تبلیغات
گذرگاه - مطالب آیات شهوانی کتاب مقدس
گذرگاه
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

دیرصهیون فرزندان مسیح و تاریخ پنهان کلیسا

 

با توجه به نام این فرقه که به فارسی صهیون خوانده میشود عده ای تصور میکنند که این افراد هم به طریقی به صهیونیسم مربوط هستند که باید گفت که اینطور نیست زیرا اسم این فرقه در واقع «دیر صیون»priory of sion یا «دیر زیون»priory of zion میباشد و همچنین مرام و مسلک این فرقه و افراد آن هیچ شباهتی به صهیونیسم ندارد و ما نیز در این پست برای اینکه ای اشتباه کمتر پیش بیاید از عبارت «دیر صیون» استفاده میکنیم.همچنین باید متذکر شد که این فرقه با توجه به ماهیت سری و مخیفیانه ای که دارد پس بنابراین اسناد و مدارک کامل و جامعی نمیتوان ارایه داد.

 

1) دیرصیون(صهیون)خیال یا واقعیت؟ 2) تاریخچه و اهداف کلی 3) شوالیه های مقدس یا نجیب زاده

4) مریم مجدلیه کیست و سنگ سبز جادویی منصوب به او چیست 5) خط رز وجام مقدس

 

دیر صیون (صهیون) خیال یا واقعیت؟

 

دیر صیون (صهیون) آنطور که در توضیحات مربوط به این گروه آمده است در سال 1099 میلادی تشکیل شده است و این تصور عامه مردم است.اما در واقع دیر صیون(صهیون) فرقه ای است در سال 1956 میلادی!!! یعنی در حدود 50 سال قبل توسط فردی به اسم پیرپلانتارد به صورت رسمی ثبت شد که اتفاقا اهداف مشابهی با گروهی که ما میشناسم داشت و با انتشار اسنادی نشان داد که این گروه از سال 1099 تشکیل شده و هدف آن حمایت از جام وخون مقدس میباشد.حدود 30 سال بعد از ثبت رسمی این گروه در فرانسه با انتشار کتابی به نام»خون مقدس و جام مقدس»یا»Holy blood and Holy grail» به طور رسمی به انتشار عقاید خود پرداخت..روشی که با سنت 1000ساله این فرقه در تضاد بود.

 

نماد رسمی دیر صیون و اسناد مربوط به آن در تصویر فوق مشخص است

 

رهبر اصلی این گروه در سال 1956 فردی بود به نام آردر بنهمنArdr Bonhomne که این فرد در سال 1996 میلادی در مصاحبه ای با بی بی سی ادعا کرد که دیرصیون(صهیون)فقط یک شوخی و سرگرمی بین او 3 تن از دوستانش از جمله پیرپلانتارد بوده است!!! و گفت که پلانتارد را حدود 20 سال است که ندیده است و همچنین اورا یک فرد فوق العاده خیالباف نامید و همچنین گفت که نمیداند که چرا مردم از هیچ همه چیز می‌سازند!

 

و به این صورت همه چیز را به صورت یک شوخی بیمزه جلوه داد.

 

تا اینجای کار و بنا بر اخبار رسمی چیزی به اسم «دیر صیون» وجود ندارد.

 

اما در بررسی هایی که پلیس فرانسه از منزل پیرپلانتارد کرد یک سند از قرن 12 میلادی پیدا شد که در آن رهبران دیر صیون را تاسال 1963 معرفی کرده بود که البته اسم پلانتارد در آن نیست!!!!

 

و این تنها سند واقعی در منزل او بود و بقیه اسناد جعلی بودند همچنین با بررسی سوابق افراد به این نتیجه رسیدن که این افراد در واقع میخواستند با استفاده از این عنوان بار دیگر نظام سلطنتی را در فرانسه پایه گذاری کنند و خاندان مسیح را به زعم خودشان حاکم نمایند.در این سند جنجالی نام رهبران فرقه که اصطلاحا به آنها استاداعظم می گویند درج شده است که در زیر آن را با هم مرور می کنیم.

 

Jean de Gisors 1188-1220

Marie de Saint-Clair 1220-1266

Guillaume de Gisors 1266-1307

Edouard de Bar 1307-1336

Jeanne de Bar 1336-1351

Jean de Saint-Clair 1351-1366

Blanche d’Evreux 1366-1398

Nicolas Flamel 1398-1418

Rene d’Anjou 1418-1480

Yolande de Bar 1480-1483

Sandro Botticelli 1483-1510

Leonardo da Vinci 1510-1519

Charles, Duke of Bourbon 1519-1527

Ferdinand de Gonzague 1527-1575

Louis Gonzaga, Duke of Nevers 1575-1595

Robert Fludd 1595-1637

Johann Valentin Andrea 1637-1654

Robert Boyle 1654-1691

Isaac Newton 1691-1727

Charles Radclyffe 1727-1746

Prince Charles Alexander of Lorraine 1746-1780

Archduke Maximilian Franz of Austria 1780-1801

Charles Nodier 1801-1844

Victor Hugo 1844-1885

Claude Debussy 1885-1918

Jean Cocteau 1918-1963

 

همانطور که در این لیست می‌بینید اسامی بزرگانی چون ویکتور هوگو..داوینچی..بوتیچلی و ژان کوکتو به چشم می‌خورد.

 

عده ای اعتقاد دارند که این گروه به هر دلیل تنها موجب بدنامی دیر صیون واقعی گردیدند و دیر صیون با توجه به اساس مخفیانه ای که دارد هیچ گاه خود را به صورت علنی رسوا نمی‌کند.

 

در سال های قرن 11 میلادی تعدادی از افراد یک صومعه در کالیبریا ایتالیا برای آنچه که حفاظت از نسل باقیمانده فرزندان واقعی مسیح میدانستند تصمیم به تشکیل دیر صیون گرفتند که در نهایت در سال 1099 میلادی توسط گادفری بویلیون Godefroi Bouilion در یکی از شهرهای مرزی فرانسه تشکیل شد.این گروه که رفته رفته در طول تاریخ ابتدا به قدرتی شگفت انگیز و زمانی در ورطه نابودی افتاد خود شامل قسمت های پر رمز و راز دیگری همچون شوالیه های مقدسخط رز و جام مقدس می باشد.

 

شوالیه های نجیب زاده یا مقدس

 

این شوالیه ها در یکصد سال اول تاریخ گروه تحت فرماندهی واحد با اعضای فرقه بودند اما به طور رسمی در سال 1180 میلادی توسط Hughes de Payanیکی از خدمتگزاران کنت شامپانی فرانسه بنیان گذاشته شد.

 

وظیفه اصلی این شوالیه ها حفاظت از زایرانی بود که برای زیارت به سمت بیت اللحم میرفتند و در جاده ها احتمالا مورد حمله راهزنان بودند.آنها به زودی به یکی از ارکان کاخ سلطنتی تبدیل شدند.ایده اصلی این گروه برگرقته از داستانهای حضرت سلیمان میباشد.در نمادهای اصلی دیر صیون(صهیون)خواهیم دید که آنها ارادت خاصی به سلیمان پیامبر داشتند.تعداد این شوالیه ها 9 نفر بود وهیچ عضو جدیدی نمیپذیرفتند و بسیار عجیب بود که این افراد به راستی توانسته بودند امنیت را در جاده های پهناور سرزمین مقدس به ارمغان بیاورند.

 

وظیفه ی دیگر این شوالیه ها نگهداری از بقایای کاخ سلیمان نبی بود و کسی به درستی نمیداند که در آن خرابه ها از چه چیز محافظت میکردند و شایعاتی وجود دارد مبنی بر آنکه این مکان محل نگهداری جام مقدس بود.

 

طبق اسناد تاریخی بر علیه این شوالیه ها اقداماتی در کاخ های سلطنتی انجام شد که منجربه این شد که در دهه 1390 پاپ حکم به تکفیر آنها بدهد.این تکفیر در واقع به دلیل قدرت بیش از حدی بود که شوالیه ها پیدا کرده بودند.

 

شوالیه ها از اروپا فرار کردند و به آمریکای شمالی رفتند.آنها قبل از کریستف کلمب و طبق نقشه زیر آمریکای شمالی را کشف کردند.نقشه زیر معروف به زنو نشان دهنده ی جنوب شرقی کانادا میباشد.

 

مریم مجدلیه Magdalena

مریم مجدلیه طبق اخبار کلیسا زنی فاحشه بود که توسط مسیح به راه راست هدایت شد و به هنگام به صلیب کشیدن عیسی مادر او را همراهی و دلداری میداد.اما بر طبق عقابید دیر صیون(صهیون)مریم مجدلیه همسر عیسی مسیح شناخته میشود و از ازدواج او و مسیح نسلی به وجود آمد که تا به امروز ادامه داشته و شایسته ی پادشاهی میباشد و کلیسا به ناحق آنها را مخفی کرده تا بتواند قدرت را دست بگیرد.کلیسا با تلاش برای کشتن این نسل و بدنام کردن مریم مجدلیه به این امر پرداخته است.

 

در حال حاضر بقایایی از انجیلی وجود دارد به نام انجیل مجدلیه.

 

درباره مریم مجدلیه نکته مرموز دیگری هم هست و آن سنگ سبزی است که به او منصوب می‌دانند. داستان این سنگ سبز که گقته می‌شود به صورت مکاشفه کشف شده است وکسی که این سنگ را کشف کرده است مدعی است که آن را از طریق امدادهای غیبی پیدا کرده و اشاره به راهرویی در زیر زمین میکند..صرف نظر از داستانی که با آن مواجه هستیم این سنگ توسط دانشمندان آزمایش شده و ویژگیهای غیر عادی آن از جمله ساختار عجیب و انرژیهای زیاد آن به اثبات رسیده.

 

نمادهای دیر صیون (صهیون)

همانطور که دیدید نمادهای زیادی برای این فرقه تعریف شده که هر کدام مفاهیم خاص خود را دارد.بعضی از مفاهیم تقریبا واضح و مدرن هستند و شاید تا بحال ناخواسته از آنها استفاده کرده باشید مانند نماد سومی که ابی رنگ است و حروف M , A در آن واضح است که همان Magdalena است و یا نماد اول سمت چپ که اگاهانه یا نااگاهانه در برنامه محاسباتی رشته عمران به عنوان ابزاری که کار برد آن مقاومت در برابر نیروهای جانبی است به کار میرود اما درباره بیشتر نمادها واقعا توضیحات مفصلی وجود دارد که از توان این وبلاگ حداقل در این پست خارج است و باید در پستهای بعدی به آن برسیم.بد نیست در اینجا به پنجره های صیون نیز اشاره کنیم که همانطور که میبینید در پنجره اولی در مرکز تصویر حروف S , P به چشم میخورد که سعی شده P به B تبدیل شود و در دیگری 2 حرف S با رنگهای مختلف می‌بینیم.

 

همانطور که می‌بینید اگر حتی یک سایت کامل هم به این موضوع اختصاص دهیم باز هم کافی نیست.

 

اما در اینجا خلاصه ای از یکی از نمادها برای علاقمندان شرح داده می شود.

 

این نماد از 3 دایره تشکیل شده است که در دایره بزرگ جملات لاتین نوشته شده و دایره وسط که به آن صلیب وصل شده و دایره سوم که نماد خورشید است.و حروف B&S که نشان کشیشی است به اسم Berenger Sauniere که کشیشی بود که به کلیسا اعتقادی نداشت اما همیشه پول خوبی از آنها دریافت میکرد.میگویند دلیل آن اسنادی بود که کلیسا علاقه ای به فاش شدن آن نداشت. در دایره بزرگ نوشته شده

Tria Sunt Mirabilia: Deus et Homo; Mater et Virgo; Trinus et Unus

به معنی

Three are the Marvels: God and Man; the Mother and the Virgin; the Three and the one

 

دو مثلث سیاه و سفید است که به عنوان مهر سلیمان شناخته میشود.مثلثی که رو به بالاست و مشکی رنگ است و در تصویر دیده نمیشود اشاره به این دارد که کوههای جهان به بهشت میرسند.مثلث دوم اشاره دارد به مقبره هابیل فرزند آدم که به مرکز زمین متصل است.

 

در 4 گوشه تصویر 4 فرشته را میبینیدکه فرشته هایی هستند که روح بهشتی دارند و در خدمت خداوند هستند.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 03:24 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

و عیسی لبهای مریم را بوسید و تاریخ نوشته شد...

 

در انجیل فیلیپ می خوانیم : عیسی اغلب مریم مجدلیه را می بوسید همچنین (فلان جای) او را می بوسید. در پاپیروس با یک جای خالی روبرو می شویم که نمی دانیم چیست .لبهایش رو می بوسید ؟ گردنش را ؟ شانه هایش را؟ گونه اش را؟

 

بحث های مربوط به جام مقدس دقیقا از زمان چاپ رمان جذاب راز داوینچی جهانی شد. استقبال از کتاب و به دنبال آن فیلمی که ساخته شد و اطلاعات «ممنوعه ای» که ارائه شد با عث همه گیر شدن بحث های مربوط به جام مقدس شد.

 

در سال 1244 میلادی در جنوب فرانسه قتل عامی رخ داد که در طی آن افراد یک دهکده به طور کامل کشته شدند. این امر توسط یک لشکر 40000 نفری انجام شد. این یک واقعیت تاریخی است و البته خیلی ها بر این عقیده هستند که این کار برای حفظ یک راز تارخی انجام شد ، رازی که میتوانست پایه های کلیسا را از بین ببرد.


شالوده اصلی داستان، همانطور که میدانید اطراف مریم مجدلیه می چرخد. فاحشه ای که به دست عیسی نجات پیدا کرد و پس از آن پیوسته با او همراه بود و به او کمک کرد تا اینکه بالاخره از او جدا شد. دراین میان البته خیلی ها عقیده دارند که عیسی با مریم مجدلیه ازدواج کرده است و این فقط منحصر به «راز داوینچی» نیست. عیسی نقش پسر خدا را بازی می کند و مریم نقش عروس او را .

 

به گواهی تاریخ مریم مجدلیه یا همان مری مگدالن پس از به صلیب کشیده شدن عیسی به مصر رفت البته به همراه دخترش سارا در واقع وارث پادشاهی عیسی می شود. بد نیست بدانید که در زبان عبری سارا به معنی شاهزاده Princess است. پس از آن در سن 12 سالگی به همراه مادرش به سواحل جنوب فرانسه می رود. جایی که خاندان پادشاهی مارووینجین The Merovingain شکل می گیرد. آنها پس از 300 سال نابود می شوند.

 

حالا نیاز به تلاشی جدید برای حفظ خون عیسی است. این مقطع تاریخی همزمان می شود با تاسیس دیر صهیون یا زیون Priory Of Sion که طبق نظر «راز داوینچی » برای محافظت از نسل عیسی و مدارک مربوط به آن در سال 1099 میلادی تاسیس شد.پس از آن شاخه نظامی این گروه به نام شوالیه های معبد بنا نهاده شد The knights Of Templer . به دستور سران دیر صهیون این شوالیه ها به خرابه های معبد سلیمان می روند تا مدارک مربوط به نسل عیسی و جام مقدس را پیدا کنند. در حدود 200 سال بعد شاه فیلیپ به شوالیه های معبد حمله می کند و سران اصلی آنها را نابود می کند.

 

در کلیسا منظور از جام مقدس، همان جام شرابی است که عیسی از آن نوشیده و البته از خون عیسی پر شده است و بعد از آن در مراسم عشا ربانی به طور نمادین آن را می بینیم . اما از نظر دن براون جام مقدس همان رحم مریم مجدلیه یا به عبارتی مری مگدالن است که فرزند عیسی و خون عیسی را درون خود نگه داشته است.

 

در راز داوینچی می خوانیم که داوینچی یکی از گراند مسترهای دیر صهیون استکه در تابلوی خود به جای John حواری، مریم مجدلیه را کنار عیسی ترسیم کرده است.

 

در انجیل فیلیپ The Gospel Of Philip می خوانیم که عیسی اغلب مریم مجدلیه را می بوسید و ما می‌خوانیم: صورتش را و و به اندازه یک کلمه فضای خالی در پاپیروس دیده می شود که سانسور شده است. لبهایش را؟ گردنش را؟

 

در اناجیل امروزه و همچنین کتب تاریخ مسیحیت می‌خوانیم که مریم مجدلیه یک فاحشه بوده است اما به نظر می رسد که یک جای کار می لنگد. چرا این زن در پای صلیب حتی از مادر عیسی هم دلسوزانه تر و سوزناک تر می گرید؟ برای پدری که کودک متولد نشده اش را در شکم دارد؟!

 

شهری که مریم مجدلیه و دخترش سارا در آن ساکن بودند، در جنوب فرانسه واقع شده است که همان Rennes-le-Château ، آرکادیای معروف می باشد.

 

اما بواقع حقیقت قضیه چیست؟!

 

پی نوشت 1:

کنستانتین پادشاه رومی در پی درگیریهای خود با ماکسن تیوس و دریگریهای بعد از پیروزی خود, دستور کشتن بزرگترین پسرش کریسپوس و زنش فاوستا را داد. تاریخ نویسان غربی مسیحی می نویسند, بعد از کشتن آنان بسیار ناراحت و اندوهگین بود و چون می دانست که در مذهب مسیحی بخشیده و از گناهان خود مبرا می شود, به دین مسیحیت روی آورد.

 

پی نوشت 2:

دیگر محققان بر این باورند, چون فاوستا لقب "آگوستا" را داشته می توانسته برای امپراطوری او خطری باشد و شاید زمانی یا او و یا پسرش ادعای امپراطوری کنند, چون خود کنستانتین لقب "آگوستا" را نداشته. کنستانتین در حدود 305 تقاضای اعطای این لقب را کرد که تقاضای او رد شد.

 

پی نوشت 3:

در سال 337 غسل تعمید شد و در سال 380 تئودوریوس دین مسیحیت را مذهب رسمی کشور اعلام کرد.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 12:55 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

جام مقدس / قسمت پنجم

 

در سال های آخر قرن پانزده میلادی لورونزو مدیچی Lorenzo de› Medici که یکی از ثروتمندان و سیستمداران ایتالیا (فلورانس ) بود به دلیل علاقه ای به هنز و ادبیات داشت تصمیم گرفت که گروهی از هنرمندان بزرگ و با استعداد آن دوران را به دور خود جمع کند. از خوش شانسی او چهره های بزرگی همچون داونیچی ، پوسن ، میکل آنجلو ، بوتیچلی و در نزدیک او و شهر او حضور داشتند . یک موقعیت عالی که شاید در هیچ برهه تاریخی همانند آن پیش نیاید. هدف اول او حمایت از هنرمندان بود و صرفا قصدی خاص از جمع کردن آنها نداشت . البته او سیاستمداری زیرک بود که شاید می خواست وجهه خوب خود را در جامعه تقویت کند اما به خوبی می دانست که چنین بزرگانی خود را زیر لوای یک سیاستمدار جای نخواهند داد. گروهی که او تشکیل داد نامش بود «چوپانان آرکادیا » . دقیقا همان نامی که ما در مجموعه جام مقدس با آن روبرو بودیم. البته این گروه زمینه ای مذهبی داشت اما آنها خود را در مقام چوپانی برای جامعه خود می دیدند. این موضوع را از چوپان بودن عیسی مسیح خدای مسیحیان برای امت خود اقتباس کرده بودند. در واقع آنها خود را محق می دانستند که باید جامعه را به سمتی که خود صحیح می دانند هدایت کرد. اعضای این گروه چوپان یا Shepherd نامیده می شدند و در این گروه سلسله مراتبی وجود نداشت بلکه همه در یک سطح بودند و همه هم هنرمند بودند .آنها عقایدی داشتند که امروزه ما از تابلوها و آثار آنها اقتباس می کنیم و پس از تحلیل تابلو به این نتیجه می رسیم که فلان رمز یا فلان نماد در تابلو وجود دارد. این البته خیلی عادی خواهد بود که اعضای یک گروه اشتراکات زیادی را در آثاری که خلق می کنند به جای گذارند.

افراد و گروهای زیادی مثل فراماسون ها، اعضای دیر صهیون، شوالیه های معبد و غیره و غیره وجود دارند که با توجه به جذابیت زیادی که آثار نقاشان و هنرمندان برای مردم داشت و با توجه به عمر طولانی این آثار و اینکه آنها در بلندای تاریخ جاودانه هستند، سعی کردند که نمادهای خود را شبیه به نمادهای مورد علاقه این هنرمندان انتخاب کنند. به عنوان مثال تا به حال دقت کرده اید که چقدر نمادهای مربوط به فراماسون ها زیاد و متنوع هستند ؟ این موضوع این فایده را دارد که هر نمادی که از گذشته دور کشف می شود می توان به آنها نسبت داد حتی از دوران مصر باستان! در صورتی که این گروه ها به نسبت تاریخ بسیار نوپا محسوب می شوند .

 

در آخر لازم است که منابعی را که به گروه چوپانان آرکادیا که اکنون از بین رفته اند ، اشاره کرده اند را برای شما بیاورم :

1 ) جلد 10 صفحه 536 از کتاب :

The General biographical dictionary

With this intention he endeavoured to lorm a new society, or, as they are called in Italy, academy, under the name of Arcadia, the members to be called the shepherds of Arcadia, and each to take the name of a shepherd,

2 ) جلد 6 صفحه 735 از کتاب :

Encyclopaedia Britannica

3 ) صفحات 245 و 354 از کتاب :

Encyclopedia Americana

edited by Francis Lieber, Edward Wigglesworth, Thomas Gamaliel Bradford

4 ) صفحه 158 از کتاب :

Secrets of the World’s Undiscovered Treasures

By Lionel and Patricia Fanthorpe, Patricia Fanthorpe

 

برخی از دیدگاه ها:

 

دیدگاه اول

در خیلی از مذاهب، از جمله مسیحیت، فرقه های مختلف با گرایشها و آداب و اعتقادات مختلف و بعضا «متضاد» وجود داره. از جمله زیر گروههای عقیدتی مسیحیت، گروهی هستند که برای حضرت مسیح مقام الوهیت قائل نیستن. یعنی اونو پسر خدا نمیدونن

 

به استناد بسیاری از روایات، پطروس نسبت به یکی از حواریون به نام مریم مجدلیه ، شدیدا حسادت میکرد. همچنین، خیلی ها اعتقاد دارن که حضرت مسیح، امر ترویج و گسترش مذهب خودش رو به عهده مریم مجدلیه گذاشت. میگن پطروس بر حسب حسادت و اعتقاد به ناتوانی مریم در امر توسعه مذهب، بر علیه اون دسیسه کرد و باعث شد ایشون از ترس جونش فرار کنه و خودش رو گم و گور کنه.

 

خیلیها اعتقاد دارن که مریم مجدلیه همسر عیسی بوده و در زمان به صلیب کشیدنش از اون باردار بوده. فرزندی که از این ازدواج به دنیا میاد دختری بوده به نام سارا.

 

اینکه گروهی تشکیل شدن برای حفظ و حراست از ایشون و مدارکی رو جمع آوری کردن که حرفشون رو ثابت میکنه ، داستان مفصلی داره که خیلی هم ذکرش واجب نیست.

 

بعد از مرگ مریم مجدلیه ، جسد اون رو در محلی مخفی کردن و بر حسب نیاز و بر اثر شرایط زمانی، چندین با اون رو جابجا کردن (البته دیگه فقط ازش استخون باقیمونده). مقبره ایشون، زیارتگاه کسانی بوده که سیمای دیگری از حضرت مسیح رو میشناختن و باور داشتن.

 

تابلوهائی که با این مضمون کشیده شدن(من در آرکادیا بوده ام وحتی در جائی تعبیر شده که من مقبره خدا را لمس کرده ام ) ، میتونه اشاره به مشاهدات نقاش در زیارت از مقبره ای داشته باشه که سعی کرده به زبان رمز ، در مورد اینکه این مقبره مال چه کسیه و کجاست در اونا آدرس گذاری کرده باشه.

 

علت اینکه پس زمینه یا فضای اطراف مقبره در هر عکس با عکس دیگه تفاوت داره هم میتونه به جابجائی مقبره مربوط باشه

 

در مورد تابلوی پوست کندن مارسیاس اشاره به کسی داره (مارسیاس) که یه نی پیدا میکنه و بر اثر قابلیتهای شخصیش نوازنده بهتری میشه اما در مقابل یه «رب النوع»(آپولو) قربانی دسیسه چینی اون میشه . مریم مجدلیه ، کسی بوده که بر اثر ازدواج با حضرت مسیح ، به موقعیت بزرگی دست پیدا میکنه ، اما در مقابله با مقام «الوهیت» حضرت مسیح ، گرفتار حسادت و توطئه میشه و قربانی میشه. در ادامه افسانه آمده که آپولو مارسیاس رو از درخت بصورت سر و ته آویزون میکنه و پوست اون رو میکنه. متناظر این اتفاق در داستان مریم هم وجود داره. اینکهنمایندگان الوهیت مسیح ، آنچه بر سر مریم آمده رو برعکس جلوه دادن و طرفداران این اعتقاد رو «شیطان پرست معرفی کردن. چه کسی هست که قبول نداشته باشه اگه زیباترین زن یا مرد دنیا رو هم پوستش رو بکنی ، تبدیل به موجودی کریه المنظر میشه.

 

دراز گوش شدن کسی که داوری بین مارسیاس و آپولو رو به عهده داشته میتونه متناظر این باشه که مردمی که در مورد مریم قضاوت کردن، دچار «استحمار» شدن.

