آن یک درگیری خونین به راه افتاد که طی آن چندین نفر از طرفداران ساوونارولا به قتل رسیدند: سرانجام او همراه با دو نفر از نزدیک ترین همدستانش تسلیم شد. ساوونارولا مورد اتهام ارتداد، ادعای نبوت و غیبگویی، فتنه انگیزی و گمراهی دینی قرار گرفت.

 

طی چندین هفته‌ی بعدی این سه نفر بر روی چهار میخ وحشیانه شکنجه شدند و هر سه نفر وادار به اعتراف و امضای آن گردیدند. شکنجه‌ها به نحوی بود که فقط دست راست ساوونارولا در امان ماند، به طوری که بتواند اعترافات خود را امضا کند. در همان روز او مکاشفه‌ی مکتوبی با عنوان Infelix ego نوشت که در آن از خداوند به خاطر ضعف جسمانی اش در اعتراف به جنایاتی که مرتکب نشده طلب بخشش می‌کرد.

 

در روز اعدام او را همراه با دو دستیارش به پیزادلاسگنوریا آوردند. ابتدا لباس‌های آنها را به نشانه‌ی این که افراد مرتد و منافق هستند با توهین در آوردند. سپس آنها را تحویل مقامات غیر دینی (جلادها) دادند تا سوزانده شوند. هر سه نفر از یک صلیب به توسط زنجیری آویخته شدند. در زیر آنها یک آتش عظیم به پا شده بود. به این ترتیب آنها در همان مکانی اعدام شدند که آتش بازی بزرگ او آثار ادبی و هنری بسیاری را برباد داده بود.

 

جاکوب ناردی که این واقعه را در کتابش ثبت کرده می‌نویسد: جلادی که آتش را برافروخته بود فریاد می‌کشید که «آن کسی که می‌خواست مرا بسوزاند اکنون خودش در حال سوختن است».

 

لوکا لاندوچی که در مراسم حاضر بود در یاداشت خاطرات خود چنین می گوید: مراسم سوزاندن چندین ساعت به طول انجامید و آنچه باقی مانده بود چندین بار در هم مخلوط گشت به طوری که دیگر امکان جدا کردن بعدی مقدور نباشد. واقعیت این بود که مقامات کلیسا مایل نبودند برای طرفداران ساوونارولا چیزی از او باقی ماند. خاکستر آن سه راهب بعدا به رودخانه‌ی آرنو در کنار پونته وچیو ریخته شد.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 01:15 ب.ظ
لینک ثابت
تعداد کل صفحات: 27

>