تبلیغات
گذرگاه - مطالب سرگذشت انکار کنندگان کلیسا
گذرگاه
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات


پارادوکس، حقیقت چیست؟! آیا مسیحیان انسان دوست و با محبت هستند؟!

 

مسیحیان که برای جذب مسلمانان و تغییر دین آنها با شعارهای زیبا بسیار تلاش می نمایند و از جملات تبلیغاتی چون... خدا محبت است... عیسی مسیح خداوند است... خداوند ما عیسی مسیح خدای خشونت و کشتار نیست... خدای ما عیسی مسیح مکار و فریبکار نیست... خدای ما عیسی مسیح خشن نیست ... کتاب مقدس هرگز نگفته است که بکشید یا قتل عام کنید یا نسل کشی کنید... خداوند ما عیسی مسیح نجات دهنده است... خدای عهد قدیم همان خدای عهد جدید است که جسم انسانی پوشید تا بیاید گناهان انسان را بر دوش بگیرد و قربانی گناهان بشر بر روی صلیب شود... ببینید خدا ما مسیحیان برای نجات بشریت خودش را قربانی کرد!! ببینید خداوند ما چقدر با محبت است و ما مسیحیان اصلا خشن و جنگ طلب نیستیم و این قرآن و مسلمانان هستند که جنگ طلب و تروریست هستند!!

 

این درحالی است که « پنج میلیون» نفر به جرم فکر کردن و سرپیچى از فرمان پاپ به دار زده شدند، از سال 1481 تا 1499 میلادى یعنى در طى 18 سال به دستور دادگاه تفتیش عقاید، 10220 نفر را زنده زنده سوزاندند، 6860 نفر شقه کردند و 97023 نفر را در زیر شکنجه کشتند و 490000 نفر در سیاهچالها پوسیدند و 289000 نفر را زنده زنده پوستشان را کندند هزاران نفر را به گاری بستند تا گوشت بدنشان بر سنگ فرشهای کوچه و خیابان پخش گردید و خون سرخشان خیابانهای اروپای مسیحی آن زمان را رنگین ساخت.

 

کتاب مقدس... کتاب خون و کشتار است. در کتاب مقدس در آیات بسیاری دستور مستقیم به نسل کشی داده شده است. دستور مستقیم به زنا و تجاوز جنسی داده شده است. دستور مستقیم به قتل اسرا داده شده است. دستور مستقیم به خیانت داده شده است. در کتاب مقدس آیات شهوانی زیادی وجود دارد که انسان شرمش می آید انها را بخواند. یادآور می شود که خدای کتاب مقدس در عهد قدیم همان خدای کتاب مقدس در عهد جدید است.

 

کشتار 77810 نفر ایرانی وطن پرست توسط یهودیان به فرمان پادشاه ایرانی که همسری یهودی به نام استر داشت در کتاب مقدس آمده و هر سال یهودیان و برخی از مسیحیان این کشتار از ایرانیان را جشن می گیرند. در صورتی که یهودیان بومی ایران زمین نبوده اند بلکه ایرانیان آنها را از اسرات بابلیان نجات داده و آنها در ایرن زمین خانه ایرانیان مهمان بودند و در حین مهمان بودن چنین عملی را مرتکب شدند. دست خود را با توطئه به قتل صاحب خانه مهمان نواز بر افراشتند.

 

کلمه شمشیر در کتاب مقدس 392 مرتبه آمده است.

کلمه کشتن 97 مرتبه امده است.

کلمه بکشید 18 مرتبه امده است.

کلمه ویران کنید، ویران کردن، خراب کنید، هلاک کنید، بزنید، 158 مرتبه آمده است.

کلمه خون 384 مرتبه آمده است.

کلمه گریست به معنای گریه کردن 150 مرتبه امده است.

کلمه صلح 61 مرتبه امده است.

کلمه جنگ 600 مرتبه امده است.

کلمه قتل 126 مرتبه امده.

کلمه غلام و کنیز 382 مرتبه آمده.

 

اما در قران کریم که مسیحیان و کشیشان و کلیساها اینهمه هجمه و تهمت و افترا و دروغ و بهتان را با فریب کاری و نیرنگ و حیله های گوناگون به قرآن کریم نسبت می دهند آیا می دانید کلمه شمشیر چند بار در آن آمده ؟!

حتی یک مرتبه در قران کریم کلمه شمشیر نیامده

 

مشابه همین واژه ها در قرآن کریم به نحو زیر است:

واژه شمشیر:  صفر مرتبه

واژه انتقام و منتقم و منتقمون: هفت مرتبه

جنگ و حرب : چهار مرتبه

 

گوشه ای از محبت خدای مسیحیان... جنایات مسیحیان بر آساس آیات کتاب مقدس

100000 یکصد هزار مسلمان در جنگهای صلیبی که مسیحیان براه انداختند ظرف مدت یک روز قتل عام شدند

جنگهای صلیبی، کشتار یک میلیون مسلمان آندلس و قتل عام ها در آفریقا بخش کوچکی از فعالیتهای مسیحیان بنام دین است.

 

بیش از 10 ملیون سرخ پوست بومی آمریکایی!

بیش از 15 میلیون نفر در جنگ جهانی اول

بیش از 70 میلیون نفر در جنگ جهانی دوم

بیش از 200 هزار نفر در حادثه ناکازاکی

بیش از 4 میلیون نفر در تجاوز امریکا به ویتنام

بیش از 3 میلیون نفر در جنگ ایران و عراق که آمریکا و اروپا غیر مستقیم باعث آن بود

بیش از 50 هزار نفر در تجاوز آمریکا به عراق

بیش از 30 هزار نفر در تجاوز آمریکا به افغانستان

 

این لیست بسیار طولانی است که در حوصله نمی گنجد همه را ذکر کرد برای درج جنایات و کشتار مسیحیان در جهان باید وقت گذاشت و همه آنها را لیست کرد.

 

مسیحیان خود را با محبت نشان می دهند ولی در پشت این نقاب... چهره ای موذیانه و خشن پنهان نموده اند. که بارها و بارها دستانشان را به خون مردمان مسلمان و غیر مسلمان آغشته کرده اند.

 

تمامی این کشتارها بر اساس آیات کتاب مقدسشان صورت می پذیرد.

برخی می گویند خب داعش هم چنین است... خب در پاسخ می توان چنین گفت در 5 پنج قرن اخیر چند گروه اسلامی مانند داعش به وجود آمد؟!! و چند گروه و دسته و جنایات جنگی توسط مسیحیان صلیبی به وجود آمد؟!!

در ضمن به قول سران آمریکا و اعتراف اروپاییان، داعش و گروهای تروریستی مانند القاعده و طالبان و امثال اینها دست پرورده خودشان هستند. یعنی دست پرورده های صلیبیون برای بدنام کردن اسلام و مسلمانان، و نابودی بلاد اسلامی تجهیز و سامان دهی شده اند.

 

آنها که مسلمانان را متهم به تروریسم می كنند چه پاسخى براى كشتار 800 هزار انسان توسط مسیحیان در رواندا دارند؟!

 

آنها که مسلمانان را متهم به تروریسم می كنند چه پاسخى براى كشتار بیش از 17 هزار انسان توسط مسیحیان در زنگبار دارند؟!

 

آیا آن روز دنیا، این جنایات كه با حمایت فرانسه و انگلستان انجام شد را به گردن مسیحى ها انداخت؟!

 

پس چرا هر جنایتی هر چند کوچک را به نام مسلمانان تمام می کنند؟!

 

آیا یكى پیدا شد بگوید سرنوشت میلیونها انسانى كه فقط به دلیل مسلمان بودن در (رواندا، زنگبار، میانمار، آفریقای مرکزی) توسط مسیحیان سلاخى شدند چه شد؟!

 

اما كشته شدن دو تا كاریكاتوریست فرانسوى میلیونها تهمت و انگ را به سوی مسلمانها روانه كرد و همه پروفایل ها شد شارلی!!

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1396
ساعت : 11:34 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

شهری با تاریخی آتشین

 

این تصاویر مربوط به یك جشن سالیانه در شهر east Sussex در كشور انگلستان می باشد كه هر ساله در 5 نوامبر در وقت غروب انجام می گیرد و تا نیمه شب ادامه دارد.

 

دلیل این جشن به کشته شدن حدود سیصد نفر از پروتستانها به دلیل عدم تحمل مذهبی کاتولیکها است.

 

در این کشتار 17 نفر در این شهر که در بین مردم معروف و در ایمان پروتستان مسیحی نمونه بودند توسط کاتولیکهای مسیحی سوزانده شدند. آنها به دلیل داشتن عقیده پروتستان و به خاطر اصرار بر ایمان پروتستان ماندنشان توسط كاتولیكها بین سالهای 1555 تا 1557 کشته شدند.

 

این مراسم یاد بود كم كم تبدیل به جشن و پایكوبی هرساله گردیده است. لازم به ذكر می باشد كه یكی از مراسم اصلی این جشن به آتش كشیدن عروسكهای پارچه ای پاپ و تصاویری از پاپ وقت می باشد.

 

از طرفی بنابر عقیده خرافی مردم این شهر آتش دارای قدرت حفاظتی و پاک کننده است که ارواح و شیاطین را دور خواهد کرد. بنابر باوری که در بین مردم این شهر رایج می باشد هر ساله در فصل زمستان ارواح مردگان، جن، دیوان، شیاطین یا ارواح شریر به راحتی می توانند به جهان انسانها رفت و آمد کنند، آنها معتقدند این صلیب های آتشین موجودات ماورائی را دور می نماید.

 

صلیب آتشین در بخش Lewes UK برای دور کردن ارواح شیطانی، پریان و ارواح مردگان بکار می رود.

 

اما برپایی این صلیبهای آتشین در زمان خود نشانگر قدرت گرفتن و هشدار به کاتولیکها بوده است که پروتستان های زیادی در این شهر به دلیل عدم تحمل مذهبی توسط کاتولیکها یا کشته شدند یا زنده زنده در آتش سوزانده شدند.

 

این آتش بازی بزرگترین شب آتش بازی در این کشور است، که به وقایع 455 سال پیش بر می گردد. در اینجا جوش و خروش مذهبی از قرن 16 و 17 وجود دارد، در این جشن سالیانه، تمثالهایی از پاپ و کلیسای کاتولیک رومی در حال رژه رفتن دسته های کلیسایی به یاد 17 کشته معروف پروتستانها سوزانده می شود.