 

در داستان مریم هم، آنچه موجب به هم پیوستگی تمامی ماجرا شده رو از بین بردن و اونا رو «همجنسباز» معرفی میکنند.

 

تابلوی زمان حقیقت را حفظ میکند هم (مثل همون آفتاب پشت ابر نمیمونه خودمون) اون زنی که تو بغل اون پیر مرده ، در حکم مریم مجدلیه و حقیقت آنچه بر سر ایشون اومده است. دو نفر دیگه که پائین هستند ، نماد نفاق(یهودا) و حسد(پطروس) هستند. و اینکه در اثر گذشت زمان ، بالاخره حقیقت برملا میشه . من فکر میکنم پنی که پائین تصویر سمت چپ هست، یهودا باشه و اون خنجری که دستشه ، همون «خنجر سرنوشت» معروف باشه

 

دیدگاه دوم

در مورد این حروف شاید اسامی نیاکان خانواده آنسون یا به تعبیر شما اسامی شوالیه های معبد باشد چون حروف D.M متضمن این است که این نوشته و تابلو ،یادبودی برای درگذشتگان است.چون به هرحال تابلو «چوپانان» هم به تعبیری به «نسل برتر» اشاره می کند که از صهیون به اروپا اشاعه کردند. حامله بودن اون خانم بیانگر تداوم نسل این خاندان است.

 

دیدگاه سوم

در مورد اینکه اسامی شوالیه ها باشه ایده خوبی هستش.

اما درباره اینکه اون زن و نقاشی به خانواده آنسون ربط پیدا بکنه نمیتونم موافق باشم من فکر میکنم که اون زن باید مریم مجدلیه باشه. نشانی تداوم نسل عیسی هستش و نه نسل خانواده آنسونولی اینکه نسل عیسی چه خانواده ای هستش اون رو قطعا نمیدونم.

 

دیدگاه چهارم

از اونجا که این حروف بعدها و در قصر خانواده آنسون به این حکاکی دیواری اضافه شده حدس زدم مربوط به نیاکان انها باشدولی اینکه تابلو بیانگر تداوم عیسی باشد من هم دقیقا موافقم و همین را می خواستم بگویم.

منتها فکر می کنید رابطهای بین پوسف(دارنده جام مقدس) شوالیه های معبد و خانواده آنسون وجود ندارد؟

 

دیدگاه پنجم

اگر فرضا جام مقدسی وجود داشته باشد حالا چه به شکل نمادین و چه واقعا به شکل جامی که عیسی از آن نوشیده ، شوالیه های معبد از کسانی هستند که زیر نظر دیرزیون یا صهیون از این جام مراقبت می کنند در طول تاریخ معمولا این مقام به صورت خانوادگی به ارث می رسد که خانواده آنسون یکی از خانواده شوالیه معبد محسوب میشدند و یا می شوند.

 

دیدگاه ششم

هر رازی باشه باید در اسم ونام محل آرکادیا ست.در قرن 16 و 17 رشد عصر روشنگریه و البته در اون دوران زیست نقاش هم عصر با شلینگ و پس از دوره کانت.من بیش از این که دیر صهیون رو گروهی دینی بدونم ،جنبشی ضد دین میدونم .در واقع افرادی مثل نیوتن یا داوینچی که این از اجتماع محسوب میشن بیشتر با شکستن تقدسات و یا تضعیف نهاد های دینی منبعث از اون سعی میکنن قدر ت علم رو افزایش بدن که البته این در غالب برخی علائم ظهور پیدا میکنه.حالاچه ربطی بین این افراد و مثلا نظرات کانت هست؟باز فکر میکنم اندیشه پراکندگی اثر بروی چند تابلو و کلیت نگری به معنی کشف حقیقت توی آثار پوسین دیده میشه،یعنی مثل یک موزایک حقیقت از کنار هم گذاشتن اشیا معنا پیدا میکنه.

 

با توجه تولد یک دوره جدید در اواخر قرن 17 و ظهور دوران جدید در آثار شلینگ، هگل و کانت میشه اینطور نتیجه گرفت که آرکادیا یک دوران، نه شهر یا مکان خاصی که با کشف حقیقت مرگش در ثمبل های متفاوتدر اذهان پریشان چوپانان فرو می ریزه.ستاره پنچ پر و نقاط مورد نظر در فرانسه شاید رابطه منطقی داشته باشه با تولد دوره جدید یا مرگ دوره گذشته.گرچه اگر در ایتالیا بود بهتر بود!ربط می دادیم به فلورانس یا خاندان بتولچی یا...

 

تاریخ آثار شلینگ و کانت مربوط میشه به 1750 اما به شدت تحت تاثیر رنسانس و وایدالیسم .والبته اثار اسپینوزا.در واقع می خوام بگم رخدادهای اواخر قرن 17 و 16 و طرز اندیشه ورزی در قرون بعدی در آثار فلاسفه تکوین شد.در ضمن بعضی از این ارجاعات رمزی و یا سمبلیک در آثار این فلاسفه بشدت دیده میشه.از جغد مینروا و پریدن از روی گل سرخ هگل بگیرید تا نوع ادبیات خاص اسپینوزا .

 

دیدگاه هفتم

بنگر، اینها را آخرین بار در 1723 گشوده اند. خب درواقع برخی اسناد ومدارک مستند خیلی قدیمی نه فقط طی دهه های 1700 برای آخرین بار قرائت شده اند بلکه در واقع بعنوان مدرک صدها سال قبل از آن نوشته و بایگانی شده اند. این کتاب تصادفاً و احتمالاً طی دوره زمانی که داشتم روی گذشته کارمی کردم نوشته شده. حدود ده یا دوازده سال پیش از این من این کار را با حکمهای جداگانه ای از طرف خانواده های جداگانه شروع کردم آن هم برای کار پژوهشی رو شجره نامه هایشان . آنچه که رخ داده شروع یک همگرایی بوده . همگرایی بسیار واضحی که کار روی آن زمان زیادی را مصروف خود نموده . تبارشناسی ها با بررسی گذشته انجام می شوند و گذشته ها کنار یکدیگر قرارگرفته و با ساخته شدن گذشته شکلی مثلث گونه رخ نموده . از یک شالوده فوقانی بزرگ با خطوط متعدد خانوادگی که سوی یک نقطه متمایل شده اند . به ناگاه چه بودن این نقطه را دریافتم و گفتم : » وای اگر بدانید چه یافته ام » ؟ آنها گفتند : » خوب شما متوجه شده اید که جد فلانی و فلانی که بوده ؟ من گفتم :» نه نه نه خوب در واقع متوجه شدم که این همه از خاندان یهودا در قرن اول نشات گرفته » و آنها گفتند : » اوه خوب ما که همه اینها را می دانستیم.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 12:51 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

جام مقدس / قسمت دوم

 

در این یادداشت با نشان دادن هندسه مخفی موجود در تابلوی پوسین شروع خواهیم کرد. همانطور که در بخش قبلی گفتم ما در یادداشتهای مربوط به جام مقدس از هندسه ای که توسط آدریان لودویگ کشف شده صحبت می کنیم.ذکر این نکته ضروری است که این نشانه های هندسی کشف شده توسط آدریان در واقع اصلاحیه ای است برای کاری که Greg Rigby انجام داده است. اولین نشانه ای که باعث شد تا Greg به احتمال وجود یک هندسه مخفی پی ببرد یک علامت ضخیم تیره رنگ در لباس چوپان سفید پوش است که رو به پایین است و من عکس آن را برای شما می آورم. همانطور که بعدا خواهید دید این نشانه مرکز تلاقی بیشتر خطوط خواهد شد.

 

اگر با دقت نگاه کنید در لباس چوپان سفید پوش خطی عمودی رنگ و تیره دیده می شود که از بالا به پایین امتداد دارد و در واقع با کمک عصای او تشکیل یک شکل V می دهد.اگر آن خط را امتداد بدهید خواهید دید که یک خط کاملا موازی با این خط از عصای چوپان قرمز پوش می گذرد.

برای خط دوم باید از نوک لباس چوپان سفید پوش ، آن قسمتی که زیر بازوی چپ او قرار گرفته است شروع کنیم.اگر این بخش را یک نقطه فرض کنیم ، نقطه دوم ما محل تلاقی عصای مرد قرمز پوش و محلی است که ابرهای آسمان تمام می شود می باشد. با رسم این خط خواهیم دید که سه ویژگی خواهد داشت : 1) عمود بر عصای چوپان سپید پوش است. 2) از چشمان زن می گذرد 3) در نهایت در امتداد شاخه درخت کناری قرار خواهد گرفت.

 

برای ترسیم خط سوم از قسمت شبیه به مثلث در لباس زن و محل تلاقی دو خط قبلی استفاده می کنیم. حالا اگر دو نقطه محل تلاقی که یکی روی عصای مرد قرمز پوش و دیگری روی لباس مرد سپید پوش و نزذیک همان علامت نشانه است را در نظر بگیریم ، به اضافه نقاطی که از نوک کوهها خواهیم داشت و در تصویر نشان می دهم ، آنگاه یک دایره می توانیم رسم کنیم .

 

حالا با داشتن این دایره پیدا کردن بقیه نقاط چندان دشوار نیست. این دایره البته همان دایره ای است که مرد ویترووین را در خود جای می دهد.

 

حالا سعی کنیم کم کم اطلاعات را در کنار هم قرار بدهیم. این اطلاعاتی که ما داریم هر کدام از چندین سایت و چندین کتاب جمع شده است. اولین شکل هندسی مخفی که داشتیم مربوط به پرفسور کورنفورد بود که با توجه به پیچیدگی آن من فقط عکسهای دیگری از شکل هندسی قرار می دهم تا چگونگی تشکیل آن ملموس تر شود دومین موردی که داشتیم مربوط به شکل هندسی آدریان گرگ بود که در بالا توضیح دادیم. به دلایلی به نظر من باید این دو شکل هندسی را با هم بررسی کنیم و این دو را با کنار هم قرار دادن نتیجه خاصی بگیریم که البته خواهم گفت چرا آن نتیجه !

 

چند تصویر دیگر را نیز ببینید

حالا ما دو نقش هندسی داریم که البته هر کدام ضعف های مخصوص خود را دارند. ضعفی که هندسه مخصوص کورنفورد دارد این است که بیشتر آن از تابلو خارج شده است و ضعفی که هندسه مربوط به آدریان دارد این است که فقط یک دایره مرد ویترووین برای ما به دست آورده است که البته می توان در خیلی از تابلوها آن را پیدا کرد. خوب من به شخصه راه حلی برای این موضوع دارم.همانطور که گفتم باید هر دو را با هم در نظر بگیریم بنا به دلایلی که خواهیم فهمید. در تابلو ما یک نقطه مشخصه خاص داریم که در اولین عکس از این یادداشت دیدم و آن شکل فلش تیره رنگ بود. این فلش اگر قرار باشد ما را به نقطه خاصی هدایت کند ، و آن نقطه یک مکان خاص باشد پس ما نیاز به پنج ضلعی به غیر از پنج ضلعی مرد ویترووین داریم. علت آن است که اگر به خاطر داشته باشید در یادداشت قبلی عکسی برای شما گذاشتم که نشان دهنده 5 مکان در جنوب فرانسه بود.

 

طبق عکس ، اگر 5 گوشه ستاره را در نظر داشته باشیم ، 4 گوشه از آن بر روی دایره و یک گوشه از آن خارج از دایره (این ستاره از قواعد زیبایی شناسی دیگری شبیه به آنچه عدد طلایی می نامیم استفاده می کند که احتمالا در یادداشت بعدی به آن می پردازم)قرار میگیرد که ستاره ای تشکیل می دهد شبیه به آنچه که کورنفورد برای ما پیدا کرده است. اما نقطه مورد نظر ما در واقع نقطه شماره 12 است که در تابلوی پوسین نزدیک فلش تیره رنگ قرار می گیرد. که این نقطه در هندسه آدریان یکی از نقاط اصلی است. نقطه شماره 12 روستایی است به نام Rennes-le-Château که در جنوب فرانسه قرار دارد. حالا شاید به ذهن شما رسیده باشد که اینهمه اصرار بر این شهر و اینکه این هندسه مخفی را در این نقاشی کشف کنیم چیستشاید با خود گفته باشید اصلا هنرمند بدون قصد قبلی این کار را کرده است و ما فقط داریم به خیال خود تحلیل می کنیم. اما این بار چنین نیست. پوسین یکی از نقاشانی است که می توانم بگویم همه این جریانات را با قصد قبلی در نقاشی خود آورده است. مهترین دلیلی که خواهم آورد و شما را هیجان زده می کند در پایین است.

 

پوسین ، این مرموز شگفت انگیز !

مهمترین کلمه و مطلبی که در این تابلو به آن بر می خوریم آرکاریا است. آرکادیا جدای از اینکه خود کلمه ای سمبلیک است هم از نظر ظاهری و هم از نظر زبان شناسی دارای نکات فراوانی است. در این بخش من فقط به قسمت ظاهری آن می پردازم. محلی که تابلو در آن قرار گرفته است آرکادیا نام دارد. آرکادیا در ظاهر سرزمینی خیالی است. ما هم فعلا با همین پیش فرض جلو می رویم.

 

ابتدا توجه داشته باشید که این تابلو در سال 1638 ترسیم شده است. در سال 1636 نیکولاس تابلوی The Triumph of Pan را ترسیم کرده بود که بهتر است عکس آن را با هم ببینیم.

 

در سال 1637 پوسین تابلوی دیگری خلق کرده بود به نام Nurture of Jupiter

خوب ! حالا به بخش جالب قضیه می رسیم ! اگر شما به رشته کوههایی که در پس زمینه نقاشی هایی که برای شما در بالا آوردم دقت کنید. متوجه شباهت هایی خواهید شد که بین تکه هایی از تابلو آرکادیا و تابلوهای بالا وجود دارد.

 

حال نکته جالبتری که در این دو تابلوی ژوپیتر و تریموف وجود دارد این است که کوههای پشت سر این دو تابلو با اینکه جدا ترسیم شده است در واقع دنباله هم محسوب می شود. اگر به ترسیم زیر که از چسباندن دو تابلوی ژوپیتر و تریموف بدست امده است نگاه کنید متوجه منظورم می شود.

 

و با مقایسه تابلوی جدید بالایی و تابلوی آرکادیا متوجه شباهت های دیگری می شویم.

 

خلاصه مطلب اینکه این رشته کوهها توسط 4 نقاشی دیگر نیکولاس پوسین تکمیل میشود. نام نقاشی ها را در پایین عکسها قرار می دهم به رشته کوهها در پشت عکسها دقت کنید.

 

در تابلویی که از 4 عکس ساخته شده شما می توانید رشته کوههای که در تابلوی آرکادیا دیده می شود را ببینید بدون شک نقاش می خواسته به ما رازی را بگوید که این راز امروزه در سایه نکنولوژی قابل کشف است. هر کدام از 4 تابلو در گوشه ای از جهان پراکنده شده و ما جز به کمک اینترنت نمیتوانستیم اینها را یکجا جمع کنیم. شاید برای کشف راز آرکادیا بهتر باشد پی به پیام های 4 تابلو ببریم. احتمالا آرکادیا جایی درهمین کره خاکی است و رازی را در خود پنهان کرده است.

 

تمام این مطالبی که گفته شد تازه مقدمه ای بود برای شروع مطالب اصلی... ادامه دارد..

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 12:42 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

کتاب مسیحی غولها 

 

مجموعه غول پیکران (Gigas = gigantics) (یا در انگلیسی کتاب بزرگ یا کتاب غولها) بزرگترین دست نوشته باقی مانده از قرون وسطی در جهان است. این کتاب در اوایل قرن 13 در صومعه ی بندیکتین (Benedictine) از podlazice بوهمیا بوجود آمد، و الان در موزه ملی سوئد در اسکتهلم نگهداری میشود، جایی که دو کتابدار برای بلند کردن آن مورد نیاز است. همچنین بدلیل مثالها و تصاویری از شیطان در داخل آن و همچنین بدلیل افسانه هایی که حول پیدایش و ساخت آن وجود دارد، به انجیل شیطان نیز معروف است.

 

این نسخه قدیمی در یک پوشه چوبی قرار داده شده، جلد آن چرمی است، بوسیله آهن آراسته شده و در قطع92 سانتیمتر بلندی، 50 سانتیمتر عرض و 22 سانتیمتر قطر دارد و بزرگترین دستنوشته شناخته شده قرون وسطی است. نسخه اولیه آن دارای 320 کاغذ از پوست پرداخت نشده گوساله است، گرچه 8 صفحه آن متعاقبا به دلایل نامفهوم از نسخه اصلی جدا شده است. هیچکس نمیداند که این صفحات توسط چه کسی و به چه دلیلی کنده شده است، اما به نظر میرسد که آن صفحات شاملقواعد رهبانی از راهبان آن صومعه بوده است. وزن این نسخه قدیمی تقریبا به75 کیلوگرم میرسد. کاغذ استفاده شده در آن شامل پوست 160 گوساله (طبق برخی از منابع پوست خر) می باشد.

 

این دستنوشته در صومعه بندیکتین ساخته شده نزدیک به کرودیم (Chrudim) که در طول قرن 15 نابود شد. تاریخچه این دست نوشته در سال 1229 پایان مییابد. این کتاب بعدا به صومعه سدلک (sedlec) گرو گذاشته شد و بوسیله راهبان صومعه بندیکن، در برومو خریداری شد.

 

از سال 1477 تا 1593 در کتابخانه صومعه برومو نگهداری شد تا سال 1594 که برای پیوستن به کلکسیون رودولف دوم، به پراگ برده شد.

 

بعد از جنگ 30 ساله در سال 1648، تمام کلکسیون بوسیله ارتش سوئد به عنوان غنائم جنگی به سرقت رفت. این دستنوشته از سال 1648 تا سال 2007 در کتابخانه سلطنتی سوئد در اسکتهلم نگاه داشته شد. مکان ساخته شدن این کتاب، در یک ماکت، در موزه کراست(Chrast) مشخص شده است.

 

در 24 سپتامبر 2007، بعد از 359 سال، این مجموعه تاسال 2008 به عنوان یک امانت از سوئد به پراگ داده شد.

این مجموعه شامل تمام نسخه لاتین عهد عتیق و عهد جدید است (تورات و انجیل)، به غیر از کتاب اعمال رسولان و مکاشفه، که از نسخه ابتدایی و قدیمی لاتین آن هستند.

 

همچنین ایزیدور (Isidore) از دایره المعارف ریشه لغات سویل (Seville) هم شامل آن هستند همچنین عهد عتیق جوزوفوس (Josephus) از یهودیها، کسماس (cosmas) از تاریخچه پراگ در بوهمیا (Bohemia)، مقالات مختلف (شامل مقالاتی از تاریخ، فیزیولوژی، علوم طبیعی، ریشه جویی و .. )، یک تقویم به همراه آمار کامل، و لیستی از برادران صومعه پودلازیس (Podlazice)، روشهایی از سحر و جادو و دیگر سوابق محلی. کل این سند به زبان لاتین نوشته شده است.

 

این نسخه قدیمی شامل تذهیباتی به رنگهای قرمز، آبی، زرد، سبز، طلایی است. حروف بزرگ مکررانه در کل صفحه بصورت کاملا استادانه تذهیب شده اند. به طور کلی به نظر میرسد که در سراسر کتاب هیچگونه تغییری بوجود نیامده است. هیچ نشانی از گذر زمان، خرابیها و یا حالاتی بر روی نوشته های آن نیست. این ممکن است پیشرو این باور باشد که کل کتاب در زمان بسیار کوتاهی نوشته شده است.

 

صفحه 290، به عبارتی دیگر خالی، شامل یک عکس منحصر بفرد از شیطان، بطول 50 سانتیمتر است. صفحات زیادی قبل از این صفحه، بر روی پوست گوساله لکه دار نوشته شده و تیره و تاریک هستند (میتوان گفت تقریبا متفاوت از بقیه دستنوشته). دلیل وجود تفاوت در رنگ این است که وقتی پوست گوساله بدون حفاظ در معرض آفتاب قرار گیرد تیره میشود. و چون این کتاب از پوست ساخته شده، صفحاتی که در معرض آفتاب قرار گرفته اند، تیره تر هستند.

 

طبق افسانه ها راهبی بود که که یکی از قواعد رهبانی را شکست و محکوم به زنده در دیوار قرار داده شدن(زنده بگور شدن)، شد. و برای اینکه اشتباه خود را جبران کند، قول داد که یک کتاب را در طول یک شب بنویسد که باعث شکوه این رهبانگاه (معبد)، برای همیشه شود و شامل تمام دانش بشری باشد. نزدیک نیمه شب مطمئن شد که نمیتواند این کار را تمام کند، پس روح خود را به ازای کمک، به شیطان فروخت. شیطان این کتاب را تمام کرد و راهب یک عکس از او را به آن اضافه نمود.

 

با اینکه افسانه این کتاب بوسیله تفتیش عقاید مذهبی کلیسا ممنوع نبود و بسیاری از دانش پژوهان آن را مطالعه میکردند، خیلی از نمودهای کتاب با واقعیت مخلوط میشدند، همچنین با توجه به تصویر بزرگ شیطان که در آن زمان منحصر بفرد بود، میتوان گفت که افسانه، حقیقت را تغییر داد تا داستان بصورت جالبتری گفته شود.

 

در طول زمان هرکسی که به این تصویر نگاه میکرد برای مدتی غرق در تصویر میشد و به این باور میرسید که این یکی از نقاط کلیدی این کتاب است و این توضیح میدهد که چرا مردم باور دارند که این راهب روح خود را به شیطان فروخته است. افراد بسیاری بوده اند که نتوانسته اند صفحه مخالف این عکس را ببینند(هشت صفحه کنده شده بود) و این باور وجود دارد که این عکس تصویری از پادشاهی بهشت بوده است (در اسطوره های مختلف پادشاهی بهشت به صورتهای مختلف به تصویر کشیده شده است برای مثال باغ عدن یا کوه الیمپوس در اساطیر یونان باستان و . رجع شود به ویکیپدیا). این باور نیز وجود دارد که این دو صفحه جداشده از هم، ساخته شده بود تا نشانه ای باشد از این حقیقت که خوب و بد در کنار هم وجود دارند و هیچ چیز بدشگونی وجود ندارد(Nothing Sinister).

 

چیزی که به احمال زیادتر اتفاق افتاده این بوده که این راهب درخواست کرده تا این کتاب را در تنهایی بسازد و احتمالا در یک دوره 20 ساله این اتفاق افتاده است. و بسیاری از راهبان از متون موقوف شده و مقدس به عنوان وسیله ای برای پاکسازی روح شیطانیشان(قسمت پلید وجودشان) استفاده کرده اند.که میتواند انگیزه راهبان را توضیح دهد(منظور از انگیزه در اینجا راه و رسم وسلکشان است). این قسمت از افسانه که میگوید او به عنوان تنبیه زنده بگور شد، احتمالا یک تفسیر غلط از اسمش است که در لاتین بصورت ŒHermanInclusus نوشته میشود یا در انگلیسی هرمان دور افتاده و منزوی (Inclususدر لاتین به معنی منزوی و از جامعه جدا شده میباشد و بدلیل آوردن پسوند Œ میتواندهم به معنی تبعید شده (دور افتاده بدلیل تنبیه) یا دور افتاده خود خواسته باشد).

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 12:27 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

طومارهای بحرالمیت

 

طومارهای بحر المیت نسخه‌های خطی عتیقی هستند که در سواحل شمال غربی دریای مرده (بحر المیت) در نزدیکی وادی قمران بین سال‌های ۱۹۴۷ تا ۱۹۵۶ میلادی کشف شده‌است. این طومارها اکثراً به زبان عبری مکتوب شده‌اند و شامل نسخه‌هایی از عهد عتیق می‌باشند. مکشوفات شامل ۱۵۰۰۰ قطعه از ۸۰۰ تا ۹۰۰ مصحف بوده که در طی قرون سوم تا دوم قبل از میلاد به تحریر در آمده‌اند. اکثر محققین معتقد هستند که این نوشته‌ها که در یازده غار پیدا شده‌اند متعلق به یک گروه فرقه‌ای خاص از یهودیان به نام اسینیین می‌باشد. این گروه از یهودیان معتقد بودند که دنیا به شکل مشخصی بین نیرو‌های خوب و نیروهای شیطانی تقسیم شده‌است. آنها خود را از بقیه یهودیان جدا کرده بودند و زندگی اجتماعی تشکیل داده بودند که توسط یک رهبر (ماشیح گونه) (messianic) هدایت می‌شد. نزدیک بودن زمان تألیف این نوشته‌ها به قرن اول میلادی اطلاعاتی درباره پیدایش مسیحیت و بر هم کنش مسیحیان اولیه و آداب و رسوم مذهبی یهودیان فراهم می‌کند.

 

انتشار این دستنوشته‌ها دهه‌های زیادی طول کشیده و این خود باعث مجادلاتی بین محققین شده‌است. تا سال ۲۰۰۷ میلادی، انتشارات دانشگاه آکسفورد هنوز دو جلد از مجموعه (در حال حاضر ۳۹ جلدی) Discoveries in the Judaean Desert را در دست تهیه دارد. مسئولان این پروژه رسما دلیل عدم انتشار قسمتهای باقی مانده را مسائل «دینی، سیاسی» عنوان کرده‌است.

