تبلیغات
گذرگاه - مطالب دین و سیاست
گذرگاه
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

زندگی نامه کشیش ساوونارولا بخش ششم

 

سگهای هار بامداد روز بعد که مصاف با یکشنبه نخل بود به نزدیکی رهبانگاه ساوونارولا حمله کردند و تعدادی از پیروان راهبان و زن و فرزندانشان را کشتند و همچنین به خود رهبانگاه نیز حمله نمودند و با راهبان شمشیر و چماق بدست مواجه و آنها را نیز از دم تیغ گذراندند . جمعیت خشمگین بیشتر از ان بود که راهبان و پیروان ساوونارولا بخواهند در برابرشان بایستند. ساوونارولا بدون سلاح در محراب کلیسا زانو زده بود و دعا می خواند "خداوندا فرزندانت را نجات بده". ساوونارولا به همراه دو راهبی که به وی نزدیک بودند ، دستگیر و از میان جمعیتی که مشت و لگد و آب دهان بر آنها پرتاب می کردند به سمت زندان بردند.

 

شورای شهر فلورانس ماجرایی از چگونگی بازداشت ساوونارولا را برای پاپ الکساندر ارسال نمود و ضمن درخواست بخشایش بخاطر اعمال خشونتباری که نسبت به روحانیون انجام پذیرفته ، از او درخواست صدور اجازه برای محاکمه زندانیان و در صورت لزوم شکنجه آنان را کرد. پاپ اصرار داشت که آن سه برای محاکمه به روم فرستاده شوند ولی شورای فلورانس قبول ننمود. سرانجام پاپ به شرکت دو نماینده خود در بازپرسی از متهمان رضایت داد. یکی از آن دو نماینده پسر حرامزاده خود پاپ بود. شورای فلورانس با این باور که اگر ساوونارولا زنده باشد حزبش نیز زنده خواهد ماند تصمیم به نابودی او گرفته بود. آنها می پنداشتند که تنها مرگ او می تواند نقطه پایانی کشمکشهای فرقه ای موجود میان دولت ، شهروندان و دیگر رهبانگاه ها باشد.

 

بازپرسان هر سه راهب را بین 9 آوریل تا 22 مه شکنجه کردند. دو راهب خیلی سریع زیر شکنجه شکستند و تسلیم شدند ولی سوگند خوردند که ساوونارولا یک قدیس بوده و برگزیده خداوند است. اما ساوونارولا که بی تاب و خسته بود خیلی زود او نیز زیر شکنجه خرد شد ، فرو ریخت و اعتراف نمود ولی وقتی به خودش آمد اعترافاتش را انکار نمود. بار دیگر شکنجه شد و دوباره تسلیم گردید و باز دوباره اعترافتش را باز پس گرفت. او مجددا برای بار سوم شکنجه شد و دوباره اعتراف نمود و با روانی شکسته در اعتراف نامه خود چنین اقرار کرد : به خاطر خودخواهی و جاه طلبی آلوده بوده و از نیروهای بیگانه و غیر مذهبی تشکیل شورای همگانی کلیسا را درخواست نموده و برای خلع پاپ توطئه کرده است.

 

هر سه راهب به اتهام تفرقه افکنی ، کفرگویی ، فاش کردن اسرار اعترافات دیگران و بهره برداری از آن به عنوان الهامات پیامبرانه ، ایجاد اختلاف و شایعه و هرج و مرج در کشور ، به اتفاق آرای دولت و کلیسا به مرگ سوزانده شدن در آتش محکوم گردیدند.

 

پاپ الکساندر نیز در حضور کاردینالها در کلیسا ، از پدر آسمانی با مهربانی و عطوفت پاپی برای هر سه طلب بخشش نمود.

 

در 23 مه 1498 جمهوری پدرکش (فلورانس) ، بنیانگذار خود و دوستان او را اعدام کرد. هر سه راهب را بدون لباس روحانی با پای برهنه به میدان آوردند ، جایی که هر هفته کوهی از اشیاء تجملاتی را آتش میزدند ، مانند همان روز آزمایش با آتش ، خیل جمعیت به میدان سرازیر شده بود. با این تفاوت که این بار دولت غذا و نوشیدنی برای انبوه جمعیت فراهم نموده بود. هر سه راهب را در همانجا دار و آتش زدند ، از آنها فقط خاکستری باقی ماند که مامورین خاکسترها را جمع نمودند و به رودخانه آرنو که از میان فلورانس میگذرد ریختند ، تا مبادا روزی به بهانه آثار تقدس پرستیده شوند.

 

تا سال 1703 در بامداد روز 21 ماه مه در همان نقطه ای که راهبان را سوزانده بودند پیروانشان گل می افشاندند. امروزه لوحی در پهنه میدان به یادبود آن سه نوشته و نصب گردیده است. هنوز هم برخی از مردم فلورانس در روز سوزانیده شدن این سه راهب برای آنان دستجات گل در کنار این تندیس یادبود می گذارند.

 

ساوونارولا حرارت اخلاقی و سادگی قدیسان اولیه را در خود داشت ، در جایی که داشت فلسفه یونانیان و خدایان کفرآمیز آنها دوباره رشد و بسط پیدا می نمود ، آرام نگرفت و سکوت ننمود ، او با صدایی رسا خواست جلوی آلوده شدن کلیسا به کفر و فساد را بگیرد. هوشمندی اندک و محدود وی ، همچنین خودخواهی نامحدود ولی قابل بخشش او به شکستش انجامید. او در بسیاری از موارد راه اغراق را پیشه کرد و با ساده لوحی رویارویی با پاپ را کوچک شمرد. ساوونارولا را می توان اولین پروتستان پیش از لوتر به شمار آورد ، هر چند که او هرگز نمی توانست با هیچ یک از باورهای مذهبی لوتر موافق باشد ولی با این حال مارتین لوتر او را یک قدیس نامید. گویی چناردینی یکی از بزرگترین نگارگران فلورانس از مرگ او غمگین گشت و مدت زیادی از نگارگری دست کشید و به رهبانگاه دومینیکینی پیوست ولی دوباره در سال 1504 به جرگه هنر و نگارگری پیوست. بارتلمو نگارگر معروف فلورانسی تصویری از ساوونارولا کشید و در زیر تصویر نوشت "تمثال جیرولا موی فرارا (ساوونارولا) ، پیامبری از سوی خدا".

 

نـکتـه : همان تصویری که در بخش یک این مقاله قرار داده شده است کار بارتلمو می باشد.

 

بوتیچلی نگارگر معروف دیگری که نقاشی های کلیسایی او بسیار معروف می باشد تحت تاثیر موعظه های ساوونارولا از بی دینی به مسیحیت گروید. میکل آنجلو نقاش معروف دیگری که بسیاری از کلیساها را در روم نقاشی نموده بود نیز اغلب برای شنیدن موعظات ساوونارولا می رفت و زمانی که نمی توانست در موعظات وی شرکت کند سخنان چاپ شده راهب را می خواند ، به خود مایکل آنجلو این روح ساوونارولا بود که قلموی او را بر سقف کلیسای سیستین حرکت می داد و صحنه روز رستاخیز را در پشت محراب آن کلیسا نقاشی کرد.

 

عظمت ساوونارولا در این بود که برای انقلابی اخلاقی تلاش کرد تا مردم را به درستکاری ، پاکدامنی رستگاری و عدالت گرایش دهد. چنین تلاش انقلابی دشوارترین انقلابهاست. اگر عیسی مسیح را بنگریم به اصلاح تنی چند موفق شد بنابر این شگفت آور نیست که راه ساوونارولا به شکست بی انجامد. مهمتر از همه کلیسا که می بایست نقطه عطف بروز اخلاقیات بوده باشد خود در بسیاری از فراز و نشیب های تاریخی به تاریکی گرویده و باعث ریختن خون بهترین فرزندان خداوند شده است. در حالی که کلیسا می بایست در نقشی روحانی و عالی مشارکت نماید خود در ظلمانی ترین و تاریکترین وقایع تاریخی نقشی بسیار اساسی و وحشتناک داشته است.

 

 

 

سنگ یادبود و تصاویری از مراسم بزرگداشت سالیانه ساوونارولا.

این سنگ یادبود در مرکز شهر جایی که کشیشان کلیسا، ساوونارولا و دو یار وفادارش را اعدام و به آتش کشیدند نصب گردیده است.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 12:05 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

زندگی نامه کشیش ساوونارولا بخش پنجم

 

ساوونارولا انتظار داشت که سخنرانی های او تکفیرش را به دنبال داشته باشد. آماده بود تا با آغوش باز پی آمدها را بپذیرد. در این رابطه در یکی از موعظات خود، چنین گفت:

"بسیاری از شما می گویند فتوای تکفیر به زودی صادر خواهد شد ... من از تو ای خداوند درخواست دارم که بگذاری زودتر بیاید ... این تکفیر را بر سر نیزه ای بگذار و دروازه ها را بر آن بگشای ... من به آن پاسخ خواهم داد و تو را شگفت زده خواهم کرد ... هر آنچه اراده می کنی بگو ... ای مسیح فقط تو را می طلبم ... بگذار که من در تختم نمیرم بلکه در راه تو جان دهم ، همانگونه که تو خون خود را برای من دادی"

 

این سخنان باعث هیجان مردم شده بود، بسیاری از اشراف و نجیب زادگان با لباس مبدل به همراه مردم عادی در موعظات راهب شرکت می کردند. مردم از شهرهای دور دست برای شنیدن موعظات ساوونارولا به فلورانس می آمدند.

 

اما در روم مردم از وی نفرت داشتند و خشمگین بودند. در سال 1497 موعظات او به بهانه بیماری واگیردار ممنوع اعلام گردید و ساوونارولا پس از مدت کوتاهی بعد آن تکفیر شد. وی به مدت شش ماه موعظه نکرد ولی بعد از شش ماه در روز کریسمس به همراه شاگردان و پیروانش در میدان شهر راهپیمایی آرامی کرد و مراسم عشاء ربانی را برگذار نمود. ساوونارولا با موعظه ای آتشین تکفیر خود را به بی عدالتی و پذیرندگان تکفیر را به کفر متهم نمود و چنین گفت:

"پس نفرین بر او که فرمانی بر خلاف مرحمت الهی می دهد. اگر هم چنین فرمانی توسط فرشته ای نازل می شد و حتی مریم باکره و همه مقدسات چنین حکمی می کردند باز هم نفرین بر آنان ... اگر هر کسی خلاف این سخن گفته باشد بگذار کافر اعلام شود. ای پروردگار اگر که کردار من صمیمی نباشد ، اگر اعمال من از تو الهام نگرفته باشد ، در همین لحظه جان مرا بگیر"

 

بعد این موعظه پیروان او مجددا صحنه سوزاندن اشیاء تجملاتی و تابلوهای نقاشی و کتابهای ادبیات را اجرا نمودند. در آن روز کوهی بسیار بزرگ از وسایل تجملاتی که بسیاری از آنها چندین قرن قدمت داشتند سوزانده شد.

 

پاپ الکساندر به شورای حاکم بر فلورانس گوشزد کرد اگر جلوی معظات راهب را نگیرند برگزاری تمامی موعظات و مراسم مذهبی در فلورانس را ممنوع اعلام می کند. هیئت حاکمه فلورانس در این مورد سکوت نمود و بهتر دید که مسئولیت این جدل بین راهب و شخص پاپ باشد و از دخالت در این مورد امتناع ورزید. در روم احساسات مردم علیه راهب چنان شدید بود که هیچ فلورانسی در آنجا امنیت نداشت. سر انجام به تاریخ 17 مارس شورای حاکم بر فلورانس به ساوونارولا دستور داد که از موعظه دست بردارد.

 

ساوونارولا از شورا اطاعت کرد ولی در همان زمان برای پادشاهان فرانسه ، اسپانیا ، آلمان ، مجارستان نامه نوشت و از آنها در خواست نمود که شورایی همگانی برای اصلاح کلیسا تشکیل دهند. یکی از این نامه ها به دست جاسوسان پاپ افتاد ، ساوونارولا در قسمتی از نامه خود چنین نوشته بود :

"لحظه انتقام فرا رسیده است. خداوند به من فرمان داده است که رازهای جدیدی را فاش ساخته خطری را که بنیاد پطرس مقدس را به علت غفلت شما تهدید می کند گوشزد کنم. پلیدی سراپای کلیسا را فرا گرفته است. با این حال نه تنها چاره جویی نمی کنید ، بلکه به علل بدبختی هایی که به این آلودگی ها انجامیده اظهار بندگی می نمایید. خداوند به دلیل خشم... ، کلیسا را بدون چوپان رها کرده است ، من در اینجا شهادت می دهم که پاپ الکساندر ششم پاپ نیست و نمی توان از او انتظار داشته باشیم که پاپ باشد. اگر گناه بزرگ فروش منصبهای روحانی او را که به بهای آن کرسی پاپی را تصاحب نموده است و حراج روزانه الطاف کلیسا و همچنین خرید گناهان و موارد دیگر فساد او را کنار بگذاریم من شهادت می دهم که او مسیحی نیست و به خداوند اعتقاد ندارد. اگر شورایی توسط پادشاهان تشکیل شود من در برابر آن حاضر خواهم شد و مدارک خود را در اثبات این اتهامات عرضه خواهم نمود"

 

در 25 مارس 1498 یک راهب فرانسیسی که در کلیسای سانتا کروچه موعظه می کرد از ساوونارولا دعوت نمود که برای اثبات ادعاهایش از تونلی که از آتش محیا شده است بگذرد. این فراخوان توجه همه مردم را از سراسر شهرها و رهبانگاه ها به خود جلب نمود. او ساوونارولا را مرتد و پیامبر دروغین و کذبه خواند و گفت : اگر تو راست می گویی و پیامبر دروغین نیستی از آتش بگذر تا حقیقت بر همه آشکار گردد. ساوونارولا این مبارزه را رد کرد ، ولی پیروانش به وی فشار آوردند تا آنرا بپذیرد. در روز 7 آوریل میدان پر از جمعیت شد. تمامی ملت فلورانس و شهرهای اطراف در میدان بزرگ شهر ، بر روی پشت بامها ، ساختمانها اطراف ، پشت پنجرها و بالکنها و بر روی درختان محوطه جمع شده بودند به امید این که معجزه ای ببینند !!

