تبلیغات
گذرگاه - مطالب حقوق بشر و مسیحیت
گذرگاه
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

شوالیه های معبد، قلعه ادینبورگ

 

قلعه ادینبورگ در دهمین رتبه قلعه های بزرگ دنیا قرار گرفته است. این قلعه بر تخته سنگ آتشفشانی در شهر ادینبورگ اسکاتلند واقع شده که تاریخ احداث آن به قرن دوازدهم تا شانزدهم میلادی بر می گردد که توسط شوالیه های معبد ساخته شد. مساحت این قلعه ۳۵۷۳۷ متر مربع می باشد.

 

این قلعه که رو به شهر ادینبورگ دارد، دارای سیاهچالهای بسیاری است که در طول قرن‌ها محل شکنجه و قتل هزاران زندانی توسط شهسواران مسیح بوده است.

 

قلعه مدتهای مدیدی است که در اختیار ارتش قرار دارد. انحصار وزارت جنگ بر قلعه تنها در سال ۱۹۲۳ پایان یافت، زمانی که ارتش به طور رسمی به توپخانه ی جدید ردفورد منتقل شد. با این حال قلعه همچنان با ارتش مرتبط است. هنوز هم که هنوز است نگهبانان هنگام باز شدن قلعه، در برابر دروازه‌ی آن می‌ایستند تا از افتخارات شوالیه های معبد در اسکاتلند محاظت کنند.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 16 شهریور 1396
ساعت : 11:32 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

مفهوم اخلاق، اخلاق در مسیحیت، اخلاق اجتماعی مسیحی، Social Morality Christian

 

مفهوم اخلاق رابطه ی پیچیده یی با اندیشه دینی دارد. این مفهوم در اثر قرنها مجادله و بحث فلسفی، الهیاتی و جامعه شناختی شکل گرفته است.

 

در آیین "هندوییسم" اصطلاح "ریته" rita نقش مهمی در وداها ایفا می کند، این مفهوم معرف نظم ثابت کیهان، یعنی نظم آیین هایی است که آنرا ترسیم و حفظ می کنند، تخطی در سطح شخصی و اجتماعی به قولی نقض این مسئولیتها مجازات "ورونه" Varuna خدای حافظ سوگندها و پیمانها را به دنبال دارد. در نوشته های هندو "درمه" Dharma یک اصطلاح کانونی و قانونی برای بیان نظم اجتماعی و آدابی است که خداوند مقدر کرده است و نمایشگر توازن و مراحل زندگی است که مشخصه یک جامعه کامل می باشد. برخی از مواد قانونی درمه با اصول اخلاقی نوین مغایرت دارد. یک مورد را در مثال می آوریم : در این اصول اخلاقی برای زنی که قربانی تجاوز شده است مجازات تعیین گردیده.

 

در آیین "بودیسم" درمه کاربردی تقریبا متفاوت با هندوییسم دارد. در بودیسم اشاره به حقایقی که بودا موعظه می کرد دارد، در روش بودا الگویی از زندگی و اخلاق بطور قانون منظم و اجتماعی وجود ندارد. در بودیسم به آن سیله می گویند. سیله را نمی توان در زمره قوانین اخلاقی منظور داشت چون به معنای خودآموزی، انظباط درونی و بالابردن قدرت روحی فردی است.

 

مجموعه فرمانهای "سنت آیین یهود" در کتاب مقدس - عهد عتیق، عموما کاربردی جهانشمول ندارند و بیشتر آنها مربوط به یهودیان بزرگسال و فقط مرتبط با پیروان این آیین است. بسیاری از دستورات یهود، برای زنان الزام آور نیست ولی برای مردان به شدت الزام آور می باشد. هر چند که این قوانین نقش مهمی را در هدایت اخلاقی جامعه یهود ایفا می کنند اما اکثر این فرامین مختص یهودیان می باشد. یهودیان سنتی عقیده دارند که هفت فرمان نوح در پیدایش باب 9 تعهدات و الزاماتی است برای تمامی نوع بشر، اما از دید اکثر متالهان بیشتر دارای بار آیینی است تا معنا و مفهوم اخلاقی.

 

اخلاق مفهومی است که ریشه های محکمی در تاریخ فکری اروپای غربی دارد و از بحث های اخلاقی فیلسوفان یونانی، با وساطت اصول اخلاقی رواقی، کلبی، ارسطویی و تا حدی افلاطونی سرچشمه گرفته است.

 

مفهوم اخلاق در اندیشه نویسندگان آغازین مسیحیت، مکتب اسکولاستیک و سپس الاهیدانان اخلاقی و همچنین در پژوهشهای فیلسوفان دنیاورز یا سکولار دوره های اخیر ادامه داشته و تکامل یافته است. این تکامل شامل نمونه های ذیل می شود:

 

بهمرگی Euthanasia کشتن بیماران از روی ترحم، سقط جنین، سرشت و دامنه مسئولیت زیست محیطی، آرمان عدالت اجتماعی فراگیر، حدود اختیارات فردی و اجتماعی، کارکرد و نقش مجازات در قانون، وجود و ماهیت حقوق انسان، حقوق کودکان، حقوق زنان، حقوق کارگران، حقوق تجاری، حقوق حیوانات، توجیه تجارت اندامهای انسان، توزیع عادلانه منابع، توزیع عادلانه آموزش و ...

 

بسیاری از ادیان و مذاهب در تمامی موارد یاد شده دیدگاه های روشن، مشخص، همراه با منابع نظری لازم را دارند. از این روی در قطعنامه 1993 "مجلس جهانی دینها" World Parliament of religions ، که یک اخلاق جهانی را در نظر دارد مندرج شده است.

 

نخستین دلمشغولی اجتماعی مسیحیت عمدتا در زمینه نیکوکاری فردی بظهور رسید، اما پیوندهای میان کلیسا و دولت پیچیدگی هایی به بار آورد که مفهوم اخلاق را به شدت تحت تاثیر قرار داد، از این روی کلیسا کوشید که دادگاه های تفتیش عقاید را با مفاهیمی چون "ایمان به خدا، پاکی برای خدا"، و جنگ را با مفاهیمی چون "صلح خدا، آتش بس خدا" ترکیب کند و برای نبردهای خونین خود وجهه اخلاقی درست نماید و صورتی الهی به آن دهد تا بی اخلاقی را با آیه های ترکیبی و تفسیری توجیه نماید. یکی از معروفترین جملات پاپها در قرون وسطی این بود "ما برای صلح می جنگیم" همین سخن را "جرج بوش پسر" که یک مسیحی پروتستان بنیادگرا بود برای جنگ عراق و افغانستان بکار برد.

 

کلیسا کوشید اخلاق را بصورت نظم کلیسایی درآورد و با معضلاتی اجتماعی چون : مصرف مواد مخدر، مصرف نوشیدنی های الکلی، سقط جنین و ... مبارزه نماید. الهیات سنتی مسیحی ارزش والایی به کار میداد، مالکیت را امری از سوی خداوند معرفی می نمود، فقر را فضیلت بر می شمرد، اما الهیات جدید پروتستان اینها را نشانی از درماندگی اخلاقی معرفی کرد.

 

در دوران جدید اکثر کلیساها اقدام همگانی و دولتی، برای تصویب و تامین قوانین اجتماعی اخلاقی را متفقا تایید کرده اند. این قوانین جدید در میان پروتستانهای آمریکایی مخصوصا در بین اوانجلیستها، با الهیات جدید برای مخاطبین تبیین و توجیه می شود.

 

در افراطی ترین گروه مسیحی یعنی سوسیالیسم مسیحی و پیروان الهیات آزادی بخش یا رهایی بخش، گرایش سیاسی بر اخلاقمداری فردی برای کاستن از اتکا به خدمات و تصویب قوانین دولتی وجود داشته است. اما در طرف دیگر برخی از گروه های انجیلی در آمریکا با نگرشهای محدود کننده در زمینه اخلاق اجتماعی و جنسی، بخصوص از طریق حزب جمهوری خواه، چنین موارد محدود کننده ای را برای وضع قوانین اخلاقی جدید و بازدارنده پشتیبانی نموده اند.

 

در برخی از الهیات جدید نیز به تازگی، در چند دهه اخیر، کلیساهایی تشکیل شد که رفاه فردی و اجتماعی، کسب قدرت و ثروت، را نشانه فضیلت و ایمان واقعی یک مسیحی مومن دانسته اند و ضد آنرا نشانه بی ایمانی و ضد مسیح بودن معرفی کرده اند.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 16 شهریور 1396
ساعت : 10:13 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

فرقه مسیحی فرزندان خدا

 

کلیسای خانواده بین المللی (International Family Church)، فرزندان از خدا (Children of God)، خانواده عشق (Family of Love)، خانواده بین المللی یاران (The Family International Fellowship)، یاران مستقل جوامع مبلغ (Fellowship of Independent Missionary Communities)، اتحاد مسیحی و تبلیغ (Christian and Missionary Alliance)

 

تمامی نام‌های بالا اسامی این فرقه می باشند.

 

این کلیسا نخست به فرزندان خدا معروف بود و سپس خانواده ی عشق خوانده شد، به این دلیل که موعظات رهبر فرقه همراه با سخنانی از کتاب مقدس، عیسی مسیح، عشق و روابط جنسی اختلاطی آزاد بود.

 

دیوید برگ (1919- 1994) که به موسی (Moses) و سپس به "پدر دیوید" و بعد به "مو" (Mo) معروف شد، این فرقه را در سال 1968 در کالیفرنیا به عنوان بخشی از جنبش فقط عیسی (Jesus Only Movement) پایه گذاری کرد که زیر شاخه جنبش انجیلی های موعودگرا (evangelization) بود.

این فرقه از نوع فرقه های روز قیامت یا آخرزمانی می باشد، که بر پایه تعبیرات و تفسیرات خاصی از کتاب مقدس پایه ریزی می شوند. همچنین این فرقه بر پایه دیدگاه مدافع بنیادگرایی و معتقد به سوسیالیسم خدایانه فعالیت خود را آغاز نمود.

 

آنها اعتقاد دارند که، ما بسوی آخر زمان در حرکتیم، یعنی به زمانی نزدیک می شویم که از دل نظامهای سرمایه داری و کمونیسم، حکومت جهانی با دین دولتی واحدی ظهور خواهد کرد و دجال رهبری آنرا برای یک دوره ی هفت ساله به عهده خواهد گرفت و به دنبال آن، ظهور دوم مسیح منادی خشم خداوند خواهد بود و خبر از نبرد آرماگدون (هارمجدون) خواهد داد که هزاره پادشاهی هزار ساله ی مسیح بر زمین را در پی خواهد داشت.

 

دیوید برگ در سال 1972 اعلام نمود که کالیفرنیا توسط یک زلزله مهیب به تلی از خاک بدل خواهد شد و پس از آن جهان نابود می شود . وی همچنین اعلام نمود که قبل از آخر زمان و نابودی اولین شهر (کالیفرنیا)، مسیحیان مومن توسط ستاره دنباله دار بیت الحم که در زمان تولد عیسی دیده شد، به نزد عیسی مسیح خواهند رفت و در ملکوت خداوند زندگی جدیدی را آغاز خواهند نمود.

 

عقاید این فرقه را می توان در بیش از یکصد جلد کتاب یافت، که از مهمترین ارجاعات الهیاتی کتاب مقدس و نامه های دیوید برگ معروف به (Mo) ساخته شده است. رساله هایی با تصاویر سیاه و سفید از پیشگویی های آخر زمانی، عشق عمومی، سلامت جنسی و مراقبت از کودکان را شامل می شود.

 

دیوید برگ معتقد بود تنهایی دشمن مسیح و یک ایماندار به مسیح است و یک فرد مسیحی باید بدون در نظر گرفتن وضعیت تأهل، خود را از تنهایی برهاند و عشق خود را (بدن و عمل جنسی آزاد) آزادانه در اختیار دیگر مسیحیان در کلیسا قرار دهد. وی نام این عمل را "تشویق برای وحدت و خارج شدن از گناه تنهایی" نامگذاری نمود. دیوید برگ کسانی که مخالف این روش بودند را قربانی گناه می نامید! .

 

این جنبش فرقه ای ابتدا بصورت زیرزمینی (کلیساهای خانگی) فعالیت خود را آغاز، و در دهه ی 1970 رشد سریع و چشمگیری پیدا نمود. فرقه کلیسای خانواده بین المللی از سال 1992 خط مشی بازتری را درپیش گرفت و در کشور آمریکا، کانادا، آمریکای لاتین مانند ونزوئلا و برزیل، استرالیا، فرانسه، ایتالیا، انگلستان، آلمان خیلی سریع رشد کرد. در حال حاضر این فرقه در بیست کشور دنیا پراکنده است و بنابر اماری که خود کلیسای خانواده بین المللی منتشر نموده در حدود سیصدهزار عضو دارد.

 

از همان اوائل کار فرقه، دشمنی های زیادی از طرف دیگر فرقه های مسیحی و کلیساها بصورت خصمانه با این گروه کلیسایی و رهبرش دیوید برگ درگرفت. این دشمنی های عمومی ناشی از واکنش به نامه های (Mo) و الهیات سکس مختلط وی در کلیسا بود که دیگر کلیساها آنها را کفرآمیز و مستهجن و هرزه نگارانه می پنداشتند.

 

وی در موعظه ای خطاب به منتقدان گفت: زنا تنها گناهی است که خداوند می بخشد و برای آن مجازاتی در نظر نمی گیرد. او در همین موعظه به یوحنا 8: 7 اشاره نمود و در یک موعظه پر شور عمل اختلاط جنسی در کلیسا را بدون در نظر گرفتن تأهل، یک امر مقدس خواند.

 

دیوید برگ در بخشی از نامه هایش به نام "شکار عشوه گران" استفاده از امور جنسی برای متقاعد کردن مردم و جذب آنها به کلیسا و فرقه خود را توجیه، و اعمال جنسی عشوه گرانه را برای اعضای زن و کودکان مونث آزاد نموده بود. این نوع تبلیغ و جذب نیروی جدید برای فرقه از طرف مخالفین مسیحیت آمیخته با روابط جنسی آزاد خوانده شد.

 

وی می گفت : عیسی شما را دوست دارد که بدن خود را در راهش تقدیم می کنید تا مردم را به کلیسا دعوت نمایید!

 

به دلیل انتقادات زیاد و همچنین ترس اعضاء مونث فرقه از مبتلا شدن به بیماری های مقاربتی مخصوصا ایدز و هپاتیت در سال 1987 این عمل عشوه گری جذب نیرو برای فرقه از طرف دیوید برگ منسوخ اعلام گردید، ولی با این حال خانواده هایی که به شدت به فرقه و رهبرشان پدرمو (Mo) معتقد بودند به این عمل همچنان ادامه دادند و همسران و دختران و کودکانشان را برای جذب افراد جدید به فرقه در اختیار اعضای جدید برای مصارف جنسی قرار می دادند.

 

این جنبش مسیحی و کلیسایی در سال 1992 در استرالیا و امریکا و کشورهای دیگر مورد تهاجم پلیس قرار گرفت، ولی چون مدارکی مستند دال بر سوءاستفاده از کودکان به دست نیامد، فرزندان خانواده ها به خانه هایشان برگشتند.

 

این کلیسا بارها به آزار جنسی کودکان و سوءاستفاده از زنان در سطح وسیع متهم شد، ولی با پرداخت هزینه های گزاف به وکلای عالی و مقتدر، همیشه از زیر بار این اتهامات شانه خالی کرده و تبرئه گردید.

 

اعضای این فرقه تمایل دارند تمام وقت در اجتماعات کلیسایی فرقه شرکت و زندگی نمایند. آنها تقریبا بصورت یک کلونی زندگی می کنند. در زندگی اجتماعی آنها ادبیات پردازی، داستان سرایی از عیسی مسیح، تعریف خواب و رویا از عیسی و روح القدس، نوشتن شهادتها و تایپ و چاپ و در نهایت فروش ارزان این شهادتها به مردم در خیابانها، جزو ماموریتهای این اجتماع کلیسایی و فرقه ای می باشد.

 

در این فرقه گروهی از اعضا وجود دارند که به پشتیبانان معروف می باشند و به آنها (TRF) می گویند.

 

در رابطه با فرقه کلیسای خانواده بین المللی یا فرزندان خدا، ویدئویی برای شما تهیه کرده ایم که می توانید در آن، اعترافات کودکان به سوءاستفاده جنسی و تصاویر بیشتری از این فرقه، همچنین کاریکاتورهای دیوید برگ بر اساس تعلیمات و آموزه های کتاب مقدسی اش را به همراه تصاویری از سوءاستفاده از کودکان و خانم های عضو کلیسا را مشاهده نمایید.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : چهارشنبه 15 شهریور 1396
ساعت : 04:02 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

مکتب کالونیسم Calvinism

 

کالوینیسم نام فلسفه و مکتب سیاسی و مذهبی منسوب به ژان کالون (1509- 1564)، الهیدان و اصلاح طلب پروتستان فرانسوی که در ۱۵۴۱ وی را برای اصلاحات مذهبی به ژنو دعوت نمودند و در آنجا اصلاحاتی انجام داد و انضباط شدیدی در کلیسای ژنو برقرار کرد.

 

عقاید فرقه :

عدم مقاومت در برابر زمامداران سیاسی.

عدم آزادی خواهی و مشروطه طلبی.

اطاعت کورکورانه از دولت.

اعتقاد به تقدیر.

