تبلیغات
گذرگاه - مطالب حقوق بشر و مسیحیت
گذرگاه
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

زندگی نامه کشیش ساوونارولا بخش پنجم

 

ساوونارولا انتظار داشت که سخنرانی های او تکفیرش را به دنبال داشته باشد. آماده بود تا با آغوش باز پی آمدها را بپذیرد. در این رابطه در یکی از موعظات خود، چنین گفت:

"بسیاری از شما می گویند فتوای تکفیر به زودی صادر خواهد شد ... من از تو ای خداوند درخواست دارم که بگذاری زودتر بیاید ... این تکفیر را بر سر نیزه ای بگذار و دروازه ها را بر آن بگشای ... من به آن پاسخ خواهم داد و تو را شگفت زده خواهم کرد ... هر آنچه اراده می کنی بگو ... ای مسیح فقط تو را می طلبم ... بگذار که من در تختم نمیرم بلکه در راه تو جان دهم ، همانگونه که تو خون خود را برای من دادی"

 

این سخنان باعث هیجان مردم شده بود، بسیاری از اشراف و نجیب زادگان با لباس مبدل به همراه مردم عادی در موعظات راهب شرکت می کردند. مردم از شهرهای دور دست برای شنیدن موعظات ساوونارولا به فلورانس می آمدند.

 

اما در روم مردم از وی نفرت داشتند و خشمگین بودند. در سال 1497 موعظات او به بهانه بیماری واگیردار ممنوع اعلام گردید و ساوونارولا پس از مدت کوتاهی بعد آن تکفیر شد. وی به مدت شش ماه موعظه نکرد ولی بعد از شش ماه در روز کریسمس به همراه شاگردان و پیروانش در میدان شهر راهپیمایی آرامی کرد و مراسم عشاء ربانی را برگذار نمود. ساوونارولا با موعظه ای آتشین تکفیر خود را به بی عدالتی و پذیرندگان تکفیر را به کفر متهم نمود و چنین گفت:

"پس نفرین بر او که فرمانی بر خلاف مرحمت الهی می دهد. اگر هم چنین فرمانی توسط فرشته ای نازل می شد و حتی مریم باکره و همه مقدسات چنین حکمی می کردند باز هم نفرین بر آنان ... اگر هر کسی خلاف این سخن گفته باشد بگذار کافر اعلام شود. ای پروردگار اگر که کردار من صمیمی نباشد ، اگر اعمال من از تو الهام نگرفته باشد ، در همین لحظه جان مرا بگیر"

 

بعد این موعظه پیروان او مجددا صحنه سوزاندن اشیاء تجملاتی و تابلوهای نقاشی و کتابهای ادبیات را اجرا نمودند. در آن روز کوهی بسیار بزرگ از وسایل تجملاتی که بسیاری از آنها چندین قرن قدمت داشتند سوزانده شد.

 

پاپ الکساندر به شورای حاکم بر فلورانس گوشزد کرد اگر جلوی معظات راهب را نگیرند برگزاری تمامی موعظات و مراسم مذهبی در فلورانس را ممنوع اعلام می کند. هیئت حاکمه فلورانس در این مورد سکوت نمود و بهتر دید که مسئولیت این جدل بین راهب و شخص پاپ باشد و از دخالت در این مورد امتناع ورزید. در روم احساسات مردم علیه راهب چنان شدید بود که هیچ فلورانسی در آنجا امنیت نداشت. سر انجام به تاریخ 17 مارس شورای حاکم بر فلورانس به ساوونارولا دستور داد که از موعظه دست بردارد.

 

ساوونارولا از شورا اطاعت کرد ولی در همان زمان برای پادشاهان فرانسه ، اسپانیا ، آلمان ، مجارستان نامه نوشت و از آنها در خواست نمود که شورایی همگانی برای اصلاح کلیسا تشکیل دهند. یکی از این نامه ها به دست جاسوسان پاپ افتاد ، ساوونارولا در قسمتی از نامه خود چنین نوشته بود :

"لحظه انتقام فرا رسیده است. خداوند به من فرمان داده است که رازهای جدیدی را فاش ساخته خطری را که بنیاد پطرس مقدس را به علت غفلت شما تهدید می کند گوشزد کنم. پلیدی سراپای کلیسا را فرا گرفته است. با این حال نه تنها چاره جویی نمی کنید ، بلکه به علل بدبختی هایی که به این آلودگی ها انجامیده اظهار بندگی می نمایید. خداوند به دلیل خشم... ، کلیسا را بدون چوپان رها کرده است ، من در اینجا شهادت می دهم که پاپ الکساندر ششم پاپ نیست و نمی توان از او انتظار داشته باشیم که پاپ باشد. اگر گناه بزرگ فروش منصبهای روحانی او را که به بهای آن کرسی پاپی را تصاحب نموده است و حراج روزانه الطاف کلیسا و همچنین خرید گناهان و موارد دیگر فساد او را کنار بگذاریم من شهادت می دهم که او مسیحی نیست و به خداوند اعتقاد ندارد. اگر شورایی توسط پادشاهان تشکیل شود من در برابر آن حاضر خواهم شد و مدارک خود را در اثبات این اتهامات عرضه خواهم نمود"

 

در 25 مارس 1498 یک راهب فرانسیسی که در کلیسای سانتا کروچه موعظه می کرد از ساوونارولا دعوت نمود که برای اثبات ادعاهایش از تونلی که از آتش محیا شده است بگذرد. این فراخوان توجه همه مردم را از سراسر شهرها و رهبانگاه ها به خود جلب نمود. او ساوونارولا را مرتد و پیامبر دروغین و کذبه خواند و گفت : اگر تو راست می گویی و پیامبر دروغین نیستی از آتش بگذر تا حقیقت بر همه آشکار گردد. ساوونارولا این مبارزه را رد کرد ، ولی پیروانش به وی فشار آوردند تا آنرا بپذیرد. در روز 7 آوریل میدان پر از جمعیت شد. تمامی ملت فلورانس و شهرهای اطراف در میدان بزرگ شهر ، بر روی پشت بامها ، ساختمانها اطراف ، پشت پنجرها و بالکنها و بر روی درختان محوطه جمع شده بودند به امید این که معجزه ای ببینند !!

 

میدان بزرگ شهر پر از جمعیت شده بود نفس فرد کناری به صورت دیگری می خورد ، در میانه میدان راهرویی به اندازه نیم متر در میان دو تل هیزم درست شده بود ، هیزمها را آغشته به روغن ، صمغ و باروت کرده بودند تا شعله های بلند و سوزانی داشته باشند. راهبان فرانسیسی در یک طرف میدان و راهبان دومینیکی در طرف دیگر میدان و اشراف و نجیب زادگان در یک طرف میدان و مردم و سپاهیان هم در یک طرف جای گرفته بودند.

 

ساوونارولا در حالی که ردای سرخ رنگی بر دوش داشت و صلیب چوبی عیسی مسیح و مقداری نان مقدس را حمل می نمود وارد میدان شد. راهبان فرانسیسی و دومینیکنی و مردم اعتراض نمودند و گفتند بردن صلیب و نان مقدس به آتش گناه است و نباید صلیب و نان مقدس را آتش زد یا از آتش گذراند. ساوونارولا به اجبار صلیب و نان مقدس را کنار گذاشت. دوباره راهبان فانسیسی و دومینیکنی و مردم اعتراض کردند و گفتند ، شاید ردای سرخ ساوونارولا افسون شده باشد و باید ردای خود را در بیاورد و بلاخره او را مجبور کردند بقیه لباسهای خود را نیز در بیاورد مبادا افسون شده باشد. ولی ساوونارولا دوباره نان مقدس را برداشت و زیر بار نرفت که نان را به آتش نبرد به همین دلیل تا نیمه شب بحث میان دومینیکنی ها و فرانسیسی ها و پیروان ساوونارولا در گرفت که بردن نان به آتش درست است یا غلط ؟!

 

چون دیگر نیمه شب رسیده بود و اتش نیز فروکش کرده بود اعلام شد که دیگر نمی توان آیین را اجرا نمود. جمعیت که خود را فریب خورده می پنداشتند و از مشاهده معجزه یا خون ریزی و زنده سوزانیدن انسانی محروم شده بودند به کاخ حمله کرده برخی از نگهبانان و محافظین ساوونارولا را کشتند. برخی نیز زانو زده و می گریستند و این تاخیر را نشانه رحمت خداوند می دانستند . ولی اکثر جمعیت مردم در همان شب ایمانشان و پشتیبانیشان را نسبت به ساوونارولا از دست دادند.

ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 12:01 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

زندگی نامه کشیش ساوونارولا بخش چهارم

 

پاپ الکساندر ششم از انتقادهای ساوونارولا نسبت به واتیکان، دستگاه پاپی، روحانیت، کلیساهای کاتولیک زیاد ناراحت نبود. او اینگونه سخنان را بسیار شنیده بود. در طی سده ها، صدها روحانی درباره زندگی غیر اخلاقی پاپها و قدرت شیطانی و ثروت نامشروع آنها معترض شده بودند. پاپ الکساندر طبعی لطیف داشت و در هنگامی که بر کرسی نیابت مسیح در واتیکان تکیه میزد احساس پیامبر گونه ای به وی دست می داد و کمی انتقاد را می پذیرفت. آنچه او را در مورد ساوونارولا نگران می ساخت سیاست بازی و حیله گری راهب بود.

 

ساوونارولا از طرفی برای شارل فرانسه سه نامه نوشته بود و خواستار برکناری پاپ الکساندر ششم شده بود و اینکه شورایی بزرگ از روحانیون و سیاستمداران تشکیل گردد تا کوشش شود کلیسای مسیح که به زعم راهب دیگر کلیسای شیطان شده بود پاکسازی و اصلاح شوند. او در نامه های خود پاپ الکساندر ششم را مرتد و کافر خواند.

 

پاپ که از فریبکاری و جنگ افروزی راهب توسط جاسوسان خود مطلع می بود برای ساوونارولا چنین نوشت: "به فرزند بسیار محبوبمان شادباش و دعای خیر الهی می فرستیم. ما شنیده ایم که در میان خدمتگزاران تاکستان خداوند، تو از همه مجاهدتری، ما از آن عمیقا خوشنودیم و به پیشگاه خداوند توانا سپاس می گذاریم. همچنین شنیده ایم تو بر این باوری که پیشگویی هایت از سوی خداوند است نه خودت... بنابر این علاقه داریم همچنانکه وظیفه روحانی ما ایجاب می کند با تو در این موارد سخن بگوییم تا با آگاهی بیشتر از اراده الهی، بهتر بتوانیم در اجرای آن کوشا باشیم. پس بر پایه سوگند اطاعت از مقدسات امر می کنیم که بی درنگ به حضور ما آئی، ما تو را با مهربانی خوش آمد خواهیم گفت.

 

این نامه برای دشمنان ساوونارولا پیروزی بزرگی بشمار می آمد، زیرا وی مجبور بود فلورانس را ترک کرده و تحت نظر و محدودیت پاپ در روم ادامه زندگی دهد یا از فرمان پاپ سرپیچی کرده و عواقب وخیمی در انتظارش باشد. ساوونارولا از ترس این که هوادارانش را در فلورانس از دست بدهد و باقی عمر خود را در سکوت در یکی از اتاقهای واتیکان بگذراند بیماری را بهانه نمود و درخواست پاپ را رد کرد. پاپ بلافاصله به شورای فلورانس نامه ای نوشت و خواست که ساوونارولا را به نماینده اعظم دومینیکین های پاپی در لومباردی تحویل دهند.

 

ولی ساوونارولا متوجه توطئه گردید و امتناع نموده و در پاسخ گفت: اجتماع کلیسای وی و پیروانش حاضر نیستند که زیر فرمان و کنترل نماینده اعظم دومینیکن ها بروند. پاپ الکساندر ششم نیز در پاسخی به ساوونارولا، وی را از موعظه نمودن منع و بر آن تاکید ورزید و اظهار امیدواری نمود، زمانی که ساوونارولا تندرستی خود را بدست آورد به روم به نزد پاپ برود و پاپ قول داد که از وی استقبال پدرانه به عمل بیاورد. ساوونارولا تا یک سال موعظه ننمود و بعد از یک سال در مراسم "لنت" موعظه های خود را از سر گرفت.

 

پاپ الکساندر نیز از طرفی یک اسقف روحانی دومینیکینی را مامور ساخت که در بین موعظه های چاپ شده راهب، به دنبال نشانه های کفر و ارتداد بگردد. اسقف بعد از مدتی چنین گزارش داد: پدر مقدس، این راهب آنچه را که درست و معقول نباشد نمی گوید. او علیه بساز و بفروشی مذهبی و فساد روحانیت سخن می گوید. او اصول دین و مقدسات و اختیارات کلیسا را گرامی می دارد. تا جایی که من ترجیح می دهم با او دوست باشم تا دشمن. حتی حاضرم بنفش کاردینالی خود را به او عرضه کنم.

 

پاپ الکساندر یک دومینکی مهربان و رئوف را به همراه کلاه کاردینالی به فلورانس فرستاد تا مقام کاردینالی را به ساوونارولا اعطاء کند. ساوونارولا به جای احساس رضایت و خوشنودی بسیار خشمگین گردید. زیرا به باور او، این خود مثالی دیگر از بساز و بفروشی مناصب مذهبی و روحانی کلیسایی بود. وی در پاسخ به فرستاده پاپ چنین گفت: "به موعظه بعدی من بیا تا پاسخ مرا به روم دریافت کنی !

 

ساوونارولا در نخستین موعظه سال نو به اختلافش با پاپ جانی دوباره بخشید. نیمی از شهر مشتاق شنیدن سخنان وی بودند. ازدحام در تالار و بیرون کلیسا بقدری بود که هیچکس نمی توانست تکان بخورد. گروهی از راهبان مسلح او را به کلیسا برای موعظه همراهی نمودند. او سخن خود را با علت غیبت طولانی اش شروع نمود و سپس پاپ را متهورانه به مبارزه خواند و خطاب به پاپ چنین گفت: یک مافوق نمی تواند به من دستوری دهد که بر خلاف مقررات نظام فرقه من باشد. پاپ نمی تواند دستوری بر خلاف کلام خداوند و کتاب مقدس به من دهد. من هرگز باور ندارم پاپ بخواهد چنین کاری کند، ولی اگر چنین کرد به او خواهم گفت "تو دیگر پاپ و کشیش نیستی، تو دیگر کلیسای روم نیستی، تو خطاکاری ..." .

 

ساوونارولا بعد از هللویاهای بلند مردم و پیروانش، در ادامه گفت: هرگاه آشکارا دیده شود که دستورهای روحانیون و رهبران کلیسا در تضاد با فرمان های خداوند و به ویژه بر خلاف مفهوم رحمت خداوندی باشد هیچکس مجبور به اطاعت نیست. من وقتی آشکارا بدانم که اگر ترک شهری کنم نابودی دنیا و روح و ایمانم را در پی دارد، از هیچ جنبنده ای چنین دستوری را نمی پذیرم، چون اطاعت از او سرپیچی از فرامین پروردگار می باشد.

 

ساوونارولا در دومین روز موعظه خود خطاب به پاپ چنین گفت: یک هزار، ده هزار، چهارده هزار فاحشه برای روم کم است. چون در آنجا هم مردان و هم زنان فاحشه می شوند.

 

این موعظات با معجزه صنعت چاپ به سرعت در تمامی اروپا پخش می شد، حتی مردم عثمانی و شاهزادگان آن، موعظات این راهب و دشمنی الکساندر با وی را دنبال می نمودند. سیل مبادله خصمانه جزوه های راهب به درون و بیرون فلورانس سرازیر بود. برخی او را به کفر گویی و الحاد متهم می کردند. برخی دیگر او را یک نبی و قدیس می نامیدند. ساوونارولا دوباره بر علیه پاپ موعظه نمودو جنگ را به روم کشانید. او اصل قدرت دنیایی کلیسا را با این که می پذیرفت ولی تجمع و کسب درآمد از طریق کلیسا و گردآوری ثروت را برای جامعه روحانی سرچشمه تباهی می دانست.