 

مکشوفات به دست آمده شامل بخش‌هایی از تقریباً تمامی کتاب‌های موجود در عهد عتیق (شاید به استثناء کتاب استر) می‌باشد. این موضوع اهمیت شایانی دارد زیرا نسخه‌های در دست محققین، قبل از این اکتشافات، قرن‌ها دیرتر نوشته شده بودند. این موضوع قابلیت مقایسه نسخه‌های فعلی عهد عتیق با نسخ قدیمی آن را فراهم می‌کند. در حالی که برخی از کتب مقدس یافت شده تفاوت ناچیزی با متن عهد عتیق سنتی (یا مسورتیک) دارد، برخی از نسخ یافت شده از کتاب سفر خروج و سموئیل که در غار شماره چهار یافت شده‌اند، تفاوت چشمگیری، هم در نحوه بیان و هم در محتوا، با متن امروزی شان دارند. وجود اختلافات متنی زیاد، محققین را به سمت پذیرش این نظریه که متن عهد عتیق در دست ما بر پایه سه خانواده از منابع تدوین شده‌است: متن ماسورتیک، متن عبری اصلی سپتویجنت و تورات سامری. به صورت فزاینده‌ای دانشوران بیشتری به این نتیجه رسیده‌اند که متن عهد عتیق قبل از استاندارد و ثابت شدنش (canonization) در سال ۱۰۰ میلادی بسیار روان بوده‌است.

 

طومارهای بحرالمیت شامل 825 تا 870 مدرک مهم می شود که شامل کتاب مقدس به زبان عبرانی است این طومارها ما بین سالهای 1947 تا 1956 در یازده غار در اطراف وادی کومران نزدیک خرابه های Khirbet Qumran در قسمت شمال غربی بحرالمیت پیدا شده است.

 

با انجام آزمایش کربن و فن تحلیل متن و تحلیل دست نویسها معلوم شد که این طومارهای بین قرون قبل وبعد از میلاد نوشته شده است . قرن دوم قبل ازمیلاد و اولین قرن بعد ازمیلاد . تنها مدرک عبرانی دیگری که با این مدرک قابل مقایسه باشد پاپیروس نش در مصراست که شامل ده فرمان نیز می شود . موادی که در نوشتن به کار رفته است از پایگاه های نزدیک همانند دژ Masada بازیافت شده است.

 

بعضی طومارها روی پاپیروس نوشته شده و برخی روی پوست حیوانی خرمایی رنگ اما هردو بخوبی حفظ شده است . طومارها با پرپرنده نوشته شده اند و جوهری که برای نوشتن استفاده شده از دوده ورنگدانه های سفید ساخته شده است.

 

این طومارها طومارهای مسی نیز نامیده شده اند چون در ساخت آنها از ترکیب ورقه های نازک مسی نیز استفاده شده است. این طومارها حد اقل شامل 800 متن هستند که از عقاید هستی شناختی فرقه های مختلف سخن می‌گویند. 30%از طومارها شامل کتاب مقدس به جز کتاب Esther و کتاب Nehemiah هستند. 25 % متنها سنت دینی اسرائیلی را شامل می شوند که در کتاب مقدس موجود نیستند مانند کتاب Enochوکتاب Jubilees و وصیتنامه Levi .

 

30% طومارها هم اختصاص دارد به تفسیر کتاب مقدس که به قوانین اجتماعی اشاره دارند که تحت عنوان طومارهای انضباطی شناخته می شوند که شامل قوانین تنبیهی نیز می باشند . ونیز این طومارها به نبرد میان فرزندان نور و فرزندان تاریکی اشاره می کنند که به طومارهای جنگ نیز این بخشها مشهورند . محققان عقیده دارند این نوشته ها مربوط است به یک فرقه خاص ازیهودیان که اجتماع کوچکی را تشکیل داده بودند و آیین نامه و الزامات عضویتی خاص خود را داشتند و همگی در منطقه کومران سکنی گزیده بودند.

 

15% از طومارها به حدی متن پیچیده ای دارند که هنوز ترجمه نشده اند . بیشترطومارها به دو لهجه عبرانی کتاب مقدس وعبرانی بحرالمیتی نوشته شده اند . عبرانی کتاب مقدس بعهدها سلطه بیشتری پیدا کرد نسبت به عبرانی بحرالمیت . بعضی از طومارها هم به زبان آرامی و برخی به زبان یونانی نوشته شده است . تنها چند طومار از این طومارهادر دوره کومران نوشته شده است و بیشتر آنها دست نوشته ایی است که ازروی فرهنگ قبل از کومران و حتی قدیمی تر از آن کپی برداری شده است زمانی که هنوز اجتماعی در این منطقه شکل نگرفته بود.

 

انجمن کومران تلاش نکرده تا یک کپی از کتاب مقدس امروزی را تحویل ما بدهد بلکه کوشیده نوع نگرش و دین شناسی خود را دراین طومارها زنده نگهدارد . انجمن کومران کتابهای خنوخ و کتاب Jubilees را نیزجزء کتابهای الهام بخش به شمار می آورند . متون کتاب مقدس بیشترشان در طومارها هست و در امتداد آن مناجاتها و کتاب سفر تثنیه.

 

قسمتهای مهم طومارها شامل تفسیرهایی است که توسط Habakkuk نوشته شده. که شامل قوانین اجتماعی است که اطلاعات ارزشمندی از ساختار و نوع دین شناسی این فرقه بدست می دهد. جدید ترین این نگارشها مدارک مربوط به Damascus است.

 

طومارمسی که در سال 1952 پیدا شد همراه مقداری سلاح، شامل لیستی پنهانی بود توسط یک مهر طلایی مهر و و موم شده بود و احتمالاً محتوایی رسوا کننده داشت.

 

طبق نظراتی که تا سال 1990 بدست آمده این مدارک توسط اجتماعی روشنفکرانه و ماهیت شناسانه بنام اسنها که در منطقه کومران زندگی می کردند نوشته و سپس پنهان شده است . و معروف هستند به فرضیات اسنها فرضیاتی که نشان می دهد چگونه یهودیان در سال 66 بعد ازمیلاد از رومیها متنفر شدند . و تا قبل از سال 1947 که معلوم شد تیمهای ترور رومی این گروه را متلاشی کرده اندو آنها کتابهایشان را روی این طومارها نوشته و پنهان کردند کسی از ماهیت این گروه اطلاعی نداشت.

 

نظریه دیگری وجود دارد که نشان می دهد این گروه دارای محبوبیت بودند چون توسط روحانیان Zadokite رهبری می شدند . مهمترین پشتیبان این نظریه Miqsat Ma’ase haTorah» نام دارد . او معتقد است که عصاره قوانین دینی در این طومارها وجود دارد.

 

Sadducees ( محققی دیگر ) معتقد است که اسنها و یوسفیان به جبرگرایی اعتقادی ندارند اما این برعکس چیزی است که در نوشتهایشان آمده که همه چیز تابع سرنوشت است . همچنین طومارها نشان می دهند آنها به رستاخیز و زندگی پس از مرگ و روح باور داشته اند در حالیکه Sadducees معتقد است نه فرشته ای وجود دارد ونه روحی و نه رستاخیزی.

 

درسال 1963 Karl Heinrich Rengstorf این نظریه را درمورد طومارهای مسی مطرح کرد که آنها منشاء شان بر می گردد به کتابخانه معبد یهودی اورشلیم. این نظریه دردهه 1960 توسط محققان زیادی رد شد. آنها معتقد بودند طومارها در محل کومران نوشته شده و نه اینکه جزئی از معبد اورشلیم باشد واز آنجا به اینجا حمل شده باشد.

 

این نظریه نیز توسط de Vaux’s پشتیبانی شد که محل طومارها کومران بوده ونه جای دیگری. در دهه 1990 این نظریه توسط Norman Golb و چندین محقق دیگر مطرح شد که منشاء طومارها می تواند از کتابخانه های مختلف باشد ونه فقط کتابخانه معبد اورشلیم.

 

در کتاب طومارهای کشف شده ی بحرالمیت نوشته ی رابرت آیزنمن Robert Eisenman و مایکل وایز Michel wise می خوانیم که، «طومارهای اولیه از «دو مسیح» سخن می گویند، اما بعدها جوامع یهودی شروع به ادغام آنها به یک مسیح نمودند.

 

(طومارهای کشف شده ی بحر المیت The Dead Sea Scrolls Uncovered ،رابرت آیزنمن و مایکل وایز ص162)

 

«طبق یک نگاه غالب در متن های فرقه ای کومران، «دو مسیح» در جماعت آخرالزمان خواهند بود، که یکی از آنها راهب و دیگری از میان مردم .»(احیاء طومارهای بحرالمیت Reclaiming the Dead Sea Scrolls ، لارنس.اچ. شفمن Lawrence H. Schiffman ص321-122)

 

برخی معتقدند در مورد این طومارهای گمشده شاید چیزی در کتاب مقدس گفته شده باشد . زیرا در آنها نیز درمورد تاریخهای مهم کتاب مقدس صحبت شده است . نظریات شک بر انگیز زیادی نیز در مورد این طومارها گفته شده بعنوان مثال گفته شده که این نظریات کاملاً دنیوی ( ماتریالیستی ) هستند. چون در کتاب خنوخ در باره نیفیلیم که یک سر این قضیه طبق تحقیقات امروزی بر می گردد به آنوناکی سخن گفته شده است. نظریه های دیگر به خود منطقه کومران بر می گردد که معتقدند این منطقه بعنوان دژ ارتش در زمستان استفاده می شده است.

 

طومارهادریازده غار درنزدیکی وادی کومران پیدا شدند . یازده غاری که بعنوان منطقه مسکونی حساب نمی شدند . این طومارها اولین بار در سال 1947 توسط چوپانی بادیه نشین که بزها و گوسفندهای خود را به چرا می برده است بنام محمد احمد آل حامد کشف شد.

 

داستان از اینجا شروع شد که این چوپان سگش دریکی از غارها گم می شود و او برای بیرون آوردن او شروع به انداختن سنگ بدرون غار می کند. سنگ به یکی از کوزه ها می خورد و محمد احمد تشخیص می دهد که چیزی درون غار وجود دارد او چندین کوزه قدیمی راکه در پارچه ای کتان مانند پیچیده شده بودند نشان می دهد. دکتر جان در مصاحبه های متعددی که با هر کدام از مردان محمد احمد انجام می داده با یک قصه جدید روبرو می شده.

 

طومارها اول بدست یک عتیقه فروش افتاد بنام ابراهیم ایجاه او حدس میزد که طومارها از یک کنیسه دزدیده شده باشند . طومارها سپس بدست یک خراز و عتیقه فروش بنام خلیل اسکندر شاهین معروف به کاندو افتاد. او با شمی که داشت متوجه شد که باید تعداد بیشتری از این اشیاء وجود داشته باشد. او تعدادی را تشویق کرد که دوباره به غار برگردند تا چیز بیشتری پیدا کنند.

 

کاندو حفاریها غیر قانونی خود را ادامه داد تا اینکه توانست حد اقل چهار طوماردیگر را پیدا کند . طومارها در دستان مرد بادیه نشین ماندند تا برای فروش آنها مذاکره شود . این شخص بزودی پیدا شد .او نامش George Isha’ya از کلیسای ارتدکسی سوریه بود که با کاندو تماس گرفت در این میان مارک مانستری محقق بسیار امیدوارومشتاق بود که بزودی خواهد توانست متنها را مطالعه کند.

 

Mar Samuel از دانشگاه متروپولیتن پس از آزمایش وتعیین سن طومارها علاقمند شد آنها رابخرد . چهار طوماری که پیدا شده بودند به طومارهای بنی اسرائیلی که انباشته بودند از قوانین اجتماعی Habakkuk Peshar و همچنین کتابهای Apocryphon ( تایید نشده و ممنوعه از نظر روحانیون ) مشهور شدند.

 

بزودی طومارهای دیگری نیز پیدا شد و شخصی بنام Eleazer Sukenik سه طوماردیگر پیدا کرد . طومارهای درباره جنگ وشکر گذاری و مطالب جسته گریخته درباره قوم بنی اسرائیل.

 

در پایان سال 1947 شخصی بنام سوکنیک کوشید که بقیه طومارها را از مار ساموئل بخرد . اما معامله انجام نشد ودر عوض طومارها مورد توجه دکتر جان ترور از مدرسه تحقیقاتی آمریکایی اورینتال قرار گرفت . دکتر ترور این طومارها را با بزرگترین دستونیس کتاب مقدس تا آن زمان بنام نش پاپیروس مقایسه کرد و بین این دو متن تشابهات زیادی پیدا نمود. . دکتر ترور با عکاسی آماتور که در 21 فوریه سال 1948 با مار ساموئل ملاقات کرده واز طومارها عکس گرفته بود دیدار کرد . کیفیت عکسها بهتر بود و ماندگاری بیشتری داشت چون طومارهایی که از درون کتانها پیچیده شده بودند اکنون باز شده ودر معرض آلودگی و فاسد شدن بودند.

 

در مارس همان سال که تنش میان فلسطینیان و اسرائیل زیاد شد طومارها از این سرزمینها به امانت خارج شد البته بصورت غیر قانونی به بیروت انتقال داده شد.

 

مدارک بدست آمده خیلی زود منتشر شدند . بیشتر دست نوشته های غار شماره 1 دربین سالهای 1950 و 1956 چاپ شدند . یافته های دیگر از 8 غار دیگر دریک حجم در سال 1963 ویافته های غارهای باقی مانده در سال 1965 منتشر شد.

 

اما40% از یافته های غار چهارم جمع آوری نشده وترجمه نشده باقی ماند. انتشاراین موارد به عهده یک تیم بین المللی به سرپرستی پدر رولاند دی ووکس از اعضاء ارشد سفارت دومینیکن در اورشلیم گذاشته شد. آنها تا سال 1968 نیرویشان را صرف دفاع از نظریاتشان کردند تا متنها ار منتشر کنند تا متخصصان در مورد آنها قضاوت داشته باشند.

 

محققی بنام گزا ورمز درکارویرایش و انتشار متنها وارد شد . تیم قبلی مورد سرزنش قرار گرفت که چرا تا این حد انتشار متنها را به تعویق انداخته اند . تیم جدید با اراده قوی شروع به کار کرد با این همه یافته ها وترجمه های غار چهارم تا مدتها برای عموم منتشر نشد. یک دستور پنهانی داده شده بود که هیچکس نباید جز این تیم بین المللی به محتوای اصلی این طومارها در غار چهارم دست پیدا کند.

 

بعد از مرگ دی واکس در سال 1971 جانشینان این محقق نیز به درخواستهای انتشار عکسهای طومارها جواب رد دادند تا دیگر محققان نیز بتوانند دراین زمینه قضاوت کنند . این حکم بالاخره شکسته شد در سال 1991، 17 مدرک باقیمانده بازسازی و عکسبرداری شده در یک فهرست الفبایی آماده شده بود منتشر شد که تا سال 1988 این متنها کامل شدند.

 

اما بعدها معلوم شد که این حکم عدم انتشار شامل کتابخانه هانتیگتون در سان مارینو ایالت کالیفرنیا نشده است و نسخه ای ازاین یافته های غار چهارم در این کتابخانه وجود دارد . بعد از مدتی تاخیر عکسها توسط رابرت آیزمن و جیمز رابینسون و ویرایش فاسیسمیل از طومارها ی بحر المیت در دو مجموعه در واشینگتن دی سی در سال 1991 منتشر شدند . اما پس از لغو دستور سری در سال 1995 تعداد این متنها به پنج جلد رسید.

 

در این طومار در مورد آخرالزمان میگوید که فرزند خدا در آخرالزمان ظهور میکند و اوصافی که برای او بر میشمارد با اوصاف حضرت عیسی (که مسیحیان او را تنها فرزند خدا میدانند که در آخر الزمان ظهور میکند) مطابقت ندارد.

 

تئوری توطئه واتیکان

از سال 1990 که انتشار طومارها آغاز شد واتیکان بصورت چشمگیری شروع به سرکوب موارد منتشر شده نمود . مایکل بایجنتس و ریچارد لایت در کتابهای خود مطرح کرده اند که طومارهای در واقع کلیدهایی هستند بر قفل تاریخ یهودیت ومسیحیت که سالها بصورت پنهانی نگهداری می شدند.

 

واتیکان معتقد بود باورهایی که دراین طومارها تبلیغ می شود دستکاری شده توسط کسانی است که ضد مسیح هستند و بدینوسیله خواسته اند که در مسیحیت وبر ضد آن نفوذ کنند.

 

طومارها آکنده هستند از مقالاتی در مورد تناسخ و معراجهای عجیب وغریب و اشیاء پرنده و زندگی پس از مرگ اما با روایتی متفاوت که در آن خبری از عذاب و جهنم به معنی کلیسایی آن نیست .و مکاشفاتی که هیچکدام نمی تواند مورد تایید کلیسا باشد.

 

البته اهمیت طومارها تا حدودی مورد تضعیف قرار گرفته ازطرف مخالفان چون هیچگونه اتفاق نظری روی منشاء وتاریخ آنها وجود ندارد. انتشار طومارها برای کسانی که به کتاب مقدس انتقادداشتند بسیار مسرت بخش بوده است.

 

قبل از کشف طومارها قدیمی ترین دستنویس کتاب مقدس بر می گشت به متنهای Masoretic . که درقرن نهم پیدا شده بودند. بر اثر فشارهایی که انتشار طومارها ایجاد کرد مورخان مجبور شدند تاریخ نگارش کتاب مقدس را به دومین قرن قبل ازمیلاد عقب بردند. آنها حتی به منظور مقابله با طومارها به متنهای دست نویس یونانی نیز پناه بردند . اگرچه متن دست نویسهای پیدا شده با طومارهای کومران فرق داشت اما محققان وابسته به واتیکان می کوشیدند طومارها را بی اعتبار نشان دهند.

 

به طور کلی متون طومارها چراغ جدید را برای شناخت و ساختن یک مفهوم دیگر از کتاب مقدس و روایتی دیگرگون از آن را ارائه می دهد که مستعد تبدیل شدن به یک فرقه نوین است . به زبان فارسی جز کتاب خنوخ نگارنده اثر دیگری را ندیده است که چه بصورت رسمی وچه بصورت زیر زمینی منتشر شده باشد.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 12:23 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

اشراه، همسر خداوند در کتاب مقدس

 

همسر خداوند، اشراه (Asherah)، یک خدای باوروری قدرتمند بوده است.

 

بنابر گفته های یک محقق از آکسفورد، خدا همسری به نام اشراه داشته که طبق کتاب پادشاهان (Book of Kings) در کنار یهوه در معبدش در اسرائیل پرستش می شده است.

 

در 1967، رافائل پاتای (Raphael Patai) اولین تاریخشناسی بود که عنوان کرد اسرائیلیان در گذشته یهوه و اشراه را با هم می پرستیدند. این نظریه به دلیل تحقیقات فرانسیسکا استاوراکوپولو (Francesca Stavrakopoulou) توجهات جدیدی را به خود جلب کرده ، کسی که کار خود را از آکسفورد شروع کرد و در حال حاضر در دپارتمان خداشناسی و مذهب در دانشگاه اکستر (Exeter) یک سخنران ارشد است.

 

اطلاعاتی که در کتاب ها، مقالات و نامه های ژورنالیستی استاوراکوپولو ارائه شده اند اساس یک سری مستندات سه وجهی قلمداد می شوند که در حال حاضر در اروپا به بحث گذاشته شده اند، جایی که او به تحلیل ارتباط یهوه و اشراه می پردازد.

 

استاوراکوپولو در یکی از رسانه های انگلستان عنوان کرد، شما ممکن است او را به نام های یهوه، یا گاد یا عیسی بشناسید، یهودیان و مسیحیان، همگی در این مورد اتفاق نظر دارند: او تنها یک نفر است... یا موارد دیگری که ما دوست داریم به آن اعتقاد داشته باشیم.

 

او اضافه کرد، بعد از سال ها تحقیق در زمینه تاریخ و مذهب اسرائیل، من به تصویری رنگارنگ و متناقض، چیزی که می تواند به نظر عده ای ناراحت کننده بیاید دست یافته ام، این که خداوند یک همسر دارد.

 

استاوراکوپولو مبنای نظریه اش را بر متون قدیمی بنا نهاده است، شمایل ها و ضد طلسم هایی متعلق به گذشته که در شهر ساحلی اوگاریت متعلق به کنعانیان، که امروزه سوریه نامیده می شودکشف شده اند. تمامی این اشیا باستانی این نکته را فاش می کنند که اشراه یک خدای باروری قدرتمند بوده است.

 

طبق گفته های استاوراکوپولو ارتباط اشراه با یهوه علاوه بر کتاب مقدس در نوشته هایی بر روی کتیبه ای متعلق به قرن هشتم قبل از میلاد مسیح در صحرای سینا نیز ذکر شده است. در اینجا شواهدی وجود دارد که یهوه و اشراه را به عنوان یک زوج الهی معرفی می کند. و اکنون متون مشابه بسیاری از آن زمان کشف شده اند، تمامی آنها به این نظریه که خدای کتاب مقدس زمانی همسر داشته قوت می بخشند.

 

استاوراکوپولو همچنین اعتقاد دارد، کتاب مقدس این طور بیان می کند که الهه اشراه در معبد یهوه در اورشلیم پرستش می شده. در کتاب پادشاهان، به ما گفته می شود که مجسمه ای از اشراه در معبد قرار داشت و کارکنان مؤنث معبد برای او منسوجاتی مربوط به تشریفات مذهبی می دوختند.

 

جی.ادوارد رایت (J. Edward Wright) نمایندۀ مرکز مطالعات یهودیان آریزونا و مؤسسۀ باستانشناسی آلبرایت، به شبکه خبری دیسکاوری نیوز گفت که او با متون مختلف عبری که از اشراه در کنار یهوه یاد کرده اند موافق است.

 

او اضافه کرد: اشراه به کلی توسط ویراستاران مذکر کتاب مقدس از متون اصلی آن و ترجمه ها حذف نشده است، و آثار او در لابلای متون باقی مانده است، و بر اساس این آثار، شواهد باستانشناسی و اشاراتی در مورد او در متونی از مرزهای یهودا و اسرائیل، می توانیم نقش او را در مذاهب جنوب شرقی مدیترانه بازسازی کنیم.

 

اشراه که در خاور نزدیک باستان با اسم های متفاوت دیگری شناخته می شد، از قبیل آستارته،عشتر، آرتمیس و ایشتار، یک خدای مهم محسوب می شد، کسی که هم مقتدر بود و هم پرورش دهنده.

 

در بسیاری از ترجمه های انگلیسی ترجیح می دهند’اشراه’ را به عنوان "درخت مقدس" ترجمه کنند، به نظر می رسد بخشی از آن از یک نیاز مدرن می آید، که به روشنی از روایات کتاب مقدس الهام گرفته تا دوباره اشراه را پشت پرده ای پنهان کند.

 

آرون برادی (Aaron Brody)، گردانندۀ موزۀ Bade و دانشیار کتاب مقدس و باستانشناسی در مدرسۀ ادیان اقیانوس آرام گفت:

 

مطالبی که در ارتباط با الهه اشراه باشند در کتاب مقدس عبری (عهد عتیق) بسیار نادر هستند و توسط مؤلفان باستان که این متون را گردآوری کرده اند ویرایش شده اند.

 

حتی گفته شده که اشراه به عنوان یک درخت نمادین قطعه قطعه شده و در خارج از معبد سوزانده شده، آن هم به دستور فرمانروایانی که قصد داشتند دینشان را خالص کنند، و بر روی پرستش یک خدای واحد مذکر به نام یهوه که بعدها با کمی تغییر ماهیت عیسی نامیده شد تمرکز کنند.

 

برادی به دیسکاوری نیوز گفت اسرائیلیان مشرک و چند خدایی بودند، تنها اقلیت کوچکی یهوه را به تنهایی می پرستیدند. در آن سال اجماعی از نخبگان در یهودیه به بابل تبعید شدند و معبد در اورشلیم تخریب شد، این واقعه به شکل گیری یک دیدگاه یکتاپرستی سخت گیرانه وسیعتری در بین یهودیان منجر شد.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 12:18 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

سلاح نوین جنگجویان صلیبی

 

مسلسل خودکار، به نام "شهسوار یا جنگجوی صلیبی" که دعایی از انجیل (مزامیر) و نماد صلیب نقش بسته است.

 

دعایی که بر روی این مسلسل حک شده چنین است: «سپاس بر خداوندی که هم‌چون صخره‌ تکیه‌گاه من است و دستانم را در جنگ وانگشتانم را در نبرد یاری می‌دهد.» (مزامیر ۱/ ۱۴۴ )

 

آیا مسیحت و تبلیغات مبلغین مسیحی (کشیشان و کلیساها) حاوی پیام صلح، دوستی، عشق و محبت است؟!

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396
ساعت : 08:13 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات


فرقه یا کمون فردیس هوف

 

فرقه یا کمون (Kommune) فریدیس هوف (Friedrichs hof) كه به سازمان (Aktionsanalytische) مشهور بود با علامت اختصاری (AAO) كه بعدها این علامت اختصاری به (AA) تغییر پیدا نمود. این فرقه به سال (1970) توسط اتو موهیل (Otto Muehl) بر اساس نظریات فروید بنیان گذاشته شد. این فرقه تشکیل شده بود از 30 تن از جوانان انقلابی آلمان و اتریش که تصمیم گرفتند از جامعه جدا شوند و جامعه آرمانی خود را به وجود آورند.

