تبلیغات
گذرگاه - مطالب تروریسم مقدس
گذرگاه
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

نگاه مغرضانه اندیشمندان مسیحی به جهان اسلام #18

 

در مدارس مسیحی یسوعى فرانسه تدریس تاریخ ادیان غیرمسیحى بدعتى‏الحاد آمیز به شمار می‌‏رفت. با این همه، بوفی‏یه كه از 1701 تا 1732 میلادى مدت 31 سال، به عنوان مدیر داخلى قسمت شبانه‏ روزى و معلم تاریخ و فلسفه مدرسه «لویى كبیر» (لویى لو گران) خدمت مى‏كرد براى نخستین بار در سال 1701 میلادى درس تاریخ را در برنامه تحصیلى این مدرسه كه مهمترین مدرسه پاریس بود گنجانید و تدریس آن را در مدارس فرانسه پی‌‏ریزى كرد و به آن سازمان داد. كتابى نیز به نام «مبانى تاریخ و جغرافیا» براى دانشجویان این مدرسه نوشت كه در سال 1702 میلادى منتشر شد.

 

بوفی‏یه سه سال بعد كتاب دیگرى نوشت كه در آن، سال‏ها و وقایع تاریخى را به نظم درآورده بود تا فراگرفتن آنها آسان‏تر باشد. وى در این كتاب، تاریخ عمومى را به چهار دوره تقسیم كرده است:

1- تاریخ ملل پیش از مسیح. 2- تاریخ ملل پس از مسیح. 3- تاریخ مسیحیت. 4- تاریخ فرانسه.

 

در قسمت دوم كتاب یعنى تاریخ ملل بعد از مسیح، نویسنده چنان دستخوش تعصبات دینى شده كه همه حقایق اسلام را تحریف كرده و در شرح آنها از هیچ‏گونه افترا روینگردانده و یاوه‏ هاى پیشینیان را باز گفته است، او حضرت محمد را یكى ار رؤساى قبایل عرب و دین اسلام را دین کافران معرفى می‏كند. بوفی‏یه، پس از بحث كوتاهى درباره زندگى پیامبر اسلام به شرح پیشرفت مسلمانان در آسیا و افریقا می‌‏پردازد، ولى در اینجا نیز واقعیت‏ها را انكار می‏كند. تاریخ خلفا را بسیار مختصر مى‏نویسد و فتوحات آنان را مسكوت می‌‏گذارد و حال آن كه جنگ‏هاى صلیبى و پیروزى ‏هاى مسیحیان را بزرگتر از آنچه بوده است جلوه میدهد. در پایان، فصلى را هم به فرقه‏ هاى اسلامى اختصاص داده و شیعیان را پیروان حضرت على و اهل تسنن را پیروان حضرت محمّد دانسته است و این خود نشانه آن است كه مؤلف، مطالعات شخصى درباره دین اسلام نداشته و تنها روایات و نوشته‏هاى ضد اسلامى پیشینیان را باز می‌‏گفته است‏.


بدین‏گونه حقایق تاریخ اسلام در مدارس فرانسه، قربانى تفکرات و عمل مغرضانه كشیشان مى‏شد. معلمان مدارس مى‏كوشیدند كینه ادیان غیر مسیحى، به خصوص اسلام را كه سدّ راه مسیحیت بود، در نهاد شاگردان خود كه پس از فراغت از تحصیل به مقام‏هاى عالى دست مى‏یابند و یا بر مسند قضاوت می‌‏نشستند برانگیزند.

 

بوسوئه، خطیب و سخنور فرانسوی شهر پاریس که معلم فرزندان لویى چهاردهم شده بود در كتاب «تاریخ جهانى» خود، حضرت محمّد و دین اسلام و مسلمانان را فراموش كرده و كتاب را فقط بدین منظور نوشته است كه ثابت كند «همه چیز در دنیا به خاطر قوم یهود بوجود آمده است». از این رو، سه چهارم آن را به شرح زندگى فرزندان اسرائیل و سپس پیروان مسیح كه جانشینان آنان هستند اختصاص می‌‏دهد ولى درباره پیامبر اسلام و ملت‏هاى مسلمان با كمال بى‏انصافى و جهالت، چنین می‌‏گوید: پیغمبرِ... اعراب، خود را فرستاده خدا معرفى كرد و پس از آن كه ملت‏هایى نادان را فریفت، از نفاق و تفرقه‏اى كه میان كشورهاى همسایه وجود داشت سود جست و با كمك شمشیر و جنگ‏هاى خانمان برانداز، دین شهوانى خود را رواج داد، ولى هرگز یاراى آن نداشت كه خود را منجى موعود در تورات معرفى كند و یا دست‏كم دینش را به كتب مقدس ما مربوط سازد. بهانه‏اش عجیب بود، از بیم آن كه مبادا پیروانش بخواهند در كتاب‏هاى مقدّس ما شواهدى نظیر آنچه عیسى، پسر خدا، در تورات یافت جست و جو كنند، گفت كه یهودیان و مسیحیان در كتاب‏هاى آسمانى خود دست برده و آنها را تحریف كرده ‏اند؛ پیروان نادانش هم گفته‏اش را پذیرفتند. بدین‏گونه بوسوئه، تاریخ اسلام را مسكوت می‌‏گذارد و به هجو و تمسخر بنیانگذار آن اكتفا می‌‏كند. ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396
ساعت : 03:56 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

نگاه مغرضانه اندیشمندان مسیحی به جهان اسلام #17

 

گلدزیهر (1921-1850م) خاورشناس اروپایى كه در اصل از مردم مجارستان و پیرو كیش یهود بود، یكی از بزرگترین دشمنان دین اسلام و قرآن است. وى به دلیل گرایش‏هاى مذهبى، در آثارى كه درباره اسلام به چاپ رسانده، از خود تعصب نشان داده و عقاید نادرستى ابراز كرده است. وى معتقد است كه پیامبر اسلام افكار جدیدى را به دنیا بشارت نداده است و اصول معارف خود را از منابع یهودى و مسیحى به دست آورده است، این معلومات تأثیر عمیقى در وى ایجاد نمود و روى همین اصول، عاطفه دینى حقیقى قوم خود را بیدار كرده است و این تعلیمات كه او از عناصر اجنبى كسب كرده بود به نظر پیامبر اسلام براى تثبیت نوعى از حیات دینى كه مشیت الهى بر آن قرار گرفته بود، ضرورت داشت. به نظر گلدزیهر، این افكار تأثیرات عمیقى در نفس پیامبر باقى گذاشت چنان كه گویى تیرى به شدت به هدف اصابت كرده است، به نحوى كه جزء عقیده قلبى و باطنى او شد و تمام درون او را فرا گرفت و چنان پنداشت كه این تعالیم وحى الهى است، تا حدى كه وى را این مطلب یقین گردید و خود را وسیله وحى الهى تصور نمود... محمد پیوسته مردم را به یاد روز حساب و قیامت انداخت و به دار آخرت بشارت مى‏داد. مجموع مطالب وى شاید از كتاب تاریخ عهد قدیم و قصص انبیا متأثر شده باشد كه به سبیل تمثیل و تهدید به ذكر اقوام و پیغمبران گذشته پرداخته است كه از طرف خدا به هدایت مردمان مأمور بودند.

 

كازیمرسكى (متولد 1808م) لهستانى الاصل كه تحصیلات شرق‏شناسى خود را در پاریس انجام داد و سال‏هاى متمادى، وابسته سیاسى و مترجم سفارت فرانسه در ایران بود، قرآن كریم را به زبان فرانسه ترجمه نموده كه على‏رغم این كه ترجمه او از بهترین ترجمه‏هاى زبان فرانسه محسوب مى‏شود لیكن عارى از شائبه و غرض نیست.

 

در مقدّمه چاپ دوم كتاب، فصلى متضمن تاریخ اعراب و اسلام و سیره پیغمبر اسلام قرار داده است كه بسیار زیركانه سعى نموده تا با غلو و گزافه‏گویى درباره حضرت محمد (برعكس دیگران كه آشكارا از آن حضرت بدگویى مى‏كردند) چهره واقعى او را مسخ و در ردیف ساحران و مردان افسانه‏اى قرار دهد، مثلاً درباره خصوصیات پیامبر اسلام مى‏نویسد: چهره پیغمبر همیشه پرنور و درخشان بود، هر وقت دست روى صورت مى‏كشید از انگشتان وى نورى مثل شمع ساطع مى‏شد. اغلب شنیده مى‏شد كه نبات و جماد به او سلام مى‏كنند. حیوانات مثل سوسمار، گرگ، آهو با وى حرف مى‏زدند تا این درجه كه وقتى بره بریان شده با او تكلم نمود. پیغمبر بر اجنه حكومت داشت و تمام آنها از او می ترسیدند. به كور مادرزاد چشم داد و بیمار خیلى سخت را شفا بخشید، حتى مرده را هم زنده نمود.

 

جین‏گاگنیرز استاد دانشگاه آكسفورد، در سال 1724 میلادى شرح حال پیامبر اسلام را به انضمام ترجمه قرآن در سه مجلد نوشت و در آمستردام به طبع رسانید. وى در آغاز كتاب خود مسیولو كنت دبلین را كه از پیامبر اسلام ستایش كرده بود مورد انتقاد قرار داده و مى‏گوید كه این شخص نه اطلاعى از علوم اسلامى داشت و نه زبان عربى مى‏دانست، پس چرا در ستایش پیشواى اسلام مبالغه كرده و كاهى را كوهى جلوه داده است. او بدین وسیله به مذهب مسیح خیانت و خوانندگان را گمراه كرده است. گاگنیرز در اثر خود مزایاى اسلام را با تعصب خاص رد كرده و از بدگویى و تهمت بدون دلیل مضایقه نكرده است. وى مى‏گوید: «من یك مسیحى هستم و روا نیست كه از اسلام و پامبر عربی دفاع كنم». ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396
ساعت : 03:53 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

نگاه مغرضانه اندیشمندان مسیحی به جهان اسلام #16

 

در سده هفدهم میلادى یك ثروتمند سوداگر به نام آندره دوریر از اهالى بورگن فرانسه كه در كشورهای اسلامی به بازرگانى و امور كنسولى كشور فرانسه اشتغال داشت، ترجمه‏اى عوامانه و سطحى از قرآن به زبان فرانسه منتشر نمود. وى تا سال 1630 میلادى در مصر بود و سپس به استانبول رهسپار شد و در این شهر شروع به یاد گرفتن زبان تركى نمود. ترجمه قرآن او در سال 1647 میلادى در پاریس با عنوان Alcoron de Mahomet منتشر شد و بطور بى‏سابقه‏اى مورد توجه مردم اروپا واقع گردید و در عرض مدت قلیلى كمیاب شد؛ این كتاب موهوم در یك سال پنج بار چاپ گردید.