همهٔ افراد می‌توانند بخشش گناه را انجام دهند.

 

ژان کالون با تکیه بر الهیات موسسه های دینی مسیحی، حکومت روحانیان یا خداسالاری محدودی در ژنو بنیاد نهاد. این حکومت روحانی موجب شد که نوع کلیسای اصلاح شده آیین پروتستان (مثلا آیین پرسبیتری اسکاتلندی) به وجود آید. آیین کالون از حاکمیت مطلق خدا بر تقدیر و نیز بر زندگی مدنی و کلیسایی که به دقت تحت نظارت و هدایت قرار دارد سخن می گفت.

 

کانگرگیشنالیسم کالونی و آیین پرسبیتری در مستعمره های آمریکا تاثیر بسزایی گذاشت و از بیدارگری (مثلا جاناتان ادوارز 1703- 1758) تاثیر پذیرفت. کارل بارت (1886- 1968) اثرگذارترین الهیدان کالونیست عصر جدید بوده است. هر جا که کالوینیسم اجازه رشد و نمو داشت، یک حکومت تئوکراسی رخ داد که نوعی الیگارشی بود که در نتیجه اتحاد کشیشان با طبقه متوسط اعلا یا محترمین به وجود امده و توده مردم در آن نقشی نداشتند. حکومت خود کالوین و پیوریتن‌ها در ماساچوست آمریکا به نوعی از متفرعات کالوینیسم بود.

 

کالوینیسم درقرن هفدهم در اروپای غربی شکل گرفت. نجات از طریق ایمان تفاوتهایی با لوتریسم دارد و همچنین در مورد عشای ربانی اختلافات مهمی در مورد حضور حقیقی مسیح در نان و شراب عشای ربانی با لوتریسم دارد. از منظر کالوینیست دنیا آفریده شده تا در خدمت تجلیل از پروردگار باشد، یک فرد مسیحی برگزیده خداوند است و باید با تمام توان دستورات پروردگار را انجام دهد تا از عظمت خداوند تجلیل کرده باشد. کالوینیسم به پرستندگان خداوند می‌آموزد که باید برای موفقیت اجتماعی تلاش کند و مشیت خداوند است که انسان مطابق وظایف و تکالیف اجتماعی برای تجلیل از خالق خود زحمت بکشد.

 

کالوینیسم یکی از فرقه های مکتب پروتستان که در قرن هفدهم به عنوان دین اصلاح طلب به وجود آمد مهمترین ویژگی این باور سرنوشت مقدر می باشد. سرنوشت مقدر یعنی اینکه انسانهای محدودی به فیض می رسند وبرگزیده هستند. انسانها یا برگزیده هستند یا نیستند، و افراد برگزیده نیازمند کشیش نیستند یعنی انسان طبق این کیش تنهاست و به کشیش وشعائر مذهبی نیازی ندارد. انسانی که برگزیده نیست هم تا ابد برگزیده نمی شود. فرد کالوینیسم باید از روش ثابتی برای خود تبعیت کند. عضو فرقه کالوینیسم بر حسب روش سلوک، منظم، پایدار و معتقد به سلسله مراتب یک آیین عقلانی می باشد.

 

کالوینیسم در مسیر تکاملی خود چیزی مثبت به ریاضتگرایی بخشید و آن اندیشه و وجوب اثبات ایمان فردی در فعالیت دنیوی است. اینکه فرد چگونه می تواند بفهمد که برگزیده است یا خیر تنها از راه مقایسه با یکی از اولیای برگزیده امکان پذیر است.

 

به عقیدة کالوین هر شخصی باید خود را بر گزیده بداند و وحدت عرفانی با خداوند که عالی ترین تجربة دینی است تنها زمانی رخ می دهد که خداوند از طریق انسانهای برگزیدة خود عمل می کند.

 

کالوین وحدت عرفانی را زمانی می داند که ایمان فرد در عملش ثابت شود. کالوین معتقد بود که تنها فعالیت دنیوی می تواند تردید مذهبی را ذایل کند و به وجود حالت فیض اطمینان ببخشد. یعنی انسان از طریق فعالیت دنیوی که نماد عمل خداوند است می تواند از فیض مطمئن شود.

 

همانطور که لوتر در معانی کلمة حرفه می گوید، وظیفه ای که خداوند برای انسان مقدر فرموده است.

 

به نظر اچ فرانک کار برای تکلیف بهترین نمونة فعالیت ریاضتگرایی بود و اینکه خداوند مهربان انسان را از طریق فیض در کارهایشان رستگار می کند برای آنها انکار ناپذیر بود.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 04:16 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

تشکیلات سری بیلدربرگ

 

آیا تا به حال نام تشکیلات سری بیلدربرگ به گوشتان خورده است؟ اگر نه مطلب زیر را بخوانید!

 

بیلدربرگ در سال 1954 در هلند توسط شخصی‌ تأسیس شد که آرزویش به وجود آمدن یک اروپای متحد بود و از قضا طرح تشکیل اتحادیه اروپا نیز نخستین بار در بیلدربرگ ریخته شد.

 

تشکیلات بیلدربرگ همه ساله جلساتی برگزار می‌ کند که شرکت کنندگان در آن سیاستمداران برجسته اعم از رؤسای جمهور, سفرا و وزرا, پادشان و ملکه ها و نیز سرمایه داران بزرگ و افراد ذی‌ نفوذ هستند. در جلسات این تشکیلات که پشت درهای بسته برگزار می‌ شود خبرنگاران حضور ندارند. با وجود اینکه حدود نیمی از اعضای شرکت کننده در این جلسات هر سال تعویض می‌ شوند و جای خود را به شخصیتهای جدید می‌ دهند اما در این تشکیلات نماینده ای از دو خانواده معروف یهودی یعنی راکفلرها و روچیلدها که از جمله به امور بانکداری اشتغال دارند حضور دائمی دارند.

 

هدفی‌ که از ابتدا پشت تأسیس بیلدربرگ قرار داشت این بود که از طریق فراهم آوردن فضائی به منظور انجام گفتگوهای غیر رسمی‌ بین سران کشورهای اروپا و آمریکا از به وجود آمدن یک جنگ احتمالی‌ بین این دو قطب جهان در آینده جلوگیری شود. گفته می‌ شود که طرح دو جنگی که در خلیج فارس در سالهای 1990و 2003 میلادی صورت گرفت در این تشکیلات مورد بررسی‌ قرار گرفته بود. همچنین سیاستمداران صرب این تشکیلات را باعث و بانی‌ جنگی می‌ دانند که در دهه نود میلادی گریبانگیر یوگوسلاوی سابق شد و این کشور را تجزیه نمود.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

 


شبکه سری بیلدربرگ و خاندان والنبرگ

 

هر سال سیاستمداران و سرمایه داران برجسته ‌اروپایی و آمریکایی به دعوت کلوب بیلدربرگ دور هم جمع می‌ شوند تا در مورد مسائل سیاسی و اقتصادی دنیا باهم بحث و تبادل نظر کنند.

 

در سالهای نخستین تأسیس کلوب بیلدربرگ پرنس هلند میزبان شرکت کنندگان در جلسهٔ بود اما بعدها مقرر شد که نمایندگان بیلدربرگ در هر کشوری به صلاحدید خود از بین شخصیتهای برجسته سیاسی و اقتصادی آن کشور تعدادی را گزینش کرده و برای شرکت در جلسهٔ از آنها دعوت به عمل آورند.

 

در سوئد این دعوتها از طرف شخصی‌ به نام مارکوس والنبرگ صورت میگرفت که عضو جمعیت سری شوالیه های سرافیم بود. برادر مارکوس به نام یاکوب والنبرگ هم از اعضای هیئت رئیسه بیلدربرگ یعنی یکی‌ از مهمترین ارگانهای این تشکیلات سرّی‌ به شمار می‌ آمد. این دو برادر متعلق به یکی‌ از مشهورترین و ثروتمندترین خانواده های یهودی در اروپا هستند که به صورت غیر مستقیم کنترل یک سوم از درامد ناخالص ملی‌ کشور سوئد را در دست دارند. با این وجود به ندرت نام اعضای این خانواده در لیست افراد ثروتمند در سوئد دیده می‌ شود. شعار خانواده والنبرگ شعاری است که مارکوس والنبرگ آن را از شوالیه های سرافیم اقتباس کرده و مضمون آن این است که باید همواره به طور نامحسوس عمل کرد یعنی به گونه ای که دیده و شنیده نشویم.

 

خانواده والنبرگ در بحبوحه جنگ و حکومت نازیها حدود 3000 یهودی را که در معرض نابودی قرار داشتند نجات دادند. این خانواده پرجمعیت که از دوستان اسرائیل به شمار می‌ آیند از طریق خرید عمده سهام شرکتهای بزرگ تجاری خود را صاحب آن شرکتها نموده و در سیاستگذاری و تصمیم‌گیری در آنها نقش ایفا می‌ کنند. از جمله این شرکتها که نام آنها به گوش اکثر ایرانیان و فارسی‌ زبان‌ها آشنا می‌ باشد شرکت اریکسون, شرکت اتومبیل سازی ساب و شرکت بولبرنگ سازی SKF است که محصولات خود را به بیش از پانزده کشور جهان صادر می‌ کند. در لیست شرکتهای متعلق به خانواده والنبرگ همچنین به نام موسسه موسوم به صنعت فیلم سوئد که اداره کننده تمام سینماهای این کشور است و نیز بانک SE که از معدود بانک های بزرگ سوئد است برمی‌ خوریم. خانواده والنبرگ در پروژه های بزرگ دیگر با دولت سوئد همکاری می‌ کند. حاصل این همکاری از جمله تأسیس شرکت هواپیمایی ملی‌ سوئد SAS می‌ باشد که یک عضو خانواده والنبرگ در هیئت رئیسه آن حضور دارد. پادشاه سوئد و دیگر افراد با نفوذ همواره به مناسبتهای مختلف در سخنرانی هایشان از خدمات خانواده والنبرگ تقدیر به عمل آورده اند.

 

در آخر نکته ای که باید اضافه کنم اینه که این تشکیلات به طور کاملا مخفیانه عمل میکرد تا اینکه یک خبرنگار آزاد بعد از مدت ها شک و کنجکاوی به وجود این تشکیلات و نحوه ی تشکیل جلساتش پی برد و رازشان را برملا کرد و بعد از آن این تشکیلات مجبور به اعلام رسانه ای و برگزاری جلسات توضیحی و توجیهی شد. ترکیبی از پرنفوذ ترین و پرقدرت ترین افراد دنیا که به زعم خود وظیفه ی برنامه ریزی برای آینده جهان را دارند در این گروه جمع گردیده اند.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 04:11 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

گروه سری Skull and Bones - جمجمه و استخوان

 

یکی‌ از گروه های سری در آمریکا گروهی است به نام Skull and Bones که در سال 1832 در Yale University تأسیس گردید. تخمین زده می‌ شود که تا کنون حدود 2500 نفر به عضویت این گروه در آمده باشند که از این افراد امروزه حدود 800 نفر در قید حیات هستند. افراد معمولی در این گروه پذیرفته نمی‌شوند.

 

متقاضیان باید در مدارس مخصوصی تحصیل کرده باشند و از خانواده های مخصوصی باشند و هدفشان افزایش نفوذ ایالات متحده در دنیا باشد. عضویت در این گروه حسن سابقه ای برای افراد می‌ شود تا در آینده بتوانند به دستگاه سیاست گذاری آمریکا ,سازمانهای اطلاعاتی این کشور و امور بانک داری و قضایی وارد شوند. از سال 1992ورود زنان نیز به این تشکیلات آزاد شده است. عکس زیر جورج بوش پدر را در این تشکیلات سری نشان می‌دهد. هم او و هم پسرش که پیش از اوباما رئیس جمهور بود هر دو عضو Skull and Bones هستند و گفته می‌ شود 5عضو کابینه بوش پسر نیز از اعضای این گروه بودند.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

 


تشکیلات سری Skull and Bones - جمجمه و استخوان

 

الکساندرا روبینز نویسنده کتابی در مورد Skull and Bones به خبرنگار .CBS می‌ گوید هدفی‌ که این تشکیلات دنبال می‌ کند این است که اعضای خود را به مناصب بالا در اجتماع برساند. هم او می‌ گوید در نخستین ماه های عضویت در این تشکیلات افراد موظفند از تجربیات جنسی‌ خود برای سایر اعضا تعریف کنند تا تضمینی باشد که هیچ یک از آنها در آینده به یکدیگر خیانت نمیکنند چون از راز های یکدیگر خبر دارند.

 

اتاقی که مراسم عضو گیری جدید در آن صورت می‌ گیرد "قبر" نامیده می‌ شود. در این اتاق نوشته ای به چشم می‌ خورد بدین مضمون: "نادان چه کسی‌ است؟ دانا چه کسی‌ است؟ شاه و گدا چه کسی‌ است؟ فقیر یا ثروتمند همه در برابر مرگ یکی‌ هستند".

 

شایع است که در این اتاق جمجمه ای وجود دارد که متعلق به یک رهبر سرخپوست به نام جرونیمو می‌ باشد که پرسکت بوش پدربزرگ جرج دبلیو بوش و چند نفر دیگر در دوران جنگ جهانی‌ اول آن را از مقبره ای خارج کرده و به آنجا انتقال داده اند. این مطلب در نامه خصوصی یکی‌ از اعضا که در سال 1918به نگارش درآمده اشاره شده است. وقتی‌ که نامه مزبور در سال 2006میلادی علنی گردید نوادگان جرونیمو از جرج بوش خواستند که جمجمه او را به آنها برگرداند تا دوباره آن را به خاک بسپارند. اما از سوی بوش به این نامه هیچ جوابی داده نشد.

 

بعضی‌ ها گفته اند که .Skull and Bones منشعب شده از فراماسونری انگلیس و اسکاتلند می‌ باشد چه آنها از نمادهای مشترکی در محفل خود استفاده می‌ کنند. دیگران ریشه آن را در آلمان جستجو می‌ کنند و نهایتا عدهٔ ای آن را کاملاً ساخته و پرداخته آمریکایی ها می‌ دانند. جالب است بدانید به جز جورج دبلیو بوش که در سال 1967 به این تشکیلات پیوست جان کری از دیگر مقامات بلندپایه آمریکایی نیز از سال 1965 در این گروه عضویت دارد.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 03:59 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

کمسیون Pontificia Commissione Biblica

 

در سال 1902 میلادی پاپ لئو سیزدهم به منظور مقابله با تفسیرهای جدیدی که از کتاب مقدس صورت میگرفت کمسیونی تشکیل داد به نام Pontificia Commissione Biblica این کمسیون در سال 1964تصویب نمود که کلیه نهادهای وابسته به کلیسا, مفسران کتاب مقدس, نویسندگان متون مذهبی‌, مورخان, باستان شناسان و دانشمندان مرتبط با آن در آینده موظف خواهند بود که خود را با مقررات مصوب این کمسیون تطبیق بدهند.

 

این کمسیون هیچ تفسیری از کتاب مقدس را به جز تفسیر رسمی‌ کلیسا بر نمیتابید و اگر به عنوان مثال محققی تثلیث را زیر سوأل می‌ برد و یا مدعی میشد که برخلاف تصور رایج مسیح به صلیب کشیده نشده است تحقیقات او مورد قبول واقع نمی‌ شد و او ناگزیر بود که خود را با آموزه های سنتی‌ کلیسا وفق بدهد. مسئول کمسیون مزبور کاردینال ژوزف راتزینگر بود که در سال 2005 میلادی به سمت پاپ منصوب شد.

 

یکی‌ دیگر از نهادهای کلیسای کاتولیک که زیر نظر پدر راتزینگر اداره می‌ شد نهادی بود به نام "Congregatio pro doctrina fidei که سابقه تاریخی آن به قرن‌ها پیش برمی‌گشت و از سال 1542به این سو نام دستگاه تفتیش عقاید به آن اتلاق می‌ شد. راتزینگر به عنوان مسئول این نهاد در واقع مفتش اعظم دستگاه تفتیش به شمار می‌ آمد. دادگاهی‌ زیر نظر او اداره می‌ شد که کار آن رسیدگی به تخلفات روحانیونی بود که اعتقادات کلیسا را زیر سوأل برده یا به نوعی تهدیدی برای کلیسا محسوب می‌ شدند.

 

در دوران صدارت راتزینگر تعداد زیادی از روحانیون, مبلغین, معلمین و نویسندگان منتقد کلیسا یا وادار به سکوت شدند و یا از کار بی‌ کار شدند. در بین این افراد اسامی تعدادی از تئولوگ های سرشناس کلیسا را می‌ توان یافت.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 03:51 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

جنبش شیطانی برای از بین بردن ازدواج

demonic movement to destroy marriage

حمله به ازدواج جهانی است

The attack on marriage is global

 

برخی از سایتهای کلیسای کاتولیک و پروتستان (کلیساها و اجتماعات بزرگ مسیحی چون، انگلیکن، بابتیستهای شمالی و جنوبی، جماعت ربانی، پرسپتری، انجیلی لوتری، مورمونها، شاهدین یهوه، یگانه انگاران جیززاونلی) رسما از ازدواج دو فرد همجنس دفاع نموده و مطالبی را به جهت تبلیغ و دفاع از ازدواج همجنسبازان در سایتها و رسانه های خود درج نموده اند.

 

بنظر می رسد یک رقابت سنگین بین کلیساها و فرقه های مسیحی برای پذیرش گناه و انحطاط درگرفته است.