 

در سال 1972 این فرقه در منطقه ای جنگلی به نام فریدیس هوف به سال (1972) کمون خود را تشکیل دادند در حالی که جمعیت آنان به 300 تن رسیده بود. اتوموهیل با مشورت برخی از اعضاء گروه ، مانیفست کلنی خود را ، به سال (1973) تدوین كرد ، که تلفیقی بود از مارکسیسم ، آنتی ماتریالسیم ، نظریات فروید ، آزادی‌های مطلق جنسی. افرادی که به کلنی ملحق شده بودند از جامعه ، شغل ، پدر و مادر ، خانواده و آینده ای که در انتظارشان بود دست کشیدند و خود را با تمامی امکانات مالی به کمون سپردند. کمونی که به رهبری اتو موهیل اداره می‌شد.

 

کلنی قوانین را زیر سوال می‌برد. از هیراریکی‌های اجتماعی متنفر بود و آنها را مانع رشد بشر می‌دانست. کلنی خانواده و قوانین خانواده را ناشی از قوانین جامعه انسانی بر مبنای مالکیت خصوصی می‌دانست و قصد نفی خانواده را کرد. در کلنی هیچکس پولدار و هیچکس فقیر نبود. همه اعضا همه چیز داشتند و یا همه با هم نداشتند. اعضاء همه چیز را با هم قسمت می‌کردند منجمله خودشان را. کلنی قوانین اجتماعی را نقض می‌کرد . سکسوالیته آزاد بود ، هیچکس مالک کس دیگری نبود و هر کسی باید با هرکس که دلش می خواست همبستر شود. در کلنی کار زیادی وجود نداشت. چند ساعت به سبزی کاری و آشپزی می‌گذشت و بقه ساعات به ترکیبی از سکس ، رقص و موسیقی سپری می‌شد. هیچ زن و مردی حق نداشتند در طول یک روز دومرتبه با هم سکس داشته باشند چون امکان داشتن رابطه پایدار پدید می‌آمد. نسبت زن به مرد در کلونی برابر بود و سکس گروهی هم بسیار رواج داشت. همه این موارد مانیفست شامل اعضا گروه می‌شد ولی شامل رهبر گروه که تقریبا 30 سال از کلیه اعضاء بزرگتر بود نمی‌شد.

 

اتو موهیل رهبری اقتدار گرا و کاریزماتیک بود. او معتقد بود سکس باید آسان و براحتی قابل دسترس باشد ، وی معتقد بود خانواده از پیشرفت‌های انسانی جلوگیری می‌کند و موجب حسادت و جنایت می‌شود. برای تخلیه غرایض انسانی آنها هر شب جلساتی داشتند که در آن کاملا برهنه بودند برای تخلیه خشم ، غضب ، حسادت و دیگر غرایض انسانی همه اعضاء در این جلسات با یکدیگر همکاری خوبی را نسبت به هم نشان می‌دادند. این گروه تنها گروهی بود که سکس آزاد را امتحان می‌کرد ، در اصل سکس آزاد تنها تئوری سیاسی این گروه بود و به معنای نفی مالکیت خصوصی محسوب می‌شد. داشتن رابطه جنسی آن‌ هم چندین بار در روز با افراد مختلف اجباری بود. از همه مهمتر اینکه عشق از میان برداشته شده بود و عمل جنسی از سکس کردن آنها یک عمل مکانیکی ساخته بود. آنها از لمس عاطفی و نگاه احساسی و هر آنچه که باعث به وجود آمدن عاطفه می‌شد اجتناب می‌ورزیدند. شعار آنها این بود سکس برای سکس نه برای عشق.

 

بیماری های مقاربتی در میان افراد کلونی شایع شد. سوزاک ، سفلیس ، هرپسو هپاتیت و هر بیماری که در اثر شلختگی جنسی امکانش بود در میان مردم کلونی شایع شد. این مسئله ترسی را هم در اجتماع بیرون به وجود آورد و شایعات گسترده‌ای را نیز دامن زد. کلونی بیش از پیش درهای خود را به روی اجتماع بست و بعد از مدتی کلیه راه های تماس خود را با اجتماع قطع کرد. قرار این بود این اجتماع با قوانین اجتماعی مقابله کند و قدرت را نفی نماید ، اما شکل جدیدی از هیراریکی در کمون به وجود آمد.

 

کلونی اکنون حدود 600 نفر ساکن داشت ، ساکنان شماره گذاری شدند. از یک تا ششصد و اتو شماره یک بود. زنان سعی می‌کردند محبوب اتو باشند و در زمره زنانی که اتو با آنان همخوابه می‌شد قرار گیرند ، هیچ کس بجز اتو حق این را نداشت که تقاضای همخوابگی از کسی را رد کند. اتو به خاطر نفوذی که در افکار فرقه خود داشت محبوب بود . هر جا می‌رفت همیشه 20 الی 30 نفر با او بودند. زنان مایل بودند بیشتر با اتو همخواب شوند که از این طریق به راس هیراریکی نزدیک تر شوند و محبوبیت بیشتری پیدا کنند. مردان نیز سعی می‌کردند بیشتر با زنان بالای هرم همخواب شوند تا از قدرت بیشتری برخوردار شوند. به این ترتیب فرقه‌ای که در صدد بود ، قوانین اجتماعی را برهم ریزد ، قوانینی به مراتب وحشتناکتر ایجاد کرد.

 

مخلوطی از سکس و قدرت ، شکل هیرارکی جدید در کلونی فریدیس هوف را تشکیل داد. اتو تصمیم به تولید فرهنگ جنسی گرفت. او عقاید خود را به زنان همبسرش می‌آموخت و این زنان به مردان دیگر انتقال می‌دادند. و این آموزه ها از راس هرم به پایین هرم به عنوان فرهنگ جنسی خوب انتقال پیدا می‌کرد. در این جامعه سالیانه 20 کودک به دنیا می‌آمد. این کودکان که محصول سکس اشتراکی بودند کودکان کمون نام گرفتند.

 

تعدادی از افراد کلونی به جامعه فرستاده شدند تا برای کلونی کار کنند و پول به دست آورند ، افراد عضو کلونی تحصیل‌کرده و اینتل‌کتوال اجتماع بودند. افرادی باهوش و دارای روابط اجتماعی بالا که در مدت کوتاهی پول زیاد و موقعیت اجتماعی مناسبی را برای خود دسته و پا نمودند و پولهای زیادی را به سمت کلونی سرازیر کردند. این افراد آخر هر هفته به کلونی می آمدند و مورد استقبال گروه قرار می‌گرفتند و بلافاصله آنها به مراتب بالای هرم دست پیدا کردند.

 

کمون به خرید و باسازی پرداخت ، خانه هایی لوکس با استاندارد های نوین ساخته شد. در سراسر اروپا دارای سهام ، املاک و سرمایه گردیدند. همه آنچه افراد کمون به عنوان لوکس و متریالیسم جامعه سرمایه داری و استثمار انسان می‌شناختند اكنون خریداری و مورد استفاده قرار می‌گرفت. اتوموهیل در صدر این استفاده‌ها قرار داشت. مشروب و مواد مخدر در کلونی به وفور یافت می‌شد. کارها در کلونی تقسیم شده بود ، اما اتو خانه دار مخصوص به خود را داشت که از خانه او نگه داری می‌کرد و به هوا و هوس‌های او رسیدگی می‌نمود و لیست همخوابگی‌های وی را به روز می‌کرد.

 

کودکان کمون حالا 13 ساله شده بودند و به اجبار باید سکس داشته باشند و بزرگسالان برای سکس با کودکان در لیست انتظار ثبت نام می‌کردند و هر کودک روزانه با 6 بزرگسال سکس می‌کرد. اولین تجربه جنسی کودکان دختر از آن اتو بود ، برای کودکان دختر ضروری بود که اولین تجربه جنسی خود را با اتو داشته باشند. اتو در این زمان بیش از 60 سال داشت. اتو از همخوابگی با زنان 35 ساله امتناع می‌کرد و آنها را پیر می‌خواند. دیکتاتوری اتو در کلونی و تجاوز به کودکان باعث شد برخی گروه را ترک کنند.

 

اتو در سال 1991 دستگیر شد. او به دلیل سوء استفاده از قدرت ، توزیع و مصرف مواد مخدر ، سوء استفاده جنسی و تجاوز به کودکان به 7 سال زندان محکوم شد. پس از زندانی شدن او بسیاری کلونی را ترک کردند.

 

وی خود را یک زندانی سیاسی و عقیدتی می‌دانست. هفتاد نفر در کلونی تا زمان آزادی او باقی ماندند. سال 1997 اتو از زندان آزاد شد او در این تاریخ 72 ساله بود. او با تعداد کمی که مایل بودند با او بمانند به پرتغال رفت و گروه کوچکی به همان روال سابق را در آنجا تشکیل داد. تا سال (1977) برخی از یاران اتو موهیل در اتریش ، آلمان ، سوئیس ، فرانسه ، هلند و اسکاندیناوی مشابه كمون مادر را تاسیس نمودند و خیلی زود شكست خوردند ، ولی كمون مادر یا كمون اصلی كه خود اتو آن را بنیان نهاده بود همچنان به حیات خود ادامه می‌داد.

 

در سال (1977) تمام مطبوعات و رسانه‌ها بر علیه اتو موهیل و اعمال او جبهه گرفتند و ابراز انزجار نمودند ، این رسانه‌ها به زنا با محارم و ترویج آن ، بیماریهای روانی ناشی از ترویج اعتقادات این فرقه ، شیوع بیماریهای جنسی ، ترویج فساد اجتماعی كه گریبان گیر جامعه خواهد شد را متذكر می‌گردیدند. گروه اتو موهیل با ایده ‌آل‌های انسانی برای زیر سوال بردن روابط اجتماعی تشکیل شد. اما تصوری که از آزادی جنسی ارائه داد دور از احساس و عاطفه بود. تهی نمودن انسان از احساس و عاطفه ، استفاده از روابط جنسی به عنوان سوپاپ اطمینان ، سکس برای سکس ، از بین بردن تابوهای جنسی ، زیر سوال بردن هیراریکی‌های قدرت و به وجود آوردن هیراریکی‌های به مراتب وحشتناکتر ، از بین بردن باید‌ها و جایگزین کردن نبایدهای اجتماعی ، محور قرار دادن سکس در همه ابعاد انسانی ، اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی ، سکسوالیته را در مرکزیت قرار دادن و همه چیز را پیرامون این مرکزیت برنامه ریزی کردن ، همجنسگرایی ، سقط جنین ، فحشا ، حقوق کودکان را به رسمیت نشناختن ، تجاوز و بهره کشی جنسی از کودکان ، سوء استفاده از قدرت و جانشینی قراردادهای اجتماعی با قراردادهای مشابه ولی واژگون ، پذیرفتن هژمونی فردی و اطاعت بی چون و چرا از قوانین وضع شده توسط او ، عدول از آرمان‌های اولیه و تغییر شعارها و آرمان‌ها به تدریج به نفع رهبر اقتدارگرای فرقه به جهت سوء استفاده از قدرت ، شهوت ، رفاه‌طلبی ، دیکتاتوری محض مشخصه این فرقه بوده.

 

اتو موهیل انتخاب آزاد حرفه ، شغل ، آموزش و پرورش را در سال 1985 ممنوع اعلام نمود. همه اعضای جامعه شهر باید به عنوان یک فروشنده کار می‌کردند. سیستم سفت و سخت کنترل و توازن تاسیس شد. جامعه كمون بسیار بسته و محدود گشت. ازدواج به شدت ممنوع بود ، فرزندان با پدر و مادر خود همبستر می‌شدند و خواهر و برادر با هم عمل جنسی انجام می‌دادند در آنجا محارم یا فامیل یا عشق معنا و مفهومی نداشت. به افراد خارج از كمون اجازه روابط فامیلی و رفت و آمد به كمون داده نمی‌شد. اگر كسی بیمار میگشت باید در همان كمون مداوا می‌شد و اجازه رفتن به بیمارستان یا پزشكان متخصص را نداشت. برخی از کموناردها شبانه فرار می‌كردند و هرگز دوباره به كمون بازنگشتند ، برخی از این كموناردها كسانی بودند كه در كمون متولد و با آن فرهنگ رشد نموده بودند.

 

اتو موهیل در یك نوار ظبط شده به سال (1985) می‌گوید: "انسان یک حیوان است ، اولین چیزی که او می‌خواهد سكس ، شادی ، اجتماع ، و به رسمیت شناخته شدن در یك جمع اجتماعی است."

 

وی در جای دیگر می‌گوید: "بزرگسالان فقط غذای كودكان را فراهم می‌كنند. طرح من برای این كمون 5000 كودك است برای سكس كردن با آنها و احساس جوانی نمودن. نسل سوم برای ما بزرگسالان نعمتی بس بسیار زیبا و مفرح خواهد بود ، فرزندان نسل سوم برای ما بسیار لذت بخش و نشاط آور و انرژی‌زا است".

 

اتو موهیل یك هنرمند ، نقاش ، عكاس ، فیلمبردار ، كارگردان ، روان شناس ، رهبر كمون فریدیس هوف بود كه در سال (2010) یك نامه سرگشاده در رسانه ها از طرف او به چاپ رسید. در آن اشاره شده بود "من علنا عذرخواهی می‌كنم از مردمی كه به خاطر عقاید من صدمه دیده‌اند مخصوصا كودكان و نوجوانانی كه مورد تجاوز واقع شده‌اند ، هدف من كمك به آنها بود و این كه زندگی سخت را برای آنها مفرح و شاد كنم و از كسانی كه به خاطر مواضع من صدمه دیده‌اند عذرخواهی می‌كنم". او در اواخر عمر خود از بیماری پاركینسون رنج می‌برد. او هرگز خود را شرور یا بدعت گذار یا منحرف نمی‌دانست بلكه خود را دانشمند و یك فرد روشنفكر و آگاه معرفی می‌نمود.

 

وی در تاریخ (26 مه 2013) در سن 87 سالگی فوت نمود. او به زعم خود جنبش (Actionism) را كه شامل سبك هنری نقاشی‌هایی كه با خون ، مدفوع ، ادرار ، استفراغ و (منی) انسان كشیده بود را ابداع و به ثبت رساند. او با همین سبك چهرهایی چون عیسی مسیح ، مریم باكره ، مادر ترزا و هیتلر را نقاشی كرده بود.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396
ساعت : 03:22 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

فرقه اوم شین ریکیو (Aum Shinrikyo) (オウム真理教)


فرقه اوم شین ریکیو (Aum Shinrikyo) (オウム真理教) در ژاپن به سال (1986) توسط فردی تقریبا نابینا به نام چیزو ماتسوموتو (Chizuo Matsumoto) (松本 智津夫) تاسیس شد. وی بعدها نام شوكو آساهارا (Shoko Asahara) را بر روی خود نهاد.

 

آساهارا فرزند چهارم یک حصیر باف فیر بود. او در سال (1955) متولد شد. آساهارا در مدرسه دولتی استثنایی‌های نابینا تحصیل کرده بود، زیرا بسیار ضعیف و تقریبا کور بود ، وی فارغ التحصیل (1977) می باشد نمرات او بسیار خوب بود. آساهارا در دوران تحصیل خود در دبیرستان توانست کمربند مشکی جودو را بگیرد او در این زمان سی هزار دلار پسنداز داشت. او به دلیل ناتوانی برای شرکت در دانشگاه ، شروع به یادگیری طب چینی نمود و در ذهن خود فلسفه جدید ترکیبی را که مخلوطی از ایده های معنوی است پایه ریزی کرد.

 

آساهارا در سال (1981) ، به دلیل فروش داروهای بدون مجوز به پرداخت جریمه به مبلغ هزار دلار محکوم شد ولی او موفق شده بود از این راه دویست هزار دلار بدست آورد که جریمه هزار دلاری در مقابل پولهایی که به دست آورده بود مبلغ ناچیزی به شمار می‌آمد. وی در سال (1987) برای زیارت به هیمالیا رفت. در ابتدای شروع فعالیت و تشکیل گروه اولیه، هسته مرکزی این فرقه از برپایی و گردهم آمدن عده‌ای در کلاسهای یوگا شکل گرفت که توسط آساهارا در سال (1984) برپا شده بود. او دوازده شاگرد اصلی داشت که حلقه اولیه و درونی فرقه را تشکیل می‌دادند ، شاگردانش لقب مسیح ژاپن را به او داده بودند و به چشم یک منجی به او نگاه می‌کردند و تمامی دستورات و تفکرات وی را مو به مو و دقیق اجرا می نمودند.

 

آساهارا تحت تاثیر مسیحیت و زودیاک (مكتبی باستانی مشتمل بر ستاره شناسی و طالع بینی) دوازده شاگرد برای خود انتخاب کرده بود. اعتقادات این فرقه را ترکیبی از عقاید متعصبانه و رادیکال مسیحیت، بودیسم، هندوئیسم، یوگا و مدیتیشن، زودیاک، نوشته ها و پیشبینی های نوسترداموس و کتاب مکاشفه یوحنای رسول که آخرین بخش انجیل می‌باشد تشکیل داده بود. در سال (1995)، این گروه ادعا کرد جمعیت پیروان آنها در ژاپن بیش از نه هزار نفر است ، و بیش از چهل هزار نفر در سراسر جهان عضو این فرقه گردیده اند.

 

اوم که از واژه سانسکریت گرفته شده است به معنای قدرت‌های مخرب و سازنده جهان است و شینریکو به معنی آموزش حقیقت برتر یا حقیقت عالی است. فرقه اوم شین ریکیو در اوت (1989) به ‌عنوان یک فرقه دینی در ژاپن به ثبت رسید. این فرقه در اصل یک فرقه بودائی است و از اعتقادات این فرقه نزدیک بودن و در آستانه آخر زمان قرار داشتن است. این فرقه آمریکا را دشمن اصلی ژاپنی ها می داند و اعتقاد دارد که دولتها و تمامی تشکلها، سازمانها و دوایر و اجتماعات آمریکایی نتیجه برنامه ریزی دقیق فراماسون ها و یهودیان است.

 

رهبر این فرقه در سال (1993) به اعضای خود دستور دادکه برای خود پناهگاه اتمی بسازند و از طرفی با ایجاد یک آزمایشگاه مخفی در دامنه کوه فوجی که برای ژاپنی ها مقدس است ساخت و آزمایش گاز سارین و آزمایشات بیولوژیکی و شیمیایی را با اهداف نظامی در خاک استرالیا در دستور کار خود قرار داد. در اواخر سال (1993) گاز سارین توسط دانشمندان عضو این فرقه ساخته شد. اولین آزمایش این گاز کشنده و سمی بر روی هزار گوسفند در یک ایستگاه پرورش گوسفند به نام (Banjawarn) در غرب استرالیا 350 کیلومتری کارگورلی (Kalgoorlie) با استفاده از قانون (مالکیت معنوی از راه دور) با موفقیت انجام پذیرفت.

 

اولین بار به تاریخ 27 ژوئن (1994) با دستور مستقیم شوکو آساهارا ، اعضا وفادار و نزدیک به او ، گاز عصبی سارین را در یک منطقه از شهر ناگائو منتشر نمودند. که منجر به مرگ هفت نفر و جراحت صدها نفر شد.

 

پس از انجام این عمل تروریستی ، آساهارا اعضای فرقه را به آمادگی برای فرارسیدن قریب‌الوقوع آخرزمان فرا می‌خواند. دومین بار نیز در تاریخ 20 مارس (1995) با دستور مستقیم شوکو آساهارا ، اعضا وفادار و نزدیک به او ، گاز عصبی سارین را در مترو توکیو منتشر نمودند، بر اثر این حمله دوازده نفر کشته و بیش از نهصدو هشتاد نفر مسموم گردیدند، برخی از تحلیل‌گران حادثه‌دیدگان این حمله را بین دو تا سه هزار نفر و برخی نیز حادثه دیدگان را بیش از پنج هزار نفر تخمین زده اند. در زمان حمله به متروی مرکزی توکیو این فرقه هزار و یکصد عضو فعال داشت.

 

در ابتدای شکل‌گیری، این فرقه متهم شد به آسیب رساندن به بنیان خانواده و قطع ارتباط فرزندان با والدین، بستگان، دوستان و آشنایان به دلیل عضویت در این فرقه، اتهامات بسیار مهم دیگری از قبیل فریبکاری، اخاذی، دزدی، اختلاس، کلاه برداری از بیماران و مردان و زنان سالمند، وادار کردن اعضا به پرداخت پولهای گزاف به رهبر فرقه بر خلاف میل باطنی فرد عضو، شستشوی مغزی، قتل یکی از اعضا به دلیل ترک کردن فرقه در فوریه سال (1989)، قتل یک فعال و حقوقدان ضد فرقه به همراه همسر و فرزندش در نوامبر (1989)، ترور چندین تن از رهبران بودایی و مدیر مسئول یک نهاد مردمی به نام مرکز تحقیقاتی نشاط برای انسان در سال (1993) به دلیل انتقادات صریح و افشاگری بر علیه رهبر این فرقه، همچنین اعضای اجیر شده در همین سال یک کاریکاتوریست مطرح به نام یوشی هیرو کوباشی (Yoshinori Kobayashi) را ترور کردند که نافرجام ماند و وی جان سالم به در برد.

 

با پیدا شدن طرفدارانی در شوروی سابق و سفر برخی از اعضا به روسیه رهبر فرقه در سال (1992) بسیار تلاش کرد که از روسیه یک هلیکوپتر (MI-17) و تعدادی اسلحه (AK74s) بخرد ولی موفق نشد. بعد از مدتی توانستند یک هلیکوپتر (MI-17) را از روسیه خریداری نمایند. زمزمه هایی هم بود که می‌گفتند مذاکراتی هم برای خرید برخی از قطعات یک بمب هسته ای صورت پذیرفته ولی به نتیجه ای نرسیده است.

 

ولی برخی شواهد از غرب استرالیا حاکی از این بود که یک بمب کوچک هسته ای آزمایش شده است در این زمینه شواهدی جزئی وجود دارد ولی مدارک مستدلی هرگز به دست نیامد و اگر چنین می‌شد اولین بمب هسته ای غیر دولتی در جهان بود از طرفی شایعاتی بر سر زبانها بود که دو دانشمند هسته ای شوروی سابق توسط این فرقه استخدام و برای آنها مشغول به کار بوده اند، آساهارا پس از این که نتوانست نظر روسها را برای خرید سلاح جلب کند دستور داد که گروه امکاناتی فراهم نماید که 1000 قبضه اسلحه اتوماتیک طراحی و تولید شود و در این زمینه گروه اقدامات موثری انجام داد و چندین اسلحه اتوماتیک به صورت نمونه ساخته شد.

 

در سال (1992) آساهارا تعدادی مقاله نوشت و به عنوان پایه و ساختار آموزه های فرقه خود در اختیار اعضا قرار داد که عنوان این مقالات (اصول آرمان شهر یک شهروند) بود، محتوای این مقالات اعلان جنگ به قانون اساسی و نهادهای مدنی کشور ژاپن بود ، آساهارا در سال (1990) حزب حقیقت عالی را تاسیس کرد و رشوه های کلانی داد و تبلیغات بسیار وسیعی نمود ولی با این همه تلاش به مجلس نمایندگان راه پیدا نکرد ، فرقه اوم شین ریکیو از امکانات مالی و عملی گسترده‌ای برخوردار بود و بیست نفر از بهترین متخصصین میکروبیولوژی در این گروه عضو بودند و در لابراتورارهای مخفی این فرقه فعالیت مستمر داشتند، بعد از ساخت عامل سارین، دانشمندان عضو این فرقه عامل شیمیایی بسیار خطرناک دیگری را به نام (VX) ساختند، یادآور می‌شود که صدام حسین نیز در سال (1988) از این عامل شیمیایی بر ضد مردم کرد حلبچه استفاده نموده بود و تنها کشورهایی که دارای سلاح شیمیایی (VX) است آمریکا و روسیه می‌باشد، از عامل (VX) برای قتل عام استفاده می‌گردد. عامل شیمیایی اعصاب (VX) در چندین ترور و قتل در بین سالهای (1994) الی (1995) مورد استفاده قرار گرفت، برجسته ترین این ترورها قتل چند تن از اعضای فرقه به بهانه خیانت به گروه، ربودن برادر عضو فراری فرقه و سوزاندن صورت وی در ماکروویو و قتل او با عامل اعصاب (VX) و انداختن جسد قطعه قطعه شده او در دریاچه کاواگوچی.

 

پس از این حملات تروریستی و کشتار مردم بی‌گناه پلیس به مقرها و خانه های تمامی اعضاء این فرقه حمله کرد ، در مقر فرقه (Kamikuishiki) در کوهپایه کوه فوجی پلیس مواد منفجره، سلاح های شیمیایی (VX) و (SARIN) و سلاح های جنگی بیولوژیکی عوامل سیاه زخم و ابولا را کشف و ظبط نمود. مواد شیمیایی ذخیره شده در انبارها بقدری بود که می توانست برای کشتن چهار میلیون نفر مورد استفاده قرار گیرد. پلیس همچنین آزمایشگاه برای تولید مواد مخدر از قبیل LSD ، متامفتامین ، سرم حقیقت که برای شکنجه و اعترافگیری کاربرد دارد و انبارهای حاوی میلیون ها دلار پول نقد و شمش طلا را کشف و ظبط نمود. در مقر اصلی این فرقه یک زندان با تعداد زیادی سلول که همه آنها پر بود کشف شد و تمامی زندانیان که توسط این فرقه ربوده شده بودند به آغوش خانواده های خود بازگردانده شدند.