 

وی دوباره در موعظه دیگر خود چنین گفت: جهان سرشار از خونریزی است، حال آنکه کشیشان عبرت نمی گیرند. در عوض با سرمشق اهریمنی خود برای همه مرگ روحانی را به ارمغان می آورند. آنان از خداوند دوری جسته اند و پرهیزکاریشان شب زنده داری با روسپیان است. آنان جهان را در پناه خداوند نمی بینند و بر این باورند که همه چیز تصادفی رخ می دهد و معتقد به تقدیر و سرنوشت هستند. کشیشان حضور عیسی مسیح خداوند ما را در آیین های مذهبی و کلیسایی به زبان اعتراف می کنند ولی به آن باور ندارند. میوه های چنین کشیشانی سمی و تلخ و ناگوار هستند (منظور از میوه اشاره به اعضاء و پیروان چنین کلیساهایی است). ای کلیسای هرزه به راه راست درآی... خداوند می گوید: من تو را پوششی زیبا دادم. ولی تو از آن بت ساختی. تو آوندهای مقدس را وقف خودستایی و شعائر مذهبی نمودی، و داد و ستد کردی. تو روسپی بیشرمی هستی که در شهوات خود غوطه می خوری. روزگاری کشیشان ننگ آلود پسران خود را برادرزادگان خود معرفی می نمودند، اکنون از پسران خود سخن می گویند. پس ای کلیسای فاحشه، تو ناپاکی خود را به همه جهان نمایانده ای و ملکوت خداوند را آلوده ساخته ای. (اشاره به پاپ الکساندر ششم که آشکارا دختر و پسران خود را به همه معرفی می نمود ولی پاپ های قبل از او جرأت چنین کاری نداشتند و فرزندان خود را برادرزادگان خود معرفی می نمودند).

 

یادآوری: در مذهب کاتولیک روحانیون اجازه ازدواج ندارند.

 

حال از طرفی پاپ الکساندر راهی برای این جدل آشکار می جست... ادامه دارد....

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 11:55 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

زندگی نامه کشیش ساوونارولا بخش سوم

 

برای مدتی شهر این اصلاحات را پذیرفت. اکثر مردم رفتاری فروتنانه را در پیش گرفتند. ساوونارولا انقلابی اخلاقی و سیاسی و اجتماعی ایجاد کرده بود. روسپی خانه ها و محلهای عیاشی و بادگساری تعطیل شد. مردم در خیابانها سرودهای کلیسایی می خواندند. کلیساهای خالی، حالا مملو از جمعیت شده بود. بانکداران دیگر سود مالی دریافت نمی کردند. مالیاتها بسیار کاهش یافته بود. مردم تجمل پرستی، زیروآلات، لباسهای فاخر، نقاشی های برهنه، چینی ها و ظروف گرانقیمت، لوازم پر زرق و برق خود را به میدان شهر می آوردند. دسته های "جوانان امید" به تلنبار کردن این وسایل بر روی هم به مردم کمک می نمودند و بعد ساوونارولا در بالای سکویی برای خیل جمعیت موعظه می نمود و اولین مشعل آتشین را بر روی کوهی از واسایل و اشیاء تجملاتی که در میدان شهر به صورت کوهی زرین نمود می نمود پرتاب می کرد، گروهای "جوانان امید" با پاشیدن روغن و پرتاب مشعلهای بیشتر به شعله ور شدن بیشتر کوه زرین کمک می نمودند. همه مردم در این هنگام آواز و سرودهای کلیسایی می خواندند و برخی زانو زده و به درگاه خداوند دعا می نمودند و برای گناهان گذشته خود اشک می ریختند و درخواست عفو و توبه می کردند. برخی هم از میان جمعیت هللویا می گفتند و به ساوونارولا درود می فرستادند و برایش طلب برکت و سلامتی می نمودند. ساوونارولا از مردم غنی و فقیر خواست به کار مداوم بپردازند و از تجمل گرایی بپرهیزند و سرمشق خوبی برای آیندگان و مردمان شهر های اطراف خود باشند. مردم شهر دیگر به یکدیگر برادر و خواهر می گفتند و کمتر کسی دوستش یا فامیلش را با نام و فامیلش مورد خطاب قرار می داد.

 

ساوونارولا در موعظه ای قبل از آتش زدن کوه زرین تجملات چنین موعظه نمود: اصلاحات باید از روح شما آغاز شود... خوبی های شما باید در خدمت گسترش اخلاقیات کتاب مقدسی و مذهبی شما به خدمت گرفته شود. شما شنیده اید که می گویند حکومت با دعا و نیایش اداره نمی شود !! این قانون از آن کافران و ستمگران است... قانونی است برای استثمار مردم، نه برای آزادی یک شهر... و ایمان به خداوند.

 

ساوونارولا در موعظه ای دیگر خطاب به مردم شهر گفت: شما داری یک پادشاه نامرئی هستید و او کسی نیست بجز عیسی مسیح خداوند . حکومت مذهبی عیسی مسیح خداوند و پادشاه و سرور ما تحقق می یابد. ای فلورانس... در آن هنگام است که تو از ثروت دنیایی و روحانی غنی خواهی شد. حکومت روحانی پاپ دیگر مشروعیت ندارد. تو ای فلورانس بر روم، ایتالیا و کشورهای جهان حکومت خواهی کرد چون تو برگزیده خداوند ما عیسی مسیح هستی و ردای رسولان بر دوش تو می باشد. بالهای عظمت تو بر گستره جهان سایه خواهد افکند و در سراسر جهان گسترش خواهد یافت.

 

مردم که از موعظات ساوونارولا به وجد و هیجان می آمدند با جوش و خروش، با صدایی رسا و بلند، هللویا و آمین می گفتند. تا آن زمان هیچگاه مردم فلورانس اینگونه احساس روحانی، قدرت، پرهیزکاری و فرهیختگی نمی کردند. ساووانارولا با موعظات خود همه اینها را به مردم فلورانس بخشیده بود. ولی از آنجا که طبیعت بشر جاودانه است و انسانها ذاتا پرهیزکار نیستند و بقای نظم اجتماعی به دلیل اختلافات آشکار و نهان، سطح ایمان و فرهنگ خانواده ها، طبقات، نژادها و... لرزان است، آمالها و خوشی پیروزی جمهوری فلورانس زیاد طول نکشید.

 

ثروتمندان، زمین داران، اشراف، بازرگانان از این که حکومت به دست یک راهب افتاده بود در نهان سخت خشمگین بودند و جلسات مخفیانه شبانه برگزار می کردند. برخی نیز برای پاپ جاسوسی می نمودند به امید این که قدرت کلیسای پاپی ساوونارولا را از میان بردارد. برخی از مردم اجتماع به میکده ها و روسپی خانه ها و قمارخانه ها گرایش نشان می دادند. راهبان رهبانگاه های دومینیکی و فرانسیسی با تعصبات مذهبی بر علیه ساوونارولا مدام در حال بدگویی و توطئه بودند. این دشمنان نظام جدید فلورانس پیروان ساوونارولا را با ریشخند و تمسخر "گریندگان" می نامیدند چون پیروان وی در موعظاتش بسیار می گریستند. برخی از پیروان ساوونارولا نیز لقبهایی چون گردن کجان، سالوسان، نشخوار کنندگان دعا لقب گرفته بودند. پیروان ساوونارولا نیز مخالفان حکومت مذهبی فلورانس را سگهای هار می نامیدند. در اوایل 1496 سگهای هار موفق شدند با نفوذ به حاکمیت دستگاه های حکومتی برخی از کرسی های مناصب را اشغال کنند. آنها کم کم پس از نفوذ به سیستم سیاسی حاکمیت ساوونارولا را سعی نمودند که ملزم سازند که در فعالیتهای سیاسی دخالت نکند.

 

ساوونارولا چنین به آنها پاسخ داد: اکنون کلام خداوند به واقعیت پیوست: "پسران مادر من علیه من می جنگند" سگ های هار او را به مبارزه طلبیدند و درخواست نمودند که ثابت کند موعظه های او الهامی از خداوند است. ولی ساوونارولا از پاسخ سر باز زد.

 

ماکیاولی سیاستمدار، روانشناس، میهن پرست و نویسنده شهیر آن دوران در مورد ساوونارولا چنین گفته است: او پیامبری بی سلاح بود. فلورانس به دلیل عملکرد این راهب به لحاظ بازرگانی به شدت آسیب دیده بود. درآمدها کاهش یافته و درآمد مالیاتی بسیار ناچیز بود و شورای حاکم بر فلورانس نمی توانست مخارج دستگاه های حاکمیت را تامین نماید. در سال 1496 خزانه بطور کلی خالی شد. فساد مالی و اداری در اداره امور دولت و بی کفایتی مسئولان دستگاه های حاکمیت، باعث خسارات زیادی گردیده بود و مردم کم کم نارضایتی خود را ابراز می نمودند. فرآورده های کشاورزی در آن سال به دلیل باران زیاد از بین رفت. در سال 1947 مردم از گرسنگی در خیابانها می مردند. شورای حاکم بر فلورانس ستادهای یاری رسانی برای نیازمندان و فقرا برپا نمود. ساوونارولا برخی از سگهای هار، رهبران راهبان فرانسیسی و دومینیکینی را از شورا به دلیل توطئه و سخنرانی بر علیه وی اخراج نمود. پنج تن از رهبران توطئه نیز اعدام گردیدند. قبل از اعدام آنها، درخواست دادگاه تجدید نظر که در قانون اساسی توسط خود ساوونارولا درج و به تصویب رسیده بود پذیرفته نشد.

 

حالا بسیاری از مردم فلورانس دسته بندی ها، زورگویی ها، خشونتهای موجود را با زمان حاکمیت پیشین مقایسه می نمودند. جمعیتهایی از مردم خشمگین بارها در جلوی رهبانگاه ساوونارولا تظاهرات نمودند. گریندگان و سگهای هار بارها یکدیگر را در خیابان سنگسار می کردند. هنگامی که ساوونارولا به مناسبت پنتیکاست در میان پیروانش موعظه می نمود شورشی وحشتناک رخ داد. دشمنانش قصد ربودنش را داشتند. ولی پیروانش این حمله را دفع نمودند. جلسه ای در شورای مرکزی فلورانس تشکیل شد و پیشنهاد گردید که ساوونارولا تبعید گردد، ولی در هنگام رای گیری با اختلاف یک رای این مصوبه رد شد. ساوونارولا با وجود تلخی فروریختن رویاهایش با نیرومندترین قدرت ایتالیا رو در رو شد و آنرا به مبارزه طلبید. ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 11:49 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

زندگی نامه کشیش ساوونارولا بخش دوم

 

وی در ادامه موعظه خود در میان مردم عوام چنین گفت:

شما راه های بسیاری را برای پول درآوردن یافته اید ، داد و ستد هایی می کنید که خود آنها را قانونی می دانید، در حالیکه اعمال شما بسیار غیر عادلانه هستند. شما دادگاه های شهر را به فساد کشانده اید. کسی نمی تواند شما را متقاعد کند که ربا گناه است. شما از آن با دل و جان دفاع می کنید. هیچکس از نزول خواری شرمنده نیست. هر کس که چنین باشد وی را احمق می پندارید. سیمای شما همانند روسپیان است و شرم و حیا را نمی شناسید. شما می پندارید که زندگی خوب و شاد در سودآوریست.

 

ستمگران اصلاح ناپذیرند ، زیرا که خود می خواهند ، چاپلوسی را دوست می دارند و سودهایی را که از راه نادرست بدست آورده اند باز نمی گردانند. آنان به فقرا توجهی ندارند و ثروتمندان را نیز سرزنش نمی نمایند. آنان رای دهندگان را به فساد می کشانند و مالیاتها را برای افزودن فشار بر مردم هزینه می نمایند. ستمگران خود را با جشنها و میگساری و روسپیان سرگرم می سازند و خرجهای گزافی می کنند ، آنها برای بدست آوردن قدرت و ثروت بیشتر توطئه می کنند. مردم را عادت داده اند که در امور دولت دخالت و توجهی نکنند ، بدینگونه است که ستمگر باقی خواهد ماند. این حکومت خودکامه و کلیساهایی که برای هنر و ادبیات هزینه می کنند ، بخشش پذیر نخواهند بود.

 

ساوونارولا معتقد بود هنر و ادبیات خدانشناسی است و چنین افرادی فقط تظاهر به مسیحیت می کنند. وی در یکی از موعظات خود به مخاطبینش چنین گفت:

هنر بت پرستی خدایان کفر است و نمایش بیشرمانه ای از برهنگی مردان و زنان.

 

ساوونارولا پس از نقل چنین موعظاتی، به دلیل مخالفت برخی از راهبان با سخنان و تفاسیر وی ، طولی نکشید که از رهبانگاه لومباردو و جماعت برادران دومینیکی جدا گردید و عملا رهبر رهبانگاه پیروان خود شد. او به دلیل مخالفتهای مذهبی و سیاسی اش با دولت وقت فلورانس و دستگاه مذهبی پاپی ، بسیاری از مخالفین این دو طیف و همچنین عامه مردم مستمند و پابرهنه را به دور خود جمع نمود بطوری که روزانه تعداد کثیری به جمع پیروان و یارانش افزوده می گردید . این باعث اعتراض رهبانگاه های دیگر نیز شد و او را به گوسفند دزدی متهم نمودند. چون مردمی که برای نذورات و دعا به این رهبانگاه ها می رفتند دیگر به جاهای مذهبی قبل خود رجوع نمی کردند بلکه به نزد ساوونارولا می شتافتند ، خبر ها و شواهد بسیاری حاکی از این بود که بسیاری از راهبان مرد و زن هم از رهبانگاه های خود فرار کرده و به جمع یاران و راهبان پیرو ساوونارولا می پیوستند. حالا او مرد مذهبی قدرتمندی شده بود و تمامی یارانش به او عشق می ورزیدند و ابراز وفاداری می نمودند. در این زمان وی گستاختر شده بود و به شدت به پاپ و روحانیون و مناصب کلیسایی چون کاردینالها ، اسقفان ، کشیشها ، شبانان ، شماسان ، خادمین کلیسا و رهبانگاه ها توهین می نمود و آنها را تحقیر و شماتت می کرد. او به شدت ثروتهای دنیایی و جلال آیینهای کلیسایی را که روحانیت از طریق کلیسا به آن دست یافته بود را سرزنش می کرد.

 

ساوونارولا در موعظه هایی تند و نقادانه خود در رابطه با روحانیون کلیساها چنین گفت:

اسقف های بزرگ با تاج هایی پر زرق و برق از طلا و نقره و سنگهای گرانبها بر روی سرهایشان ... با رداها و حمایلهایی زربفت ...

 

او این فراوانی نعمت در کلیسا و خسران و فقر را در خارج از کلیسا در کف جامعه با یکدیگر مقایسه می نمود.

 

وی در این باره رنج می کشید و رنج خود را از طریق موعظه ای این چنینی ابراز می نمود:

مسیحیان اولیه تاجهای زرین و جام های کمتری داشتند. آن اندک را نیز که می داشتند با فقرا تقسیم می نمودند. در حالیکه اسقفان و کشیشهای ما به خاطر بدست آوردن جام ها و تاج های بیشتر اخرین ذره دارایی فقرا را از آنان می دزدند. اسقفان و کشیشان ما شکمهای بزرگ و اندامی فربه دارند در صورتی که مسیحیان در قبل تر چنین نبودند بلکه اندامی لاغر و نحیف می داشند.