 

بنابر مصوبه شورای شهر تحت قانون عدالت، شورای منطقه Lewes حسن تعبیر توصیف این رویداد به عنوان "بخش مهمی از فرهنگ تاریخی جامعه" تلقی می گردد.

 

در این آتش بازی که از غروب تا پاسی از نیمه شب طول می کشد بیش از شصت هزار نفر از مردم بریتانیا به شهر east Sussex می آیند و کوچه های تنگ آن مملو از جمعیت می شود.

 

هفده صلیب شعله ور در رژه، نشانه 17 کشته معروفی است که در Lewes به عنوان بخشی از آزار و اذیت مذهبی کاتولیکهای مسیحی بر پروتستان های مسیحی، در تاریخ آتشین این شهر نقش بسته است.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1396
ساعت : 09:52 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

زنده زنده سوزاندن جوردانو برونو  Bruno Giordano

 

جوردانو برونو یکی از برجسته ترین دانشمندان و اندیشمندان دورانهای جدید است. وی در سال 1548 در شهری به نام نولا در نزدیکی ناپل ایتالیا به دنیا آمد. پدرش سرباز بود و مادرش وی را به نام فیلیپ غسل تعمید داد. در پانزده سالگی، به یکی از صومعه های کشیشان دومینیکن در شهر ناپل پیوست و در همین صومعه نام «جوردانو» بر وی نهاده شد. سیزده سال را در صومعه گذرانید. در این مدت دانش فراوان در زمینه های گوناگون آموخت. استادان وی پیش از همه، اندیشمندان جهان باستان، افلاطون و فیثاغورس بودند.

 

برونو همچنین نوشته های اورفه و هرمس را نیز خوانده و تحت تأثیر آنها قرار گرفته بود. وی از آغاز جوانی از اندیشه ها و روشهای خام و ناشیانه زندگی راهبان و کشیشان خشمگین و بیزار بود. او آیینها و مراسم کشیشان را به دیده تمسخر می نگریست. در اتاق خود به جای پیکره های قدیسان مسیحی تنها صلیب بر دیوار آویخته بود. در هجده سالگی درباره یکی از مهمترین اصول مسیحیت، یعنی اصل تثلیث، دچار تردید شد.

 


وی مدتی را در ژنو گذرانید، ژنو در آن زمان مرکز فرمانروایی کالون بود. برونو به زودی از خشکی و تعصب فرقه کالون، بویژه جهان بینی ایشان که آزادی اراده را انکار می کردند بیزار شد و مخالفت خود را با عقاید کالون آشکار ساخت، بر اثر این مخالفت به زندان انداخته شد. پس از آزاد شدن، به فرانسه رفت.

 

به دلیل ظلم اصحاب خرافات، دربدر و آواره شد و از این کشور به آن کشور می‌رفت تا اینکه بعد از سالها زندگی در تبعید، با امید به اصلاح، که شاید شرایط عوض شده است، به ونیز که آن موقع جمهوری جدائی از ایتالیا بود بر گشت، اما با تک‌نویسی و گزارش دوست نزدیکش موچنیگو، دستگیر و به دادگاه تفتیش عقاید رُم تحویل داده شد.

 

جوردانو برونو کشیش بود و گرچه نظرات رسمی را به چالش می‌گرفت اما برخلاف دیدگاه زندانبانانش با ارتداد میانه‌ای نداشت و مثل گالیله معتقد به خداوند بود. او حدود ۸ سال در زندان ماند تا اینکه اجلش سر رسید.

 


در طول هفت سال، دستگاه تفتیش عقاید، چندین بار وی را محاکمه کرد و سرانجام این حکم را صادر نمود:

«زندانی بی دین، هنوز از اندیشه های نو پردازانه خود دست برنداشته و همچنان بی توبه و سرکش و خود سر باقی مانده است. از اینرو، حکم می شود که وی به دست دادگاه غیر مذهبی و حاکم روم سپرده شده تا به مجازاتی که شایسته اوست برسد.»

 

جوردانو برونو تاحدودی متوجه نقشه‌های قاتلینش شده بود و می‌خواست از ایتالیا به طرف فرانکفورت آلمان برود، اما دوست صمیمی وی به نام موچنیگو، گزارش داد که جوردانو برونو، به راهبان توهین کرده و می‌گوید آنان زمین را با ریاکاری و زندگی پلید خود که ربطی به مسیح ندارد، آلوده می‌کنند و ضمناً قصد فرار دارد.

 

با این گزارش، ماموران دادگاه تفتیش عقاید برونو را دستگیر و شکنجه کردند و بعد هم آن به اصطلاح دادگاه، وی را مرتد خواند.

 

9 نفر از کاردینالها (که بلارمین یکی از آنها بود) این حکم را امضا کردند. بنابه گفته گاسپارسیوپیوس (دانشمند آلمانی که به تازگی کاتولیک شده و در روم ساکن بود) هنگامی که حکم خوانده شد، برونو به دادستان چنین گفت:

"شما ای داوران، می پندارم از دادن این حکم بیشتر در هراسید تا من از شنیدن آن!!"

 


در 19 فوریه 1600، روزی که می‌خواستند جانش را بگیرند، درحالیکه هنوز توبه نکرده بود ردای کشیشی‌ او را پاره نموده و او را نیمه برهنه کردند و دهانش را بسته بودند، دو سیخ را به شکل صلیب از دهان وی رد کردند و بعد به تیرکی چوبی بستندش و در میان توده ای از هیزم در میدان گلهای شهر روم زنده زنده سوزاندند.

 


وقتی وی را بسته بودند و پشت سر هم هیزم برای سوزاندن او می‌آوردند، ساکت بود و حرف نمی‌زد اما کمی بعد وقتی شنید پیرزنی نام خدا را می‌بَرد و هیزمی روی هیزمها می‌اندازد، آهی کشید و گفت «لعنت بر جهل مقدس»

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 02:19 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

اعتراض و محکوم شدن نیکلاس کوپرنیک Nikolaus Kopernikus

 

نیکلاس کپرنیک در شهر تورون در لهستان متولد گردید. پدرش یک تاجر مس ثروتمند و از محترمین تورون بود که در سال ۱۴۶۰ از کراکو (پایتخت آن زمان لهستان) به آن شهر مهاجرت کرده‌بود.

 

وقتی کپرنیک ده ساله بود، پدرش درگذشت و دایی‌اش لوکاس واتزنرود که اسقفی در پروس شرقی بود- سرپرستی او، برادر و دو خواهرش را به عهده گرفت. واتزنرود می‌خواست که کپرنیک روزی به مقام کشیشی برسد؛ از این رو در ۱۴۹۱ وی را برای تحصیل علوم دینی و ریاضیات به دانشگاه جاگیلونی در کراکو فرستاد. در آنجا بود که کپرنیک توسط معلمش آلبرت برودزوسکی با ستاره‌شناسی آشنا و به آن علاقه‌مند شد. پس از پایان تحصیلات چهار ساله و توقفی کوتاه در تورون، کپرنیک رهسپار ایتالیا شد تا در دانشگاه‌های بولونیا و دانشگاه پادوا حقوق و پزشکی بخواند. سپس برای ادامه تحصیل در فقه و حقوق مدنی به فرارا رفت؛ اما پس از ملاقات با ستاره‌شناس مشهور «دومنیکو نووارا دو فرارا» سر درس او حاضر و دستیارش شد.

 

در ۱۴۹۷ واتزنرود به مقام اسقفی در وارمیا برگزیده شد و جایی نیز برای کپرنیک به عنوان کشیش عالیرتبه در کلیسای جامع فرومبورک خالی شد. ولی او با اجازه کلیسا چند سال دیگر در ایتالیا ماند و در ۱۵۰۳ در رشته فقه درجه دکتری گرفت.

 

وی همچنین در مدت اقامتش در پادوا فرصت یافت تا با مطالعه آثار سیسرو و افلاطون از آراء گذشتگان درباره حرکات کره زمین آگاهی یابد و طرح اولیه نظریه خود را شکل دهد. در ۱۵۰۵ کپرنیک برای زندگی و کار به فرومبورک رفت و بعدها در کلیسا و حکومت مسؤولیت‌های متعددی را پذیرا شد. اصلاح نظام پولی حکومت پروس و انتشار رسالاتی درباره ارزش پول از جمله خدمات او در این مدت است. در جریان جنگ میان توتون‌ها و پادشاهی لهستان (۱۵۲۴ - ۱۵۱۹) کپرنیک فرماندهی دژ وابستگان کلیسا را در شهر مرزی آلنشتاین به عهده داشت و تا زمان اعلام آتش‌بس در سال بعد با موفقیت از شهر دفاع کرد.

 

در طول این سال‌ها کپرنیک همچنان اوقات فراغتش را با ستاره‌شناسی می‌گذراند و از فراز رصدخانه ساده‌ای که خو د ساخته بود حرکات اجرام آسمانی ر ا مطالعه و با جدول‌های نجومی قدیمی مقایسه می‌کرد. مانند دیگر منجمان غربی مرجع و راهنمای کپرنیک نیز کتاب المجسطی نوشته بطلمیوس ستاره‌شناس معروف قرن اول اسکندریه بود. بطلمیوس در این کتاب با فرضِ قرار گرفتن زمین در مرکز عالم، موقعیت سیارات و حرکات افلاک آنها را در آسمان محاسبه کرده بود.

 

واکنش کلیسا در برابر آراء کوپرنیک خشمگینانه بود. نقل است مارتین لوتر پایه‌گذار مذهب پروتستان- به محض آگاه شدن از نظریه با آن به مخالفت برخاسته، گفته بود: «فقط احمق‌ها نجوم را وارونه می‌کنند. طبق نص کتاب مقدس، این خورشید بود نه زمین که یوشع فرمان داد بایستد.» به باور لوتر و همفکرانش، نظریه کوپرنیک نه فقط مخالف عبارات کتاب مقدس بود، بلکه جایگاه رفیع آدمی را که به عنوان برترین آفریدگان باید در مرکز جهان هستی قرار داشته باشد از او می‌گرفت.