 

در جریان این حملات شوكو آساهارا اظهار داشت که مواد شیمیایی را برای استفاده در تولید کود صادر می‌کرده. در طی شش هفته بیش از یکصد و پنجاه عضو فرقه به دلیل انواع جرائم دستگیر شدند. در 30 مارس سال (1995) تاکاجی کی یو نی ماتسو (Takaji Kunimatsu) رئیس پلیس ژاپن توسط اعضاء فرقه در نزدیکی خانه اش در توکیو به ضرب چهار گلوله ترور و کشته شد. در 23 آوریل، موریا هیدئو (Murai Hideo) مسئول گروه تحقیقاتی و دانشمندان فرقه اوم شین ریکیو در خارج از دفتر مرکزی فرقه در میان جمعیت خبرنگاران و در جلوی دوربین خود را با ضربات چاقو کشت. یکی از اعضاء برجسته این فرقه به نام یاماگوچی گومی (Yamaguchi gumi) دستگیر و در نهایت به اتهام قتل به اعدام محکوم شده است، انگیزه او هنوز نامعلوم است.

 

در شب پنجم ماه مه، یک کیسه کاغذی در حال سوختن در توالت ایستگاه Shinjuku در توکیو کشف شد این ایستگاه از شلوغ ترین ایستگاه‌های مترو در جهان است. پس از بررسی مشخص شد که آن را به یک دستگاه هیدروژن سیانید متصل نموده بودند که اگر زود اقدام نمی شد می توانست گاز سمی به اندازه کافی به سیستم تهویه بفرستد که باعث مرگ بیش از بیست هزار نفر می شد. چند دستگاه سیانید دیگر نیز در نقاط مختلف توکیو کشف شد. در نهایت مخفیگاه شوکو آساهارا مشخص شد پنهان در درون دیوار یک ساختمان به نام "Satian 6TH" که فرقه از آن قبلا استفاده می نمود. وی در شانزدهم ماه مه دستگیر شد.

 

در همان روز یک بسته بمب گذاری شده به دفترفرماندار توکیو ارسال شد، مشاور فرماندار انگشتان دست خود را از دست داد. آساهارا در ابتدا با 23 فقره قتل و همچنین 16 جرائم دیگر متهم شد. در 27 فوریه (2004) آساهارا گناهکار شناخته شد و به عنوان مغز متفکر فرقه و رهبر گروه که فرمان قتلها و جنایات را صادر می نمود به مرگ محکوم گردید. دوازده نفر از پیروان نزدیک او نیز به دلیل قتل و آدم ربایی و جنایت به اعدام محکوم شدند.

 

همسر و فرزند ساکاماتو جوان که یک وکیل و حقوقدان بود و بسیاری دیگر که درگیر این فرقه بودند جانشان را از دست دادند فقط به دلیل اشتباهات یک اجتماع کوچک با عقاید دینی خطرناک. این گروه همچنان فعالیت دارد ولی با شرایطی جدید، این گروه پس از دستگیری و محاکمه آساهارا دچار تحولات متعدد و اساسی قرار گرفت. پس از مدت کوتاهی ، دو پسر آساهارا رسما به عنوان گورو جایگزین پدر خود شدند. این فرقه در سال (2000) نام خود را به آلفا اوم شین‌ریکیو (Aleph Aum Shinrikyo) تغییر داد و آموزه های جنجالی و بحث برانگیز بودایی و مسیحی را از آموزه های فرقه خود حذف نمود و از مردم ژاپن به دلیل حمله با گاز سارین و قتل و کشتار عذرخواهی نمود و با تاسیس یک صندوق خیریه به بهانه دلجویی به برخی از خانواده های قربانیان غرامت پرداخت کرد.

 

در جولای سال 2000، پلیس روسیه دیمیتری سیگاچیو (Dmitri Sigachev) ، رئیس سابق کا گ ب (KGB) را به همراه چهار نفر از اعضای اوم شین ریکیو سابق روسیه را به دلیل انباشت سلاح و طراحی برای آزاد سازی آساهارا و حمله به مردم ژاپن دستگیر کرد. پس از این موضوع بلافاصله آلفا اوم شین‌ریکیو جدید بیانیه صادر نمود و گفت دیمیتری سیگاچیو و چهار نفری که همراه وی دستگیر شده اند عضو و تحت حمایت ما نمی باشند. لازم به ذکر است که بین سالهای (1992) الی (1994) آساهارا موفق شد پیروانی در روسیه جذب کند و شاخه روسی اوم شین ریکیو را تاسیس نماید، در همین سالها رادیو فدرال روسیه برای وی بین ساعت 9 الی 10 شب برنامه‌ای گذاشته بود که آساهارا برای پیروان خود صحبت می نمود و از طرفی تبلیغی بود برای جذب پیروان بیشتر. در جریان دستگیری های (1995) سه تن از اعضای اصلی فرقه متواری شدند. این 3 عضو بدسابقه که بیش از 15 سال فراری بودند دستگیر شدند. در بعد از ظهر 31 دسامبر (2011) ، ماکوتو هیراتا خودش را به پلیس تسلیم کرد. در سوم ژوئن (2012) پلیس نائوکو کیکوچی فراری دوم را دستگیر نمود، سومین فراری کاتسویا تاکاهاشی در تاریخ 15 ژوئن (2012) دستگیر شد.

 

این فرقه جزو فرقه های مخرب و خطرناک آخر‌زمانی شناخته شده است. آساهارا بارها به پیروانش وعده رستگاری داده بود. او ادعا می کرد که با کنترل ذهنی می تواند بدن خود را به پرواز درآورد و ادعا می نمود که تلپاتی و پرواز بدن را به یاران خود آموزش داده است. آساهارا بعد از شکست انتخاباتی نمایندگان مجلس رویه جدیدی را در فرقه ایجاد نمود این رویه چیزی نبود جز جذب روشنفکران، دانشجویان، روزنامه نگاران، اساتید فنون، تُجّار و بازرگانان، مهندسین، دانشمندان، معلمین، پزشکان و افراد تحصیلکرده. همین امر باعث شد بسیاری در ژاپن به این فرقه گرایش پیدا نمایند و فرقه به طور اتوماتیک و خودکار از طرف همین اعضای روشنفکر که دارای جایگاه اثر گذار اجتماعی بودند تبلیغ می‌شد.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396
ساعت : 03:16 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات


فرقه کلیسای اتحاد


کلیسای اتحاد (Unification Church) یا انجمن روح القدس برای اتحاد جهان مسیحیت (Holy Spirit Association for the Unification of World Christianity) که به اختصار (HSA-UWC) (1954) توسط کشیش مون یانگ میونگ (Mun Yong myeong) که بعدها نامش را به کشیش سان میونگ مون (Sun Myung Moon) تغییر داد در کره جنوبی شهر سئول تاسیس شد.


مکتبی که وی بنا نهاد (Moonies) نام دارد. در سال (1996) وی نام کلیسای خود را به فدراسیون خانواده برای صلح جهانی و وحدت (church the Family Federation for World Peace and Unification) تغییر نام داد. او همچنین بنیانگذار و موسس واشینگتن تایمز (The Washington Times) (1982)، اخبار جهان توسعه رسانه ها (News World Media Development - LLC) (2010) ، انجمن رسانه های جهانی (World Media Association) که به اختصار (WMA) (1978) ، روزنامه کره ای (Segye Times) (1989) ، روزنامه ژاپنی (Sekai Nippo) (1975) ، روزنامه اسپانیایی (Ultimas Noticias) (1981) ، روزنامه اسپانیایی (Tiempos del Mundo) (1996) ، روزنامه هفتگی شرق خاورمیانه (Middle East Times) (1983) ، انجمن آکادمی جهانی صلح (Professors World Peace Academy) (1973) ، کنفرانس بین المللی وحدت علوم (International Conference on the Unity of the Sciences) به اختصار (ICUS) (1972) ، انجمن معیار ناشرین مجلس نمایندگان (Paragon House Publishers) (1981) ، موسسه وحدت اندیشه (Unification Thought Institute) (1972) ، خدمات جوانان مذهبی (Religious Youth Service) (1986) ، همایش جوانان ادیان جهان (Youth Seminar on World Religions) (1982) ، مجمع مذاهب جهان (Assembly of the World's Religions) (1985) ، ائتلاف بین المللی برای آزادی مذهبی (International Coalition for Religious Freedom) (1984) ، انجمن بین المللی اساتید مسیحی کره جنوبی (International Christian Professors' Association) (1981) ، انجمن بین المللی دانشجویان مسیحی (International Christian Students' Association) (1981) ، همایش های بین فرقه ای برای روحانیون ایالات متحده (Interdenominational Conferences for Clergy) (1982) ، انجمن وحدت آمریکای لاتین (Association for the Unity of Latin America) با نام اختصاری (AULA) ، کنفرانس رهبری آمریکا (the American Leadership Conference) به اختصار (ALC) (1986) ، کمیته قانون اساسی آمریکا (the American Constitution Committee) که به اختصار (ACC) (1987) ، ائتلاف خانواده آمریکایی (the American Family Coalition) که به اختصار (AFC) (1987) ، فدراسیون دانشگاه های جهان (World University Federation) (1996) ، دانشگاه سان مون (Sun Moon University) (1989) ، دانشکده بریجیتپورت (University of Bridgeport) (1992) ، دبیرستان بریجیتپورت (High School of Bridgeport) (1997) ، مدرسه ابتدایی بریجیتپورت (Bridgeport Hope School) ، دانشکده وحدت الهیات (Unification Theological Seminary) (1975) ، بنیاد آموزش بین المللی (International Educational Foundation) (1990) ، کنفرانس جهانی در حفظ و توسعه پایدار درمنطقه Pantanal (World Conference on Preservation and Sustainable Development in the Pantanal) (1999) ، دانشکده تکمیلی الهیاتی چیونگ شیم (Cheongshim Graduate School of Theology) (2003) ، آکادمی مبتنی بر اصول اخلاق (The Principled Academy) ، آکادمی امید جدید (New Hope Academy) ، مدرسه امید جدید (Pyung Hwa New Hope School) ، آکادمی نوجوانان برکت (Blessed Teens Academy) (2003) ، آکادمی بین المللی چیون گیشم (Cheongshim International Academy) (2005) ، کودکستان چیون گیشم (Cheongshim Kindergarten) (2006) ، دبیرستان اقیانوس آرام هاوایی (High School of the Pacific) (2004) ، مرکز مراقبت از کودکان جین (Jin-A Child Care Center) ، مرکز آموزشی کمپ چی اون ای (Cheong-A) (2005) ، بنیاد آموزشی سان مون (Sun Moon Educational Foundation) (1999) ، کارگاه آموزشی خانواده ایده‌آل در جاردیم برزیل (Jardim Ideal Family Workshop in Jardim, Brazil) (2005) ، انجمن دانشگاهی برای تحقیقات بنیادین (Collegiate Association for the Research of Principles) (CARP) (1966) ، موسسه آموزشی اتحاد عشق صلح (Pure Love Alliance) (PLA) (1995) ، کلیسای اقیانوس (Ocean Church) (1981) ، فدراسیون هنرهای رزمی برای صلح جهانی (Martial Arts Federation for World Peace) (1997) ، جشنواره جهانی فرهنگی و ورزشی (World Cultural and Sports Festival) (1995) ، مسابقات فوتبال جام صلح بین المللی (Peace Cup International Football Tournament) (2003) ، تیم فوتبال برای لیگ کره (Ilhwa Chunma Football Team) (1989) ، مدرسه ابتدایی کیونگ بوک (Kyungbok Elementary School) (1978) ، مرکز آموزشی بهشت و زمین (Cheongpyeong) (1971) ، مدرسه راهنمایی و دبیرستان و هنرستان فنی و حرفه ای دخترانه (Sunjung) (1989) ، موسسه مطالعات کره ای برای دانشجویان خارجی (Institute of Korean Studies for Foreign Students) (1982) ، کودکستان (Sunhwa Kindergarten) (1982) ، انجمن بین المللی خانواده (International Family Association) ، فدراسیون خانواده برای صلح جهانی و اتحاد (Family Federation for World Peace and Unification) (1996) ، بنیاد پزشکی بهداشت جهانی (the World Medical Health Foundation) ، فدراسیون متحد کلیساها (United Federation of Churches) ، فدراسیون صلح جهانی (Universal Peace Federation) (2005) ، فدراسیون زنان برای صلح جهانی (Women's Federation for World Peace) به اختصار (WFWP) (1992) ، فدراسیون زنان برای صلح در آسیا (Women's Federation for Peace in Asia) (1991) ، فدراسیون مغولی مردم برای صلح جهانی (Mongolian Peoples' Federation for World Peace) (2004) ، فدراسیون بین ادیان برای صلح جهانی (Inter-Religious Federation for World Peace) (1991) ، فدراسیون برای صلح جهانی (Federation for World Peace) (1991) ، فدراسیون خانواده برای صلح جهانی و اتحاد (Family Federation for World Peace and Unification) (1996) ، اجلاس شورای جهانی صلح (Summit Council for World Peace) (1987) ، فدراسیون جوانان برای صلح جهانی (Youth Federation for World Peace) (1995) ، فدراسیون بین المللی برای پیروزی بر کمونیسم (International Federation for Victory Over Communism) به اختصار (IFVOC) (1950) در کره جنوبی (1968) در آمریکا، سازمان (CAUSA) (1980) که یک سازمان چند جانبه ضد کمونیستی است که در شورای امنیت نفوذ بسیار زیادی دارد، فدراسیون جزیره، شبه جزیره و قاره سازمان ملل برای صلح جهانی (Federations of Island, Peninsular and Continental Nations for World Peace) (1981) ، فدراسیون شهروندان برای وحدت پدری (Citizen's Federation for the Unification of the Fatherland) (1987) برای الحاق کره شمالی و کره جنوبی ، بنیاد امداد بین المللی و دوستی (International Relief and Friendship Foundation) (1975) به اختصار (IRRF) ، سازمان (Aewon) (1994) رفع بی کاری و آموزش برای جویندگان کار، بیمارستان ایسشین (Isshin Hospital) (1978) ، بیمارستان چی اونگ شیم (Cheongshim Hospital) (2003) ، شرکت غذایی تولید و پخش محصولات دریایی و ماهی سوشی برای رستورانهای آمریکایی به نام غذاهای جهان واقعی (True World Foods) ، نیویورکر هتل (New Yorker Hotel) (1930) ، پیونگ هاو موتورز، شرکت تولیدی خودرو در کره شمالی (Pyeonghwa Motors) (1999) ، شرکت توسعه املاک و مستغلات در ایالات متحده (USP Rocketts LLC) ، انجمن جهانی سازمان های غیر دولتی (World Association of Non-Governmental Organizations) (WANGO) (2007) ، لیگ جهانی ضد کمونیست (World Anti-Communist League) ، انستیتو واشنگتن برای ارزش گذاری در سیاست عمومی (Washington Institute for Values in Public Policy) (1984) ، کمیته ملی مبارزه با تعصب مذهبی و نژادپرستی (National Committee Against Religious Bigotry and Racism) (1989) ، کارخانه ساخت سلاح سبک کاهار (Kahr Arms) (1999) این کارخانه تولید سلاح های پنهانی نیز دارد که جزو سلاح های سری محسوب می شود، گروه تجاری و تولیدی تولینگ (Tongil) (2005) که در زمینه تولید و تجارت دارو- گردشگری- نشریات- جینسینگ- مصالح ساختمانی- قطعات نظامی- دستگاه های صنعتی و سلاح فعالیت می‌کند، ایجاد کمیته سریع برای دعا و حمایت از رئیس جمهور ریچارد نیکسون در رسوایی واترگیت (National Prayer and Fast Committee, which supported President Richard Nixon during the Watergate scandal) (80-1977) کلیسای اتحاد در این ماجرا شعارش این بود: نیکسون بی‌گناه نیست ولی ما برای او در کلیساهای خودمان در دعا هستیم چون لازم است که آمریکا رئیس جمهور خود را ببخشد، برگزاری هر ساله ازدواج های جمعی جوانان به نام مراسم برکت (Blessing Ceremonies, which are often called "mass weddings") یا (The Blessing of Marriage) (1960) ، تالیف و چاپ و انتشار آموزه های دین خود در کتابی به نام تقریر اصل الهی (Exposition of the Divine Principle) (1996) ،


ادامه مطلب
تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396
ساعت : 03:06 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

فرقه معبد مردم

 

فرقه معبد مردم یا معبد جوانان (Temple People) توسط كشیشی به نام جیمز وارن جونز (James Warren Jones) با نام مستعار جیم جونز (Jim Jones) در اواسط (1955) تاسیس شد. جیم جونز متولد 13 مه (1931) بود. گرایش آنها مسیحیت سوسیالیستی با تركیبی از عقاید تئوسوفی و عقاید جدید و مدرن بود.

 

در (1970) این فرقه توانست در كالیفرنیا مردم زیادی را به خود جذب نماید و معبد مركزی خود را در سانفرانسیسكو تاسیس كرد. وی قبل از تاسیس فرقه معبد مردم، مبلغ كلیسای بابتیست بود و گرایشات ماركسیستی داشت و شایعاتی وجود داشت كه او با حزب كمونیست آمریكا در رابطه است و از طرف آنها حمایت می‌شود.

 

جونز در سال (1952) عضو و شاگرد كلیسای متدیست شد ولی به خاطر ممانعت كلیسا برای همسان سازی و به دلیل تبعیض نژادی میان سفید پوستان و آمریكایی های آفریقایی تبار خیلی زود آنجا را ترك كرد. او در سال (1954) كلیسای كوچكی را در یک فضای اجاره‌ای در ایندیاناپولیس به نام كلیسای وحدت اجتماعی یا وحدت جامعه تاسیس نمود. جیم جونز از قبل شاهد خدمات شفا ایمان در كلیسای بابتیست روزهفتم بود و كم كم به این نتیجه رسید كه چنین چیزی حتی به صورت شایعه می تواند درآمدزا باشد و از طرفی مردم را به سمت و سوی كلیسای او جذب نماید و این امر كمك بزرگی برای تحقق اهداف او بود، اهدافی چون برابری آزادی های اجتماعی، داشتن یك جامعه اشتراكی برابر، از بین بردن نژادپرستی و كمك به سیاهان آفریقایی تباری كه از طرف رفتارهای نژاد پرستانه جامعه به تنگ آمده بودند و هر روز در كوچه و خیابان قتل عام می شدند یا از فقر و گرسنگی می مردند یا از آنها در مزارع بیگاری می‌كشیدند.

 

جونز به جّد یك آرمانگرا و ایدعالیست بود. ایده جونز گرفت و اعضای معبد و جونز به دروغین بودن شفای بیماران كاملا آگاه بودند. ولی برای كمك به فقرا و كسب درآمد برای كاركنان معبد به این دروغ بزرگ با سرپوش گذاشتن روی آن، و همكاری متقابل جونز و پیروان معبد این كار به طور مستمر ادامه یافت.

 

جونز فردی بسیار زیرك و باهوش با قدرت بیان بالایی بود كه با یك موعظه كوتاه عده بسیار زیادی را دور خود جمع می‌نمود و آن عده از فردای آن روز عضو فرقه كلیسای او می شدند. در سال 1956 جونز اولین ساختمان كلیسا را با كسب درآمدهای غیر قانونی مخفیانه، در ایندیاناپولیس خریداری نمود او نام این كلیسا را "بال نجات" نام گذاری كرد و یك سال بعد نام آن را به كلیسای "انجیل كامل معبد مردم" تغییر داد. او برای شفای برخی از بیماریها با تردستی جگر له شده مرغ و قسمتی از بافت آن را در دستان خود میگرفت و به حضار نشان میداد و می گفت این شخص را شفا دادم بلكه من شفا ندادم خداوند ما عیسی مسیح او را شفا داد و حضار كه بحت زده بودند وی را به شدت با كف زدن و سوت كشیدن و هللویا هللویا (شادیم در خداوند) گفتن تشویق می نمودند و او غده سرطانی (جگر مرغ) را به زیر پایش می انداخت و آن را له می كرد و می گفت عیسی مسیح لعنت را از ما برداشت و اكنون شما می بینید كه این فرد شفا یافته است و همه فریاد شادی سر می‌دادند. در این میان اعضای كنفدراسیون معبد هم برای تایید نهایی شفا دهی جونز می‌آمدند و شخص را بركت می‌دادند و دعای مختصری را زمزمه می نمودند و می گفتن خدا رو شكر او شفایافته و دوباره همه هللویا كنان فریاد شادی سرمی‌دادند.

 

بعد از مدت كوتاهی جونز در یك موعظه كه جمعیت بسیار زیادی آمده بود طوری با قلیان احساسات موعظه نمود كه نظر بسیاری را به خود جلب كرد و از آن پس به بسیاری از شبكه های تلویزیونی و رادیویی دعوت شد و نظرات خود را به گوش ملت آمریكا رساند او كم كم می رفت كه اسطوره شود. بعد از كسب شهرت او با شهردارها و فرمانداران بسیاری دیدار كرد و آنها حمایت سیاسی جونز و پیروانش را می خواستند و به همین دلیل به جیم جونز مبالغ هنگفتی پرداخت می شد در این مرحله او با معاون ریس جمهور و بانوی اول آمریكا روزالین كارتر دیدار نمود و با آنها نهار صرف كرد.

 

جیم جونز در ایندیانا و اوهایو هم موعظات بسیاری نمود او همچنین در اكثر ایالتها و شهرها صندوق خیریه باز نمود و پول آنرا برای خرید كلیساهای جدید، كمك به فقرا، ایجاد كارگاه های كار و تولید، و پرداخت هزینه های سفرهایش به شهرهای مختلف استفاده می نمود. فقط در یك موعظه ی وی بیش از یازده هزار نفر شركت نموده بودند. درصد سیاه و سفید پوستان عضو كلیساهای جونز و معبد وی از نسبت 15 درصد سیاهپوست به پنجاه درصد سیاهان و پنجاه درصد سفیدان رسید و همه یكدیگر را برادر و خواهر صدا می‌كردند. این موقعیت رفتاری در زمانی رخ داد که جامعه آمریکا به شدت نژاد پرست بود. كلیساها و معبد جونز بر پایه آرمانهای مساوات طلبانه بنا شده بود. برای این كه معبد پیشرفت سریعتری داشته باشد جونز دستور داد از میان آفریقایی تباران آمریكایی كشیشانی تعلیم ببیندد تا باعث گسترش آن شوند.

 

در فوریه 1960 آشپزخانه معبد برای سرویس دهی به فقرا با ظرفیت دوهزار و هشتصد پرس غذای گرم در ماه آماده خدمت به فقرا شد، جونز ترتیبی داد كه اعضای عضو از خدمات اجتماعی برابر و خدمات كاریابی بهرمند شوند، او غذاهای رایگان كنسرو شده و لباسهای گرم زمستانی و زغال سنگ به خانواده های فقیر می داد. جونز بعد از این خدمات از طرف مقامات سیاسی به ریاست "كمیسیون حقوق بشر ایندیاناپولیس" منصوب شد.

 

جونز چندی بعد "معبد الهی و جنبش ماموریت صلح بین المللی" را تاسیس نمود خادمین و اعضاء این معبد حق رابط جنسی نداشتند و فقط برای بچه دار شدن می توانستند رابطه جنسی داشته باشند. جامعه های مسیحی تثلیثی درك نمودند كه جیم جونز بدعتهای زیادی را به تدریج وارد آموزه های اساسی نموده و تغییر این آموزه ها بدعت محسوب می شد و به نوعی كفر و الحاد به شمار می رفت. جونز در یك سخنرانی پرشور و هیجان با احساسات فریاد زد "مسیح هم یك كمونیست بود چون با رسولانش جامعه سوسیالیستی تشكیل داده بود و همیشه آنها با هم بودند و با هم میخوردند و با هم میخوابیدند و با هم خدمت میكردند و با هم قدم میزدند و با هم خدمت می کردند"... پس در نتیجه مسیح هم یك كمونیست سوسیالیست بود.

 

این سخنان بسیاری از اعضا و مقامات سیاسی و رهبران كلیساها را شكّه كرد و بهت زده نمود. همین امر باعث شد بسیاری به جیم جونز و اعضای معبد حملات لفظی نمایند و با برخی از اعضا هم برخورد فیزیكی صورت گرفت. كم كم فرقه معبد مردم و تمامی كلیساهای وابسته در حینی كه جایگاه خود را محكم می نمودند همزمان نیز در خود فرو می‌رفتند و از جامعه فاصله می‌گرفتند. جیم جونز برای روز كریسمس و شام شكرگذاری دستور داد كه اعضای معبد بجای این كه با بستگان خونی خود باشند باید در معبد در كنار خانواده الهی خود قرار گیرند. جونز تصمیم گرفته بود كه جمعیت عضو معبد و كلیساهای وابسته را به سمت و سوی جمعی سوسیالیستی به عنوان جماعت مذهبی ببرد كه اعضا مجبور بودند تمامی اموال و دارایی های خود را به معبد اهدا كنند كشیشان جزو اولین گروه بودند كه باید به این كار اقدام می‌كردند تا دیگران راحت‌تر موضوع را بپذیرند و اقدام نمایند. دیگر معبدها و كلیساها مانند گذشته مورد دلخواه عموم مردم نبود، تمامی كارها و اعمال جیم جونز حاوی یك پیام ظریفی بود (كفر و الحاد را انتخاب كنید یا من را به عنوان مسیح خود).

