تبلیغات
گذرگاه - مطالب حکومت تفتیش عقاید
گذرگاه
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات


فرقه جنایتکار مسیحی، کلونیا دیگنیداد (Colonia Dignidad) + ویدئو


کلونیا دیگنیداد (Colonia Dignidad) جاییکه که ظاهراً یک دیر مذهبی و یا فرقه‌ای است. اما برای سالها از این محل مرموز فرقه ای "مذهبی مسیحی" برای کشتن مخالفان و کمک به پلیس مخفی شیلی و شخص آگوستو پینوشه دیکتاتور خون‌ریز آن کشور در بین سال‌های 1961 تا 1990 میلادی استفاده می شده است.


یک نام در میان این فرقه بسیار خودنمایی می‌کند، "پل شافر"، او در آلمان کشیش معمولی و یک پیراپزشک و جزء حزب نازی آلمان بوده است که پس از تعرض به دو پسربچه از آلمان گریخت و به شیلی رفت، وی در جنوب این کشور در روستایی در هیئت یک رهبر مذهبی به مدیریت این فرقه مذهبی مشغول می‌شود.


پل شافر به‌ عنوان رهبر کاریزماتیک یک فرقه مذهبی مسیحی، مریدان پر و پا قرصی داشته که خیلی از آنان از آلمان به همراه او به کلونیا آمده بودند و بدون تردید جمع‌کردن و اداره کردن تعدادی انسان در یک فضایی با این‌ چنین قوانین وحشتناکی نیاز به‌ نوعی قدرت درونی و تأثیرگذار دارد.


در این اردوگاه مذهبی مردان، زنان، کودکان از یکدیگر جدا گردیده و در محدوده های مجزا از هم نگهداری می شدند. زنان سالی یک بار با مردان دیدار می کردند و همبستر می شدند. کودکانی که از این زنان متولد می شدند بعد از سه ماهگی از مادر جدا می گردید و در قسمت کودکان بطور جداگانه نگهداری می شدند. مادرها هرگز نمی فهمیدند که کدام کودک فرزندشان است. کودکان هرگز والدین خود را نمی شناختند.


لمس شدن و مورد تجاوز جنسی قرار گرفتن توسط رهبر مذهبی این فرقه چه برای زنان و چه برای مردان و چه برای کودکان افتخار بود. این اعمال جنسی اعضاء با رهبر فرقه اگر بر اساس رضایت عضو بود باعث امتیازات و جایگاه بهتری برای عضو می گردید. ولی در بسیاری از موارد شخص مجبود بود که تن به تجاوز دهد.


در این فرقه به بیش از هزار کودک پسر و دختر تجاوز گردید. از قدیم الایام کلیساهای مذهبی مسیحی بر این عقیده بودند که تجاوز جنسی به کودکان، مخصوصا پسران بین 7 تا 12 ساله باعث می‌گردد تن صدای آنها در هنگام خواندن سرودهای پرستشی نوایی ملکوتی پیدا کند. (برای اطلاعات بیشتر به مطلب اخته کردن در کلیسا بخش اول و دوم مراجعه نمایید)


این فرقه مخوف مسیحی، توسط پلیس مخفی شیلی در زمان ژنرال پینوشه حمایت می شده، از طرفی مورد حمایت غیر مستقیم سازمان سیا، MI6 انگلستان، ملکه انگلیس و پاپ وقت بوده است.


براستی که نمی‌توان تمامی جنایات این فرقه شستشوی مغزی، کنترل ذهن، تولید کننده سلاح های شیمیایی (گاز سارین)، قاچاق انواع اسلحه جنگی و مواد منفجره، ابداع کننده انواع شکنجه های روحی و جسمی را به گردن یک نازی منحرف متواری از وطن انداخت که در بهشت کوچک خود مشغول شیره مالیدن بر سر تعدادی هالو و تعرض به کودکان آنها بوده است.