 

ترجمه كتاب قرآن آندره دوریر در سال 1649 میلادى به انگلیسى و بعداً به زبان آلمانى طبع و نشر گردید. در طول مدت یك قرن، ترجمه قرآن دوریر به دفعات در فرانسه، هلند، دانمارك، بلژیك و انگلستان با حمایت مالی کلیسا و دولتمردان سیاستمدار کشورهای استعمارگر اروپایی حمایت و انتشار یافت. آخرین بار در سال 1770 میلادى در آمستردام شخص دیگرى به طبع آن كتاب همت گماشت. با این كه كسانى به نقص ترجمه دوریر پى برده بودند و حتى برخى درصدد بودند كه ترجمه بهترى از قرآن بنمایند و در دسترس مردم قرار دهند لیكن مخالفت میسیون مسیحى با مسلمانان و تعارض و اختلافات و جدالى كه آنها با مسلمانان داشتند مانع از انجام این عمل مى‏شد. ترجمه انگلیسى كتاب دوریر با عنوانى توهین آمیز و تحقیر كننده در مطبوعات اروپایی منتشر گردید:

 

القرآن محمد ترجمه شده از عربى به زبان فرانسه به وسیله جناب آقاى لرد دوریر مالزیر نماینده سیاسى پادشاه فرانسه در اسكندریه كه قریباً به انگلیسى ترجمه گردیده است، براى جلب رضایت و براى خاطر كسانى كه میل دارند مزخرفات اسلامی را ملاحظه نمایند تقدیم مى‏شود. این كتاب محتوى تاریخ حیات محمد، پیغمبر اسلام و مؤلف قرآن است و نیز حاوى نصیحت و متضمن پاره‏اى قصص است و براى كسانى كه میل به تحقیق و رغبت دارند كه بدانند مذهب اسلام و قرآن چگونه ساخته و پرداخته شده است، مفید است و خواندن این كتاب هیچ مخاطره‏اى براى مسیحیت ایجاد نمى‏كند. در بین مسلمانان، فرقه‏ها و مسلك‏ها و دسته‏هاى متعددى به وجود آمده‏اند و بدعت‏ها ایجاد كرده‏اند، ولى در معنى همگى با هم بر ضد حقیقت اتحاد كرده‏اند. من صلاح مى‏دانم كه به اطلاع خوانندگان برسانم كه آنان خود را آماده مبارزه با بدعت‏ها كنند و امیدوارم كه بر دشمنان چیره گردند... اى خواننده عزیز، اگر تو فرض كنى و بدانى كه قرآن شالوده و اساس مذهب اسلام است از آن بیزار مى‏شوى. بارى قرآن تقریباً به تمام السنه ملل مسیحى و یا به اغلب آنها از قبیل لاتین و یونانى و فرانسوى و غیره ترجمه گردیده است، ولى مع‏الوصف تاكنون كسى به اسلام نگرویده است، مگر كسانى كه مجبور بودند و یا در جایى كه زور شمشیر در كار بوده است. تو اى خواننده مسیحى، قرآن را بسیار خشن و مملو از تهدید، تنبیه و عذاب و عقاب خواهى یافت این كتاب [قرآن‏] چنان در بین مسلمانان مورد احترام و تقدیس است كه حد و حصر بر آن تصور نمى‏توان كرد، در روى جلد قرآن نوشته مى‏شود: نگذارید كسى به این كتاب دست بزند و آن را لمس كند مگر پاك و مطهر باشد (لایَمَسُّه الاَّ الْمُطَهّروُن). مردم عوام هرگز اجازه خواندن آن را ندارند. مسلمانان كوركورانه زنده و مرده در یك مذهب استبدادى بلاشرط به سر مى‏برند. بنابراین اى خواننده مسیحى... الآن موقع آن است كه ملاحظه كنى و مقایسه نمایى آیین خویش را با مذهب اسلام و سخافت دین آنان را ببینى و در هدف و كمال مطلوب و سعادت و عقیده آنان دقت نمایى. دینى كه آنان پیروى مى‏كنند بى‏ارادى و بدون تعقل است و در نتیجه فشار و تحمیل قبول كرده‏اند. اما مطمئن هستم حتى اگر تو دین دار نباشى و تعصب مذهبى هم نداشته باشى، حتى اگر ارتدوكس هم باشى، مع ذلك این مذهب اسلام براى تو جالب نخواهد بود، تو را از راه خود منحرف نخواهد كرد و با تعقیب این نور لرزان شمع خاموشان در ظلمت مطلق غوطه‏ور نخواهى گردید. من قرآن را به تو معرفى مى‏كنم، زحمت ترجمه آن را به زبان فرانسه متحمل شده‏ام و بلاشك مى‏دانم و با كمال صراحت مى‏گویم كه این آیین مانند سمى مهلك است كه قسمت عمده كره مسكونى ما را فرا گرفته و افكار جهانیان را مسموم نموده است و نیز ممكن است قرائت این كتاب مانند پادزهر و یا تریاكى كه سبب تشیید مبانى دین و تقویت آیین سست دلان مسیحى شود و موجب اعاده آنان به كلیسا گردد.

 

جامعه انگلیسى زبان، حدود یك سده با این ترجمه ناقص و غیرواقعى از قرآن سر و كار داشتند و مایه تعجب است كه ترجمه دیگرى جانشین آن نگردید تا این كه سال 1734 میلادى (سده هجدهم) جرج سیل ترجمه جدیدى از قرآن را در لندن به چاپ رساند. این ترجمه و بحث او در مقدّمه كتاب مورد استقبال قرار گرفت و بارها تجدید چاپ شد.

 

ترجمه قرآن رودول انگلیسى كه براى اولین بار در سال 1861 میلادى چاپ شد نیز از اهمیت شایانى برخوردار شد و مقبولیت عامه یافت، لیكن علت واقعى این امر، روحى بود كه مترجم در این اثر دمیده بود و در واقع از شیوه معموله تعصب‏آمیز خصومت‏بار سده هفدهم میلادى بر كنار نبوده است و فاقد تمام مزایا و تفوق‏هاى علمى سده هجدهم است. رودول قاطعانه، قرآن را محصول افكار شخصى حضرت محمد(ص) مى‏دانست، اما خصال و سجایاى آن حضرت را ستوده است، معهذا چند سؤال را نیز به جهت ایجاد تشکیک درباره او مطرح مى‏نماید: 1-آیا محمد پیغمبر واقعى است؟ 2-آیا از جانب خدا آمده است؟ 3-آیا در گفتار خود صادق و صمیمى است؟ آیا مداركى وجود دارد كه دلالت كند محمد سواد نداشت؟ ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396
ساعت : 03:51 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

نگاه مغرضانه اندیشمندان مسیحی به جهان اسلام #15

 

گابرئیل هانوتو وزیر امور خارجه فرانسه وقتى فرانسویان حاكم، دین را در تونس از سیاست جدا كردند و از قطع روابط عمیق تونس با كشورهاى اسلامى و قبله مسلمانان كه بر اثر سیاست‏هاى استعمارى صورت گرفت اظهار خوشحالى فراوانی نمود. وی در نطقی گفت: "این نقطه عطفی در پیروزی کلیسای مسیح بر علیه مسلمانان کافر است".

 

از روشن‏ترین این دشمنى‏ها سخن یكى از مسؤولان امور خارجه فرانسه در سال 1952 میلادى است كه گفت: خطر حقیقى كه ما را تهدید مى‏كند همان خطر جهان اسلام است. او مى‏افزاید: «به جهان اسلام آنچه مى‏خواهد مى‏دهیم و در آنها بى‏رغبتى به صنعتى شدن را ایجاد مى‏كنیم چون اگر آنان به قدرت برسند، جهان غرب را تهدید خواهند كرد.

 

كشیشى موسوم به "ام. سی. كول" مى‏خواست با مقایسه ترجمه قرآن و انجیل، برترى محتواى انجیل و مزیت مسیحیت بر اسلام را به اثبات برساند ولى به این كار توفیق نیافت. وى در خلال تالیف اثر خویش به مبارزه با اسلام و مسلمانان برخاست، اما از آنجا كه استدلالهایش بی منطق و دروغین بود در میان مسلمانان آفریقا مورد توجه واقع نگردید و كتابش در انبار كتابفروشان انباشته و پوسیده گشت.

 

ماراكچى ایتالیایى در سال 1698 میلادى متن عربى و ترجمه قرآن را به زبان لاتین منتشر كرد. ترجمه وى از منشأ تعصب و غرض سرچشمه مى‏گیرد. او در ترجمه قرآن از كشیشان الهام مى‏گرفت. ماراكچى در مقدّمه ترجمه كتاب قرآن خویش، فصل مشبعى از اطلاعات و معلومات موهوم خود را در مورد اسلام و حضرت محمد به رشته تحریر درآورد كه حكایت از غرض و تعصب و كینه دیرینه وى نسبت به اسلام مى‏نماید بطورى كه "جرج سیل" یكى از مترجمان قرآن با اشاره به این مورد مى‏نویسد: از سالیان دراز و قرون متمادى، اطلاعاتى كه اروپاییان از اسلام و قرآن اخذ كرده بودند، از مجراى متعصبین مذهب مسیحى بوده و بر مبناى اغراض، كینه‏توزى، بهتان، افترا و تعصب بوده است. كشیشان مسیحی اگر بحثى از معایب مسلمانان را به میان مى‏آوردند، كاهى را به اندازه كوهى سنگین و باعظمت جلوه مى‏دادند. قرآنی كه به ترجمه ماراكچى نوشته شد، در واقع ردیه‏اى بر اسلام است این ترجمه در سال 1691 میلادى در روم با موافقت پاپ با عنوان Alcorani Prodomus ad Refulationem منتشر شد.

 

ژرمن دوسیلسى نیز بین سال‏هاى 1650 و 1665 میلادى پس از مدتى اقامت در كشورهای اسلامی، ترجمه لاتینى از قرآن را فراهم آورد كه این ترجمه نیز در راستای دامن زدن به مشاجرات با مسلمانان و برای زیر سوال بردن اسلام و قرآن كریم نوشته شده بود. ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396
ساعت : 03:50 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

نگاه مغرضانه اندیشمندان مسیحی به جهان اسلام #14

 

مسیونر و مبلغ انجیلی کشیش جان موت می‌نویسد: باید در تمامی مسیرهای تبلیغ مسیحیت، ابتدا بر روی كودكان و نوجوانان برنامه ریزی نمود و عمده فعالیت خود را در سرزمینهای اسلامى متمرکز كرد. باید اطفال را قبل از بلوغ به مسیحیت ترغیب نماییم و قبل از این كه مسائل اسلامى در روح اطفال شكل‏گیرد باید روح آنان را تسخیر و به کلیسا هدایت کنیم.

 

کشیش مبشر و مسیونر دیگری به نام جِسپ مى‏گوید: باید مدارسى تأسیس شود كه مبلغین کلیسا بتواند با مردم تماس بگیرند و آنان را به مسیحت دعوت نماید.

 

در سال 1907 میلادى كنفرانس مهمى براى بررسى خطرهایى كه غرب را تهدید مى‏كند تشكیل گردید كه تعدادى از نخبگان متفكران و سیاستمداران اروپایى را به ریاست وزیر امور خارجه بریتانیا دور هم گرد آورد. وى در نطق افتتاحیه خود بر ضرورت تلاش براى جلوگیرى از انهدام تمدن اروپایى تأكید كرد و شركت‏كنندگان هر كدام راه‏حل‏هایى ارائه دادند. به نظر آنان مهمترین خطرى كه از برون، اروپا را تهدید مى‏كرد خطر مسلمانان است. این كنفرانس مقرر داشت نقشه و طرحى در این زمینه ارائه گردد كه سعى و كوشش لازم در اجراى آن به كار گرفته شود تا از تشكّل و انتظام یافتن هر نوع اتحاد و اتفاق میان كشورهاى خاورمیانه كه نوعاً مسلمان هستند جلوگیرى به عمل آید چون خاورمیانه تنها نقطه خطرخیز براى اروپاست‏. در اجراى همین طرح بود كه انگلستان اساس همكارى و تعاون خود را با صهیونیست‌ها اعلام داشت و به ایجاد یك دولت یهودى تن در داد و آمریكا نیز در آن پیمان از مصوبه ها و نظریات ضد اسلامی و بر ضد کشورهای مسلمان دفاع نمود.