 

میدان بزرگ شهر پر از جمعیت شده بود نفس فرد کناری به صورت دیگری می خورد ، در میانه میدان راهرویی به اندازه نیم متر در میان دو تل هیزم درست شده بود ، هیزمها را آغشته به روغن ، صمغ و باروت کرده بودند تا شعله های بلند و سوزانی داشته باشند. راهبان فرانسیسی در یک طرف میدان و راهبان دومینیکی در طرف دیگر میدان و اشراف و نجیب زادگان در یک طرف میدان و مردم و سپاهیان هم در یک طرف جای گرفته بودند.

 

ساوونارولا در حالی که ردای سرخ رنگی بر دوش داشت و صلیب چوبی عیسی مسیح و مقداری نان مقدس را حمل می نمود وارد میدان شد. راهبان فرانسیسی و دومینیکنی و مردم اعتراض نمودند و گفتند بردن صلیب و نان مقدس به آتش گناه است و نباید صلیب و نان مقدس را آتش زد یا از آتش گذراند. ساوونارولا به اجبار صلیب و نان مقدس را کنار گذاشت. دوباره راهبان فانسیسی و دومینیکنی و مردم اعتراض کردند و گفتند ، شاید ردای سرخ ساوونارولا افسون شده باشد و باید ردای خود را در بیاورد و بلاخره او را مجبور کردند بقیه لباسهای خود را نیز در بیاورد مبادا افسون شده باشد. ولی ساوونارولا دوباره نان مقدس را برداشت و زیر بار نرفت که نان را به آتش نبرد به همین دلیل تا نیمه شب بحث میان دومینیکنی ها و فرانسیسی ها و پیروان ساوونارولا در گرفت که بردن نان به آتش درست است یا غلط ؟!

 

چون دیگر نیمه شب رسیده بود و اتش نیز فروکش کرده بود اعلام شد که دیگر نمی توان آیین را اجرا نمود. جمعیت که خود را فریب خورده می پنداشتند و از مشاهده معجزه یا خون ریزی و زنده سوزانیدن انسانی محروم شده بودند به کاخ حمله کرده برخی از نگهبانان و محافظین ساوونارولا را کشتند. برخی نیز زانو زده و می گریستند و این تاخیر را نشانه رحمت خداوند می دانستند . ولی اکثر جمعیت مردم در همان شب ایمانشان و پشتیبانیشان را نسبت به ساوونارولا از دست دادند.

ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 12:01 ب.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

زندگی نامه کشیش ساوونارولا بخش چهارم

 

پاپ الکساندر ششم از انتقادهای ساوونارولا نسبت به واتیکان، دستگاه پاپی، روحانیت، کلیساهای کاتولیک زیاد ناراحت نبود. او اینگونه سخنان را بسیار شنیده بود. در طی سده ها، صدها روحانی درباره زندگی غیر اخلاقی پاپها و قدرت شیطانی و ثروت نامشروع آنها معترض شده بودند. پاپ الکساندر طبعی لطیف داشت و در هنگامی که بر کرسی نیابت مسیح در واتیکان تکیه میزد احساس پیامبر گونه ای به وی دست می داد و کمی انتقاد را می پذیرفت. آنچه او را در مورد ساوونارولا نگران می ساخت سیاست بازی و حیله گری راهب بود.

 

ساوونارولا از طرفی برای شارل فرانسه سه نامه نوشته بود و خواستار برکناری پاپ الکساندر ششم شده بود و اینکه شورایی بزرگ از روحانیون و سیاستمداران تشکیل گردد تا کوشش شود کلیسای مسیح که به زعم راهب دیگر کلیسای شیطان شده بود پاکسازی و اصلاح شوند. او در نامه های خود پاپ الکساندر ششم را مرتد و کافر خواند.

 

پاپ که از فریبکاری و جنگ افروزی راهب توسط جاسوسان خود مطلع می بود برای ساوونارولا چنین نوشت: "به فرزند بسیار محبوبمان شادباش و دعای خیر الهی می فرستیم. ما شنیده ایم که در میان خدمتگزاران تاکستان خداوند، تو از همه مجاهدتری، ما از آن عمیقا خوشنودیم و به پیشگاه خداوند توانا سپاس می گذاریم. همچنین شنیده ایم تو بر این باوری که پیشگویی هایت از سوی خداوند است نه خودت... بنابر این علاقه داریم همچنانکه وظیفه روحانی ما ایجاب می کند با تو در این موارد سخن بگوییم تا با آگاهی بیشتر از اراده الهی، بهتر بتوانیم در اجرای آن کوشا باشیم. پس بر پایه سوگند اطاعت از مقدسات امر می کنیم که بی درنگ به حضور ما آئی، ما تو را با مهربانی خوش آمد خواهیم گفت.

 

این نامه برای دشمنان ساوونارولا پیروزی بزرگی بشمار می آمد، زیرا وی مجبور بود فلورانس را ترک کرده و تحت نظر و محدودیت پاپ در روم ادامه زندگی دهد یا از فرمان پاپ سرپیچی کرده و عواقب وخیمی در انتظارش باشد. ساوونارولا از ترس این که هوادارانش را در فلورانس از دست بدهد و باقی عمر خود را در سکوت در یکی از اتاقهای واتیکان بگذراند بیماری را بهانه نمود و درخواست پاپ را رد کرد. پاپ بلافاصله به شورای فلورانس نامه ای نوشت و خواست که ساوونارولا را به نماینده اعظم دومینیکین های پاپی در لومباردی تحویل دهند.

 

ولی ساوونارولا متوجه توطئه گردید و امتناع نموده و در پاسخ گفت: اجتماع کلیسای وی و پیروانش حاضر نیستند که زیر فرمان و کنترل نماینده اعظم دومینیکن ها بروند. پاپ الکساندر ششم نیز در پاسخی به ساوونارولا، وی را از موعظه نمودن منع و بر آن تاکید ورزید و اظهار امیدواری نمود، زمانی که ساوونارولا تندرستی خود را بدست آورد به روم به نزد پاپ برود و پاپ قول داد که از وی استقبال پدرانه به عمل بیاورد. ساوونارولا تا یک سال موعظه ننمود و بعد از یک سال در مراسم "لنت" موعظه های خود را از سر گرفت.

 

پاپ الکساندر نیز از طرفی یک اسقف روحانی دومینیکینی را مامور ساخت که در بین موعظه های چاپ شده راهب، به دنبال نشانه های کفر و ارتداد بگردد. اسقف بعد از مدتی چنین گزارش داد: پدر مقدس، این راهب آنچه را که درست و معقول نباشد نمی گوید. او علیه بساز و بفروشی مذهبی و فساد روحانیت سخن می گوید. او اصول دین و مقدسات و اختیارات کلیسا را گرامی می دارد. تا جایی که من ترجیح می دهم با او دوست باشم تا دشمن. حتی حاضرم بنفش کاردینالی خود را به او عرضه کنم.

 

پاپ الکساندر یک دومینکی مهربان و رئوف را به همراه کلاه کاردینالی به فلورانس فرستاد تا مقام کاردینالی را به ساوونارولا اعطاء کند. ساوونارولا به جای احساس رضایت و خوشنودی بسیار خشمگین گردید. زیرا به باور او، این خود مثالی دیگر از بساز و بفروشی مناصب مذهبی و روحانی کلیسایی بود. وی در پاسخ به فرستاده پاپ چنین گفت: "به موعظه بعدی من بیا تا پاسخ مرا به روم دریافت کنی !

 

ساوونارولا در نخستین موعظه سال نو به اختلافش با پاپ جانی دوباره بخشید. نیمی از شهر مشتاق شنیدن سخنان وی بودند. ازدحام در تالار و بیرون کلیسا بقدری بود که هیچکس نمی توانست تکان بخورد. گروهی از راهبان مسلح او را به کلیسا برای موعظه همراهی نمودند. او سخن خود را با علت غیبت طولانی اش شروع نمود و سپس پاپ را متهورانه به مبارزه خواند و خطاب به پاپ چنین گفت: یک مافوق نمی تواند به من دستوری دهد که بر خلاف مقررات نظام فرقه من باشد. پاپ نمی تواند دستوری بر خلاف کلام خداوند و کتاب مقدس به من دهد. من هرگز باور ندارم پاپ بخواهد چنین کاری کند، ولی اگر چنین کرد به او خواهم گفت "تو دیگر پاپ و کشیش نیستی، تو دیگر کلیسای روم نیستی، تو خطاکاری ..." .

 

ساوونارولا بعد از هللویاهای بلند مردم و پیروانش، در ادامه گفت: هرگاه آشکارا دیده شود که دستورهای روحانیون و رهبران کلیسا در تضاد با فرمان های خداوند و به ویژه بر خلاف مفهوم رحمت خداوندی باشد هیچکس مجبور به اطاعت نیست. من وقتی آشکارا بدانم که اگر ترک شهری کنم نابودی دنیا و روح و ایمانم را در پی دارد، از هیچ جنبنده ای چنین دستوری را نمی پذیرم، چون اطاعت از او سرپیچی از فرامین پروردگار می باشد.

 

ساوونارولا در دومین روز موعظه خود خطاب به پاپ چنین گفت: یک هزار، ده هزار، چهارده هزار فاحشه برای روم کم است. چون در آنجا هم مردان و هم زنان فاحشه می شوند.

 

این موعظات با معجزه صنعت چاپ به سرعت در تمامی اروپا پخش می شد، حتی مردم عثمانی و شاهزادگان آن، موعظات این راهب و دشمنی الکساندر با وی را دنبال می نمودند. سیل مبادله خصمانه جزوه های راهب به درون و بیرون فلورانس سرازیر بود. برخی او را به کفر گویی و الحاد متهم می کردند. برخی دیگر او را یک نبی و قدیس می نامیدند. ساوونارولا دوباره بر علیه پاپ موعظه نمودو جنگ را به روم کشانید. او اصل قدرت دنیایی کلیسا را با این که می پذیرفت ولی تجمع و کسب درآمد از طریق کلیسا و گردآوری ثروت را برای جامعه روحانی سرچشمه تباهی می دانست.

 

وی دوباره در موعظه دیگر خود چنین گفت: جهان سرشار از خونریزی است، حال آنکه کشیشان عبرت نمی گیرند. در عوض با سرمشق اهریمنی خود برای همه مرگ روحانی را به ارمغان می آورند. آنان از خداوند دوری جسته اند و پرهیزکاریشان شب زنده داری با روسپیان است. آنان جهان را در پناه خداوند نمی بینند و بر این باورند که همه چیز تصادفی رخ می دهد و معتقد به تقدیر و سرنوشت هستند. کشیشان حضور عیسی مسیح خداوند ما را در آیین های مذهبی و کلیسایی به زبان اعتراف می کنند ولی به آن باور ندارند. میوه های چنین کشیشانی سمی و تلخ و ناگوار هستند (منظور از میوه اشاره به اعضاء و پیروان چنین کلیساهایی است). ای کلیسای هرزه به راه راست درآی... خداوند می گوید: من تو را پوششی زیبا دادم. ولی تو از آن بت ساختی. تو آوندهای مقدس را وقف خودستایی و شعائر مذهبی نمودی، و داد و ستد کردی. تو روسپی بیشرمی هستی که در شهوات خود غوطه می خوری. روزگاری کشیشان ننگ آلود پسران خود را برادرزادگان خود معرفی می نمودند، اکنون از پسران خود سخن می گویند. پس ای کلیسای فاحشه، تو ناپاکی خود را به همه جهان نمایانده ای و ملکوت خداوند را آلوده ساخته ای. (اشاره به پاپ الکساندر ششم که آشکارا دختر و پسران خود را به همه معرفی می نمود ولی پاپ های قبل از او جرأت چنین کاری نداشتند و فرزندان خود را برادرزادگان خود معرفی می نمودند).

 

یادآوری: در مذهب کاتولیک روحانیون اجازه ازدواج ندارند.

 

حال از طرفی پاپ الکساندر راهی برای این جدل آشکار می جست... ادامه دارد....