 

ساوونارولا اعتماد یارانش را به خود جلب نموده بود و با موعظاتی که می کرد به پیشگویی های آخر زمانی خود جان می بخشید. از قضا وی پیشگویی کرد حاکم فلورانس و پاپ اینوسنت هشتم هر دو در سال 1492 می میرند و همینطور هم شد.

 

وفتی پیشگویی وی به ثمر نشست او از احساسات مردم به نفع خود استفاده نمود و دوباره پیشگویی کرد که:

انتقام خداوند به دلیل گناهان کثیر در این سرزمین بر مردم ایتالیا چیره شده و انتقام خداوند از روحانیون و ستمگران سختر خواهد بود. او همچنین پیشگویی کرد بعد از این که خداوند انتقام گرفت ، مسیح ملت را به سوی اصلاحاتی بزرگ رهبری خواهد نمود و باز پیشگویی کرد شارل هشتم به ایتالیا یورش خواهد برد و از آن به عنوان بازوی انتقام خداوند نام برد و باز پیشگویی نمود که خود او به مرگی وحشتناک خواهد مرد.

 

تاریخ نگاران درباره تاثیر پیشگویی های ساوونارولا چنین گفته اند:

بعد از پیشگویی های او در این زمان ، وحشت سراسر شهر فلورانس و شهر های اطراف را فرا گرفت . مردمان چنان وحشتزده بودند که دسته های توبه خیابانی با فریادهای سوگوارانه تشکیل داده بودند آنها پابرهنه با زبانی خشکیده در دهان ، مانند مردمی نیمه مرده در کوچه ها و خیابانها راه می رفتند ، لباسهای مندرس و پاره می پوشیدند ، بدن خود را شلاق می زندند و خاکستر بر سر و روی خود می پاشیدند.

 

پیشگویی های ساوونارولا این بار نیز یکی پس از دیگری به وقوع پیوست. پس از جریاناتی سیاسی اجتماعی که در فلورانس رخ داد حاکم فلورانس گریخت . ساوونارولا قانون اساسی را با همراهی شورایی از سیاستمداران و بازرگانان بازنویسی و به تصویب رساند و در دهم ژوئن 1495 تمامی مصوبات آن به اجرا گذارده شد.

 

پافشاری ساوونارولا باعث گردید تا شورا ملزم شود قوانین اخلاقی توصیه شده او را به تصویب برساند. این قوانین به شرح ذیل تصویب و اجرایی گردید:

1- تشکیل دفتر وام بدون بهره برای بی بضاعتان . 2- ممنوعیت اسب دوانی برای زنان . 3- ممنوعیت ترانه های غیر کلیسایی . 4- ممنوعیت کفر گویی . 5- ممنوعیت قمار بازی و شرط بندی . 6- ممنوعیت شرابخواری و نوشیدنی های الکلی . 7- محاکمه کسانی که لواط یا زنا می کنند.

 

این قوانین باعث گردیده بود که مستخدمین بر علیه اربابان خود جاسوسی نمایند و پاداش بگیرند. برای بهتر اجرایی شدن این قوانین ساوونارولا جوانان کلیسا را به صورت یک نیروی پلیس اخلاقی در آورد. آنها متعهد شده بودند که مرتب به کلیسا بروند و پرهیزکار باشند و موهای سر خود را کوتاه نگاه دارند. این جوانان در دستجاتی 15 نفره تشکیل شدند و ساوونارولا به آنها لقب "دسته های امید" را داد. آنها در خیابانها و کوچه ها به صورت دسته های 15 نفره حرکت می کردند و برای کلیسا خیرات جمع می نمودند. گروه هایی را که برای شرب مشروبات و قمار گردهم جمع می شدند را کتک زده و از هم می پراکندند. لباسهای غیر اخلاقی زنان را از هم می دریدند و زن یا دختری که لباس کوتاه یا از نظر انها غیر اخلاقی پوشیده بود را برهنه نموده تا درس عبرتی برای سایرین گردد.

 

نـکتــه:

"گوسفند دزدی اصطلاحی مسیحی است مبنی بر این که به رهبر جماعت کلیسایی شبان می گویند و به پیروان و تابعین او گوسفند. این اصطلاح بر می گردد به سخنان عیسی مسیح و داستانها و استعاره های وی در مورد یاران و پیروانش در اناجیل عهد جدید کتاب مقدس" ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 11:42 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

زندگی نامه کشیش ساوونارولا اهل جمهوری فلورانس بخش اول

 

گیرولامو ساوونارولا متولد 21 سپتامبر 1452 میلادی در شهر فلورانس به دنیا آمد. وی که به نام های جرومه ساوونارولا و هیرونوموس ساوونارولا نیز شناخته می شود کشیشی دومینیکنی بود و حاکم فلورانس از 1494 تا زمان اعدامش در 1498.

 

او به علت جنبش دین پیرایی، موعظه های ضد رنسانس، به آتش کشیدن کتاب ها و نابودی آثار هنری در ملاعام نیز بسیار مشهور می باشد. او با شور و حرارت بسیار بر ضد آنچه وی به عنوان فساد و زوال اخلاقی روحانیت تلقی می کرد به موعظه می پرداخت و دشمن اصلی او پاپ آلکساندر ششم بود. گاهی او را به عنوان طلیعه آور مارتین لوتر نیز خوانده اند، آنهم با وجود آن که ساوونارولا در تمامی عمرش یک کاتولیک رومی متدین و پرهیزکار باقی ماند.

 

ساوونارولا در سن 22 سالگی به سال 1475 میلادی به دلیل اندیشه و رنج کشیدن در مورد دوزخ و مردم گناهکار ، از دانشگاه پزشکی گریخت و به تقبیح پاپها و کلیساهای فاسد پرداخت. وی روزهای بسیاری را در روزه و دعا بسر می برد ، بدن خود را به یاد مصائب مسیح ، با پوشیدن لباسهای زبر و خشن ، شلاق زدن ، خار بر پیشانی ساییدن ، خوردن غذاهای ساده و بسیار اندک آزار می داد ، زیرا در باور او با چنین اعمالی می توانست بر فساد ذاتی و فطری بشر چیره شود ، ساوونارولا فعالیتهای تن و خودخواهی را به عنوان صداهای اهریمنی تصور می کرد و در گوشه تنهایی ، خود را در میدان نبردی میان ارواحی می پنداشت که برای نیکی و بدی می جنگیدند. بطوری که پدر و مادرش برای او بسیار نگران و غمگین بودند.

 

ساوونارولا در میان جمعی از دوستانش چنین گفت :

در اینجا برای اینکه یک نفر مرد بشمار آید باید دهانش را با کثیف ترین بی رحمانه ترین و بزرگترین دشنام ها به مقدسات آلوده سازد... اگر فلسفه و هنرهای زیبا را بیاموزید ، رویا زده ، اگر با پرهیزکاری و فروتنی زندگی کنید، ابله، اگر مذهبی باشید ریاکار، اگر خدا باور و خدا ترس باشید ، سبک مغز بشمار می آید.

 

وی در سن 23 سالگی به رهبانگاه دومینیکی (پیروان دومینیک قدیس) (San Dominic) گریخت و شش سال در آنجا پناهنده شد و سکنی گزید ، ساوونارولا با غرور در آنجا تقاضای پست ترین وظیفه ها را می نمود . او از آنجا خطاب به پدر و مادرش چنین نوشت:

شما مانع من هستید ، حال آنکه باید شاد باشید ... ، از اندوه شما چه توانم گفت؟ آیا شما دشمنان قسم خورده زهد و پرهیزکاری من می باشید؟ اگر چنین است به شما می گویم باز گردید ای شمایانی که کار اهریمن را می کنید. من مانند شما از گوشت و استخوان هستم ، احساساتم آنقدر پریشان می باشد که منطق را دشوار ساخته است. پس باید بی رحمانه به مبارزه بپردازم تا اهریمن نتواند بر من چیره شود.

 

ساوونارولا ادعا می نمود که خداوند و فرشتگان با او سخن می گویند ، وی اعلام نمود که حکومت ضد مسیح فرا رسیده است و اهریمن تمامی جهان را به تصرف خود درآورده و به زودی مسیح ظاهر خواهد شد تا حکومت خود را بر روی زمین آغاز نماید. او به هزاران نفر از طرفداران خود می گفت خداوند انتقام الهی را به زودی با آمدن مسیح از زناکاران و خدانشناسان که بر ایتالیا چیره شده اند خواهد گرفت.

 

ساوونارولا در سال 1489 رهبانگاه دومینیکنی را ترک نمود و به فلورانس بازگشت. دوسال بعد او سرپرست رهبانگاه سان مارکو گردید. او در اولین خطبه هایش چنین موعظه کرد:

ای زنان که به زیورها و گیسوی خود فخر می فروشید ، شما در اوج زشتی بسر می برید. آیا توان دیدن زیبایی را دارید؟ به مردان و زنان مومن بنگرید که روانشان بر مادیات چیره شده است ، آنها را به هنگام نیایش و دعا بنگرید که پرتویی از زیبایی و نور خداوندی را در چهره رخشان خود به همراه دارند. به گمان اینکه چهره فرشتگان را دارند.

مردم شهامت ساوونارولا را در موعظه هایش می ستودند و بی نوایان و مستمندان که جمع کثیری از اقشار جامعه را تشکیل می دادند او را تقدیس می نمودند.

 

ساوونارولا در یکی دیگر از موعظه های خود گفت:

در این روزها هیچ رحمت و نعمتی نیست که خرید و فروش نشود. در این روزها روح القدس هم خرید و فروش می شود. فقیران زیر بار فشارهای شدید بسر می برند. از آنان می خواهند که بیش از توانایی خود مالیات بپردازند. باز هم ثروتمندان فریاد می زنند بیشتر مالیات بدهید. بسیاری درآمدشان 50 فلورین است ولی یک صد فلورین مالیات می پردازند. در حالیکه مالیاتها بر اساس تمایلات ثروتمندان وضع می شود و همان را هم مقدار بسیار ناچیزی می پردازند. ای مستکبران بخود آیید که مصیبت آن شما را خرد خواهد کرد. اینجا آشیانه دزدان و جایگاه پستی و خونریزی است. همه به فقر گرفتار خواهید آمد... وای کشیشان... وای بر شما که نامتان با وحشت مترادف خواهد شد.

ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 10:14 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

فریب و شیادی به نام عیسی مسیح

مراقب باشید، فریب شیادان را نخورید، شیادانی که به نام عیسی مسیح (با عنوان خدای برتر، خدای جسم پوشیده، تثلیث مقدس، خدا محبت است، یهوه همان عیسی است، عیسی مسیح خدای کتاب مقدس است، عیسی مسیح خداوند است) ثروت می‌‌اندوزند! و از سادگی‌ شما عزیزان بهره برداری می کنند.

 

آنها شما را در خیابان، پارکها، خانه آشنایان، مجالس مهمانی یا هر جای دیگر به دام سخنان فریب آمیز خود می اندازند. آنها شما را به کنفرانس دعوت میکنند و یا در کلیسای خانگی از شما عزیزان لیست تهیه میکنند و آن را به مراکزی که از آن‌ حقوق دریافت میکنند میدهند و از شما که فقط به خاطر کنجکاوی یا علاقه به عیسی مسیح در چنین مکان هایی حضور یافته اید سؤاستفاده می کنند!

 

عزیزان به یاد داشته باشید عیسی مسیح هرگز مانند این ریا کاران زندگی‌ نکرد، عیسی گفت درخت را از میوه‌اش می‌توان شناخت، میوه این ریا کاران فقط رسیدن به اوج شهرت و ثروت است!

 

آنها به خاطر از دست ندادن موقعیت خود دست به هر نیرنگی میزنند! اکثر این کشیشان و شبانان ریا کار با تاسیس شبکه های تلویزیونی و رادیویی و اینترنتی مسیحی‌ و با پر کردن برنامه‌های خود و با استفاده از دختر و همسر و فرزندان و سایر بستگان برای تبلیغ و جذب شما، با لبخندهای ریا کارانه سعی‌ می‌کنند خود را روحانی جلوه دهند!

عزیزان هدف اصلی‌ این شیّادان فقط ثروت اندوزی و به شهرت رسیدن است!

 

مراقب باشید.. به زودی بطور مستند پرده از کارهای کثیف و شهوانی این بظاهر روحانیون مسیحی فارسی زبان بر خواهیم داشت.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 10:03 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

انتقال خون از دید مسیحیان شاهدان یهوه ممنوع است!

مسیحیان شاهدان یهوه با انتقال خون و با واکسیناسیونی که عناصر ترکیبی خون را شامل می‌شود، مخالفند و آن را خلاف دستور خدا می دانند.

 

مسیحیان شاهدین یهوه می گویند: در زمانی که قوانین کتاب مقدس وضع می شد هنوز علم بدرجه ای نرسیده بود که تشخیص دهد تزریق خون می تواند حیات بخش باشد، در کتاب مقدس نوشته شده که خون هر موجودی جان اوست حال چه فرق میکند که این موجود زنده است یا مرده، انتقال جان هرموجودی به موجودی دیگر ممنوع است و وارد کردن خون هرموجودی به موجودی دیگر ممنوع است و کتاب مقدس در سه دوره مهم از زندگی انسان روی نخوردن خون تاکید کرده.

 

وقتی یهوه برای اولین بار بعد از طوفان اجازه دادکه انسان گوشت بخورد پس به نوح گفت خونش را بریز و گوشت را بخور بعد وقتی قوانین تورات را وضع کرد طبق آیه های آورده شده شدیدا سفارش کرد بعد از آمدن مسیح تاکید به این شد که از خون بپرهیزند. پس مسئله خون چنان برای خدایهوه مهم بود که هم قبل از شریعت هم در زمان احکام و شریعت، هم بعد از شریعت حکم به نخوردن آن کرد.

 

انسان نه برای نان بلکه از بهر کلمه خداست که حیات پیدا می کند و همان خدا به ما وعده قیام از مردگان و زندگی جاوید داده آیا این حماقت نیست که من برای اینکه یک چند سالی یا کمتر یا بیشتر زندگی کردن (زیرا هیچ پزشکی تعهد نمی کند که واقعا تزریق خون می تواند زندگی بیمارش را صددر صد نجات دهد) زندگی جاوید را در بهشت مورد نظر خدایهوه بخاطر سرپیچی از فرمان خدایهوه دست بدهم؟

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 09:42 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

دو دیدگاه از مادر ترزا و زندگی نامه وی

"اگنس گونکسا بوجاکسیو" (مادر ترزا) دختر یک خواربار فروش آلبانیایی در 27 اوت سال 1910 در "اسکوپی" یوگسلاوی به دنیا آمد.

 

کشیشان یوگسلاوی که در ناحیه ی بنگال هندوستان خدمت می كردند، در مورد راهبه‌هایی به ‌نام "خواهران لورتو" بسیار سخن می گفتند و اگنس تمایل داشت برای خدمت به آنها بپیوندد. از این رو پس از گفتگویی با یک مادر روحانی که سرپرست این گروه بود، در سن هجده سالگی برای دوره کارآموزی و فراگیری زبان انگلیسی به کشور ایرلند رفت و در اول دسامبر ۱۹۲۸ پس از سه ماه آموزش با چند دختر جوان دیگر رهسپار هندوستان شد. آنها چند هفته بعد در تاریخ ششم ژانویه به "کلکته" رسیدند؛ ششم ژانویه روزی است که کلیسای کاتولیک آن را به یادبود دیدار "مجوسیان" از عیسای نوزاد و دادن هدایا به او جشن می‌گیرد. در آن روز کسی نمی‌توانست حدس بزند که ورود این دختر جوان چه هدیه پر ارزشی برای شهر کلکته به شمار می رود.