 

طی پژوهش‌هایی که "مرکز تحقیقاتی پیو" در ۱۳۳۱ مرکز مسیحی انجام داده است، نشانگر این می باشد که جامعه روحانی مسیحیت امروز در غرب، ازدواج دو همجنس را پذیرفته است!! این آمار نشانگر رشد این پذیرش از رقم 18 درصد در سال 2006 به رقم 62 درصد در سال 2014 رسیده است که رشد چشمگیری را در جامعه کلیسایی و مسیحی غرب نشان می دهد.

 

آیا این یک رفرم جدید در آیین مسیحیت می باشد؟! آیا مسیحیت برخی از روایات و آیات کتاب مقدس را با این عمل انکار می نماید؟! آیا مسیحیت یک دین و آیین از دست رفته می باشد؟! آیا پذیرش ازدواج دو همجنس نیز یکی از شروط نجات در مسیحیت خواهد شد؟!

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 03:34 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

مسیحیت، دین و سیاست

کار داور را به داور واگذار، کار قیصر را به قیصر

 

خیلی‌ از ما‌ها تا به حال این ضرب المثل را شنیده ایم و می‌‌دانیم که منظور از آن این است که هر کاری را باید به دست اهلش سپرد. منظور از "داور" در این جمله خداست و منظور از قیصر پادشاه است. پس وقتی‌ گفته می‌‌شود کار خدا را به خدا واگذار و کار پادشاه را به پادشاه، منظور این است که امر مذهب از سیاست جداست.

 

این ضرب المثل کنایه از جمله حضرت مسیح در انجیل است که امروزه بسیاری از مسیحیان با استناد به آن وانمود‌ می‌‌کنند که مسیح مخالف تلفیق دین و سیاست و به عبارت دیگر طرفدار جدایی‌ دین از سیاست بود. اما آیا به راستی‌ چنین بود؟

 

حقیقت این است که وقتی‌ مسیح در جامه رسالت به اورشالیم آمد و مردم اطراف او اجتماع کردند، رومیان که در آن زمان اورشالیم را تحت اشغال خود داشتند و بیم آن را داشتند که این شخص نو ظهور مردم را به شورش علیه اشغالگران وادارد ایادی خود را نزد او فرستادند تا از او بپرسند آیا پرداخت مالیات یا جزیه به قیصر روم صحیح است یا خیر؟ مسیح با خود اندیشید که اگر پاسخ مثبت بدهد بر اشغالگری رومیان صحه گذاشته و آنها را تایید کرده است و از سوی دیگر مخالفان با اشغالگری مثل زلوترها را با خود دشمن کرده است. اگر هم پاسخ منفی‌ بدهد رومیان در مقابل او قرار خواهند گرفت و مانع رساندن پیام او به مردم می‌‌شوند. لذا مسیح درخواست سکه‌ای کرد و پرسید تصویر چه کسی بر سکه است؟ گفتند قیصر. گفت مال قیصر را به قیصر بدهید و مال خدا را به خدا.

 

در نتیجه مشاهده می‌‌کنید که از هیچ جای این سخن معنای جدایی‌ دین از سیاست استنباط نمی‌‌شود.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 11:25 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

سلاح نوین جنگجویان صلیبی

 

مسلسل خودکار، به نام "شهسوار یا جنگجوی صلیبی" که دعایی از انجیل (مزامیر) و نماد صلیب نقش بسته است.

 

دعایی که بر روی این مسلسل حک شده چنین است: «سپاس بر خداوندی که هم‌چون صخره‌ تکیه‌گاه من است و دستانم را در جنگ وانگشتانم را در نبرد یاری می‌دهد.» (مزامیر ۱/ ۱۴۴ )

 

آیا مسیحت و تبلیغات مبلغین مسیحی (کشیشان و کلیساها) حاوی پیام صلح، دوستی، عشق و محبت است؟!

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396
ساعت : 08:13 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات


فرقه یا کمون فردیس هوف

 

فرقه یا کمون (Kommune) فریدیس هوف (Friedrichs hof) كه به سازمان (Aktionsanalytische) مشهور بود با علامت اختصاری (AAO) كه بعدها این علامت اختصاری به (AA) تغییر پیدا نمود. این فرقه به سال (1970) توسط اتو موهیل (Otto Muehl) بر اساس نظریات فروید بنیان گذاشته شد. این فرقه تشکیل شده بود از 30 تن از جوانان انقلابی آلمان و اتریش که تصمیم گرفتند از جامعه جدا شوند و جامعه آرمانی خود را به وجود آورند.

 

در سال 1972 این فرقه در منطقه ای جنگلی به نام فریدیس هوف به سال (1972) کمون خود را تشکیل دادند در حالی که جمعیت آنان به 300 تن رسیده بود. اتوموهیل با مشورت برخی از اعضاء گروه ، مانیفست کلنی خود را ، به سال (1973) تدوین كرد ، که تلفیقی بود از مارکسیسم ، آنتی ماتریالسیم ، نظریات فروید ، آزادی‌های مطلق جنسی. افرادی که به کلنی ملحق شده بودند از جامعه ، شغل ، پدر و مادر ، خانواده و آینده ای که در انتظارشان بود دست کشیدند و خود را با تمامی امکانات مالی به کمون سپردند. کمونی که به رهبری اتو موهیل اداره می‌شد.

 

کلنی قوانین را زیر سوال می‌برد. از هیراریکی‌های اجتماعی متنفر بود و آنها را مانع رشد بشر می‌دانست. کلنی خانواده و قوانین خانواده را ناشی از قوانین جامعه انسانی بر مبنای مالکیت خصوصی می‌دانست و قصد نفی خانواده را کرد. در کلنی هیچکس پولدار و هیچکس فقیر نبود. همه اعضا همه چیز داشتند و یا همه با هم نداشتند. اعضاء همه چیز را با هم قسمت می‌کردند منجمله خودشان را. کلنی قوانین اجتماعی را نقض می‌کرد . سکسوالیته آزاد بود ، هیچکس مالک کس دیگری نبود و هر کسی باید با هرکس که دلش می خواست همبستر شود. در کلنی کار زیادی وجود نداشت. چند ساعت به سبزی کاری و آشپزی می‌گذشت و بقه ساعات به ترکیبی از سکس ، رقص و موسیقی سپری می‌شد. هیچ زن و مردی حق نداشتند در طول یک روز دومرتبه با هم سکس داشته باشند چون امکان داشتن رابطه پایدار پدید می‌آمد. نسبت زن به مرد در کلونی برابر بود و سکس گروهی هم بسیار رواج داشت. همه این موارد مانیفست شامل اعضا گروه می‌شد ولی شامل رهبر گروه که تقریبا 30 سال از کلیه اعضاء بزرگتر بود نمی‌شد.

 

اتو موهیل رهبری اقتدار گرا و کاریزماتیک بود. او معتقد بود سکس باید آسان و براحتی قابل دسترس باشد ، وی معتقد بود خانواده از پیشرفت‌های انسانی جلوگیری می‌کند و موجب حسادت و جنایت می‌شود. برای تخلیه غرایض انسانی آنها هر شب جلساتی داشتند که در آن کاملا برهنه بودند برای تخلیه خشم ، غضب ، حسادت و دیگر غرایض انسانی همه اعضاء در این جلسات با یکدیگر همکاری خوبی را نسبت به هم نشان می‌دادند. این گروه تنها گروهی بود که سکس آزاد را امتحان می‌کرد ، در اصل سکس آزاد تنها تئوری سیاسی این گروه بود و به معنای نفی مالکیت خصوصی محسوب می‌شد. داشتن رابطه جنسی آن‌ هم چندین بار در روز با افراد مختلف اجباری بود. از همه مهمتر اینکه عشق از میان برداشته شده بود و عمل جنسی از سکس کردن آنها یک عمل مکانیکی ساخته بود. آنها از لمس عاطفی و نگاه احساسی و هر آنچه که باعث به وجود آمدن عاطفه می‌شد اجتناب می‌ورزیدند. شعار آنها این بود سکس برای سکس نه برای عشق.

 

بیماری های مقاربتی در میان افراد کلونی شایع شد. سوزاک ، سفلیس ، هرپسو هپاتیت و هر بیماری که در اثر شلختگی جنسی امکانش بود در میان مردم کلونی شایع شد. این مسئله ترسی را هم در اجتماع بیرون به وجود آورد و شایعات گسترده‌ای را نیز دامن زد. کلونی بیش از پیش درهای خود را به روی اجتماع بست و بعد از مدتی کلیه راه های تماس خود را با اجتماع قطع کرد. قرار این بود این اجتماع با قوانین اجتماعی مقابله کند و قدرت را نفی نماید ، اما شکل جدیدی از هیراریکی در کمون به وجود آمد.

 

کلونی اکنون حدود 600 نفر ساکن داشت ، ساکنان شماره گذاری شدند. از یک تا ششصد و اتو شماره یک بود. زنان سعی می‌کردند محبوب اتو باشند و در زمره زنانی که اتو با آنان همخوابه می‌شد قرار گیرند ، هیچ کس بجز اتو حق این را نداشت که تقاضای همخوابگی از کسی را رد کند. اتو به خاطر نفوذی که در افکار فرقه خود داشت محبوب بود . هر جا می‌رفت همیشه 20 الی 30 نفر با او بودند. زنان مایل بودند بیشتر با اتو همخواب شوند که از این طریق به راس هیراریکی نزدیک تر شوند و محبوبیت بیشتری پیدا کنند. مردان نیز سعی می‌کردند بیشتر با زنان بالای هرم همخواب شوند تا از قدرت بیشتری برخوردار شوند. به این ترتیب فرقه‌ای که در صدد بود ، قوانین اجتماعی را برهم ریزد ، قوانینی به مراتب وحشتناکتر ایجاد کرد.

 

مخلوطی از سکس و قدرت ، شکل هیرارکی جدید در کلونی فریدیس هوف را تشکیل داد. اتو تصمیم به تولید فرهنگ جنسی گرفت. او عقاید خود را به زنان همبسرش می‌آموخت و این زنان به مردان دیگر انتقال می‌دادند. و این آموزه ها از راس هرم به پایین هرم به عنوان فرهنگ جنسی خوب انتقال پیدا می‌کرد. در این جامعه سالیانه 20 کودک به دنیا می‌آمد. این کودکان که محصول سکس اشتراکی بودند کودکان کمون نام گرفتند.

 

تعدادی از افراد کلونی به جامعه فرستاده شدند تا برای کلونی کار کنند و پول به دست آورند ، افراد عضو کلونی تحصیل‌کرده و اینتل‌کتوال اجتماع بودند. افرادی باهوش و دارای روابط اجتماعی بالا که در مدت کوتاهی پول زیاد و موقعیت اجتماعی مناسبی را برای خود دسته و پا نمودند و پولهای زیادی را به سمت کلونی سرازیر کردند. این افراد آخر هر هفته به کلونی می آمدند و مورد استقبال گروه قرار می‌گرفتند و بلافاصله آنها به مراتب بالای هرم دست پیدا کردند.

 

کمون به خرید و باسازی پرداخت ، خانه هایی لوکس با استاندارد های نوین ساخته شد. در سراسر اروپا دارای سهام ، املاک و سرمایه گردیدند. همه آنچه افراد کمون به عنوان لوکس و متریالیسم جامعه سرمایه داری و استثمار انسان می‌شناختند اكنون خریداری و مورد استفاده قرار می‌گرفت. اتوموهیل در صدر این استفاده‌ها قرار داشت. مشروب و مواد مخدر در کلونی به وفور یافت می‌شد. کارها در کلونی تقسیم شده بود ، اما اتو خانه دار مخصوص به خود را داشت که از خانه او نگه داری می‌کرد و به هوا و هوس‌های او رسیدگی می‌نمود و لیست همخوابگی‌های وی را به روز می‌کرد.

 

کودکان کمون حالا 13 ساله شده بودند و به اجبار باید سکس داشته باشند و بزرگسالان برای سکس با کودکان در لیست انتظار ثبت نام می‌کردند و هر کودک روزانه با 6 بزرگسال سکس می‌کرد. اولین تجربه جنسی کودکان دختر از آن اتو بود ، برای کودکان دختر ضروری بود که اولین تجربه جنسی خود را با اتو داشته باشند. اتو در این زمان بیش از 60 سال داشت. اتو از همخوابگی با زنان 35 ساله امتناع می‌کرد و آنها را پیر می‌خواند. دیکتاتوری اتو در کلونی و تجاوز به کودکان باعث شد برخی گروه را ترک کنند.

 

اتو در سال 1991 دستگیر شد. او به دلیل سوء استفاده از قدرت ، توزیع و مصرف مواد مخدر ، سوء استفاده جنسی و تجاوز به کودکان به 7 سال زندان محکوم شد. پس از زندانی شدن او بسیاری کلونی را ترک کردند.

 

وی خود را یک زندانی سیاسی و عقیدتی می‌دانست. هفتاد نفر در کلونی تا زمان آزادی او باقی ماندند. سال 1997 اتو از زندان آزاد شد او در این تاریخ 72 ساله بود. او با تعداد کمی که مایل بودند با او بمانند به پرتغال رفت و گروه کوچکی به همان روال سابق را در آنجا تشکیل داد. تا سال (1977) برخی از یاران اتو موهیل در اتریش ، آلمان ، سوئیس ، فرانسه ، هلند و اسکاندیناوی مشابه كمون مادر را تاسیس نمودند و خیلی زود شكست خوردند ، ولی كمون مادر یا كمون اصلی كه خود اتو آن را بنیان نهاده بود همچنان به حیات خود ادامه می‌داد.

 

در سال (1977) تمام مطبوعات و رسانه‌ها بر علیه اتو موهیل و اعمال او جبهه گرفتند و ابراز انزجار نمودند ، این رسانه‌ها به زنا با محارم و ترویج آن ، بیماریهای روانی ناشی از ترویج اعتقادات این فرقه ، شیوع بیماریهای جنسی ، ترویج فساد اجتماعی كه گریبان گیر جامعه خواهد شد را متذكر می‌گردیدند. گروه اتو موهیل با ایده ‌آل‌های انسانی برای زیر سوال بردن روابط اجتماعی تشکیل شد. اما تصوری که از آزادی جنسی ارائه داد دور از احساس و عاطفه بود. تهی نمودن انسان از احساس و عاطفه ، استفاده از روابط جنسی به عنوان سوپاپ اطمینان ، سکس برای سکس ، از بین بردن تابوهای جنسی ، زیر سوال بردن هیراریکی‌های قدرت و به وجود آوردن هیراریکی‌های به مراتب وحشتناکتر ، از بین بردن باید‌ها و جایگزین کردن نبایدهای اجتماعی ، محور قرار دادن سکس در همه ابعاد انسانی ، اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی ، سکسوالیته را در مرکزیت قرار دادن و همه چیز را پیرامون این مرکزیت برنامه ریزی کردن ، همجنسگرایی ، سقط جنین ، فحشا ، حقوق کودکان را به رسمیت نشناختن ، تجاوز و بهره کشی جنسی از کودکان ، سوء استفاده از قدرت و جانشینی قراردادهای اجتماعی با قراردادهای مشابه ولی واژگون ، پذیرفتن هژمونی فردی و اطاعت بی چون و چرا از قوانین وضع شده توسط او ، عدول از آرمان‌های اولیه و تغییر شعارها و آرمان‌ها به تدریج به نفع رهبر اقتدارگرای فرقه به جهت سوء استفاده از قدرت ، شهوت ، رفاه‌طلبی ، دیکتاتوری محض مشخصه این فرقه بوده.

 

اتو موهیل انتخاب آزاد حرفه ، شغل ، آموزش و پرورش را در سال 1985 ممنوع اعلام نمود. همه اعضای جامعه شهر باید به عنوان یک فروشنده کار می‌کردند. سیستم سفت و سخت کنترل و توازن تاسیس شد. جامعه كمون بسیار بسته و محدود گشت. ازدواج به شدت ممنوع بود ، فرزندان با پدر و مادر خود همبستر می‌شدند و خواهر و برادر با هم عمل جنسی انجام می‌دادند در آنجا محارم یا فامیل یا عشق معنا و مفهومی نداشت. به افراد خارج از كمون اجازه روابط فامیلی و رفت و آمد به كمون داده نمی‌شد. اگر كسی بیمار میگشت باید در همان كمون مداوا می‌شد و اجازه رفتن به بیمارستان یا پزشكان متخصص را نداشت. برخی از کموناردها شبانه فرار می‌كردند و هرگز دوباره به كمون بازنگشتند ، برخی از این كموناردها كسانی بودند كه در كمون متولد و با آن فرهنگ رشد نموده بودند.

 

اتو موهیل در یك نوار ظبط شده به سال (1985) می‌گوید: "انسان یک حیوان است ، اولین چیزی که او می‌خواهد سكس ، شادی ، اجتماع ، و به رسمیت شناخته شدن در یك جمع اجتماعی است."

 

وی در جای دیگر می‌گوید: "بزرگسالان فقط غذای كودكان را فراهم می‌كنند. طرح من برای این كمون 5000 كودك است برای سكس كردن با آنها و احساس جوانی نمودن. نسل سوم برای ما بزرگسالان نعمتی بس بسیار زیبا و مفرح خواهد بود ، فرزندان نسل سوم برای ما بسیار لذت بخش و نشاط آور و انرژی‌زا است".