ماجرای غم‌انگیز آلنده‌ی معصوم و پینوشه‌ی جبار را خیلی‌ها می‌دانند و این اواخر هم سروصداهای زیادی در مورد جنایت‌ها و محاکمه‌ی پینوشه در رسانه‌ها مطرح‌شد. اما ریزه‌کاری‌های این جنایتها که یکی از مشخص‌ترین آنها اردوگاه کلونیا است برای خیلی‌ها آشنا نیست. اهمیت جایی مانند کلونیا در این است که نشان می‌دهد چگونه همزیستی میان خوی استبدادی برخی سیاستمداران غربی با افکار پیچیده‌ی کشیشان و کلیساهای مسیحی، که عمدتاً از بیماریها و کمبودهای جنسی هم رنج می‌برند بر روی ذهن و بدن میزبانان آنها یعنی آدمهای ساده لوح به چه فاجعه‌ای می‌تواند ختم ‌شود.


صدها زندانی در آنجا بازجویی، شستشوی مغزی و کشته شدند. در طول حدود 40 سال، تنها 5 نفر از اعضای فرقه موفق به فرار شدند. عکس‌هایی که از کلنیا دیگنیداد به بیرون درز کرد در تمام جهان منتشر گردید و رسوایی بزرگی را رقم زد. اما هیچ ‌چیز در شیلی دیکتاتور پینوشه که تحت حمایت مستقیم آمریکا و ملکه انگلستان و پاپ بود تغییر نکرد.


پاول شافر "ملقب به پایاس تا پایان رژیم پینوشه متهم نشد". وی بعد از سرنگونی پینوشه در سال 2004 در آرژانتین دستگیر شد. نه ژنرال پینوشه و نه کارمندان سفارتخانه‌ آلمان هیچ یک بابت همکاریشان با پاول شافر بازخواست و مجازات نشدند. پاول شافر برای هزاران مورد سوءاستفاده‌ی جنسی، قتل، شکنجه و دیگر جرایم فقط به 33 سال حبس محکوم شد. او در سال 2010 در زندانی در سانتیاگو مُرد.


برخی تنها یک بار تاریخ را از نزدیک می‌بینند و بعضی چند باری تاریخ را از دور می‌شنوند و خیلی‌ها هم هنوز فکر می‌کنند تاریخ همان جغرافیاست. این دیگر بستگی به شانس ما و شما دارد.


«بـه یــاد قـربانیان کـلنیـا دیـگنیـداد»

 

برای دیدن این ویدئو به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : جمعه 2 تیر 1396
ساعت : 01:04 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

یک دژخیم مسیحی به نام ایوان مخوف قسمت دوم

 ایوان در سال 1550 نخستین مجلس ملی را از نمایندگان سراسر كشور تشكیل داد و در مقابل آن به خطاهای دوره جوانی خود اعتراف كرد و وعده داد كه از آن پس با عدالت و انصاف بر مردم حكومت كند. شاید به پیروی از جنبش اصلاح دینی كه در آلمان و اسكاندیناوی به وجود آمده بود، در مجلس مزبور پیشنهاد شد كه دارایی كلیسا به نفع دولت ضبط شود. این پیشنهاد رد شد، ولی در همان زمینه لایحه دیگری به تصویب رسید كه به موجب آن می بایست كلیه زمینهای معاف از اجاره، كه ایوان جوان وقف كلیسا كرده بود به دولت مسترد گردند، هدیه هایی كه در دوران كودكی ایوان به كلیسا تقدیم شده بود باطل تلقی شوند، و نیز صومعه‌ها بدون موافقت تزار حق نداشته باشند پاره ای از اقسام دارایی را به تصرف درآورند.

گروه روحانیون ناراضی وقتی دیدند كه ایوان كشیش سیلوستر را به عنوان سرپرست روحانی خود انتخاب كرده و همچنین او و آلكسی آداشف را دو وزیر مورد اعتماد خود قرار داده است، تا حدی آرام شدند. ایوان به كمك این دویار ویاور با تدبیر در سن 21 سالگی فرمانروای توانای كشوری شد كه از سمولنسك تا كوه‌های اورال، و از اقیانوس شمالگان تا نزدیكی های دریای خزر، گسترش داشت.