 

برخی از دستیاران معبد از جونز به دلیل اختلاس شكایت نمودند. در سال (1961) جونز ادعا كرد كه یك جنگ قریب الوقوع آخر‌زمانی هسته ای شیكاگو و ایندیاناپولیس را نابود خواهد ساخت. او امن ترین جا برای زندگی در یك جنگ آخرزمانی هسته ای را بلوهوریزونته برزیل (Belo Horizonte Brazil) معرفی می‌كرد. جیم جونز از تفاسیر كتاب مقدسی خود به نام انجیل اجتماعی نام می برد، در واقع می‌توان گفت انجیل او مكتب كمونیسم بود.

 

جونز در یكی از موعظه های خود در معبد الهی آشكارا از مفهوم سوسیالیست رسالتی صحبت نمود این مفهوم غالبا مخلوطی از آزادی های فردی و اجتماعی تركیب شده با سوسیالیسم است. جونز در یكی از موعظه های خود با احساس و هیجان خاصی درباره روح القدس برای عضوهای جدید سخن می‌گفت وی برای آنها موعظه می‌كرد كه، چون من آدم خاصی بودم عیسی مسیح مرا انتخاب كرد چون من یك انقلابی بودم زیرا خداوند ما عیسی مسیح یك انقلابی بود او در همین موعظه آمریكا را دجال خواند و نظام سرمایه داری را سیستم دجال معرفی نمود. جونز در یك موعظه دیگر خود از یك هولوكاست اتمی صحبت نمودكه جنگ اتمی ناگزیر و قریب الوقوع می باشد او در این رابطه به سخنانش ادامه داده و گفت انتخاب شدگان همان بازماندگان می باشند كه یك بهشت سوسیالیست را بر روی زمین تشكیل خواهند داد. او پیشبینی كرد كه این اتفاق در جولای (1967) روی خواهد داد. بر این اساس جونز به همراه 140 خانواده عضو در سال (1965) به دره ردوود رفت از اعضایی كه همراه وی بودند نیمی سیاه و نیمی سفید پوست بودند، او در آنجا یك كلیسا باز كرد و بلافاصله اعتبار این معبد جدید تاحد زیادی افزایش یافت و به سرعت اعضاء جدید از سراسر منطقه به آن پیوستند.

 

جیم جونز شروع كرد به مخالفت با مسیحیت سنتی و در موعظه های خود آنها را خطاب قرارمی‌داد كه آنها بسیار دورتر از كتاب مقدس پرواز می‌كنند و از كلام خدا برای توجیه سفید پوستان و تبعیض نژادی سوء استفاده نموده اند. جونز كه سخنان خودش و عملكردش با هم بسیار متناقض بود حال به تناقضات كتاب مقدس روی آورده بود و این تناقضات را مورد انتقاد قرار می داد و میگفت كتاب مقدس بد ترجمه شده است و از طرفی به قساوتهایی در كتاب مقدس اشاره مینمود و آنها را الهی نمی دانست بلكه می‌گفت یهود اینها را برای ترساندن اقوام دیگر و نشان دادن شجاعت و پیروزی های خود در كتاب مقدس وارد كرده اند و مثالی میزد با این مضمون كه پیروزان میدان نبرد تاریخ را می نویسند و این جمله به گفتار جونز صحت می بخشید.

 

جیم جونز در یك موعظه خود كه بیش از هشت هزار نفر شركت داشتند گفت عشق الهی برابر است با سوسیالیسم، زیرا سوسیالیسم یك مكتب الهی است مكتبی است كه عیسی مسیح آن را بنا نهاد. وی گفت كتاب مقدس فقط از آسمان خدا صحبت نموده و به زمین توجه نكرده و سوسیالیسم الهی می‌تواند این خلاء را پر كند. او در سانفرانسیسكو و لسانجلس و بسیاری از شهرهایی كه معبد و كلیسا ساخته بود خدمات خاصی را به خانواده های فقیر و افراد درمانده ارائه میداد و به این وسیله زیر پوست شهر ها برای خود یك شبكه ارتباطاتی و یك شبكه قدرت و یك شبكه تبلیغاتی ترتیب داده بود. او در لسانجلس نیز یك معبد تاسیس نمود كه بلافاصله دارای سه هزار عضو گردید.

 

جونز در سال (1970) طی رساله ای به نام "سوسیالیست نهایی" هرم قدرت را در معابد و كلیساهای خود ترسیم نمود و به همه آنها دستور داد كه از این رساله برای معابد استفاده كنند و ساختار قدرت معابد را بر اساس نوشته های جونز پیاده نمایند در راس قدرت هرم ابتدا جونز قرار داشت سپس جمعی از افراد تحصیلكرده و دانشگاهی و سپس بقیه اعضا.

 

هر معبد نیاز به برنامه ریزی داشت و كمیسیون برنامه ریزی معبد كه هیئت مدیره حاكم بر آن بود برای هر معبد تشكیل یافت. معابد جونز دیگر معابدی برای مسیح نبود بلكه حالا تبدیل شده بود به معابدی شبهه سوسیالیست. همیشه عده ای خاص در حدود 15 الی 20 نفر همراه وی بودند آنها حقوقدان، حسابدار، دانشجو، استاد دانشگاه، پرستار و دكتر، مربی آموزشی، مهندس، موسیقی دان، كارمند دولت بودند، در برخی از اوقات در میان این افراد تنفنگداران نیروی دریایی نیز دیده می شدند با همان لباس خاص و رسمی جونز را همراهی می‌كردند. جیم جونز پانزده اتوبوس نو خریداری نمود او تصمیم گرفته بود به ایالتها و شهرهای مهم سفر كند جونز یك سفر چند ماهه را شروع كرد و در سر راه خود در كالیفرنیا، لسانجلس، سانفرانسیسكو، واشینگتون دی سی و گنگره موعظه و سخنرانی نمود او در شهرهای بزرگی چون هوستون، دیترویت، كلیولند نیز موعظه و سخنرانی داشت كه با استقبال عمومی روبرو شد.

 

مردم تصاویر او را از اعضایی كه در این پانزده اتوبوس بودند، خریداری می‌كردند. ابتدا جونز مخالفت نمود ولی با اصرار اعضاء به دلیل كسب درآمد بیشتر برای معبد موافت كرد دلیل مخالفت او این بود كه نمی خواست همانند كاتولیكها تصاویرش پرستش شود ولی در همین سفر علاوه بر تصاویر وی مجسمه های گچی او نیز در حد بسیار زیادی به فروش رفت. جونز همیشه در اتوبوس شماه هفت بود كه چند نفر به عنوان بادی گارد مسلح از او محافظت می نمودند. او در بین راه به هر شهری كه می رسید موعظه می نمود و با ترفندی كه یاد گرفته بود به دروغ ادعای شفادهی می كرد و جزوات ماركسیستی الهی خود را در بین مردم به رایگان پخش می نمود، عده ای از پیروان او با در دست داشتن قبض های اعانه و صندوق های كوچك چوبی از مردم پول جمع می‌كردند. جیم جونز در این سفر های خود كه به مدت سه ماه به طول انجامید توانست بیش از هفت هزار عضو جدید جذب نماید او در سر راه خود دو كلیسا نیز افتتاح نمود.

 

همراهان او در هنگام برگشت به دره ردوود كه معبد مادر در آنجا قرار داشت علاوه بر تصاویر و مجسمه های گچی جیم جونز حالا جزوات تعلیمی او را نیز به قیمتهای گزافی می فروختند كار به اینجا تمام نشد، بلكه یارانش لباسهای كهنه و مندرس جونز را به قطعات كوچكتر تقسیم نموده و به همراه روغن مقدس و آب مقدس و تسبیح در جعبه های كوچك به عنوان جعبه شفاء جیم جونز می‌فروختند كه با استقبال بسیار زیادی روبرو شد و در هر بار فروش این جعبه ها تا به آخر به فروش میرفت و یك جعبه هم برگشت نمی خورد. در همین حین طرفداران و یاران جونز از آمریكای لاتین، هاوایی و از اروپا برای او مبالغ هنگفتی را ارسال نمودند.

 

جیم جونز در این سفر یك میلیون دلار هزینه نمود و بیش از سه و نیم میلیون دلار پول به دست آورد. جیم جونز پس از برگشت از سفر جامعه جوانان معبد را تاسیس نمود. او توسط این جامعه تازه تاسیس بر روی معتادان به مواد مخدر زندانیان تازه آزاد شده از حبس و خانواده های آنها، جوانان ولگرد و بی خانمان بسیار تاثیر گزار بود و آنها را به معبد خود جذب میكرد. حالا تصاویر و موعظه های او بجز تلویزیون محلی از ماهواره هم پخش می شد.

 

در اواسط (1970) او در بیكرزفیلد، فرزنو، ساكرامنتو معبد های جدیدی تاسیس نمود. او در سانتارزا برای كالج تاریخ یك خوابگاه ساخت و به دانشجویان بی بضاعت كمك شهریه ای قابل توجه تعیین نمود. او شهرت بسیار زیادی پیدا كرده بود برای كمك به فقیران و بی بضاعتان و كمك به اقلیت های نژادی، ضد نژاد پرستی، كمك به معتادان و بی خانمانها، بسیاری او را قدیس می دانستند و یا مسیح آمریكا می نامیدند.

 

جونز یك رهبر كاریزماتیك بود و وی سازمانی را به نام معبد مردم با پوشش مذهبی ایجاد كرده بود كه آرمانهای سوسیالیستی او را به تحقق برساند برای همین او معبد مردم را تبدیل به یك سازمان بوروكراتیك خدمات اجتماعی تبدیل نموده بود. در سال (1972) اخباری از درون معبد به بیرون به صورت افشاگری درز نمود. شایعات بر علیه جیم جونز و معبد مردم به سرعت افزایش یافت در یكی از جزوات و مقالات افشاگری آمده بود جیم جونز كلیساهای معبد مردم را تبدیل به تجارتخانه، محل قاچاق و معاملات شیطانی نموده، جیم جونز به دروغ ادعای شفادهی می كند و در این رابطه شرح مفصلی از شیادی و كلاهبرداری او داده شده بود و همچنین در این افشاگری آورده بودند جیم جونز كتاب مقدس را به زیر پایش پرتاب كرد و گفت این كتاب هیچ قدرتی ندارد و این كتاب فقط برای سیاه و سفید كردن شما مردم قدرت دارد كه برای دو هزار سال است برای تبعیض نژادی از آن استفاده می شود.

 

همین افشاگری ها بر ضد او باعث شد برخی از مردم پیرو مسیحیت سنتی به معابد جیم جونز حمله كنند و بین اعضای معبد مردم و یورش آوردندگان به این معابد درگیری های تندی صورت پذیرفت. جیم جونز در روزنامه ها و مجلات این افشاگری ها را تهمت و افترا نامید و از متمم اول قانون اساسی حمایت كرد. جیم جونز در (1973) به كشورگویان سفركرد و یك مزرعه بزرگی را به جهت ساخت یك پرستشگاه اجاره نمود و جامعه اشتراكی جونستون (Jonestown) گویان را تاسیس كرد، او پنجاه نفر از اعضای معبد مردم را به آنجا فرستاد برای ساخت معبد، كشاورزی و كسب درآمد حاصل از كار در مزرعه.

 

زندگی این پنجاه نفر با هم و به صورت اشتراكی بود. گویان یكی از كشورهای كوچك آمریكای لاتین می باشد. در این روزهای سخت تعداد هشت تن از جوانان معبد سانفرانسیسكو با افكار سوسیالیستی تندرو از جامعه معبد مردم جدا شدند و شاخه تروریستی الحادی باند هشت را تاسیس نمودند، آنها از قاچاقچیان كانادایی اسلحه خریدند و جامعه را تهدید به ترور و بمب گذاری نمودند. آنها نام جنبش خود را انقلابیون كوكاكولا نام گذاری كردند. جونز در این رابطه بسیار خشمگین بود چون باعث بدنامی معبد مردم شده بودند و حالا نگاه ها به سوی معبد مردم امنیتی و پلیسی شده بود. باند هشت یا انقلابیون كوكاكولا خیلی زود شكست خورده و همه آنها كشته شدند.

 

همسر جونز در یك مصاحبه تلویزیونی اعتراف كرد كه از سن 18 سالگی متوجه عقاید سوسیالیستی، ماركسیستی و كمونیستی جیم جونز شده بود و همین اعتراف بر روی ماركسیست بودن جونز صحه گذاشت و همسر او در همین مصاحبه تلویزیونی صراحتا اعلام نمود كه جونز از مسیحیت و كتاب مقدس برای ایجاد یك جنبش ماركسیستی در غالب جنبش مذهبی سوء استفاده نموده. همسر وی گفت او ملت آمریكا را فریب داده و اغوا نموده. او همچنین گفت جونز می خواهد مردم را از طریق جنبشی با ظاهر مذهبی بر ضد قانون اساسی آمریكا بسیج كند.

 

جونز به حرفهای همسرش در تلویزیون اهمیتی نداد و آن را دعوای زن و شوهری خواند كه همسرش در این مصاحبه می خواسته از او انتقام بگیرد و به نوعی خشم خود را خالی كند. جونز در یك مصاحبه زنده در تلویزیون به راحتی اعتراف نمود كه مردم معبد زندگی اشتراكی دارند و به صورت اشتراكی باهم زندگی می كنند. او برای كودكان، نوجوانان و سپس بزرگسالان، نظم و قانون فیزیكی و روحانی تنظیم نمود.

 

معبد مردم و كلیه كلیساهای وابسته به جیم جونز در انتخابات ریاست جمهوری (1976) فعالیت مستمر و پر رنگی داشتند. او در یك ضیافت شام اختصاصی خصوصی خانوم كارتر، بانوی اول آمریكا شركت كرد. جونز با رهبران ارتش آزادی بخش (Symbionese) در معبد مادر جلسات خصوصی برگذار نمود كه سوءظن پلیس را برانگیخت.

 

بین اعضای معبد مردم با مسلمانان سان فرانسیسكو تنشهایی چند رخ داد ولی با وساطت جونز همایش بزرگی میان مردم معبد و مسلمانان سانفرانسیسكو برگزار شد كه شكاف و اختلافات فی مابین را برطرف نمود. بر اساس اتهامات زیادی كه به جیم جونز و معبد مردم وارد شده بود كمیسیون تحقیقی تشكیل شد كه رسانه ها هم عضو این كمیته تحقیق بودند در روزهای اولیه تحقیقات این كمیسیون جونز به شدت احساس خطر نمود به همین دلیل همه منابع مالی خود را جمع كرده و از طرفی به چند وكیل عضو معبد هم برای فروش برخی از مایملك سفارشاتی نمود و به صورت پنهانی و بدون جلب توجه به همراه صد و چهل تن از یاران وفادار خود به مزرعه اشتراكی جونستون (Jonestown) گویان رفت. پنجاه نفر از اعضای معبد مردم به همراه جیم جونز سند اجاره مزرعه را در گویان تمدید و امضاء نمودند و از آن در اسناد و منابع رسمی به عنوان پروژه كشاورزی معبد مردم نام بردند.

 

از طرفی بسیاری از پیروان او در آمریكا بر ضد كمیسیون تحقیق، و اقدامات دولتی بر ضد جیم جونز تظاهرات نمودند و یكی از رهبران معبد جوانان وابسته به معبد مردم چندین سخنرانی سیاسی بر ضد اقدامات دولتی نمود. رهبر معبد جوانان به ریس جمهور وقت آمریكا جیمی كارتر نامه ای نوشت و اسارت مردم در جونستون را دروغی بزرگ و جسورانه خواند. تا آن زمان منابع رسمی دولت آمریكا تعداد پیروان جیم جونز را بیست هزار نفر اعلام كرده بود ولی به گفته خود جیم جونز بیش از شصت هزار نفر پیرو او بودند.

 

جونز در موعظه ای در مزرعه گفت اینجا برای ما پناهگاه و بهشت سوسیالیستی است. شایعاتی مبنی بر اینکه در گروهی که جونز تشکیل داده خشونت هایی علیه افراد اعمال می شود مطرح شد و در (1977) مقاله ای با همین مضمون در مجله "غرب جدید" چاپ شد.

 

در 17 نوامبر ۱۹۷۸، لئوریان یك سناتور برجسته و یکی از اعضای کنگره آمریکا به همراه گروهی برای تحقیق درباره شایعات (Jonestown) و موارد نقض حقوق بشر از جمله یکسری از اتهامات مانند این که گروه، اعضاء را برخلاف میلشان نگه می‌دارد، قتل مشکوک و سربه نیست کردن، آدم ربایی، زندانی نمودن اعضا، كودك آزاری، سواستفاده و بیگاری از كودكان، بی عفت كردن دختران باكره، شستشوی مغزی و.. به آنجا رفتند.

 

اما تفنگداران فرقه معبد مردم، سناتور لئوریان و گروه همراهش را که شامل سه گزارشگر روزنامه، خلبان، كمك خلبان می شدند به قتل رساندند. جمعیت مزرعه اشتراكی "معبد مردم" تا آن زمان به بیش از (900) نفر رسیده بود.

 

در شب 18 نوامبر در مزرعه اشتراکی جونستون (Jonestown)، جیم جونز دستور داد پیروانش به صورت دستجمعی با نوشیدن پانچ که نوشابه ای مرکب از آب میوه و مشروبات گازدار درآمیخته با سیانور بود خودکشی کنند. این خودکشی منتهی به مرگ 913 نفر از اعضای فرقه معبد مردم در مزرعه ای اشتراکی جونز تاون گویان بود. در میان اجساد، جسد 276 كودك دیده می شد. تحقیقاتی كه بعدها در این زمینه صورت پذیرفت نشان می دهد كه قبل از این خودكشی تعداد 100 نفر در این مزرعه اشتراكی به قتل رسیده بودند.

 

بلافاصله بعد از پخش این خبر مقر اصلی این فرقه در سانفرانسیسكو توسط بستگان كشته شدگان و خبرنگاران خبرگزاری‌ها به محاصره درآمد. طی یك گزارش تحقیقی، كنگره اعلام كرد كه 120 ترور سفید توسط معبد مردم صورت پذیرفته است.

 

جیم جونز آن طور که خودش می گوید، شایستگی رهبری یک گروه را داشت. وی در یك فیلم مستند می‌گوید:

"من شایسته رهبری کردن مردم هستم، مردم باید پیرو من باشند، چون من بر همه چیز آگاه هستم و احاطه دارم"

 

توصیه می‌كنم كه فیلمهای مستندی كه در این زمینه ساخته شده است را ببینید در یكی از این فیلمهای مستند یكی از اعضاء می‌گوید:

"من همه حقوقم و آینده ام را در اختیار جیم جونز گذاشته ام چون به نظرم او ایده های بهتری دارد"

 

نیم ساعت قبل از خودكشی، جیم جونز موعظه ای كوتاه می‌كند و در این آخرین صدایی كه از او ظبط شده وی در پایان می‌گوید:

"عملی كه ما انجام می‌دهیم خودکشی نیست، بلكه عمل ما یك اقدام انقلابی است در اعتراض به شرایط غیر انسانی حاكم بر جهان"

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396
ساعت : 02:48 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

فرقه دروازه آسمان یا دروازه بهشت (Heavens Gate)

 

فرقه دروازه آسمان یا دروازه بهشت (Heavens Gate)، در سال (1970) توسط مارشال اپل وایت (Marshall Applewhite) و بونی نتتلیس (Bonnie Nettles) بنیان گذاشته شد.

 

این فرقه یک فرقه مسیحی است که با ترکیب تعالیم آخر زمانی کتاب مقدس با داستانهای علمی تخیلی فضایی، داستانهای ماورائی و جادوئی، ستاره شناسی باستانی و اعتقاد به ستاره های دنباله دار و UFO ها، توانست عده ای را به دور خود جمع کند.

 

نام کتاب مهم تعلیمی این فرقه (کی و چگونه می‌توان از در بهشت وارد شد) (How and When Heaven,s gate May Be Entered) بود.

 

سی و نه 39 نفر از اولین اعضای آن به تاریخ 27 مارس 1997 در یک مزرعه اشتراکی در رانچو سانتا فی کالیفرنیا (Rancho Santa Fe , California) شمال سن دیه گو (San Diego) دست به یک خودکشی دسته جمعی زدند. متوسط سن اعضای این گروه 46 سال و سنین اعضاء بین 18 سال تا 72 سال بود. در بین قربانیان 21 زن و 18 مرد دیده می شد كه بیشتر آنها سفید پوست بودند.

 

تعداد اعضا در ابتدا فعالیت این گروه تقریباً 1000 نفر بود. ولی کم کم رو به کاهش گذاشت و تنها 200 نفر در فرقه ماندند. اما پس از مدتی باز هم عده ای این فرقه را ترك نمودند و تعداد اعضاء به 80 نفر رسید و بعد از مدتی تعداد دیگری فرقه را ترك نمودند و كلا تعداد افراد وفادار فرقه به 39 نفر كاهش پیدا نمود. فرقه پس از سال 1997 به دلیل خودکشی اعضاء منقرض شد.

 

آنها برای تبلیغ و جذب افراد از طریق تبلیغات روزنامه ها، مجلات، چاپ و نشر كتاب، ساخت ویدئو، نوشتن مقالات و كتب الكترونیكی (e-book) در فضای اینترنت، از طریق سایت خود و یوتیوب و سایتهای اجتماعی دیگر بهره می بردند.

 

اعضای این فرقه اعتقاد داشتند که با خودکشی و نهایت مرگ آنها ارواح ایشان اجسادشان را ترک گفته و به اقلیمی بالاتر صعود می‌نمایند. اپل وایت معتقد بود كه از تكامل فراتر از تكامل بشری برخوردار است، و بدن انسانی وی یك لباس و یك وسیله نقلیه می باشد كه از قبل از تولد برای شخص وی توسط فرازمینی ها یا همان فرشتگان تهیه شده بود و برای كسب تجارب بیشتر به زمین آمده و باید دوباره به سرزمین خود ملكوت خداوند یا همان بهشت برگردد.

 

بخشی از ایمان آنها از اعتقاد به بشقاب پرنده ناشی می شود. آنها بر این باور بودند که بشقاب پرنده در پشت ستاره دنباله دار هالی پنهان بوده و وقتی به زمین نزدیک می‌شود ارواح آنها را منتقل می کند. آنها خودکشی را انتقال از سطحی به سطح دیگر معنا و تعبیر می نمودند. آنها از لفظ و کلمه خودکشی هرگز استفاده نمی‌کردند. اجساد این فرقه وقتی كشف شد كه همه گروه سرهایشان را تراشیده بودند و رُژلب مسی رنگ زده، لباس مشكی به تن داشتند كه بر بازوی آنها یك مثلث دوخته شده بود كه نقشی از ستاره دنباله دار و سفینه در آسمان شب بود و در بالای مثلث نوشته شده بود (Heaven’s Gate)، در كنار آنها یك عینك سیاه و سفید، یك كتانی اسپرت نو با مارك نایك، مقدار كمی دلار، یك كیسه كوچك وسایل شخصی (لباس، لباس زیر، نت بوك) و پاسپورت در كنار آنها بود. آنها آماده دیدار عیسی مسیح بودند و برای انتقال به بهشت سوار سفینه شوند.

 

اپل وایت رهبر فرقه به گروه می‌گوید، چون سرطان دارد و خواهد مرد، می‌خواهد در زمانی كه ستاره دنباله دار (Hale Bopp) از بالای سرش رد می شود خودكشی كند تا روح او توسط سفینه ای كه در دنباله این ستاره است به ستاره دنباله دار (Hale Bopp) منتقل شود و از آنجا توسط این ستاره دنباله دار به دنیای جاویدان بهشت برود و در ادامه سخنانش از اعضاء دعوت می‌كند كه به او بپیوندند و همه اعضاء مشتاقانه قبول می‌كنند كه همراه وی خودكشی كنند. او به شاگردان خود تعلیم داده بود خودكشی معنا و مفهومی ندارد بلكه این عمل ترك بدن و انتقال از سطحی به سطح بالاتر است. همه آنها سرهای خود را تراشیده و لباسهای مشكی خود را پوشیدند و همه اموالشان را به رهبر فرقه و دیگران بخشیدند و به همراه رهبر فرقه خودكشی نمودند.