 

یکی از کشیشان ارشد واتیکان كاردینال بور به خبرنگار مجله «کاتولیکی تابلت» انگلیس در روز سقوط قدس (1967میلادی) گفت: «مسیحیان باید با یهودیان برای از بین بردن دین و تفکر اسلام و ایجاد تفرقه در بین مسلمانان همكارى و معاونت داشته باشند تا سرزمینهای مقدّس از دست مسلمانان در امان باشند».

 

پس از استقلال الجزایر یكى از خاور شناسان فرانسوی طی طرح سوالی «چرا مى‏خواستیم در الجزایر بمانیم؟» در مادرید سخنرانى كرد گفت: ما نیم میلیون سرباز را اسیر نمى‏كردیم كه آب‏جو الجزایر یا زیتون یا بیابان‏هاى آن را تصرف نماییم، بلكه ما خود را سور و قلعه‏هاى اروپا فرض مى‏كردیم كه در برابر حمله احتمالى اسلامى كه الجزایرى‏ها یا دیگر مسلمانان که امكان داشت در طول اقیانوس انجام دهند ایستاده باشیم، چون احتمال آن بود كه آنان در انتظار به دست آوردن مجدّد اندلس باشند كه از دست داده بودند، آن وقت به قلب فرانسه وارد مى‏شدند... از این رو ما در الجزایر مى‏جنگیدیم.

 

كیمون مستشرق فرانسوى در كتاب «باثولوجیا الاسلام» می‌گوید: دیانت محمدى همانند جذام است كه بین مردم شیوع داشته باشد، آن مرض مسرى است و سستی عام و جنونی فراگیر است كه انسان را به كسالت و بیراهه مى‏كشاند... ولی قبر محمد همانند عمود كهربایى است كه شور و جنون مى‏آفریند. لازم است یك پنجم مسلمانان به نابودى كشیده شوند و بقیه را به اعمال شاقه محكوم و كعبه را ویران و قبر محمد و جسم او را در موزه لوور جا دهند.

 

نظامیان ارتش‌های استعمارگر اروپایی در شعارهای رژه رفتن خود چنین سرودى را سر مى‏دادند: «ما مى‏رویم براى از بین بردن قوم‌های لعنت شده تا با دین اسلام مبارزه كنیم تا قرآن را با تمام قوا محو سازیم.

 

وزیر خارجه فرانسه، مسیو بیدو نیز به هنگام بازدید از مرز مراكش پس از جنگ اروپا و مراكش گفت: «این جنگى است بین هلال و صلیب». لازم است قرآن را از عالم هستى نابود سازیم، زبان عربى را از زبانها محو کنیم تا بر مسلمانان پیروز گردیم.

 

در زمان جنگ اعراب و اسرائیل، طرفداران اسراییل در پاریس تظاهراتى براه انداختند و پلاكاردهایى با خود حمل مى‏كردند كه بر آنها این دو كلمه نوشته شده بود: «مسلمانان را بكشید». در تظاهرات خیابانی دیگری، آنها با حمایت مالى کلیساهای فرانسوى‏ تابلوهایى درست کردند كه بر روی آنها نوشته شده بود: «شكست هلال اسلام». ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396
ساعت : 03:47 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

نگاه مغرضانه اندیشمندان مسیحی به جهان اسلام #13

 

کشیش مسیحی به نام جون تاكلى مى‏گوید: «ما باید كتاب قرآن را به خوبی مطالعه کنیم و یاد بگیریم، زیرا بهترین سلاح علیه اسلام است و به وسیله آن مى‏توانیم ریشه قرآن را از بیخ برآوریم. ما باید به مسلمانان بفهمانیم كه مطالب صحیح قرآن مطلب تازه‏اى نیست و مطالب جدید آن صحیح نیست». این کشیش براى سست نمودن عقیده اسلامى در میان مسلمانان پیشنهاد مى‏كند كه «لازم است مدارسى را بر اساس شیوه غربى در سرزمینهای اسلامی به وجود آوریم، چون اعتقاد اغلب مسلمانان به اسلام و قرآن بر اثر خواندن كتاب‏هاى درسى غرب و فرا گرفتن زبان‏هاى بیگانه تكان خواهد خورد».

 

تحریف اسلام و تاریخ آن توسط مبلّغان مسیحى حتى در لابه لاى كتب درسى كه از طرف مدارس تبشیرى در مناطق اسلامى تدریس مى‏گردید نیز راه یافت. نمونه‏اى از این كتاب‏ها كه در تحریف، خدعه و نیرنگ پیشقدم بوده و دیگران از آن استفاده كرده‏اند كتاب «البحث عن‏الدین الحقیقى» (بحث از دین حقیقى) تألیف منسنیو ركولى است و از طرف «اتحاد مؤسسات تعلیم مسیحى» در پاریس در سال 1928 میلادى چاپ و منتشر شده است. این كتاب را «پاپ لئون سیزدهم» در سال 1887 میلادى دیده و آن را ستوده است و در مدارس مسیحى شرق و غرب مورد استفاده قرار مى‏گرفت.

 

مطالب آن، كینه‏هایى علیه مسلمانان و عرب را بر می افروزاند و شدیداً علیه افكار مسلمانان حمله و تحریك مى‏نماید؛ در این كتاب آمده است: اسلام در سده هفتم میلادى به صورت دشمن جدیدى ظهور كرد. این همان دینى است كه بر پایه زور و تعصب بنا شده است. محمد شمشیر را در دست پیروان خود گذاشت و در قوانین مقدس اخلاقى سهل‏انگارى كرد و به اتباع خود ظلم و غارت را آموخت و به كسانى كه كشته مى‏شدند وعده لذات ابدى داد. چند صباحى نگذشت كه آسیاى صغیر و آفریقا و اسپانیا طعمه وى گشت و ایتالیا در معرض خطر قرار گرفت و نصف فرانسه متزلزل گردید و تمدن اروپا به لرزه درآمد. حمله این جمعیت (مسلمانان) به جایى رسیده بود كه غالب اوقات حملات آنها دامن سگ‏ها را مى‏گرفت. بالاخره كلیسا به رهبرى شارل مارتل، سدى بر سر راه اسلام بنا كرد (752 میلادى) و به دنبال آن، جنگ‏هاى صلیبى در طول دو قرن (1254-1099م) از مسیحیت دفاع كرد و کلیسا را نجات داد. بدین طریق پرچم «هلال» در مقابل پرچم «صلیب» شکست خورد و انجیل بر قرآن و مطالب و قوانین اخلاقى ساده پیروز شد.

 

كتاب دیگرى كه در كلاس چهارم مدرسه ارتدوکسی پطریرك بیروت و در مدارس دیگر لبنان تدریس مى‏گردید، «تاریخ محاضرات ج. ایزاك» تألیف أ. آلبا است كه در چاپخانه آداب فرانسه بیروت چاپ شده است. در این كتاب آمده است: محمد در میان مسافرت‏هاى خود مقدار كمى از عقاید یهود و نصارى را به دست آورد و آنگاه كه چهل ساله شد شروع كرد بگوید خواب دیده‏ام و به همین مقدار قانع بود كه خدا او را پیغمبر قرار داده است. نویسنده در صفحه دیگرى از این كتاب نوشته است: «قرآن مجموع كلماتى است كه شاگردان محمد هنگام تكلم وى مى‏نوشتند. محمد به پیروان خود دستور داد كه جمیع جهان را هر گاه ضرورت ایجاب كرد به زور شمشیر مسلمان كنند. هرگاه محمد مشغول وعظ مى‏شد، علاقه‏مندان وى كلمات او را با كمال تعجیل مى‏نوشتند. از قرن هفتم میلادى، فلسطین به تصرف كفار مسلمان درآمد.

 

تاریخ فرانسه تألیف غیومان و ف. لوستر، كتاب دیگرى است كه براى امتحانات نهایى در دانشگاه مسیحی «قدیس یوسف» در بیروت براى دختران تدریس مى‏شد و در غیر بیروت در دانشکده های تبشیرى نیز تدریس مى‏گشت؛ در این كتاب چنین مطلبى نوشته شده است: محمّد مؤسس دین مسلمانان، دستور داده كه پیروان وى جهان را به دین خود درآورند. چقدر فرق است بین این بت‏پرستان مسلمانان و بین مسیحیان خداپرست. این عرب‏ها به زور مردم را دعوت به اسلام نموده و به مردم مى‏گویند: یا مسلمان شوید یا بمیرید. در صورتى كه پیروان مسیح مردم را با كردار نیك خود دعوت به مسیحیت می کنند. اگر مسلمانان بر جهان پیروز شده بودند وضع ما چگونه بود؟ پاسخ این سؤال این است كه ما اكنون مانند الجزایرى‏ها و مراكشى‏ها مسلمان بودیم و به زبان عربی تکلم می‌کردیم.

 

هنگامى كه مستر پنروز در سال 1947 میلادى براى به دست گرفتن ریاست دانشگاه آمریكایى بیروت آمد گفت: بهترین وسیله‏اى كه مبشران آمریكایى براى مسیحى نمودن سوریه و لبنان بكار برده‏اند فرهنگ بوده است و به همین جهت رئیس دانشگاه آمریكایى لبنان از مسیونرهای مامور در سوریه انتخاب شد.

 

دانبى از استادان دانشگاه آمریکایی در بیروت و از همكاران پنروز در كتاب خود مى‏نویسد: فرهنگ بهترین وسیله‏اى است كه عقاید مسیحیت و پرستش مسیح را در افكار دانشجویان مسلمان تزریق مى‏كند. ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396
ساعت : 03:45 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

نگاه مغرضانه اندیشمندان مسیحی به جهان اسلام #12

 

در سال 1988 میلادى دو نویسنده عرب: ادونیس و نجیب محفوظ جهت دستیابى به جایزه نوبل رقابت نمودند. ادونیس خود را با انجام اقدامات زیر آماده دریافت جایزه نمود:

1- تابعیت سوریه ای خود را به تابعیت لبنانى تغییر داد. 2- دیانت اسلامى خود را ترك و به مسیحیت گروید. 3- اسم عربى خود را از احمدعلى سعید به اسم فنیقى «ادونیس» تغییر داد. وى پیش از این با اداره مجله شعر در بیروت یك نسل كامل را از نظر فرهنگى مسموم و فکر بسیارى را فاسد كرده بود.

 

در آن روزگار به عنوان همیارى، سالانه سى هزار دلار از وابسته فرهنگى سفارت آمریكا در بیروت دریافت مى‏كرد تا مجله به حیات خود ادامه دهد و خانه شعر و شعراى عرب را ویران سازد، زیرا ادونیس به خاتم پیامبران و قرآن یورش‏هاى بسیارى داشته و ترجمه عربى کتاب مقدس را از نظر بلاغى، از قرآن برتر و زیباتر مى‏دانست و قرآن کریم را قابل مقایسه با کتاب مقدس مسیحیان نمى‏پنداشت.

 

زمانى كه وى در کنفرانسی از تز دكتراى خود در دانشگاه مسیحی جزوئیت‌ها «قدیس یوسف» در بیروت دفاع مى‏كرد، تمام آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌های مشهور ضد اسلام و فعال در کشتار مسلمانان در آن شرکت کرده بودند. با تمام اقداماتی که فنیقى ادونیس انجام داد ولی كمیته آكادمى سوئد، رقیب او، نجیب محفوظ را به خاطر نوشتن كتاب «اولاد حارتنا» (بچه‏هاى محلّه) برتر دانستند و جایزه نوبل را به او دادند.