تاتارها هنوز قازان، حاجی طرخان، و شبه جزیره كریمه را در دست داشتند و هنوز از مسكو طلب باج می كردند، گرچه دیگر بیفایده بود. ایوان یقین داشت كه وحدت و امنیت روسیه بدون تصرف این خانات (خاننشینها)، و دست یافتن به سراسر مسیر رودخانه ولگا تا دهانه آن در دریای خزر، امكان ناپذیر است. در سال 1552، تزار جوان با یکصد و پنجاه هزار سپاهی، به مدت پنجاه روز دروازه‌های شهر قازان را در محاصره گرفت.

بیش از سی هزار مسلمان مدافع شهر با سرسختی و با ایمان محکم ایستادگی كردند و حتی چندین بار از شهر خارج شدند ودلاورانه بر محاصره كنندگان تاختند. وقتی عده ای از آنها به دست مسیحیان روس می افتادند و در مقابل باروی شهر به چوبه دار كشیده می شدند، دفاع كنندگان از داخل شهر ایشان را هدف تیرهای خود قرار می دادند و می گفتند: "برای آنها بهتر است مرگ را از دست پاك همكیشان خود دریافت كنند، تا از دست مسیحیان".

پس از یك ماه كه محاصره كنندگان مایوس و دلسرد شده بودند، ایوان به دنبال صلیب معجزه آسایی كه در مسكو نگاهداری می شد فرستاد "مسیحیان روسی به این صلیب ایمان داشتند که معجزه می کند!". بادیدن این صلیب، سپاهیان مسیحی دلگرم و پر جرأت شدند. در واقع هر دو طرف خداوند را به همكاری و همرزمی طلبیده بودند. یك مهندس آلمانی دیوارهای شهر را منفجر كرد، روسها به داخل شهر ریختند، در حالیكه فریاد می زدند "خدا با ماست"، كلیه مردم از زن و بچه ، پیر و جوان را از دم تیغ گذراندند و خانه های مردم را بر سر اجسادشان ویران ساختند و تمامی اموال شهر را غارت نمودند. ایوان عده ای از مسیحیان را در آن شهر مخروبه و خالی از جمعیت ساكن كرد. وی در سال 1554 حاجی طرخان را گشود و سراسر رودخانه ولگا را در قبضه اختیار خود در آورد، ولی شبه جزیره كریمه تا سال 1774 در دست مسلمانان باقی ماند.

در سال 1557، ایوان بهانه جنگی تراشید و لشكری به سوی لیونیا فرستاد. سپاه مسیحی روس، لیوونیا را بی رحمانه میدان تاخت و تاز خود قرار دادند، خانه‌ها و محصولات را آتش زدند، مردان را به بردگی بردند، و زنان را تا حد مرگ مورد تجاوز قرار دادند.

هر كس كه با تزار سر مخالفت داشت بدون ذره ای ترحم دستگیر و اعدام می شد. در وقایعنامه یكی از صومعه‌هایی كه ظاهرا نسبت به تزار نظر خصومت آمیزی داشته است عده قربانیان قهر وی در آن سالها (1560-1570) 3470 نفر ذكر شده است. چنانكه در این نوشته آمده است، بیشتر قربانیان با همسر خود یا با همسر و فرزندان خود به هلاكت می رسیدند، حتی در موردی یكی از محكومان همراه با ده نفر از بستگانش اعدام شد. شاهزاده ولادیمیر و مادرش به قتل رسیدند، اما به فرزندانش آسیب نرسید و زندگیشان نیز تامین شد. معروف است كه تزار به راهبان دستور داد برای آسایش روح قربانیانش دعا بخوانند. تزار این آدمكشیها را كیفر خیانت به كشور معرفی می كرد و آنها را قانونی می شمرد.

یك نفر انگلیسی كه شاهد برخی از این اعدامها بود در خاطراتش چنین نوشته است: "ای كاش یاغیان گردنكش ما را نیز به همین روش وادار می كردند تا وظایفشان را نسبت به فرمانروایان خویش انجام دهند".