 

قوانین خاصی در این فرقه حكم فرما بود، آنها باید بدن خود را سالم نگه دارند و این بدن حكم لباس را برای آنها داشت و اگر ناسالم یا مریض می شد آنها فرصت رفتن به ستاره دنباله دار و یك سواری لذت بخش با سفینه فضایی عیسی مسیح را از دست می‌دادند!!، آنها حق نداشتند كه یكدیگر را با ضمیر او صدا نمایند، برای آنها نوشیدن نوشیدنی‌های الكل دار حرام بود، اعضاء حق نداشتند با كسی رابطه جنسی داشته باشند و ازدواج حرام بود، اگر هم كسی ازدواج كرده بود اجازه رابطه جنسی با همسر خود را نداشت ولی بعد از مدتی به دلیل طبع انسانی و عدم كنترل رهبر فرقه بر امور جنسی اعضاء باعث شد كه اپل وایت دستور دهد كه همه اعضاء اخته شوند ولی فقط هفت نفر به این كار اقدام نمودند و بقیه اعضاء از این امر اطاعت نكردند، اپل وایت با استفاده از مفاهیم کتاب مقدسی اعضاء فرقه را تعلیم می‌داد كه فرشتگان عاری از جذبه یا میل جنسی هستند و فقط به ستایش مسیح و اجرای دستورات او می پردازند و قادرند كه در خدمت مسیح باشند به این دلیل كه غریزه ای ندارند و به یارانش توصیه كرد كه اگر می‌خواهند خادم مسیح باشند باید اخته شوند و این عمل به رشد معنوی و روحانی آنها كمك می‌نماید كه راحتر و سریعتر مسیح را درك كنند و ببینند و خادم او باشند، وی می‌گفت هر چیزی قیمتی دارد و باید پرداخت گردد و خادم مسیح شدن و رشد روحانی قیمتش اخته شدن است، برای از بین بردن غریزه شهوت و احساسات حیوانی در انسان، لازم است كه اعضاء با اخته شدن این صفات و خوی حیوانی خود را از بین ببرند تا روح الهی در آنها كار كند او همچنین به اعضاء توصیه نمود رژیم غذایی سختی را تجربه كنند و آن را تا زمان ترك زمین ادامه دهند این رژیم غذایی، تحریم خوردن هرگونه گوشت بود و آنها شروع نمودن به سبزی خوردن و از گیاهان و میوها تغذیه نمودن، هیچكدام آنها الكل یا مواد مخدر یا سیگار مصرف نمی كردند چون اپل وایت به آنها آموزش داده بود كه این موارد باعث جلوگیری از رشد روحانی آنها می شود هدف این بود كه آنها بدنهای خود را همزمان با روح خود طوری رشد دهند كه به نهایت كمال دست یابند و تبدیل به موجودات ابدی گردند.

 

اعضاء كم كم از جامعه فاصله گرفتن و انزوا طلب شدند. در این فرقه حریم خصوصی وجود نداشت. آنها نسبت به اندام یكدیگر احساسی نداشتند و به بدنهای هم به دید یك لباس فضایی با سایزهای متفاوت نگاه می‌كردند. اعضاء این فرقه همه تحصیلكرده و باهوش بودند. اپل وایت معتقد به دگردیسی بود و اعتقاد داشت كه انسان روح است می‌تواند غالب عوض كند. وی در یك فیلم ویدئویی كه خبرگزاری (CNN) در سال (1992) آن را به دست آورده بود سعی می‌كند كه خود را به دلیل تاسیس فرقه دروازه های بهشت فردی روشن فكر و آگاه معرفی نماید. وی در این ویدئو به بازبینی یكی از خاطرات خود در سال (1975) می‌پردازد و تعریف می‌نماید كه چگونه بیش از صد دانشجو را متقاعد نموده بود كه به نیت رهایی از قلمرو انسانی و دستیابی به قلمرو ملكوتی خانواده های خود را ترك نموده و به او ملحق شوند. اپل وایت دو سال قبل از خودكشی در سال (1975) بیست نفر را متقاعد نمود كه خانواده خود را ترك نموده و به كلورادوی شرقی بروند تا در آنجا سفینه فضایی را ببینند كه آنها را مستقیما بعد از سوار نمودن به قلمرو ملكوت عیسی مسیح یعنی بهشت ببرد، هنگامی كه سفینه نیامد این گروه فعالیت خود را برای مدت كوتاهی متوقف نمود.

 

اپل وایت ویدئویی را در رابطه با تعلیماتش در آریزونا ضبط می‌نماید و در این ویدئو واكنش خانواده اعضاء عضو را نسبت به او و فرقه‌اش چنین بازگو می‌كند، در نظر مردم گویی اعضاء گروه ما افرادی محسور شده و به راه انحرافی كشیده شده هستند و البته این خانواده ها اشتباه فكر می‌كنند. اپل‌وایت متولد 1931 و فرزند یك كشیش پروتستانی است. او در هنگام نوجوانی دوست داشت، كار وعظ دینی را در پیش بگیرد ولی استعداد او در موسیقی بود؛ چون صدای خوبی داشت، چندین اجرا نیز برگزار کرد و در دانشگاه موسیقی تدریس كرد. در سال 1960 یك زندگی عادی داشت. او ریاست گروه موسیقی كر كلیسای ا س. تی. ماركس در هوستون را بر عهده داشت. بعد از آن ازدواج نمود و صاحب دو فرزند شد. اما سال 1972 خانواده‌اش را ترك كرد. او یك خانم پرستار 44 ساله ای به نام بونی‌نیتلس را به قصد تغییر در زندگی مورد توجه خود قرار داد. بونی او را متقاعد كرده بود كه از توانایی‌های او می‌توان در یك گروه متافیزیكی استفاده كرد. این پرستار با دیدار و صحبت با او، وی را جذب این گروه نمود بطوریكه پس از مدتی هر دو رهبر این گروه شدند و بدون رابطه جنسی با هم زندگی كردند. در سال 1974 این دو در هارلینگن ایالت تگزاس دستگیر و محكوم به دزدی كارتهای اعتباری و خودرو شدند. بلافاصله پس از دستگیری ، اپل وایت و بونی از هم جدا شدند. اپل وایت و بونی در این مدت نامشان را به ترتیب ابتدا به بو؛ Bo و پیپ؛ Peep و سپس به تی؛ Ti و دو؛ Do تغییر دادند. بونی نیتلیس در سال 1985 درگذشت.

 

این گروه در طول دوازده سال حیاتش نامهای متعددی یافته است كه آخرین اسمش هونزگیت است. برخی ها این فرقه را (دین بشقاب پرند های بو و پیپ) می نامند. آغاز ادعای نبوت و تبلیغ این دو رهبر فرقه در سال 1973 بود، اپل وایت ادعا كرد كه الهامی دریافت كرده است كه از ملکوت خداوند او را فراخوانده اند. بالاخره بعد از 126روز به اصطلاح سلوك معنوی در مسیر دریافت حقیقت، به پیامبری این دین نایل گشت!

 

البته برای تداوم این الهامات، به زعم اپل وایت باید راه ورود به بهشت را كه در ابرهای آسمانها است طی كرد. به گمان او منظور از ابرها همان سفینه‌های فضایی است. این زن و شوهر خود را برگزیده و نبی خدا معرفی نمودند و بر آن شدند كه برخی از مكاشفات خود را برای اعضاء بازگو كنند. نخستین موفقیت آنها در لس آنجلس بود كه برای دانشجویان متافیزیك سخنرانی نمودند و حدود دوازده نفر به آیین آن دو گرویدند و در موارد دیگر نیز توانستند صد و پنجاه پیرو پیدا كنند. نام این گروه در سال 1975 در بین مردم بر سر زبانها افتاد. یعنی زمانی كه چندین نفر را وادار به ترك خانه و سفر به قلمرو بهشت نموده بودند. تحلیل‌گران این واقعه را یك شستشوی مغزی جوانان دانستند. زیرا این دو از بحران دینی جوانان كه ناشی از مواجهه با جنبشهای فرقه‌های متعدد بود، فرصت طلبی كردند.

 

آنها در ادامه تبلیغ به دنور جایی كه بیشترین پیرو را پیدا كردند رفتند. سپس پیروان خود را به گروههای كوچكی تقسیم كردند و با تعلیم مسائلی مبهم، به آنان راه سلوك را یاد دادند. اینان اعلان كردند كه به صحرا می‌روند تا خود را برای روز رستاخیز روز صعود به بهشت، آماده سازند و این جز با كشته شدن آنها میسر نخواهد شد. مدتی این دو از چشم پیروان نهان گشتند لذا عده‌ای از پیروانشان سرگردان و به فرقه‌هایی تقسیم شدند. زیرا دیگر هیچ پیامی را از آنان دریافت نكرده بودند. خیلی ها سعی كردند تا نوكیشان را نگه دارند ولی بیشتر از آنكه نیرو جمع كنند، پراكنده شدند. در مدت غیبت این دو رهبر، بیش از 200 پیرو از این گروه كنار كشیدند. این دو معتقد بودند كه كشته خواهند شد و بدنشان بعد از سه روز به بهشتی كه در ابرهاست منتقل خواهد شد و با عیسی مسیح ملاقات خواهند كرد و وسیله حمل و نقل آنها به بهشت بشقاب پرنده خواهد بود. البته این مطلب بین پیروانشان زیاد مقبول نیفتاد. كسانی كه این موضوع را باور نكردند، به اخراج از گروه تهدید می‌شدند. آنها به خاطر باورهایی كه درباره بشقاب پرنده داشتند، یك دفتر مربوط به امور فضایی را برای فعالیتهای خود برگزیدند. یك میراث مالی، این گروه را از بحران اقتصادی نجات داد تا توانستند به دو شهر دنور و دالاس رفته و در هر دو خانه‌ای اجاره كنند. این كوچ نشینی بعداً یكی از منش‌های زندگی پیروان این فرقه شد.

 

ركن اصلی اعتقادات این فرقه عدم دلبستگی به دنیا است. از آموزه هایی كه در این فرقه باید رعایت شود تا نجات حاصل شود به امور زیر می‌توان اشاره نمود: تجرد و امتناع از ازدواج، نداشتن رابطه جنسی، تغییر دادن اسم، یكدیگر را با ضمیر او نخوانند، كنترل و محدودسازی رفت و آمد با خانواده و دوستان و بستگان، چله نشینی و سیرو سلوك عرفانی، اعتقاد به مسائل متافیزیكی و ماوراء الطبیعه، اعتقاد داشتن به سریالهای مسافران ستاره و ایكس فایل آنها این دو سریال را الهامی از ماوراء می دانستند، برجسته سازی مسائل متافیزیكی، تراشیدن موی س، اعطای مایملك خود به دیگران، پرهیز از مشروبات الكلی و دخانیات.

 

اپل وایت پیشبینی نموده بود كه جهان در سال (1997) به پایان می رسد و زمانی كه ستاره دنباله دار (Hale Bopp) از جو زمین می گذرد آخرزمان شروع می شود و عیسی مسیح سوار بر بشقاب پرنده‌ای به همراه هزاران بشقاب پرنده دیگر به زمین می آید و اول ارواح انسانها را به بهشت منتقل می‌كند و در آنجا بدنی دیگر به آنها داده می شود مشابه همانند بدنی كه در زمین داشتند.

 

به گزارش شبكه‌های خبری (CNN) (BBC) (DW) (Reuters) (abc) و به نقل از دكتر (برایان بلك بورن) رئیس پزشكی قانونی هشت نفر از اعضاء بعلاوه رهبر فرقه اپل وایت اخته شده بودند. پلیس بر اساس نظر پزشكی قانونی می‌گوید این عمل انجام شده بر روی این افراد یك عمل ساده نیست و نمی‌تواند كار یك پزشك ساده باشد از روی نشانه های باقی مانده از جای زخمها می‌توان حدس زد كه بعد از عمل اخته نمودن، به خوبی مداوا شده‌اند. اعضاء قبل از خودكشی در یك نوار ویدئویی از خانواده، بستگان و دوستان خود خداحافظی نموده بودند.

 

در میان كسانی كه خودكشی كردند فردی به نام توماس نیكولز برادر یكی از بازیگران سریال تلویزیونی "پیشتازان فضا" دیده می‌شد. نیچلز نیكولز گفت برادر 58 ساله‌ او از بیست سال پیش به این فرقه پیوسته بود. به گزارش یك خبرنگار محلی به نقل از همسایگان خانه محل سکونت اعضای این فرقه، بوی بسیار بد و متعفنی تمام محله را برداشته بود ابتدا ما فكر كردیم شاید بوی ماشین زباله یا یك حیوان مرده باشد ولی بو از همسایگی ما می‌آمد به پلیس اطلاع دادیم و آنها هر چه درب خانه را زدند كسی درب را باز نكرد ماموران این بار با حكم آمدند و درب را باز كردند و با بوی بسیار بدتر و كرمهایی كه سطح خانه را گرفته بود مواجه شدند. همسایه این خانه و چند شاهد عینی می‌گوید آنها مردان مسیحی خوب و با ایمانی بودند!! ما هرگز از آنها بدی ندیدیم.

 

پلیس می‌گوید، در وحله اول ما متوجه شدیم احتمالا بوی یك جسد باشد كه در درون خانه مدتی است كه مرده است ولی وقتی درب خانه را باز كردیم با صحنه ای مواجه شدیم كه غیر قابل باور بود. من كه این قدر جسد در یك جا تا بحال ندیده بودم، همه چیز در ابتدا برای من غیر قابل باور بود فكر می‌كردم حقه ای در كار است ولی بعد سكوت خانه و كرمها در سطح كف برخی از اتاقها، مرا متوجه ساخت این یك صحنه واقعی و تاثر انگیز است. آزمایشگاه پلیس، همه آنها با خوردن سمی كشنده به نام فنوباربیتال (Phenobarbital) با مخلوطی از آب سیب و مواد مخدر (vicovin hyrocodone) و مقداری فرنی برنج و ودكا (نوعی مشروب الكلی) و كشیدن كیسه پلاستیكی به سر خود و بستن انتهای آن با تسمه ای به انتهای گردن به قصد خفگی مرده اند.

 

پلیس معتقد است كه این یك مرگ سازماندهی شده می‌باشد. پلیس گفت با توجه به این كه كیسه های پلاستیكی روی سر بعضی از اجساد است و از طرفی خیلی مرتب در تخت خود جای گرفته اند و برخی از اجساد ضرباتی از پشت سر به آنها وارد شده به نظر كارشناسان جنایی پلیس، 15 نفر ابتدا در روز شنبه توسط 8 نفر كمك شده اند تا خودكشی كنند و در روز یكشنبه 15 نفر دوم هم دوباره توسط 8 نفر كمك شده اند كه آنها هم خودكشی كنند و اجساد در محلهای خود مرتب قرار گیرند و بعد نوبت گروه آخر یعنی گروه 9 نفره می‌رسد كه در روز دوشنبه 7 نفر آنها هم به همین صورت خودكشی و توسط دو نفر كمك شده اند كه در جایگاه خود مرتب قرار ‌گیرند، سپس دو نفر آخر بعد از انجام كارها در حالی كه در جایگاه خود قرار گرفته بودند سم آماده شده را می خورند و بعد سر خود را بلافاصله با كیسه پلاستیكی می‌پوشانند و آنها هم می‌میرند. همه آنها فرنی برنج آغشته به سم فنوباربیتال را همراه با مقدار كمی ماده مخدر و ودكای غلیظ خورده بودند كه درد و رنج كمتری را متحمل شوند.

 

پلیس می‌گوید: ما به دنبال كسانی هستیم كه با این خودكشی ارتباطی داشته اند و اجساد را جابجا و مرتب نموده اند.

 

پلیس فرقه در آمریكا، می‌گوید: اكثر فرقه ها گروه های متعصبی هستند كه بیشتر برای جلب توجه گسترده و جلب نظر اذهان عموم جامعه دست به خودكشی می‌زنند یا پیشبینی‌های غیر معقول آخرزمانی می‌كنند، چنین رهبرانی عقده حقارت، كمبود محبت و توجه دارند، كه با این اعمال بدینگونه می‌خواهند این نقایص را در زندگی شخصی و اجتماعی خود جبران نمایند، آنها خود را برای مدتها صلح طلب، معقول، با محبت و آراسته در انزار عمومی به نمایش می‌گذارند در حالی كه در ذهن رهبران اینگونه فرقه ها تفكرات نادرستی در جریان است كه خسارتهای جبران ناپذیری را به جامعه و خانواده ها تحمیل می‌نمایند.

 

اكثر جنبش‌های فرقه‌ای در صدد جذب پیروان جدید هستند، پیروانی كه برای بخشش اموال و حتی جان آماده باشند. این فرقه ها پیروان خود را آماده و متحد می‌كنند كه هر كاری كه رهبر فرقه از آنها خواست بدون چون و چرا انجام دهند و رهبران اینگونه فرقه ها بدون داشتن اصولی خاصی دکترین جدیدی را ابداع و موعظه می‌نمایند، برنامه این گونه رهبران كاریزماتیك پروژه‌های متعددی چون تعصب بر روی تعالیم فرقه ای، تعصب نژادی، شور و شوق كاذب، امید برای چیزهای واهی و غیر ممكن به بهانه ماوراءالطبیعه، نفرت و عدم تحمل نظرات منتقدین، ایمان کور، یک وفاداری یك ‌طرفه، ایجاد یك جریان قوی از فعالیتهای فرقه ای كه تمامی بخش های زندگی فردی اعضاء را به نفع رهبر فرقه تحت تاثیر قرار دهد.

 

پس از خودكشی اعضاء این فرقه برخی از خانواده ها از تحویل گرفتن جسد امتناع ورزیدند و گفتند این شخص را نمی شناسیم شاید این خانواده ها حق داشتند، چون مدت بسیار زیادی بود كه این عضو خانواده، آنها را ترك كرده و حتی یك بار هم به دیدن آنها نرفته بود. البته برخی هم با غم و اندوه جسد را تحویل گرفتند و گفتند كه مقتول شستشوی مغزی شده بود. این خبر خودكشی دستجمعی مردم آمریكا را بحت زده كرده بود و نشان می‌داد سیستم نظارت بر فرقه ها بسیار ضعیف عمل نموده است. در روز یكشنبه 30 مارس شارل گررل نویسنده در یك مصاحبه تلویزیونی اعلام كرد كه اپل وایت رهبر فرقه سرطان داشته است.

 

بسیاری از مردم متعجب و خشمگین شدند به دلیل این كه فهمیده بودند اپل وایت از ترس مرگ، دیگران را در یك حالت روانی و شستشوی مغزی قرار داده تا آنها را با خود به سوی مرگ همراه كند. ولی اسناد كالبد شكافی كوچكترین نشانه ای از سرطان را نشان نمی داد. ولی در یك فیلم ویدئویی خود اپل وایت می‌گوید سرطان دارد.

 

یك عضو سابق به نام وینی كوكی (Wayne Cooke) كه همسرش جزو یكی از آن 39 نفر بود با لسلی استال (Lesley Stahl) به مدت 60 دقیقه تلفنی صحبت می‌كند و خاطرات خود را در زمانی كه عضو فرقه بود به یاد می‌آورد و كمی گریه می‌كند. پنج هفته بعد در تاریخ 6 مه وینی كوكی و یكی از اعضای سابق به نام چاک هامفری (Chuck Humphrey) در یك هتل اطاقی اجاره می‌كنند، هر دو لباس‌های مشكی آرم دار خود را می‌پوشند، هركدام چند دلار در جیب می‌گذارند، لباسهای شخصی و نت بوك خود را در كیسه ای قرار می‌دهند، عینكهای سیاه و سفید را در كنار خود می‌گذارند، سپس همان فرنی آغشته به سم را به همراه كمی ماده مخدر و ودكا می‌خورند و بلافاصله كیسه پلاستیكی روی سر خود می‌كشند، وینی كوك می‌میرد ولی چاك هامفری توسط یك خدمه هتل كه آمده بود اطاق را نظافت كند نجات می‌یابد.

 

در یك نوار ویدئویی وینی كوك می‌گوید دلش برای همسرش تنگ شده و دارد به پیش او می‌رود و یادآوری می‌كند عمل آنها خودكشی نیست بلكه یك حركت انتقالی است برای ورود به دنیایی بهتر و زیباتر یعنی بهشت!!، او در نوار ویدئویی می‌گوید بسیار خوشحال است. پس از مدتی چاك هامفری كه نجات پیدا كرده بود یك صفحه اینترنتی درست می‌كند برای توضیح الاهیات دروازه های بهشت، كتاب و جزوه های آموزشی فرقه را بر روی سایت می‌گذارد، وی دلیل این كار خود را باز گذاشتن راهی برای كسانی كه می‌خواهند به ملكوت خداوند بروند عنوان می‌كند. چاك هامفری در فوریه 1998 كه هوا صاف و بدون لكه ابر بود به صحرای آریزونا می‌رود و در شب، هنگامی كه ستاره‌ها دیده می‌شدند لباس مشكی خود را می‌پوشد و تمامی مراحل را با دقت انجام می‌دهد، سپس سم مخصوص را به همراه فرنی و كمی ماده مخدر و ودكا می‌خورد، سر خود یك كیسه پلاستیكی می‌كشد، شیشه های ماشین را بالا كشیده، دود اگزوز فضای داخل ماشین را پر می‌كند و او هم به جمع بقیه اعضاء فرقه می‌پیوندد.

 

او در سمت چپ خود یك نوشته گذاشته بود با این مضمون:

"لطفا من را احیا نكنید، این اقدامی كه من انجام دادم، خودكشی نیست انتقال از سطحی به سطح بالاتر است، این كار من برای نشان دادن وفاداری، تعهد، عشق، اعتماد و ایمانم است. امیدوارم كه به سطح بعدی سعود كنم و دوستانم را ببینم".

 

یك نكته قابل توجه است آنهم اینكه این فرقه كودكان و نوجوانان را به خودكشی تشویق نمی نمود و یا حتی به عضویت نپذیرفت. تمامی افراد بزرگسال، عاقل و بالغ بودند و دارای قدرت تصمیم‌گیری، آنها ساده زیست بودند و از تجملات دوری می‌كردند، از پرخوری و غذاهای رنگارنگ، شهوت و غرایض امتناع می‌نمودند، همیشه لباس‌هایی ساده بر تن داشتند، آنها را به اجبار در فرقه نگه نداشته بودند و هر زمان كه می‌خواستند می‌توانستند از فرقه خارج شوند، آنها كارهای ساده و كم درآمد را انجام می‌دادند و درآمدهای خود را مابین اعضاء تقسیم می‌نمودند. به هر حال آنان خودكشی كردند و بسیاری از جامعه شناسان و فرقه شناسان و محققیق هنوز نمی دانند كه چرا آنها چنین آموزه‌ای كه منجر به انتحار و خودكشی شود را در تعالیم خود گنجانده بودند.

 

شاید برای فرار.. به هر حال نظرات متفاوت است. فرقه دروازه های بهشت یك فرقه روز قیامت یا آخرزمانی بوده است. فرقه‌های آخرزمانی معتقد به نابودی زمین به صورت قریب الوقوع و انتقال انسانها از دنیا به ملكوت یا آسمان برای رفاه و دنیایی بهتر و آرمانی هستند. اكثر فرقه های روز قیامت، رهبرانی كاریزماتیك دارند كه در موارد یاد شده در سطور پایین تاثیرات مستقیم و محسوسی دارند : چگونگی معاشرت اعضاء، ترك خانواده، تقویت باورهای فرقه ای، نظم و انضباط سازمانی و درون فرقه‌ای، عملكرد متمركز، رهبانیت و دوری از روابط جنسی حتی مشروع، رژیم غذایی خاص، عقب نشینی اجتماعی و انزوا طلبی، از دست دادن فردیت و استقلال فردی، از دست دادن قدرت تفكر و خردگرایی و تصمیمگیری، بخشش اموال و دارایی ها به رهبر فرقه به بهانه مصرف برای امور خیریه یا موارد مثبت یا هزینه برای توسعه فرقه با وعده وعید سمت و جایگاه خاص. تمامی این فرقه ها ادعا دارند كه منجی، رهایی دهنده، آرامش بخش، صلح طلب، بشر دوستانه، تكامل بخش، یك جمع مذهبی دعا كننده و دارای قدرت بخشش گناهان هستند كه تجربه ثابت كرده همه اینها عوام فریبی و حقه ای بیش نیست.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396
ساعت : 02:43 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

فرقه جنبش ده فرمان خدا

 

جنبش برای اعاده ده فرمان خدا یا مرمت ده فرمان خدا (Movement for the Restoration of the Ten Commandments of God) به اختصار (MRTC) در اواخر (1980) توسط کردونیا موریندی (Credonia Mwerinde)، جوزف کیب ویتی یری (Joseph Kibweteere) و بی تیت (Bee Tait) به عنوان یک جنبش مسیحی در اوگاندا تاسیس شد. بعد از تاسیس گروه، یک هیئت مشایخی پنج نفره به نامهای جوزف کیب ویتی یری (Joseph Kibweteere)، کردونیا موریندی (Credonia Mwerinde)، جوزف کاساپ اوراری (Joseph Kasapurari)، جوهان کاماگارا (John Kamagara)، دومینیک کاتاریبابو (Dominic Kataribabo) رهبری این جنبش را به دست گرفت.

 

این فرقه پس از تاسیس با تایید پاپ شروع به فعالیت نمود و از طرف واتیکان تقدیس شد. سپس دولت اوگاندا به این فرقه مجوز فعالیت داد. 20 سال پس از تاسیس این فرقه و جذب اعضاء، و پس از 20 سال تلاش و تبلیغ در مورد فرقه (مرمت ده فرمان خدا)، اتفاق و خبرهایی متاثر كننده ای از اوگاندا به سراسر جهان مخابره شد و كل دنیا را در بهت و حیرت فرو برد.

 

در تاریخ 17 مارس سال 2000، تعداد 778 نفر از اعضای مسیحی جنبش مرمت ده فرمان خدا در اوگاندا دست به خودکشی دست جمعی زدند و در كلیسا زنده زنده در آتش سوختند و این یك فاجعه انسانی در اوگاندا بود. پلیس بر این باور است كه آنها شروع كردند به قتل عام پیروان و اعضاء خود بر اساس باورهای آخرزمانی و پایان جهان.

پلیس بنابر یافته های خود معتقد است كه، اعضاء برای دعا به كلیسا وارد شدند درب های كلیسا را بستند و اعضاء را از بیرون با مواد اشتعال زا به آتش كشیدند و اینگونه كلیه كلیسا و اعضاء آن در آتش سوختند.

 

مدت كوتاهی بعد از این خودسوزی دستجمعی و بزرگ، بر اثر تجسس های پلیس در تاریخ 23 مارس 2000، اجساد بسیار دیگری از اعضاء این فرقه در زمین خانه و زمین محوطه خانه کشیشان فرقه كشف شد.