 

در این كتاب، نجیب محفوظ تاریخ پیامبران را از دیدگاه روایات تورات و تلمود نگریسته و این سفیران الهى به ویژه پیامبر اسلام را مورد اهانت قرار داده است. داستان محله نجیب محفوظ در این زمان در قاهره نیست، بلكه دربرگیرنده تمام مناطقى است كه دیانت‏هاى سه‏گانه بزرگ جهانى را دربرگرفته است، از آكد قدیم و بین‏النهرین تا منتهى‏الیه شمال آفریقاست.

 

بچه‏هاى محله، ابلیس و آدم، موسى، عیسى و محمّد(ص) هستند. محبوب‏ترین آنها نزد نجیب محفوظ، ابلیس است كه مردم از تیره و پشت او هستند یعنى یهود و این همانى است كه تلمودى‏ها آن را مى‏پندارند و خود را به آن منسوب مى‏دانند و خود را از فرزندان قابیل می شمرند و قابیل را فرزند شیطان یا فرزند مار از حوا به شمار مى‏آورند، چرا كه به نظر آنان حوا قبل از هبوط به زمین از شیطان (مار) حامله بود.

 

كارل بكر خاور شناس آلمانی معتقد است سبب دشمنى غرب و شرق ریشه‏دارتر است؛ بنابر عقیده وى این دشمنى از آن زمان ایجاد شد كه اسلام پدید آمد و پیشروى نمود، سپس با پیشرفت خود، سدّ محكمى در مقابل گسترش مسیحیت به وجود آورد و به تدریج به سرزمین‏هاى مسیحى‏نشین سرایت كرد.

 

گاردنر نیز همین عقیده را تأیید مى‏كند، وى مى‏گوید: قدرتى كه در اسلام نهفته است، اروپا را به وحشت انداخته و سبب شده است كه مبلّغان مسیحى دشمنى بین كلیسا و اسلام را یک دشمنی دینى قلمداد و اعلام کنند.

 

یولیوس رچتر مسیحیان را سرزنش مى‏كند كه در عصر ظهور اسلام بى‏خبر نشستند تا این كه امپراطورى بیزانس با مرکزیت قسطنطنیه روم شرقى (ترکیه کنونی) به تدریج در امپراطورى اسلام محو گردید. "قسطنطنیه در سال 1453 میلادى به دست ترك‏هاى عثمانى سقوط كرد و تحت اختیار امپراطورى اسلام درآمد".

 

لورنس براون می‌گوید: اگر مسلمانان در امپراطورى اسلامى متحد شوند، خطر بزرگى براى جهان به وجود مى‏آورند، ولى تا روزگارى كه متفرق هستند و با یكدیگر نمى‏سازند، بدون وزن و اثر هستند از آینده آنان نباید هراس داشته باشیم.

 

لطفى لیفونیان ارمنى كه كینه شدیدى از مسلمانان دارد و چندین كتاب علیه اسلام نوشته و اركان آن را به باد مسخره گرفته است، از روى جهل و نادانى مى‏گوید: «مسلمانان جاهلند، زیرا معتقد به اوصاف جسمانى از خدا هستند». !!!!

 

در صورتی این مسیحیان هستند که برای خدا جسم قائل شدند و انسانی را خدا و پسر خدا و هم ذات با خدا و خود خدا می پندارند و تبلیغ و معرفی می کنند .

 

کشیش مسیحی به نام نلسن معتقد است كه «اسلام تركیبى از مسیحیت و بت‏پرستى است كه با مختصر تغییر به صورت دین جدید درآمده است». ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396
ساعت : 03:25 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

نگاه مغرضانه اندیشمندان مسیحی به جهان اسلام #11

 

"نولدكه" شرق شناس آلمانى در کتاب «تاریخ قرآن»، در اصالت سوره حمد (فاتحةالكتاب) تردید نشان مى‏دهد و ادعا مى‏كند كه احتمالاً این سوره، وحى قرآنى نبوده و باید نوعى دعا باشد. وی می‌گوید «حروف مقطّع» در آغاز برخى سوره‏ها اشاره به نام‏هاى صحابه دارند. هر كدام از یاران پیامبر اسلام نوشته ای براى خود نوشته و نامشان را به رمز در آغاز سوره‏هاى قرآن نهاده بودند تا نوشته آنها از نوشته دیگر جدا باشد، ولى نویسندگان قرآن بر اثر فراموشی، این رمزها را در متن كتاب وارد ساختند و اینك در آغاز پاره‏اى از سوره‏ها دیده مى‏شوند. این خاورشناس درباره پیامبر اسلام مى‏گوید: «پیغمبر در مواقعى كه بر خیالات و عواطف خود تسلط نداشت براى پیشرفت منظور خود به هر وسیله‏اى چنگ مى‏زد» و درباره قرآن مى‏گوید: «آشفتگى تصور و بى‏منطقى و فقر فكرى و اضطراب و خشكى و بى‏نظمى مطالب قرآن، انسان را از آن بیزار مى‏كند. اگر عرب‏ها از تذكرهای جهنم مى‏لرزیدند و به وحشت مى‏افتادند براى این است كه فهم و ادراكشان ضعیف بود. چیزى كه آنها مى‏شنیدند بعضى جملات مشوش و به هم ریخته بود».

 

دیوید ساموئل مارگولیوث سعى دارد معلمان خیالى دیگرى براى پیامبراسلام ساخته و پرداخته نماید و تعالیم اسلام را متأثر از تورات معرفى كند.

 

سر ویلیام مویر از داستان غرانیق بر ضد پیامبر اسلام دفاع مى‏كند و آن را روایتی حقیقی معرفی می نماید.

 

استادان دانشگاه كمبریج در نامه‌ای سرگشاده ابراز می‌دارند که بسیار متأسف هستند كه چند تن از استادان دانشگاه از جمله كائتانى مورخ ایتالیایى، منكر روایت غرانیق می باشند. (یعنى آنها هم باید این داستان را بپذیرند).

 

كارل بروكلمان آلمانى مى‏گوید كه محمّد در سالهاى اول بعثت، به سه الاهه مكه كه هموطنانش آنها را دختران خدا مى‏دانستند اعتراف داشت و در آیه‏اى بدانها اشاره‏اى كرد و روز بعد انكار نمود.

 

سلمان رشدى نیز داستان ساختگى غرانیق را اساس داستان‏پردازى خود نموده و عنوان «آیات شیطانى» را براى كتاب خود از همین افسانه واهى برگزیده است. در واقع سلمان رشدى با انتخاب این عنوان براى رمان خود بر طریق خاورشناسان مسیحی مغرض و همگام با كلیساها گام بر داشته‏ است.

 

حمایت موذیانه و خصمانه دولت های مسیحی غرب و کلیساها از مطالب ضد اسلامی و توهین آمیز به پیامبر اسلام کاملا برنامه ریزی شده می باشد. آنها با اعطاى جایزه نوبل و با تمجید از نویسندگانى كه در تمسخر و هجو اسلام، مطالب واهى مى‏نگارند در جهت پدید آوردن آثار مشابه یک تشویق کننده بالقوه می باشند.

 

از این نمونه «توفیق‏الحكیم» است كه در تئاتری بر شهوت‏پرستى پیامبر اسلام تأكید مى‏كند به‏گونه‏اى كه او را مورد تمسخر همسرش خدیجه قرار مى‏دهد. خشم نویسنده از پیامبر اسلام در نوشته هایش كاملاً آشكار است. گویى كه پیامبر اندیشه‏اى جز مرگ خدیجه ندارد تا خود را رها یافته ببیند. او این نكته را نیز القا مى‏كند كه پیامبر خود سازنده قرآن است به این دلیل كه از پیش مى‏داند كه چه پیش خواهد آمد.

 

طاهربن جلون نویسنده مراكشى‏الاصل نیز در سال 1987 میلادى براى رمان «شب قدر» (كه به زبان فرانسه نوشت) برنده بزرگ‏ترین جایزه ادبى فرانسه به نام «گنكورت» شد. این جایزه به دلیل ناسزا و استهزا به اسلام بود.

 

وی در این رمان تمام تلاش خود را به كار گرفت تا اسلام را به‏گونه‏اى معرفى كند كه گویى فقط مسائل جنسى است. قهرمانان این رمان كه بر اساس سمبل‏هاى اسلامى شكل گرفته‏اند همه به اقدامات سكسى و جنسى مبادرت مى‏ورزند. یكى از شخصیت‏هاى رمان، خداوند را سپاس مى‏گوید كه در شب قدر، آن زنى را كه دوست مى‏داشته، برایش آماده كرد، لذات و هیجان جنسى خود را در قالب یك نیایش به زبان مى‏آورد. همچنین در این كتاب بر نقش قهرمان زن داستان دور مى‏زند كه چگونه با پوشیدن لباس مردانه و نماز خواندن به عنوان امام جماعت در مسجد، اسلام و مسلمانان را استهزا می نماید. وی در کتابش برای خوانندگان چنین القاء نموده که سجود در نماز مسلمانان، دربرگیرنده یك حالت جنسى است كه پیامبرشان آن را اختراع كرده. ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396
ساعت : 03:23 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

نگاه مغرضانه اندیشمندان مسیحی به جهان اسلام #10

 

هنرى لامنس خاورشناس بلژیكى و کشیش یسوعى كه تعصب بسیار شدیدى علیه اسلام داشت، به شدت تمام بر ضد پیامبر اسلام و قران کریم و مسلمانان مطلب می نوشت. وی در كتاب «فاطمه و دختران پیامبر» انحرافات و بداندیشى‏هایى دارد و مغرضانه مواردى را مطرح مى‏سازد كه دلیل بر فساد ذهن و نیت خبیثانه اوست. او به سبب كینه شدیدش از اسلام، در كتاب «اسلام، عقاید و نظام‏ها» دیدگاه‏هاى نفرت‏آمیزی از اسلام را مطرح نموده است که نشان از عمق نفرت و کینه کلیساها و مسیحت بر ضد اسلام و مسلمانان دارد. لامنس در حدود چهل سال در الجزایر، سوریه و لبنان اقامت گزید، وی پس از تحصیل زبان و ادبیات عرب و تألیف كتاب‏هایى در صرف و نحو زبان عربى، مقالات متعددى بر ضد اسلام در مطبوعات عربى و فرانسوى نوشت. تعداد كتابها و رساله‏هایى كه او بر ضد اسلام نگاشته بالغ بر سیصد عنوان است‏.

 

فیلیپ كه یک مبشر عرب مسیحى است با كمال جسارت مى‏نویسد: «محمّد با كمال بى‏باكى به تبلیغ ادامه مى‏داد و افرادى را از پرستش خدایان كاذب به پرستش خداى یگانه «الله» دعوت مى‏كرد. وحى بدون انقطاع نازل مى‏شد. او كه به یهودیان و مسیحیان رشك مى‏برد از این كه كتاب مقدسى دارند، تصمیم گرفت تا ملت او نیز كتاب مقدسى داشته باشند بنابر این قران را از خودش ساخت و پرداخت».

 

كارل بروكلمان خاورشناس آلمانى درباره پیامبر اسلام و مسلمانان سخنانى را به قلم مى‏آورد كه غیرعلمى و بى‏اساس است. به نظر وى، پیامبر اسلام، اطلاعات خویش را درباره تورات و انجیل از علماى یهود و مسیحی گرفته است. او به مواردى چون كودكى مسیح، اصحاب كهف و ذوالقرنین اشاره مى‏كند. وى مى‏نویسد: محمّد اندیشه گناه اصلى را از تورات اقتباس كرد.