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 11:55 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

زندگی نامه کشیش ساوونارولا بخش سوم

 

برای مدتی شهر این اصلاحات را پذیرفت. اکثر مردم رفتاری فروتنانه را در پیش گرفتند. ساوونارولا انقلابی اخلاقی و سیاسی و اجتماعی ایجاد کرده بود. روسپی خانه ها و محلهای عیاشی و بادگساری تعطیل شد. مردم در خیابانها سرودهای کلیسایی می خواندند. کلیساهای خالی، حالا مملو از جمعیت شده بود. بانکداران دیگر سود مالی دریافت نمی کردند. مالیاتها بسیار کاهش یافته بود. مردم تجمل پرستی، زیروآلات، لباسهای فاخر، نقاشی های برهنه، چینی ها و ظروف گرانقیمت، لوازم پر زرق و برق خود را به میدان شهر می آوردند. دسته های "جوانان امید" به تلنبار کردن این وسایل بر روی هم به مردم کمک می نمودند و بعد ساوونارولا در بالای سکویی برای خیل جمعیت موعظه می نمود و اولین مشعل آتشین را بر روی کوهی از واسایل و اشیاء تجملاتی که در میدان شهر به صورت کوهی زرین نمود می نمود پرتاب می کرد، گروهای "جوانان امید" با پاشیدن روغن و پرتاب مشعلهای بیشتر به شعله ور شدن بیشتر کوه زرین کمک می نمودند. همه مردم در این هنگام آواز و سرودهای کلیسایی می خواندند و برخی زانو زده و به درگاه خداوند دعا می نمودند و برای گناهان گذشته خود اشک می ریختند و درخواست عفو و توبه می کردند. برخی هم از میان جمعیت هللویا می گفتند و به ساوونارولا درود می فرستادند و برایش طلب برکت و سلامتی می نمودند. ساوونارولا از مردم غنی و فقیر خواست به کار مداوم بپردازند و از تجمل گرایی بپرهیزند و سرمشق خوبی برای آیندگان و مردمان شهر های اطراف خود باشند. مردم شهر دیگر به یکدیگر برادر و خواهر می گفتند و کمتر کسی دوستش یا فامیلش را با نام و فامیلش مورد خطاب قرار می داد.

 

ساوونارولا در موعظه ای قبل از آتش زدن کوه زرین تجملات چنین موعظه نمود: اصلاحات باید از روح شما آغاز شود... خوبی های شما باید در خدمت گسترش اخلاقیات کتاب مقدسی و مذهبی شما به خدمت گرفته شود. شما شنیده اید که می گویند حکومت با دعا و نیایش اداره نمی شود !! این قانون از آن کافران و ستمگران است... قانونی است برای استثمار مردم، نه برای آزادی یک شهر... و ایمان به خداوند.

 

ساوونارولا در موعظه ای دیگر خطاب به مردم شهر گفت: شما داری یک پادشاه نامرئی هستید و او کسی نیست بجز عیسی مسیح خداوند . حکومت مذهبی عیسی مسیح خداوند و پادشاه و سرور ما تحقق می یابد. ای فلورانس... در آن هنگام است که تو از ثروت دنیایی و روحانی غنی خواهی شد. حکومت روحانی پاپ دیگر مشروعیت ندارد. تو ای فلورانس بر روم، ایتالیا و کشورهای جهان حکومت خواهی کرد چون تو برگزیده خداوند ما عیسی مسیح هستی و ردای رسولان بر دوش تو می باشد. بالهای عظمت تو بر گستره جهان سایه خواهد افکند و در سراسر جهان گسترش خواهد یافت.

 

مردم که از موعظات ساوونارولا به وجد و هیجان می آمدند با جوش و خروش، با صدایی رسا و بلند، هللویا و آمین می گفتند. تا آن زمان هیچگاه مردم فلورانس اینگونه احساس روحانی، قدرت، پرهیزکاری و فرهیختگی نمی کردند. ساووانارولا با موعظات خود همه اینها را به مردم فلورانس بخشیده بود. ولی از آنجا که طبیعت بشر جاودانه است و انسانها ذاتا پرهیزکار نیستند و بقای نظم اجتماعی به دلیل اختلافات آشکار و نهان، سطح ایمان و فرهنگ خانواده ها، طبقات، نژادها و... لرزان است، آمالها و خوشی پیروزی جمهوری فلورانس زیاد طول نکشید.

 

ثروتمندان، زمین داران، اشراف، بازرگانان از این که حکومت به دست یک راهب افتاده بود در نهان سخت خشمگین بودند و جلسات مخفیانه شبانه برگزار می کردند. برخی نیز برای پاپ جاسوسی می نمودند به امید این که قدرت کلیسای پاپی ساوونارولا را از میان بردارد. برخی از مردم اجتماع به میکده ها و روسپی خانه ها و قمارخانه ها گرایش نشان می دادند. راهبان رهبانگاه های دومینیکی و فرانسیسی با تعصبات مذهبی بر علیه ساوونارولا مدام در حال بدگویی و توطئه بودند. این دشمنان نظام جدید فلورانس پیروان ساوونارولا را با ریشخند و تمسخر "گریندگان" می نامیدند چون پیروان وی در موعظاتش بسیار می گریستند. برخی از پیروان ساوونارولا نیز لقبهایی چون گردن کجان، سالوسان، نشخوار کنندگان دعا لقب گرفته بودند. پیروان ساوونارولا نیز مخالفان حکومت مذهبی فلورانس را سگهای هار می نامیدند. در اوایل 1496 سگهای هار موفق شدند با نفوذ به حاکمیت دستگاه های حکومتی برخی از کرسی های مناصب را اشغال کنند. آنها کم کم پس از نفوذ به سیستم سیاسی حاکمیت ساوونارولا را سعی نمودند که ملزم سازند که در فعالیتهای سیاسی دخالت نکند.

 

ساوونارولا چنین به آنها پاسخ داد: اکنون کلام خداوند به واقعیت پیوست: "پسران مادر من علیه من می جنگند" سگ های هار او را به مبارزه طلبیدند و درخواست نمودند که ثابت کند موعظه های او الهامی از خداوند است. ولی ساوونارولا از پاسخ سر باز زد.

 

ماکیاولی سیاستمدار، روانشناس، میهن پرست و نویسنده شهیر آن دوران در مورد ساوونارولا چنین گفته است: او پیامبری بی سلاح بود. فلورانس به دلیل عملکرد این راهب به لحاظ بازرگانی به شدت آسیب دیده بود. درآمدها کاهش یافته و درآمد مالیاتی بسیار ناچیز بود و شورای حاکم بر فلورانس نمی توانست مخارج دستگاه های حاکمیت را تامین نماید. در سال 1496 خزانه بطور کلی خالی شد. فساد مالی و اداری در اداره امور دولت و بی کفایتی مسئولان دستگاه های حاکمیت، باعث خسارات زیادی گردیده بود و مردم کم کم نارضایتی خود را ابراز می نمودند. فرآورده های کشاورزی در آن سال به دلیل باران زیاد از بین رفت. در سال 1947 مردم از گرسنگی در خیابانها می مردند. شورای حاکم بر فلورانس ستادهای یاری رسانی برای نیازمندان و فقرا برپا نمود. ساوونارولا برخی از سگهای هار، رهبران راهبان فرانسیسی و دومینیکینی را از شورا به دلیل توطئه و سخنرانی بر علیه وی اخراج نمود. پنج تن از رهبران توطئه نیز اعدام گردیدند. قبل از اعدام آنها، درخواست دادگاه تجدید نظر که در قانون اساسی توسط خود ساوونارولا درج و به تصویب رسیده بود پذیرفته نشد.

 

حالا بسیاری از مردم فلورانس دسته بندی ها، زورگویی ها، خشونتهای موجود را با زمان حاکمیت پیشین مقایسه می نمودند. جمعیتهایی از مردم خشمگین بارها در جلوی رهبانگاه ساوونارولا تظاهرات نمودند. گریندگان و سگهای هار بارها یکدیگر را در خیابان سنگسار می کردند. هنگامی که ساوونارولا به مناسبت پنتیکاست در میان پیروانش موعظه می نمود شورشی وحشتناک رخ داد. دشمنانش قصد ربودنش را داشتند. ولی پیروانش این حمله را دفع نمودند. جلسه ای در شورای مرکزی فلورانس تشکیل شد و پیشنهاد گردید که ساوونارولا تبعید گردد، ولی در هنگام رای گیری با اختلاف یک رای این مصوبه رد شد. ساوونارولا با وجود تلخی فروریختن رویاهایش با نیرومندترین قدرت ایتالیا رو در رو شد و آنرا به مبارزه طلبید. ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 11:49 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

زندگی نامه کشیش ساوونارولا بخش دوم

 

وی در ادامه موعظه خود در میان مردم عوام چنین گفت:

شما راه های بسیاری را برای پول درآوردن یافته اید ، داد و ستد هایی می کنید که خود آنها را قانونی می دانید، در حالیکه اعمال شما بسیار غیر عادلانه هستند. شما دادگاه های شهر را به فساد کشانده اید. کسی نمی تواند شما را متقاعد کند که ربا گناه است. شما از آن با دل و جان دفاع می کنید. هیچکس از نزول خواری شرمنده نیست. هر کس که چنین باشد وی را احمق می پندارید. سیمای شما همانند روسپیان است و شرم و حیا را نمی شناسید. شما می پندارید که زندگی خوب و شاد در سودآوریست.

 

ستمگران اصلاح ناپذیرند ، زیرا که خود می خواهند ، چاپلوسی را دوست می دارند و سودهایی را که از راه نادرست بدست آورده اند باز نمی گردانند. آنان به فقرا توجهی ندارند و ثروتمندان را نیز سرزنش نمی نمایند. آنان رای دهندگان را به فساد می کشانند و مالیاتها را برای افزودن فشار بر مردم هزینه می نمایند. ستمگران خود را با جشنها و میگساری و روسپیان سرگرم می سازند و خرجهای گزافی می کنند ، آنها برای بدست آوردن قدرت و ثروت بیشتر توطئه می کنند. مردم را عادت داده اند که در امور دولت دخالت و توجهی نکنند ، بدینگونه است که ستمگر باقی خواهد ماند. این حکومت خودکامه و کلیساهایی که برای هنر و ادبیات هزینه می کنند ، بخشش پذیر نخواهند بود.

 

ساوونارولا معتقد بود هنر و ادبیات خدانشناسی است و چنین افرادی فقط تظاهر به مسیحیت می کنند. وی در یکی از موعظات خود به مخاطبینش چنین گفت:

هنر بت پرستی خدایان کفر است و نمایش بیشرمانه ای از برهنگی مردان و زنان.

 

ساوونارولا پس از نقل چنین موعظاتی، به دلیل مخالفت برخی از راهبان با سخنان و تفاسیر وی ، طولی نکشید که از رهبانگاه لومباردو و جماعت برادران دومینیکی جدا گردید و عملا رهبر رهبانگاه پیروان خود شد. او به دلیل مخالفتهای مذهبی و سیاسی اش با دولت وقت فلورانس و دستگاه مذهبی پاپی ، بسیاری از مخالفین این دو طیف و همچنین عامه مردم مستمند و پابرهنه را به دور خود جمع نمود بطوری که روزانه تعداد کثیری به جمع پیروان و یارانش افزوده می گردید . این باعث اعتراض رهبانگاه های دیگر نیز شد و او را به گوسفند دزدی متهم نمودند. چون مردمی که برای نذورات و دعا به این رهبانگاه ها می رفتند دیگر به جاهای مذهبی قبل خود رجوع نمی کردند بلکه به نزد ساوونارولا می شتافتند ، خبر ها و شواهد بسیاری حاکی از این بود که بسیاری از راهبان مرد و زن هم از رهبانگاه های خود فرار کرده و به جمع یاران و راهبان پیرو ساوونارولا می پیوستند. حالا او مرد مذهبی قدرتمندی شده بود و تمامی یارانش به او عشق می ورزیدند و ابراز وفاداری می نمودند. در این زمان وی گستاختر شده بود و به شدت به پاپ و روحانیون و مناصب کلیسایی چون کاردینالها ، اسقفان ، کشیشها ، شبانان ، شماسان ، خادمین کلیسا و رهبانگاه ها توهین می نمود و آنها را تحقیر و شماتت می کرد. او به شدت ثروتهای دنیایی و جلال آیینهای کلیسایی را که روحانیت از طریق کلیسا به آن دست یافته بود را سرزنش می کرد.

 

ساوونارولا در موعظه هایی تند و نقادانه خود در رابطه با روحانیون کلیساها چنین گفت:

اسقف های بزرگ با تاج هایی پر زرق و برق از طلا و نقره و سنگهای گرانبها بر روی سرهایشان ... با رداها و حمایلهایی زربفت ...

 

او این فراوانی نعمت در کلیسا و خسران و فقر را در خارج از کلیسا در کف جامعه با یکدیگر مقایسه می نمود.

 

وی در این باره رنج می کشید و رنج خود را از طریق موعظه ای این چنینی ابراز می نمود:

مسیحیان اولیه تاجهای زرین و جام های کمتری داشتند. آن اندک را نیز که می داشتند با فقرا تقسیم می نمودند. در حالیکه اسقفان و کشیشهای ما به خاطر بدست آوردن جام ها و تاج های بیشتر اخرین ذره دارایی فقرا را از آنان می دزدند. اسقفان و کشیشان ما شکمهای بزرگ و اندامی فربه دارند در صورتی که مسیحیان در قبل تر چنین نبودند بلکه اندامی لاغر و نحیف می داشند.