 

بر خلاف انتظار در کشورهای پیرو کلیسای کاتولیک رم تا مدتها هیچ‌کس به نظریه کوپرنیک اعتراض نکرد. بی تردید اهدای کتاب به پاپ پل سوم و پشتیبانی کاردینال پرنفوذی چون یوهان ویدمانشتات از آن در ساکت کردن هر ندای اعتراضی نقش داشت. با این وجود در اواخر قرن شانزدهم اوضاع به تدریج رو به تغییر گذاشت؛ راهبی انقلابی به نام جوردانو برونو که می‌خواست مسیحیت را با مذهب خورشیدپرستی مصریان باستان درآمیزد، نظریه کوپرنیک را جالب توجه یافت و تصمیم به حمایت از آن گرفت. با محکوم شدن برونو در دادگاه مذهبی، هر چه که او در نوشته‌هایش مطرح کرده بود نیز مشکوک و ضد دین تلقی شد و این آغاز مخالفت گسترده کاتولیک‌ها با نظریه کوپرنیک بود که تا زمان اثبات کامل آن در قرن هفدهم ادامه یافت.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 01:54 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

خفه کردن و سوزاندن ویلیام تیندل William Tyndale

 

ویلیام تیندل یک محقق، مترجم کتاب مقدس و کشیش کلیسای کاتولیک رومی اهل انگلستان بود.

 

او به خاطر ترجمه کتاب مقدس برای نخستین بار از عبری به زبان انگلیسی شهرت دارد. مجموعه ترجمه ویلیام تیندل به تیندل بایبل یا کتاب مقدس تیندل یا کتاب مقدس با ترجمه تیندل (Tyndale Bible) موسوم است.

 

ویلیام تیندل را به اتهام بدعت در دین در سال ۱۵۳۶ میلادی پس از خفه کردن در آتش سوزاندند.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 01:45 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

زنده زنده دریدن مایكل ستلر Michael Sattler

 

مایکل ستلر در حدود سال 1490 در آلمان متولد شد و پس از گذر از کودکی به دنبال علاقه به الهیات به کلیساهای کاتولیک روی آورد و سرانجام در یک صومعه کشیش شد و بعدها سرپرستی آن را به عهده گرفت.

 

اما با پا گرفتن نهضت آناباپتیست و اعتراضاتی که پیروان آن علیه تسوینگلی داشتند، ستلر نیز به ایشان پیوست و از تئوریسین‌های پر حرارت ایشان گشت.

 

در همین زمان تسوینگلی که به زعم آناباپتیست‌ها (به رهبری ستلر) از اعتقادات پیشین خود رجوع کرده بود و به عنوان مثال از نظر خود در مورد مالکیت اشتراکی برگشته بود به ایشان به خاطر دیدگاه هایشان در مورد دولت مدنی و نافرمانی اجتماعی معروفشان حمله کرد.

 

اما ستلر و پیروانش بی‌صدا نماندند و پس از گرد آمدن در محلی به نام اشلیتهیم اصولی را تدوین کردند که در واقع واکنش سختی به حمله تسوینگلی بود.

 

سرانجام و در نتیجه همه اعتراضاتی که ستلر نه تنها به کلیسای کاتولیک بلکه به اصلاح طلبانی چون لوتر و تسوینگلی (کلیسای پروتستان) روا داشت همه این گروه‌ها به مخالفت با او و پیروانش پرداختند و او را به شدیدترین وضعی از بین بردند.

 

یک آناباپتیست در سال 1660 در مورد مشاهداتش در رابطه با ادعام مایکل ستلر و همراهانش چنین روایت می کند:

پس از مذاکرات قانونی درباره زمان و روز اعدام وی، مطالب بسیاری بر ضد او نوشته شد... مایکل ستلر خواهش کرد که اگر ممکن است یک بار دیگر برای وی خوانده شوند تا دوباره آنها را بشنود...

 

در نتیجه مایکل ستلر اجازه خواست تا با برادران و خواهرانش مشورت کند... و او بی‌پروا شروع به پاسخ کرد:

درباره مطالبی که به من و برادران و خواهرانم مربوط می‌شود این پاسخ کوتاه را بشنوید:

اول اینکه ما بر خلاف حکم امپراتور عمل کرده باشیم تصدیق نمی‌کنیم. زیرا همانجا می‌گوید که به خیال باطل و عقیده لوتری نباید پیوست؛ بلکه تنها انجیل و کلمه باید حفظ شود. این را ما حفظ کرده‌ایم‌. زیرا این که بر ضد انجیل و کلمه خدا عمل کرده باشیم آگاه نیستیم. من به کلمات مسیح استناد می‌کنم...

 

قاضیان و حاکمان بر این موعظه خندیدند و سرهایشان را به یکدیگر نزدیک کردند و دبیر شهر انسیسهایم Ensisheim گفت:

"آری ای راهب رسوای مایوس پست، آیا باید با شما بحث کنیم؟ من به شما اطمینان می‌دهم جلاد با شما بحث خواهد کرد!"

 

مایکل گفت: اراده خدا محقق شود...

 

آن گاه قاضی ها برخاستند و به اتاق دیگری رفتند. یک ساعت و نیم در آنجا ماندند و درباره حکم تصمیم گرفتند. دراین فاصله برخی از سربازان در اتاق در حالی که مایکل ستلر را سرزنش می‌کردند بی‌رحمانه‌ترین رفتار را با او داشتند... هنگامی که داوران به اتاق بازگشتند حکم بدین صورت خوانده شد:

«حکم شد که مایکل ستلر به جلادان تفتیش عقاید کلیسا سپرده شود تا او را به محل اعدام ببرد و زبانش را ببرد... آنگاه او را به گاری ببندد... و با انبر تفتیده دو بار بخش‌هایی از بدنش را بکنند... پس از اینکه او به بیرون از دروازه برده شد پنج بار دیگر به همین شیوه بدنش دریده شود... »

 

اما کلیسا و کشیشان به این تنبیه ها بسنده نکردند و پس از اجرای کامل این دستورات، بدن نیمه جان او را به عنوان یک بدعت گذار در آتش سوزاندند تا خاکستر شد...

 

پیروانِ مذکر او را با شمشیر کشتند... پس از آن با اندکی لطف زنان را در دریا غرق کردند... همچنین همسر او پس از این که در معرض لطف، وسوسه و تهدیدهای بسیاری قرار گرفت در اعتقاد شوهر خود ثابت قدم باقی ماند... پس از چند روز بعد وی را نیز در رودخانه غرق کردند.

 

این اعمال وحشیانه توسط کلیسای پروتستان در روز 21 ماه مه سال 1527 میلادی انجام پذیرفت.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 01:39 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

به آتش کشیدن میکاییل سروتوس

 

میکاییل سروتوس کشیش و پزشک حاذق بلژیکی قرن شانزدهم بود که نظریه تثلیث را نپذیرفت و آن را از بدعتهای کلیسا شمرد.

 

وی پس از مطالعه دقیق عهد جدید (اناجیل) اعلام کرد مسئله تثلیث که بر حسب اعتقاد نامه نیقیه برای عموم مسیحیان امری مسجل شده بود، در آن وجود ندارد و معتقد شد که این عقیده کفر محض و باطل است پس رساله‌ای به نام "در باب خطاهای تثلیث" درسال ۱۵۳۱ منتشر ساخت.

 

وی مدعی بود مبدأ تثلیث یعنی ایمان به پدر و پسر و روح القدس از ابداعات کلیسای کاتولیک است و عقلاً محال است که از اجزای ثلاثه سه شخصیت خدای واحد ترکیب شود.

 

پس از مدتی پیروان کالون (از مصلحان بزرگ پروتستان) به هویت او پی برده و در سال ۱۵۵۳ او را طعمه آتش ساختند.

 

هر چند او از میان رفت و نابود شد ولی جماعات مسیحی مخالف تثلیث به وجود آمدند که به شدت مورد حمله و تکفیر و عتاب پروتستانها و کاتولیکها قرار گرفتند.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 01:33 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

زنده زنده سوزاندن جان هاس

 

وی رهبری جنبش اصلاح دینی را در چکسلواکی بر عهده داشت، از وی دعوت شد تا در شورای کنتانس (1414 ـ 1418 ) شرکت کند اما پس از حضور وی، شورا به دستگیری وی مبادرت ورزید و او را به خاطر سخنرانی‌های تند و آتشینش بر علیه فساد کلیسا و مقامات روحانی، زنده زنده در آتش سوزاندند.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 01:29 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

اعدام ژاندارک


اعدام «ژاندارک»؛ دختری که در اوایل قرن پانزدهم در سن ۱۹ سالگی به اتهام سحر و جادو و ضدیت با قوانین کلیسا محکوم و در میدان ویومارشه شهرِ روآن سوزانده شد.


برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 01:23 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

ساوونارولا؛ بنیان‌گذار جمهوری دینی در فلورانس

 

گیرولامو ساوونارولا متولد ٢١ سپتامبر ١٤٥٢ در فلورانس که به نام‌های جرومه ساوونارولا و هیرونوموس ساوونارولا نیز شناخته می‌شود کشیشی دومینیکنی بود و حاکم فلورانس از ١٤٩٤ تا زمان اعدامش در ١٤٩٨. او به علت ایجاد جنبش دینی در اروپا، موعظه‌های ضد کلیسای کاتولیک که در زمان وی تنها کلیسا و فرقه قدرتمند مسیحی بود مشهور می‌باشد. او با شور و حرارت بسیار بر ضد آنچه وی به عنوان فساد و زوال اخلاقی کلیساها و کشیشان تلقی می‌کرد به موعظه می‌پرداخت. دشمن اصلی او پاپ آلکساندر ششم بود. گاهی او را به عنوان طلیعه آور مارتین لوتر نیز خوانده اند.

 

شرح زندگانی او:

ساوونارولا در جوانی دل مشغول فراگیری دین بود، آثار آکویناس و ارسطو را به یک اندازه مطالعه می‌کرد. وی ابتدا در دانشگاه فرارا (Ferrara) به تحصیل پرداخت، جایی که گفته می‌شود وی موفق به دریافت مدرک تحصیلی در ادبیات و علوم انسانی گردید. دیدگاه ضد کشیشان کاتولیک وی در ابتدا در شعری درباره‌ی نابودی جهان و با عنوان De Ruina Mundi که در ٢٠ سالگی سروده بود آشکار گردید. در همین دوره او به پروراندن نظریه‌های اخلاقی اش آغاز نمود و در ١٤٧٥ شعری از او با عنوان De Ruina Ecclesiae بیزاری و نفرت او را از سازمان اداری واتیکان یا Roman Curia در حالی که وی آن را به عنوان یک روسپی خودپسند و گمراه می‌خواند نشان می‌دهد.