 

ویلیام مونتگمرى وات خاورشناس اسكاتلندى كه آثار متعددى‏ در زمینه اسلام‏شناسى دارد در پندارى بى‏اساس اظهار مى‏دارد كه پیامبراسلام بعدها از یهودیان مدینه آموخت كه آورنده وحى بر او، فرشته بوده است و در این باره مى‏نویسد: در آغاز گمان مى‏برد كه آن موجود با شكوه همان خداست، بعدها شاید معتقد شده است كه آن موجود عالى، فرشته‏اى است كه روح نام دارد و سرانجام، آن را همان جبرئیل دانست تغییر این تعبیر، احتمال دارد در نتیجه اطلاع از تعلیمات یهودیان باشد كه عقیده دارند خدا نامرئى است. وات همچنین با کمال دروغگویی تراوشات ذهنی خود را چنین بیان می دارد و ادعا مى‏كند كه «ظاهراً (محمّد) براى گوش دادن به الهامات، روش مخصوص داشته است و اگر وحى به او نازل مى‏شد كه احتیاج به اصلاح داشت، آن را اصلاح مى‏كرد».

 

ادوارد گرانویل براون متولد استوتز هیل، گلاسترشر انگلستان، خاورشناس و ایران‌شناس مشهور بریتانیایی بود. او در یکی از نوشته های خود می‌گوید: عقیده مانویان درباره عیسى مسیح مورد قبول پیامبر اسلام واقع گردید.

 

بلاشر خاورشناس فرانسوى در مقدّمه‏اى كه خودش بر ترجمه قرآن كریم نوشته، می‌گوید: همشهریان پیامبر اسلام، پیش از آن كه پیامبر به رسالت مبعوث شود از داستانهاى قرآنى با خبر بودند. «تمام این داستانها (داستان هود و نوح و موسى و ابراهیم) در آن زمان معروف بود و مخالفان پیامبر اسلام خیلى خوب مى‏توانستند با شنیدن آنها ریشخندانه به او بگویند: اینها چیزى نیست جز اساطیر اولیه. بلاشر در مقدّمه خود بر قرآن القاء می نماید پیامبر اسلام بیسواد نبوده است. ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396
ساعت : 03:21 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

نگاه مغرضانه اندیشمندان مسیحی به جهان اسلام #9

 

«آیا در دین مسیحیت، كشتن مسلمان جایز مى‏باشد؟» یكى از کشیشهای دومینیكن صده سیزدهم و چهاردهم میلادى به نام «هُلْكُت» گفته است: كسانى كه عیسوى نیستند اگر پیرو دینى باشند و مطیع باشند نسبت به ایشان مى‏توان به مدارا رفتار كرد بدین امید كه روزى به دین مسیح بگروند؛ مسلمانانى كه مطیع نباشند، در حكم یاغى و موذى محسوب مى‏شوند و ملحد مطلق هستند، ریختن خون آنها واجب است و می‌توان با اجازه كلیسا به آنها حمله برد و آنها را غارت كرد و كشت، و اموالشان را بین مسیحیان تقسیم كرد، زیرا كه اینان سرزمینى را كه به فرزندان ابراهیم وعده داده شده بود، به ناروا غصب كرده‏اند و مبلّغان مسیحی را كه براى نابودی اسلام فرستاده مى‏شوند به قتل مى‏رسانند.

 

رامون لول كشیش اسپانیایى، براى تبلیغ آیین مسیحیت در بین مسلمانان بسیار تلاش نمود. وی از 1266 تا 1276 میلادى به آموختن زبان عربى و علوم مذهبى همت گماشت. آنگاه در «مایوركا» (بزرگترین جزیره در مجمع الجزایر بالِثار) صومعه‏اى بنیاد نهاد و به تدریس درس‏هاى مذهبى و نیز زبان عربى به مبلغان جوان مسیحی پرداخت. در سال 1310 میلادى با آرزوی کشته شدن در راه کلیسا براى تبلیغ مسیحیت در بین مسلمانان رهسپار تونس شد، ولى مسلمانان او را به اروپا باز گرداندند. وى در 1341 میلادى از شوراى مذهبى مسیحیان خواستار شد كه به جاى بدگویى از مسلمانان، جلسات بحث و مناظره با آنان تشكیل دهند، ولى جامعه كلیسا او را «وكیل مدافع كفار» لقب داد، زیرا جامعه كلیسا هرگز بر سر آن نبود كه با اسلام و مسلمانان از در صلح و آشتى درآید. او در یكى از كتابهاى خود با عنوان: «سه مرد خردمند و یك بت‏پرست» مردى مسلمان را در برابر یك یهودى و یك مسیحى قرار داده است. هر سه تن به درستى آیین خود ایمان دارند و ضمن رعایت حرمت یكدیگر به بحث درباره آن مى‏پردازند و مطمئن هستند كه آن مرد بت‏پرست (مسلمان)، پس از شنیدن سخنانشان، دین آنان را برخواهد گزید، ولى بحث پایان مى‏یابد بى‏آن كه بت‏پرست (مسلمان) متقاعد شده باشد.

 

ریموندو مارتینى (حدود 1284-1230 قمرى) کشیش و مبلغ و خاورشناس اسپانیایى كه عضو فرقه مسیحی رهبانان دومینیكن بود یکی دیگر از ستیزه‏گران با اسلام است. در سال 1250 میلادى کلیسا او را براى تحصیل زبان‏هاى شرقى برگزیدند تا بتواند تبلیغ كند و در مقابل مسلمانان بایستد. وى به تونس رفت و در آنجا مدرسه‏اى براى آموزش زبان عربى براى مبلّغان تأسیس كرد. مهمترین تألیفاتش «خنجر ایمان در سینه مسلمانان و یهود» است كه تألیفش پس از سال 1278 میلادى به انجام رسید و آن را به لاتین و عبرى نگاشت. قصد وى از نگارش این كتاب، آن بود كه به همفکرانش در فرقه دومینیكن، سلاحى براى دفاع از عقاید مسیحى بدهد. وى با فلاسفه مسلمان، به خصوص غزالى در مسائل مربوط به خدا و عالم و جاودانگى روح به مجادله مى‏پردازد. مارتینى آن چنان در نوشتن و قرأت، زبان عربى را فرا گرفت كه «سوره‏اى بر ضد قرآن» نوشت!!. این معارضه در نسخه خطى كتاب «Vocabulista in Arabica» وجود داشت كه اسكیا پارلى در چاپى كه از این كتاب داشت آن را منتشر و به ایتالیایى ترجمه كرد. همچنین او كتابى نیز با عنوان: خلاصه‏اى علیه قرآن تألیف نمود.

 

ریكولدو دمونت كروس (1320-1243م) متولد فلورانس، راهب دومینیكن و مبلّغ مسیحى از جمله افرادى است كه خصومت شدیدى با اسلام داشت و توسط پاپ نیكولاى چهارم به شرق اعزام شد. وى در فلسطین، ترکیه، ارمنستان و عراق به گردش پرداخت و یعقوبیان را در موصل و نسطوریان را در بغداد به پیوستن به كلیساى كاتولیك رومی دعوت مى‏كرد. در حدود ده سال در موصل و بغداد به سر برد. در طول سفرهایش به كشورهاى اسلامى به مجادلاتى با مسلمانان به زبان عربى پرداخت. وى كتابى با عنوان «مجادله علیه مسلمانان و قرآن» نوشت كه به صورت خطى در پاریس موجود است و یا به عنوان «علیه قرآنِ محمّد» كه به صورت خطى در موزه بریتانیا وجود دارد یا «ردى بر قرآن» كه عنوان ترجمه لاتین از ترجمه یونانى است كه دیمتریوس كیدونس در سال 1350 میلادى به انجام رسانده است. در این كتاب، وى ردّیه‏هایى كه علیه قرآن و اسلام توسط مسیحیان نوشته شده آورده و از خود نیز بر آن افزوده است. این كتاب به زبان‏هاى فرانسوى، اسپانیایى و ایتالیایى ترجمه شد و به چاپ رسید. ریكولدو، همچنین كتابى درباره «سفرهایش» در شرق دارد كه در 1864 میلادى در لندن منتشر شد و به استعمارگران مسیحی اروپا در تصرف سرزمین های مسلمانان بسیار کمک نمود.

 

این مبلغ تبشیری مسیحى در كتاب «مجادله علیه مسلمانان و قرآن» ، بطور خلاصه چنین مى‏گوید:

1- اسلام دینى است كه دروغ و حقیقت در آن عمداً تغییر شكل یافته است. 2- اسلام دین خشونت و شمشیر است. 3- اسلام دین خودكامى و لذّت است. 4- محمّد با عیسى مخالف و دشمن است‏. ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396
ساعت : 03:19 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

نگاه مغرضانه اندیشمندان مسیحی به جهان اسلام #8

 

مسیحیان بارها و بارها تهمت‌های ناروایی به پیامبر اسلام زده اند مانند: صرع زده و به بیمارى هیسترى دچار بوده و آنچه وحى مى‏نامد وحى نبوده بلكه در موقع بحران بیمارى توهم كرده كه طرف صحبت خداوند قرار گرفته است.

 

مسیحیان و یهودیان همان راهى را رفتند كه بى‏دینان و مشركان رفتند و همان حرفهایی را زدند که جاهلان بت پرست مى‏گفتند:

اَفَتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً اَمْ بِهِ جِنَّةٌ؛

آیا این مرد (محمّد) دانسته به خدا دروغ مى‏بندد یا جنون بر این گفتارش وامى‏دارد؟

كَذلِكَ ما اَتَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِم مِنْ رَسُولٍ اِلاَّ قالوا ساحِرٌ اَوْ مَجْنُونٌ؛

پیش از این نیز پیغمبرى مبعوث نشد مگر این كه گفتند ساحر یا دیوانه است.

 

جان آلفونسى دوسگوبیا اهل اسپانیا اواخر سده چهاردهم میلادى یکی از مسئولین برجسته "مجمع بازل" بود. وی در ترجمه قرآن به زبان لاتین مشاركت جست. بعد از مدتی او در سال 1440 میلادى كاردینال شد، ولى بعداً مجبور به كناره‏گیرى از این سمت گردید. در دیر یا همان صومعه أیتون در ساوواى فرانسه خلوت كرد و در این خلوت به فكر دفاع از مسیحیت در مقابل اسلام افتاد. براى او روشن بود كه مقاومت مسلحانه در برابر اسلام نتیجه‏اى ندارد، سپس وی به تألیف كتابى در رد اسلام به نام «طعن مسلمانان با شمشیر روح» پرداخت.

 

کشیش اسپانیایى به نام پدرو پاسكوال كه بعدها به عنوان رئیس اسقف‏هاى طلیطله انتخاب شد نیز دو كتاب درباره مسلمانان با عناوین زیر نوشت كه انعكاس‏دهنده دیدگاه کشیشان و کلیساهای مسیحى در این زمینه است: 1- درباره فرقه محمدیه؛ 2- ردّ مسلمانان جبرى... پاسكوال در 1294 میلادى رئیس دیر (صومعه) «سان میگل» و در 1296 میلادى اسقف «دیر ژاین» گردید. در 1298 میلادى مسلمانان او را در غرناطه اسیر و زندانى كردند. وى در زندان غرناطه تعدادى كتاب بر ضد اسلام تألیف نمود و بنا به قولى در همان زندان كشته شد.