در نووگورود شدت این آدمكشی به حد اعلا رسید. ایوان در همان أوان برای بازسازی كلیساها مبلغی گزاف به اسقف اعظم نووگورود داده بود و انتظار داشت كه حداقل مورد علاقه طبقه روحانی آنجا قرار بگیرد، ولی به وی خبر رسید كه در یكی از صومعه‌های نووگورود، پشت تصویر مریم مقدس، سندی به دست آمده است كه ثابت می كند نووگورود و پسكوف در توطئه ای برای برانداختن تاج و تخت تزار با لهستان وارد همكاری شده اند. در دوم ژانویه 1570، لشكری نیرومند به سر كردگی یكی از افراد آپریچنیكی به شهر نووگورود هجوم برد، صومعه‌های آن را تاراج كرد، و 500 نفر از راهبان و كشیشان را دستگیر ساخت. در روز ششم همان ماه، تزار وارد نوگورود شد و فرمان داد تا هریك از آن اسرای روحانی را كه از پرداخت 50 روبل جریمه عدول كنند در زیر شلاق به هلاكت رسانند. لباس روحانی اسقف اعظم شهر را از تنش بیرون آوردند و وی را به زندان انداختند. پس از آن، قتل عام مردم برای مدت پنج هفته متمادی ادامه یافت. در بعضی روزها تا 500 نفر از اهالی به قتل می رسیدند. مدارك رسمی، عده كشتگان را 2770 نفر ثبت كرده است. ایوان سپس بعد از این کشتارها خرامان و با افتخار به مسكو برگشت و با بر پا ساختن بالماسكه شاهانه جشن گرفت.

به علت تكثیر نسل بیش از حد در خانواده‌های روسی، و از طرف دیگر بر اثر بیحاصل ماندن زمینهای زراعتی، كار معیشت بر بسیاری از مردمان روسیه تنگ شد و آنها را واداشت كه در جستجوی زمینهای تازه برآیند. پس از آنكه این مهاجران از كوه‌های اورال گذشتند، به یك خانات تاتار رسیدند كه جمعیتی از باشقیرها و آستیاكها آن را تشکیل می دادند. پایتخت این خانات، به لفظ قزاقها، سیبیر نامیده میشد. در سال 1581، سیمیون ستروگانوف گروهی مركب از 600 نفر قزاق جمع آوری و آنها را به فرماندهی یرماك تیموفیویچ که سردسته گروهی از راهزانان بود مامورتسخیر آن خانات كرد. در این جنگ قزاقها پیروز شدند و سیبریه باختری، به خاك روسیه كه پیوسته در حال گسترش بود ضمیمه گشت. یرماك به دلیل بدست آوردن این پیروزی، توسط كلیسای ارتدوكس در زمره قدیسان درآمد.

كلیسا فرمانروای واقعی روسیه باقی ماند، زیرا ترس از کلیسا در همه جا رسوخ داشت، و حال آنكه تسلط و اقتدار تزار را حد و اندازه ای بود. مقررات سخت دینی حتی شخص تزار را ملزم به اجرای مراسمات خاص مذهبی می كرد، چنانكه مثلا كشیشها نظارت می كردند كه تزار پس از بارانعام دادن و دست دادن به هر یك از سفیران كشورهای غیرارتدوكس، دستهایش را بشوید. هیچ گونه عبادتی به تقلید از اصول آیین كاتولیك رومی مجاز نبود، ولی پروتستانها را در مراسم دینی خود آزاد می گذاشتند، زیرا ایشان را در دشمنی با پاپ رم در جبهه و همسنگر خود می دانستند.



در سال 1568، ایوان ضمن انجام دادن مراسم دینی یكشنبه در كلیسای جامع صعود مریم عذرا، مطران مسكو که شخصی به نام فیلیپ بود، علنا از دادن دعای خیر به ایوان امتناع كرد. ایوان كه خواستار دعای خیر مطران بود سه بار اصرار كرد، ولی بیفایده ماند. وقتی ملتزمان فیلیپ علت این امتناع را از او پرسیدند، مطران مسكو شروع به بر شمردن كشتارها و جنایات ایوان كرد. ایوان خطاب به وی فریاد زد:"آرامش خود را نگاهدار و دعای خیرت را به من بده". مطران جواب داد: "سكوت من داغ گناه بر روحت می گذارد و اجلت را فرا می خواند". ایوان سربه زیر انداخت و آنجا را ترك كرد، بعد از گذشت یک ماه از آن جریان، فیلیپ همچنان زنده و سلامت و پر قدرت بود.