 

ساوونارولا اعتماد یارانش را به خود جلب نموده بود و با موعظاتی که می کرد به پیشگویی های آخر زمانی خود جان می بخشید. از قضا وی پیشگویی کرد حاکم فلورانس و پاپ اینوسنت هشتم هر دو در سال 1492 می میرند و همینطور هم شد.

 

وفتی پیشگویی وی به ثمر نشست او از احساسات مردم به نفع خود استفاده نمود و دوباره پیشگویی کرد که:

انتقام خداوند به دلیل گناهان کثیر در این سرزمین بر مردم ایتالیا چیره شده و انتقام خداوند از روحانیون و ستمگران سختر خواهد بود. او همچنین پیشگویی کرد بعد از این که خداوند انتقام گرفت ، مسیح ملت را به سوی اصلاحاتی بزرگ رهبری خواهد نمود و باز پیشگویی کرد شارل هشتم به ایتالیا یورش خواهد برد و از آن به عنوان بازوی انتقام خداوند نام برد و باز پیشگویی نمود که خود او به مرگی وحشتناک خواهد مرد.

 

تاریخ نگاران درباره تاثیر پیشگویی های ساوونارولا چنین گفته اند:

بعد از پیشگویی های او در این زمان ، وحشت سراسر شهر فلورانس و شهر های اطراف را فرا گرفت . مردمان چنان وحشتزده بودند که دسته های توبه خیابانی با فریادهای سوگوارانه تشکیل داده بودند آنها پابرهنه با زبانی خشکیده در دهان ، مانند مردمی نیمه مرده در کوچه ها و خیابانها راه می رفتند ، لباسهای مندرس و پاره می پوشیدند ، بدن خود را شلاق می زندند و خاکستر بر سر و روی خود می پاشیدند.

 

پیشگویی های ساوونارولا این بار نیز یکی پس از دیگری به وقوع پیوست. پس از جریاناتی سیاسی اجتماعی که در فلورانس رخ داد حاکم فلورانس گریخت . ساوونارولا قانون اساسی را با همراهی شورایی از سیاستمداران و بازرگانان بازنویسی و به تصویب رساند و در دهم ژوئن 1495 تمامی مصوبات آن به اجرا گذارده شد.

 

پافشاری ساوونارولا باعث گردید تا شورا ملزم شود قوانین اخلاقی توصیه شده او را به تصویب برساند. این قوانین به شرح ذیل تصویب و اجرایی گردید:

1- تشکیل دفتر وام بدون بهره برای بی بضاعتان . 2- ممنوعیت اسب دوانی برای زنان . 3- ممنوعیت ترانه های غیر کلیسایی . 4- ممنوعیت کفر گویی . 5- ممنوعیت قمار بازی و شرط بندی . 6- ممنوعیت شرابخواری و نوشیدنی های الکلی . 7- محاکمه کسانی که لواط یا زنا می کنند.

 

این قوانین باعث گردیده بود که مستخدمین بر علیه اربابان خود جاسوسی نمایند و پاداش بگیرند. برای بهتر اجرایی شدن این قوانین ساوونارولا جوانان کلیسا را به صورت یک نیروی پلیس اخلاقی در آورد. آنها متعهد شده بودند که مرتب به کلیسا بروند و پرهیزکار باشند و موهای سر خود را کوتاه نگاه دارند. این جوانان در دستجاتی 15 نفره تشکیل شدند و ساوونارولا به آنها لقب "دسته های امید" را داد. آنها در خیابانها و کوچه ها به صورت دسته های 15 نفره حرکت می کردند و برای کلیسا خیرات جمع می نمودند. گروه هایی را که برای شرب مشروبات و قمار گردهم جمع می شدند را کتک زده و از هم می پراکندند. لباسهای غیر اخلاقی زنان را از هم می دریدند و زن یا دختری که لباس کوتاه یا از نظر انها غیر اخلاقی پوشیده بود را برهنه نموده تا درس عبرتی برای سایرین گردد.

 

نـکتــه:

"گوسفند دزدی اصطلاحی مسیحی است مبنی بر این که به رهبر جماعت کلیسایی شبان می گویند و به پیروان و تابعین او گوسفند. این اصطلاح بر می گردد به سخنان عیسی مسیح و داستانها و استعاره های وی در مورد یاران و پیروانش در اناجیل عهد جدید کتاب مقدس" ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 11:42 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

زندگی نامه کشیش ساوونارولا اهل جمهوری فلورانس بخش اول

 

گیرولامو ساوونارولا متولد 21 سپتامبر 1452 میلادی در شهر فلورانس به دنیا آمد. وی که به نام های جرومه ساوونارولا و هیرونوموس ساوونارولا نیز شناخته می شود کشیشی دومینیکنی بود و حاکم فلورانس از 1494 تا زمان اعدامش در 1498.

 

او به علت جنبش دین پیرایی، موعظه های ضد رنسانس، به آتش کشیدن کتاب ها و نابودی آثار هنری در ملاعام نیز بسیار مشهور می باشد. او با شور و حرارت بسیار بر ضد آنچه وی به عنوان فساد و زوال اخلاقی روحانیت تلقی می کرد به موعظه می پرداخت و دشمن اصلی او پاپ آلکساندر ششم بود. گاهی او را به عنوان طلیعه آور مارتین لوتر نیز خوانده اند، آنهم با وجود آن که ساوونارولا در تمامی عمرش یک کاتولیک رومی متدین و پرهیزکار باقی ماند.

 

ساوونارولا در سن 22 سالگی به سال 1475 میلادی به دلیل اندیشه و رنج کشیدن در مورد دوزخ و مردم گناهکار ، از دانشگاه پزشکی گریخت و به تقبیح پاپها و کلیساهای فاسد پرداخت. وی روزهای بسیاری را در روزه و دعا بسر می برد ، بدن خود را به یاد مصائب مسیح ، با پوشیدن لباسهای زبر و خشن ، شلاق زدن ، خار بر پیشانی ساییدن ، خوردن غذاهای ساده و بسیار اندک آزار می داد ، زیرا در باور او با چنین اعمالی می توانست بر فساد ذاتی و فطری بشر چیره شود ، ساوونارولا فعالیتهای تن و خودخواهی را به عنوان صداهای اهریمنی تصور می کرد و در گوشه تنهایی ، خود را در میدان نبردی میان ارواحی می پنداشت که برای نیکی و بدی می جنگیدند. بطوری که پدر و مادرش برای او بسیار نگران و غمگین بودند.

 

ساوونارولا در میان جمعی از دوستانش چنین گفت :

در اینجا برای اینکه یک نفر مرد بشمار آید باید دهانش را با کثیف ترین بی رحمانه ترین و بزرگترین دشنام ها به مقدسات آلوده سازد... اگر فلسفه و هنرهای زیبا را بیاموزید ، رویا زده ، اگر با پرهیزکاری و فروتنی زندگی کنید، ابله، اگر مذهبی باشید ریاکار، اگر خدا باور و خدا ترس باشید ، سبک مغز بشمار می آید.

 

وی در سن 23 سالگی به رهبانگاه دومینیکی (پیروان دومینیک قدیس) (San Dominic) گریخت و شش سال در آنجا پناهنده شد و سکنی گزید ، ساوونارولا با غرور در آنجا تقاضای پست ترین وظیفه ها را می نمود . او از آنجا خطاب به پدر و مادرش چنین نوشت:

شما مانع من هستید ، حال آنکه باید شاد باشید ... ، از اندوه شما چه توانم گفت؟ آیا شما دشمنان قسم خورده زهد و پرهیزکاری من می باشید؟ اگر چنین است به شما می گویم باز گردید ای شمایانی که کار اهریمن را می کنید. من مانند شما از گوشت و استخوان هستم ، احساساتم آنقدر پریشان می باشد که منطق را دشوار ساخته است. پس باید بی رحمانه به مبارزه بپردازم تا اهریمن نتواند بر من چیره شود.

 

ساوونارولا ادعا می نمود که خداوند و فرشتگان با او سخن می گویند ، وی اعلام نمود که حکومت ضد مسیح فرا رسیده است و اهریمن تمامی جهان را به تصرف خود درآورده و به زودی مسیح ظاهر خواهد شد تا حکومت خود را بر روی زمین آغاز نماید. او به هزاران نفر از طرفداران خود می گفت خداوند انتقام الهی را به زودی با آمدن مسیح از زناکاران و خدانشناسان که بر ایتالیا چیره شده اند خواهد گرفت.

 

ساوونارولا در سال 1489 رهبانگاه دومینیکنی را ترک نمود و به فلورانس بازگشت. دوسال بعد او سرپرست رهبانگاه سان مارکو گردید. او در اولین خطبه هایش چنین موعظه کرد:

ای زنان که به زیورها و گیسوی خود فخر می فروشید ، شما در اوج زشتی بسر می برید. آیا توان دیدن زیبایی را دارید؟ به مردان و زنان مومن بنگرید که روانشان بر مادیات چیره شده است ، آنها را به هنگام نیایش و دعا بنگرید که پرتویی از زیبایی و نور خداوندی را در چهره رخشان خود به همراه دارند. به گمان اینکه چهره فرشتگان را دارند.

مردم شهامت ساوونارولا را در موعظه هایش می ستودند و بی نوایان و مستمندان که جمع کثیری از اقشار جامعه را تشکیل می دادند او را تقدیس می نمودند.

 

ساوونارولا در یکی دیگر از موعظه های خود گفت:

در این روزها هیچ رحمت و نعمتی نیست که خرید و فروش نشود. در این روزها روح القدس هم خرید و فروش می شود. فقیران زیر بار فشارهای شدید بسر می برند. از آنان می خواهند که بیش از توانایی خود مالیات بپردازند. باز هم ثروتمندان فریاد می زنند بیشتر مالیات بدهید. بسیاری درآمدشان 50 فلورین است ولی یک صد فلورین مالیات می پردازند. در حالیکه مالیاتها بر اساس تمایلات ثروتمندان وضع می شود و همان را هم مقدار بسیار ناچیزی می پردازند. ای مستکبران بخود آیید که مصیبت آن شما را خرد خواهد کرد. اینجا آشیانه دزدان و جایگاه پستی و خونریزی است. همه به فقر گرفتار خواهید آمد... وای کشیشان... وای بر شما که نامتان با وحشت مترادف خواهد شد.

ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 10:14 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

کلیسای معبد سیمرغ یا کلیسای روسپی خانه

معبد الهه سیمرغ نام کلیسایی در آریزونای آمریکا است که پلیس این منطقه حدود ۲۰ زن و مرد را دستگیر کرده است که از این محل برای روسپی گری استفاده می کردند.

 

پلیس آریزونا می گوید کشیشان این کلیسا در همکاری با روسپی ها درآمد هنگفتی از این راه بدست آورده بود.

 

به گزارش سی ان ان، استیو مارتوس، سخنگوی پلیس آریزونا تعداد دستگیر شده ها را همین ۲۰ نفر عنوان می کند ولی اعتقاد دارد تعداد بیشتری از افراد و کشیشان مسئول این کار بودند و ۱۷ نفر دیگر تحت تعقیب هستند.

 

گفته می شود علاوه بر معبد سیمرغ دو کلیسای دیگر نیز به همکاری با کشیشان فاسد متهم شده اند.

 

به گفته پلیس این کلیسا هزاران دلار در ماه از این راه درآمد داشته و به خاطر همین بیشتر فعالیت های خیریه خود را تعطیل کرده بود.

 

نکته جالب توجه این است که این افراد در قالب مراسم مذهبی و خیریه افراد علاقمند را جذب می کردند. حتی در سایت این کلیسا اعمال جنسی نوعی درمان مذهبی برای افراد تبلیغ می شد و این عمل را نوعی عبادت و مقدس خطاب می کردند.

 

در وب سایت رسمی این کلیسا عکسهای روسپیان در بخشی به نام الهه ها قرار گرفته بود که مشتریان می توانستند از میان آنها الهه مورد نظر خود را انتخاب کنند.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 10:07 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

فریب و شیادی به نام عیسی مسیح

مراقب باشید، فریب شیادان را نخورید، شیادانی که به نام عیسی مسیح (با عنوان خدای برتر، خدای جسم پوشیده، تثلیث مقدس، خدا محبت است، یهوه همان عیسی است، عیسی مسیح خدای کتاب مقدس است، عیسی مسیح خداوند است) ثروت می‌‌اندوزند! و از سادگی‌ شما عزیزان بهره برداری می کنند.

 

آنها شما را در خیابان، پارکها، خانه آشنایان، مجالس مهمانی یا هر جای دیگر به دام سخنان فریب آمیز خود می اندازند. آنها شما را به کنفرانس دعوت میکنند و یا در کلیسای خانگی از شما عزیزان لیست تهیه میکنند و آن را به مراکزی که از آن‌ حقوق دریافت میکنند میدهند و از شما که فقط به خاطر کنجکاوی یا علاقه به عیسی مسیح در چنین مکان هایی حضور یافته اید سؤاستفاده می کنند!

 

عزیزان به یاد داشته باشید عیسی مسیح هرگز مانند این ریا کاران زندگی‌ نکرد، عیسی گفت درخت را از میوه‌اش می‌توان شناخت، میوه این ریا کاران فقط رسیدن به اوج شهرت و ثروت است!