 

زندگی در فلورانس:

در ١٤٧٥ میلادی که نهضت رنسانس ایتالیا در جریان بود ساوونارولا یک راهب دومینیکن گردید و به صومعه‌ی سن دومینیک در بولونا پیوست، در آغاز او غرق در مطالعات دینی بود و سال ١٤٧٩ به صومعه‌ی "سن ماریادگلی آنگلی" تغیر مکان داد. در نهایت در سال ١٤٨٢ مقامات بالاتر او را به فلورانس روانه کردند، یعنی همان شهری که سرنوشت نهایی او را تعین نمود. در این دوران ساوونارولا به خاطر ظاهر بدقواره و این که خطیبی بی مایه بود به باد انتقاد گرفته می‌شد. در دهه‌ی ١٤٨٠ وی هیچ گونه جلب نظری در فلورانس نداشت و ترک این شهر در ١٤٨٧ مورد توجه دیگران واقع نشد. او به بولونیا بازگشت، جایی که او به مقام بالاتری در دانشگاه رسید. سپس در ١٤٩٠ ساوونارولا به فرمان کنت پیکودلامیراندولا به فلورانس بازگشت.

 

روحانیت در کلیساهای کاتولیک در این زمان، به لحاظ اخلاقی شدیدا دچار زوال فزانیده ای شده بود. مقام پاپی نیز آکنده از سوء استفاده از جایگاه خود بود و شدیدا گرفتار در اعمال غیر اخلاقی. راهب‌ها گاهی با دوره گردی و فروش آمرزش به مردم به کسب درآمد می‌پرداختند. اندوه ساوونارولا درباره‌ی این گناهان باعث گردید که او از مطالعات غیر دینی دوری جوید و بجای آن وی بیشتر به مطالعه‌ی دقیقتر کتاب‌های دینی پرداخت، آنچه در نهایت به تنها مونس و معاشر دائمی و سرمشق او تبدیل شدند. کلیسای سن مارتین در فلورانس پیوسته انباشته از مشتاقان آموزه های دینی بود. گفتارهای پرشور ساوونارولا باعث ایجاد یک رفورم اجتماعی گردید. ساوونارولا البته یک عالم الهیات نبود و هیچ آموزه‌ی بخصوصی را تبلیغ نمی‌کرد. موعظه‌ی اصلی او این بود که زندگی مسیح نه نمایشی از جاه و جلال و تشریفات پرتجمل بلکه آینه‌ی نیکویی بود. او به هیچ وجه قصد به راه انداختن درگیری با کلیسای روم را نداشت، بلکه هدفش تنها تصحیح گناهان و خطاکاری‌های رهبران کلیسا بود.

 

پس از آن که چارلز هشتم از فرانسه در ١٤٩٤ فلورانس را مورد تهاجم قرار داد، حکومت خانواده‌ی مدیچی سرنگون گردید و ساوونارولا در نقش حاکم شهر ظاهر گشت. او یک جمهوری نسبتا مدرن دموکراتیک در فلورانس بنیاد نهاد. این جمهوری که می‌توان آن را اولین جمهوری مسیحی و دینی توصیف نمود به عنوان یکی از اولین اقدامات خود عمل لواط را که پیشتر با جریمه‌ی نقدی مجازات می‌شد به یک گناه کبیره و جرم بزرگ تبدیل نمود. دشمنان اصلی او دوک میلان و پاپ آلکساندر ششم بودند که محدودیت‌های زیادی بر علیه او به تصویب رساندند اما هیچ کدام از آنها به مورد اجرا درنیامد. گفته شده است که ساوونارولا چندین رویداد مهم مانند تهاجم به ایتالیا توسط یک پادشاه خارجی، مرگ لورنستو مدیچی و پاپ "اینوکنتیوس‌ هشتم" را پیش بینی کرده است.

 

در ١٤٩٧ او و پیروانش آتش بازی بطالت را به راه انداختند. به این ترتیب آنها پسر بچه‌ها را به تمامی منازل و محلات می‌فرستادند تا آنها به جمع آوری هرچیزی که با بی بندوباری اخلاقی مربوط بود بپبردازند: شامل آینه‌ها، لوازم آرایش، تصاویری از انسان‌های برهنه، کتاب‌های غیر مسیحی و کفرآمیز، تندیس‌ها، میزهای بازی، تخته‌های شطرنج، عود و انواع آلات موسیقی، لباس‌های ظریف و زیبا، کلاه‌های زنانه و آثار شاعران غیراخلاقی. آنها سپس اشیا به غنیمت گرفته شده را در توده‌های بزرگ در پیزادلاسیگنوریا در فلورانس به آتش کشیدند. در این آتش بازی‌های معروف بسیاری از آثار هنری فلورانس نابود شدند، از جمله تابلوهای نقاش معروف ساندرو بوتیچلی که توسط خود هنرمند در خرمن آتش افکنده شد.

 

به زودی فلورانس از عرض اندام‌ها و قلدری‌های ساوونارولا خسته شد. طی موعظه‌ی روز عید پاک در ٤ می‌١٤٩٧ گروه‌هایی از جوانان شهر دست به شورش زدند و آن آشوب به زودی به یک طغیان واقعی تبدیل گردید: میکده‌ها بازگشایی شدند و مردم به طور علنی به قمار بازی پرداختند.

 

تکفیر و اعدام ساوونارولا

در ١٣ می‌١٤٩٧ پاپ آلکساندر ششم حکم تکفیر ساوونارولا را صادر کرد و در ١٤٩٨ پاپ دستگیری و اعدام او را خواستار شد. در ٨ آوریل همان سال جمعیت خشمگینی به صومعه‌ی سنت مارکو حمله کردند. به دنبال آن یک درگیری خونین به راه افتاد که طی آن چندین نفر از طرفداران ساوونارولا به قتل رسیدند: سرانجام او همراه با دو نفر از نزدیک ترین همدستانش تسلیم شد. ساوونارولا مورد اتهام ارتداد، ادعای نبوت و غیبگویی، فتنه انگیزی و گمراهی دینی قرار گرفت.

 

طی چندین هفته‌ی بعدی این سه نفر بر روی چهار میخ وحشیانه شکنجه شدند و هر سه نفر وادار به اعتراف و امضای آن گردیدند. شکنجه‌ها به نحوی بود که فقط دست راست ساوونارولا در امان ماند، به طوری که بتواند اعترافات خود را امضا کند. در همان روز او مکاشفه‌ی مکتوبی با عنوان Infelix ego نوشت که در آن از خداوند به خاطر ضعف جسمانی اش در اعتراف به جنایاتی که مرتکب نشده طلب بخشش می‌کرد.

 

در روز اعدام او را همراه با دو دستیارش به پیزادلاسگنوریا آوردند. ابتدا لباس‌های آنها را به نشانه‌ی این که افراد مرتد و منافق هستند با توهین در آوردند. سپس آنها را تحویل مقامات غیر دینی (جلادها) دادند تا سوزانده شوند. هر سه نفر از یک صلیب به توسط زنجیری آویخته شدند. در زیر آنها یک آتش عظیم به پا شده بود. به این ترتیب آنها در همان مکانی اعدام شدند که آتش بازی بزرگ او آثار ادبی و هنری بسیاری را برباد داده بود.

 

جاکوب ناردی که این واقعه را در کتابش ثبت کرده می‌نویسد: جلادی که آتش را برافروخته بود فریاد می‌کشید که «آن کسی که می‌خواست مرا بسوزاند اکنون خودش در حال سوختن است».

 

لوکا لاندوچی که در مراسم حاضر بود در یاداشت خاطرات خود چنین می گوید: مراسم سوزاندن چندین ساعت به طول انجامید و آنچه باقی مانده بود چندین بار در هم مخلوط گشت به طوری که دیگر امکان جدا کردن بعدی مقدور نباشد. واقعیت این بود که مقامات کلیسا مایل نبودند برای طرفداران ساوونارولا چیزی از او باقی ماند. خاکستر آن سه راهب بعدا به رودخانه‌ی آرنو در کنار پونته وچیو ریخته شد.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 01:15 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

نگاهی گذرا بر زندگی جیرولامو ساوونارولا Girolamo Savonarola

 

یکی از کسانیکه در قرون وسطی با فساد دستگاه کلیسا در افتاد و در آتش ظلم آنان سوخت، کشیش ایتالیایی فرقه دومینیکن «جیرولامو ساوونارولا» بود که البته خودش با نوآوری و تغئیر و با رنسانس میانه‌ای نداشت.

 

زندگی او ما را با این پرسش روبرو می‌سازد: آیا رویارویی ساوونارولا با اصحاب قدرت، به قشریگری و جمود او مشروعیت می‌بخشد؟

داستان پرتأمل «جیرولامو ساوونارولا» حدود پنج قرن پیش در شهر فلورانس در شبه جزیره ایتالیا روی داده است زمانی که شارل هشتم پادشاه فرانسه به ایتالیا حمله کرده، کلیسای کاتولیک به فساد افتاده و خانواده مدیچی Medici هم در فلورانس صاحب قدرت است و هر اسبی که دارد می‌تازد.

 

وقتی زیرپای خاندان مدیچی که سالیان دراز در فلورانس حکومت ‌کردند سست شد و مردم بر آن‌ها شوریدند و آن‌ها را از ایتالیا راندند، فلورانسی‌ها جیرولامو ساوونارولا را برگزیدند تا فرمانروای روحانی شهر باشد و قدرت را به دست گیرد. ساوونارولا باید و نبایدهای بسیاری وضع نمود.

 

ساوونارولا خیلی خاکی و مردمی بود. او برای وعظ و خطابه به کوره دهات هم می‌رفت و از خدا و رستگاری آدمی سخن می‌گفت. ریاضت می‌کشید، روزه می‌گرفت و در سفرهای مداومش روی زمین یا در انبارهای علوفه می‌خوابید. نه اهل دنیا بود و نه اهل زرق و برق. اما در پشت ظاهر پاک و ساده‌اش قشریگری و جمود نهفنه بود. قشریگری و خشمی که بعد‌ها گریبان مردم فلورانس را گرفت.