 

اتو موهیل یك هنرمند ، نقاش ، عكاس ، فیلمبردار ، كارگردان ، روان شناس ، رهبر كمون فریدیس هوف بود كه در سال (2010) یك نامه سرگشاده در رسانه ها از طرف او به چاپ رسید. در آن اشاره شده بود "من علنا عذرخواهی می‌كنم از مردمی كه به خاطر عقاید من صدمه دیده‌اند مخصوصا كودكان و نوجوانانی كه مورد تجاوز واقع شده‌اند ، هدف من كمك به آنها بود و این كه زندگی سخت را برای آنها مفرح و شاد كنم و از كسانی كه به خاطر مواضع من صدمه دیده‌اند عذرخواهی می‌كنم". او در اواخر عمر خود از بیماری پاركینسون رنج می‌برد. او هرگز خود را شرور یا بدعت گذار یا منحرف نمی‌دانست بلكه خود را دانشمند و یك فرد روشنفكر و آگاه معرفی می‌نمود.

 

وی در تاریخ (26 مه 2013) در سن 87 سالگی فوت نمود. او به زعم خود جنبش (Actionism) را كه شامل سبك هنری نقاشی‌هایی كه با خون ، مدفوع ، ادرار ، استفراغ و (منی) انسان كشیده بود را ابداع و به ثبت رساند. او با همین سبك چهرهایی چون عیسی مسیح ، مریم باكره ، مادر ترزا و هیتلر را نقاشی كرده بود.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396
ساعت : 03:22 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

فرقه اوم شین ریکیو (Aum Shinrikyo) (オウム真理教)


فرقه اوم شین ریکیو (Aum Shinrikyo) (オウム真理教) در ژاپن به سال (1986) توسط فردی تقریبا نابینا به نام چیزو ماتسوموتو (Chizuo Matsumoto) (松本 智津夫) تاسیس شد. وی بعدها نام شوكو آساهارا (Shoko Asahara) را بر روی خود نهاد.

 

آساهارا فرزند چهارم یک حصیر باف فیر بود. او در سال (1955) متولد شد. آساهارا در مدرسه دولتی استثنایی‌های نابینا تحصیل کرده بود، زیرا بسیار ضعیف و تقریبا کور بود ، وی فارغ التحصیل (1977) می باشد نمرات او بسیار خوب بود. آساهارا در دوران تحصیل خود در دبیرستان توانست کمربند مشکی جودو را بگیرد او در این زمان سی هزار دلار پسنداز داشت. او به دلیل ناتوانی برای شرکت در دانشگاه ، شروع به یادگیری طب چینی نمود و در ذهن خود فلسفه جدید ترکیبی را که مخلوطی از ایده های معنوی است پایه ریزی کرد.

 

آساهارا در سال (1981) ، به دلیل فروش داروهای بدون مجوز به پرداخت جریمه به مبلغ هزار دلار محکوم شد ولی او موفق شده بود از این راه دویست هزار دلار بدست آورد که جریمه هزار دلاری در مقابل پولهایی که به دست آورده بود مبلغ ناچیزی به شمار می‌آمد. وی در سال (1987) برای زیارت به هیمالیا رفت. در ابتدای شروع فعالیت و تشکیل گروه اولیه، هسته مرکزی این فرقه از برپایی و گردهم آمدن عده‌ای در کلاسهای یوگا شکل گرفت که توسط آساهارا در سال (1984) برپا شده بود. او دوازده شاگرد اصلی داشت که حلقه اولیه و درونی فرقه را تشکیل می‌دادند ، شاگردانش لقب مسیح ژاپن را به او داده بودند و به چشم یک منجی به او نگاه می‌کردند و تمامی دستورات و تفکرات وی را مو به مو و دقیق اجرا می نمودند.

 

آساهارا تحت تاثیر مسیحیت و زودیاک (مكتبی باستانی مشتمل بر ستاره شناسی و طالع بینی) دوازده شاگرد برای خود انتخاب کرده بود. اعتقادات این فرقه را ترکیبی از عقاید متعصبانه و رادیکال مسیحیت، بودیسم، هندوئیسم، یوگا و مدیتیشن، زودیاک، نوشته ها و پیشبینی های نوسترداموس و کتاب مکاشفه یوحنای رسول که آخرین بخش انجیل می‌باشد تشکیل داده بود. در سال (1995)، این گروه ادعا کرد جمعیت پیروان آنها در ژاپن بیش از نه هزار نفر است ، و بیش از چهل هزار نفر در سراسر جهان عضو این فرقه گردیده اند.

 

اوم که از واژه سانسکریت گرفته شده است به معنای قدرت‌های مخرب و سازنده جهان است و شینریکو به معنی آموزش حقیقت برتر یا حقیقت عالی است. فرقه اوم شین ریکیو در اوت (1989) به ‌عنوان یک فرقه دینی در ژاپن به ثبت رسید. این فرقه در اصل یک فرقه بودائی است و از اعتقادات این فرقه نزدیک بودن و در آستانه آخر زمان قرار داشتن است. این فرقه آمریکا را دشمن اصلی ژاپنی ها می داند و اعتقاد دارد که دولتها و تمامی تشکلها، سازمانها و دوایر و اجتماعات آمریکایی نتیجه برنامه ریزی دقیق فراماسون ها و یهودیان است.

 

رهبر این فرقه در سال (1993) به اعضای خود دستور دادکه برای خود پناهگاه اتمی بسازند و از طرفی با ایجاد یک آزمایشگاه مخفی در دامنه کوه فوجی که برای ژاپنی ها مقدس است ساخت و آزمایش گاز سارین و آزمایشات بیولوژیکی و شیمیایی را با اهداف نظامی در خاک استرالیا در دستور کار خود قرار داد. در اواخر سال (1993) گاز سارین توسط دانشمندان عضو این فرقه ساخته شد. اولین آزمایش این گاز کشنده و سمی بر روی هزار گوسفند در یک ایستگاه پرورش گوسفند به نام (Banjawarn) در غرب استرالیا 350 کیلومتری کارگورلی (Kalgoorlie) با استفاده از قانون (مالکیت معنوی از راه دور) با موفقیت انجام پذیرفت.

 

اولین بار به تاریخ 27 ژوئن (1994) با دستور مستقیم شوکو آساهارا ، اعضا وفادار و نزدیک به او ، گاز عصبی سارین را در یک منطقه از شهر ناگائو منتشر نمودند. که منجر به مرگ هفت نفر و جراحت صدها نفر شد.

 

پس از انجام این عمل تروریستی ، آساهارا اعضای فرقه را به آمادگی برای فرارسیدن قریب‌الوقوع آخرزمان فرا می‌خواند. دومین بار نیز در تاریخ 20 مارس (1995) با دستور مستقیم شوکو آساهارا ، اعضا وفادار و نزدیک به او ، گاز عصبی سارین را در مترو توکیو منتشر نمودند، بر اثر این حمله دوازده نفر کشته و بیش از نهصدو هشتاد نفر مسموم گردیدند، برخی از تحلیل‌گران حادثه‌دیدگان این حمله را بین دو تا سه هزار نفر و برخی نیز حادثه دیدگان را بیش از پنج هزار نفر تخمین زده اند. در زمان حمله به متروی مرکزی توکیو این فرقه هزار و یکصد عضو فعال داشت.

 

در ابتدای شکل‌گیری، این فرقه متهم شد به آسیب رساندن به بنیان خانواده و قطع ارتباط فرزندان با والدین، بستگان، دوستان و آشنایان به دلیل عضویت در این فرقه، اتهامات بسیار مهم دیگری از قبیل فریبکاری، اخاذی، دزدی، اختلاس، کلاه برداری از بیماران و مردان و زنان سالمند، وادار کردن اعضا به پرداخت پولهای گزاف به رهبر فرقه بر خلاف میل باطنی فرد عضو، شستشوی مغزی، قتل یکی از اعضا به دلیل ترک کردن فرقه در فوریه سال (1989)، قتل یک فعال و حقوقدان ضد فرقه به همراه همسر و فرزندش در نوامبر (1989)، ترور چندین تن از رهبران بودایی و مدیر مسئول یک نهاد مردمی به نام مرکز تحقیقاتی نشاط برای انسان در سال (1993) به دلیل انتقادات صریح و افشاگری بر علیه رهبر این فرقه، همچنین اعضای اجیر شده در همین سال یک کاریکاتوریست مطرح به نام یوشی هیرو کوباشی (Yoshinori Kobayashi) را ترور کردند که نافرجام ماند و وی جان سالم به در برد.

 

با پیدا شدن طرفدارانی در شوروی سابق و سفر برخی از اعضا به روسیه رهبر فرقه در سال (1992) بسیار تلاش کرد که از روسیه یک هلیکوپتر (MI-17) و تعدادی اسلحه (AK74s) بخرد ولی موفق نشد. بعد از مدتی توانستند یک هلیکوپتر (MI-17) را از روسیه خریداری نمایند. زمزمه هایی هم بود که می‌گفتند مذاکراتی هم برای خرید برخی از قطعات یک بمب هسته ای صورت پذیرفته ولی به نتیجه ای نرسیده است.

 

ولی برخی شواهد از غرب استرالیا حاکی از این بود که یک بمب کوچک هسته ای آزمایش شده است در این زمینه شواهدی جزئی وجود دارد ولی مدارک مستدلی هرگز به دست نیامد و اگر چنین می‌شد اولین بمب هسته ای غیر دولتی در جهان بود از طرفی شایعاتی بر سر زبانها بود که دو دانشمند هسته ای شوروی سابق توسط این فرقه استخدام و برای آنها مشغول به کار بوده اند، آساهارا پس از این که نتوانست نظر روسها را برای خرید سلاح جلب کند دستور داد که گروه امکاناتی فراهم نماید که 1000 قبضه اسلحه اتوماتیک طراحی و تولید شود و در این زمینه گروه اقدامات موثری انجام داد و چندین اسلحه اتوماتیک به صورت نمونه ساخته شد.

 

در سال (1992) آساهارا تعدادی مقاله نوشت و به عنوان پایه و ساختار آموزه های فرقه خود در اختیار اعضا قرار داد که عنوان این مقالات (اصول آرمان شهر یک شهروند) بود، محتوای این مقالات اعلان جنگ به قانون اساسی و نهادهای مدنی کشور ژاپن بود ، آساهارا در سال (1990) حزب حقیقت عالی را تاسیس کرد و رشوه های کلانی داد و تبلیغات بسیار وسیعی نمود ولی با این همه تلاش به مجلس نمایندگان راه پیدا نکرد ، فرقه اوم شین ریکیو از امکانات مالی و عملی گسترده‌ای برخوردار بود و بیست نفر از بهترین متخصصین میکروبیولوژی در این گروه عضو بودند و در لابراتورارهای مخفی این فرقه فعالیت مستمر داشتند، بعد از ساخت عامل سارین، دانشمندان عضو این فرقه عامل شیمیایی بسیار خطرناک دیگری را به نام (VX) ساختند، یادآور می‌شود که صدام حسین نیز در سال (1988) از این عامل شیمیایی بر ضد مردم کرد حلبچه استفاده نموده بود و تنها کشورهایی که دارای سلاح شیمیایی (VX) است آمریکا و روسیه می‌باشد، از عامل (VX) برای قتل عام استفاده می‌گردد. عامل شیمیایی اعصاب (VX) در چندین ترور و قتل در بین سالهای (1994) الی (1995) مورد استفاده قرار گرفت، برجسته ترین این ترورها قتل چند تن از اعضای فرقه به بهانه خیانت به گروه، ربودن برادر عضو فراری فرقه و سوزاندن صورت وی در ماکروویو و قتل او با عامل اعصاب (VX) و انداختن جسد قطعه قطعه شده او در دریاچه کاواگوچی.

 

پس از این حملات تروریستی و کشتار مردم بی‌گناه پلیس به مقرها و خانه های تمامی اعضاء این فرقه حمله کرد ، در مقر فرقه (Kamikuishiki) در کوهپایه کوه فوجی پلیس مواد منفجره، سلاح های شیمیایی (VX) و (SARIN) و سلاح های جنگی بیولوژیکی عوامل سیاه زخم و ابولا را کشف و ظبط نمود. مواد شیمیایی ذخیره شده در انبارها بقدری بود که می توانست برای کشتن چهار میلیون نفر مورد استفاده قرار گیرد. پلیس همچنین آزمایشگاه برای تولید مواد مخدر از قبیل LSD ، متامفتامین ، سرم حقیقت که برای شکنجه و اعترافگیری کاربرد دارد و انبارهای حاوی میلیون ها دلار پول نقد و شمش طلا را کشف و ظبط نمود. در مقر اصلی این فرقه یک زندان با تعداد زیادی سلول که همه آنها پر بود کشف شد و تمامی زندانیان که توسط این فرقه ربوده شده بودند به آغوش خانواده های خود بازگردانده شدند.

 

در جریان این حملات شوكو آساهارا اظهار داشت که مواد شیمیایی را برای استفاده در تولید کود صادر می‌کرده. در طی شش هفته بیش از یکصد و پنجاه عضو فرقه به دلیل انواع جرائم دستگیر شدند. در 30 مارس سال (1995) تاکاجی کی یو نی ماتسو (Takaji Kunimatsu) رئیس پلیس ژاپن توسط اعضاء فرقه در نزدیکی خانه اش در توکیو به ضرب چهار گلوله ترور و کشته شد. در 23 آوریل، موریا هیدئو (Murai Hideo) مسئول گروه تحقیقاتی و دانشمندان فرقه اوم شین ریکیو در خارج از دفتر مرکزی فرقه در میان جمعیت خبرنگاران و در جلوی دوربین خود را با ضربات چاقو کشت. یکی از اعضاء برجسته این فرقه به نام یاماگوچی گومی (Yamaguchi gumi) دستگیر و در نهایت به اتهام قتل به اعدام محکوم شده است، انگیزه او هنوز نامعلوم است.

 

در شب پنجم ماه مه، یک کیسه کاغذی در حال سوختن در توالت ایستگاه Shinjuku در توکیو کشف شد این ایستگاه از شلوغ ترین ایستگاه‌های مترو در جهان است. پس از بررسی مشخص شد که آن را به یک دستگاه هیدروژن سیانید متصل نموده بودند که اگر زود اقدام نمی شد می توانست گاز سمی به اندازه کافی به سیستم تهویه بفرستد که باعث مرگ بیش از بیست هزار نفر می شد. چند دستگاه سیانید دیگر نیز در نقاط مختلف توکیو کشف شد. در نهایت مخفیگاه شوکو آساهارا مشخص شد پنهان در درون دیوار یک ساختمان به نام "Satian 6TH" که فرقه از آن قبلا استفاده می نمود. وی در شانزدهم ماه مه دستگیر شد.

 

در همان روز یک بسته بمب گذاری شده به دفترفرماندار توکیو ارسال شد، مشاور فرماندار انگشتان دست خود را از دست داد. آساهارا در ابتدا با 23 فقره قتل و همچنین 16 جرائم دیگر متهم شد. در 27 فوریه (2004) آساهارا گناهکار شناخته شد و به عنوان مغز متفکر فرقه و رهبر گروه که فرمان قتلها و جنایات را صادر می نمود به مرگ محکوم گردید. دوازده نفر از پیروان نزدیک او نیز به دلیل قتل و آدم ربایی و جنایت به اعدام محکوم شدند.

 

همسر و فرزند ساکاماتو جوان که یک وکیل و حقوقدان بود و بسیاری دیگر که درگیر این فرقه بودند جانشان را از دست دادند فقط به دلیل اشتباهات یک اجتماع کوچک با عقاید دینی خطرناک. این گروه همچنان فعالیت دارد ولی با شرایطی جدید، این گروه پس از دستگیری و محاکمه آساهارا دچار تحولات متعدد و اساسی قرار گرفت. پس از مدت کوتاهی ، دو پسر آساهارا رسما به عنوان گورو جایگزین پدر خود شدند. این فرقه در سال (2000) نام خود را به آلفا اوم شین‌ریکیو (Aleph Aum Shinrikyo) تغییر داد و آموزه های جنجالی و بحث برانگیز بودایی و مسیحی را از آموزه های فرقه خود حذف نمود و از مردم ژاپن به دلیل حمله با گاز سارین و قتل و کشتار عذرخواهی نمود و با تاسیس یک صندوق خیریه به بهانه دلجویی به برخی از خانواده های قربانیان غرامت پرداخت کرد.

 

در جولای سال 2000، پلیس روسیه دیمیتری سیگاچیو (Dmitri Sigachev) ، رئیس سابق کا گ ب (KGB) را به همراه چهار نفر از اعضای اوم شین ریکیو سابق روسیه را به دلیل انباشت سلاح و طراحی برای آزاد سازی آساهارا و حمله به مردم ژاپن دستگیر کرد. پس از این موضوع بلافاصله آلفا اوم شین‌ریکیو جدید بیانیه صادر نمود و گفت دیمیتری سیگاچیو و چهار نفری که همراه وی دستگیر شده اند عضو و تحت حمایت ما نمی باشند. لازم به ذکر است که بین سالهای (1992) الی (1994) آساهارا موفق شد پیروانی در روسیه جذب کند و شاخه روسی اوم شین ریکیو را تاسیس نماید، در همین سالها رادیو فدرال روسیه برای وی بین ساعت 9 الی 10 شب برنامه‌ای گذاشته بود که آساهارا برای پیروان خود صحبت می نمود و از طرفی تبلیغی بود برای جذب پیروان بیشتر. در جریان دستگیری های (1995) سه تن از اعضای اصلی فرقه متواری شدند. این 3 عضو بدسابقه که بیش از 15 سال فراری بودند دستگیر شدند. در بعد از ظهر 31 دسامبر (2011) ، ماکوتو هیراتا خودش را به پلیس تسلیم کرد. در سوم ژوئن (2012) پلیس نائوکو کیکوچی فراری دوم را دستگیر نمود، سومین فراری کاتسویا تاکاهاشی در تاریخ 15 ژوئن (2012) دستگیر شد.