آنگاه روزی یكی از گماشتگان تزار وارد كلیسای جامع شد و مطران مسكو را ربود و او را به زندانی در شهر تور انداخت. پایان زندگی این روحانی مورد بحث است. گزارشی كه مورد پذیرش كلیسای روسی قرار گرفته این است كه او را زنده سوزانیدند. در سال 1652 فیلیپ در زمره قدیسان درآمد و اشیای بازمانده از وی تا سال 1917 در كلیسای جامع صعود مریم عذرا مورد پرستش عموم مردم بود.

كلیسا در روسیه هنوز به وجود آورنده قسمت بزرگی از هنر و ادبیات بود. صنعت چاپ در سال 1491 به روسیه رسید، ابتدا در آن زمان تنها كتاب دعا چاپ می شد و چاپ کتابهای دیگر گناه و کفر بود.

سیلوستر، كشیش مخصوص ایوان، نیز كتاب معروفی به نام "دوموستروی" نگاشت كه راهنمایی برای امور زندگی، آداب معاشرت، و رسیدن به رستگاری جاودانی بود. در این كتاب با مطالبی از قبیل شوهرانی كه همسر خود را از روی عشق كتك می زنند، یا دستور دقیق برای طرز صحیح خارج كردن آب دهان و پاك كردن بینی برخورد می كنیم.

برجسته ترین محصول هنرروسی در دوران فرمانروایی ایوان "كلیسای واسیلی متبرك" بود كه هنوز از درون كرملین و در گوشه ای از میدان سرخ خودنمایی می كند. ایوان در بازگشت از لشكر كشیهای پیروزمندانه اش به شهرهای قازان و حاجی طرخان اقدام به ساختن كلیسای جامعی كرد و نام آن را "شفاعت مریم عذرا" گذاشت، زیرا پیروزیهای خود را مدیون مریم مقدس می دانست. بعدها گرداگرد این پرستشگاه، هفت نمازخانه ساخته شد و هر كدام از آنها به یكی از قدیسانی كه پیروزیهای ایوان با روز سالگردشان مصادف بود اختصاص داده شد. هر یك از این نمازخانه‌ها با گنبدچه ای پیازی شکل ظریف و پر نقش و نگار سرپوشی شده است و تزیینات آنها با یكدیگر بكلی متفاوت است. نمازخانه آخری كه اختصاص به "واسیلی متبرك" داشت، در طی زمان، نام خود را به کل این مجموعه بنای زیبا داد.

در آن زمان تزار ایوان مخوف که دستور ساخت این بنا را داده بود، مجربترین معماران دنیا گرد هم آمدند و این بنای عظیم را ساختند. پس از اتمام کار تزار آنها را به خوبی تشویق کرد و از آنها پرسید که آیا می توانند بنایی مانند آن را دوباره بسازند؟! معماران که پاداش خوبی دریافت نموده بودند با خوشحالی گفتند: بلی می توانیم... تزار دستور داد که چشمان تمامی آنها را در بیاورند تا هرگز دیگر نتوانند بنایی مانند آن را بسازند و آن بنا همیشه یگانه باقی بماند!!

در نظر معاصران خشن و سنگدل تزار، ایوان مخوف به طرز نفرت آوری بیرحم و كینه توز بود، در هنگام داوری و قضاوت ذره ای بخشش و شفقت روا نمی داشت. ایوان در دوره ای می زیست كه دستگاه تفتیش افكار اسپانیا را دچار خفقان و اضطراب ساخته بود و مردم را به كیفر عقاید و افكارشان برتوده های آتش می انداختند، هنری هشتم پادشاه انگلستان دشمنانش را سر می برید، ماری استوارت دشمنان خود را بشدت تعقیب و آزار می كرد، كشتارسن بارتلمی در فرانسه بیداد می نمود، پاپ وقت نیز با تمام توان این کشتارها را تحسین و حمایت می کرد. وقتی ایوان خبر این كشتارهای دسته جمعی را شنید غرب را به بربریت متهم كرد.

