تبلیغات
گذرگاه - نگاهی گذرا بر زندگی جیرولامو ساوونارولا Girolamo Savonarola
گذرگاه
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

نگاهی گذرا بر زندگی جیرولامو ساوونارولا Girolamo Savonarola

 

یکی از کسانیکه در قرون وسطی با فساد دستگاه کلیسا در افتاد و در آتش ظلم آنان سوخت، کشیش ایتالیایی فرقه دومینیکن «جیرولامو ساوونارولا» بود که البته خودش با نوآوری و تغئیر و با رنسانس میانه‌ای نداشت.

 

زندگی او ما را با این پرسش روبرو می‌سازد: آیا رویارویی ساوونارولا با اصحاب قدرت، به قشریگری و جمود او مشروعیت می‌بخشد؟

داستان پرتأمل «جیرولامو ساوونارولا» حدود پنج قرن پیش در شهر فلورانس در شبه جزیره ایتالیا روی داده است زمانی که شارل هشتم پادشاه فرانسه به ایتالیا حمله کرده، کلیسای کاتولیک به فساد افتاده و خانواده مدیچی Medici هم در فلورانس صاحب قدرت است و هر اسبی که دارد می‌تازد.

 

وقتی زیرپای خاندان مدیچی که سالیان دراز در فلورانس حکومت ‌کردند سست شد و مردم بر آن‌ها شوریدند و آن‌ها را از ایتالیا راندند، فلورانسی‌ها جیرولامو ساوونارولا را برگزیدند تا فرمانروای روحانی شهر باشد و قدرت را به دست گیرد. ساوونارولا باید و نبایدهای بسیاری وضع نمود.

 

ساوونارولا خیلی خاکی و مردمی بود. او برای وعظ و خطابه به کوره دهات هم می‌رفت و از خدا و رستگاری آدمی سخن می‌گفت. ریاضت می‌کشید، روزه می‌گرفت و در سفرهای مداومش روی زمین یا در انبارهای علوفه می‌خوابید. نه اهل دنیا بود و نه اهل زرق و برق. اما در پشت ظاهر پاک و ساده‌اش قشریگری و جمود نهفنه بود. قشریگری و خشمی که بعد‌ها گریبان مردم فلورانس را گرفت.

 

ساوونارولا با تکیه بر ذهنیت مذهبی و عاطفی مردم به حکومت رسید اما بسیار تندروی نمود. هوادارانش هم تحت تأثیر سخنان او شوری را به کوری می‌رساندند، به جستجو در احوال دیگران می پرداختند.

 

ساوونارولا در خطابه‌های پرشورش مردم را از هرآنچه به نظرش گناه آلود می‌آمد و باعث غفلت می‌شد برحذر می‌داشت، وی مجالس جشن و سرور و کارناوال‌ و رقص‌ را ممنوع اعلام کرد و کافه‌ها و بار‌ها را به نمازخانه و کلیسا و حوزه‌های دینی مبدل ساخت و در واکنش به عیاشی‌ها و بی‌مرزی‌ها که از زمان حکومت خاندان مدیچی باب شده بود، باید و نبایدهای بسیاری وضع نمود.

 

پیروانش را به جستجوی خانه به خانه منازل مردم در پی آینه‌ها، نقاشی‌ها، کتاب‌ها، لوازم آرایش، مجسمه‌ها، کلاه‌های زنانه، وسایل موسیقی و شطرنج‌ها فرستاد و پس از گردآوری، کل آن‌ها را در آتش بزرگی در میدان شهر که «آتش بزرگ غرور» می‌نامید، سوزاند.

 

گفته می‌شود که بسیاری از نقاشی‌های مهم رنسانس در این آتش نابود شده‌اند.

 

چندی بعد ساوونارولا در جنگ قدرت با اصحاب کلیسا، اوت می‌شود. وقتی پاپ‌ پیشین‌ "اینوکنتیوس‌ هشتم" درگذشت، کاردینال زن‌باز و هرزه‌ای بنام الکساندر ششم‌ با دادن رشوه به کاردینال‌ها رأ‌ی آنان را خرید و‌ سال ۱۴۹۲ میلادی به‌ مقام‌ پاپی‌ برگزیده شد.