 

این فرقه جزو فرقه های مخرب و خطرناک آخر‌زمانی شناخته شده است. آساهارا بارها به پیروانش وعده رستگاری داده بود. او ادعا می کرد که با کنترل ذهنی می تواند بدن خود را به پرواز درآورد و ادعا می نمود که تلپاتی و پرواز بدن را به یاران خود آموزش داده است. آساهارا بعد از شکست انتخاباتی نمایندگان مجلس رویه جدیدی را در فرقه ایجاد نمود این رویه چیزی نبود جز جذب روشنفکران، دانشجویان، روزنامه نگاران، اساتید فنون، تُجّار و بازرگانان، مهندسین، دانشمندان، معلمین، پزشکان و افراد تحصیلکرده. همین امر باعث شد بسیاری در ژاپن به این فرقه گرایش پیدا نمایند و فرقه به طور اتوماتیک و خودکار از طرف همین اعضای روشنفکر که دارای جایگاه اثر گذار اجتماعی بودند تبلیغ می‌شد.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396
ساعت : 03:16 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات


فرقه کلیسای اتحاد


کلیسای اتحاد (Unification Church) یا انجمن روح القدس برای اتحاد جهان مسیحیت (Holy Spirit Association for the Unification of World Christianity) که به اختصار (HSA-UWC) (1954) توسط کشیش مون یانگ میونگ (Mun Yong myeong) که بعدها نامش را به کشیش سان میونگ مون (Sun Myung Moon) تغییر داد در کره جنوبی شهر سئول تاسیس شد.


مکتبی که وی بنا نهاد (Moonies) نام دارد. در سال (1996) وی نام کلیسای خود را به فدراسیون خانواده برای صلح جهانی و وحدت (church the Family Federation for World Peace and Unification) تغییر نام داد. او همچنین بنیانگذار و موسس واشینگتن تایمز (The Washington Times) (1982)، اخبار جهان توسعه رسانه ها (News World Media Development - LLC) (2010) ، انجمن رسانه های جهانی (World Media Association) که به اختصار (WMA) (1978) ، روزنامه کره ای (Segye Times) (1989) ، روزنامه ژاپنی (Sekai Nippo) (1975) ، روزنامه اسپانیایی (Ultimas Noticias) (1981) ، روزنامه اسپانیایی (Tiempos del Mundo) (1996) ، روزنامه هفتگی شرق خاورمیانه (Middle East Times) (1983) ، انجمن آکادمی جهانی صلح (Professors World Peace Academy) (1973) ، کنفرانس بین المللی وحدت علوم (International Conference on the Unity of the Sciences) به اختصار (ICUS) (1972) ، انجمن معیار ناشرین مجلس نمایندگان (Paragon House Publishers) (1981) ، موسسه وحدت اندیشه (Unification Thought Institute) (1972) ، خدمات جوانان مذهبی (Religious Youth Service) (1986) ، همایش جوانان ادیان جهان (Youth Seminar on World Religions) (1982) ، مجمع مذاهب جهان (Assembly of the World's Religions) (1985) ، ائتلاف بین المللی برای آزادی مذهبی (International Coalition for Religious Freedom) (1984) ، انجمن بین المللی اساتید مسیحی کره جنوبی (International Christian Professors' Association) (1981) ، انجمن بین المللی دانشجویان مسیحی (International Christian Students' Association) (1981) ، همایش های بین فرقه ای برای روحانیون ایالات متحده (Interdenominational Conferences for Clergy) (1982) ، انجمن وحدت آمریکای لاتین (Association for the Unity of Latin America) با نام اختصاری (AULA) ، کنفرانس رهبری آمریکا (the American Leadership Conference) به اختصار (ALC) (1986) ، کمیته قانون اساسی آمریکا (the American Constitution Committee) که به اختصار (ACC) (1987) ، ائتلاف خانواده آمریکایی (the American Family Coalition) که به اختصار (AFC) (1987) ، فدراسیون دانشگاه های جهان (World University Federation) (1996) ، دانشگاه سان مون (Sun Moon University) (1989) ، دانشکده بریجیتپورت (University of Bridgeport) (1992) ، دبیرستان بریجیتپورت (High School of Bridgeport) (1997) ، مدرسه ابتدایی بریجیتپورت (Bridgeport Hope School) ، دانشکده وحدت الهیات (Unification Theological Seminary) (1975) ، بنیاد آموزش بین المللی (International Educational Foundation) (1990) ، کنفرانس جهانی در حفظ و توسعه پایدار درمنطقه Pantanal (World Conference on Preservation and Sustainable Development in the Pantanal) (1999) ، دانشکده تکمیلی الهیاتی چیونگ شیم (Cheongshim Graduate School of Theology) (2003) ، آکادمی مبتنی بر اصول اخلاق (The Principled Academy) ، آکادمی امید جدید (New Hope Academy) ، مدرسه امید جدید (Pyung Hwa New Hope School) ، آکادمی نوجوانان برکت (Blessed Teens Academy) (2003) ، آکادمی بین المللی چیون گیشم (Cheongshim International Academy) (2005) ، کودکستان چیون گیشم (Cheongshim Kindergarten) (2006) ، دبیرستان اقیانوس آرام هاوایی (High School of the Pacific) (2004) ، مرکز مراقبت از کودکان جین (Jin-A Child Care Center) ، مرکز آموزشی کمپ چی اون ای (Cheong-A) (2005) ، بنیاد آموزشی سان مون (Sun Moon Educational Foundation) (1999) ، کارگاه آموزشی خانواده ایده‌آل در جاردیم برزیل (Jardim Ideal Family Workshop in Jardim, Brazil) (2005) ، انجمن دانشگاهی برای تحقیقات بنیادین (Collegiate Association for the Research of Principles) (CARP) (1966) ، موسسه آموزشی اتحاد عشق صلح (Pure Love Alliance) (PLA) (1995) ، کلیسای اقیانوس (Ocean Church) (1981) ، فدراسیون هنرهای رزمی برای صلح جهانی (Martial Arts Federation for World Peace) (1997) ، جشنواره جهانی فرهنگی و ورزشی (World Cultural and Sports Festival) (1995) ، مسابقات فوتبال جام صلح بین المللی (Peace Cup International Football Tournament) (2003) ، تیم فوتبال برای لیگ کره (Ilhwa Chunma Football Team) (1989) ، مدرسه ابتدایی کیونگ بوک (Kyungbok Elementary School) (1978) ، مرکز آموزشی بهشت و زمین (Cheongpyeong) (1971) ، مدرسه راهنمایی و دبیرستان و هنرستان فنی و حرفه ای دخترانه (Sunjung) (1989) ، موسسه مطالعات کره ای برای دانشجویان خارجی (Institute of Korean Studies for Foreign Students) (1982) ، کودکستان (Sunhwa Kindergarten) (1982) ، انجمن بین المللی خانواده (International Family Association) ، فدراسیون خانواده برای صلح جهانی و اتحاد (Family Federation for World Peace and Unification) (1996) ، بنیاد پزشکی بهداشت جهانی (the World Medical Health Foundation) ، فدراسیون متحد کلیساها (United Federation of Churches) ، فدراسیون صلح جهانی (Universal Peace Federation) (2005) ، فدراسیون زنان برای صلح جهانی (Women's Federation for World Peace) به اختصار (WFWP) (1992) ، فدراسیون زنان برای صلح در آسیا (Women's Federation for Peace in Asia) (1991) ، فدراسیون مغولی مردم برای صلح جهانی (Mongolian Peoples' Federation for World Peace) (2004) ، فدراسیون بین ادیان برای صلح جهانی (Inter-Religious Federation for World Peace) (1991) ، فدراسیون برای صلح جهانی (Federation for World Peace) (1991) ، فدراسیون خانواده برای صلح جهانی و اتحاد (Family Federation for World Peace and Unification) (1996) ، اجلاس شورای جهانی صلح (Summit Council for World Peace) (1987) ، فدراسیون جوانان برای صلح جهانی (Youth Federation for World Peace) (1995) ، فدراسیون بین المللی برای پیروزی بر کمونیسم (International Federation for Victory Over Communism) به اختصار (IFVOC) (1950) در کره جنوبی (1968) در آمریکا، سازمان (CAUSA) (1980) که یک سازمان چند جانبه ضد کمونیستی است که در شورای امنیت نفوذ بسیار زیادی دارد، فدراسیون جزیره، شبه جزیره و قاره سازمان ملل برای صلح جهانی (Federations of Island, Peninsular and Continental Nations for World Peace) (1981) ، فدراسیون شهروندان برای وحدت پدری (Citizen's Federation for the Unification of the Fatherland) (1987) برای الحاق کره شمالی و کره جنوبی ، بنیاد امداد بین المللی و دوستی (International Relief and Friendship Foundation) (1975) به اختصار (IRRF) ، سازمان (Aewon) (1994) رفع بی کاری و آموزش برای جویندگان کار، بیمارستان ایسشین (Isshin Hospital) (1978) ، بیمارستان چی اونگ شیم (Cheongshim Hospital) (2003) ، شرکت غذایی تولید و پخش محصولات دریایی و ماهی سوشی برای رستورانهای آمریکایی به نام غذاهای جهان واقعی (True World Foods) ، نیویورکر هتل (New Yorker Hotel) (1930) ، پیونگ هاو موتورز، شرکت تولیدی خودرو در کره شمالی (Pyeonghwa Motors) (1999) ، شرکت توسعه املاک و مستغلات در ایالات متحده (USP Rocketts LLC) ، انجمن جهانی سازمان های غیر دولتی (World Association of Non-Governmental Organizations) (WANGO) (2007) ، لیگ جهانی ضد کمونیست (World Anti-Communist League) ، انستیتو واشنگتن برای ارزش گذاری در سیاست عمومی (Washington Institute for Values in Public Policy) (1984) ، کمیته ملی مبارزه با تعصب مذهبی و نژادپرستی (National Committee Against Religious Bigotry and Racism) (1989) ، کارخانه ساخت سلاح سبک کاهار (Kahr Arms) (1999) این کارخانه تولید سلاح های پنهانی نیز دارد که جزو سلاح های سری محسوب می شود، گروه تجاری و تولیدی تولینگ (Tongil) (2005) که در زمینه تولید و تجارت دارو- گردشگری- نشریات- جینسینگ- مصالح ساختمانی- قطعات نظامی- دستگاه های صنعتی و سلاح فعالیت می‌کند، ایجاد کمیته سریع برای دعا و حمایت از رئیس جمهور ریچارد نیکسون در رسوایی واترگیت (National Prayer and Fast Committee, which supported President Richard Nixon during the Watergate scandal) (80-1977) کلیسای اتحاد در این ماجرا شعارش این بود: نیکسون بی‌گناه نیست ولی ما برای او در کلیساهای خودمان در دعا هستیم چون لازم است که آمریکا رئیس جمهور خود را ببخشد، برگزاری هر ساله ازدواج های جمعی جوانان به نام مراسم برکت (Blessing Ceremonies, which are often called "mass weddings") یا (The Blessing of Marriage) (1960) ، تالیف و چاپ و انتشار آموزه های دین خود در کتابی به نام تقریر اصل الهی (Exposition of the Divine Principle) (1996) ،


ادامه مطلب
تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396
ساعت : 03:06 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

فرقه معبد مردم

 

فرقه معبد مردم یا معبد جوانان (Temple People) توسط كشیشی به نام جیمز وارن جونز (James Warren Jones) با نام مستعار جیم جونز (Jim Jones) در اواسط (1955) تاسیس شد. جیم جونز متولد 13 مه (1931) بود. گرایش آنها مسیحیت سوسیالیستی با تركیبی از عقاید تئوسوفی و عقاید جدید و مدرن بود.

 

در (1970) این فرقه توانست در كالیفرنیا مردم زیادی را به خود جذب نماید و معبد مركزی خود را در سانفرانسیسكو تاسیس كرد. وی قبل از تاسیس فرقه معبد مردم، مبلغ كلیسای بابتیست بود و گرایشات ماركسیستی داشت و شایعاتی وجود داشت كه او با حزب كمونیست آمریكا در رابطه است و از طرف آنها حمایت می‌شود.

 

جونز در سال (1952) عضو و شاگرد كلیسای متدیست شد ولی به خاطر ممانعت كلیسا برای همسان سازی و به دلیل تبعیض نژادی میان سفید پوستان و آمریكایی های آفریقایی تبار خیلی زود آنجا را ترك كرد. او در سال (1954) كلیسای كوچكی را در یک فضای اجاره‌ای در ایندیاناپولیس به نام كلیسای وحدت اجتماعی یا وحدت جامعه تاسیس نمود. جیم جونز از قبل شاهد خدمات شفا ایمان در كلیسای بابتیست روزهفتم بود و كم كم به این نتیجه رسید كه چنین چیزی حتی به صورت شایعه می تواند درآمدزا باشد و از طرفی مردم را به سمت و سوی كلیسای او جذب نماید و این امر كمك بزرگی برای تحقق اهداف او بود، اهدافی چون برابری آزادی های اجتماعی، داشتن یك جامعه اشتراكی برابر، از بین بردن نژادپرستی و كمك به سیاهان آفریقایی تباری كه از طرف رفتارهای نژاد پرستانه جامعه به تنگ آمده بودند و هر روز در كوچه و خیابان قتل عام می شدند یا از فقر و گرسنگی می مردند یا از آنها در مزارع بیگاری می‌كشیدند.

 

جونز به جّد یك آرمانگرا و ایدعالیست بود. ایده جونز گرفت و اعضای معبد و جونز به دروغین بودن شفای بیماران كاملا آگاه بودند. ولی برای كمك به فقرا و كسب درآمد برای كاركنان معبد به این دروغ بزرگ با سرپوش گذاشتن روی آن، و همكاری متقابل جونز و پیروان معبد این كار به طور مستمر ادامه یافت.

 

جونز فردی بسیار زیرك و باهوش با قدرت بیان بالایی بود كه با یك موعظه كوتاه عده بسیار زیادی را دور خود جمع می‌نمود و آن عده از فردای آن روز عضو فرقه كلیسای او می شدند. در سال 1956 جونز اولین ساختمان كلیسا را با كسب درآمدهای غیر قانونی مخفیانه، در ایندیاناپولیس خریداری نمود او نام این كلیسا را "بال نجات" نام گذاری كرد و یك سال بعد نام آن را به كلیسای "انجیل كامل معبد مردم" تغییر داد. او برای شفای برخی از بیماریها با تردستی جگر له شده مرغ و قسمتی از بافت آن را در دستان خود میگرفت و به حضار نشان میداد و می گفت این شخص را شفا دادم بلكه من شفا ندادم خداوند ما عیسی مسیح او را شفا داد و حضار كه بحت زده بودند وی را به شدت با كف زدن و سوت كشیدن و هللویا هللویا (شادیم در خداوند) گفتن تشویق می نمودند و او غده سرطانی (جگر مرغ) را به زیر پایش می انداخت و آن را له می كرد و می گفت عیسی مسیح لعنت را از ما برداشت و اكنون شما می بینید كه این فرد شفا یافته است و همه فریاد شادی سر می‌دادند. در این میان اعضای كنفدراسیون معبد هم برای تایید نهایی شفا دهی جونز می‌آمدند و شخص را بركت می‌دادند و دعای مختصری را زمزمه می نمودند و می گفتن خدا رو شكر او شفایافته و دوباره همه هللویا كنان فریاد شادی سرمی‌دادند.

 

بعد از مدت كوتاهی جونز در یك موعظه كه جمعیت بسیار زیادی آمده بود طوری با قلیان احساسات موعظه نمود كه نظر بسیاری را به خود جلب كرد و از آن پس به بسیاری از شبكه های تلویزیونی و رادیویی دعوت شد و نظرات خود را به گوش ملت آمریكا رساند او كم كم می رفت كه اسطوره شود. بعد از كسب شهرت او با شهردارها و فرمانداران بسیاری دیدار كرد و آنها حمایت سیاسی جونز و پیروانش را می خواستند و به همین دلیل به جیم جونز مبالغ هنگفتی پرداخت می شد در این مرحله او با معاون ریس جمهور و بانوی اول آمریكا روزالین كارتر دیدار نمود و با آنها نهار صرف كرد.

 

جیم جونز در ایندیانا و اوهایو هم موعظات بسیاری نمود او همچنین در اكثر ایالتها و شهرها صندوق خیریه باز نمود و پول آنرا برای خرید كلیساهای جدید، كمك به فقرا، ایجاد كارگاه های كار و تولید، و پرداخت هزینه های سفرهایش به شهرهای مختلف استفاده می نمود. فقط در یك موعظه ی وی بیش از یازده هزار نفر شركت نموده بودند. درصد سیاه و سفید پوستان عضو كلیساهای جونز و معبد وی از نسبت 15 درصد سیاهپوست به پنجاه درصد سیاهان و پنجاه درصد سفیدان رسید و همه یكدیگر را برادر و خواهر صدا می‌كردند. این موقعیت رفتاری در زمانی رخ داد که جامعه آمریکا به شدت نژاد پرست بود. كلیساها و معبد جونز بر پایه آرمانهای مساوات طلبانه بنا شده بود. برای این كه معبد پیشرفت سریعتری داشته باشد جونز دستور داد از میان آفریقایی تباران آمریكایی كشیشانی تعلیم ببیندد تا باعث گسترش آن شوند.