ایوان مردی وحشی بود كه وحشیانه برای متمدن شدن كوشش می كرد. اگر ایوان كامیاب نشد از آن جهت بود كه هیچ وقت بر نفس خود تسلط نیافت، وی راه جهنم خود را با نیات عالی سنگفرش نمود!!

تزار ایوان مخوف در سن 55 سالگی در روز 18 مارس سال 1584 میلادی درگذشت و در پی مرگش روسیه برای چندین دهه دچار آشوب ها و هرج و مرج گردید.






تاریخ : سه شنبه 16 خرداد 1396
ساعت : 05:06 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات


یک دژخیم مسیحی به نام ایوان مخوف قسمت اول

ایوان چهارم واسیلیویچ متولد ۲۵ اوت ۱۵۳۰ در مسکو، و درگذشته در ۱۸ مارس ۱۵۸۴ میلادی در مسکو یکی از تزاران امپراطوری روسیه بود. به خاطر جنایات بی‌بدیلش در کشور روسیه به او لقب ایوان مخوف داده اند. ایوان که در دوران جوانی محبوب مردم روسیه بود در دوران سالمندی به دلیل سرکوب و قتل بی رحمانه رعایایش لقب ایوان «مخوف» را یافت و نام خود را با این لقب در تاریخ ثبت کرد.

او در سال ۱۵۵۳ به شاهزادگی اعظم مسکو رسید. در زبان روسی به او لقب گروزنی داده اند که به معنای توانایی قدرت و سختی است. ایوان در مقام شاهزادگی اعظم شاهد تغییرات بسیاری بود که او را از زمامداری یک ایالت، به کنترل یک امپراتوری و به یک قدرت منطقه‌ای تبدیل نمود، وی در سال ١٥٤٧ به عنوان اولین تزار به مقام تزار تمامی روسیه رسید.


ایوان ٣ ساله بود که پس از مرگ پدرش گراندوک مسکو شد و در سن ۱۶ سالگی با لقب تزار حکومت بر شاهزاده نشین مسکو و قلمروی آن روزگار روسیه را دست گرفت. او در چندین نبرد تاتارهای ولگا را شکست داد و شهرهای غازان و آستراخان را به خاک روسیه ضمیمه نمود و قلمرو ولایات مسکو را توسعه داد. لقب او، ایوان مخوف، بیانگر این است که وی نخستین تزار در تمام روسیه بود که همه مردمان روسیه از او می‌ترسیدند... تا اینکه دوستش داشته باشند.

ایوان نگاهبانان خود را، مانند راهبان، بشکل خرقهای بلند و سیاه، با آستینهای گشاد و باشلق دار می پوشاند و خود را رئیس دیر آنها می خواند و هر روز همراهشان مراسم دعای مقدس را به جای می آورد و در مقابل محراب کلیسا چنان با اشتیاق و التهاب به سجده می رفت که بارها پیشانیش مجروح می شد.

ایوان چهارم که به دلیل سرکوب مردم، لقب ایوان «مخوف» را یافته بود برای مطیع کردن دهقان های روسی، آزادی رفت و آمد آنها را محدود کرد و نظام رعیتی را پایه گذاری نمود و به این ترتیب طبقه روستایی تبدیل به رعیت و برده شدند.
او پس از کشتار هزاران بویار، دستور داد اهالی شهر نووگورد در شمال مسکو که شورش کرده بودند را در رودخانه غرق کنند.