 

سنت توماس اكویناس الهیات دان برجسته مسیحی در بخشى از اثرش تحت عنوان «خلاصه‏اى بر ضد غیر مسیحیان» که متوجه مخالفت با مسلمانان است و در نوشته خود اصرار مى‏نماید كه براى افرادى مانند محمد پامبر اسلام جاى آن نیست كه فرقه‏هاى جدیدى را تأسیس نمایند. او باور داشت که اسلام شاخه ای جدا شده از مسیحیت است. وى علاوه بر بیان لذّات جسمانى و خودكامى در اسلام، به ضعف ادله و احتجاجات پیامبر اسلام و خلط حقیقت با داستانها و افسانه‏هاى غیر تاریخى و عقاید دروغین و عدم معجزه‏اى كه بتواند نبوت وى را اثبات كند مى‏پردازد. به نوشته آكویناس، پیروان اولیه اسلام، افرادى بودند كه از الهیات و مسائل دینى اطلاع كافى نداشتند و خشونت جزء سرشت آنان بود. آكویناس امیدوار بود كه مسلمانان را مسیحى كند.

 

آكویناس در صحبت از اسلام به عنوان مذهب خشونت به نخستین پیروان پیامبر اسلام به چشم مردان خشن بى‏منطق مى‏نگرد كه آن زمان، دیگران را به زور به اسلام كشاندند هر چند وى خود اعتراف مى‏كند كه خبر و مژده نبوت حضرت محمّد قبلاً در كتاب مقدّس (تورات و انجیل) پیش‏بینى و پیش‏گویى شده بوده است، لیكن اصرار دارد نشان دهد كه آن حضرت تمام پیش‏گویى‏هاى موجود در عهد عتیق و عهد جدید را ضایع و فاسد كرده است. او در دومین فصل از كتاب خود مى‏گوید كه انگیزه و هدف وى نشان دادن صحت دعاوى مسیحیت كاتولیكى است.

 

دانته شاعر ایتالیایى (1321-1265م) نیز از جمله افرادى است كه در كتاب خود «كمدى الهى» به دین اسلام و حضرت محمد حمله مى‏كند. «او در داستان خیالی خود، پیامبر را در ردیف افراد ناشایست نام می برد و جایگاه وی را در دوزخ قرار مى‏دهد». ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396
ساعت : 03:17 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

نگاه مغرضانه اندیشمندان مسیحی به جهان اسلام #7

 

گیبون مورخ انگلیسى كه تاریخ انحطاط و انقراض امپراطورى روم را نوشته است، پیامبر اسلام را دغلبازى پیروزمند خواند! وی شخصیت حضرت محمد را اینگونه معرفی می‌کرد كه خوى آن حضرت به حسادت گرایش داشت.

 

الویس سپرنگر خاورشناس اتریشى می‌گوید: واژه محمّد، نام خاص پیامبر اسلام نبوده است و او این نام را تحت تأثیر خواندن انجیل و پیوند با مسیحیان برخود نهاده است.

 

بوفى‏یه معلم تاریخ و فلسفه مدرسه «لویى‏كبیر» در قرن هجدهم كه افتراهاى زیادى به اسلام بسته است دین پیامبر اسلام را دینى بسیار زشت و نابخردانه معرفى مى‏كند.

 

اكهورست نیز در كتابش فریبكارى‏هایى را به پیامبر اسلام نسبت داده است‏.

 

ارنست رنان نویسنده فرانسوى در كتاب خود به نام «اسلام و دانش» اعلام كرده است كه اسلام با پیشرفت‏هاى علمى و ترقیات صنعتى مخالف است و با دانش و فرهنگ سرستیزه و مبارزه دارد. سیدجمال‏الدین اسدآبادى در رد ادعای وی پاسخ مفصلى به اقاویل رنان در رابطه با ادعایش مبنى بر مخالفت اساسى اسلام با روح علمى و فلسفى داده است.

 

لرد كرومر انگلیسى می‌گوید: اسلام به حكم ماهیت خود با پیشرفت و تمدن ناسازگار است، از این رو ریشه واماندگى مسلمانان را باید در خود اسلام جست. قابل ذكر است كه «شبلى شمیل» مصرى جواب خوبی به كرومر مى‏دهد و سخنان او را رد مى‏كند.

 

در 1829 میلادى كشیشى به نام اینچبالد در سخنانی اسلام را رد مى‏نماید. وى در ابتداى مبحث خویش مى‏گوید: من به هیچ وجه دشمنى و عدم تساهل به مسلمانان ندارم، فقط دلم به حال ایشان مى‏سوزد كه چرا همچنان پاى‏بند عقیده و دستگاهى باشند كه من آن را خطا و اشتباه محض تشخیص مى‏دهم و مى‏خواهم دین صحیح و حقیقى را بین ایشان به وسیله نشر و بسط اصول کلیسا و مسیحیت رایج سازم. وى در مباحث چهارگانه كتاب خود مى‏گوید: محمّد در دعوى پیغمبرى خود كاذب و جعال نبوده و مسلماً شور و جذبه دینى شدیدى داشته است و Enthusiast (= مجذوب) بوده و این شور و جذبه، او را به حالتى مى‏انداخته است كه یقین مى‏كرده از جانب خدا مأمور است دین اهل عربستان را اصلاح كند و از راه بت ‏پرستى ایشان را به محمدپرستى بیاورد.

 

اینچبالد در خصوص باقى ماندن تعظیم حجرالاسود و نگاه داشتن زیارت كعبه، وى قول نویسنده دیگرى را به نام كالووریوس نقل مى‏كند بدین مضمون كه نگاه داشتن پرستش كعبه كه از بت‏هاى دوره جاهلیت بوده است مبتنى بر سیاستى بوده كه مى‏گوید بعضى نویسندگان فرض كرده‏اند كه این سنگ، نماینده و پیكر الیلات بوده است كه در عربى هلیله تلفظ مى‏شده است و در نزد عرب، خداوند حسن محسوب مى‏شود. این كشیش، داستان زینب و زید را نقل مى‏كند و آن را بسیار طول و تفصیل مى‏دهد و از جمله دلایل خود بر پیغمبر نبودن حضرت محمّد از چنین داستانهای خیالی مثال مى‏آورد؛ باز تكرار مى‏كند كه پیامبر اسلام مجذوب بوده و دلیلى ندارد كه مجذوب را مستحق مزایاى خارق‏العاده بشماریم.

 

اینچبالد با تكیه بسیار بر موضوع تعصب مسلمانان و سختگیرى ایشان نسبت به پیروان سایر ادیان اشاره مى‏كند و آیات قتال و جهاد را از قران و وقایعى را از تاریخ فتوحات اسلامى شاهد مى‏آورد كه مسلمانان مأمورند در راه شناساندن خدا و ترویج دین اسلام، شمشیر بكشند و بكشند. وقتى كه درباره اخلاق مسلمانان پاى قضاوت به میان مى‏آید كشیش اینچبالد به قرآن نگاه كرده و براى عیبجویى مثلاً گفته است كه حكومت قلب و داد مابین مردمان در دین اسلام جزء وظایف آدمى شناخته نشده است و به احكام راجع به ازدواج و طلاق در اسلام به نظر مخالفت نگریسته و نبودن اشاره‏اى به محبت زن و شوهرى را عیب آن دانسته و در باب منع خمر در اسلام بحث كرده و گفته است: اولاً این امر ربطى به اسلام ندارد، جزء عادات قدیم عرب قبل از اسلام بوده، ثانیاً منع شراب خواری بطور مطلق خوب هم نیست و باید مردم مجاز باشند كه شراب بخورند و مباحث مختلف دیگرى كه در این ردیه پیش مى‏كشد و از دیدگاه خود مورد بررسى قرار مى‏دهد.

 

مارگولیوث در كتابى كه درباره زندگى پیغمبر اسلام با عنوان «محمّد و ظهوراسلام» نوشته، آن حضرت را راهزن عربستان معرفى مى‏كند. بنظر این خاورشناس، پامبر اسلام براى گرفتن انتقام از مشركان مكه كه او را از این شهر بیرون‏ كرده و اموالش را به یغما برده بودند، به كاروان‏هاى آنان دستبرد مى‏زد. وى با نادیده‏گرفتن حقایق تاریخى، انگیزه جنگ‏هاى پیامبر با یهودیان مدینه را نیز تحصیل غنیمت‏مى‏داند. وى سپس با اشاره به این كه سیاست پیامبر اسلام بعدها نسبت به روزهاى اول حضورش در مدینه تغییر پیدا كرد مى‏گوید: «محمّد به جنگ تمایل داشت چنان كه پیش از وى اسكندر و بعد از او ناپلئون دلباخته آن بودند». مارگولیوث درباره اسلام چندین اثر منتشر كرد با عناوین: «محمّد و ظهور اسلام» در 1905 میلادى، «اسلام» در 1911 میلادى، «تحول آغازین اسلام» در 1914 میلادى. بر این تحقیقات روح غیر علمى و متعصبانه‏ مسیحی حاكم بود؛ وی با همین روحیه، كنفرانس‏هایى با عنوان «روابط بین اعراب و یهود» نوشت كه در سال 1924 میلادى منتشر شد.

 

روبرت روتنسى اهل انگلستان در سده دوازدهم میلادى قرآن کریم را به انگلیسی ترجمه نمود. ترجمه و تفاسیر وی در سال 1143 میلادى منتشر شد. این اثر محتوى مطالب غیرصحیح و مملو از دروغ است كه از تعصب، بغض و عداوت سرچشمه گرفته است و بطور آشکار مغشوش و پر از جنجال و كینه‏ توزى است. ادامه در قسمت بعد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396
ساعت : 03:14 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

نگاه مغرضانه اندیشمندان مسیحی به جهان اسلام #6

 

در سده هفدهم میلادى شخصى موسوم به پریدو درصدد برآمد كه به عقیده خود ثابت كند كه پیامبر اسلام در دعوى خویش حتى صمیمى هم نبوده است. كتاب او نمونه كامل عقاید واظهارات یك مسیحی بى‏انصاف و شدیداللحن است. این نوع قضاوتهای تعصب‏آمیز مبنى بر بغض و کینه تا هم اکنون نیز از طرف مسیحیان بر ضد پیامبر اسلام و قران کریم و دین اسلام و مسلمانان به فراوانی وجود دارد.

 

ژان گانیى‏یه یكى از مغرضان اروپایى است كه در تحریف چهره اسلام كوشیده است. وى در دانشگاه آكسفورد به تدریس تاریخ اسلام و زبان عربى اشتغال داشت و از اعتبار و حرمت فراوان برخوردار بود. گانیى‏یه به عنوان استاد زبان‏هاى شرقى، كوشید تا اسلام را بدعتى زشت بر دین مسیح جلوه دهد. او كتابى با عنوان «زندگانى محمّد» نوشت و در آن قضاوت‏هاى مغرضانه‏اى درباره پیامبر و تاریخ اسلام نموده است‏. پنج فصل از كتاب خود را به شرح روایات غیرموثق اسلامى اختصاص داده است و نظریات خویش را بر آنها استوار نموده است.

 

در سال 1729 میلادى یكى از ناشران انگلیسى به گانیى‏یه پیشنهاد مى‏كند كه «زندگى محمّد» تألیف بولنویلیه را كه ناتمام مانده بود به پایان برساند. گانیى‏یه از او مى‏خواهد كه دست نوشت كتاب را برایش بفرستد تا وى آن را بخواند و در صورتى كه مصلحت بداند و محتواى آن را با نظریات و تعالیم کلیسا مغایر نیابد، به اتمام آن همت گمارد. اما ناشر كه از لحن نامه به تفكر گانیى‏یه پى برده بود، تكمیل نسخه را به دیگرى واگذار مى‏كند و سال بعد آن را به چاپ مى‏رساند. گانیى‏یه كه مردى خشك و متعصب بوده، سخت خشمگین مى‏شود. پس براى اثبات برترى کلیسا و براى رسوا كردن بولنویلیه و كتاب او، كتابى را كه خود در سال 1723 میلادى به زبان لاتینى درباره پیامبر اسلام نوشته بوده به فرانسه درمى‏آورد و مقدّمه‏اى مفصّل نیز برآن مى‏افزاید و در سراسر آن در ردّ داورى‏هاى بولنویلیه مى‏كوشد.