 

آنها به خاطر از دست ندادن موقعیت خود دست به هر نیرنگی میزنند! اکثر این کشیشان و شبانان ریا کار با تاسیس شبکه های تلویزیونی و رادیویی و اینترنتی مسیحی‌ و با پر کردن برنامه‌های خود و با استفاده از دختر و همسر و فرزندان و سایر بستگان برای تبلیغ و جذب شما، با لبخندهای ریا کارانه سعی‌ می‌کنند خود را روحانی جلوه دهند!

عزیزان هدف اصلی‌ این شیّادان فقط ثروت اندوزی و به شهرت رسیدن است!

 

مراقب باشید.. به زودی بطور مستند پرده از کارهای کثیف و شهوانی این بظاهر روحانیون مسیحی فارسی زبان بر خواهیم داشت.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 10:03 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

حمل لباسهای عیسی مسیح !!

کودکان کاتولیک در حال حمل لباسهای عیسی مسیح بصورت نمادین - به عنوان بخشی از جشن های هفته مقدس در Chalchuapa، السالوادور

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 10:00 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

فرقه مسیحی نژادپرست کوکلاس کلان

فرقه مسیحی Ku Klux Klan با علامت اختصاری (KKK)، به نامهای دیگری چون کلاگلس (Kleagles)، روپوش داران منظم (Hooded Order)، شوالیه های سفید (European White Knights)، سازمان برادری (fraternal organization) ، (night-shirt knights) شوالیه های پیراهن پوش شب، نیز معروف می باشد.

 

Ku Klux Klan ، احتمالا مشتق شده از نام یونانی kuklos کلمه ( κύκλος ) که به معنی دایره است. دایره به صورت سنبولیک گردهمایی آیینی گروهی از مردان هم پیمان که با یکدیگر پیمان برادری می بندند را نشان می دهد.

 

فرقه Ku Klux Klan یکی از فرقه های پروتستان انجیلی راست افراطی مسیحی است، که با ایدئولوژی برتری نژادی سفید پوستان (White supremacy) نسبت به سیاهپوستان و رنگین پوستان، ناسیونالیسم سفید (white nationalism), ضدمهاجرت (anti-immigration) ضدکمونیست (anti-communist) شکل گرفت. تفکرات برتری نژادی این فرقه، سلطه سفید پوستان را در عرصه های اجتماعی، سیاسی، تاریخی و صنعتی تایید، و به استمرار این ایدئولوژی در چنین عرصه های کمک می نمود.

 

فرقه KKK با توجه به رشد روز افزون سیاهپوستان و مهاجرت رنگین پوستان به آمریکا شکل گرفت که با استفاده از احساسات ناسیونالیستی و میهن پرستانه به سرعت در تمامی ارکان جامعه رشد و توسعه پیدا نمود.

 

این فرقه یک گروه شبه نظامی است که با استفاده از کتاب مقدس و ترکیب نمودن آیات عهد قدیم و مرتبط ساختن آن به عهد جدید، توانست ایدئولوژی خود را علاوه بر ناسونالیستی جلوه دادن و نظامند نمودن، الهی نیز جلوه دهد. بدین صورت بود که این فرقه خیل عظیمی از مردم آمریکا را با خود همراه نمود. با اوج گرفتن و گسترش یافتن این فرقه، نفوذ و دست یافتن به ارکان قدرت ، اعمال خشونت آمیز زیادی را مرتکب شد، از جمله ترورهای مرموز مخالفین، اعدام های دستجمعی مردان و زنان و کودکان سیاهپوست، به آتش کشیدن رنگین پوستان، زنده بگور نمودن سیاهان، شکنجه های وحشیانه، توقیف اموال سیاهان و رنگین پوستان، بمب گذاری و بسیاری دیگر از این دست جنایات که در سطح وسیعی توسط این فرقه صورت پذیرفت.

 

اولین گروه های کوکلاس کلان در سال 1860 در ایالت و شهر (Pulaski, Tennessee) آمریکا توسط شش نفر از جانبازان ارتش کنفدراسیون تشکیل شد. این فرقه در سال 1870 اعضای بیشتری را به خود جذب کرده و گسترش چشمگیری پیدا نمود. آنها لباس های متحد الشکل سفید می پوشیدند که شامل : لباس بلند یک دست، ماسک، کلاه مخروطی عجیب و غریب و وحشتناک بود که هویت خود را در زیر این لباسها پنهان می نمودند.

 

اعضای این فرقه در شب هنگام با در دست داشتن مشعل ، شمع یا فانوس در محیطهای باز گردهم می آمدند و صلیب لاتینی (Latin cross) چوبی بزرگی را آتش زده سرود خوانان گرد آن به آرامی می چرخیدند و دعا می خواندند، رهبر گروه آیاتی از کتاب مقدس را با تفاسیر همسو با اهداف فرقه موعظه می نمود و اینگونه، مراسم مهیج خاصی را برای اعضای خود همراه با نطقهای آتشین برگذار می نمودند.

 

صلیب آتشین یا صلیب نورانی (Cross burning - cross lighting) احترام و قداست خاصی در میان کوکلاس کلانها داشته و در تمامی مراسم رسمی و غیر رسمی ، آنها یک صلیب آتشین برپا می نمودند.

 

در سال 1915 تا 1920 دومین گروه های کوکلاس کلان در شهرها و ایالات (Texas,Mississippi,Indiana, Michigan, Birmingham, Alabama, Atlanta, Georgia,) تشکیل شد و خیلی سریع ساختاری ملی و ایالتی پیدا نمود. این فرقه بین اعضای گروه سازمان برادری (fraternal organization) خوانده شد ولی در اسناد رسمی و ثبتی سازمان کلان، به نام (Kleagles) ثبت رسمی گردید.

 

این فرقه با انتشار و پخش موعظه "One Hundred Percent Americanism" (آمریکایی صد در صد) مجددا رونق گرفت. این بار علاوه بر ایدئولوژی های سابق دو ایدئولوژی دیگر (anti-Catholicism) ضد کاتولیک و (Nativism) سیاست ترجیح بومیان بر مهاجران ، به لیست تفکرات خطی این فرقه اضافه شد. گوکلاس کلانها با اتخاذ سیاستهای ناسونالیستی و ملی توانستند 4 الی 5 میلیون عضو جدید به گروهای خود اضافه نمایند.

 

در بین سالهای 1925 الی 1930 عقاید ضد یهود (anti-Jewish) هم به ایدئو لوژی این فرقه اضافه گردید. در سال 1928 خیابانهای واشنگتن پر شده بود از کوکلاس کلانها که در دستجات انبوه رژه می رفتند و دولت را برای تصویب و اعمال قوانین نژادپرستانه تحت فشار قرار داده بودند. در این سالها اعضای این فرقه علاوه بر ترور و بمب گذاری ، حمله به مراکز عمومی و محلات مهاجر نشین و سیاهپوستان، دست به جوسازی و راهپیمایی های عظیم و حملات شدید به خانه های شخصی کاتولیکها، رنگین پوستان، سیاهان، مهاجرین می نمودند، همچنین دست به قتل ، جنایت و اعمال خشونت آمیز می زدند.

 

کلانها دستجات خشونت و ترور نیمه شب خود را با نام (night-shirt knights) "شوالیه های پیراهن پوش شب" ایجاد نمودند که برای ایجاد رعب و وحشت در بین مهاجرین و سیاهان کارآمد جلوه می کرد. آنها هم لباسهای گروهای 1860 و 1870 را می پوشیدند با این تفاوت که بر روی لباسهای آنها حروف (KKK) به عنوان یک "کد فرقه ای" نقش بسته بود. سال 1940 این فرقه دوران پراکندگی ، رکود و از دست دادن اعضاء را بعد از یک دوره موفقیت اجتماعی چشمگیر ، تجربه نمود.

 

سومین گروه های کوکلاس کلان در زمان جنگ جهانی دوم شکل گرفت ولی با مخالفت اجتماعی بسیاری روبرو گردید.

 

از سال 1871 تا سال 1877 دولت فدرال آمریکا فعالیتهای سیاسی و اجتماعی کوکلاس کلانها را کنترل و محدود نمود، همچنین برخی از رهبران این فرقه را به دلیل اعمال خشونت آمیز و قتل و جنایت، تحت پیگرد قانونی قرار داد.

 

امروزه فرقه کوکلاس کلان در نزد گروه های اجتماعی ، کلیسایی ، دانشگاهی ، مقامات ایالتی و شوراهای شهری و استادان دانشگاه و مقامات سیاسی به عنوان یک گروه "subversive or terrorist organization" خرابکارانه و تروریستی سازماندهی شده، شناخته و معرفی می شود. این فرقه در بسیاری از ایالات آمریکا و کشورهای اروپایی اجازه فعالیت، عضو گیری و ایجاد تجمعات را ندارد.

 

در بین عموم ملل جهان واژه کوکلاس کلان (KKK) به معنای ضد سیاه (anti-black) به لحاظ نژادی مطرح و جا افتاده است.

 

در حال حاضر با توجه به رویکرد نژادپرستانه و فعالیتهای خشونت آمیز و اعمال تروریستی این فرقه، فعالیت کوکلاس کلانها در برخی از کشورهای اروپایی ممنوع اعلام شده است. بطور کلی فرقه کوکلاس کلان در حال حاضر حدودا دارای یک میلیون عضو ثابت و متغیر در سراسر آمریکا، برزیل، کانادا، استرالیا، روسیه و اروپا (انگلستان، آلمان، فرانسه، اطریش، دانمارک، هلند، سوئد، فنلاند) می باشد.

 

اکثر واژه های فرقه ای گروه کوکلاس کلان را یکی از رهبران ایدئولوژیست فرقه به نام ویلیام سیمونز (William Simmons) ابداع نموده بود. این واژه ها سلسله مراتب رهبری را در کلانها نشان می دهد. Klabee ، Klavern ، Imperial Kleagle ، Klecktoken ، Kligrapp ، Klonvocation ، Kloran ، Kloreroe ، Imperial Kludd ، Imperial Kaliff ، Imperial Wizard

 

کوکلاس کلانها دارای انجمنهای مخفی و سری بسیاری هستند. آنها عاشق خلق نمادهایی می باشند که هویت آنها را پنهان می نماید مانند عدد 5/33 که نماد دوره پنجم تمامی گروها ، دستجات ، فرقه های نژادپرست وابسته به کوکلاس کلانها است و آنها به عنوان معرفی خود از این عدد بر روی لباس، دکور فروشگاه، محل کار و به صورت خاکوبی بر روی گردن و بازوی خود استفاده می نمایند و این نماد به مخاطب خاص یادآوری میکند که با یک گروه یا یک دسته، فرقه نژادپرست وابسته به کوکلاس کلان ها طرف می باشد.

 

در چند سال اخیر کوکلاس کلانها در شهرها و ایالات Iowa, Nebraska, Virginia, Kentucky, Maryland, Pennsylvania, New Jersey پیشرفت روز افزونی داشته اند و به تعداد اعضای خود با استفاده از معضل مهاجرت غیر قانونی ، جنایات شهری و گروهای گنگستر ، ازدواج همجنسبازان و تهدیدهای اجتماعی از این دست توانسته اند نظر بسیاری را به عضویت در فرقه و کلیساهای صلیب آتشین خود جلب نمایند. آنها در حال همکاری وسیعی با گروه های نئونازی و دیگر گروه های نژادپرست می باشند که منافع مشترک بلقوه ای با یکدیگر دارند.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 09:51 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

اخراج یکی از کشیشان کلیسای انجیلی تهران در سال 1389

کلیسایی که راستی و درستی در آن نباشد و بر اساس تعصبات ایدئولوژیک، انسان پرستی، دنیا دوستی، شهوت و پول پرستی شکل گرفته باشد، هرگز نمی تواند احکام مسیح را دنبال نماید بلکه به دنبال شهرت و کسب قدرت می باشد.

چیزی که در اکثر کلیساهای امروزی فارسی زبان مشاهده می نماییم.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 09:47 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

انتقال خون از دید مسیحیان شاهدان یهوه ممنوع است!

مسیحیان شاهدان یهوه با انتقال خون و با واکسیناسیونی که عناصر ترکیبی خون را شامل می‌شود، مخالفند و آن را خلاف دستور خدا می دانند.

 

مسیحیان شاهدین یهوه می گویند: در زمانی که قوانین کتاب مقدس وضع می شد هنوز علم بدرجه ای نرسیده بود که تشخیص دهد تزریق خون می تواند حیات بخش باشد، در کتاب مقدس نوشته شده که خون هر موجودی جان اوست حال چه فرق میکند که این موجود زنده است یا مرده، انتقال جان هرموجودی به موجودی دیگر ممنوع است و وارد کردن خون هرموجودی به موجودی دیگر ممنوع است و کتاب مقدس در سه دوره مهم از زندگی انسان روی نخوردن خون تاکید کرده.

 

وقتی یهوه برای اولین بار بعد از طوفان اجازه دادکه انسان گوشت بخورد پس به نوح گفت خونش را بریز و گوشت را بخور بعد وقتی قوانین تورات را وضع کرد طبق آیه های آورده شده شدیدا سفارش کرد بعد از آمدن مسیح تاکید به این شد که از خون بپرهیزند. پس مسئله خون چنان برای خدایهوه مهم بود که هم قبل از شریعت هم در زمان احکام و شریعت، هم بعد از شریعت حکم به نخوردن آن کرد.