 

اگنس در ۲۴ ماه می ۱۹۳۱ و در سن ۲۱ سالگی، نخستین سوگند موقتی خود را مبنی بر فقر پاکدامنی و فرمانبرداری یاد کرد. مدت کوتاهی از این تعهد نگذشته بود که رهسپار شهر "دارجلینگ" در کوهپایه هیمالیا شد تا در بیمارستانی خدمت کند. در آنجا بود که فقر و تهیدستی مردم، اثر بجای‌ ماندنی بر اندیشه و خدمت او گذاشت. پس از پایان دوره‌اش در دارجلینگ، دوباره به کلکته بازگشت و سرگرم کار آموزش شد. سرانجام، اگنس در سن ۲۷ سالگی، سوگند و تعهد همیشگی خود را یاد کرد و نام خود را به ترزا تغییر داد. ترزا نام یک راهبه فرانسوی بود که زندگی کوتاهی داشت، او خدا را خدمت کرده و نام خدمت خود را "طریق کوچک" نامیده بود. خواهر ترزای جوان هم به پیروی از قهرمان خود، روش "طریق کوچک" را در پیش گرفت.

 

پس از آن به عنوان یک راهبه سوگند خورده در مدرسه "مریم مقدس" که تنها مدرسه کاتولیک کلکته بود سرگرم کار شد. بیشتر دانش ‌آموزان این مدرسه از تبار اروپایی و از خانواده‌های نسبتاً ثروتمند کلکته بودند، اما در همین رفت و آمدها از صومعه به مدرسه بود که با محرومیت‌ها، فقر و تهیدستی مردم در خیابان‌های کلکته مواجه شد. رفته رفته می‌دید که نمی‌تواند در پشت دیوار‌های بلند صومعه پنهان شود و عمر خود را در آرامش و سکوت آنجا بسر ببرد. او سخنان عیسی را بسیار جدی می‌گرفت و چون می‌دید که عیسی با گفتن اینکه "آنچه به یکی از این برادران کوچکتر من کردید به من کرده‌اید" (متی ۲۵:۴۰) - خود را با فقرا همسان می‌داند، او هم می‌خواست با خدمت به انسانهای محروم جامعه خود عیسی را خدمت کند.

 

خواهران روحانی در صومعه ی کلکته هر سال یکبار برای تجدید قوا و دعا و تفکر به "دارجلینگ" سفر می‌کردند. در راه این سفر (۱۹۴۶)، در هنگام دعا اتفاقی برای خواهر ترزا افتاد که مسیر زندگی و خدمت او را به کلی تغییر داد. وی در مورد این ماموریت ویژه بیان داشت:

"روزی در یکی از قطارهای محلی نشسته بودم كه احساس کردم خدا مرا به محله های کثیف و پرجمعیت می راند، بدین طریق ماموریت جدیدی به من واگذار شد."

 

خودش می‌گفت این واقعه در حقیقت، "رسالتی درون رسالتی دیگر" بود. در طی این سفر خدا به روشی ساده، اما در عین حال تکان دهنده، او را برای خدمت به فقیران کلکته فراخوانده بود. اما این رسالت آنچنان هم عملی و بی‌دردسر نبود. او اکنون مدیر یک مدرسه ی شناخته شده و برجسته بود. از این گذشته به صومعه و جماعت مذهبی خود تعهد داشت و نمی‌توانست و نمی‌خواست به تعهدات و وظایف خود پشت ‌پا بزند. از این رو پس از اینکه در مورد این موضوع دعا کرد آن را با کشیشی که مورد اعتمادش بود در میان گذاشت و قرار شد وی در فرصتی مناسب آن را با "اسقف اعظم" در میان بگذارد و نظر او را جویا شود.

 

خواهر ترزا این تصمیم را با آرامی و خوشی پذیرفت و بر این باور بود که اگر این ندا و الهام از سوی خدا بوده‌ است، بدون شك عملی خواهد شد. سرانجام پس از حدود دو ‌سال انتظار اجازه نامه‌ای به دستش رسید که با آن می‌توانست به عنوان یک راهبه در محیط خارج از صومعه خدمت کند، اما می‌بایست پیمان فقر و پاکدامنی و فرمانبرداری را وفادارانه پاس دارد. خواهر ترزا در مورد جدا شدن از صومعه گفت:

"ترک صومعه لورتو برای من از ترک خانواده‌ام دشوارتر بود، اما کاری بود که باید انجام می‌شد. این فراخوان، رسالت من بود و می‌دانستم که باید بروم. تنها چیزی که نمی‌دانستم این بود که چگونه به هدف برسم!"

 

روزی که خواهر ترزا صومعه را ترک گفت، به جای لباس رسمی راهبه‌ ها با مدل اروپایی، یک ساری ساده ی سفید با حاشیه ی آبی پوشیده بود که همه ی زنان فقیر بنگالی می‌پوشیدند. لباسی مناسب با خدمت و زندگیش در خیابانها و محله‌های کثیف و فقیر کلکته!

 

او کلبه ی کوچکی را در منطقه ی فقیرنشین "موتی جهیل" کلکته برای زندگی پیدا کرد. در آن محله ی محروم و با دیدن بچه های ولگرد و تهیدست به این فکر افتاد که برای آنها مدرسه‌ای برپا كند.

 

او می‌دانست که خواندن و نوشتن، کلید زندگی بهتر برای آنها به شمار می رود. در عین حال، این کار فرصتی به او می‌داد که اصول ابتدایی بهداشت را به آنها بیاموزد. از این رو زمین متروکی را پیدا کرد و از کسی خواست که علفهای آن را بزند و سرگرم کار شد! نه میزی بود و نه صندلی و نه تخته ی سیاه! تنها شماری کودک مشتاق و آموزگاری مشتاق‌تر که با چوبی بر روی شنها الفبا را به آنها می‌آموخت. شمار بچه‌ها زیاد شد و او دست تنها و در فقر به خدمت فروتنانه خود ادامه می داد. مادر ترزا می دانست که تنها راه برای درک نیاز‌های بینوایان این است که خودش هم فقیر باشد و تنها راه برای اینکه او را بپذیرند این بود که یکی از خودشان بشود.

 

بتدریج چند نفر از خواهران روحانی و دوستان گذشته اش به او پیوستند و یکی از آنها به نام "مایکل گومز"، طبقه ی دوم منزلش را در اختیار وی گذاشت. "مایکل گومز" بر این باور بود که وجود خواهر ترزا در زیر بام خانه‌اش، یک برکت الهی است.

 

نیاز‌ها زیاد بود ، فقر و بدبختی از هر گوشه بیداد می‌کرد. خواهر ترزا فروتنانه بیان می دارد: "برای سنجش اولویت‌ها هیچ نقشه‌ای نمی‌کشیدیم؛ به محض اینکه درد و بدبختی را در جایی می‌دیدیم، کاری را آغاز می‌کردیم و خدا به ما نشان می‌داد که چه باید کرد."

 

خواهر ترزا و همراهانش از هر روشی برای کمک به تهیدستان بهره می گرفتند. مثلا برای سیر کردن فقرا، غذا‌های اضافی سازمان‌های خیریه هر ناحیه را جمع كرده و به گرسنگان می‌دادند. ساعات کار آنها حد و مرزی نداشت و تا زمانی که می‌توانستند روی پا بایستند خدمت می‌کردند.

 

وظایف آنها هم حد و مرزی نداشت، از هیچ کاری ابا نداشتند و مراقبت از افراد در حال مرگ ، بچه‌های ولگرد و مریض را وظیفه خود می‌دانستند. آنها به کسانی خدمت می‌کردند که هیچکس دیگر برایشان ارزشی قائل نبود. برای آنها هر انسانی با وجود مریضی، کثیفی و معیوب بودن، اهمیت داشت. بچه‌های دور انداخته شده در زباله، زنان جوان با بچه‌های نامشروع، پیران به حال خود رها شده در انتظار مرگ، رانده شدگان جامعه برای آنها بی‌نهایت ارزشمند بودند. مادر ترزا می گفت:

"هنگامی که فقیری از گرسنگی می‌میرد به این دلیل نیست که خدا از او بی خبر مانده است، بلكه از آن رو است که ما از رفع نیاز‌های آن شخص سر باز زده‌ایم... ."

 

در آن زمان در خیابان‌های کلکته ۲۰۰ هزار نفر بی‌خانمان زندگی می‌کردند. بسیاری از آنها مبتلا به بیماری‌های عفونی و خطرناک و در حال مرگ بودند. روزی مادر ترزا زنی را در کنار جوی خیابان یافت که آنقدر ضعیف و بی‌حرکت به گوشه‌ای افتاده بود که موشها و مورچه‌ها بدن او را جویده بودند. مادر ترزا او را بغل کرد و تا نزدیکترین بیمارستان با خود برد. کارکنان بیمارستان از پذیرفتن او سر باز زدند. اما مادر ترزا آنقدر آنجا ایستاد تا بیمارستان تختی به آن زن بینوا داد. سالها بعد وقتی از او پرسیدند که تلاش کوچک تو برای رسیدگی به این فلاکت بزرگ به کجا رسید؟ پاسخ داد:

"اگر من آن روز آن زن را از جوی خیابان برنداشته بودم، امروز هزاران انسان برای یاری به فقرا به کمک من نمی‌شتافتند."

 

این نیاز باعث شد که در سال ۱۹۵۲ خانه‌ای برای بیماران در حال مرگ بنا کنند که آن را "نیرمال هیریدی" نامیدند؛ یعنی خانه قلب پاک. این مركز در نزدیکی معبد کالی (الهه تخریب) قرار داشت.

 

در سال ۱۹۶۲ خواهر ترزا تابعیت هندوستان را پذیرفت و "بنیاد خیریه مبشرین نیکوکار" او از سوی کلیسای کاتولیک به رسمیت شناخته شد و لقب او از خواهر ترزا به "مادر ترزا "تغییر یافت.

 

برای آنها بچه‌های یتیم و سر راهی، قشر مهمی از جامعه به شمار می آمدند. آنها بچه‌ها را از خیابانها به خانه کوچکی که برای این کار در نظر گرفته بودند می‌بردند و از آنها پرستاری و مراقبت می كردند. بسیاری از این کودکان بسیار کوچک، ضعیف و مریض بودند، با همه ی کوشش و تلاش خواهران، باز هم امیدی برای زنده ماندنشان نبود. اما مادر ترزا بر این باور بود که آنها دست كم برای چند ساعت کوتاه در زندگی شان طعم محبت و ملایمت را خواهند چشید.

 

ثروتمندان و حتی تهیدستانی که وضع بهتری نسبت به بینوایان کلکته داشتند، به آنها کمک می‌کردند. برای نمونه، در سال ۱۹۷۳ میلادی یک ساختمان را که پیش تر برای آزمایش های شیمیایی بکار می‌بردند به او هدیه کردند. او این مكان را "هدیه ی محبت" نامید. فقیران کلکته برگهای خالی و سبز نارگیل و کاغذ‌های دور ریخته شده را جمع‌آوری می‌کردند و به این مكان می‌آوردند، زنان و مردان فقیر از آنها حصیر، طناب، کیف و پاکت ساخته و از این راه امرار معاش می‌نمودند.

 

در کلکته صد‌ها نفر مبتلا به بیماری جذام بودند؛ این افراد را - که از سوی اجتماع و خانواده مطرود بودند - نمی‌شد به خانه‌هایی که برای مراقبت و پرستاری بینوایان دایر شده بود انتقال داد. از این رو درمانگاه‌های سیاری برای کمک به جذامیان تشکیل داده شد و خواهران هر هفته به ناحیه‌ای برای عیادت و پرستاری جذامیان فرستاده می‌شدند. تا اینکه در یک زمین متروکه در "تیتاگارا"، درمانگاهی موقتی برای درمان جذامیان برپا نمودند و هزاران جذامی در آن مداوا شدند.

 

در ازای خدمات و کار‌های بزرگ مادرترزا، گروههای گوناگون و دولتها به او مدالها و جوایز بسیاری اهدا نمودند، در سال ۱۹۷۹ جایزه ی صلح نوبل به او داده شد. جالب توجه اینکه هنگام دریافت نوبل چنین بیان نمود که:

"من به نام فقرا این جایزه را دریافت می کنم."

 

وی در پایان مراسم از برپایی میهمانی ویژه جلوگیری به عمل آورد و خواهان خرج هزینه های آن برای نیازمندان گردید.

 

مادر ترزا در پنجم سپتامبر ۱۹۹۷ در سن ۸۷ سالگی در دفتر مرکزی جماعت مذهبی خود درگذشت. با پخش این خبر، اندوه فراوانی سراسر شهر کلکته را فرا گرفت. هزاران نفر به دفتر مرکزی شتافتند تا چهره او را برای آخرین بار ببینند و ادای احترام کنند. او در سیزدهم سپتامبر در شهر "کلکته" به خاک سپرده شد. کلیسای کاتولیک پس از مرگ وی، از او به عنوان یک "قدیسه" یاد نمود. وی در سال ۲۰۰۳ از سوی "پاپ ژان ‌پل دوم" آمرزیده شناخته شد.

 

در چهره او با آن قد خمیده همواره سادگی فقیرترین انسانها مشاهده می شد و با وجود برخورداری از شهرت بسیار، نه سخنران و نه نظریه پرداز بود. چهره تابناک وی با چین و شکنهای بسیار، پژواک کمک به انسانهای تیره روز اماکنی همچون "بوپال"، "بیروت"، "چرنوبیل"، منطقه زلزله زده آمریکا، ساکنین سیاهپوست آمریکای جنوبی و آسایشگاه ایدز شهر نیویورک بود.

 

با وجود موارد مطرح شده در بالا عده ای نیز بر عملکرد مادر ترزا انتقاداتی را وارد کرده اند :

با وجود نگرش مثبت به عملکرد مادر ترزا، برخی چون کریستوفر هیچنز و اروپ چترجی (پزشک هندی تبار زاده کلکته) دیدگاهی متفاوت نسبت به او دارند. هیچنز در سال ۱۹۹۵ میلادی کتابی بنام مقام تبلیغ گری مادر ترزا در فرضیه و عمل نوشت و درآن کتاب به انتقاد شدید از مادر ترزا پرداخت. او پیش از آن نیز در برنامه مستندی بنام فرشته دوزخ (محصول سال ۱۹۹۴) که از کانال ۴ انگلیس پخش گردید، به انتقاد از عملکرد مادر ترزا پرداخته بود.

 

از جمله انتقادات هیچنز می‌توان به ارایه خدمات ناکافی و نادرست به بیماران بستری در مرکز خیریه مادر ترزا در کلکته اشاره کرد. او در کتاب خود به گزارش دکتر رابین فاکس در مورد استانداردهای درمانی در مرکز خیریه کلکته اشاره می‌کند. دکتر رابین فاکس یکی از ویراستاران مجله معتبر پزشکی لانست است و گزارش او در سپتامبر سال ۱۹۹۴ میلادی در مجله لانست منتشر گردید.

 

در بخشی از گزارش، دکتر فاکس اشاره می‌کند:" مرد جوانی با وضعیتی نابسامان در مرکز پذیرفته شده بود. او از تب بالایی رنج می‌برد. داروهای تجویز شده برای وی تتراسایکلین و استامینوفن بودند. مدتی بعد یک پزشک داوطلب در معاینه خود با تشخیص احتمالی مالاریا، داروهای بیمار را به کلروکین تغییر داد. آیا کسی نمی‌توانست برای تشخیص درست نگاهی به نمونه خون بیمار بیاندازد؟ آنگونه که به من گفته شد در آن جا به ندرت اجازه هرگونه ارزیابی داده می‌شد. آیا خواهران روحانی نمی‌توانستند از یک الگوریتم ساده برای افتراق بیماری‌های درمان پذیر و بیماری‌های درمان ناپذیر بهره برند؟ پاسخ باز هم منفی است. مادر ترزا دخالت الهی را به هرگونه برنامه ریزی ترجیح می‌داد. اصول وی برای مقابله با هرگونه پیشروی به سوی ماده گرایی و ماتریالیسم طراحی شده بودند.