 

البته او كه زبان عربى را خوب مى‏دانسته است براى گمراه كردن خوانندگان به وسایل دیگرى روى مى‏آورد: به قرآن كمتر استناد مى‏جوید، در عوض به روایات اسلامى، به ویژه به روایاتى كه مورد تردید مسلمانان است استناد مى‏كند و روایات صحیح را مسكوت مى‏گذارد. از جمله سرگذشت زید و زینب را با تفصیل و اضافات بسیار نقل مى‏كند و جنبه‏هاى تشریعى و تهذیبى آن را نادیده مى‏گیرد. همچنین درباره سفر معراج افسانه‏هایى ساخته است از جمله این كه حضرت محمّد گفته است كه در عرش برین دست خدا را لمس و سردى آنرا حس كرده است یا حضرت محمّد به بارگاه الهى راه یافت و پروردگار جهانیان و خالق كائنات را دید كه بر تخت روانى آرمیده و فرشتگان او را بر دوش مى‏كشند و از این قبیل افسانه‏هاى ساختگى. گانیى‏یه از جمله استادانى بود كه افكار و آثارش، ولتر را به ناسزاگویى به اسلام كشانید.

 

دروغ‏ها و افسانه‏هایى كه در عصر شكسپیر میان‏مردم انگلستان درباره پیامبر اسلام و مسلمانان رواج داشت در فصل نهم از كتاب «هلال و گل سرخ» تألیف چیو كه موضوع آن مراوده و رابطه بین انگلستان و جهان اسلام است گرد آمده است‏. شگفت آنكه منتسكیو از فلاسفه و قانونگذاران غرب در نیمه ‏نخست سده هجدهم میلادى بر پاره‏اى از این افسانه‏هاى بى‏اساس اعتماد نموده و از آنها دركتاب خود (روح‏القوانین) یاد كرده است و مثلاً مى‏نویسد: پریدو در شرح حال محمّد مى‏گوید كه وى خدیجه را در سن پنج سالگى به نكاح درآورد و در هشت سالگى با وى همخواب شد.

 

ولتر فیلسوف فرانسوى نیز در نوشته‏هاى گوناگون خود به شیوه‏ها و تعبیرهاى ناشایست بر اسلام، شخصیّت حضرت محمّد و مسلمانان یورش برده و هفت سال پیش از مرگش آرزو می‌کرده كه مسلمانان شکست بخورند و پرچم اسلام به دست ملكه روسیه، كاترین دوم بی افتد.

 

ولتر در ابتدا رساله‏اى در تكذیب پیامبر اسلام نوشت و او را مردى گستاخ، شیاد و حقه‏باز نامید و قرآن را سخنى ناپیوسته و مسخره خواند. سپس ولتر در تراژدى موسوم به «تعصب یا محمّد پیغمبر» (نمایشنامه فناتیسم كه نخستین اثر او درباره پیامبر اسلام و شامل داستانى ساختگى بود) قصه‏ها و افسانه‏هایى شرم آور ساخت.

 

ولتر در نمایشنامه فناتیسم‏ بر اساس سرگذشت زید بن حارثه و زینب بنت جحش داستانسرایی نموده و مدت چهار سال را صرف آماده ساختن این نمایشنامه مى‏كند. وی در سال 1742 میلادى ابتدا این نمایشنامه را در «لیل»، شهرى در شمال فرانسه، روى صحنه آورد و سپس با دریافت اجازه از واتیکان، با کمک و همراهی كاردینال دوفلورى در نهم اوت همان سال، آن را در «كمدى فرانسز» معتبرترین تماشاخانه پاریس به نمایش گذاشت.

 

ولتر در نمایشنامه فناتیسم بدیهى‏ترین حقایق تاریخ را نادیده گرفت و سجایاى عالى حضرت محمّد را منكر شد ومردبزرگى را كه بر چهره جهانیان فروغى الهى تابانید، موجودى پست و جانى و سزاوار چوبه‏دار دانست. ولتر سرگذشت زید و زینب را با تحریف بسیار دستاویز مسیحیان و کلیساها قرار داد و تصویرى زشت از چهره تابناك پیامبر اسلام ترسیم كرد. او مسلّم‏ترین حقایق تاریخ را دگرگون كرد، وقایع و سنوات را درهم ریخت، یاران وفادار پیامبر اسلام را همدست و پیامبری موهوم و ساخته ذهن خیال‏پرداز خود دانست و برعكس، دشمنان ستمكار پیامبر و مسلمانان را دوستدار بشریت نشان داد.

 

علاوه بر این، ولتر در نامه‏اى نیز كه به فردریك پادشاه پروس نوشته، به این موضوع اعتراض كرده است كه چرا باید یتیم گمنامى از میان قبیله‏اى در شهر كوچكى برخیزد و به دستیارى چند گمنام دیگر، مردم را به این امر معتقد سازد كه من با جبرئیل سخن مى‏گویم و از آسمان بر من وحى نازل مى‏شود و بدین شیوه، قدرتى به دست آورد كه هر چه بخواهد بكند.

 

ولتر در هجونامه باكره كه در هجو ژان دارك نوشته شده است، مسلمانان را سخت به تمسخر مى‏گیرد و آنان را «فرزندان جهل» مى‏نامد. وى در چاپ جدید فناتیسم روایات غیرموثق را علیه مسلمانان به كار مى‏بندد و همچنین از استنباطهاى شخصى خود نیز استفاده مى‏كند. او پیامبر اسلام را مردى سیاستمدار مى‏داند «كه عوامل هرج و مرج روزگار خود را خوب بررسى كرد و پس از سال‏ها تفكر، تنها راه پیشرفت خود و ملت عقب‏افتاده عرب را در دین جدیدى یافت و خود را فرستاده خدا نامید. براى این كار همه شرایط لازم را نیز دارا بود. ولتر كه همه چیز را با معیارهاى مادى خود مى‏سنجید در مورد امّى بودن پیامبر اسلام نیز مى‏گوید: «نمى‏توان پذیرفت كه قانون‏گذارى بزرگ، شاعرى توانا و سوداگرى ثروتمند نتواند حتى نام خود را بنویسد». ولتر از جمله اندیشه‏گران عصر روشنگرى اروپاست كه در حمایت از استعمار، همكارى و همگامى بسیاری دارد.

 

وى در نامه‏نگارى‏هاى خود با كاترین دوم ملكه روسیه، بارها وى را به جنگ‏هاى استعمارى بر ضد سرزمینهای مسلمانان تشویق مى‏كرد. پتركبیر تزار روسیه با همه كشتارهاى گسترده و انتقامجویانه‏اى كه در میان مردم سوئد داشت به عنوان یك چهره بزرگ تاریخ سخت مورد ستایش ولتر قرار گرفته است. ولتر در كتابى كه در ستایش پتركبیر نوشته از یورش‏هاى تجاوزگرانه او به ایران پس از سقوط صفویه نیز سخن به میان آورده ولى آن كشتارها و ظلمها و جنگ طلبی ها و تجاوزگرى‏ها هرگز مورد انتقاد وى قرار نگرفته است. وى براى تحقق یافتن خواسته‏هاى استعمارى اروپا در مورد امپراطورى اسلامی عثمانى و «مسأله شرق»، به نابود شدن تمامی سرزمینهای اسلامی سخت باور داشت. ادامه در قسمت بعد..

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396
ساعت : 03:11 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

نگاه مغرضانه اندیشمندان مسیحی به جهان اسلام #5

 

ترجمه «كتون تولدو» را در سال 1547 میلادى آندره‏ آریوابنه به زبان ایتالیایى برگرداند، سپس شوایگر در 1616 میلادى ترجمه ایتالیایى را به آلمانى و در 1641 میلادى به هلندى درآورد. تئودوروس بیبلیاندر این ترجمه را همراه با برخى نوشته‏هاى مربوط به پیامبر و قرآن و اسلام تحت عنوان «...Mahametis alcoran» در بازل سویس به سال 1543 میلادى چاپ و منتشر كرد.

 

این ترجمه، اولین ترجمه تمامى قرآن از زبان عربى به لاتین بود و تا پایان سده هفده میلادى در اروپا مورد استفاده قرار مى‏گرفت. پیتر دِ ونرابل در 1143 میلادى پس از بازگشت از اسپانیا كتابى بر ضد اسلام در كنار ترجمه قرآن به لاتین نوشت. على‏رغم این كه او امر ترجمه قرآن را سرپرستى مى‏كرد، ولى نخواست كه زحمت خواندن آن را به خود بدهد تا بتواند بر ضد اسلام ردّیه ای بنویسد، بلكه منشى خود «پطرس پویتیه» را موظف كرد تا نكات اصلى این ردّیه را مشخص كند. پطرس پویتیه‏ دو طرح براى این ردّیه علیه اسلام وضع كرد كه طرح دوم آن باقى مانده است. از طرح چنین برمى‏آید كه وى براى نگارش ردّیه، چهار مقاله را در نظر گرفته بود: در بخش اول در مورد این كه یهودیان و مسیحیان كتاب‏هاى مقدس خود را حفظ كرده‏اند گفتگو مى‏كند و در بخش دوم در مورد زندگانى پیامبر اسلام و قرآن به گفتگو مى‏پردازد تا به گمان خود مورد طعن قرار دهد. بخش سوم شامل این مطلب است كه زندگى پیامبر اسلام خالى از معجزات مى‏باشد و به همین مناسبت بحثى درباره غیبگویى دارد و در بخش چهارم به این بدگویى‏ها ادامه مى‏دهد و به آموزه های اسلامی حمله مى‏كند.

 

لیكن معلوم نیست كه پیتر دِ ونرابل چه روشى را در پیش گرفت، زیرا جز دو كتاب اول و دوم از این ردّیه ضد اسلامی، كه وى در نظر داشت آن را در پنج جلد به اتمام برساند، در دست نمى‏باشد. وى در این دو كتاب تنها در چهار جا از متن قرآن یادآورى كرده است و به زندگانى پیامبر اسلام اشاره‏اى ندارد. در كتاب اول براى رد كردن آنچه كه در قرآن درباره تحریف تورات و انجیل توسط یهود و نصارا آمده، در پى آن است كه نشان دهد متن كتاب مقدس، عهد قدیم و جدید (تورات و انجیل) معتبر است و هیچ تحریفى در آن، واقع نشده است. در كتاب دوم درباره مسأله پیامبرى در مسیحیت و اسلام گفتگو مى‏كند.

 

می نى در «مجموعه پدران لاتین» جلد 189، ستون 663 تا 719 این ردّیه را با عنوان «Saracenorum Adversus nefandam sectam» به چاپ رسانده است‏.

 

کار پیتر دِ ونرابل تصویرى از اسلام نشان داد که عمیقاً تحریف شده بود. وی به پیروى از بعضى متكلمین یونانى معتقد بود كه اسلام بدعتى در مسیحیت است. وی معتقد بود، اسلام حتى از این نیز بدتر است و باید با مسلمانان به عنوان بت‏پرست رفتار شود. اساس تفكر و عقیده مسیحیت در این مورد آن بود كه حضرت محمد پیامبر نیست و با وجود این، دینى را به وجود آورده است قطعاً به اشاعه زشتى كمك كرده است و بنابراین وى یا وسیله‏اى در دست شیطان بود و یا خود شیطان بود. کشیشان مسیحی با این روش می خواستند اسلام را درست در نقطه مقابل مسیحیت قرار دهند و كوشش نمایند تصویر پسندیده و معقولى از مسیحیت ترسیم کنند. امروزه نیز کشیشان فارسی زبان ماهواره ای و فیسبوکی از این راه و روشها برای فریب مردم و تبلیغ دین مسیحیت استفاده می کنند.