 

در فوریه 1960 آشپزخانه معبد برای سرویس دهی به فقرا با ظرفیت دوهزار و هشتصد پرس غذای گرم در ماه آماده خدمت به فقرا شد، جونز ترتیبی داد كه اعضای عضو از خدمات اجتماعی برابر و خدمات كاریابی بهرمند شوند، او غذاهای رایگان كنسرو شده و لباسهای گرم زمستانی و زغال سنگ به خانواده های فقیر می داد. جونز بعد از این خدمات از طرف مقامات سیاسی به ریاست "كمیسیون حقوق بشر ایندیاناپولیس" منصوب شد.

 

جونز چندی بعد "معبد الهی و جنبش ماموریت صلح بین المللی" را تاسیس نمود خادمین و اعضاء این معبد حق رابط جنسی نداشتند و فقط برای بچه دار شدن می توانستند رابطه جنسی داشته باشند. جامعه های مسیحی تثلیثی درك نمودند كه جیم جونز بدعتهای زیادی را به تدریج وارد آموزه های اساسی نموده و تغییر این آموزه ها بدعت محسوب می شد و به نوعی كفر و الحاد به شمار می رفت. جونز در یك سخنرانی پرشور و هیجان با احساسات فریاد زد "مسیح هم یك كمونیست بود چون با رسولانش جامعه سوسیالیستی تشكیل داده بود و همیشه آنها با هم بودند و با هم میخوردند و با هم میخوابیدند و با هم خدمت میكردند و با هم قدم میزدند و با هم خدمت می کردند"... پس در نتیجه مسیح هم یك كمونیست سوسیالیست بود.

 

این سخنان بسیاری از اعضا و مقامات سیاسی و رهبران كلیساها را شكّه كرد و بهت زده نمود. همین امر باعث شد بسیاری به جیم جونز و اعضای معبد حملات لفظی نمایند و با برخی از اعضا هم برخورد فیزیكی صورت گرفت. كم كم فرقه معبد مردم و تمامی كلیساهای وابسته در حینی كه جایگاه خود را محكم می نمودند همزمان نیز در خود فرو می‌رفتند و از جامعه فاصله می‌گرفتند. جیم جونز برای روز كریسمس و شام شكرگذاری دستور داد كه اعضای معبد بجای این كه با بستگان خونی خود باشند باید در معبد در كنار خانواده الهی خود قرار گیرند. جونز تصمیم گرفته بود كه جمعیت عضو معبد و كلیساهای وابسته را به سمت و سوی جمعی سوسیالیستی به عنوان جماعت مذهبی ببرد كه اعضا مجبور بودند تمامی اموال و دارایی های خود را به معبد اهدا كنند كشیشان جزو اولین گروه بودند كه باید به این كار اقدام می‌كردند تا دیگران راحت‌تر موضوع را بپذیرند و اقدام نمایند. دیگر معبدها و كلیساها مانند گذشته مورد دلخواه عموم مردم نبود، تمامی كارها و اعمال جیم جونز حاوی یك پیام ظریفی بود (كفر و الحاد را انتخاب كنید یا من را به عنوان مسیح خود).

 

برخی از دستیاران معبد از جونز به دلیل اختلاس شكایت نمودند. در سال (1961) جونز ادعا كرد كه یك جنگ قریب الوقوع آخر‌زمانی هسته ای شیكاگو و ایندیاناپولیس را نابود خواهد ساخت. او امن ترین جا برای زندگی در یك جنگ آخرزمانی هسته ای را بلوهوریزونته برزیل (Belo Horizonte Brazil) معرفی می‌كرد. جیم جونز از تفاسیر كتاب مقدسی خود به نام انجیل اجتماعی نام می برد، در واقع می‌توان گفت انجیل او مكتب كمونیسم بود.

 

جونز در یكی از موعظه های خود در معبد الهی آشكارا از مفهوم سوسیالیست رسالتی صحبت نمود این مفهوم غالبا مخلوطی از آزادی های فردی و اجتماعی تركیب شده با سوسیالیسم است. جونز در یكی از موعظه های خود با احساس و هیجان خاصی درباره روح القدس برای عضوهای جدید سخن می‌گفت وی برای آنها موعظه می‌كرد كه، چون من آدم خاصی بودم عیسی مسیح مرا انتخاب كرد چون من یك انقلابی بودم زیرا خداوند ما عیسی مسیح یك انقلابی بود او در همین موعظه آمریكا را دجال خواند و نظام سرمایه داری را سیستم دجال معرفی نمود. جونز در یك موعظه دیگر خود از یك هولوكاست اتمی صحبت نمودكه جنگ اتمی ناگزیر و قریب الوقوع می باشد او در این رابطه به سخنانش ادامه داده و گفت انتخاب شدگان همان بازماندگان می باشند كه یك بهشت سوسیالیست را بر روی زمین تشكیل خواهند داد. او پیشبینی كرد كه این اتفاق در جولای (1967) روی خواهد داد. بر این اساس جونز به همراه 140 خانواده عضو در سال (1965) به دره ردوود رفت از اعضایی كه همراه وی بودند نیمی سیاه و نیمی سفید پوست بودند، او در آنجا یك كلیسا باز كرد و بلافاصله اعتبار این معبد جدید تاحد زیادی افزایش یافت و به سرعت اعضاء جدید از سراسر منطقه به آن پیوستند.

 

جیم جونز شروع كرد به مخالفت با مسیحیت سنتی و در موعظه های خود آنها را خطاب قرارمی‌داد كه آنها بسیار دورتر از كتاب مقدس پرواز می‌كنند و از كلام خدا برای توجیه سفید پوستان و تبعیض نژادی سوء استفاده نموده اند. جونز كه سخنان خودش و عملكردش با هم بسیار متناقض بود حال به تناقضات كتاب مقدس روی آورده بود و این تناقضات را مورد انتقاد قرار می داد و میگفت كتاب مقدس بد ترجمه شده است و از طرفی به قساوتهایی در كتاب مقدس اشاره مینمود و آنها را الهی نمی دانست بلكه می‌گفت یهود اینها را برای ترساندن اقوام دیگر و نشان دادن شجاعت و پیروزی های خود در كتاب مقدس وارد كرده اند و مثالی میزد با این مضمون كه پیروزان میدان نبرد تاریخ را می نویسند و این جمله به گفتار جونز صحت می بخشید.

 

جیم جونز در یك موعظه خود كه بیش از هشت هزار نفر شركت داشتند گفت عشق الهی برابر است با سوسیالیسم، زیرا سوسیالیسم یك مكتب الهی است مكتبی است كه عیسی مسیح آن را بنا نهاد. وی گفت كتاب مقدس فقط از آسمان خدا صحبت نموده و به زمین توجه نكرده و سوسیالیسم الهی می‌تواند این خلاء را پر كند. او در سانفرانسیسكو و لسانجلس و بسیاری از شهرهایی كه معبد و كلیسا ساخته بود خدمات خاصی را به خانواده های فقیر و افراد درمانده ارائه میداد و به این وسیله زیر پوست شهر ها برای خود یك شبكه ارتباطاتی و یك شبكه قدرت و یك شبكه تبلیغاتی ترتیب داده بود. او در لسانجلس نیز یك معبد تاسیس نمود كه بلافاصله دارای سه هزار عضو گردید.

 

جونز در سال (1970) طی رساله ای به نام "سوسیالیست نهایی" هرم قدرت را در معابد و كلیساهای خود ترسیم نمود و به همه آنها دستور داد كه از این رساله برای معابد استفاده كنند و ساختار قدرت معابد را بر اساس نوشته های جونز پیاده نمایند در راس قدرت هرم ابتدا جونز قرار داشت سپس جمعی از افراد تحصیلكرده و دانشگاهی و سپس بقیه اعضا.

 

هر معبد نیاز به برنامه ریزی داشت و كمیسیون برنامه ریزی معبد كه هیئت مدیره حاكم بر آن بود برای هر معبد تشكیل یافت. معابد جونز دیگر معابدی برای مسیح نبود بلكه حالا تبدیل شده بود به معابدی شبهه سوسیالیست. همیشه عده ای خاص در حدود 15 الی 20 نفر همراه وی بودند آنها حقوقدان، حسابدار، دانشجو، استاد دانشگاه، پرستار و دكتر، مربی آموزشی، مهندس، موسیقی دان، كارمند دولت بودند، در برخی از اوقات در میان این افراد تنفنگداران نیروی دریایی نیز دیده می شدند با همان لباس خاص و رسمی جونز را همراهی می‌كردند. جیم جونز پانزده اتوبوس نو خریداری نمود او تصمیم گرفته بود به ایالتها و شهرهای مهم سفر كند جونز یك سفر چند ماهه را شروع كرد و در سر راه خود در كالیفرنیا، لسانجلس، سانفرانسیسكو، واشینگتون دی سی و گنگره موعظه و سخنرانی نمود او در شهرهای بزرگی چون هوستون، دیترویت، كلیولند نیز موعظه و سخنرانی داشت كه با استقبال عمومی روبرو شد.

 

مردم تصاویر او را از اعضایی كه در این پانزده اتوبوس بودند، خریداری می‌كردند. ابتدا جونز مخالفت نمود ولی با اصرار اعضاء به دلیل كسب درآمد بیشتر برای معبد موافت كرد دلیل مخالفت او این بود كه نمی خواست همانند كاتولیكها تصاویرش پرستش شود ولی در همین سفر علاوه بر تصاویر وی مجسمه های گچی او نیز در حد بسیار زیادی به فروش رفت. جونز همیشه در اتوبوس شماه هفت بود كه چند نفر به عنوان بادی گارد مسلح از او محافظت می نمودند. او در بین راه به هر شهری كه می رسید موعظه می نمود و با ترفندی كه یاد گرفته بود به دروغ ادعای شفادهی می كرد و جزوات ماركسیستی الهی خود را در بین مردم به رایگان پخش می نمود، عده ای از پیروان او با در دست داشتن قبض های اعانه و صندوق های كوچك چوبی از مردم پول جمع می‌كردند. جیم جونز در این سفر های خود كه به مدت سه ماه به طول انجامید توانست بیش از هفت هزار عضو جدید جذب نماید او در سر راه خود دو كلیسا نیز افتتاح نمود.

 

همراهان او در هنگام برگشت به دره ردوود كه معبد مادر در آنجا قرار داشت علاوه بر تصاویر و مجسمه های گچی جیم جونز حالا جزوات تعلیمی او را نیز به قیمتهای گزافی می فروختند كار به اینجا تمام نشد، بلكه یارانش لباسهای كهنه و مندرس جونز را به قطعات كوچكتر تقسیم نموده و به همراه روغن مقدس و آب مقدس و تسبیح در جعبه های كوچك به عنوان جعبه شفاء جیم جونز می‌فروختند كه با استقبال بسیار زیادی روبرو شد و در هر بار فروش این جعبه ها تا به آخر به فروش میرفت و یك جعبه هم برگشت نمی خورد. در همین حین طرفداران و یاران جونز از آمریكای لاتین، هاوایی و از اروپا برای او مبالغ هنگفتی را ارسال نمودند.

 

جیم جونز در این سفر یك میلیون دلار هزینه نمود و بیش از سه و نیم میلیون دلار پول به دست آورد. جیم جونز پس از برگشت از سفر جامعه جوانان معبد را تاسیس نمود. او توسط این جامعه تازه تاسیس بر روی معتادان به مواد مخدر زندانیان تازه آزاد شده از حبس و خانواده های آنها، جوانان ولگرد و بی خانمان بسیار تاثیر گزار بود و آنها را به معبد خود جذب میكرد. حالا تصاویر و موعظه های او بجز تلویزیون محلی از ماهواره هم پخش می شد.

 

در اواسط (1970) او در بیكرزفیلد، فرزنو، ساكرامنتو معبد های جدیدی تاسیس نمود. او در سانتارزا برای كالج تاریخ یك خوابگاه ساخت و به دانشجویان بی بضاعت كمك شهریه ای قابل توجه تعیین نمود. او شهرت بسیار زیادی پیدا كرده بود برای كمك به فقیران و بی بضاعتان و كمك به اقلیت های نژادی، ضد نژاد پرستی، كمك به معتادان و بی خانمانها، بسیاری او را قدیس می دانستند و یا مسیح آمریكا می نامیدند.

 

جونز یك رهبر كاریزماتیك بود و وی سازمانی را به نام معبد مردم با پوشش مذهبی ایجاد كرده بود كه آرمانهای سوسیالیستی او را به تحقق برساند برای همین او معبد مردم را تبدیل به یك سازمان بوروكراتیك خدمات اجتماعی تبدیل نموده بود. در سال (1972) اخباری از درون معبد به بیرون به صورت افشاگری درز نمود. شایعات بر علیه جیم جونز و معبد مردم به سرعت افزایش یافت در یكی از جزوات و مقالات افشاگری آمده بود جیم جونز كلیساهای معبد مردم را تبدیل به تجارتخانه، محل قاچاق و معاملات شیطانی نموده، جیم جونز به دروغ ادعای شفادهی می كند و در این رابطه شرح مفصلی از شیادی و كلاهبرداری او داده شده بود و همچنین در این افشاگری آورده بودند جیم جونز كتاب مقدس را به زیر پایش پرتاب كرد و گفت این كتاب هیچ قدرتی ندارد و این كتاب فقط برای سیاه و سفید كردن شما مردم قدرت دارد كه برای دو هزار سال است برای تبعیض نژادی از آن استفاده می شود.

 

همین افشاگری ها بر ضد او باعث شد برخی از مردم پیرو مسیحیت سنتی به معابد جیم جونز حمله كنند و بین اعضای معبد مردم و یورش آوردندگان به این معابد درگیری های تندی صورت پذیرفت. جیم جونز در روزنامه ها و مجلات این افشاگری ها را تهمت و افترا نامید و از متمم اول قانون اساسی حمایت كرد. جیم جونز در (1973) به كشورگویان سفركرد و یك مزرعه بزرگی را به جهت ساخت یك پرستشگاه اجاره نمود و جامعه اشتراكی جونستون (Jonestown) گویان را تاسیس كرد، او پنجاه نفر از اعضای معبد مردم را به آنجا فرستاد برای ساخت معبد، كشاورزی و كسب درآمد حاصل از كار در مزرعه.

 

زندگی این پنجاه نفر با هم و به صورت اشتراكی بود. گویان یكی از كشورهای كوچك آمریكای لاتین می باشد. در این روزهای سخت تعداد هشت تن از جوانان معبد سانفرانسیسكو با افكار سوسیالیستی تندرو از جامعه معبد مردم جدا شدند و شاخه تروریستی الحادی باند هشت را تاسیس نمودند، آنها از قاچاقچیان كانادایی اسلحه خریدند و جامعه را تهدید به ترور و بمب گذاری نمودند. آنها نام جنبش خود را انقلابیون كوكاكولا نام گذاری كردند. جونز در این رابطه بسیار خشمگین بود چون باعث بدنامی معبد مردم شده بودند و حالا نگاه ها به سوی معبد مردم امنیتی و پلیسی شده بود. باند هشت یا انقلابیون كوكاكولا خیلی زود شكست خورده و همه آنها كشته شدند.

 

همسر جونز در یك مصاحبه تلویزیونی اعتراف كرد كه از سن 18 سالگی متوجه عقاید سوسیالیستی، ماركسیستی و كمونیستی جیم جونز شده بود و همین اعتراف بر روی ماركسیست بودن جونز صحه گذاشت و همسر او در همین مصاحبه تلویزیونی صراحتا اعلام نمود كه جونز از مسیحیت و كتاب مقدس برای ایجاد یك جنبش ماركسیستی در غالب جنبش مذهبی سوء استفاده نموده. همسر وی گفت او ملت آمریكا را فریب داده و اغوا نموده. او همچنین گفت جونز می خواهد مردم را از طریق جنبشی با ظاهر مذهبی بر ضد قانون اساسی آمریكا بسیج كند.

 

جونز به حرفهای همسرش در تلویزیون اهمیتی نداد و آن را دعوای زن و شوهری خواند كه همسرش در این مصاحبه می خواسته از او انتقام بگیرد و به نوعی خشم خود را خالی كند. جونز در یك مصاحبه زنده در تلویزیون به راحتی اعتراف نمود كه مردم معبد زندگی اشتراكی دارند و به صورت اشتراكی باهم زندگی می كنند. او برای كودكان، نوجوانان و سپس بزرگسالان، نظم و قانون فیزیكی و روحانی تنظیم نمود.

 

معبد مردم و كلیه كلیساهای وابسته به جیم جونز در انتخابات ریاست جمهوری (1976) فعالیت مستمر و پر رنگی داشتند. او در یك ضیافت شام اختصاصی خصوصی خانوم كارتر، بانوی اول آمریكا شركت كرد. جونز با رهبران ارتش آزادی بخش (Symbionese) در معبد مادر جلسات خصوصی برگذار نمود كه سوءظن پلیس را برانگیخت.