 

در مستند فرشته دوزخ یکی از داوطلبان بنام مری لودن که مدتی در مرکز خیریه کلکته مشغول به خدمت داوطلبانه بوده است، از استفاده مکرر سرسوزن‌ها و سرنگ‌ها دچار حیرت گردیده بود. هنگامی که وی دلیل این که چرا خواهران روحانی بدون ضدعفونی کردن، تنها به آب کشیدن سوزن‌ها بسنده می‌کنند را جویا گشت، یکی از خواهران روحانی به او پاسخ داد که شستن کافی است و نه دلیلی و نه زمانی برای ضد عفونی کردن وجود دارد.

 

کریستوفر هیچنز ذکر می‌کند که مادر ترزا به جای استفاده کردن از صدقات در جهت کاهش فقر و بهبود شرایط مراکز نگهداری بیماران در حال مرگ، آن پول‌ها را برای باز گشایی صومعه‌های تازه و گسترش فعالیت‌های تبلیغی اش بکار می‌گرفت. از دیگر اشکالاتی که بر مادر ترزا گرفته می‌شود دریافت پول از افرادی مستبد ( چون خانواده دوالیه دیکتاتور هائیتی) و فاسد (چون چارلز کیتینگ، محکوم به فساد شدید مالی) بود. مادر ترزا مبلغ ۱٫۴ میلیون دلارصدقه از چارلز کیتینگ دریافت داشت و پیش و پس از دستگیری کیتینگ به حمایت از وی ادامه داد. پل ترولی دادیار منطقه‌ای لس آنجلس، در نامه‌ای به مادر ترزا، از وی برگرداندن مبلغ صدقه دریافتی از کیتینگ را در خواست کرد. دلیل وی استرداد پول سرقت شده از سوی کیتینگ به صاحبان اصلی آن (که برخی خود بسیار فقیر بودند) ذکر شد. ترولی هرگز پاسخی دریافت نکرد و پول صدقه داده شده هرگز به صاحبان اصلی اش بازنگشت. یکی دیگر از ایراداتی که بر مادرترزا و گروه وی وارد شده بود این است که وی از کودکان فقیر و زنان مستمند برای گدایی در خیابانها استفاده می نموده و در عوض این همکاری فردی مستمندان با گروه وی، فرد مستمند می توانسته غذای گرم، سرپناه، تحصیل، استفاده از خدمات پزشکی و حق استفاده خدمات دیگر را داشته باشد.

 

در چندین فیلم با نگاه و دستمایه های مذهبی نیز به صراحت کلیسای کاتولیک عاری از گناه نشان داده شده ولی در کنار آن، پلانهایی از مادرترزا به تصویر کشیده شده بود که فردی گناهکار، دیوزده، منفعت طلب، پول دوست، دیکتاتور، بدخلق نشان داده می شد. البته هرگز به این صحنه ها اعتراضی نشد و بسیاری بر این باور بودند که مادر ترزا فردی دوچهره بوده و هر دو نقش را بازی می نمود. در انظار عمومی خود را دارای حسن های نیک و در پنهان چهره واقعی خود را نمایان می نمود. برخی نیز شهادت داده اند که چنین صفاتی زشت و دوگانه ای در وی به شدت وجود داشته ولی هرگز کسی جرأت نداشته آن را بیان و ابراز نماید.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 09:24 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

کاتولیکها، حکومت، بوداییان

 

تصویر ثبت شده از آرامش چهره راهب بودایی به نام تیک‌کوانگ‌دوک در حین خودسوزی اعتراض آمیز در سایگون به تاریخ 11 ژوئن 1963 با عکاسی مالکولم براون می باشد.

 

در روز 11 ژوئن سال 1963 میلادی یك راهب بودایی در اعتراض به سیاست های حكومت دست نشانده آمریكایی نگودین دیم، رئیس جمهور ویتنام جنوبی در شهر سایگون و در ملاعام دست به خودسوزی زد.

 

در پایان جنگ فرانسه در هند و چین پیمان صلح ژنو امضا شد.براساس این پیمان، استقلال لائوس، كامبوج و ویتنام كه به 2 بخش شمالی و جنوبی در مدار 17 درجه تقسیم شده بود، به رسمیت شناخته شد.

 

در شمال مدار 17 درجه جمهوری دموكراتیك ویتنام شمالی كه متحد چین و شوروی بود ، تاسیس شد. در جنوب ویتنام جنوبی حكومت سلطنتی بائودای را حفظ كرد.بائودای امپراتور ویتنام جنوبی نگودین دیم را به نخست وزیری انتخاب كرد.

 

نگودین دیم با حمایت آمریكا كه پیمان ژنو را امضاء نكرده و آن را به رسمیت نمی شناخت. در سال 1955 حكومت سلطنتی بائودای سرنگون شد و ویتنام جنوبی اعلام جمهوری نمود.

 

نگودین دیم در یك انتخابات فرمایشی رئیس جمهور ویتنام جنوبی شد و با آمریكا در جنگ علیه ویتنام شمالی متحد گشت.

 

نگودین دیم یك كاتولیك بود و تمام اعضای دولت خود را از میان افراد فامیل و دیگر كاتولیك ها انتخاب كرد. به طوری كه تمام ابزار قدرت در ویتنام جنوبی بودایی مذهب در اختیار كاتولیك ها قرار گرفت.

 

او یك حكومت دیكتاتوری مسیحی ایجاد كرد و بیش از پیش ، مردم و به ویژه راهبان بودایی را تحت فشار قرار داد.

 

در سال 1963 میلادی راهبان بودایی به تنگ آمده و مبارزه با نگودین دیم را آغاز كردند.

 

در 8 مه سال 1963 ، راهبان بودایی تظاهراتی را علیه نگودین دیم در سایگون برپا كردند كه نیروهای دولتی جدید مسیحی کاتولیک 8 راهب بودایی را در جریان این تظاهرات به قتل رساندند و در پی آن سركوب همه مخالفان دولت مسیحی دیم شدت یافت.

 

در روز 11 ژوئن سال 1963 میلادی، یك راهب 66 ساله بودایی به نام تیش كوانگ دوك در اعتراض به دیكتاتوری، فساد مالی، بی عدالتی حكومت مسیحی نگودین دیم در مقابل دیدگان هزاران نفر در شهر سایگون، پایتخت ویتنام جنوبی (هوشی مین ویل امروزی) دست به خودسوزی زد.

 

او در حالی كه در آتش می سوخت، بی حركت بر زمین نشسته بود و حتی ناله نمی كرد. تصاویر خودسوزی او در تمام جهان منتشر شدند.

 

در پی خودسوزی كوانگ دوك، راهبان بودایی دیگری نیز در ملاعام در اعتراض به حكومت دیم دست به خودسوزی زدند. آمریكا كه متوجه شده بود ادامه حكومت مسیحی کاتولیک نگودین دیم دیگر به صلاح منافع اش نیست و از حمایت آن دست برداشت.

 

در نوامبر سال 1963 نظامیان علیه حكومت دیم دست به كودتا زدند و حكومت او را ساقط كردند. نگودین دیم توسط حكومت جدید تیرباران شد.

 

و اما روایت ماجرا و آنچه در تصویر دیده می شود:

خیلی آرام و خونسرد آمدند؛ یکی از آنها روی زمین نشست، سپس دیگری بر روی سرش ظرف بنزین را خالی کرد و سپس در کمال آرامش کبریت زده شد. او ابدا فریادی نکشید، ناله‌ای نکرد، فقط چهره‌اش در هم می‌رفت. همه تحت تٱثیر این عمل، مات و مبهوت این ماجرا شده بودند و هیچ‌کس از بوی گوشت سوخته انسان فرار نکرد... من فقط می‌دانستم که باید عکس بگیرم.

 

مالکولم براون با عکسهایی که از مرگ راهب بودایی تیک‌کوانگ‌دوک گرفت، برنده‌ی جایزه پولیتزر گردید به مانند دیوید هالبرستم به‌جهت مطلبی که در این مورد نوشت:

می‌توانستم که آن صحنه را دوباره ببینم، اما یکبار کافی بود. شعله‌های آتشی که از یک انسان ناشی می‌شدند. بدنش به آرامی چروکیده می‌شد و درهم می‌رفت، سرش سیاه شده بود و به ذغال تبدیل می‌گشت. در هوا بوی سوختن گوشت انسان پراکنده شده بود. انسانها به صورت غافلگیرانه‌ای سریع می‌سوزند. از پشت من صدای گریه و بغض ویتنامی‌هایی که در آنجا گرد هم آمده بودند به گوش می‌آمد. آنقدر شوکه شده بودم که گریه نمی‌کردم، دستپاچه‌تر از آن بودم که نتی بردارم یا سئوالی بکنم. آنچنان گیج شده بودم که حتی نمی‌توانستم فکر کنم... مادامیکه می‌سوخت حتی یک عضله‌اش را هرگز حرکت نداد. صدایی از گلویش خارج نشد. خونسردی چهره‌اش با شیون و ناله مردم اطرافش در تضاد بود.

 

این اتفاق نقطه عطفی در بحران بوداییان ویتنام گردید، به‌طوریکه دولت وقت که شدیدا مورد حمایت ایالات متحده بود توسط یک کودتای نظامی سرنگون شد. اثر این تنش موجب آغاز جنگ ویتنام در حدود 2 سال پس آن گردید.

 

به نظر جان اف کندی، رییس جمهور آن زمان ایالات متحده - که با دیدن عکس فریاد بلندی کشیده بود - هیچ عکس خبری در تاریخ، به اندازه‌ی این عکس، باعث برانگیخته شدن احساسات مردم در سراسر جهان نگردیده بود.

 

میلیونها نسخه از این عکس توسط چین کمونیستی، در سرتاسر آفریقا و آسیا، برای نشان دادن چهره‌ی آمریکای امپریالیسم انتشار یافت و در اروپا، این عکس در خیابانها به عنوان کارت پستال فروخته می‌شد!

 

این تصویر حتی در بین جریانات مسیحی و غیر مسیحی ضد کاتولیک نیز به شدت درحال تکثیر و گسترش بود که باعث واکنشهای بسیار زیادی بر ضد کاتولیکها گردید.

 

پس از این رویداد، تیک‌کوانگ‌دوک، تا حد بوداهیساتوا مورد احترام قرار می‌گیرد و در عید مخصوص بودایی‌ها از وی یادی به‌عمل می‌آید. قلب وی پس از مراسم مرده‌سوزانی، هر چند کمی جمع شده بود، اما سالم باقی ماند و به عنوان نمادی از شفقت و غمخواری، در جام بلوری مخصوص مراسم نیایش در پاگودایی در همان نزدیکی قرار داده شد.

 

با وجود شوک شدیدی که این تصویر و اتفاق در جوامع غربی ایجاد کرد، اما این عمل در میان جامعه بوداییان اتفاقی جدید نبود و قبلا نیز صورت می‌گرفت؛ هر چند که در مرحله بالایی و خاصی از دین بودایی انجام می‌گیرد و مراسمی عادی نمی‌باشد. در حقیقت این نوع قربانی کردن خود، که به جهت حفظ آبرو و شرف بودا صورت می‌گیرد و نوعی پیمان محکم با بودا می‌باشد. بطوری که نقل گردیده تیک‌‌کوانگ‌دوک نیز آداب خاصی را برای این مراسم اجرا کرد و به حالت سنتی بودایی نشست (نشستن چهار زانو برای مدتیشن یا فیگور لوتوس) و با تسبیحی در دستش ذکر می‌گفت.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : سه شنبه 11 مهر 1396
ساعت : 02:38 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

دختر 16 ساله خون و گوشت انسان می خورد

 

دختری 16 ساله در کشور زیمباوه اعتراف نمود که مدتی که در گروه شیطان پرستان بوده از گوشت انسان تغذیه می کرده و خون انسان می نوشیده. او این دو عمل را به عنوان مراسم آیینی در فرقه به همراه بقیه اعضاء انجام می داده است.

 

این دختر عضو گروه گنگسترهایی شده بود که برای تاسیس گروه خود تعداد زیادی را به قتل رسانده بودند. او در ادامه نام 60 نفر را طی لیستی به پلیس داد که عضو گروه شده یا با گروه و فرقه ای که وی عضو آن بوده رابطه داشته اند. برخی از رهبران کلیسا در Cowdray Park در این لیست گنجاند شده بودند. این دختر همچنین آدرس خانه ای را داد که اجساد قربانیان در یک اتاقک زیر زمینی برای تغذیه شیطان پرستان نگهداری می شدند.

 

آقای Stanley Kwashira دبیر ارتباطات ساکنان Cowdray Park اظهار داشت که از شنیدن چنین داستان وحشتناک و هولناکی هنوز شوکه است. آقای استندلی گفت : این دختر دو هفته پیش به همراه مادر خود و دو تن از اعضای انجمن منطقه به خانه من آمدند. این دختر 16 ساله خود اعتراف کرده که توسط دوست پسر 32 ساله اش وارد این فرقه گردیده. وقتی این دختر برای من ماجرای خود و حوادثی را که رخ داده تعریف نمود من فکر کردم همه اینها از تخیلات این نوجوان سرچشمه گرفته و او جزو نوجوانان بیش فعال است. ولی زمانی که به آدرس محل و تاریخ دقیق برخی از مفقودین و کشته شده ها اشاره کرد من بهت زده شدم و پی بردم که او حقیقت را می گوید.

 

آقای استندلی می گوید این دختر در سن 15 سالگی به این فرقه پیوسته است و یک سال تمام عضو این فرقه بوده. این دختر تعریف کرده که چگونه توسط دوست پسر 32 ساله اش به مغازه ای دعوت شده و به خانه ای که در نزدیکی ایستگاه اتوبوس نزدیک مغازه بوده رفته . او ابتدا فکر می کرده دوست پسرش می خواهد با او عشق بازی کند ولی کم کم متوجه شد که مغازه دار و دوست پسرش از او می خواهند وارد فرقه شود. این دختر تعریف می کند که در یک اتاق زیرزمینی طی یک فرآیند، کم کم شروع به نوشیدن خون انسان و خوردن گوشت انسان کرده است.

 

این دختر در طی همکاری و اعترافات خود، به ما خانه ای را نشان داد که در حدود 60 شیطان پرست برای دیدار و قرارهای خود از آن استفاده می نمایند. این دختر نام هایی را در اختیار مقامات قضایی و پلیس قرار داده که هنوز باورش برای من سخت می باشد. چون برخی از اسامی، مربوط به نامهای رهبران کلیسای آدونیستهای روز هفتم می باشد.

 

این دختر در اعترافات خود گفته است که شیطان پرستان علاقه زیادی به خوردن خون دختران باکره روستایی دارند . به همین دلیل اکثر قربانیان از روستاها می باشند.

 

آقای استندلی می گوید : این دختر اظهار داشته است خون انسان بهترین و خوشمزه ترین نوشیدنی است که تا بحال خورده است. ولی من باور دارم او هنوز کودک است و بطریق وحشتناکی مورد سوء استفاده و شستشوی مغزی قرار گرفته.

 

پلیس هنوز این حادثه را تایید یا تکذیب نکرده . پلیس هنوز در حال بررسی این حمام خون در حومه شهر می باشد. این بسیار وحشتناک است که مردمی وجود دارند که افرادی را در حومه شهر می خورند.