 

انسان نه برای نان بلکه از بهر کلمه خداست که حیات پیدا می کند و همان خدا به ما وعده قیام از مردگان و زندگی جاوید داده آیا این حماقت نیست که من برای اینکه یک چند سالی یا کمتر یا بیشتر زندگی کردن (زیرا هیچ پزشکی تعهد نمی کند که واقعا تزریق خون می تواند زندگی بیمارش را صددر صد نجات دهد) زندگی جاوید را در بهشت مورد نظر خدایهوه بخاطر سرپیچی از فرمان خدایهوه دست بدهم؟

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 09:42 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

برگزیده هایی از تاریخ اصلاحات مسیحی به همراه اطلاعاتی مختصر تا به امروز

 

ترجمه عهد جدید به زبان ارمنی به سال 406 میلادی صورت پذیرفت.

ترجمه عهد جدید یونانی اراسموس به سال 1516 میلادی صورت پذیرفت.

ترجمه عهد جدید به دانماركی به سال 1524 میلادی صورت پذیرفت.

ترجمه عهد جدید به نرو‍ژی به سال 1539 میلادی صورت پذیرفت.

ترجمه عهد جدید به ایسلندی به سال 1533 میلادی صورت پذیرفت.

ترجمه عهد جدید به سوئدی به سال 1526 میلادی صورت پذیرفت.

ترجمه عهد جدید به فنلاندی به سال 1510 میلادی صورت پذیرفت.

ترجمه عهد جدید به فرانسوی به سال 1525 میلادی از ترجمه لاتین و ولگات صورت پذیرفت.

ترجمه عهد جدید به مجاری به سال 1570 میلادی صورت پذیرفت.

ترجمه عهد جدید به هلندی به سال 1523 میلادی صورت پذیرفت.

ترجمه كتاب مقدس بدست 54 کشیش و الهیدان مسیحی به سال 1611 بدستور شاه جیمز در انگلستان صورت پذیرفت.

قانون 95 ماده ای لوتر به در كلیسای ویتنبرگ در آلمان 1517 میلادی

اعترافنامه آگسبورگ : اعتقادنامه رسمی كلیسای لوتری در 29 ماده

عنوان پروتستان از سال 1529 میلادی به جدا شدگان از کلیسای کاتولیک داده شد.

معاهده صلح آگسبورگ (1575): مذهب لوتر در آلمان قانونا با مذهب كاتولیك رومی به برابری دست یافت.

مذاكرات ماربورگ: عدم توافق زوئینگلی (1484-1531 اصلاح طلب سوئیسی) با لوتر (1483-1546 اصلاح طلب آلمانی) بر سر مسئله حضور مسیح در عشاء ربانی

لوتر و كالون (1509-1564) و هم زوئینگلی با آناباپتیستها موافق نبودند.

اعترافنامه اشلایت هایم 1527 میلادی بیانگر نظران اصلی آناباپتیستها (افرادی كه مخالف تعمید كودكان بودند)

قتل عام هولناك مذهبی سن بارتولمه بین مسیحیان در سال 1572 میلادی صورت پذیرفت.

جان ناكس (1514-1572) اصلاح طلب مذهبی مسیحی كشور اسكاتلند است.

هاكوبوس آرمینیوس (1560-1609) اصلاح طلب مذهبی مسیحی هلندی است.

كرانمر و جان ناكس اعتقادنامه 39 ماده ای كلیسای انگلیكن در سال 1533 میلادی را تدوین كردند.

كتاب "شهیدان" به قلم فاكس در سال 1563 میلادی منتشر شد.

جان میلتون (1608-1674) با كتاب بهشت گمشده اش و جان بنیان با كتاب سیاحت مسیحی اش جزو پیورتن های (اصلاح طلبان كلیسای انگلیكن) می باشند.

در شورای ترنت (1545-1563) به دستور پاپ پل سوم موارد زیر تائید شد:

1-تائید كتاب مقدس+ آپوكریفا + سنت 2- عادل شمردگی بوسیله ایمان واعمال 3- تبدیل ماهیت عناصر عشاء ربانی

در سال 1639 میلادی كلیسای بابتیست تشكیل شد و همه اعضای آن مجددا تعمید یافتند.

جان وزلی بنیانگذار نهضت متودیزم 1768 میلادی و برادرش چارلز وسلی كه سرودهای روحانی تصنیف كرد.

تاسیس دانشگاه مسیحی هاروارد به سال 1636میلادی صورت پذیرفت.

دوران بیداریهای چارلز فینی 1830.1831 میلادی

بیداری دوران وایتفیلد 1738-1769 میلادی

جاناتان ادواردز و موعظه جنجال برانگیز وی در رابطه با "گناهكاران در دست های خدای خشمگین" 1741 میلادی

دیدید برینرد و خدمت در میان سرخپوستان از سال 1742 میلادی

خورشید مركز هستی نیكولاس كوپرنیكوس 1473-1543 میلادی و گالیله 1564-1642 میلادی

آیزاك نیوتن و قانون جاذبه 1687 میلادی

روش استقرایی فرانسس بیكن (1620) جایگزین روش قیاس ارسطو شد.

رنه دكارت (1596-1650) فلسفه شك كردن را بنا نهاد.

ولتر فرانسوی (1694-1778) اشاعه دئیزم را گسترش داد.

رابرت دیكنر 1746 میلادی مروج مدارس یكشنبه Sundat school است.

اندیشه "اونام سانكتوم" رستگاری فقط در كلیسای كاتولیك وجود دارد، در سال 1863 اتفاق افتاد.

به سال 1845 میلادی "آموزه خدای قصور ناپذیر" آموزه لقاح مطهر مریم جزو تعالیم رسمی كلیسای كاتولیك شد.

به سال 1870 میلادی اعلام قصورناپذیری پاپ در مقام راس كلیسا.

لاتورت، تاریخ نگار معروف 1815-1914 مشهورترین در امور مسینوری مسیحی (تبلیغات و جذب غیر مسیحیان به مسیحیت) بود.

چارلز فینی (1792-1875) در آمریكا در سال 1821 میلادی به مسیح ایمان آورد.

در سال 1853، آنتوانت (براون) بلاكول نخستین زنی شد كه در ایالت متحده برای خدمت كلیسایی دستگذاری شد.

تشکیل کلیسای مورمونها بدست جوزف اسمیت (1804-1844) جذب در حدود 10 ملیون نفر.

تشکیل کلیسای ادونتیست های روز هفتم بدست ویلیام میلر (1782-18491) جذب در حدود 10 ملیون نفر.

تشکیل کلیسای دانش مسیحی (کریستین سایننس) بدست خانم مری بیكر (1821-1910) جذب در حدود 12 میلیون نفر.

تشکیل کلیسای شاهدان یهوه بدست چارلز تی راسل (1852-1916) جذب در حدود 10 ملیون نفر.

باز شدن دیوار برلین در 9 نوامبر 1989 میلادی اتفاق افتاد.

بیداری پنطیكاستی و كریزماتیك از سال 1901 میلادی شروع شد.

تئودور هرتصل (1860-1904) نهضت صهیونیزم را بنیان گذاشت. پس از آن الهیات جایگزین که تداوم بخش کلیساهای صهیونیزم بود رواج یافت و کلیساهای اوانجلیست در سراسر آمریکا و اروپا رشد نموده و قوت گرفت.

در سال 1915 میلادی یك و نیم ملیون ارمنه توسط دولت عثمانی ترکیه کنونی قتل عام شدند.

سلطه كمونیزم بر چین 1949 میلادی شروع شد.

مارتین لوتر كینگ 1929-1968 رهبر مبارزه بر علیه برده داری شد.

تفسیر رساله رومیان در کتاب مقدس عهد جدید توسط بارت به سال 1919 میلادی (الهیات نو ارتودكسی) را بوجود آورد.

سورن كی یركگور الهیدان دانماركی (الهیات اگزیستانسیل) را به وجود آورد.

رودولف بولتمن (1884-1976) اسطوره زدایی را در كتاب مقدس باب كرد.

الهیات رادیكال (از سال 1960 به بعد): 1- الهیات خدای مرده 2- الهیات امید 3- الهیات پویش 4- الهیات رهایی بخش (سیاهان و فمنیستی) 5 الهیات جایگزین.

اولین شخصی كه در شروع نهضت پنطیكاستی به زبانها صحبت كرد خانم آگنس آزمن در كالج كتاب مقدس بتل در 1 ژانویه 1901 میلادی بود. صحبت به زبانها بر اساس عقاید مسیحی صحبت به گویشی است که کسی نمی تواند آنرا بفهمد و درک کند ! این نوع سخن گفتن را فقط عیسی مسیح که خداوند مسیحیان است می تواند بفهمد چون زبان فرشتگان است!!!

كلیسای جماعت ربانی در سال 1914 میلادی در آركانزاس تاسیس یافت سپس کم کم به خاورمیانه و ایران نیز منتقل گردید. در حال حاضر در ایران چندین و چند کلیسای جماعت ربانی در شهرهای بزرگی چون تهران، کرج، اصفهان، شیراز، رشت وجود دارد.

تعداد کلیساهای پنطیكاستی بسیار زیاد است و در کل دنیا حدود 200 ملیون نفر عضو دارد، كه حدود 50 ملیون نفر عضو کلیسای جماعت ربانی می باشند.

نهضت كاریزماتیك در سال 1967 میلادی در كلیسای كاتولیك آغاز شد. پاپ پل از ایشان استقبال كرد.

تعداد كاریزماتیكهای (پروتستان و كاتولیك) در حدود 150 ملیون نفر می باشد.

یکی از معروفترین کتابهای بشارتی، کتاب چهار اصل روحانی نوشته بیل برایت است.

1898 میلادی سازمان گیدئون شروع به چاپ و پخش انبوه کتاب مقدس نمود.

در حدود 800 ملیون نفر در هر هفته از طریق تلویزیون ماهواره ای و رادیو، توسط تلوانجلیست ها بشارت و موعظه می شوند.

تغییر نگرش كاتولیكها نسبت به پروتستانها بعد از شورای دوم واتیكان1960 میلادی كه ایشان را بجای بدعت برادران جدا شده نامیدند. كاتولیكها نسبت به پروتستانها.... و كاتولیكها نسبت به ارتودكسها تكفیر خود را پس گرفتند.

ابتدا بخش هایی از كتاب مقدس و سپس تمامی آن به بیش از 2500 زبان از كل 6000 زبان جهان انتشار یافت.

ریچارد دبلیو. اف. بونكه مبشر پنطیكاستی آلمانی در حدود سال 1940 میلادی، با تشكیل جلسات بزرگ آفریقاییان زیادی را به مسیحیت جذب کرد.

كلیسای "یویدو" کره ای در سئول كه یك كلیسای پنطیكاستی است به رهبری پل یلنگی چو در حدود سال 1936 میلادی با حدود یک میلیون عضو، بزرگترین كلیسای مستقل جهان می باشد.

بیداری در دانشگاهای کشورهای مسیحی در غرب. بطور مثال: بیداری دینی و مذهبی در كالج ازبری در سال 1970 میلادی باعث گردید دانشجویان به مدت 185 ساعت به گناهان خود اعتراف کنند، شهادت ایمانی دهند، دعا کنند و سرود مذهبی بخوانند.

اولین جلسات کلیسای خانگی توسط كلیسای كاتولیك در سال 1968 میلادی در برزیل شروع و آغاز به کار نمودند.

در آمریكا 40 درصد مردم در روزهای یكشنبه به كلیسا می روند.

دركشورهای اسكاندیناوی و بریتانیا 10 درصد مردم در روزهای یكشنبه به كلیسا می روند.

در آلمان 11 درصد مردم در روزهای یكشنبه به كلیسا می روند.

در هلند 8 درصد مردم در روزهای یكشنبه به كلیسا می روند.

در بریتانیا 7 درصد مردم در روزهای یکشنبه به کلیسا می روند.

در سرزمین های كاتولیك 1 درصد مردم در روزهای یكشنبه به كلیسا می روند.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 09:37 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

اشاراتی کوتاه به كلیساهای مختلف به همراه توضیحاتی مختصر

كلیساهای مختلف بر اساس تفسیرهای متفاوت از کتاب مقدس، سلایق مختلف، نیاز زمانه، مسائل سیاسی، جغرافیایی، اجتماعی و ... بوجود آمده اند.

 

اولین جدایی بین كلیساهای شرق (بیزانس) و غرب (روم) بود كه جنبه الهیاتی خاصی نداشت.

 

دومین جدایی در مورد مسئله طبیعت مسیح بود كه در شورای چهارم رخ داد كه كلیساهای كلیسای ارامنه ، قبطی، حبشی و یعقوبی سوریه و لبنان (كلیساهای ارتودكس رسولی غیر كالدستونی) را از كلیسای كاتولیك جدا كرد.

 

جدایی سوم در سال 1054 بین كلیسای كاتولیك و ارتودكس در مورد صدور روح القدس از پدر یا از پدر و پسر بود، البته مسائلی مثل ازدواج كشیشان و مسائل سیاسی نیز مطرح بود.

 

جدایی چهارم در سال 1517 به رهبری مارتین لوتر بخاطر اعتراض به فروش مغفرت نامه ها و بی توجهی به كتاب مقدس و عوامل دیگری بین پروتستان و كاتولیك بوجود آمد.

 

انواع كلیساهای اصلی پروتستان عبارتند از:

1-لوتری: مثل كلیسای كاتولیك ولی تكریم مریم و مقدسین نبود و نان و شراب در عشاء عملا تبدیل نمی شود.