 

بین اعضای معبد مردم با مسلمانان سان فرانسیسكو تنشهایی چند رخ داد ولی با وساطت جونز همایش بزرگی میان مردم معبد و مسلمانان سانفرانسیسكو برگزار شد كه شكاف و اختلافات فی مابین را برطرف نمود. بر اساس اتهامات زیادی كه به جیم جونز و معبد مردم وارد شده بود كمیسیون تحقیقی تشكیل شد كه رسانه ها هم عضو این كمیته تحقیق بودند در روزهای اولیه تحقیقات این كمیسیون جونز به شدت احساس خطر نمود به همین دلیل همه منابع مالی خود را جمع كرده و از طرفی به چند وكیل عضو معبد هم برای فروش برخی از مایملك سفارشاتی نمود و به صورت پنهانی و بدون جلب توجه به همراه صد و چهل تن از یاران وفادار خود به مزرعه اشتراكی جونستون (Jonestown) گویان رفت. پنجاه نفر از اعضای معبد مردم به همراه جیم جونز سند اجاره مزرعه را در گویان تمدید و امضاء نمودند و از آن در اسناد و منابع رسمی به عنوان پروژه كشاورزی معبد مردم نام بردند.

 

از طرفی بسیاری از پیروان او در آمریكا بر ضد كمیسیون تحقیق، و اقدامات دولتی بر ضد جیم جونز تظاهرات نمودند و یكی از رهبران معبد جوانان وابسته به معبد مردم چندین سخنرانی سیاسی بر ضد اقدامات دولتی نمود. رهبر معبد جوانان به ریس جمهور وقت آمریكا جیمی كارتر نامه ای نوشت و اسارت مردم در جونستون را دروغی بزرگ و جسورانه خواند. تا آن زمان منابع رسمی دولت آمریكا تعداد پیروان جیم جونز را بیست هزار نفر اعلام كرده بود ولی به گفته خود جیم جونز بیش از شصت هزار نفر پیرو او بودند.

 

جونز در موعظه ای در مزرعه گفت اینجا برای ما پناهگاه و بهشت سوسیالیستی است. شایعاتی مبنی بر اینکه در گروهی که جونز تشکیل داده خشونت هایی علیه افراد اعمال می شود مطرح شد و در (1977) مقاله ای با همین مضمون در مجله "غرب جدید" چاپ شد.

 

در 17 نوامبر ۱۹۷۸، لئوریان یك سناتور برجسته و یکی از اعضای کنگره آمریکا به همراه گروهی برای تحقیق درباره شایعات (Jonestown) و موارد نقض حقوق بشر از جمله یکسری از اتهامات مانند این که گروه، اعضاء را برخلاف میلشان نگه می‌دارد، قتل مشکوک و سربه نیست کردن، آدم ربایی، زندانی نمودن اعضا، كودك آزاری، سواستفاده و بیگاری از كودكان، بی عفت كردن دختران باكره، شستشوی مغزی و.. به آنجا رفتند.

 

اما تفنگداران فرقه معبد مردم، سناتور لئوریان و گروه همراهش را که شامل سه گزارشگر روزنامه، خلبان، كمك خلبان می شدند به قتل رساندند. جمعیت مزرعه اشتراكی "معبد مردم" تا آن زمان به بیش از (900) نفر رسیده بود.

 

در شب 18 نوامبر در مزرعه اشتراکی جونستون (Jonestown)، جیم جونز دستور داد پیروانش به صورت دستجمعی با نوشیدن پانچ که نوشابه ای مرکب از آب میوه و مشروبات گازدار درآمیخته با سیانور بود خودکشی کنند. این خودکشی منتهی به مرگ 913 نفر از اعضای فرقه معبد مردم در مزرعه ای اشتراکی جونز تاون گویان بود. در میان اجساد، جسد 276 كودك دیده می شد. تحقیقاتی كه بعدها در این زمینه صورت پذیرفت نشان می دهد كه قبل از این خودكشی تعداد 100 نفر در این مزرعه اشتراكی به قتل رسیده بودند.

 

بلافاصله بعد از پخش این خبر مقر اصلی این فرقه در سانفرانسیسكو توسط بستگان كشته شدگان و خبرنگاران خبرگزاری‌ها به محاصره درآمد. طی یك گزارش تحقیقی، كنگره اعلام كرد كه 120 ترور سفید توسط معبد مردم صورت پذیرفته است.

 

جیم جونز آن طور که خودش می گوید، شایستگی رهبری یک گروه را داشت. وی در یك فیلم مستند می‌گوید:

"من شایسته رهبری کردن مردم هستم، مردم باید پیرو من باشند، چون من بر همه چیز آگاه هستم و احاطه دارم"

 

توصیه می‌كنم كه فیلمهای مستندی كه در این زمینه ساخته شده است را ببینید در یكی از این فیلمهای مستند یكی از اعضاء می‌گوید:

"من همه حقوقم و آینده ام را در اختیار جیم جونز گذاشته ام چون به نظرم او ایده های بهتری دارد"

 

نیم ساعت قبل از خودكشی، جیم جونز موعظه ای كوتاه می‌كند و در این آخرین صدایی كه از او ظبط شده وی در پایان می‌گوید:

"عملی كه ما انجام می‌دهیم خودکشی نیست، بلكه عمل ما یك اقدام انقلابی است در اعتراض به شرایط غیر انسانی حاكم بر جهان"

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396
ساعت : 02:48 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

فرقه دروازه آسمان یا دروازه بهشت (Heavens Gate)

 

فرقه دروازه آسمان یا دروازه بهشت (Heavens Gate)، در سال (1970) توسط مارشال اپل وایت (Marshall Applewhite) و بونی نتتلیس (Bonnie Nettles) بنیان گذاشته شد.

 

این فرقه یک فرقه مسیحی است که با ترکیب تعالیم آخر زمانی کتاب مقدس با داستانهای علمی تخیلی فضایی، داستانهای ماورائی و جادوئی، ستاره شناسی باستانی و اعتقاد به ستاره های دنباله دار و UFO ها، توانست عده ای را به دور خود جمع کند.

 

نام کتاب مهم تعلیمی این فرقه (کی و چگونه می‌توان از در بهشت وارد شد) (How and When Heaven,s gate May Be Entered) بود.

 

سی و نه 39 نفر از اولین اعضای آن به تاریخ 27 مارس 1997 در یک مزرعه اشتراکی در رانچو سانتا فی کالیفرنیا (Rancho Santa Fe , California) شمال سن دیه گو (San Diego) دست به یک خودکشی دسته جمعی زدند. متوسط سن اعضای این گروه 46 سال و سنین اعضاء بین 18 سال تا 72 سال بود. در بین قربانیان 21 زن و 18 مرد دیده می شد كه بیشتر آنها سفید پوست بودند.

 

تعداد اعضا در ابتدا فعالیت این گروه تقریباً 1000 نفر بود. ولی کم کم رو به کاهش گذاشت و تنها 200 نفر در فرقه ماندند. اما پس از مدتی باز هم عده ای این فرقه را ترك نمودند و تعداد اعضاء به 80 نفر رسید و بعد از مدتی تعداد دیگری فرقه را ترك نمودند و كلا تعداد افراد وفادار فرقه به 39 نفر كاهش پیدا نمود. فرقه پس از سال 1997 به دلیل خودکشی اعضاء منقرض شد.

 

آنها برای تبلیغ و جذب افراد از طریق تبلیغات روزنامه ها، مجلات، چاپ و نشر كتاب، ساخت ویدئو، نوشتن مقالات و كتب الكترونیكی (e-book) در فضای اینترنت، از طریق سایت خود و یوتیوب و سایتهای اجتماعی دیگر بهره می بردند.

 

اعضای این فرقه اعتقاد داشتند که با خودکشی و نهایت مرگ آنها ارواح ایشان اجسادشان را ترک گفته و به اقلیمی بالاتر صعود می‌نمایند. اپل وایت معتقد بود كه از تكامل فراتر از تكامل بشری برخوردار است، و بدن انسانی وی یك لباس و یك وسیله نقلیه می باشد كه از قبل از تولد برای شخص وی توسط فرازمینی ها یا همان فرشتگان تهیه شده بود و برای كسب تجارب بیشتر به زمین آمده و باید دوباره به سرزمین خود ملكوت خداوند یا همان بهشت برگردد.

 

بخشی از ایمان آنها از اعتقاد به بشقاب پرنده ناشی می شود. آنها بر این باور بودند که بشقاب پرنده در پشت ستاره دنباله دار هالی پنهان بوده و وقتی به زمین نزدیک می‌شود ارواح آنها را منتقل می کند. آنها خودکشی را انتقال از سطحی به سطح دیگر معنا و تعبیر می نمودند. آنها از لفظ و کلمه خودکشی هرگز استفاده نمی‌کردند. اجساد این فرقه وقتی كشف شد كه همه گروه سرهایشان را تراشیده بودند و رُژلب مسی رنگ زده، لباس مشكی به تن داشتند كه بر بازوی آنها یك مثلث دوخته شده بود كه نقشی از ستاره دنباله دار و سفینه در آسمان شب بود و در بالای مثلث نوشته شده بود (Heaven’s Gate)، در كنار آنها یك عینك سیاه و سفید، یك كتانی اسپرت نو با مارك نایك، مقدار كمی دلار، یك كیسه كوچك وسایل شخصی (لباس، لباس زیر، نت بوك) و پاسپورت در كنار آنها بود. آنها آماده دیدار عیسی مسیح بودند و برای انتقال به بهشت سوار سفینه شوند.

 

اپل وایت رهبر فرقه به گروه می‌گوید، چون سرطان دارد و خواهد مرد، می‌خواهد در زمانی كه ستاره دنباله دار (Hale Bopp) از بالای سرش رد می شود خودكشی كند تا روح او توسط سفینه ای كه در دنباله این ستاره است به ستاره دنباله دار (Hale Bopp) منتقل شود و از آنجا توسط این ستاره دنباله دار به دنیای جاویدان بهشت برود و در ادامه سخنانش از اعضاء دعوت می‌كند كه به او بپیوندند و همه اعضاء مشتاقانه قبول می‌كنند كه همراه وی خودكشی كنند. او به شاگردان خود تعلیم داده بود خودكشی معنا و مفهومی ندارد بلكه این عمل ترك بدن و انتقال از سطحی به سطح بالاتر است. همه آنها سرهای خود را تراشیده و لباسهای مشكی خود را پوشیدند و همه اموالشان را به رهبر فرقه و دیگران بخشیدند و به همراه رهبر فرقه خودكشی نمودند.

 

قوانین خاصی در این فرقه حكم فرما بود، آنها باید بدن خود را سالم نگه دارند و این بدن حكم لباس را برای آنها داشت و اگر ناسالم یا مریض می شد آنها فرصت رفتن به ستاره دنباله دار و یك سواری لذت بخش با سفینه فضایی عیسی مسیح را از دست می‌دادند!!، آنها حق نداشتند كه یكدیگر را با ضمیر او صدا نمایند، برای آنها نوشیدن نوشیدنی‌های الكل دار حرام بود، اعضاء حق نداشتند با كسی رابطه جنسی داشته باشند و ازدواج حرام بود، اگر هم كسی ازدواج كرده بود اجازه رابطه جنسی با همسر خود را نداشت ولی بعد از مدتی به دلیل طبع انسانی و عدم كنترل رهبر فرقه بر امور جنسی اعضاء باعث شد كه اپل وایت دستور دهد كه همه اعضاء اخته شوند ولی فقط هفت نفر به این كار اقدام نمودند و بقیه اعضاء از این امر اطاعت نكردند، اپل وایت با استفاده از مفاهیم کتاب مقدسی اعضاء فرقه را تعلیم می‌داد كه فرشتگان عاری از جذبه یا میل جنسی هستند و فقط به ستایش مسیح و اجرای دستورات او می پردازند و قادرند كه در خدمت مسیح باشند به این دلیل كه غریزه ای ندارند و به یارانش توصیه كرد كه اگر می‌خواهند خادم مسیح باشند باید اخته شوند و این عمل به رشد معنوی و روحانی آنها كمك می‌نماید كه راحتر و سریعتر مسیح را درك كنند و ببینند و خادم او باشند، وی می‌گفت هر چیزی قیمتی دارد و باید پرداخت گردد و خادم مسیح شدن و رشد روحانی قیمتش اخته شدن است، برای از بین بردن غریزه شهوت و احساسات حیوانی در انسان، لازم است كه اعضاء با اخته شدن این صفات و خوی حیوانی خود را از بین ببرند تا روح الهی در آنها كار كند او همچنین به اعضاء توصیه نمود رژیم غذایی سختی را تجربه كنند و آن را تا زمان ترك زمین ادامه دهند این رژیم غذایی، تحریم خوردن هرگونه گوشت بود و آنها شروع نمودن به سبزی خوردن و از گیاهان و میوها تغذیه نمودن، هیچكدام آنها الكل یا مواد مخدر یا سیگار مصرف نمی كردند چون اپل وایت به آنها آموزش داده بود كه این موارد باعث جلوگیری از رشد روحانی آنها می شود هدف این بود كه آنها بدنهای خود را همزمان با روح خود طوری رشد دهند كه به نهایت كمال دست یابند و تبدیل به موجودات ابدی گردند.

 

اعضاء كم كم از جامعه فاصله گرفتن و انزوا طلب شدند. در این فرقه حریم خصوصی وجود نداشت. آنها نسبت به اندام یكدیگر احساسی نداشتند و به بدنهای هم به دید یك لباس فضایی با سایزهای متفاوت نگاه می‌كردند. اعضاء این فرقه همه تحصیلكرده و باهوش بودند. اپل وایت معتقد به دگردیسی بود و اعتقاد داشت كه انسان روح است می‌تواند غالب عوض كند. وی در یك فیلم ویدئویی كه خبرگزاری (CNN) در سال (1992) آن را به دست آورده بود سعی می‌كند كه خود را به دلیل تاسیس فرقه دروازه های بهشت فردی روشن فكر و آگاه معرفی نماید. وی در این ویدئو به بازبینی یكی از خاطرات خود در سال (1975) می‌پردازد و تعریف می‌نماید كه چگونه بیش از صد دانشجو را متقاعد نموده بود كه به نیت رهایی از قلمرو انسانی و دستیابی به قلمرو ملكوتی خانواده های خود را ترك نموده و به او ملحق شوند. اپل وایت دو سال قبل از خودكشی در سال (1975) بیست نفر را متقاعد نمود كه خانواده خود را ترك نموده و به كلورادوی شرقی بروند تا در آنجا سفینه فضایی را ببینند كه آنها را مستقیما بعد از سوار نمودن به قلمرو ملكوت عیسی مسیح یعنی بهشت ببرد، هنگامی كه سفینه نیامد این گروه فعالیت خود را برای مدت كوتاهی متوقف نمود.

 

اپل وایت ویدئویی را در رابطه با تعلیماتش در آریزونا ضبط می‌نماید و در این ویدئو واكنش خانواده اعضاء عضو را نسبت به او و فرقه‌اش چنین بازگو می‌كند، در نظر مردم گویی اعضاء گروه ما افرادی محسور شده و به راه انحرافی كشیده شده هستند و البته این خانواده ها اشتباه فكر می‌كنند. اپل‌وایت متولد 1931 و فرزند یك كشیش پروتستانی است. او در هنگام نوجوانی دوست داشت، كار وعظ دینی را در پیش بگیرد ولی استعداد او در موسیقی بود؛ چون صدای خوبی داشت، چندین اجرا نیز برگزار کرد و در دانشگاه موسیقی تدریس كرد. در سال 1960 یك زندگی عادی داشت. او ریاست گروه موسیقی كر كلیسای ا س. تی. ماركس در هوستون را بر عهده داشت. بعد از آن ازدواج نمود و صاحب دو فرزند شد. اما سال 1972 خانواده‌اش را ترك كرد. او یك خانم پرستار 44 ساله ای به نام بونی‌نیتلس را به قصد تغییر در زندگی مورد توجه خود قرار داد. بونی او را متقاعد كرده بود كه از توانایی‌های او می‌توان در یك گروه متافیزیكی استفاده كرد. این پرستار با دیدار و صحبت با او، وی را جذب این گروه نمود بطوریكه پس از مدتی هر دو رهبر این گروه شدند و بدون رابطه جنسی با هم زندگی كردند. در سال 1974 این دو در هارلینگن ایالت تگزاس دستگیر و محكوم به دزدی كارتهای اعتباری و خودرو شدند. بلافاصله پس از دستگیری ، اپل وایت و بونی از هم جدا شدند. اپل وایت و بونی در این مدت نامشان را به ترتیب ابتدا به بو؛ Bo و پیپ؛ Peep و سپس به تی؛ Ti و دو؛ Do تغییر دادند. بونی نیتلیس در سال 1985 درگذشت.

 

این گروه در طول دوازده سال حیاتش نامهای متعددی یافته است كه آخرین اسمش هونزگیت است. برخی ها این فرقه را (دین بشقاب پرند های بو و پیپ) می نامند. آغاز ادعای نبوت و تبلیغ این دو رهبر فرقه در سال 1973 بود، اپل وایت ادعا كرد كه الهامی دریافت كرده است كه از ملکوت خداوند او را فراخوانده اند. بالاخره بعد از 126روز به اصطلاح سلوك معنوی در مسیر دریافت حقیقت، به پیامبری این دین نایل گشت!