تزار ایوان چهارم که حاکمیت امپراتوری روسیه را در قرن 16 میلادی بر عهده داشته است، به عنوان تزار مخوف روسیه شناخته می شود. اولین حاکمان روسیه تا پیش از سلطنت ایون گروزنی (ایوان مخوف) خود را امپراتور قلمداد می کردند. تزار ایوان مخوف از یک طرف موفق شد با مجبور ساختن دولت های همسایه به پیروی از منافع روسیه، کشورگشایی نماید و از طرف دیگر اخلاق غیر قابل پیش بینی وی علی الخصوص در دوران کهولت سن، همواره دربار را در استرس و فشار قرار می داد. در دوران حکومت وی به نام عیسی مسیح خدای مسیحیان، سرهای بسیاری از بدن جدا شده و مجازات های مخوفی صورت گرفت که خوانندگان امروزی را به وحشت می اندازد. بعدها بسیاری از مورخان و تاریخ دانان حساب کردند که افرادی که در طول دوران حکومت 40 ساله ی ایوان مخوف کشته شدند، از تعداد کشته شدگان در "کشتار سن بارتملی"فرانسه در یک شب کمتر بوده است. شب کشتار سن بارتمی در فرانسه در سال 1572 میلادی و همزمان با دوران حاکمیت ایوان مخوف رخ داده بود. حاکم مسیحی فرانسه در یک شب دستور کشتار نزدیک به 30 هزار نفر از شهروندانش را صادر کرد ولی هیچکس لقب مخوف به او نداد. از موضوع سن بارتمی خواهیم گذشت چراکه صحبت ما درباره ی شخص دیگری است.

ایوان چهارم در 8 سالگی پدر و مادر خود را از دست داد و بدین ترتیب یتیم شد. نجیب زادگان در آن زمان با اسم وی، کنترل اوضاع کشور را بر عهده داشتند. کسی از کودکی به وی محبت مادرانه نورزید. گفته می شود که کمبود محبت، تحقیر و ترس تزار در دوران کودکی، عامل اصلی شکل گیری شخصیت ظالمانه و خشمگین او در دوران حکومت بوده است.

تزار جوان در آغاز دوران حکومت خود همه چیز را به شکل توطئه بر علیه خویش می دید. امروز دیگر قضاوت درباره ی صحت و درستی افکار وی امکان پذیر نمی باشد و نمی توان گفت که آیا توطئه ای وجود داشته است یا خیر؟! با این تفاسیر تمامی کسانی که به نظر تزار بوی خیانت می دادند، مجازات و کشته می شدند. دیری نپایید که آتش سوزی مهیبی در مسکو براه افتاد و نیمی از این شهر به خاکستر تبدیل شد.

پس از حادثه، قلب تزار با دیدن مردم رنج کشیده و وحشت زده مسکو به رحم آمده و گویی نرم شده بود. روسیه در طول 13 سال پس از آتش سوزی، پیشرفت خوبی حاصل کرد و در همین سال بود که ملکه آناستاسیا به طور ناگهانی چشم از جهان فروبست. چه چیزی باعت شد ملکه آناساسیا این دنیا را ترک کند؟ مرگ بر اثر بیماری!؟ یا توطئه و کینه توزانه در پشت پرده؟! جواب این سوال را کسی نمی داند.

آن چیز که مشخص است این است که پس از این واقعه تاسف بار، تزار دلسوزی و مهربانی خود را از دست داد. مجازات ها از سر گرفته شدند. از آن زمان به بعد دیگر کسی نتوانست جلوی سنگدلی و خشم ایوان مخوف را بگیرد. زندگی خشن و بی رحمانه ی تزار از سر گرفته شد. پس از ملکه آناستاسیا او 6 بار دیگر ازدواج رسمی کرد و همچنین با زنان بسیاری رابطه ی غیر رسمی داشت. ولی هیچکس نتوانست جایگزین آناستازیا شود.

سرنوشت تلخ تزار ایوان گریبانگیر همسران وی نیز شده بود. ملکه مارینا همسر دوم تزار نیز به طرز اسرارآمیزی از دنیا رفت. همسر سوم ایوان ملکه مارفا تنها 15 روز پس از ازدواج با او زنده ماند. دو همسر بعدی وی که هر دو آنیا نام داشتند به دستور تزار کچل شده و به راهبه خانه فرستاده شدند. همسر بعدی وی ملکه ماریا که از خاندان قدیمی "دولگاروکیخ" بود نیز پس از گذشت یک روز از مراسم عقد، به دستور ایوان در آب خفه شد. تزار ایوان مخوف دلیل این دستور را باکره نبودن ماریا اعلام کرد. آخرین همسر ایوان که او نیز همچون 2 همسر پیشین ماریا نام داشت، برای وی فرزند پسری با نام دیمیتری به دنیا آورد. اما پس از گذشت مدت کوتاهی، علاقه ی تزار به او نیز از دست رفت و آنها را به شهر اوگلیچ فرستاد.