2- پریزبیتری (مشایخی)یا انجیلی: اعتقاد به جبر در نجات و عدم از دست دادن نجات

3-انگلیكن (اسقفی): مثل كاتولیكها ولی زیر نظر پاپ نبودند ، كلیسای انگلیسی ها

4-بابتیست : تاكید بر تعمید به روش غوطه وری و در سن بلوغ

5-متدیست: بوسیله موعظه های جان وسلی از كلیسای انگلیكن جدا شدند.

6-برادران: همه كاهن و پادشاه هستند و همه باهم برادرند و مقام كلیسایی بزرگتر نیست.

7-پنطیكاستی (جماعت ربانی): تاكید بر تجربه تعمید روح القدس عملی جدا از توبه و ایمان به مسیح.

 

تفاوت كلیساهای رسولی:

کلیساهای رسولی: به کلیساهایی گفته می شود که به سنت رسولان و دستگذاری آنها به اسقفان و بعد از آن تا حالا معتقدند.

 

اصلاحات باعث شد که کلیسای کاتولیک به کتاب مقدس و بشارت و زندگی مسیحی توجه بیشتری بکند. فرقه های مهم كلیسای كاتولیك كه به منظور اصلاحات در این كلیسا بوجود آمدند عبارتند از:

1-ژزوئیت ها: از 1540 با تاكید بر فقر، تجرد و اطاعت، بشارت و ترویج علم

2-دومنیكن ها: از 1220 با تاكید بر تبلیغ مسیحیت در خاور میانه، ریاضت، فعالیتهای آموزشی

3-فرانچسكانی: از 1220 با تاكید بر پاكی، فقر، اطاعت، تبلیغ به مسلمانان سوریه، اهمیت به خود سازی قبل از بشارت، حمایت از ضعیفان و بهبود رابطه انسان و طبیعت

4- آگوستینی: از1240 با تاكید بر فعالیتهای خیریه و كمك به نیازمندان ، تبلیغ مسیحیت و اندیشه های آگوستین، مبارزه با منحرفین، اهمیت به وحدت بین مسیحیان

5-بندیكتی: از 1100 با تاكید بر كیفیت آئین ها، رهبانیت و زندگی در صومعه، كار، فقر، انكار نفس، نخورن گوشت، سكوت دائم، شلاق زدن به خود برای آمرزش گناهان، مخالف جنگ و عامل موثر در پایان جنگهای صلیبی بودند.

6-كارمیلیتانی های پا برهنه: از 1560 با تاكید بر تبلیغ در میان غیر معتقدین ، پیروی از مریم مادر خداوند و اهمیت به دعا

7-سالزین ها: از سال 1860 با تاكید بر جوانان

8-لازاریست ها: از سال 1630 با تاكید بر غیر معتقدین

9-ردمپتوریست ها: از سال 1650 با دعوت افراد مشهور به مسیحیت و جواب دادن به سئوالات آنها

10- برادران مدارس مسیحی: از سال 1680 با تاكید بر كمك به فرزندانی كه مورد آزار قرار گرفته اند و با تاكید بر فقر، پاكی، تجرد، اطاعت، اتحاد و خدمت به فقرا.

11-دختران عشق و نیكی: با تاكید بر پرستاری از بیماران

12-كنیزان كار خیریه: با تاكید بر پرستاری از بیماران، تربیت جوانان و امور خیریه.

13- دختران مدرسه ای بانوی ما: با تاكید بر تعلیم عقاید كاتولیكی

14-طریقه آنای مقدس: با تاكید بر بهداشت، آموزش، تربیتی

15-پرستندگان تثلیث: با تاكید بر اینكه مثل فرشتگان تثلیث را بپرستند.

 

تعداد کاتولیکها در دنیا حدود 1.2 ملیارد است و تعداد پروتستانها در دنیا در حدود 850 ملیون و تعداد ارتودکسها حدود 450 ملیون نفر هستند.

 

نام برخی از فرقه های مسیحی که از طرف فرقه های سنتی کاتولیک و ارتدوکس و پروتستان بدعتگذار معرفی می کردند.

 

شاهدان یهوه، مورمون ها، سیانتولوژیست ها، آدونتیست ها، آدونیستهای روز هفتم، داوودیان، علم مسیحی، کویکرها، یگانه انگاران پنتیکاستی یا Only Jesus، برانهامیست ها، New Age، لیبرالهای نو ارتودکسی، كلیساى جهانى خدا یا پیروان آرمسترانگ، یونورسال ها یا همه نجات ها، کلیسای روحگرایی، کلیسای اتحاد، کوکلاس کلان ها، کلیسای دست زدن به مار، معبد مردم یا معبد جوانان، دروازه بهشت، مرمت ده فرمان خدا، سنت بین المللی معبد خورشیدی نظم شوالیه گری، منسون، جنبش ناسیونال سوسیالیست مسیحی، جنبش برکت تورنتو، راه بین المللی، رائلیسم، فرزندان خدا، کلیسای نور مقدس، ویساریون، نگهبانان وعده، نور و تاریکی خدا، کلیسای همه جهانیان، منونیت ها، شوالیه های مالت یا هاسپیتالی، شوالیه های تمپلر ، .....

 

كلیساهای موجود در ایران:

1- كلیسای رسولی ارتودكس ارامنه در اكثر شهرهای كشور

2- كلیسای كاتولیك برای ملیتهای مختلف مثل ارامنه، آشوری، فارس زبانان، كره ای ها، فرانسوی ها و .....

3- كلیسای اسقفی فارسی زبان در تهران، شیراز، اصفهان

4- كلیسای انجیلی ارمنی زبان، آشوری زبان و فارسی زبان و کره ها و ....

5- كلیسای برادران ارمنی زبان

6- كلیسای جماعت ربانی ارمنی زبان، آشوری زبان و فارسی زبان و ...

 

آگاهی ما باعث می شود با دید وسیعتری به کلیساهای مختلف و فعالیت های آنها بنگریم.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 09:32 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

دو دیدگاه از مادر ترزا و زندگی نامه وی

"اگنس گونکسا بوجاکسیو" (مادر ترزا) دختر یک خواربار فروش آلبانیایی در 27 اوت سال 1910 در "اسکوپی" یوگسلاوی به دنیا آمد.

 

کشیشان یوگسلاوی که در ناحیه ی بنگال هندوستان خدمت می كردند، در مورد راهبه‌هایی به ‌نام "خواهران لورتو" بسیار سخن می گفتند و اگنس تمایل داشت برای خدمت به آنها بپیوندد. از این رو پس از گفتگویی با یک مادر روحانی که سرپرست این گروه بود، در سن هجده سالگی برای دوره کارآموزی و فراگیری زبان انگلیسی به کشور ایرلند رفت و در اول دسامبر ۱۹۲۸ پس از سه ماه آموزش با چند دختر جوان دیگر رهسپار هندوستان شد. آنها چند هفته بعد در تاریخ ششم ژانویه به "کلکته" رسیدند؛ ششم ژانویه روزی است که کلیسای کاتولیک آن را به یادبود دیدار "مجوسیان" از عیسای نوزاد و دادن هدایا به او جشن می‌گیرد. در آن روز کسی نمی‌توانست حدس بزند که ورود این دختر جوان چه هدیه پر ارزشی برای شهر کلکته به شمار می رود.

 

اگنس در ۲۴ ماه می ۱۹۳۱ و در سن ۲۱ سالگی، نخستین سوگند موقتی خود را مبنی بر فقر پاکدامنی و فرمانبرداری یاد کرد. مدت کوتاهی از این تعهد نگذشته بود که رهسپار شهر "دارجلینگ" در کوهپایه هیمالیا شد تا در بیمارستانی خدمت کند. در آنجا بود که فقر و تهیدستی مردم، اثر بجای‌ ماندنی بر اندیشه و خدمت او گذاشت. پس از پایان دوره‌اش در دارجلینگ، دوباره به کلکته بازگشت و سرگرم کار آموزش شد. سرانجام، اگنس در سن ۲۷ سالگی، سوگند و تعهد همیشگی خود را یاد کرد و نام خود را به ترزا تغییر داد. ترزا نام یک راهبه فرانسوی بود که زندگی کوتاهی داشت، او خدا را خدمت کرده و نام خدمت خود را "طریق کوچک" نامیده بود. خواهر ترزای جوان هم به پیروی از قهرمان خود، روش "طریق کوچک" را در پیش گرفت.

 

پس از آن به عنوان یک راهبه سوگند خورده در مدرسه "مریم مقدس" که تنها مدرسه کاتولیک کلکته بود سرگرم کار شد. بیشتر دانش ‌آموزان این مدرسه از تبار اروپایی و از خانواده‌های نسبتاً ثروتمند کلکته بودند، اما در همین رفت و آمدها از صومعه به مدرسه بود که با محرومیت‌ها، فقر و تهیدستی مردم در خیابان‌های کلکته مواجه شد. رفته رفته می‌دید که نمی‌تواند در پشت دیوار‌های بلند صومعه پنهان شود و عمر خود را در آرامش و سکوت آنجا بسر ببرد. او سخنان عیسی را بسیار جدی می‌گرفت و چون می‌دید که عیسی با گفتن اینکه "آنچه به یکی از این برادران کوچکتر من کردید به من کرده‌اید" (متی ۲۵:۴۰) - خود را با فقرا همسان می‌داند، او هم می‌خواست با خدمت به انسانهای محروم جامعه خود عیسی را خدمت کند.

 

خواهران روحانی در صومعه ی کلکته هر سال یکبار برای تجدید قوا و دعا و تفکر به "دارجلینگ" سفر می‌کردند. در راه این سفر (۱۹۴۶)، در هنگام دعا اتفاقی برای خواهر ترزا افتاد که مسیر زندگی و خدمت او را به کلی تغییر داد. وی در مورد این ماموریت ویژه بیان داشت:

"روزی در یکی از قطارهای محلی نشسته بودم كه احساس کردم خدا مرا به محله های کثیف و پرجمعیت می راند، بدین طریق ماموریت جدیدی به من واگذار شد."

 

خودش می‌گفت این واقعه در حقیقت، "رسالتی درون رسالتی دیگر" بود. در طی این سفر خدا به روشی ساده، اما در عین حال تکان دهنده، او را برای خدمت به فقیران کلکته فراخوانده بود. اما این رسالت آنچنان هم عملی و بی‌دردسر نبود. او اکنون مدیر یک مدرسه ی شناخته شده و برجسته بود. از این گذشته به صومعه و جماعت مذهبی خود تعهد داشت و نمی‌توانست و نمی‌خواست به تعهدات و وظایف خود پشت ‌پا بزند. از این رو پس از اینکه در مورد این موضوع دعا کرد آن را با کشیشی که مورد اعتمادش بود در میان گذاشت و قرار شد وی در فرصتی مناسب آن را با "اسقف اعظم" در میان بگذارد و نظر او را جویا شود.

 

خواهر ترزا این تصمیم را با آرامی و خوشی پذیرفت و بر این باور بود که اگر این ندا و الهام از سوی خدا بوده‌ است، بدون شك عملی خواهد شد. سرانجام پس از حدود دو ‌سال انتظار اجازه نامه‌ای به دستش رسید که با آن می‌توانست به عنوان یک راهبه در محیط خارج از صومعه خدمت کند، اما می‌بایست پیمان فقر و پاکدامنی و فرمانبرداری را وفادارانه پاس دارد. خواهر ترزا در مورد جدا شدن از صومعه گفت:

"ترک صومعه لورتو برای من از ترک خانواده‌ام دشوارتر بود، اما کاری بود که باید انجام می‌شد. این فراخوان، رسالت من بود و می‌دانستم که باید بروم. تنها چیزی که نمی‌دانستم این بود که چگونه به هدف برسم!"

 

روزی که خواهر ترزا صومعه را ترک گفت، به جای لباس رسمی راهبه‌ ها با مدل اروپایی، یک ساری ساده ی سفید با حاشیه ی آبی پوشیده بود که همه ی زنان فقیر بنگالی می‌پوشیدند. لباسی مناسب با خدمت و زندگیش در خیابانها و محله‌های کثیف و فقیر کلکته!

 

او کلبه ی کوچکی را در منطقه ی فقیرنشین "موتی جهیل" کلکته برای زندگی پیدا کرد. در آن محله ی محروم و با دیدن بچه های ولگرد و تهیدست به این فکر افتاد که برای آنها مدرسه‌ای برپا كند.

 

او می‌دانست که خواندن و نوشتن، کلید زندگی بهتر برای آنها به شمار می رود. در عین حال، این کار فرصتی به او می‌داد که اصول ابتدایی بهداشت را به آنها بیاموزد. از این رو زمین متروکی را پیدا کرد و از کسی خواست که علفهای آن را بزند و سرگرم کار شد! نه میزی بود و نه صندلی و نه تخته ی سیاه! تنها شماری کودک مشتاق و آموزگاری مشتاق‌تر که با چوبی بر روی شنها الفبا را به آنها می‌آموخت. شمار بچه‌ها زیاد شد و او دست تنها و در فقر به خدمت فروتنانه خود ادامه می داد. مادر ترزا می دانست که تنها راه برای درک نیاز‌های بینوایان این است که خودش هم فقیر باشد و تنها راه برای اینکه او را بپذیرند این بود که یکی از خودشان بشود.