منبع : به گزارش کرونیکل

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : سه شنبه 11 مهر 1396
ساعت : 02:28 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

مبارزه یا سازگاری پاپ فرانسیس با چالشهای کلیسای کاتولیک

 

پاپ فرانسیس اول، از زمان روی کار آمدنش تا کنون چه مقدار از چالشهای پیش روی خود را حل نموده است؟!

گسترش روی‌گردانی شهروندان از مذهب٬ چهره کلیسا پس از افشای تجاوز و آزار جنسی کودکان از سوی کشیشان٬ فساد مالی در واتیکان و رواج هم‌جنس‌گرایی در میان روحانیون٬ از مهم‌ترین چالش‌های پیش‌روی پاپ بوده است.

 

پاپ فرانسیس ۷8 ساله اولین پاپ غیراروپایی در ۱۲۰۰ سال گذشته است و انتخاب او از آمریکای لاتین را نوعی چرخش استراتژیک کلیسا به سوی نیمکره جنوبی جهان در حال توسعه می‌دانند. ۴۲ درصد از جمعیت ۱/۲ میلیاردی کاتولیک‌های جهان در آمریکای لاتین زندگی می‌کنند. او همچنین اولین پاپ یسوعی (ژزوئیت) تاریخ است.

 

کمبود کشیش کاتولیک بدون پیشینه بحث برانگیز، معضل هم‌جنس‌گرایی در میان روحانیون مسیحی٬ افزایش رقابت با کلیساهای پروتستان در نیم‌کره جنوبی، گسترش روی‌گردانی شهروندان از مذهب٬ بحران تجاوز و آزار جنسی، زیرسوال رفتن وجهه اخلاقی کلیسای کاتولیک، سوء مدیریت و فساد اقتصادی موجود در واتیکان و نهادهای مالی وابسته به آن٬ تا کنون برای پاپ فرانسیس دشوار بوده و هنوز با این مشکلات دست و پنجه نرم می کند و نتوانسته اصلاحاتی اساسی را به اجرا در بیاورد.

 

پاپ فرانسیس اول همچنین باید برای شکاف عظیم نهاد کلیسا در ایالات متحده و اروپا چاره‌ای بی اندیشد. پیش‌گیری از بارداری٬ ازدواج هم‌جنس‌گرایان، سقط جنین، ازدواج یا روابط جنسی پنهانی کشیشان کاتولیک، و ده ها چالش‌ جدی در جوامع مدرن آمریکا و اروپا پدید آورده است.

 

پرونده‌های متعدد تجاوز و آزار جنسی کشیشان کاتولیک نسبت به کودکان٬ تنها در آمریکا چندین میلیارد دلار خرج روی دست کلیسا گذاشته و آسیب جدی به خزانه ثروتمند دستگاه پاپی زده است، بطوری که هزینه‌های هنگفت حقوقی این موعضل در آمریکا، اروپا و استرالیا، وضعیت اقتصادی واتیکان را در شرایط متزلزلی قرار داده است.

 

نظرسنجی های متعدد خبرگزاری های آمریکایی و اروپایی بارها نشان داده که اکثر کاتولیک‌های آمریکایی بحران تجاوز و آزار جنسی را مهم‌ترین بحران پیش‌روی کلیسا می‌دانند که پاپ از حل کردن آن عاجز مانده است.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : دوشنبه 10 مهر 1396
ساعت : 10:17 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

آیا عیسی مسیح در انجیل یک همجنسباز بود؟

 

آیا عیسی مسیح (خدای مسیحیان در عهد جدید که همان یهوه در عهد قدیم می باشد) یک همجنسگرا یا همجنسباز بود؟! که کشیشان کلیساها از فرقه های مختلف کلیسایی و مسیحی شتابان برای عقد همجنسگراها و همجنسبازان در مراسم شنیع این جنون گناه شرکت می نمایند!!

 

ایمان مسیحی آیا ترویج کننده گناه و فساد بر روی زمین است؟! چرا در مسیحیت امروزی فساد بسیار زیاد می باشد؟! چرا کلیساهای عصر حاضر از اصول اعتقادی مسیحیت اولیه اینقدر فاصله گرفته اند؟! کشیشان و کلیساها در مسیحت و انتشار و بشارتهای خود چه خبر خوشی را بشارت می دهند؟!! ... گناه و همجنسبازی و دفاع از همجنسگرایان ؟! زنا و فحشا در کلیساها؟! تجاوز به کودکان و قتل یتیمان و بی نوایان در نوانخانه ها؟! ...

 

برخی از سایتهای کلیسای کاتولیک و پروتستان (کلیساها و اجتماعات بزرگ مسیحی چون، انگلیکن، بابتیستهای شمالی و جنوبی، جماعت ربانی، پرسپتری، انجیلی لوتری، مورمونها، شاهدین یهوه، یگانه انگاران جیززاونلی) رسما از ازدواج دو فرد همجنس دفاع نموده و مطالبی را به جهت تبلیغ و دفاع از ازدواج همجنسبازان در سایتها و رسانه های خود درج نموده اند.

 

بنظر می رسد یک رقابت سنگین بین کلیساها و فرقه های مسیحی برای پذیرش گناه و انحطاط درگرفته است.

 

طی پژوهش‌هایی که "مرکز تحقیقاتی پیو" در ۱۳۳۱ مرکز مسیحی انجام داده است، نشانگر این می باشد که جامعه روحانی مسیحیت امروز در غرب، ازدواج دو همجنس را پذیرفته است!! این آمار نشانگر رشد این پذیرش از رقم 18 درصد در سال 2006 به رقم 62 درصد در سال 2014 رسیده است که رشد چشمگیری را در جامعه کلیسایی و مسیحی غرب نشان می دهد.

 

آیا این یک رفرم جدید در آیین مسیحیت می باشد؟! آیا مسیحیت برخی از روایات و آیات کتاب مقدس را با این عمل انکار می نماید؟! آیا مسیحیت یک دین و آیین از دست رفته می باشد؟! آیا پذیرش ازدواج دو همجنس نیز یکی از شروط نجات در مسیحیت خواهد شد؟!!

 

کوین پترسن (سمت چپ)، و دیوید لارنس، دو شاکی قانون منع ازدواج هم‌جنس‌گرایان در ایالت آریزونا، روز جمعه (۱۷ اکتبر-2014) پس از موفقیت خود در برداشتن این ممنوعیت به عنوان اولین زوج هم‌جنس‌گرا در این ایالت، به عقد ازدواج یکدیگر درآمدند.

 

کشیش "جان دورهائر" مراسم عقد این دو نفر را در شهر "فینکس" به اجرا درآورد.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 10 مهر 1396
ساعت : 10:01 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

شوالیه های مالت

 

نام های فارسی این فرقه:

شوالیه های مالت، شوالیه‌های معبد، شوالیه های هاسپیتالی، شوالیه های روود، شوالیه های توتونی، برادران خانه آلمان مریم قدیس در اورشلیم، شهسواران مسیح، زائر بیت المقدس، شوالیه های ضعیف مسیح و معبد سلیمان، سربازان مسکین و یاور مسیح و هیکل سلیمان، شوالیه‌های هیکل، شهسوران پرستشگاه، فقرا همکار مسیح.

 

نام های انگلیسی و لاتین این فرقه:

Knights Templar / Poor Fellow-Soldiers of Christ and of the Temple of Solomon / Ordre du Temple or Templiers / Order of the Temple / Pauperes commilitones Christi Templique Salomonici / The New Knighthood / Knights of God /Order of Brothers of the German House of Saint Mary in Jerusalem / Ordo domus Sanctæ Mariæ Theutonicorum Hierosolymitanorum /

 

نام های عربی این فرقه :

فرسان الهیكل / فرسان المعبد / جنود الفقراء للمسیح و معبد سلیمان

 

شوالیه های معبد در سال ۱۱۱۸ میلادی یعنی بیست سال پس از اشغال اورشلیم، توسط صلیبیان تاسیس شد. موسسان این طبقه دو شوالیه ی فرانسوی به نام هیودی پیتر و گادفری بودند.

 

هسته اولیه شوالیه های تمپلر یا شوالیه های معبد که سال 1129 میلادی شورای کلیسای تروی به آن رسمیت داد و به حمایت از آن پرداخت یک گروه نه نفری از نجیب زادگان فرانسوی بودند که علایق مذهبی شدید و پیوند عمیقی با هم داشتند.

 

با اجازه بالدوین دوم، پادشاه اورشیلم، در کوه معبد، در مکان معبد ویران شده سلیمان، در مسجدالاقصی مستقر شدند به همین دلیل رهبران این فرقه نام خود را از زائر بیت المقدس به شوالیه های معبد تغییر دادند.

 

تا سال ۱۱۶۸ این گروه بیش از ۲۰ قلعه از ترکیه تا شمال مصر ساختند و در همین سال رهبر آنها برای اولین بار استاد بزرگ لقب گرفت.

 

لباس این فرقه سفید است که علامت صلیب قرمز روی آن نقش بسته است می باشد. آنها در انجمن مخفی خود دارای شنلهای قرمز، مشکی وآبی هستند که بر حسب مقام این شنلها را می پوشند. برخی از شوالیه های معبد پوشیه یا نقاب سفید رنگ توری شکلی را بر صورت خود می زدند که نشان باکره بودن آن شوالیه و همبستر نشدن با هیچ زنی بود.

 

شوالیه های مقدس به سه دسته تقسیم می شوند : شوالیه های توتونی، شوالیه های مسیح، شوالیه های هاسپیتالی (مالت).

 

شوالیه های معبد به سه دسته تقسیم می شدند: 1- شوالیه نجیب، 2- گروهبانها غیر نجیب 3- کشیشان.

 

مراسم خاص آنها کینگت knighting نام داشت. بنابرین هر شوالیه که مایل به تبدیل شدن به یک زائر بیت المقدس یا همان شوالیه معبد بود، روی زانوی خود در حضور رهبر فرقه یا کشیش فرقه زانو می زد و یکی از رهبران وی را اینگونه خطاب می نمود "از این پس تو برادر ما هستی و یک شوالیه معبد مقدس" سپس شمشیری را نمادین بر روی سر و شانه های شخص می گذاشتند که نوعی تشرف و تقدیس شدن و نشانه عضویت در فرقه بود.

 

اعضای این فرقه از ثروتمند ترین مسیحیان تندروی غربی تشکیل یافته است. این فرقه به شدت بر ضد مسلمانان و منافع آنها در تلاش هستند.

 

فرقه‌های شهسواران صلیبی که در جنگهای صلیبی در شرق مدیترانه و فلسطین امروز فعال بودند، پس از شکست، فعالیت خود را به شکل جدیدی ادامه دادند. یک فرقه مهم صلیبی، یعنی شهسواران توتونی، جنگ صلیبی را علیه قبایل اسلاو در شمال و شمال شرقی اروپا ادامه داد که سرانجام منجر به تأسیس دولت پروس شد و همین میراث در قرن نوزدهم دولت جدید آلمان را تشکیل داد. فرقه مهم دیگر، یعنی شهسواران معبد، در اسپانیا و پرتغال به جنگ علیه مسلمانان شبه جزیره ایبری مشغول شد و سپس با نام جدید شهسواران مسیح به استاد اعظمی شاهزاده هنری (پسر ژان اوّل آویش پادشاه پرتغال) تهاجم دریایی به شرق را آغاز کرد وی از ناوگانهای دزدان دریایی نیز کمک گرفت به همین خاطر دزدی دریایی را به شوالیه های معبد نیز نسبت می دهند.

 

این فرقه در ابتدا با اهداف انسان دوستانه در هیبت یک موسسه خیریه شروع به فعالیت نمود، ولی کم کم بعد از مدت زمانی کوتاه شروع به جاسوسی از سرزمینهای مسلمانان و همچنین کلیساهای ارتدوکس و شرقی نمود. این فرقه سابقه طولانی در مخفی کاری و ترور سران کلیساها یا افراد سیاسی تاثیرگذار در غرب و شرق دارد که بر ضد منافع کلیسای کاتولیک و منافع این فرقه حرکت می نمودند.

 

این فرقه در تاریخ 1129 رسما از سوی کلیسای کاتولیک پذیرفته شد و تحت حمایت و تایید کلیسای کاتولیک قرار گرفت.

 

هدف این گروه شرکت در جنگ‌های صلیبی اعلام شده بود سپس آنها وظیفه خود را محافظت از زائران در سرزمین فلسطین دانستند، اما پس از قتل عام آنها در جنگی که مسلمانان به "عکا" دست یافتند عده کمی از آنها با پول‌های فراوان ساکن نقاطی از اروپا شدند و با نوعی سیستم بانکداری ثروت زیادی اندوختند، آنقدر قدرت این گروه زیاد شد که پادشاهان و سیاستمداران اروپا را در خفاء و آشکارا تهدید می نمودند.

 

در سال 1307، بسیاری از اعضای شوالیه های معبد در فرانسه دستگیر شدند، به جرم بدعت در مسیحیت، تشکیل شوراها و انجمنهای مخفی بر ضد حکومت، تهدید حکومت های مسیحی، باج خواهی از سرزمینهای مسیحی، مداخله در امور سیاسی و اقتصادی، تشکیل ارتش چریکی مخفی، ضدیت با عیسی مسیح، پرستش شیطان، بت پرستی، خوردن خاکستر مردگان، پنهان کاری و ارتداد محکوم گردیدند. این گروه به حکم شورای وین ملغی گردید. اکثر اعضای این فرقه شکنجه گردیدند، سپس زنده در آتش سوزانده شدند.

 

از سال 1307 میلادی به بعد ساختار شوالیه های معبد تبدیل یه یک نظام سری و زیر زمینی شد.

 

تحت فشار فیلیپ چهارم "پادشاه فرانسه" و ادوارد اول "پادشاه انگلستان"، پاپ کلمنت پنجم در سال 1312 مجبور شد این فرقه را منحل کند.

 

در بسیاری از منابع آمده است که شوالیه‌های معبد در دوران اقامت در اورشلیم ، با گروه مخفی یهودی که از آموزه های قباله ( کابالا) پیروی می کردند ارتباط برقرار کرده و تحت تأثیر این نهاد سرّی قرار گرفتند که در نتیجة آن مسیحیت را رها نموده و به اجرای آداب جادوگری پرداختند.

 

الیمنس لیوای نویسندة فرانسوی کتاب تاریخ جادوگری، شواهد تفضیلی در این کتاب ارائه می‌دهد و اثبات می‌کند، شوالیه‌های معبد اولین گام را در پذیرش تعالیم کابالا برداشتند. به عبارت دیگر آنها این تعالیم را به صورت مخفیانه آموختند واصول جادوگری مصر باستان به کمک کابالا به شوالیه‌های معبد منتقل شد.

 

بسیاری از محققان، حفاظت از زائران مسیحی فلسطین از سوی شوالیه ها را پوششی برای اقدامات سری خود عنوان می کنند زیرا هدف حقیقی‌شان کاملاً متفاوت بود و علاوه بر آن نیز هیچ نشانه‌ای مبنی بر حمایت لژ معبد از زائران بدست نیامد. مورخ فرانسوی به نام دلافورج نیز ادعا می‌کند:

وظیفة اصلی نه شوالیه انجام تحقیقات جهت به دست آوردن نسخ خطی به شمار می‌رفت که حاوی ماهیت رسوم پنهانی یهودیت و مصر باستان بودند. نتیجه اینکه این گروه آثاری در اورشلیم کشف کردند که دیدشان را نسبت به جهان تغییر داد. فعالیتها و اقدامات مرموز شوالیه های معبد ، به تدریج سوء ظن و بدبینی حاکمان متعصب اروپایی و دستگاه پاپ را برانگیخت و زمینه سازی اضمحلال آنها را فراهم ساخت.