 

ساوونارولا با تکیه بر ذهنیت مذهبی و عاطفی مردم به حکومت رسید اما بسیار تندروی نمود. هوادارانش هم تحت تأثیر سخنان او شوری را به کوری می‌رساندند، به جستجو در احوال دیگران می پرداختند.

 

ساوونارولا در خطابه‌های پرشورش مردم را از هرآنچه به نظرش گناه آلود می‌آمد و باعث غفلت می‌شد برحذر می‌داشت، وی مجالس جشن و سرور و کارناوال‌ و رقص‌ را ممنوع اعلام کرد و کافه‌ها و بار‌ها را به نمازخانه و کلیسا و حوزه‌های دینی مبدل ساخت و در واکنش به عیاشی‌ها و بی‌مرزی‌ها که از زمان حکومت خاندان مدیچی باب شده بود، باید و نبایدهای بسیاری وضع نمود.

 

پیروانش را به جستجوی خانه به خانه منازل مردم در پی آینه‌ها، نقاشی‌ها، کتاب‌ها، لوازم آرایش، مجسمه‌ها، کلاه‌های زنانه، وسایل موسیقی و شطرنج‌ها فرستاد و پس از گردآوری، کل آن‌ها را در آتش بزرگی در میدان شهر که «آتش بزرگ غرور» می‌نامید، سوزاند.

 

گفته می‌شود که بسیاری از نقاشی‌های مهم رنسانس در این آتش نابود شده‌اند.

 

چندی بعد ساوونارولا در جنگ قدرت با اصحاب کلیسا، اوت می‌شود. وقتی پاپ‌ پیشین‌ "اینوکنتیوس‌ هشتم" درگذشت، کاردینال زن‌باز و هرزه‌ای بنام الکساندر ششم‌ با دادن رشوه به کاردینال‌ها رأ‌ی آنان را خرید و‌ سال ۱۴۹۲ میلادی به‌ مقام‌ پاپی‌ برگزیده شد.

 

ساوونارولا با پاپ جدید به دلیل فسادش کنار نیآمد و بر ضّد او با "شارل هشتم" که مشغول تاخت و تاز در ایتالیا بود، همدست شد و پاپ هم وی را به دلیل نافرمانی تکفیر کرد.

 

حرف ساوونارولا این بود که آئین مسیح مسخ شده و پاپ جدید الکساندر ششم هرزگی می‌کند و او با پول به این مقام رسیده و پاپ دروغینی بیش نیست.

 

ساوونارولا عَلَم مبارزه با فساد خاندان مدیچی و پاپ را برافراشت و با سلطنت و ارتجاع درافتاد. در این کشاکش شهر فلورانس در تلاطم بسر می‌برد. پاپ به ساوونارولا اعلام نمود از موعظه و مخالفت دست بردارد وگرنه نابود خواهد شد.

 

یاران ساوونارولا برآشفتند و برای ابراز وفاداری به او حاضر شدند خودشان را به آتش کشیده، خودسوزی کنند. هواداران ساوونارولا برای او خود را به آب و آتش می‌زدند. ساوونارولا پیام داد من از هیچ چیزی باک ندارم. حرف حق می‌زنم و روی آن می‌ایستم. اگر همه جهان هم بر ضّد من متحد شوند در جای خود خواهم ایستاد، چون تعلیمات من، تعالیم پاک برای زندگی پاک است.

 

پاپ جدید برای از میان برداشتن آن راهب پیر تدبیرهای زیادی اندیشید و در ادامه درگیری‌ها، ساوونارولا را با دو تن از یارانش گیر انداخت و به شدت شکنجه داد. سپس همه جا شایع کردند ساووناراولا خودش اعتراف کرده پیامبری دروغین است.

 

در ۲۳ ماه می‌‌ سال ‌۱۴۹۸ میلادی هر سه را به دارکشیدند و سپس در میدان شهر در آتش سوزاندند و خاکستر آنها را به رودخانه ریختند که مبادا مردم آنجا را زیارتگاه کنند. ماکیاول که یکی از تماشاگران آن صحنه هولناک بود در تاثیر این واقعه پرسیده است: آیا راستی و درستی، بد‌ترین سیاست‌ها است و تزویر و نادرستی، کوتاه‌ترین راه نیل به پیروزی است؟!

 

مریدان ساوونارولا می‌گویند گناه وی این بود که با خاندان مدیچی درافتاد و به افشای فساد در دستگاه روحانیت کلیسا ‌پرداخت و آن را مغایر با آیین مسیح ‌دید. اما روحانیون مرتجع که از تأثیر سخنان انتقادی وی در بین مردم به وحشت افتاده بودند، به او اتهام زدند که دعوی پیامبری می‌کند و تکفیرش کردند.

 

فلورانس صحنه ناآرامی‌ها و مبارزات سیاسی شده بود. ورود سربازان فرانسوی به‌خاک ایتالیا از یک طرف و حکومت مذهبی جیرولامی ساوونارولا، و بعد دستگیری، شکنجه و سوزاندن او، هنر و هنرمندان را تحت تاثیر قرار داد و در افکار می‌کل آنژ و دیگر هنرمندان تأثیر عمیقی برجای نهاد.

 

ساوونارولا هواداران بسیار داشت و پس از سوزاندنش نیز در خاطره‌ها باقی ماند. هنرمندانی چون ساندرو بوتیچلی Sandro Botticelli در آثار خودشان از جمله تابلوی انتقام الهی از برای قتل ساوونارولا از او یاد کرده‌اند.

 

جیرولامو ساوونارولا که در اوج سادگی می‌زیست و اهل زرق و برق و مال و منال هم نبود، با فساد دستگاه کلیسا درافتاد. در اعتقاداتش راسخ بود و حکومت دادگری و پارسایی را که نمودار نخستین کوشش در تاریخ ایتالیا برای ایجاد نوعی نظام سوسیالیستی بود بنانهاد. دستگاه تفتیش عقاید در روم، آثار وی را هم مثل نوشته‌های آراسموس، دانته، کوپرنیک، کپلر و گالیله ممنوع اعلام نمود. می‌دانیم که او رنج‌ها دید، شکنجه شد، به دارش زدند و در آتش جهل پاپ‌ دروغین سوزاندنش.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 01:10 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

زندگی نامه کشیش ساوونارولا بخش ششم

 

سگهای هار بامداد روز بعد که مصاف با یکشنبه نخل بود به نزدیکی رهبانگاه ساوونارولا حمله کردند و تعدادی از پیروان راهبان و زن و فرزندانشان را کشتند و همچنین به خود رهبانگاه نیز حمله نمودند و با راهبان شمشیر و چماق بدست مواجه و آنها را نیز از دم تیغ گذراندند . جمعیت خشمگین بیشتر از ان بود که راهبان و پیروان ساوونارولا بخواهند در برابرشان بایستند. ساوونارولا بدون سلاح در محراب کلیسا زانو زده بود و دعا می خواند "خداوندا فرزندانت را نجات بده". ساوونارولا به همراه دو راهبی که به وی نزدیک بودند ، دستگیر و از میان جمعیتی که مشت و لگد و آب دهان بر آنها پرتاب می کردند به سمت زندان بردند.

 

شورای شهر فلورانس ماجرایی از چگونگی بازداشت ساوونارولا را برای پاپ الکساندر ارسال نمود و ضمن درخواست بخشایش بخاطر اعمال خشونتباری که نسبت به روحانیون انجام پذیرفته ، از او درخواست صدور اجازه برای محاکمه زندانیان و در صورت لزوم شکنجه آنان را کرد. پاپ اصرار داشت که آن سه برای محاکمه به روم فرستاده شوند ولی شورای فلورانس قبول ننمود. سرانجام پاپ به شرکت دو نماینده خود در بازپرسی از متهمان رضایت داد. یکی از آن دو نماینده پسر حرامزاده خود پاپ بود. شورای فلورانس با این باور که اگر ساوونارولا زنده باشد حزبش نیز زنده خواهد ماند تصمیم به نابودی او گرفته بود. آنها می پنداشتند که تنها مرگ او می تواند نقطه پایانی کشمکشهای فرقه ای موجود میان دولت ، شهروندان و دیگر رهبانگاه ها باشد.

 

بازپرسان هر سه راهب را بین 9 آوریل تا 22 مه شکنجه کردند. دو راهب خیلی سریع زیر شکنجه شکستند و تسلیم شدند ولی سوگند خوردند که ساوونارولا یک قدیس بوده و برگزیده خداوند است. اما ساوونارولا که بی تاب و خسته بود خیلی زود او نیز زیر شکنجه خرد شد ، فرو ریخت و اعتراف نمود ولی وقتی به خودش آمد اعترافاتش را انکار نمود. بار دیگر شکنجه شد و دوباره تسلیم گردید و باز دوباره اعترافتش را باز پس گرفت. او مجددا برای بار سوم شکنجه شد و دوباره اعتراف نمود و با روانی شکسته در اعتراف نامه خود چنین اقرار کرد : به خاطر خودخواهی و جاه طلبی آلوده بوده و از نیروهای بیگانه و غیر مذهبی تشکیل شورای همگانی کلیسا را درخواست نموده و برای خلع پاپ توطئه کرده است.

 

هر سه راهب به اتهام تفرقه افکنی ، کفرگویی ، فاش کردن اسرار اعترافات دیگران و بهره برداری از آن به عنوان الهامات پیامبرانه ، ایجاد اختلاف و شایعه و هرج و مرج در کشور ، به اتفاق آرای دولت و کلیسا به مرگ سوزانده شدن در آتش محکوم گردیدند.

 

پاپ الکساندر نیز در حضور کاردینالها در کلیسا ، از پدر آسمانی با مهربانی و عطوفت پاپی برای هر سه طلب بخشش نمود.

 

در 23 مه 1498 جمهوری پدرکش (فلورانس) ، بنیانگذار خود و دوستان او را اعدام کرد. هر سه راهب را بدون لباس روحانی با پای برهنه به میدان آوردند ، جایی که هر هفته کوهی از اشیاء تجملاتی را آتش میزدند ، مانند همان روز آزمایش با آتش ، خیل جمعیت به میدان سرازیر شده بود. با این تفاوت که این بار دولت غذا و نوشیدنی برای انبوه جمعیت فراهم نموده بود. هر سه راهب را در همانجا دار و آتش زدند ، از آنها فقط خاکستری باقی ماند که مامورین خاکسترها را جمع نمودند و به رودخانه آرنو که از میان فلورانس میگذرد ریختند ، تا مبادا روزی به بهانه آثار تقدس پرستیده شوند.