فرزندان ایوان مخوف نیز سرنوشت فلاکت بار و تلخی داشتند. سه فرزند دختر از همسر اول وی یعنی ملکه آناستاسیا، در دوران نوزادی مردند. فرزند پسر وی نیز در دوران خردسالی ناگهان از دست دایه اش به داخل آب افتاد و خفه شد. پسر محبوب و جانشین ایوان گروزنی در سن 27 سالگی در پی بحث و جدال با او در اوج خشم و نفرت توسط خود تزار کشته شد. ایوان با عصای پادشاهی ضربه محکی بر شقیقه فرزندش زد و او بلافصه جان به جان آفرین تسلیم کرد.

اعمال خشمگینانه ی تزار ایوان مخوف، وی را در طول زندگی اش در امان نگذاشت. شاهزاده دیمیتری فرزند آخرین همسر ایوان، پس از مرگ تزار به طرز اسرارآمیزی درگذشت. از تمامی فرزندان و شاهزادگان تنها فرزند بیمار و رنجور ایوان یعنی شاهزاده فیودر توانست زنده بماند. و بدین ترتیب، سرنوشت، او را در سال 1584 میلادی جانشین پدرش ساخت. شاهزاده فیودر هیچ فرزندی نداشت و بدین ترتیب پس از وی، حاکمیت امپراتوری روسیه به دست خاندان اسطوره ای روریک ها افتاد.

پس از این واقعه روسیه نزدیک به 15 سال در آشفتگی، جنگ و فلاکت بسر برد. در تاریخ روسیه، این 15 سال با نام "سالهای آشفتگی" یاد می شود.

ادامه در قسمت دوم 









تاریخ : سه شنبه 16 خرداد 1396
ساعت : 04:30 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

کشیشی که درباره محبت مسیح و کلیسا موعظه می کنه، بعد از موعظه میاد وسط جمعیت و چند نفر رو صدا می زنه و بعد به دختر جوان میگه تو جادوگر هستی؟ 

دختر جوان میگه من جادوگر نیستم، و با کنایه در ادامه جواب میده من جادوگر عیسی مسیح هستم ! 

این کشیش که نامش Bishop David است به دختر فقیر و جوان در جلوی چشم هزاران نفر در کلیسا به نام عیسی مسیح کشیده ای محکم می زنه... و در جلوی جمعیت بهش فحش میده و تحقیرش میکنه... بعد دستور میده این دختر جوان و چند نفر دیگه رو بیرون از کلیسا ببرند و آتش بزنند و مسیحیان حاضر در کلیسا که هم محلی این چند نفر بودن اونها رو خارج از کلیسا می برند و به آتش می کشند. 

ویدئویی که برای شما آماده کرده ام... صحنه هایی دارد که شما را متعجب خواهد ساخت... صحنه هایی که از دید شما توسط رسانه های مسیحی غربی بارها سانسور شده است...!! 



بسیاری از مردم آفریقا بعد از این حوادث در حرکتی اعتراضی نسبت به کشیشان فاسد و کلیساهای خشونت طلب و بدعت گذار با پلاکاردهایی که روی آنها نوشته بود ما جادوگر نیستیم که ما را آتش بزنید اعتراض خود را نشان دادند. لازم به ذکر است که در بسیاری از کشورهای آفریقایی کشیشان و کلیساها دارای نفوذ و قدرتی بلامنازعه می باشند. 

ﻣﺎ مسیحیان ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺭا ﻣﺤﻜﻮﻡ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ﻏﻴﺮ اﺯ ﺧﺸﻮﻧﺘﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻣﺮﺗﻜﺐ ﺑﺸﻮﻳﻢ!


برای دیدن ویدئو مستند این مطلب لطفا به تلگرام ما مراجعه نمایید


https://t.me/goghT/11



تاریخ : پنجشنبه 4 خرداد 1396
ساعت : 08:46 ق.ظ
لینک ثابت
تعداد کل صفحات: 5

>