 

البته برای تداوم این الهامات، به زعم اپل وایت باید راه ورود به بهشت را كه در ابرهای آسمانها است طی كرد. به گمان او منظور از ابرها همان سفینه‌های فضایی است. این زن و شوهر خود را برگزیده و نبی خدا معرفی نمودند و بر آن شدند كه برخی از مكاشفات خود را برای اعضاء بازگو كنند. نخستین موفقیت آنها در لس آنجلس بود كه برای دانشجویان متافیزیك سخنرانی نمودند و حدود دوازده نفر به آیین آن دو گرویدند و در موارد دیگر نیز توانستند صد و پنجاه پیرو پیدا كنند. نام این گروه در سال 1975 در بین مردم بر سر زبانها افتاد. یعنی زمانی كه چندین نفر را وادار به ترك خانه و سفر به قلمرو بهشت نموده بودند. تحلیل‌گران این واقعه را یك شستشوی مغزی جوانان دانستند. زیرا این دو از بحران دینی جوانان كه ناشی از مواجهه با جنبشهای فرقه‌های متعدد بود، فرصت طلبی كردند.

 

آنها در ادامه تبلیغ به دنور جایی كه بیشترین پیرو را پیدا كردند رفتند. سپس پیروان خود را به گروههای كوچكی تقسیم كردند و با تعلیم مسائلی مبهم، به آنان راه سلوك را یاد دادند. اینان اعلان كردند كه به صحرا می‌روند تا خود را برای روز رستاخیز روز صعود به بهشت، آماده سازند و این جز با كشته شدن آنها میسر نخواهد شد. مدتی این دو از چشم پیروان نهان گشتند لذا عده‌ای از پیروانشان سرگردان و به فرقه‌هایی تقسیم شدند. زیرا دیگر هیچ پیامی را از آنان دریافت نكرده بودند. خیلی ها سعی كردند تا نوكیشان را نگه دارند ولی بیشتر از آنكه نیرو جمع كنند، پراكنده شدند. در مدت غیبت این دو رهبر، بیش از 200 پیرو از این گروه كنار كشیدند. این دو معتقد بودند كه كشته خواهند شد و بدنشان بعد از سه روز به بهشتی كه در ابرهاست منتقل خواهد شد و با عیسی مسیح ملاقات خواهند كرد و وسیله حمل و نقل آنها به بهشت بشقاب پرنده خواهد بود. البته این مطلب بین پیروانشان زیاد مقبول نیفتاد. كسانی كه این موضوع را باور نكردند، به اخراج از گروه تهدید می‌شدند. آنها به خاطر باورهایی كه درباره بشقاب پرنده داشتند، یك دفتر مربوط به امور فضایی را برای فعالیتهای خود برگزیدند. یك میراث مالی، این گروه را از بحران اقتصادی نجات داد تا توانستند به دو شهر دنور و دالاس رفته و در هر دو خانه‌ای اجاره كنند. این كوچ نشینی بعداً یكی از منش‌های زندگی پیروان این فرقه شد.

 

ركن اصلی اعتقادات این فرقه عدم دلبستگی به دنیا است. از آموزه هایی كه در این فرقه باید رعایت شود تا نجات حاصل شود به امور زیر می‌توان اشاره نمود: تجرد و امتناع از ازدواج، نداشتن رابطه جنسی، تغییر دادن اسم، یكدیگر را با ضمیر او نخوانند، كنترل و محدودسازی رفت و آمد با خانواده و دوستان و بستگان، چله نشینی و سیرو سلوك عرفانی، اعتقاد به مسائل متافیزیكی و ماوراء الطبیعه، اعتقاد داشتن به سریالهای مسافران ستاره و ایكس فایل آنها این دو سریال را الهامی از ماوراء می دانستند، برجسته سازی مسائل متافیزیكی، تراشیدن موی س، اعطای مایملك خود به دیگران، پرهیز از مشروبات الكلی و دخانیات.

 

اپل وایت پیشبینی نموده بود كه جهان در سال (1997) به پایان می رسد و زمانی كه ستاره دنباله دار (Hale Bopp) از جو زمین می گذرد آخرزمان شروع می شود و عیسی مسیح سوار بر بشقاب پرنده‌ای به همراه هزاران بشقاب پرنده دیگر به زمین می آید و اول ارواح انسانها را به بهشت منتقل می‌كند و در آنجا بدنی دیگر به آنها داده می شود مشابه همانند بدنی كه در زمین داشتند.

 

به گزارش شبكه‌های خبری (CNN) (BBC) (DW) (Reuters) (abc) و به نقل از دكتر (برایان بلك بورن) رئیس پزشكی قانونی هشت نفر از اعضاء بعلاوه رهبر فرقه اپل وایت اخته شده بودند. پلیس بر اساس نظر پزشكی قانونی می‌گوید این عمل انجام شده بر روی این افراد یك عمل ساده نیست و نمی‌تواند كار یك پزشك ساده باشد از روی نشانه های باقی مانده از جای زخمها می‌توان حدس زد كه بعد از عمل اخته نمودن، به خوبی مداوا شده‌اند. اعضاء قبل از خودكشی در یك نوار ویدئویی از خانواده، بستگان و دوستان خود خداحافظی نموده بودند.

 

در میان كسانی كه خودكشی كردند فردی به نام توماس نیكولز برادر یكی از بازیگران سریال تلویزیونی "پیشتازان فضا" دیده می‌شد. نیچلز نیكولز گفت برادر 58 ساله‌ او از بیست سال پیش به این فرقه پیوسته بود. به گزارش یك خبرنگار محلی به نقل از همسایگان خانه محل سکونت اعضای این فرقه، بوی بسیار بد و متعفنی تمام محله را برداشته بود ابتدا ما فكر كردیم شاید بوی ماشین زباله یا یك حیوان مرده باشد ولی بو از همسایگی ما می‌آمد به پلیس اطلاع دادیم و آنها هر چه درب خانه را زدند كسی درب را باز نكرد ماموران این بار با حكم آمدند و درب را باز كردند و با بوی بسیار بدتر و كرمهایی كه سطح خانه را گرفته بود مواجه شدند. همسایه این خانه و چند شاهد عینی می‌گوید آنها مردان مسیحی خوب و با ایمانی بودند!! ما هرگز از آنها بدی ندیدیم.

 

پلیس می‌گوید، در وحله اول ما متوجه شدیم احتمالا بوی یك جسد باشد كه در درون خانه مدتی است كه مرده است ولی وقتی درب خانه را باز كردیم با صحنه ای مواجه شدیم كه غیر قابل باور بود. من كه این قدر جسد در یك جا تا بحال ندیده بودم، همه چیز در ابتدا برای من غیر قابل باور بود فكر می‌كردم حقه ای در كار است ولی بعد سكوت خانه و كرمها در سطح كف برخی از اتاقها، مرا متوجه ساخت این یك صحنه واقعی و تاثر انگیز است. آزمایشگاه پلیس، همه آنها با خوردن سمی كشنده به نام فنوباربیتال (Phenobarbital) با مخلوطی از آب سیب و مواد مخدر (vicovin hyrocodone) و مقداری فرنی برنج و ودكا (نوعی مشروب الكلی) و كشیدن كیسه پلاستیكی به سر خود و بستن انتهای آن با تسمه ای به انتهای گردن به قصد خفگی مرده اند.

 

پلیس معتقد است كه این یك مرگ سازماندهی شده می‌باشد. پلیس گفت با توجه به این كه كیسه های پلاستیكی روی سر بعضی از اجساد است و از طرفی خیلی مرتب در تخت خود جای گرفته اند و برخی از اجساد ضرباتی از پشت سر به آنها وارد شده به نظر كارشناسان جنایی پلیس، 15 نفر ابتدا در روز شنبه توسط 8 نفر كمك شده اند تا خودكشی كنند و در روز یكشنبه 15 نفر دوم هم دوباره توسط 8 نفر كمك شده اند كه آنها هم خودكشی كنند و اجساد در محلهای خود مرتب قرار گیرند و بعد نوبت گروه آخر یعنی گروه 9 نفره می‌رسد كه در روز دوشنبه 7 نفر آنها هم به همین صورت خودكشی و توسط دو نفر كمك شده اند كه در جایگاه خود مرتب قرار ‌گیرند، سپس دو نفر آخر بعد از انجام كارها در حالی كه در جایگاه خود قرار گرفته بودند سم آماده شده را می خورند و بعد سر خود را بلافاصله با كیسه پلاستیكی می‌پوشانند و آنها هم می‌میرند. همه آنها فرنی برنج آغشته به سم فنوباربیتال را همراه با مقدار كمی ماده مخدر و ودكای غلیظ خورده بودند كه درد و رنج كمتری را متحمل شوند.

 

پلیس می‌گوید: ما به دنبال كسانی هستیم كه با این خودكشی ارتباطی داشته اند و اجساد را جابجا و مرتب نموده اند.

 

پلیس فرقه در آمریكا، می‌گوید: اكثر فرقه ها گروه های متعصبی هستند كه بیشتر برای جلب توجه گسترده و جلب نظر اذهان عموم جامعه دست به خودكشی می‌زنند یا پیشبینی‌های غیر معقول آخرزمانی می‌كنند، چنین رهبرانی عقده حقارت، كمبود محبت و توجه دارند، كه با این اعمال بدینگونه می‌خواهند این نقایص را در زندگی شخصی و اجتماعی خود جبران نمایند، آنها خود را برای مدتها صلح طلب، معقول، با محبت و آراسته در انزار عمومی به نمایش می‌گذارند در حالی كه در ذهن رهبران اینگونه فرقه ها تفكرات نادرستی در جریان است كه خسارتهای جبران ناپذیری را به جامعه و خانواده ها تحمیل می‌نمایند.

 

اكثر جنبش‌های فرقه‌ای در صدد جذب پیروان جدید هستند، پیروانی كه برای بخشش اموال و حتی جان آماده باشند. این فرقه ها پیروان خود را آماده و متحد می‌كنند كه هر كاری كه رهبر فرقه از آنها خواست بدون چون و چرا انجام دهند و رهبران اینگونه فرقه ها بدون داشتن اصولی خاصی دکترین جدیدی را ابداع و موعظه می‌نمایند، برنامه این گونه رهبران كاریزماتیك پروژه‌های متعددی چون تعصب بر روی تعالیم فرقه ای، تعصب نژادی، شور و شوق كاذب، امید برای چیزهای واهی و غیر ممكن به بهانه ماوراءالطبیعه، نفرت و عدم تحمل نظرات منتقدین، ایمان کور، یک وفاداری یك ‌طرفه، ایجاد یك جریان قوی از فعالیتهای فرقه ای كه تمامی بخش های زندگی فردی اعضاء را به نفع رهبر فرقه تحت تاثیر قرار دهد.

 

پس از خودكشی اعضاء این فرقه برخی از خانواده ها از تحویل گرفتن جسد امتناع ورزیدند و گفتند این شخص را نمی شناسیم شاید این خانواده ها حق داشتند، چون مدت بسیار زیادی بود كه این عضو خانواده، آنها را ترك كرده و حتی یك بار هم به دیدن آنها نرفته بود. البته برخی هم با غم و اندوه جسد را تحویل گرفتند و گفتند كه مقتول شستشوی مغزی شده بود. این خبر خودكشی دستجمعی مردم آمریكا را بحت زده كرده بود و نشان می‌داد سیستم نظارت بر فرقه ها بسیار ضعیف عمل نموده است. در روز یكشنبه 30 مارس شارل گررل نویسنده در یك مصاحبه تلویزیونی اعلام كرد كه اپل وایت رهبر فرقه سرطان داشته است.

 

بسیاری از مردم متعجب و خشمگین شدند به دلیل این كه فهمیده بودند اپل وایت از ترس مرگ، دیگران را در یك حالت روانی و شستشوی مغزی قرار داده تا آنها را با خود به سوی مرگ همراه كند. ولی اسناد كالبد شكافی كوچكترین نشانه ای از سرطان را نشان نمی داد. ولی در یك فیلم ویدئویی خود اپل وایت می‌گوید سرطان دارد.

 

یك عضو سابق به نام وینی كوكی (Wayne Cooke) كه همسرش جزو یكی از آن 39 نفر بود با لسلی استال (Lesley Stahl) به مدت 60 دقیقه تلفنی صحبت می‌كند و خاطرات خود را در زمانی كه عضو فرقه بود به یاد می‌آورد و كمی گریه می‌كند. پنج هفته بعد در تاریخ 6 مه وینی كوكی و یكی از اعضای سابق به نام چاک هامفری (Chuck Humphrey) در یك هتل اطاقی اجاره می‌كنند، هر دو لباس‌های مشكی آرم دار خود را می‌پوشند، هركدام چند دلار در جیب می‌گذارند، لباسهای شخصی و نت بوك خود را در كیسه ای قرار می‌دهند، عینكهای سیاه و سفید را در كنار خود می‌گذارند، سپس همان فرنی آغشته به سم را به همراه كمی ماده مخدر و ودكا می‌خورند و بلافاصله كیسه پلاستیكی روی سر خود می‌كشند، وینی كوك می‌میرد ولی چاك هامفری توسط یك خدمه هتل كه آمده بود اطاق را نظافت كند نجات می‌یابد.

 

در یك نوار ویدئویی وینی كوك می‌گوید دلش برای همسرش تنگ شده و دارد به پیش او می‌رود و یادآوری می‌كند عمل آنها خودكشی نیست بلكه یك حركت انتقالی است برای ورود به دنیایی بهتر و زیباتر یعنی بهشت!!، او در نوار ویدئویی می‌گوید بسیار خوشحال است. پس از مدتی چاك هامفری كه نجات پیدا كرده بود یك صفحه اینترنتی درست می‌كند برای توضیح الاهیات دروازه های بهشت، كتاب و جزوه های آموزشی فرقه را بر روی سایت می‌گذارد، وی دلیل این كار خود را باز گذاشتن راهی برای كسانی كه می‌خواهند به ملكوت خداوند بروند عنوان می‌كند. چاك هامفری در فوریه 1998 كه هوا صاف و بدون لكه ابر بود به صحرای آریزونا می‌رود و در شب، هنگامی كه ستاره‌ها دیده می‌شدند لباس مشكی خود را می‌پوشد و تمامی مراحل را با دقت انجام می‌دهد، سپس سم مخصوص را به همراه فرنی و كمی ماده مخدر و ودكا می‌خورد، سر خود یك كیسه پلاستیكی می‌كشد، شیشه های ماشین را بالا كشیده، دود اگزوز فضای داخل ماشین را پر می‌كند و او هم به جمع بقیه اعضاء فرقه می‌پیوندد.

 

او در سمت چپ خود یك نوشته گذاشته بود با این مضمون:

"لطفا من را احیا نكنید، این اقدامی كه من انجام دادم، خودكشی نیست انتقال از سطحی به سطح بالاتر است، این كار من برای نشان دادن وفاداری، تعهد، عشق، اعتماد و ایمانم است. امیدوارم كه به سطح بعدی سعود كنم و دوستانم را ببینم".

 

یك نكته قابل توجه است آنهم اینكه این فرقه كودكان و نوجوانان را به خودكشی تشویق نمی نمود و یا حتی به عضویت نپذیرفت. تمامی افراد بزرگسال، عاقل و بالغ بودند و دارای قدرت تصمیم‌گیری، آنها ساده زیست بودند و از تجملات دوری می‌كردند، از پرخوری و غذاهای رنگارنگ، شهوت و غرایض امتناع می‌نمودند، همیشه لباس‌هایی ساده بر تن داشتند، آنها را به اجبار در فرقه نگه نداشته بودند و هر زمان كه می‌خواستند می‌توانستند از فرقه خارج شوند، آنها كارهای ساده و كم درآمد را انجام می‌دادند و درآمدهای خود را مابین اعضاء تقسیم می‌نمودند. به هر حال آنان خودكشی كردند و بسیاری از جامعه شناسان و فرقه شناسان و محققیق هنوز نمی دانند كه چرا آنها چنین آموزه‌ای كه منجر به انتحار و خودكشی شود را در تعالیم خود گنجانده بودند.

 

شاید برای فرار.. به هر حال نظرات متفاوت است. فرقه دروازه های بهشت یك فرقه روز قیامت یا آخرزمانی بوده است. فرقه‌های آخرزمانی معتقد به نابودی زمین به صورت قریب الوقوع و انتقال انسانها از دنیا به ملكوت یا آسمان برای رفاه و دنیایی بهتر و آرمانی هستند. اكثر فرقه های روز قیامت، رهبرانی كاریزماتیك دارند كه در موارد یاد شده در سطور پایین تاثیرات مستقیم و محسوسی دارند : چگونگی معاشرت اعضاء، ترك خانواده، تقویت باورهای فرقه ای، نظم و انضباط سازمانی و درون فرقه‌ای، عملكرد متمركز، رهبانیت و دوری از روابط جنسی حتی مشروع، رژیم غذایی خاص، عقب نشینی اجتماعی و انزوا طلبی، از دست دادن فردیت و استقلال فردی، از دست دادن قدرت تفكر و خردگرایی و تصمیمگیری، بخشش اموال و دارایی ها به رهبر فرقه به بهانه مصرف برای امور خیریه یا موارد مثبت یا هزینه برای توسعه فرقه با وعده وعید سمت و جایگاه خاص. تمامی این فرقه ها ادعا دارند كه منجی، رهایی دهنده، آرامش بخش، صلح طلب، بشر دوستانه، تكامل بخش، یك جمع مذهبی دعا كننده و دارای قدرت بخشش گناهان هستند كه تجربه ثابت كرده همه اینها عوام فریبی و حقه ای بیش نیست.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396
ساعت : 02:43 ق.ظ
لینک ثابت
تعداد کل صفحات: 14

>