 

تا سال 1703 در بامداد روز 21 ماه مه در همان نقطه ای که راهبان را سوزانده بودند پیروانشان گل می افشاندند. امروزه لوحی در پهنه میدان به یادبود آن سه نوشته و نصب گردیده است. هنوز هم برخی از مردم فلورانس در روز سوزانیده شدن این سه راهب برای آنان دستجات گل در کنار این تندیس یادبود می گذارند.

 

ساوونارولا حرارت اخلاقی و سادگی قدیسان اولیه را در خود داشت ، در جایی که داشت فلسفه یونانیان و خدایان کفرآمیز آنها دوباره رشد و بسط پیدا می نمود ، آرام نگرفت و سکوت ننمود ، او با صدایی رسا خواست جلوی آلوده شدن کلیسا به کفر و فساد را بگیرد. هوشمندی اندک و محدود وی ، همچنین خودخواهی نامحدود ولی قابل بخشش او به شکستش انجامید. او در بسیاری از موارد راه اغراق را پیشه کرد و با ساده لوحی رویارویی با پاپ را کوچک شمرد. ساوونارولا را می توان اولین پروتستان پیش از لوتر به شمار آورد ، هر چند که او هرگز نمی توانست با هیچ یک از باورهای مذهبی لوتر موافق باشد ولی با این حال مارتین لوتر او را یک قدیس نامید. گویی چناردینی یکی از بزرگترین نگارگران فلورانس از مرگ او غمگین گشت و مدت زیادی از نگارگری دست کشید و به رهبانگاه دومینیکینی پیوست ولی دوباره در سال 1504 به جرگه هنر و نگارگری پیوست. بارتلمو نگارگر معروف فلورانسی تصویری از ساوونارولا کشید و در زیر تصویر نوشت "تمثال جیرولا موی فرارا (ساوونارولا) ، پیامبری از سوی خدا".

 

نـکتـه : همان تصویری که در بخش یک این مقاله قرار داده شده است کار بارتلمو می باشد.

 

بوتیچلی نگارگر معروف دیگری که نقاشی های کلیسایی او بسیار معروف می باشد تحت تاثیر موعظه های ساوونارولا از بی دینی به مسیحیت گروید. میکل آنجلو نقاش معروف دیگری که بسیاری از کلیساها را در روم نقاشی نموده بود نیز اغلب برای شنیدن موعظات ساوونارولا می رفت و زمانی که نمی توانست در موعظات وی شرکت کند سخنان چاپ شده راهب را می خواند ، به خود مایکل آنجلو این روح ساوونارولا بود که قلموی او را بر سقف کلیسای سیستین حرکت می داد و صحنه روز رستاخیز را در پشت محراب آن کلیسا نقاشی کرد.

 

عظمت ساوونارولا در این بود که برای انقلابی اخلاقی تلاش کرد تا مردم را به درستکاری ، پاکدامنی رستگاری و عدالت گرایش دهد. چنین تلاش انقلابی دشوارترین انقلابهاست. اگر عیسی مسیح را بنگریم به اصلاح تنی چند موفق شد بنابر این شگفت آور نیست که راه ساوونارولا به شکست بی انجامد. مهمتر از همه کلیسا که می بایست نقطه عطف بروز اخلاقیات بوده باشد خود در بسیاری از فراز و نشیب های تاریخی به تاریکی گرویده و باعث ریختن خون بهترین فرزندان خداوند شده است. در حالی که کلیسا می بایست در نقشی روحانی و عالی مشارکت نماید خود در ظلمانی ترین و تاریکترین وقایع تاریخی نقشی بسیار اساسی و وحشتناک داشته است.

 

 

 

سنگ یادبود و تصاویری از مراسم بزرگداشت سالیانه ساوونارولا.

این سنگ یادبود در مرکز شهر جایی که کشیشان کلیسا، ساوونارولا و دو یار وفادارش را اعدام و به آتش کشیدند نصب گردیده است.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 12:05 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

زندگی نامه کشیش ساوونارولا بخش پنجم

 

ساوونارولا انتظار داشت که سخنرانی های او تکفیرش را به دنبال داشته باشد. آماده بود تا با آغوش باز پی آمدها را بپذیرد. در این رابطه در یکی از موعظات خود، چنین گفت:

"بسیاری از شما می گویند فتوای تکفیر به زودی صادر خواهد شد ... من از تو ای خداوند درخواست دارم که بگذاری زودتر بیاید ... این تکفیر را بر سر نیزه ای بگذار و دروازه ها را بر آن بگشای ... من به آن پاسخ خواهم داد و تو را شگفت زده خواهم کرد ... هر آنچه اراده می کنی بگو ... ای مسیح فقط تو را می طلبم ... بگذار که من در تختم نمیرم بلکه در راه تو جان دهم ، همانگونه که تو خون خود را برای من دادی"

 

این سخنان باعث هیجان مردم شده بود، بسیاری از اشراف و نجیب زادگان با لباس مبدل به همراه مردم عادی در موعظات راهب شرکت می کردند. مردم از شهرهای دور دست برای شنیدن موعظات ساوونارولا به فلورانس می آمدند.

 

اما در روم مردم از وی نفرت داشتند و خشمگین بودند. در سال 1497 موعظات او به بهانه بیماری واگیردار ممنوع اعلام گردید و ساوونارولا پس از مدت کوتاهی بعد آن تکفیر شد. وی به مدت شش ماه موعظه نکرد ولی بعد از شش ماه در روز کریسمس به همراه شاگردان و پیروانش در میدان شهر راهپیمایی آرامی کرد و مراسم عشاء ربانی را برگذار نمود. ساوونارولا با موعظه ای آتشین تکفیر خود را به بی عدالتی و پذیرندگان تکفیر را به کفر متهم نمود و چنین گفت:

"پس نفرین بر او که فرمانی بر خلاف مرحمت الهی می دهد. اگر هم چنین فرمانی توسط فرشته ای نازل می شد و حتی مریم باکره و همه مقدسات چنین حکمی می کردند باز هم نفرین بر آنان ... اگر هر کسی خلاف این سخن گفته باشد بگذار کافر اعلام شود. ای پروردگار اگر که کردار من صمیمی نباشد ، اگر اعمال من از تو الهام نگرفته باشد ، در همین لحظه جان مرا بگیر"

 

بعد این موعظه پیروان او مجددا صحنه سوزاندن اشیاء تجملاتی و تابلوهای نقاشی و کتابهای ادبیات را اجرا نمودند. در آن روز کوهی بسیار بزرگ از وسایل تجملاتی که بسیاری از آنها چندین قرن قدمت داشتند سوزانده شد.

 

پاپ الکساندر به شورای حاکم بر فلورانس گوشزد کرد اگر جلوی معظات راهب را نگیرند برگزاری تمامی موعظات و مراسم مذهبی در فلورانس را ممنوع اعلام می کند. هیئت حاکمه فلورانس در این مورد سکوت نمود و بهتر دید که مسئولیت این جدل بین راهب و شخص پاپ باشد و از دخالت در این مورد امتناع ورزید. در روم احساسات مردم علیه راهب چنان شدید بود که هیچ فلورانسی در آنجا امنیت نداشت. سر انجام به تاریخ 17 مارس شورای حاکم بر فلورانس به ساوونارولا دستور داد که از موعظه دست بردارد.

 

ساوونارولا از شورا اطاعت کرد ولی در همان زمان برای پادشاهان فرانسه ، اسپانیا ، آلمان ، مجارستان نامه نوشت و از آنها در خواست نمود که شورایی همگانی برای اصلاح کلیسا تشکیل دهند. یکی از این نامه ها به دست جاسوسان پاپ افتاد ، ساوونارولا در قسمتی از نامه خود چنین نوشته بود :

"لحظه انتقام فرا رسیده است. خداوند به من فرمان داده است که رازهای جدیدی را فاش ساخته خطری را که بنیاد پطرس مقدس را به علت غفلت شما تهدید می کند گوشزد کنم. پلیدی سراپای کلیسا را فرا گرفته است. با این حال نه تنها چاره جویی نمی کنید ، بلکه به علل بدبختی هایی که به این آلودگی ها انجامیده اظهار بندگی می نمایید. خداوند به دلیل خشم... ، کلیسا را بدون چوپان رها کرده است ، من در اینجا شهادت می دهم که پاپ الکساندر ششم پاپ نیست و نمی توان از او انتظار داشته باشیم که پاپ باشد. اگر گناه بزرگ فروش منصبهای روحانی او را که به بهای آن کرسی پاپی را تصاحب نموده است و حراج روزانه الطاف کلیسا و همچنین خرید گناهان و موارد دیگر فساد او را کنار بگذاریم من شهادت می دهم که او مسیحی نیست و به خداوند اعتقاد ندارد. اگر شورایی توسط پادشاهان تشکیل شود من در برابر آن حاضر خواهم شد و مدارک خود را در اثبات این اتهامات عرضه خواهم نمود"

 

در 25 مارس 1498 یک راهب فرانسیسی که در کلیسای سانتا کروچه موعظه می کرد از ساوونارولا دعوت نمود که برای اثبات ادعاهایش از تونلی که از آتش محیا شده است بگذرد. این فراخوان توجه همه مردم را از سراسر شهرها و رهبانگاه ها به خود جلب نمود. او ساوونارولا را مرتد و پیامبر دروغین و کذبه خواند و گفت : اگر تو راست می گویی و پیامبر دروغین نیستی از آتش بگذر تا حقیقت بر همه آشکار گردد. ساوونارولا این مبارزه را رد کرد ، ولی پیروانش به وی فشار آوردند تا آنرا بپذیرد. در روز 7 آوریل میدان پر از جمعیت شد. تمامی ملت فلورانس و شهرهای اطراف در میدان بزرگ شهر ، بر روی پشت بامها ، ساختمانها اطراف ، پشت پنجرها و بالکنها و بر روی درختان محوطه جمع شده بودند به امید این که معجزه ای ببینند !!