 

اهداف اولیه پنهانی این فرقه شامل موارد زیر بوده است :

1- جذب و آموزش مسیحیان افراطی برای ساختن جنگاورانی سریع و بی رحم

2- ایجاد استحکامات در سرزمینهای مقدس مسیحی و همچنین در سرزمینهای غرب، بر ضد غیرمسیحیان

3- تلاشی بی وقفه برای بالا بردن هوش، توان صنعتی، نظامی و مالی غرب

4- ایجاد موسسات مالی با روش بانکداری نوین با حفظ برتری غرب بر ضد شرق

5- حفاظت از دستاوردهای به دست آمده در سرزمینهای غرب بر ضد غیرمسیحیان، و توسعه همه جانبه این دستاوردها در جهت قدرتمند نمودن فرقه.

 

اعضای این فرقه میخواستند اسلام را، که به حضور آن در شبه جزیره ایبری پایان داده بودند، در بقیه نقاط جهان نیز از بین ببرند. هنری، که به هنری دریانورد معروف است در حالیکه اصلا دریانورد نبود، پولی را که از طریق اعضای ثروتمند فرقه بدست میآورد صرف نقشه کشی و تدارک حمله به آفریقا میکرد و هدفش مسیحی کردن "کفار"، یعنی مسلمانان، عنوان می شد. تمامی کشتیهای هنری پرچم "صلیب سرخ" منقوش بر پارچه سفید را بر خود داشتند و این همان پرچم شهسواران معبد در دوران جنگهای صلیبی است. شهسواران توتونی نیز در میان قبایل اسلاو به جنگ مشغول بودند ولی هدف واقعی‌شان غارت بود.

 

پرتغالیها و شرکای آنها در اوایل قرن شانزدهم اولین تهاجم به خلیج‌فارس را آغاز کردند و این تهاجم مقارن با جنگ چالدران، در زمان شاه اسماعیل اوّل، منجر به تسلط آ نها بر منطقه هرمز شد و بیش از یک قرن دوام آورد یعنی تا اوایل قرن هفدهم خلیج فارس عملا در دست شوالیه های معبد بود. نکته قابل توجه این است که چرا جنایات و تجاوزات این فرقه مسیحی بر دنیا مخصوصا بر کشور ایران از حافظه تاریخ نگاران ایرانی و غیر ایرانی پاک شده است؟!! در کمتر جایی به تسلط این فرقه مسیحی خونریز بر خلیج فارس و جنوب ایران اشاره گردیده است که جای تأمل دارد!!.

 

حوزه سلطه پرتغالیها جزایر بندرعباس کنونی و جزیره هرمز مرکز حکومت پرتغالیها در کل منطقه شمال و جنوب خلیج‌فارس بود. در منطقه هرمز دولت محلی وجود داشت که بر بخش وسیعی از جنوب ایران حکومت می کرد که ملوک هرمز نام دارد. اینها قبل از صفویه شیعه بودند. این ملوک هرمز از سال 1514 دست نشانده و تابع حکومت پرتغال شدند. یعنی پرتغالیها بیش از یک قرن بر منطقه‌ای حکومت کردند که بخش مهمی از استان هرمزگان فعلی و حتی لارستان را در بر می گرفت و به داراب، کرمان و بلوچستان محدود بود.

 

یکی از فرقه های مهم صلیبى که نقش بزرگى در تاریخ اروپا و جهان ایفا كرد فرقه شهسواران توتونى بود. این فرقه جنگ صلیبى را براى مسیحى كردن اجبارى قبایل اسلاو در شمال و شرق اروپا ادامه داد كه به تأسیس دولت پروس انجامید. یعنى استاد اعظم فرقه شهسواران توتونى پس از قلع و قمع و امحاء كامل قبایل اسلاو به عنوان اولین حاكم مسیحى سرزمین پروسى ها منصوب شد و بعدها جانشینان او شاه پروس شدند. دولت پروس به تدریج سایر سرزمین هاى آلمانى نشین را تصرف كرد و سرانجام در سال 1871 موجودیت دولت واحد آلمان را اعلام نمود. توسعه طلبى فرقه شهسواران توتونى به سمت شرق ادامه یافت و سران فرقه فوق مى خواستند همان بلایى را كه بر سر بروسى ها آوردند و نسل آنها را كاملا از بین بردند، بر سر روس ها بیاورند ولى به دلیل پیوند روس ها با مسلمانان موفق نشدند. در آن زمان، حاكم نشین هاى كوچك روس تابع دولت بزرگ و مقتدر مسلمانى بودند كه قلمرو آن تقریبا منطبق با دولت فعلى روسیه است. این دولت خانات قبچاق یا اردوى زرین نام داشت و بسیارى از كارگزاران آن ایرانى بودند. روس ها با دولت مركزى قبچاق رابطه بسیار حسنه داشتند و همین حمایت خانات قبچاق بود كه سبب شد روس ها به رهبرى الكساندر نوسكى در جنگى بزرگ، تهاجم شهسواران توتونى را دفع كنند و به آن ها شكستى سخت وارد نمایند. به این علت است كه آلكساندر نوسكى به عنوان قهرمان ملى روس ها و قدیس كلیساى ارتدكس شناخته مى شود و اگر حمایت مسلمانان از وی نبود به احتمال زیاد مانند پروسى ها از صحنه تاریخ حذف مى شدند.

 

سران فرقه شهسواران معبد پیوند بسیار نزدیك با سران جوامع یهودى داشتند و به دلیل این پیوند، سازمان خود را به یك صرافى و تجارتخانه بزرگ تبدیل كردند و كارشان به فساد كشیده شد. این فرقه بسیار مهم و مورد حمایت پاپ تا بدان حد فاسد و غیر قابل تحمل شد كه در اوایل قرن چهاردهم میلادى دو پادشاه اروپایی، یعنى پادشاه فرانسه و انگلستان، به انحلال آن دست زدند و ژاك دموله، استاد اعظم فرقه، در فرانسه اعدام شد. امروزه در طریقت هاى فراماسونرى، ژاك دموله مورد احترام فراوان است و از او به عنوان«شهید»و «قدیس»یاد مى شود. همزمان با انحلال و قلع و قمع فرقه شهسواران معبد، دولت هاى فرانسه و انگلستان، یهودیان مستقر در كشورهاى خود را تا آنجا که می توانستند کشتند و زنده سوزانیدند و کاری کردند که یهودیان از این کشورها بگریزند.

 

بقایاى فرقه شهسواران معبد به پرتغال گریختند و نام خود را به فرقه شهسواران مسیح تغییر دادند و فعالیت خود را در این سرزمین تداوم بخشیدند. از این دوران است كه در شبه جزیره ایبرى جنگ صلیبى در جبهه اى جدید اوج مى گیرد و آن علیه مسلمانان اندلس است. در این موج خشن و خونین ضد اسلامى، سرانجام در سال 1492 به سقوط دولت غرناطه، به عنوان آخرین دولت مسلمان اندلس انجامید. فرقه هاى صلیبى، كه در جریان جنگ هاى صلیبى شكل گرفتند و از ساختار نظامى- دینى برخوردار بودند، بعد از پایان جنگهاى صلیبى نیز به فعالیت خود ادامه دادند.

 

در سال 1805 برنارد ریموند جانی تازه به جریان مرده شوالیه های معبد دمید و آن را مجددا پایه گذاری کرد، آنها در حال حاضر به شوالیه های مالت معروف می باشند.

 

شوالیه های مالت در سازمان ملل متحد همانند دیگر کشورهای عضو دارای کرسی هستند و در سازمان ملل متحد عضویت دارند ولی سرزمینی ندارند. شوالیه های مالت دارای صومعه ها و سفارت خانه های متعدد در بسیاری از کشورهای جهان هستند که فعالیت آنها در هاله ای از رمز و راز پیچیده شده است. این فرقه جزو فرقه های فرماسونری است و به اصول فراماسونری پایبند می باشد. لازم به ذکر است که شوالیه های مالت هیچ ربط و وابستگی به کشور کوچک مالت ندارند. بلکه ایشان همان دنباله شوالیه های معبد و توتن و مسیح هستند.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 16 شهریور 1396
ساعت : 11:44 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

شوالیه های مقدس در گذشته و حال...

 

در قرن یازدهم میلادی، پس از کشمکش های ترکان سلجوقی و خلفای فاطمی حاکم بر مصر بر سر سرزمین های غربی شامات و دامنه دار شدن اختلافات در بلاد مسلمین، پاپ اوربان دوم از این موقعیت استفاده نمود و غرب مسیحی را برای تصاحب سرزمینهای مقدس و خارج ساختن این سرزمینها از دست مسلمین برانگیخت.

 

پادشاهان اروپا و فئودالها نیز که مرزهایشان در اروپا تثبیت شده بود به بهانه حمایت از زائران اورشلیم و مسیحیان شرق و در حقیقت برای تصرف ممالک اسلامی و ثروت های افسانه ای آن رهسپار فلسطین می شوند. سه سال بعد اورشلیم را فتح می کنند و دست کم هفتاد هزار مسلمان و یهودی در شهر را قتل عام می نمایند.

 

نکته اینکه این انجمن نظامی مذهبی که وارث شوالیه های معبد در اورشلیم بوده و حتی نام اورشلیم را نیز در عنوان خود یدک می کشد هیچ گاه ماهیت دوگانه خود را از دست نداده و همیشه در طول تاریخ بعنوان انجمن شوالیه گری علیه غیر مسیحیان و مسیحیان منتقد فعالیت می کند.


این فرقه در هشت کشور عربی- اسلامی نیز بعنوان کشور مستقل روابط دیپلماتیک دارد. باز یادآور می شود که این فرقه دارای هیچ سرزمینی نیست ولی به عنوان یکی از اعضای سازمان ملل به عنوان یک کشور صاحب کرسی است!!

 

فعالیتهای بشر دوستانه بهترین پوشش برای فعالیتهای غیرقانونی محسوب می شود. مخصوصا که تجارت کودکان و قاچاق اعضای بدن که پرسود ترین تجارت های بین المللی محسوب می شوند در قالب فعالیت های بیمارستانی به راحتی انجام پذیر اند علی الخصوص که فعالیت بیمارستانی بهترین وسیله برای ورود در کشور هایی که از ثبات برخوردارند به حساب می آید. (بارها این فرقه مسیحی مورد اتهام چنین مواردی قرار گرفته است و هر بار با سیاست و پرداخت پولهای کلان و هنگفت، شکایات بر علیه خود را مسکوت گذارده است).

 

رسمیت این انجمن برادری بعنوان یک کشور مستقل حتی پیش از آنکه اسرائیل بر روی فلسطین بنا شود در حالی از سوی جهان پذیرفته شده که این فرقه به عنوان یک کشور مستقل بدون سرزمین، بدون پول واحد و مستقل، که پشتوانه منابع مالی آن نیز مشخص نیست مورد قبول سازمان ملل واقع شده است!!

 

دونالد کوئلر، یکی از اساتید دانشگاه ایلینویز در این زمینه می نویسد: در آن زمان شوالیه های فرانسوی بیشتر به دنبال زمین بودند و تاجران ایتالیایی درصدد گسترش تجارت خود در بنادر خاورمیانه.

 

سربازان این فرقه مسیحی بسیاری از مسلمانان و حتی یهودیان را به امید یافتن طلا و جواهرات به قتل رساندند. آنها برای دست یابی به این جواهرات حتی شکم قربانیان خود را می دریدند.

 

سپاه مختلط صلیبیان و شوالیه های توتونی، شهسواران مسیح، شوالیه های هاسپیتالی پس از یک سفر طولانی و سخت و پس از غارت و قتل عام وسیع مسلمانان سرانجام در سال ۱۰۹۹ به بیت المقدس (اورشلیم) رسید.

 

بیت المقدس پس از پنج هفته محاصره سقوط کرد و صلیبیان وارد آن شدند و مرتکب جنایت هایی در این شهر شدند که تاریخ کمتر به خود دیده است.

 

سپاه صلیبیان تنها طی دو روز ۴۰ هزار مسلمان را با وحشی گری به قتل رساند. برای آنکه به جنایت های وحشیانه ی این جنگ نگاهی داشته باشیم مروری به خاطرات یکی از سربازان صلیبی شرکت کننده در این جنگ به نام ریموند می اندازیم.

 

وی در زمینه ی دستاوردهای این جنگ به خصوص تصرف بیت المقدس توسط سپاه صلیبیان به خود می بالد و این چنین یاداشت های خود را آغاز می کند:

(مناظر شگفت انگیزی بود، بعضی از مردان سر دشمنان را قطع می کردند، برخی دیگر دشمنان را که بر روی برج بودند، هدف تیر قرار می دادند و برخی دیگر را شکنجه می کردند و در آتش می انداختند.

 

در کومه های شهر پشته هایی از سر و دست و پا دیده می شد به طوری که برای حرکت باید با احتیاط از میان اجساد انسان ها و اسب ها عبور می کردیم. اما این پیروزی ها در مقایسه با آنچه که در معبد سلیمان انجام می گرفت، قابل مقایسه نبود.

 

در معبد سلیمان مردان صلیبی درحالی که خون به زانوها و افسار اسب هایشان رسیده بود، عبور کردند. اورشلیم توسط سپاه صلیبیان تصرف شد و به عنوان پایتخت آنها اعلام گردید. )

 

گیبردونوژان که عضو شوالیه های معبد بود این جنگها را کار خدا می داند که بدست فرانسویان انجام یافته است.

 

پطرس ناسک یکی از یاران پرشور پاپ و عضو شواله های معبد در شمال فرانسه ، راهبی بود از حوالی آمین موسوم به پطرس و ملقب به ناسک. راهب مزبور از هر جا گذر کرد شور بزرگی برای جنگ صلیب درانداخت.

 

گیبردونوژان که خود او را دیده در وصفش چنین می آورد: پطرس مردی بود کم جثه و باریک اندام و گندم گون ، ریشی بلند وچشمی تند داشت پابرهنه راه میرفت ، پیراهنی پشمی در بر میکرد و ردائی باشلِق دار بر دوش میکشید. جز نان تهی نمیخورد فقط گاه کمی ماهی داشت . شراب مطلقاً نمی نوشید... در کردار و گفتارش آیات الهی هویدا بود و مردم موی قاطر سواری او را میکندند که برای تبرک نگاه دارند.

 

گود فروآ دو بویون به پاپ نوشت : «اگر میخواهید بدانید با دشمنانی که در بیت المقدس بدست ما افتادند چه معامله شد همین قدر بدانید که کسان ما در رواق سلیمان و در معبد در لجه ای از خون مسلمانان میتاختند و خون تا زانوی مرکب می‌رسید».

 

عموم روایات بر قتل عام شهادت می دهد: «تقریباً ده هزار مسلمان "فقط در معبد" قتل عام شد و هرکس در آنجا راه میرفت تا بند پایش را خون میگرفت ازمسلمانان هیچ کس جان نبرد و حتی زن و اطفال خردسال را هم معاف ننمودند...».

 

پس از کشتار نوبت به غارت رسید «کسان ما چون از خونریزی سیر شدند به خانه ها ریختند و هرچه به دستشان افتاد ضبط کردند. هر کس (چه فقیر و چه غنی ) به هر جا وارد میشد آن را ملک طلق خود میدانست ... و این رسم چنان ساری بود که گوئی قانونی است که باید موبه مو رعایت شود».

 

صلاح الدین ایوبی یکی از فرماندهان ارتش اسلام در جنگ های صلیبی سرانجام توانست این دایره ی ظلم و ستم را بشکند و در سال ۱۱۸۷ در جنگ هیتن سپاه صلیبیان را در هم شکند و بیت المقدس را از دست آنها برهاند.