 

بتدریج چند نفر از خواهران روحانی و دوستان گذشته اش به او پیوستند و یکی از آنها به نام "مایکل گومز"، طبقه ی دوم منزلش را در اختیار وی گذاشت. "مایکل گومز" بر این باور بود که وجود خواهر ترزا در زیر بام خانه‌اش، یک برکت الهی است.

 

نیاز‌ها زیاد بود ، فقر و بدبختی از هر گوشه بیداد می‌کرد. خواهر ترزا فروتنانه بیان می دارد: "برای سنجش اولویت‌ها هیچ نقشه‌ای نمی‌کشیدیم؛ به محض اینکه درد و بدبختی را در جایی می‌دیدیم، کاری را آغاز می‌کردیم و خدا به ما نشان می‌داد که چه باید کرد."

 

خواهر ترزا و همراهانش از هر روشی برای کمک به تهیدستان بهره می گرفتند. مثلا برای سیر کردن فقرا، غذا‌های اضافی سازمان‌های خیریه هر ناحیه را جمع كرده و به گرسنگان می‌دادند. ساعات کار آنها حد و مرزی نداشت و تا زمانی که می‌توانستند روی پا بایستند خدمت می‌کردند.

 

وظایف آنها هم حد و مرزی نداشت، از هیچ کاری ابا نداشتند و مراقبت از افراد در حال مرگ ، بچه‌های ولگرد و مریض را وظیفه خود می‌دانستند. آنها به کسانی خدمت می‌کردند که هیچکس دیگر برایشان ارزشی قائل نبود. برای آنها هر انسانی با وجود مریضی، کثیفی و معیوب بودن، اهمیت داشت. بچه‌های دور انداخته شده در زباله، زنان جوان با بچه‌های نامشروع، پیران به حال خود رها شده در انتظار مرگ، رانده شدگان جامعه برای آنها بی‌نهایت ارزشمند بودند. مادر ترزا می گفت:

"هنگامی که فقیری از گرسنگی می‌میرد به این دلیل نیست که خدا از او بی خبر مانده است، بلكه از آن رو است که ما از رفع نیاز‌های آن شخص سر باز زده‌ایم... ."

 

در آن زمان در خیابان‌های کلکته ۲۰۰ هزار نفر بی‌خانمان زندگی می‌کردند. بسیاری از آنها مبتلا به بیماری‌های عفونی و خطرناک و در حال مرگ بودند. روزی مادر ترزا زنی را در کنار جوی خیابان یافت که آنقدر ضعیف و بی‌حرکت به گوشه‌ای افتاده بود که موشها و مورچه‌ها بدن او را جویده بودند. مادر ترزا او را بغل کرد و تا نزدیکترین بیمارستان با خود برد. کارکنان بیمارستان از پذیرفتن او سر باز زدند. اما مادر ترزا آنقدر آنجا ایستاد تا بیمارستان تختی به آن زن بینوا داد. سالها بعد وقتی از او پرسیدند که تلاش کوچک تو برای رسیدگی به این فلاکت بزرگ به کجا رسید؟ پاسخ داد:

"اگر من آن روز آن زن را از جوی خیابان برنداشته بودم، امروز هزاران انسان برای یاری به فقرا به کمک من نمی‌شتافتند."

 

این نیاز باعث شد که در سال ۱۹۵۲ خانه‌ای برای بیماران در حال مرگ بنا کنند که آن را "نیرمال هیریدی" نامیدند؛ یعنی خانه قلب پاک. این مركز در نزدیکی معبد کالی (الهه تخریب) قرار داشت.

 

در سال ۱۹۶۲ خواهر ترزا تابعیت هندوستان را پذیرفت و "بنیاد خیریه مبشرین نیکوکار" او از سوی کلیسای کاتولیک به رسمیت شناخته شد و لقب او از خواهر ترزا به "مادر ترزا "تغییر یافت.

 

برای آنها بچه‌های یتیم و سر راهی، قشر مهمی از جامعه به شمار می آمدند. آنها بچه‌ها را از خیابانها به خانه کوچکی که برای این کار در نظر گرفته بودند می‌بردند و از آنها پرستاری و مراقبت می كردند. بسیاری از این کودکان بسیار کوچک، ضعیف و مریض بودند، با همه ی کوشش و تلاش خواهران، باز هم امیدی برای زنده ماندنشان نبود. اما مادر ترزا بر این باور بود که آنها دست كم برای چند ساعت کوتاه در زندگی شان طعم محبت و ملایمت را خواهند چشید.

 

ثروتمندان و حتی تهیدستانی که وضع بهتری نسبت به بینوایان کلکته داشتند، به آنها کمک می‌کردند. برای نمونه، در سال ۱۹۷۳ میلادی یک ساختمان را که پیش تر برای آزمایش های شیمیایی بکار می‌بردند به او هدیه کردند. او این مكان را "هدیه ی محبت" نامید. فقیران کلکته برگهای خالی و سبز نارگیل و کاغذ‌های دور ریخته شده را جمع‌آوری می‌کردند و به این مكان می‌آوردند، زنان و مردان فقیر از آنها حصیر، طناب، کیف و پاکت ساخته و از این راه امرار معاش می‌نمودند.

 

در کلکته صد‌ها نفر مبتلا به بیماری جذام بودند؛ این افراد را - که از سوی اجتماع و خانواده مطرود بودند - نمی‌شد به خانه‌هایی که برای مراقبت و پرستاری بینوایان دایر شده بود انتقال داد. از این رو درمانگاه‌های سیاری برای کمک به جذامیان تشکیل داده شد و خواهران هر هفته به ناحیه‌ای برای عیادت و پرستاری جذامیان فرستاده می‌شدند. تا اینکه در یک زمین متروکه در "تیتاگارا"، درمانگاهی موقتی برای درمان جذامیان برپا نمودند و هزاران جذامی در آن مداوا شدند.

 

در ازای خدمات و کار‌های بزرگ مادرترزا، گروههای گوناگون و دولتها به او مدالها و جوایز بسیاری اهدا نمودند، در سال ۱۹۷۹ جایزه ی صلح نوبل به او داده شد. جالب توجه اینکه هنگام دریافت نوبل چنین بیان نمود که:

"من به نام فقرا این جایزه را دریافت می کنم."

 

وی در پایان مراسم از برپایی میهمانی ویژه جلوگیری به عمل آورد و خواهان خرج هزینه های آن برای نیازمندان گردید.

 

مادر ترزا در پنجم سپتامبر ۱۹۹۷ در سن ۸۷ سالگی در دفتر مرکزی جماعت مذهبی خود درگذشت. با پخش این خبر، اندوه فراوانی سراسر شهر کلکته را فرا گرفت. هزاران نفر به دفتر مرکزی شتافتند تا چهره او را برای آخرین بار ببینند و ادای احترام کنند. او در سیزدهم سپتامبر در شهر "کلکته" به خاک سپرده شد. کلیسای کاتولیک پس از مرگ وی، از او به عنوان یک "قدیسه" یاد نمود. وی در سال ۲۰۰۳ از سوی "پاپ ژان ‌پل دوم" آمرزیده شناخته شد.

 

در چهره او با آن قد خمیده همواره سادگی فقیرترین انسانها مشاهده می شد و با وجود برخورداری از شهرت بسیار، نه سخنران و نه نظریه پرداز بود. چهره تابناک وی با چین و شکنهای بسیار، پژواک کمک به انسانهای تیره روز اماکنی همچون "بوپال"، "بیروت"، "چرنوبیل"، منطقه زلزله زده آمریکا، ساکنین سیاهپوست آمریکای جنوبی و آسایشگاه ایدز شهر نیویورک بود.

 

با وجود موارد مطرح شده در بالا عده ای نیز بر عملکرد مادر ترزا انتقاداتی را وارد کرده اند :

با وجود نگرش مثبت به عملکرد مادر ترزا، برخی چون کریستوفر هیچنز و اروپ چترجی (پزشک هندی تبار زاده کلکته) دیدگاهی متفاوت نسبت به او دارند. هیچنز در سال ۱۹۹۵ میلادی کتابی بنام مقام تبلیغ گری مادر ترزا در فرضیه و عمل نوشت و درآن کتاب به انتقاد شدید از مادر ترزا پرداخت. او پیش از آن نیز در برنامه مستندی بنام فرشته دوزخ (محصول سال ۱۹۹۴) که از کانال ۴ انگلیس پخش گردید، به انتقاد از عملکرد مادر ترزا پرداخته بود.

 

از جمله انتقادات هیچنز می‌توان به ارایه خدمات ناکافی و نادرست به بیماران بستری در مرکز خیریه مادر ترزا در کلکته اشاره کرد. او در کتاب خود به گزارش دکتر رابین فاکس در مورد استانداردهای درمانی در مرکز خیریه کلکته اشاره می‌کند. دکتر رابین فاکس یکی از ویراستاران مجله معتبر پزشکی لانست است و گزارش او در سپتامبر سال ۱۹۹۴ میلادی در مجله لانست منتشر گردید.

 

در بخشی از گزارش، دکتر فاکس اشاره می‌کند:" مرد جوانی با وضعیتی نابسامان در مرکز پذیرفته شده بود. او از تب بالایی رنج می‌برد. داروهای تجویز شده برای وی تتراسایکلین و استامینوفن بودند. مدتی بعد یک پزشک داوطلب در معاینه خود با تشخیص احتمالی مالاریا، داروهای بیمار را به کلروکین تغییر داد. آیا کسی نمی‌توانست برای تشخیص درست نگاهی به نمونه خون بیمار بیاندازد؟ آنگونه که به من گفته شد در آن جا به ندرت اجازه هرگونه ارزیابی داده می‌شد. آیا خواهران روحانی نمی‌توانستند از یک الگوریتم ساده برای افتراق بیماری‌های درمان پذیر و بیماری‌های درمان ناپذیر بهره برند؟ پاسخ باز هم منفی است. مادر ترزا دخالت الهی را به هرگونه برنامه ریزی ترجیح می‌داد. اصول وی برای مقابله با هرگونه پیشروی به سوی ماده گرایی و ماتریالیسم طراحی شده بودند.

 

در مستند فرشته دوزخ یکی از داوطلبان بنام مری لودن که مدتی در مرکز خیریه کلکته مشغول به خدمت داوطلبانه بوده است، از استفاده مکرر سرسوزن‌ها و سرنگ‌ها دچار حیرت گردیده بود. هنگامی که وی دلیل این که چرا خواهران روحانی بدون ضدعفونی کردن، تنها به آب کشیدن سوزن‌ها بسنده می‌کنند را جویا گشت، یکی از خواهران روحانی به او پاسخ داد که شستن کافی است و نه دلیلی و نه زمانی برای ضد عفونی کردن وجود دارد.

 

کریستوفر هیچنز ذکر می‌کند که مادر ترزا به جای استفاده کردن از صدقات در جهت کاهش فقر و بهبود شرایط مراکز نگهداری بیماران در حال مرگ، آن پول‌ها را برای باز گشایی صومعه‌های تازه و گسترش فعالیت‌های تبلیغی اش بکار می‌گرفت. از دیگر اشکالاتی که بر مادر ترزا گرفته می‌شود دریافت پول از افرادی مستبد ( چون خانواده دوالیه دیکتاتور هائیتی) و فاسد (چون چارلز کیتینگ، محکوم به فساد شدید مالی) بود. مادر ترزا مبلغ ۱٫۴ میلیون دلارصدقه از چارلز کیتینگ دریافت داشت و پیش و پس از دستگیری کیتینگ به حمایت از وی ادامه داد. پل ترولی دادیار منطقه‌ای لس آنجلس، در نامه‌ای به مادر ترزا، از وی برگرداندن مبلغ صدقه دریافتی از کیتینگ را در خواست کرد. دلیل وی استرداد پول سرقت شده از سوی کیتینگ به صاحبان اصلی آن (که برخی خود بسیار فقیر بودند) ذکر شد. ترولی هرگز پاسخی دریافت نکرد و پول صدقه داده شده هرگز به صاحبان اصلی اش بازنگشت. یکی دیگر از ایراداتی که بر مادرترزا و گروه وی وارد شده بود این است که وی از کودکان فقیر و زنان مستمند برای گدایی در خیابانها استفاده می نموده و در عوض این همکاری فردی مستمندان با گروه وی، فرد مستمند می توانسته غذای گرم، سرپناه، تحصیل، استفاده از خدمات پزشکی و حق استفاده خدمات دیگر را داشته باشد.

 

در چندین فیلم با نگاه و دستمایه های مذهبی نیز به صراحت کلیسای کاتولیک عاری از گناه نشان داده شده ولی در کنار آن، پلانهایی از مادرترزا به تصویر کشیده شده بود که فردی گناهکار، دیوزده، منفعت طلب، پول دوست، دیکتاتور، بدخلق نشان داده می شد. البته هرگز به این صحنه ها اعتراضی نشد و بسیاری بر این باور بودند که مادر ترزا فردی دوچهره بوده و هر دو نقش را بازی می نمود. در انظار عمومی خود را دارای حسن های نیک و در پنهان چهره واقعی خود را نمایان می نمود. برخی نیز شهادت داده اند که چنین صفاتی زشت و دوگانه ای در وی به شدت وجود داشته ولی هرگز کسی جرأت نداشته آن را بیان و ابراز نماید.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 09:24 ق.ظ
لینک ثابت
تعداد کل صفحات: 5

>