 

میدان بزرگ شهر پر از جمعیت شده بود نفس فرد کناری به صورت دیگری می خورد ، در میانه میدان راهرویی به اندازه نیم متر در میان دو تل هیزم درست شده بود ، هیزمها را آغشته به روغن ، صمغ و باروت کرده بودند تا شعله های بلند و سوزانی داشته باشند. راهبان فرانسیسی در یک طرف میدان و راهبان دومینیکی در طرف دیگر میدان و اشراف و نجیب زادگان در یک طرف میدان و مردم و سپاهیان هم در یک طرف جای گرفته بودند.

 

ساوونارولا در حالی که ردای سرخ رنگی بر دوش داشت و صلیب چوبی عیسی مسیح و مقداری نان مقدس را حمل می نمود وارد میدان شد. راهبان فرانسیسی و دومینیکنی و مردم اعتراض نمودند و گفتند بردن صلیب و نان مقدس به آتش گناه است و نباید صلیب و نان مقدس را آتش زد یا از آتش گذراند. ساوونارولا به اجبار صلیب و نان مقدس را کنار گذاشت. دوباره راهبان فانسیسی و دومینیکنی و مردم اعتراض کردند و گفتند ، شاید ردای سرخ ساوونارولا افسون شده باشد و باید ردای خود را در بیاورد و بلاخره او را مجبور کردند بقیه لباسهای خود را نیز در بیاورد مبادا افسون شده باشد. ولی ساوونارولا دوباره نان مقدس را برداشت و زیر بار نرفت که نان را به آتش نبرد به همین دلیل تا نیمه شب بحث میان دومینیکنی ها و فرانسیسی ها و پیروان ساوونارولا در گرفت که بردن نان به آتش درست است یا غلط ؟!

 

چون دیگر نیمه شب رسیده بود و اتش نیز فروکش کرده بود اعلام شد که دیگر نمی توان آیین را اجرا نمود. جمعیت که خود را فریب خورده می پنداشتند و از مشاهده معجزه یا خون ریزی و زنده سوزانیدن انسانی محروم شده بودند به کاخ حمله کرده برخی از نگهبانان و محافظین ساوونارولا را کشتند. برخی نیز زانو زده و می گریستند و این تاخیر را نشانه رحمت خداوند می دانستند . ولی اکثر جمعیت مردم در همان شب ایمانشان و پشتیبانیشان را نسبت به ساوونارولا از دست دادند.

ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 12:01 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

زندگی نامه کشیش ساوونارولا بخش چهارم

 

پاپ الکساندر ششم از انتقادهای ساوونارولا نسبت به واتیکان، دستگاه پاپی، روحانیت، کلیساهای کاتولیک زیاد ناراحت نبود. او اینگونه سخنان را بسیار شنیده بود. در طی سده ها، صدها روحانی درباره زندگی غیر اخلاقی پاپها و قدرت شیطانی و ثروت نامشروع آنها معترض شده بودند. پاپ الکساندر طبعی لطیف داشت و در هنگامی که بر کرسی نیابت مسیح در واتیکان تکیه میزد احساس پیامبر گونه ای به وی دست می داد و کمی انتقاد را می پذیرفت. آنچه او را در مورد ساوونارولا نگران می ساخت سیاست بازی و حیله گری راهب بود.

 

ساوونارولا از طرفی برای شارل فرانسه سه نامه نوشته بود و خواستار برکناری پاپ الکساندر ششم شده بود و اینکه شورایی بزرگ از روحانیون و سیاستمداران تشکیل گردد تا کوشش شود کلیسای مسیح که به زعم راهب دیگر کلیسای شیطان شده بود پاکسازی و اصلاح شوند. او در نامه های خود پاپ الکساندر ششم را مرتد و کافر خواند.

 

پاپ که از فریبکاری و جنگ افروزی راهب توسط جاسوسان خود مطلع می بود برای ساوونارولا چنین نوشت: "به فرزند بسیار محبوبمان شادباش و دعای خیر الهی می فرستیم. ما شنیده ایم که در میان خدمتگزاران تاکستان خداوند، تو از همه مجاهدتری، ما از آن عمیقا خوشنودیم و به پیشگاه خداوند توانا سپاس می گذاریم. همچنین شنیده ایم تو بر این باوری که پیشگویی هایت از سوی خداوند است نه خودت... بنابر این علاقه داریم همچنانکه وظیفه روحانی ما ایجاب می کند با تو در این موارد سخن بگوییم تا با آگاهی بیشتر از اراده الهی، بهتر بتوانیم در اجرای آن کوشا باشیم. پس بر پایه سوگند اطاعت از مقدسات امر می کنیم که بی درنگ به حضور ما آئی، ما تو را با مهربانی خوش آمد خواهیم گفت.

 

این نامه برای دشمنان ساوونارولا پیروزی بزرگی بشمار می آمد، زیرا وی مجبور بود فلورانس را ترک کرده و تحت نظر و محدودیت پاپ در روم ادامه زندگی دهد یا از فرمان پاپ سرپیچی کرده و عواقب وخیمی در انتظارش باشد. ساوونارولا از ترس این که هوادارانش را در فلورانس از دست بدهد و باقی عمر خود را در سکوت در یکی از اتاقهای واتیکان بگذراند بیماری را بهانه نمود و درخواست پاپ را رد کرد. پاپ بلافاصله به شورای فلورانس نامه ای نوشت و خواست که ساوونارولا را به نماینده اعظم دومینیکین های پاپی در لومباردی تحویل دهند.

 

ولی ساوونارولا متوجه توطئه گردید و امتناع نموده و در پاسخ گفت: اجتماع کلیسای وی و پیروانش حاضر نیستند که زیر فرمان و کنترل نماینده اعظم دومینیکن ها بروند. پاپ الکساندر ششم نیز در پاسخی به ساوونارولا، وی را از موعظه نمودن منع و بر آن تاکید ورزید و اظهار امیدواری نمود، زمانی که ساوونارولا تندرستی خود را بدست آورد به روم به نزد پاپ برود و پاپ قول داد که از وی استقبال پدرانه به عمل بیاورد. ساوونارولا تا یک سال موعظه ننمود و بعد از یک سال در مراسم "لنت" موعظه های خود را از سر گرفت.

 

پاپ الکساندر نیز از طرفی یک اسقف روحانی دومینیکینی را مامور ساخت که در بین موعظه های چاپ شده راهب، به دنبال نشانه های کفر و ارتداد بگردد. اسقف بعد از مدتی چنین گزارش داد: پدر مقدس، این راهب آنچه را که درست و معقول نباشد نمی گوید. او علیه بساز و بفروشی مذهبی و فساد روحانیت سخن می گوید. او اصول دین و مقدسات و اختیارات کلیسا را گرامی می دارد. تا جایی که من ترجیح می دهم با او دوست باشم تا دشمن. حتی حاضرم بنفش کاردینالی خود را به او عرضه کنم.

 

پاپ الکساندر یک دومینکی مهربان و رئوف را به همراه کلاه کاردینالی به فلورانس فرستاد تا مقام کاردینالی را به ساوونارولا اعطاء کند. ساوونارولا به جای احساس رضایت و خوشنودی بسیار خشمگین گردید. زیرا به باور او، این خود مثالی دیگر از بساز و بفروشی مناصب مذهبی و روحانی کلیسایی بود. وی در پاسخ به فرستاده پاپ چنین گفت: "به موعظه بعدی من بیا تا پاسخ مرا به روم دریافت کنی !

 

ساوونارولا در نخستین موعظه سال نو به اختلافش با پاپ جانی دوباره بخشید. نیمی از شهر مشتاق شنیدن سخنان وی بودند. ازدحام در تالار و بیرون کلیسا بقدری بود که هیچکس نمی توانست تکان بخورد. گروهی از راهبان مسلح او را به کلیسا برای موعظه همراهی نمودند. او سخن خود را با علت غیبت طولانی اش شروع نمود و سپس پاپ را متهورانه به مبارزه خواند و خطاب به پاپ چنین گفت: یک مافوق نمی تواند به من دستوری دهد که بر خلاف مقررات نظام فرقه من باشد. پاپ نمی تواند دستوری بر خلاف کلام خداوند و کتاب مقدس به من دهد. من هرگز باور ندارم پاپ بخواهد چنین کاری کند، ولی اگر چنین کرد به او خواهم گفت "تو دیگر پاپ و کشیش نیستی، تو دیگر کلیسای روم نیستی، تو خطاکاری ..." .

 

ساوونارولا بعد از هللویاهای بلند مردم و پیروانش، در ادامه گفت: هرگاه آشکارا دیده شود که دستورهای روحانیون و رهبران کلیسا در تضاد با فرمان های خداوند و به ویژه بر خلاف مفهوم رحمت خداوندی باشد هیچکس مجبور به اطاعت نیست. من وقتی آشکارا بدانم که اگر ترک شهری کنم نابودی دنیا و روح و ایمانم را در پی دارد، از هیچ جنبنده ای چنین دستوری را نمی پذیرم، چون اطاعت از او سرپیچی از فرامین پروردگار می باشد.

 

ساوونارولا در دومین روز موعظه خود خطاب به پاپ چنین گفت: یک هزار، ده هزار، چهارده هزار فاحشه برای روم کم است. چون در آنجا هم مردان و هم زنان فاحشه می شوند.

 

این موعظات با معجزه صنعت چاپ به سرعت در تمامی اروپا پخش می شد، حتی مردم عثمانی و شاهزادگان آن، موعظات این راهب و دشمنی الکساندر با وی را دنبال می نمودند. سیل مبادله خصمانه جزوه های راهب به درون و بیرون فلورانس سرازیر بود. برخی او را به کفر گویی و الحاد متهم می کردند. برخی دیگر او را یک نبی و قدیس می نامیدند. ساوونارولا دوباره بر علیه پاپ موعظه نمودو جنگ را به روم کشانید. او اصل قدرت دنیایی کلیسا را با این که می پذیرفت ولی تجمع و کسب درآمد از طریق کلیسا و گردآوری ثروت را برای جامعه روحانی سرچشمه تباهی می دانست.