 

ریشار کور دو لیون دو سال در ارض اقدس ماند، وی یک بار 2600 نفر اسیر را سر برید، زیرا فدیه ٔ آنها سر موقع نرسیده بود؛ اما بالاخره نتوانست به اورشلیم یا همان بیت المقدس برسد و آن شهر در دست مسلمانان ماند و قلمرو مملکت لاتن منحصر به فینیقیه قدیم گردید و عکا پایتخت آن شد. این شهر تا صد سال دیگر، یعنی تا 1291 م . در دست صلیبیون باقی ماند.

 

صلاح الدین ایوبی به رغم آن که بسیاری از مسیحیان را در طول جنگ های مختلف مورد عفو قرار داد اما به دلیل جنایت های متعددی که شوالیه های معبد در حق مسلمانان مرتکب شده بودند، آنها را محکوم به مرگ کرد.

 

شوالیه های مبعد به رغم آنکه بیت المقدس را از دست داده و متحمل تلفات سنگین شده بودند و نیز با خطر کاهش روز افزون مسیحیان در فلسطین مواجه بودند، به گونه های مختلف ادامه ی حیات دادند و به مرور زمان در اروپا به قدرت دست یافتند و پس از اروپا در بسیاری از دیگر کشورها نفوذ کردند و حتی بخشی از حکومت ها را نیز در دست گرفتند.

 

با پایان یافتن جنگ های صلیبی این شوالیه ها در کشورهای اروپا و مخصوصا در فرانسه مستقر شدند. پس از آن و به دستور پاپ کلمنت پنجم و پادشاه فرانسه استاد بزرگ ژاک دومالی در سال 1314 در آتش سوزانده شد اموال این شوالیه نیز توقیف و به شوالیه‌های سنت‌جان ( شوالیه های هاسپیتال یا مالت) که تحت حمایت پاپ بودند ، واگذار گردید.

 

بسیاری از شوالیه ها در منطقه پراونیس فرانسه مخفی شدند و سنت شفاهی کابالا در آنجا به کتاب تبدیل شد و ثبت گردید. پادشاهان بعدی فرانسه نیز تلاش کردند تا بساط شوالیه های مقدس را برچیند و در سال 1337 بسیاری از تمپلرها دستگیر و با اتهامات مختلف به محاکمه کشانده شدند.

 

شمار قابل توجهی نیز گریختند و به پادشاه اسکاتلند (تنها پادشاهی که مرجعیت پاپ را قبول نداشت) پناه بردند. پادشاه اسکاتلند رابرت بروس از رقیب تازه واتیکان استقبال کرد و آنها را به درجات عالی دربار خود راه داد. شوالیه ها کم کم تفکرات خود را در دربار نفوذ دادند و در پناه حمایت شاه تشکیلات خود را احیا نمودند و اندکی بعد به لژ وال بیلدرز مهم ترین لژ اسکاتلند ، نفوذ کردند و در اندک زمانی بر آن تسلط یافتند. آن ها در اسکاتلند عقاید و مراسم دینی مصر باستان را با آیین کاهنان اقوام سلتی ادغام نموده، به عنوان فراماسون ها ظاهر شدند. و به این ترتیب فراماسونری در اسکاتلند متولد شد و لژ کهن اسکاتلند همچنان شاخه اصلی فراماسونری به شمار می‌رود.

 

القابی که به افراد عالی رتبه ی این لژ داده می شد، قرن ها پیش به شوالیه های معبد داده می شد. این عناوین تا به امروز به کار می رود. به طور کلی شوالیه های معبد ناپدید نشده و هنوز فلسفه، عقاید و تشریفاتشان در لباس مبدل فرامانسونری پابرجاست.

 

شواهد بی شمار تاریخی این موضوع را تایید می کند و امروز شمار وسیعی از تاریخ دانان و و تاریخ نویسان غربی چه فراماسونری و چه غیر فراماسونری این امر را پذیرفته اند.

 

واقعیت آن است که بسیاری از مورخان غربی و اسلامی معتقدند این گروه که به عنوان حربه ی دینی در روشن کردن آتش جنگ های صلیبی نقش داشتند تا به امروز فرهنگ و مذهب خاص شان را که بر گرفته از تمدن ها و تعلیمات دینی مختلف است در بروز بسیاری از اختلافات میان جهان مسیحیت و اسلام تاثیر گذارند.

 

برغم آنکه مکتب شوالیه های معبد به عنوان یک مکتب پایان یافته محسوب می شود اما هنوز هم تعلیمات این گروه تا به امروز در نزد بسیاری از اصول گرایان مسیحی محفوظ باقی مانده است.

 

بسیاری از این سیاستمداران اصول گرا و محافظه کار غربی به بحران های کنونی غرب و خاورمیانه یا مشرق زمین با دید یک جنگ صلیبی نگاه می کنند و این بحران ها را در چارچوب این دیدگاه تعریف می نمایند.

 

در سال ۶۰۰ میلادی پاپ گریگوری اول فرمان ساخت بیمارستانی را در اورشلیم برای مراقبت از زائران مسیحی صادر کرد. دویست سال بعد شارلمان پادشاه آلمان آن را توسعه داد. 223 سال بعد خلیفه علی الظهیر فاطمی اجازه بازسازی آن را به بازرگانان ایتالیایی داد و بیمارستان در محل صومعه سنت جان باپتیست از نو ساخته شد و راهبان بندیکتی در آن به خدمت پرداختند.

 

پس از جنگ اول صلیبی ریموند دوپی بیمارستان را در کنار صومعه سپولر مقدس بازسازی نمود و چندی بعد شوالیه ها به اعضای انجمن برای محافظت از بیماران و اموال بیمارستان آموزش های نظامی دادند که به مرور به نیروی نظامی قابل توجهی تبدیل گشت.

 

تا سال ۱۱۱۹ شوالیه های معبد و هاسپیتالرها بزرگترین نیروی نظامی صلیبی در منطقه به حساب می آمدند.

 

در سال ۱۲۴۸ پاپ ایناسنت چهارم لباده ای قرمز با صلیب سفیدی بر روی آن به آنها اعطا نمود تا بعنوان لباس نظامی بر تن کنند و موجب تمایز آنها در میدان جنگ شود.

 

در اواسط قرن دوازدهم انجمن هاسپیتالی به دو گروه مجزای جنگاوران و خادمان بیماران تقسیم شد. این در حالی بود که شوالیه ها ماهیت مذهبی خود را همچنان حفظ کرده بودند و با عنایت مقام پاپ با استقلال از حاکمان مسیحی حکومتی را همتراز با پادشاهی مسیحی اورشلیم در سرزمین های مقدس تشکیل دادند. تا جاییکه صاحب هفت دژ مستحکم و صدوچهل ولایت مستقل در انطاکیه فلسطین و حتی سوریه برای خود بودند.

 

آنها در سال ۱۱۸۵ تحت حمایت فردریک بارباروسا امپراطور مقدس روم قرار گرفتند و این وضعیت تا فتح دوباره سرزمین های مقدس توسط مسلمین ادامه داشت. با سقوط پادشاهی مسیحی اورشلیم شوالیه ها از اورشلیم اخراج شدند و به سوی طرابلس و عکا عقب نشستند. با سقوط عکا شوالیه ها به پادشاهی قبرس پناه بردند و استاد بزرگ گویلام دو ویلارت سعی نمود تا سرزمینی را برای شوالیه ها پیدا کند.

 

پس از دو سال آوارگی جانشین وی فوکس دو ویلارت اجازه سکونت و حاکمیت بر جزیره رودس را بدست آورد و آنها در ۱۳۰۹ کنترل رودس و بعضی جزایر مجاور و بنادر بودروم و کاستلوریز را در آناتولی بدست گرفتند. در سال ۱۳۱۲ و پس از انحلال انجمن شوالیه های معبد اموال آنها از سوی پاپ به شوالیه های هاسپیتالر داده شد. زمینهایی که در هشت پادشاهی آراگورن آورن کستیل فرانسه انگلستان آلمان ایتالیا و پراونس پراکنده شده بود. شوالیه های هاسپیتالی پس از استقرار در رودس در مدیترانه به دزدی دریایی و جنگ با مسلمانان روی آوردند و خلیفه مصر و سلطان محمد دوم پس از فتح قسطنطنیه مقابله با آنها را در اولویت قرار دادند. در سال ۱۵۲۲ سلطان سلیمان قانونی آنها را در رودس محاصره کرد و پس از شش ماه محاصره و شکست شوالیه ها به آنها اجازه داد تا به سمت سیسیل عقب نشینی کنند.

 

پس از هفت سال آوارگی در اروپا چارلز پنجم پادشاه اسپانیا جزیره مالت گازو و بندر طرابلس در شمال آفریقا را در ازای پرداخت خراج سالانه به نایب السلطنه خود در سیسیل به شوالیه ها واگذار کرد.

 

پس از آن شوالیه ها به جنگ علیه مسلمانان ادامه دادند. در 1565 سلطان سلیمان برای پایان دادن به دست اندازی های هاسپیتالی ها که پس از سکونت در مالت عنوان شوالیه های مالت را برگزیده بودند جزایر آنها را محاصره نمود. اما با مرگ ناگهانی فرمانده ناوگان عثمانی تورگوت پاشا معادله نبرد تغییر کرد.

 

فرماندهان بعدی با بی دقتی ارتباط خود را با سواحل آفریقا قطع نمودند و از تجدید قوای نائب السلطنه سیسیل که مالت را دروازه ای برای فتح سیسیل و ناپل می دانست غافل شدند. با رسیدن نیروی تازه نفس سیسیلی و کشتی های اسپانیایی ناوگان عثمانی در هم شکست و به سمت شرق عقب نشینی نمود.

 

در 1607 به استاد بزرگ از طرف امپراطور مقدس روم لقب شاهزاده امپراطوری و در سال 1630 از جانب پاپ عنوان کاردینال و شاهزاده کلیسااعطا شد و پس از آن شوالیه ها به دزدی دریایی از کشتی های اعراب و عثمانی در مدیترانه ادامه دادند.

 

با نهضت اصلاح طلبی در اروپا شوالیه ها حمایت پادشاهان پروتستان و دارایی های خود را در کشورهای پروس(آلمان) و انگلستان از دست دادند. در فرانسه نیز پس از لغو نظام فئودالی در 1789 و بی اعتبار شدن عنوانهای سبطنتی که شامل عنوان شوالیه نیز می شد اموال رسمی شوالیه های مالت بدست انقلابیون افتاد. در 1798 و در جریان فتح مصر ناپلئون جزایز مالت را نیز فتح کرد و این پایان شوالیه ها در مالت بود.

 

وی پس از فتح مالت اموال و دارایی های شوالیه ها را که شامل ثروت حاصل از دزدی دریایی عتیقجات جنگ های صلیبی و میراث شوالیه های معبد بود را ضبط نمود و بسوی فرانسه فرستاد اما ناوگان فرانسه توسط کشتی های انگلیسی در آبهای مصر غرق شد و این غنائم نیز در خلیج ابوغیر به قعر دریا رفت.

 

ادعا می شود که این کشتی ها هیچگاه پس از آن یافت نشدند که البته غیرقابل باور است که همچون ثروت هنگفتی بعلاوه میراث کابالای شوالیه های معبد در دریا رها شده باشد. پس از آن اعضای انجمن مالت در اروپا پراکنده شدند. تزار پائول اول تعداد بسیاری از آنها را در سن پترزبورگ پذیرفت و آنها نیز او را همزمان با ون‌همپش بعنوان استاد بزرگ برگزیدند.

 

در سال 1834 شوالیه ها دیگر بار به ساختن یک مرکز فرماندهی در رم پرداختند. در خلال سالهای 1805 تا 1879 انجمن توسط معاونین اداره می شد تا اینکه در سال 1879 پاپ لئو سیزدهم استاد اعظم دیگری برای آنها برگزید. و پس از آن اعضای انجمن به ساخت بیمارستان و فعالیتهای درمانی پرداختند.

 

انجمن پادشاهی نظامی هاسپیتالر سنت جان اورشلیم رودس و مالت یک انجمن مذهبی کاتولیک و قدیمی ترین انجمن بازمانده شوالیه گری است که یک کشور مستقل محسوب می شود.

 

با ۱۰۴ کشور جهان رابطه دیپلماتیک و جمعیتی متشکل از ۱۳ هزار عضو ۸۰ هزار داوطلب و ۲۰ هزار پرسنل پزشکی دارد. همچنین واحد پول مستقل و گذرنامه مجزا داشته و پلاک مخصوص برای وسایل نقلیه خود صادر می کند.

 

استاد اعظم این انجمن در حد یک حاکم کشور و پادشاه محسوب می شود و در سلسله مراتب کلیسا نیز یک کاردینال است و در انتخاب پاپ رای میدهد. نماینده آن در سازمان ملل و نیز تمام سازمان های وابسته به آن از حق رای برخوردار است و در نتیجه در تمام تصمیم گیری های بین المللی شریک است و تمامی اینها در حالی است. که این انجمن برادری هیچ سرزمین یا اقتصادی ندارد و تمام خاک آن را اردوگاه های امدادی موقت یا ساختمان های نمایندگی و بیمارستان ها تشکیل می دهند. سوالی که مطرح می شود این است که این انجمن که در حال حاضر و حتی با احتساب اعضای داوطلب کمتر از 115هزار نفر جمعیت دارد چگونه به عنوان یک کشور از سوی جامعه جهانی پذیرفته شده. جالب اینکه این انجمن زیاده خواه با چنین سابقه خونینی، از قرن ۱۹ به بعد هیچ گاه تقاضای داشتن زمین مستقل نداشته و همیشه در قالب یک گروه خیرخواه بشر دوست فقط و فقط به فعالیت های امدادی پرداخته است!!

 

آنچه در این میان بیش از هرچیز انسان را به فکر فرو می برد نداشتن اقتصاد مستقل و منبع درآمد رسمی است. به عبارت دیگر منبع مالی فعالیت های کشور شوالیه های مالت (با کشور مالت فرق دارد) همچنان نامشخص و سری باقیمانده است. حال آنکه خدمات رایگان پزشکی در این سطح وسیع احتیاج به سالیانه مبالغی بالغ بر میلیاردها دلار دارد که البته از منبع کمک های بین المللی نیز تامین نمی شود. علاوه بر آن مقامات این کشور (شوالیه های مالت یا هاسپیتالی) نیز همیشه از ارائه توضیح در اینباره خودداری کرده اند و اساسا پشت پرده این فعالیتها همچون اقدامات سایر انجمن های فراماسونری همچنان مخفی مانده است.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 16 شهریور 1396
ساعت : 11:40 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

تجاوز شوالیه های توتونی به روسیه

 

شوالیه های توتونی یا همان شهسواران مسیح یا شوالیه های مالت یا شوالیه های معبد که شرح آنها در چند ویدئو و مقاله پیشین در همین صفحه داده شد.

 

در قرن سیزدهم میلادی، سرزمین روسیه توسط شوالیه های توتونی مورد تجاوز قرار می گیرد.

 

الکساندر نوسکی (چرکاسوف)، شاهزاده روسی، مردم را به در دست گرفتن سلاح و راندن متجاوزین از خاک روسیه فرا می خواند.

 

روس ها به رهبری شاهزاده الکساندر نوسکی، تجاوز شوالیه های توتونی را پس می زنند.

 

در این رابطه نیز فیلمی به نام "الکساندر نوسکی" ساخته شده است. این فیلم شناخته شده ترین فیلم جماهیر شوروی در دهه 1930 می باشد، که باعث احیای شهرت ایزنشتاین گردید.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 16 شهریور 1396
ساعت : 11:37 ق.ظ
لینک ثابت
تعداد کل صفحات: 14

>