 

ژان پیر لانزلیه در مقاله‏اى تحت عنوان «اسلام در تب و تاب» مى‏گوید: در اسلام برخلاف غرب، هرگونه دگرگونى متهم به گناه و فساد است. اسلام مخالف پیشرفت و تمدن است. اسلام قرن‏ها پیش قدرت خلاقیتش را از دست داده است... و هم‏اكنون در یك خواب عمیق به سر مى‏برد. چه كسى مى‏تواند اسلام را از این خواب گران بیدار كند... قوانین اسلامى در قرن‏هاى اخیر نتوانسته جلو سیر قهقرایى اسلام و عقب‏افتادگى كشورهاى اسلامى نسبت به غرب را بگیرد.

 

واشینگتن ارونیك مى‏نویسد: پیغمبر اسلام، پیروان خود را به آزار و تعدى با كسانى كه در كفر خود ثابت بمانند امر نكرده، در صورتى كه به سلطنت دنیوى او اعتراف بكنند و جزیه بپردازند... از اینجا درمى‏یابیم كه محمد طالب قدرت و سلطنت دنیوى بوده است. اسلام دین شمشیر است. چنین مذهبى و چنین ملتى به مذاق عرب سازگار بوده است، زیرا اعراب به قتل و غارت، عادت كرده و سالیان دراز به همین منوال زندگى را گذرانده‏اند، پس چه جاى تعجب است اگر پس از اشتهار این ملت به شمشیر و قتل و تاراج، این دزدان بى‏باك صحرایى، فوج فوج در تحت لواى پیغمبر قرار گیرند.

 

گلدزیهر نویسنده مسیحی مى‏نویسد: انگیزه مهمى كه مسلمانان را وادار به فتوحات كرد همان احتیاج مادى و طمع بود.

 

لیون كائتانى: مردم خاورمیانه از آن رو دین جدید را با روى باز استقبال كردند كه خود، وسیله و عامل لشكركشى بود كه ضرورت‏هاى اقتصادى آن را طلب مى‏كرد.

 

دیوید هیوم در رساله‏اى درباره تاریخ طبیعى دین در فصل مقایسه ادیان مى‏نویسد: «دین اسلام از ابتدا با اصول سختگیرى بیشتر و خونریزى شروع كرد، آنها امروز اگرچه آتش بر سر پیروان ادیان نمى‏ریزند، ولی از لعنت و وعده جهنم بى‏نصیب نمى‏مانند.

 

هامبرت رومى مى‏گوید: مسلمانان درباره دین خود تا آنجا جدى بودند كه در هر كجا كه به قدرت مى‏رسیدند بدون هیچ ترحمى به كشتار كسانى كه علیه دین آنان تبلیغ مى‏نمودند اقدام مى‏كردند.

 

بكینگام مسیونر مسیحی: از دیدگاه اسلام، بهشت جاى مردانى است كه دارای ده همسر باشند. مسلمانان، عیسى را به عنوان الله مى‏شناسند. مسلمانان هفت ماه در سال را روزه مى‏گیرند. حضرت محمد كه مؤسس دین مسلمانان بود به پیروان خود دستور داد كه جهان را تسلیم خود گردانید و تمام ادیان را ریشه‏كن سازید و اسلام را جایگزین آن نمایید... او دین خود را با زور به مردم تحمیل کرد و گفت مسلمان شوید و یا بمیرید.

 

جان فوربسیوس كه در تاریخ كلیسا تخصص داشت در جهت آشفته ساختن ذهن مسیحیان علیه مسلمانان در كتاب خود با عنوان «مؤسسات دینی تاریخى» به انتقاد شدید از اسلام پرداخته است‏.

 

هورنبك از الهیدانان مسیحیان پروتستان كه تحصیلات ‏ادبى و مذهبى را در لیدن به پایان برد، در كتاب خود به اسلام توهین نموده و به شدت به مسلمانان حمله کرده است.

 

لوتر، مؤسس مذهب پروتستان در دوران پیرى و كتاب لاتین تألیف مونتكروچه را به زبان آلمانى روان ترجمه كرد و مقدّمه‏اى بر آن نوشت كه در آن مى‏گوید: من این كتاب را سابقاً خوانده بودم، ولى به صحت مطالب آن اطمینان نداشتم و مى‏خواستم ترجمه‏اى از قرآن به دست آورده مطالب این كتاب را با متن قرآن مقابله كنم. در این سال (1542م) ترجمه قرآنى به دست من افتاد و دیدم هر چه مؤلّف این كتاب به اسلام نسبت داده است درست است؛ بنابراین به ترجمه آن پرداختم. پانویسهایی هم بر آن كتاب الحاق كرده است و در آن اظهار عقیده نموده كه امكان ندارد مسأله اختلاف مسلمان و مسیحیان را از راه سیاست و فرهنگ حل كرد و نیز ممكن نیست مسلمانها را مسیحی كرد چون كه قلب آنها سخت شده است و از تورات و انجیل متنفر هستند و دلیل و برهان نمى‏پذیرند و فقط به آنچه قرآن مى‏گوید معتقدند. این سالها همان سالهاى حملات قشون عثمانى (در سلطنت سلطان سلیمان قانونى) و زمان تسلط تركان بر مجارستان بود و ترس لوتر و همه کشیشان کلیساها در اروپا از این بود كه مبادا تركان بر تمامى قاره اروپا مسلط شوند. این كتاب را ترجمه و منتشر كرد تا مایه تقویت ایمان مسیحیان و نفرت از مسلمانان و دین اسلام بشود. ادامه در قسمت بعد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396
ساعت : 02:57 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

نگاه مغرضانه اندیشمندان مسیحی به جهان اسلام #4

 

اسقف، یوسف كیوانوكا مى‏گوید: علت این كه آفریقاییان، اسلام را بر مسیحیت ترجیح مى‏دهند این است كه اسلام اجازه مى‏دهد یك مرد، چهار زن بگیرد.

 

هانرى جِسپ کشیش و مسیونر آمریكایى مى‏گوید: قرآن، مردم را به زدنِ زن دعوت كرده است. این كیفر به قدرى سخت است كه زن باسواد نیز از آن وحشت دارد... مسلمانان معتقدند كه زن باید بى‏سواد بماند، سپس او را آزار مى‏دهند كه چرا بى‏سواد است. مسلمانان زن را فاسد مى‏كنند و سپس او را مى‏زنند كه چرا فاسد شده‏اى... اسلام حرام كرده است كه زن به بهشت برود، براى زن در بهشت جایى نیست كه استراحت و آرامشى داشته باشد. وی در جای دیگری مى‏گوید: «احادیث، پایه و اساس اسلام را تشكیل مى‏دهند و از قرآن جز معدودى از احكام استفاده نمى‏شود، ولى اگر احادیث دروغ را هم حذف كنیم از اسلام چیزى باقى نخواهد ماند و شبیه داستان صبیره «تامسون» به وقوع خواهد پیوست. تامسون كه نام وى در این گفته آمده است یك نفر آمریكایى است كه به لبنان آمده بود. كسى‏یك گل «صبیره» به او داد. او هم مى‏خواست تخم‏هاى گل را بیرون آورد تا گل زیبا شود، ولى وقتى تخم‏هاى آن را جدا كرد گل تمام شده بود. در واقع او معتقد است كه اسلام مجموعه‏اى‏از احادیث دروغ و بى‏پایه است كه مبنایى ندارد و به آسانى مى‏توان آن را سست و بى‏بنیاد كرد.

 

پدرو دِآلفونسو از یهودیان اسپانیایى و گرویده به مسیحیت، یكى از مجادلات خود را به نقد اسلام اختصاص داد. كتاب وى با عنوان "گفت و شنود با اسلام" در اوایل سده دوازدهم میلادى (حدود سال 1108م) نوشته شد.

 

آلفونسو تبلیغ می‌نمود که اسلام دین خشونت و شمشیر است و «تاراج كردن و اسیر گرفتن و مقتول كردن مخالفان خدا و پیامبران او و از بین بردن آنان به هر طریق ممكن» از احكام شرع اسلام است. در صورتی که وی در گفتار متناقضی اسلام را دین صلح و محبت معرفی می‌کرد كه قلوب مردم را با تشویق به پیروى از حقیقت فتح كرده است!!

 

هامبرت رومى با ایجاد شایعات زیاد بر ضد مسلمانان تلاش مى‏كرد جنگ صلیبى را توجیه كند بر این اساس وی بیان می نمود كه مسلمانان در هر جا به قدرت برسند بدون هیچ ترحمى به كشتار مردم آن سرزمین می پردازند.

 

پیتر دِ ونرابل، معروف به (پیر معزز عالی قدر) (1156-1092م) کشیش فرانسوى و رئیس صومعه كلونى بود كه با تهیه و تألیف مختصرى در مورد عقاید اسلامى و نوشتن ردیه بر آنها اقدام كرد.

 

نتیجه كار او چیزى شد كه اكنون به مجموعه آثار «كلونیكى» موسوم است و شامل یك دوجین آثار لاتین با تفصیلات گوناگون است كه مجموعه تولدن (طلیطله) هم نامیده مى‏شود. پیتر دِ ونرابل خود شرح كوتاهى از تعلیمات اسلامى را با عنوان «درباره كل بدعت كفار مسلمان» در کتابی گردآوری نمود و ردیّه مفصل‏ترى نیز با عنوان «مجموعه‏اى درباره و بر ضد كفرگویى‏هاى كفار مسلمان» تحریر کرد. سپس وی در سفر به اسپانیا از 1141 تا 1143 میلادى به وضعیت مستعربین كاتولیك یا مسیحیانى كه تحت سلطه مسلمانان در اسپانیا مى‏زیستند و به زبان عربى تكلم مى‏كردند پرداخت و بر آن شد كه قرآن را به زبان لاتینى درآورد. به نظر او با ترجمه قرآن به زبان لاتین مى‏توانست به مسیحیت خدمت كند. از این روى به مدرسه مترجمین از عربى به لاتین در طلیطله كه ریماندو اسقف طلیطله آن را تأسیس كرده بود رفت. این امر (ترجمه قرآن) در 1142 میلادى به پُطرس طلیطلى و دو فرد با معلومات عمومى یعنى هرمان دلماشى اهل ایتالیا و كشیش انگلیسى روبرت كِنِت (اهل كِتون) واگذار شد. در این كار یك عرب مسلمان به نام «محمّد» كه لقب و كنیه و یا نام دیگرى از او ذكر نشده، با آنان همكارى داشت. وظیفه محمد مقایسه ترجمه با متن اصلى بود، یعنى آن را از عربى به اسپانیایى عامیانه ترجمه كند و دیگران ترجمه به لاتین را به عهده داشتند. با این چهار تن، منشى مخصوص او به نام پطرس پویتیه همكارى داشت تا ترجمه را از جهت زبان لاتین كنترل كند. این ترجمه در سال 1143 میلادى به انجام رسید. وى بر اساس این ترجمه‏ها توانست خلاصه‏اى از تعالیم اسلامى را تهیه و نقدى نیز بر اسلام بنویسد. ادامه در قسمت بعدی...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396
ساعت : 02:54 ق.ظ
لینک ثابت
تعداد کل صفحات: 9

>