 

اجساد بطور ماهرانه ای در زمین در گورهای دستجمعی دفن شده بودند. شش گور دستجمعی در ساختمان محل اقامت کشیشان فرقه كشف شد كه شامل 153 جسد می شد. در تاریخ 23 مارس 2000، تعداد 155 جسد دیگر از چند گور دستجمعی در محوطه خانه كشف شد. در تاریخ 30 مارس 2000 تعداد هشتاد جسد دیگر در حوالی محوطه زندگی رهبران فرقه كشف شد. در تاریخ 27 آوریل 2000 تعداد 55 جسد دیگر در كامپالا محل زندگی یكی دیگر از کشیشان فرقه كشف شد.

 

صاحب نظران فرقه شناس و جامعه شناسان و همچنین پلیس بین الملل و پلیس اوگاندا متفق القول معتقدند كه با حجم تعداد اعضاء عضو در نقاط جغرافیایی متعدد محل فعالیت این فرقه در اوگاندا، باید گورهای دستجمعی دیگری نیز باشد كه ما از آنها اطلاع نداریم و هنوز كشف نشده است. در ابتدا بسیاری بر این باور بودند كه اعضاء با میل و رغبت خود دست به خودسوزی یا خودكشی زده اند ولی بعد از آزمایشات متعدد توسط پلیس و چند مركز آزمایشگاهی بین المللی نتیجه ای به دست آمد كه بسیاری را خشمگین و متاثر ساخت، نتیجه این بود كه تمامی مقتولین قبل از مرگ توسط نوشابه ای مرموز به نام شراب موز یا آب جو موز با مخلوط مقداری سم مسموم شده بودند. پاتولوژیست ها می‌گویند بسیاری از افراد ضعیف قبل از سوختن (زنان و كودكان) مرده بودند.

 

دادگاه اوگاندا حكم جلب تمامی رهبران این فرقه مسیحی را صادر نمود و دو هزار شلینگ اوگاندا جایزه برای دستگیری این کشیشان تعیین كرد ولی تاكنون هیچكدام از رهبران این فرقه مسیحی دستگیر نشده اند.

 

نظر پلیس این است كه تمامی رهبران به جایی دور فرار كرده اند یا آنها نیز خودكشی نموده اند. پلیس بین الملل نیز برای دستگیری این رهبران پرونده تشكیل داد. تا كنون از سرنوشت رهبران این فرقه خبری در دست نیست. همچنان پرونده بین المللی جنایت این فرقه باز می باشد.

کشیشان این فرقه مدرك الهیات مسیحی خود را از دانشگاه های ایالات متحده آمریكا اخذ نموده بودند. این گروه، فرقه ای از کلیسای کاتولیک رومی بودند که اعتقاد به تجلی مریم باکره به نام تجلی ماریان دارند. به اعضاء وعده داده شده بود كه در سال 2000 به بهشت می روند. در یكی از موعظه ها رهبران فرقه به ترتیب از آخر زمان و روز قیامت صحبت می كنند و یكی از آنها می گوید من تصاویری می بینم... تصاویری كه از آسمان بر روی زمین مار و عقرب می‌بارد، از آسمان آتش و سنگ و خشت و آجر می‌بارد، زمین 3 روز متوالی تاریك و سیاه خواهد شد و خون و آتش و دود همه جا را فرا خواهد گرفت... و بوی گوشت سوخته انسان در همه جا به مشام خواهد رسید.

 

اهداف تاسیس این فرقه اطاعت از ده فرمان و موعظه کلام عیسی مسیح بوده است. در آموزه های این فرقه تعلیم داده می شد برای جلوگیری از لعنت شدن در آخر زمان باید به ده فرمان موسی پایبند بود و برای این فرقه فرمان نهم بسیار مقدس بوده و شکستن فرمان نهم برابر با گرفتن لعنت بر خود بوده است.

 

فقط كشیشان و رهبران اجازه صحبت داشتند و كلیه اعضای این فرقه در بسیاری از اوقات در روزه سکوت بسر می بردند و فقط با ایماء و اشاره با یکدیگر صحبت می نمودند كه به آن كد سكوت می‌گفتند. اعضاء اجازه بحث یا پرسیدن سوال از كشیشان را نداشتند. روزه به طور منظم انجام می گرفت و در روز تنها یک وعده غذا خورده می شد، روابط جنسی به شدت ممنوع بود حتی میان زن و شوهران. همسران فقط در یکی از روزهای دوشنبه یا جمعه یعنی در هفته یك روز می‌توانستند روابط جنسی كوتاه و محدودی داشته باشند.

 

رهبران این فرقه اعلام کرده بودند که آخر زمان در سال 2000 رخ می دهد. این گروه به شدت عقاید تند افراطی آخرزمانی داشتند. به قسمتی از سخنان و آموزه این فرقه توجه فرمایید: پیام به موقع از بهشت... پایان زمان نزدیک است. مریم باکره نقش ویژه‌ای در پایان زندگی مسیح تا موقع صلیب و در روز پنتیکاست داشته است، او با رهبری خود همانند کشتی نوح بود، یک کشتی عدالت در دریایی از تباهی، او با رهبران و مقدسین در ارتباط است و بر مقدسین متجلی می‌شود و ما را راهنمایی می‌کند. اولین بار مریم مقدس به یك روسپی 40 ساله "کردونیا موریندی" متجلی شد و آن روسپی از اعمال خود توبه كرده و به این گروه پیوست و جزو یكی از رهبران این فرقه شد و اعتقاد به تجلی مریم باكره جزو مراحل ایمان این فرقه درآمد به گفته رهبران این فرقه ، این اتفاق در اواخر 1980 میلادی افتاد در زمانی كه این فرقه تازه تاسیس شده بود.

 

در این گروه کلیسایی سلسله مراتب رهبری وجود دارد مانند اسقف، کشیش، راهبه. این فرقه در ابتدا، كار خود را به عنوان یك موسسه خیریه شروع نمود و بعد سطح فعالیتهای خود را به موعظه انجیل و سخنانی از عیسی مسیح توسعه داد، سپس بعد از مدتی قوانین ده فرمان را جزو اصول غیر قابل تغییر و اصول بنیادین ایمان فرقه خود قرار داد.

 

اعضاء فرقه به گفته شاهدان عینی بسیار كم حرف، مودب و با ایمان بودند. آنها همیشه لباسهای مرتب و پاكیزه بر تن داشتند. بیشتر اعضاء فرقه لاغر و نحیف بودند. آنها به شدت از شكستن قوانین ده فرمان اجتناب می‌نمودند و یك ترس پنهانی در شكستن قوانین فرقه در میان اعضاء بود. كشیشان به عنوان متكلمان عقلانی و آگاه و مرجع در میان گروه فعالیت می نمودند. اعضاء كار می كردند و پول در می آوردند و كشیشان كاری جز موعظه و حرف زدن انجام نمی دادند و از حاصل دسترنج اعضاء استفاده می نمودند. به اعتقاد این فرقه كشیشان همان كشتی نوح هستند، قایقی معنوی كه جانها و ارواح گمشده انسانها را نجات می دهد. بطور كلی اعضاء فرقه كشیشان و كلیسا را كشتی نجات می خواندند. این فرقه دارای یك مدرسه ابتدایی برای كودكان اعضا بود. بسیاری معتقدند كه این مدرسه یك پوشش بوده برای استفاده از كودكان در كارگاه های دستجمعی كار برای تامین مالی نیازهای فرقه.

 

پلیس بعدها اسنادی به دست آورد كه نشان میداد كودك ربایی های بسیار زیادی در این فرقه صورت گرفته و این كودكان در بازارهای زیرزمینی قاچاق انسان فروخته می شدند. به گفته چندین تن از بازماندگان این فرقه: (اعضاء دچار سوء تغذیه و افسردگی بودند ولی كشیشان چاق و فربه و با نشاط بودند. برخی از اعضاء بر اثر بیماری فوت می كردند در صورتی كه اگر كشیشان اجازه می دادند به بیمارستان بروند زنده می‌ماندند. قبل از رفتن به سر كار كشیشان ما را مجبور می‌كردند كه 3 ساعت تمام در حالت زانو زده دعا كنیم و بعد به مدت 12 ساعت در مزرعه كار می‌كردیم و دو سوم درآمد خود را به كشیشان می‌دادیم، این روند روزانه ما بود، قتل عام ایده "بازگرداندن ده فرمان" بود كه توسط كشیشان موعظه می شد و اعضاء را به خودكشی ترغیب می‌كرد. قبل از خودكشی بزرگ به اعضاء دستور داده شده بود كه كلیه اموال خود را بفروشند و تمامی پولها و پسنداز خود را به رهبران فرقه بدهند، رهبران و كشیشان با همسایگان و مقامات محلی بسیار سخاوتمندانه رفتار می كردند تا هرگونه سؤظن از بین برود، آنها برای اعضاء برنامه های فشرده و تنگاتنگی گذاشته بودند كه اعضاء مجال فكر كردن نداشته باشند، رهبران و كشیشان اغلب اوقات در شب سفر می‌كردند و از وسایل نقلیه اجاره‌ای استفاده می‌نمودند، همسایه ها هرگز نمی توانستند رفت و آمد اعضاء را متوجه شوند چون بیشتر رفت و آمدها به همراه كشیشان در شب بود.

 

بیشتر پیروان این فرقه از مركز و جنوب اوگاندا بودند. جامعه این فرقه، جامعه ای بدون مالكیت بود و فقط رهبران فرقه دارای سهم و مالكیت خصوصی بودند و به همین دلیل بسیاری از اعضاء به شدت وابسته به فرقه شده بودند. رهبران فرقه خود را بی ضرر، فروتن، خادم خداوند و صلح دوست نشان می دادند و اینگونه بسیاری را فریفته و اغوا می نمودند. به گفته كارشناسان ادیان و مذاهب آفریقا، چشم اندازهایی كه دو تن از رهبران فرقه (کردونیا موریندی، جوزف کیب ویتی یری) به نام سند چشم انداز آسمانی به مردم نشان می‌دادند عامل جذب و گرایش بیشتر خانواده ها و جوانان به این فرقه بوده است. چشم اندازهایی مانند بخشودگی گناه، نجات، رستگاری، رهایی، سخنان مرموز درباره آخر زمان.

 

جنبش برای مرمت ده فرمان خدا یکی از گروه های کاتولیکی است که در اوگاندا در اواسط 1980 ظهور كرد، بسیاری بر این باورند آشفتگی اجتماعی و سیاسی در این منطقه یک عامل مهم برای رشد و جذب در این فرقه بوده است. كمیسیون حقوق بشر اوگاندا می‌گوید با تحقیقات جامعی كه صورت پذیرفته این فرقه در تمامی ابعاد حقوق بشر را نقض كرده، آزادی های فردی را محدود نموده، از شكنجه و رفتارهای بیرحمانه و غیر انسانی استفاده نموده، از انسانها به عنوان برده استفاده كرده، حقوق كودكان را نقض نموده، به كودك آزاری و فروش كودكان در بازار سیاه اقدام كرده و این فرقه همچنین متهم است به سوء استفاده از كودكان در اردوگاه های كار اجباری، استفاده از درمانهای اهانت آمیز و جادوگری و جلوگیری از ارسال بیمار به درمانگاه های قانونی، نقض حق مالكیت خصوصی، توجه نكردن به بهداشت و تغذیه اعضاء، سلب رفتن به مدرسه و آموزش و پرورش كودكان، از بین بردن آینده و آرزوهای كودكان و نوجوانان و جوانان عضو فرقه، رعایت نكردن حقوق ازدواج و ازدواج های زیر سن قانونی كودكان با بزرگسالان، عدم اجازه برای رفت و آمد با فامیل و بستگان و دوستان غیر عضو فرقه، جدایی محل سكونت خانواده و كودكان و نوجوانان از هم، نسل كشی و از بین بردن روابط زناشویی، القاء ترس های مذهبی در اذهان افراد عضو، تنبیه بدنی برای فرد خاطی از دستورات فرقه، شستشوی مغزی، فریب اعضاء، دروغ های بزرگ كه منجر به آسیب روحی و روانی و جسمی به اعضاء می شد، پشگویی های دروغین با توسل به آیات کتاب مقدس، تبلیغ و ترویج خودكشی.

 

بسیاری از مردم اوگاندا و خانواده های قربانیان و بسیاری از بازماندگان سوالات متعددی دارند كه فكر نمی كنم هرگز جوابی برای آنها پیدا كنند، سوالاتی مانند: عاملان این جنایت کجا هستند؟ آیا این درست است که آنها زنده هستند؟ تعداد واقعی قربانیان چقدر می باشد؟ چرا دولت نظارت كافی بر این فرقه نداشته است؟ انگیزه‌های واقعی این فرقه برای این قتل عام چه بوده است؟ چه كسی در رابطه با این جنایت بزرگ پاسخگو خواهد بود؟

 

دو تصویری كه به رنگ قرمز و سبز می بینید جزوه تعلیمی این فرقه می باشد كه در تیراژ بسیار زیاد در اوگاندا و بسیاری از كشورهای آفریقایی پخش شده است و دولتها نتوانستند جزوات این این کلیسا را جمع آوری کنند. متاسفانه این جزوات در فضای اینترنت نیز بسیار گسترش یافته است.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396
ساعت : 02:39 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات


فرقه معبد خورشیدی

 

فرقه سنت بین المللی و خورشیدی نظم شوالیه گری (International Order of Chivalry Solar Tradition) به اختصار (OICST) یا سازمان جوانمردانه سنت خورشیدی (International Chivalric Organization of the Solar Tradition) یا نظم شما در معبد خورشیدی (Ordre du Temple Solaire) به اختصار (OTS) یا نظم معبد خورشیدی (Order of the Solar Temple) یا بنیاد راه طلایی (Foundation Golden Way) معروف به معبد خورشیدی (Solar Temple) در سال 1984 توسط جوزف دی مامبور (Joseph Di Mambro) و لوك جوریت (Luc Jouret) در ژنو تاسیس شد و بعدها دفتر مركزی آن به زوریخ منتقل گردید. این تعدد اسامی به دلیل این است كه این فرقه برای پوشاندن ماهیت خود بارها در كشورهای مختلف به دلیل تاسیس شعب تغییر نام داده است. این فرقه شاخه ای از فرقه زائرین یا شوالیه های بیت المقدس است كه یك فرقه مسیحی با عقاید قرون وسطایی و جنگهای صلیبی و آخرزمانی است.

 

برخی از اسناد تاریخی نشان می‌دهد كه این فرقه در زمان موسیلینی توسط نیروهای فاشیستی P2 ایتالیا پایه گذاری شده بود و بعد از سقوط موسیلینی این فرقه متلاشی و از بین رفت. اما در سال 1984 مجددا توسط جوزف دی مامبور و لوك جوریت تجدید حیات یافت.

 

در سال 1994 پنجاه و سه تن عضو این فرقه دست به خودکشی زدند. اعضایی دیگر از این فرقه در دو روستا در کشور سوئیس و در کشور کانادا پایگاهی در نزدیکی مونترال خودکشی کردند. اعضای فرقه معبد خورشیدی عقیده دارند که روح مردگان آنها نهایتاً به سیاره شباهنگ منتقل می شود (شباهنگ درخشان ترین ستاره آسمان شب است. این ستاره در پارسی با نامهای ستاره سهیل، کاروانکش، وراهنگ، شبکش، خنک، تیر و تیشتر نیز نامیده می‌شود. نام عربی آن شعرای یمانی و نام انگلیسی آن شباهنگ است).

 

بسیاری از اعضای این فرقه بر اثر خودکشی یا قتل از 1994 تا 1997 جان باختند. تاکنون در این فرقه بیش از 80 نفر خودکشی منتهی به مرگ داشته اند. رهبران این فرقه عمل خودکشی را یک حرکت و یا رفتار ضد اجتماعی و ضد انسانی نمی‌دانند بلکه آنها معتقدند، خودکشی انتقال از سطحی به سطح بالاتر است. سوابق ضبط شده توسط پلیس کانادا (ایالت كِبِك) نشان داد که برخی از اعضاء شخصا بیش از یک میلیون دلار به رهبر فرقه اهدا کرده بودند. یک اقدام به خودکشی دسته جمعی اعضای این فرقه در اواخر 1999 توسط پلیس خنثی شد.

 

زمان خودکشی دسته جمعی این فرقه در زمان انقلاب زمستانی (اعتدالین و انقلابین جوّی طبیعت) می‌باشد که به اعتقادات این گروه مربوط می‌شود. گروه های معبد خورشیدی بیشتر در كشورهای كانادا، آمریكا، آلمان، فرانسه، سوییس، استرالیا، بریتانیا، ایرلند، فنلاند، نروژ، سوئد فعالند.

 

عقاید این فرقه مخلوطی از مسیحیت، یهودیت، طب هومیوپاتی، کلیسای عصر جدید، معبد طلایی آلیستر کروالی (Aleister Crowley)، فرقه زائرین یا شوالیه های بیت المقدس، نظام سرمایه داری فردی یعنی هر فرد باید سعی كند ثروتمند شود، ایجاد مفاهیم صحیح از اختیارات و قدرت در جهان با تاکید بر اولویت روحانی، کمک به بشریت از طریق گذار بزرگ، آماده شدن برای آمدن ثانویه عیسی مسیح به عنوان خدای خورشیدی و پادشاه خورشیدی، پیشبرد اتحاد تمام کلیساهای مسیحی، الهامات خاص بر اساس تعالیم غیب‌ باور، اعتقاد به آرماگدون و پایان جهان به دلیل مشكلات زیست محیطی، مقدس شمردن آتش به دلیل این كه جهان در پایان دنیا یعنی آخرزمان با آتش سوزانده و تقدیس خواهد شد.

 

اتهامات وارده بر این فرقه: استفاده از مواد مخدر و قاچاق و توزیع آن، پول شویی، قاچاق اسلحه، شستشوی مغزی، ترقیب به خودکشی، قتل‌های آیینی، کودک کشی، کودک آزاری، ایجاد اختلالات فکری با تزریق افکار خرافی و موهوم، بدعت گذاری در ادیان، جادوگری و قربانی كردن كودكان برای مراسم مذهبی خاص، استفاده سیاسی و ابزاری از تشکیل گروه، ترور و قتل‌های درون گروهی، از بین بردن روابط عاطفی و انسانی بین اعضای خانواده، ایجاد ناامیدی و عدم رغبت به زندگی است.

 

در اكتبر سال 1994 تنی داتوئیتس Tony Dutoit's به دستور کشیش ارشد فرقه فرزند سه ماه خود را به نام امانوئل Emmanuel در مرکز این گروه در ارتفاعات مورن ایالت کبک كانادا با چندین خنجر چوبی کشت، زیرا کشیش، کودک را به عنوان ضد مسیح شناسایی نموده بود و وی اعتقاد داشت خداوند ضد مسیح را به سمت او هدایت كرده تا وی او را نابود سازد و این یك پیروزی معنوی برای این گروه مقدس باشد و در تاریخ تقدیس شده گروه به ثبت رسد، هفت روز بعد رهبر گروه و دوازده شاگرد نزدیك به وی، برای این پیروزی بزرگ معنوی (كشتن كودك سه ماهه یکی از اعضای گروه خود) مراسم شام آخر را به سبك عیسی مسیح برگزار كردند. سه روز بعد خودكشی ها به تدریج شروع شد. 15 نفر اعضاء حلقه درونی موسوم به گروه بیدار با سم خودكشی نمودند، 30 نفر موسوم به گروه جاودانگی با گلوله خودكشی كردند، 8 نفر با خودسوزی و به عناوین دیگر موسوم به گروه خائن خودكشی نمودند، بسیاری از اجساد در زیرزمین محل خودكشی كه عبادتگاه گروه بود توسط پلیس كشف شدند، اجساد در حالی كشف شده بودند كه همه لباسهای تشریفاتی بر تن داشتند (در برخی از گروه های خودکشی این فرقه همه اعضاء لباسهای سفید که بر بازوی آن نقش یک مثلث و در درون مثلث تصویر یک ستاره دنباله دار دیده می‌شد) و اعضای گروه در هنگام خودكشی یك دایره تشكیل داده بودند، پاها داخل دایره بوده و سرها و نیم تنه خارج از دایره، اعضاء بعد از خوردن سم سرهای خود را به پلاستیك گره خورده پوشانده بودند و بر سر هر یك از اعضاء یك ضربه محكم منجر به خونریزی مغزی وارد شده بود، كیسه های پلاستیكی نمادی از فاجعه زیست محیطی برای نژاد بشر را نشان می دهد.

 

بررسی های صورت پذیرفته توسط پلیس و پزشكی قانونی نشان میدهد كه كیسه های پلاستیكی بدون اجبار و با میل شخصی فرد مقتول روی سرش قرار گرفته است و نشان از شتشوی مغزی شدید اعضا داشت.

 

اعضاء اعتقاد داشتند كه این خودكشی نیست بلكه انتقال از سطحی به سطح بالاتر می باشد و اعتقاد داشتند كه آنها به ستاره شباهنگ نقل مكان می‌كنند. تحقیقاتی توسط پلیس سوئیس نیز در مورد چند فقره خودكشی دسته جمعی این فرقه صورت پذیرفت كه نشان می‌داد قربانیان به ضرب گلوله كشته شده اند و قبل از كشته شدن به آنها مواد مخدر داده شده بود، چندین خودكشی دست جمعی در كلبه های دور افتاده كشف شدند كه خود سوزی كرده بودند و در نامه ای آنها دلیل خودكشی خود را عوام فریبی و ظلم و ستم در این جهان عنوان نموده بودند. در میان آنها جسد چندین نوجوان و كودك نیز یافت شده بود.

 

در میان اجساد شخصیتهایی چون شهردار، روزنامه نگار، پزشك، كارمند بانك، مدیر فروش به چشم می‌خورد. در سال 1994 پانزده نفر در سوئیس توسط این فرقه به دلیل خیانت به فرقه شتابزده تیربارن و اعدام شدند.

 

در 15 و 16 و 23 دسامبر 1995 در جنگلهای جنوب شرقی فلات (Vergers) فرانسه تعداد 16 جسد كشف شد كه سه جسد مربوط به یك نوزاد و دو كودك بود، آنها در هنگام خودكشی طوری كنار هم قرار گرفته بودند كه اجساد آنها طرح و نمای كلی از ستاره پنتاگرام را نشان می‌داد، همه آنها به ضرب گلوله كشته شده بودند.

 

در 15 نوامبر 1996 شانزده نفر خودكشی نمودند كه پلیس اعلام كرد خودكشی چهار نفر از روی میل و رقبت نبوده، چون آثار شكستگی در بدن چهار نفر از آنها دیده شده بود ، كه نشان از درگیری یا شكنجه بوده است، پلیس پس از بررسی های دیگر اعلام كرد به اکثر قربانیان داروهای خواب آور داده شده بود.

 

در صبح روز 23 مارس 1997 در كبك كانادا پنج عضو این فرقه خانه كوچكی را در حالیكه خود در داخل خانه بودند منفجر كردند، سه نوجوان 13 و 14 و 16 ساله در حیاط پشت خانه درحالی پیدا شدند كه تحت تاثیر داروهای روانگردان و مخدر بودند به آن سه نوجوان آسیبی وارد نشده بود و هر سه دارای سلامت فیزیكی بودند. یك پسر نوجوان و دختر یكی از مقتولین موفق شدند از والدین خود برای زندگی مشترك با هم اجازه بگیرند و محل را ترك نمایند، اجساد مقتولین این خودكشی به شكل صلیب قرار گرفته بود.

 

مایکل تاباچنیک (Michael Tabachnik) موسیقیدان بین المللی سوئیسی و رهبر اركستر به عنوان یك رهبر معبد خورشیدی در اواخر 1990 دستگیر شد، او برای مشاركت در قتل یك پلیس و یك معمار به ضرب گلوله و به آتش كشیدن و قتل سه كودك 18 ماهه و دو ساله و چهار ساله به عنوان دجال یا فرزندان شیطان (اجساد این کودکان در یک ستاره پنتاگرام سوخته پیدا شده بود، به نظر میرسد آتشی به شکل پنتاگرام درست کرده بودند و در میان آتش کودکان را به قتل رسانیده بودند) و همچنین عضویت در یك سازمان جنایی تحت تعقیب بود. وی خود را به دادگاهی در فرانسه معرفی كرد و بعد از محاكمه در بهار 2001 به دلیل فقدان مدارك معتبر تبرئه گردید، دادستان فرانسه به دادگاه تجدید نظر و دادگاه استیناف دستور بررسی مجدد داد و در 24 اكتبر 2006 محاكمه وی آغاز شد و دو ماه بعد وی باز هم به دلیل نبود شاهد و فقدان مدارك معتبر مجددا تبرئه گردید. یادآور می شود که همسر اول این رهبر کنسرت در یکی از خودکشی های دست‌جمعی مرده است.

 

توجه داشته باشید كه بر اساس اعتقادات این گروه مسیحی، مرگ بر روی زمین به صورت خودكشی باعث انتقال خودكشی كنندگان به یك سیاره یا ستاره جدید می شود كه در آنجا به زندگی جدید خود ادامه خواهند داد. در تحقیقی که در سال 2000 صورت پذیرفته این فرقه دارای بیش از 200 کلونی مخفی و انجمن سری است.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396
ساعت : 02:35 ق.ظ
لینک ثابت
تعداد کل صفحات: 15

>