 

ساوونارولا با پاپ جدید به دلیل فسادش کنار نیآمد و بر ضّد او با "شارل هشتم" که مشغول تاخت و تاز در ایتالیا بود، همدست شد و پاپ هم وی را به دلیل نافرمانی تکفیر کرد.

 

حرف ساوونارولا این بود که آئین مسیح مسخ شده و پاپ جدید الکساندر ششم هرزگی می‌کند و او با پول به این مقام رسیده و پاپ دروغینی بیش نیست.

 

ساوونارولا عَلَم مبارزه با فساد خاندان مدیچی و پاپ را برافراشت و با سلطنت و ارتجاع درافتاد. در این کشاکش شهر فلورانس در تلاطم بسر می‌برد. پاپ به ساوونارولا اعلام نمود از موعظه و مخالفت دست بردارد وگرنه نابود خواهد شد.

 

یاران ساوونارولا برآشفتند و برای ابراز وفاداری به او حاضر شدند خودشان را به آتش کشیده، خودسوزی کنند. هواداران ساوونارولا برای او خود را به آب و آتش می‌زدند. ساوونارولا پیام داد من از هیچ چیزی باک ندارم. حرف حق می‌زنم و روی آن می‌ایستم. اگر همه جهان هم بر ضّد من متحد شوند در جای خود خواهم ایستاد، چون تعلیمات من، تعالیم پاک برای زندگی پاک است.

 

پاپ جدید برای از میان برداشتن آن راهب پیر تدبیرهای زیادی اندیشید و در ادامه درگیری‌ها، ساوونارولا را با دو تن از یارانش گیر انداخت و به شدت شکنجه داد. سپس همه جا شایع کردند ساووناراولا خودش اعتراف کرده پیامبری دروغین است.

 

در ۲۳ ماه می‌‌ سال ‌۱۴۹۸ میلادی هر سه را به دارکشیدند و سپس در میدان شهر در آتش سوزاندند و خاکستر آنها را به رودخانه ریختند که مبادا مردم آنجا را زیارتگاه کنند. ماکیاول که یکی از تماشاگران آن صحنه هولناک بود در تاثیر این واقعه پرسیده است: آیا راستی و درستی، بد‌ترین سیاست‌ها است و تزویر و نادرستی، کوتاه‌ترین راه نیل به پیروزی است؟!

 

مریدان ساوونارولا می‌گویند گناه وی این بود که با خاندان مدیچی درافتاد و به افشای فساد در دستگاه روحانیت کلیسا ‌پرداخت و آن را مغایر با آیین مسیح ‌دید. اما روحانیون مرتجع که از تأثیر سخنان انتقادی وی در بین مردم به وحشت افتاده بودند، به او اتهام زدند که دعوی پیامبری می‌کند و تکفیرش کردند.

 

فلورانس صحنه ناآرامی‌ها و مبارزات سیاسی شده بود. ورود سربازان فرانسوی به‌خاک ایتالیا از یک طرف و حکومت مذهبی جیرولامی ساوونارولا، و بعد دستگیری، شکنجه و سوزاندن او، هنر و هنرمندان را تحت تاثیر قرار داد و در افکار می‌کل آنژ و دیگر هنرمندان تأثیر عمیقی برجای نهاد.

 

ساوونارولا هواداران بسیار داشت و پس از سوزاندنش نیز در خاطره‌ها باقی ماند. هنرمندانی چون ساندرو بوتیچلی Sandro Botticelli در آثار خودشان از جمله تابلوی انتقام الهی از برای قتل ساوونارولا از او یاد کرده‌اند.

 

جیرولامو ساوونارولا که در اوج سادگی می‌زیست و اهل زرق و برق و مال و منال هم نبود، با فساد دستگاه کلیسا درافتاد. در اعتقاداتش راسخ بود و حکومت دادگری و پارسایی را که نمودار نخستین کوشش در تاریخ ایتالیا برای ایجاد نوعی نظام سوسیالیستی بود بنانهاد. دستگاه تفتیش عقاید در روم، آثار وی را هم مثل نوشته‌های آراسموس، دانته، کوپرنیک، کپلر و گالیله ممنوع اعلام نمود. می‌دانیم که او رنج‌ها دید، شکنجه شد، به دارش زدند و در آتش جهل پاپ‌ دروغین سوزاندنش.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 01:10 ب.ظ
لینک ثابت
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

>