 

وی دوباره در موعظه دیگر خود چنین گفت: جهان سرشار از خونریزی است، حال آنکه کشیشان عبرت نمی گیرند. در عوض با سرمشق اهریمنی خود برای همه مرگ روحانی را به ارمغان می آورند. آنان از خداوند دوری جسته اند و پرهیزکاریشان شب زنده داری با روسپیان است. آنان جهان را در پناه خداوند نمی بینند و بر این باورند که همه چیز تصادفی رخ می دهد و معتقد به تقدیر و سرنوشت هستند. کشیشان حضور عیسی مسیح خداوند ما را در آیین های مذهبی و کلیسایی به زبان اعتراف می کنند ولی به آن باور ندارند. میوه های چنین کشیشانی سمی و تلخ و ناگوار هستند (منظور از میوه اشاره به اعضاء و پیروان چنین کلیساهایی است). ای کلیسای هرزه به راه راست درآی... خداوند می گوید: من تو را پوششی زیبا دادم. ولی تو از آن بت ساختی. تو آوندهای مقدس را وقف خودستایی و شعائر مذهبی نمودی، و داد و ستد کردی. تو روسپی بیشرمی هستی که در شهوات خود غوطه می خوری. روزگاری کشیشان ننگ آلود پسران خود را برادرزادگان خود معرفی می نمودند، اکنون از پسران خود سخن می گویند. پس ای کلیسای فاحشه، تو ناپاکی خود را به همه جهان نمایانده ای و ملکوت خداوند را آلوده ساخته ای. (اشاره به پاپ الکساندر ششم که آشکارا دختر و پسران خود را به همه معرفی می نمود ولی پاپ های قبل از او جرأت چنین کاری نداشتند و فرزندان خود را برادرزادگان خود معرفی می نمودند).

 

یادآوری: در مذهب کاتولیک روحانیون اجازه ازدواج ندارند.

 

حال از طرفی پاپ الکساندر راهی برای این جدل آشکار می جست... ادامه دارد....

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 11:55 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

زندگی نامه کشیش ساوونارولا بخش سوم

 

برای مدتی شهر این اصلاحات را پذیرفت. اکثر مردم رفتاری فروتنانه را در پیش گرفتند. ساوونارولا انقلابی اخلاقی و سیاسی و اجتماعی ایجاد کرده بود. روسپی خانه ها و محلهای عیاشی و بادگساری تعطیل شد. مردم در خیابانها سرودهای کلیسایی می خواندند. کلیساهای خالی، حالا مملو از جمعیت شده بود. بانکداران دیگر سود مالی دریافت نمی کردند. مالیاتها بسیار کاهش یافته بود. مردم تجمل پرستی، زیروآلات، لباسهای فاخر، نقاشی های برهنه، چینی ها و ظروف گرانقیمت، لوازم پر زرق و برق خود را به میدان شهر می آوردند. دسته های "جوانان امید" به تلنبار کردن این وسایل بر روی هم به مردم کمک می نمودند و بعد ساوونارولا در بالای سکویی برای خیل جمعیت موعظه می نمود و اولین مشعل آتشین را بر روی کوهی از واسایل و اشیاء تجملاتی که در میدان شهر به صورت کوهی زرین نمود می نمود پرتاب می کرد، گروهای "جوانان امید" با پاشیدن روغن و پرتاب مشعلهای بیشتر به شعله ور شدن بیشتر کوه زرین کمک می نمودند. همه مردم در این هنگام آواز و سرودهای کلیسایی می خواندند و برخی زانو زده و به درگاه خداوند دعا می نمودند و برای گناهان گذشته خود اشک می ریختند و درخواست عفو و توبه می کردند. برخی هم از میان جمعیت هللویا می گفتند و به ساوونارولا درود می فرستادند و برایش طلب برکت و سلامتی می نمودند. ساوونارولا از مردم غنی و فقیر خواست به کار مداوم بپردازند و از تجمل گرایی بپرهیزند و سرمشق خوبی برای آیندگان و مردمان شهر های اطراف خود باشند. مردم شهر دیگر به یکدیگر برادر و خواهر می گفتند و کمتر کسی دوستش یا فامیلش را با نام و فامیلش مورد خطاب قرار می داد.

 

ساوونارولا در موعظه ای قبل از آتش زدن کوه زرین تجملات چنین موعظه نمود: اصلاحات باید از روح شما آغاز شود... خوبی های شما باید در خدمت گسترش اخلاقیات کتاب مقدسی و مذهبی شما به خدمت گرفته شود. شما شنیده اید که می گویند حکومت با دعا و نیایش اداره نمی شود !! این قانون از آن کافران و ستمگران است... قانونی است برای استثمار مردم، نه برای آزادی یک شهر... و ایمان به خداوند.

 

ساوونارولا در موعظه ای دیگر خطاب به مردم شهر گفت: شما داری یک پادشاه نامرئی هستید و او کسی نیست بجز عیسی مسیح خداوند . حکومت مذهبی عیسی مسیح خداوند و پادشاه و سرور ما تحقق می یابد. ای فلورانس... در آن هنگام است که تو از ثروت دنیایی و روحانی غنی خواهی شد. حکومت روحانی پاپ دیگر مشروعیت ندارد. تو ای فلورانس بر روم، ایتالیا و کشورهای جهان حکومت خواهی کرد چون تو برگزیده خداوند ما عیسی مسیح هستی و ردای رسولان بر دوش تو می باشد. بالهای عظمت تو بر گستره جهان سایه خواهد افکند و در سراسر جهان گسترش خواهد یافت.

 

مردم که از موعظات ساوونارولا به وجد و هیجان می آمدند با جوش و خروش، با صدایی رسا و بلند، هللویا و آمین می گفتند. تا آن زمان هیچگاه مردم فلورانس اینگونه احساس روحانی، قدرت، پرهیزکاری و فرهیختگی نمی کردند. ساووانارولا با موعظات خود همه اینها را به مردم فلورانس بخشیده بود. ولی از آنجا که طبیعت بشر جاودانه است و انسانها ذاتا پرهیزکار نیستند و بقای نظم اجتماعی به دلیل اختلافات آشکار و نهان، سطح ایمان و فرهنگ خانواده ها، طبقات، نژادها و... لرزان است، آمالها و خوشی پیروزی جمهوری فلورانس زیاد طول نکشید.

 

ثروتمندان، زمین داران، اشراف، بازرگانان از این که حکومت به دست یک راهب افتاده بود در نهان سخت خشمگین بودند و جلسات مخفیانه شبانه برگزار می کردند. برخی نیز برای پاپ جاسوسی می نمودند به امید این که قدرت کلیسای پاپی ساوونارولا را از میان بردارد. برخی از مردم اجتماع به میکده ها و روسپی خانه ها و قمارخانه ها گرایش نشان می دادند. راهبان رهبانگاه های دومینیکی و فرانسیسی با تعصبات مذهبی بر علیه ساوونارولا مدام در حال بدگویی و توطئه بودند. این دشمنان نظام جدید فلورانس پیروان ساوونارولا را با ریشخند و تمسخر "گریندگان" می نامیدند چون پیروان وی در موعظاتش بسیار می گریستند. برخی از پیروان ساوونارولا نیز لقبهایی چون گردن کجان، سالوسان، نشخوار کنندگان دعا لقب گرفته بودند. پیروان ساوونارولا نیز مخالفان حکومت مذهبی فلورانس را سگهای هار می نامیدند. در اوایل 1496 سگهای هار موفق شدند با نفوذ به حاکمیت دستگاه های حکومتی برخی از کرسی های مناصب را اشغال کنند. آنها کم کم پس از نفوذ به سیستم سیاسی حاکمیت ساوونارولا را سعی نمودند که ملزم سازند که در فعالیتهای سیاسی دخالت نکند.

 

ساوونارولا چنین به آنها پاسخ داد: اکنون کلام خداوند به واقعیت پیوست: "پسران مادر من علیه من می جنگند" سگ های هار او را به مبارزه طلبیدند و درخواست نمودند که ثابت کند موعظه های او الهامی از خداوند است. ولی ساوونارولا از پاسخ سر باز زد.

 

ماکیاولی سیاستمدار، روانشناس، میهن پرست و نویسنده شهیر آن دوران در مورد ساوونارولا چنین گفته است: او پیامبری بی سلاح بود. فلورانس به دلیل عملکرد این راهب به لحاظ بازرگانی به شدت آسیب دیده بود. درآمدها کاهش یافته و درآمد مالیاتی بسیار ناچیز بود و شورای حاکم بر فلورانس نمی توانست مخارج دستگاه های حاکمیت را تامین نماید. در سال 1496 خزانه بطور کلی خالی شد. فساد مالی و اداری در اداره امور دولت و بی کفایتی مسئولان دستگاه های حاکمیت، باعث خسارات زیادی گردیده بود و مردم کم کم نارضایتی خود را ابراز می نمودند. فرآورده های کشاورزی در آن سال به دلیل باران زیاد از بین رفت. در سال 1947 مردم از گرسنگی در خیابانها می مردند. شورای حاکم بر فلورانس ستادهای یاری رسانی برای نیازمندان و فقرا برپا نمود. ساوونارولا برخی از سگهای هار، رهبران راهبان فرانسیسی و دومینیکینی را از شورا به دلیل توطئه و سخنرانی بر علیه وی اخراج نمود. پنج تن از رهبران توطئه نیز اعدام گردیدند. قبل از اعدام آنها، درخواست دادگاه تجدید نظر که در قانون اساسی توسط خود ساوونارولا درج و به تصویب رسیده بود پذیرفته نشد.

 

حالا بسیاری از مردم فلورانس دسته بندی ها، زورگویی ها، خشونتهای موجود را با زمان حاکمیت پیشین مقایسه می نمودند. جمعیتهایی از مردم خشمگین بارها در جلوی رهبانگاه ساوونارولا تظاهرات نمودند. گریندگان و سگهای هار بارها یکدیگر را در خیابان سنگسار می کردند. هنگامی که ساوونارولا به مناسبت پنتیکاست در میان پیروانش موعظه می نمود شورشی وحشتناک رخ داد. دشمنانش قصد ربودنش را داشتند. ولی پیروانش این حمله را دفع نمودند. جلسه ای در شورای مرکزی فلورانس تشکیل شد و پیشنهاد گردید که ساوونارولا تبعید گردد، ولی در هنگام رای گیری با اختلاف یک رای این مصوبه رد شد. ساوونارولا با وجود تلخی فروریختن رویاهایش با نیرومندترین قدرت ایتالیا رو در رو شد و آنرا به مبارزه طلبید. ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 11:49 ق.ظ
لینک ثابت
تعداد کل صفحات: 2

>