تبلیغات
گذرگاه - مطالب معرفی انواع فرقه های مسیحی
گذرگاه
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

جام مقدس / قسمت چهارم

 

باتوجه به صحبت هایی که در خلال یادداشت های قبلی شد به نظر بهتر می آید کمی درباره شهر» قن لو شاتو» Rennes-le-Château صحبت کنیم:

شهر کوچکی است در جنوب فرانسه که حدود 100 هزار نفر جمعیت دارد و برای اولین بار در حدود سال های دهه 1950 میلادی یک «رستوران دار » محلی متوجه شد که تعداد مسافران شهر به طرز چشمگیری افزایش پیدا کردند و در پی آن شایعاتی مطرح شد که در آن شهر گنجی مخفی شده است. همچنین یک کشیش ادعا کرد که در آن شهر نشانه هایی از فرقه زیون یا صهیون را پیدا کرده است. نکته جالب دیگر آن است که در این شهر کلیسایی بسیار قدیمی به نام «مریم مگدالنا یا مجدلیه » وجود دارد.

 

کشیشی که مسئول این کلیسا بود در دهه 1950 میلادی در کلیسای خودش یک متن تاریخی و قدیمی پیدا کرد که بر روی پوست آهو نوشته شده شده بود. چند سال بعد نویسنده کتاب «جام مقدس _ خون مقدس » بر اساس شواهد تاریخی مدعی شد که مقبره ای شبیه به مقبره ای که پوسن کشیده است در نزدیکی این شهر وجود دارد. در سال 1556 میلادی ، 10 سال قبل از مرگ نیکولاس پوسن ، یکی از نزدیکان دربار برای مباشر مالی پادشاه نامه ای محرمانه می نویسد و در آن نقاش ساده داستان ما را «ارباب پوسن » Monsieur Poussin می خواند و می گوید که او حامل رازی می باشد. مدتی بعد از آن پادشاه لوئی چهاردهم مبلغی گزاف برای بدست آوردن تابلوی «چوپانان آرکادیا » پرداخت.

 

موضوع هنگامی جالبتر می شود که بدانیم بلوری Bellori که اولین کسی بود که درباره پوسن بیوگرافی نوشت و همچنین از دوستان نزدیک پوسن بود ، گفته است که ایده » چوپانان آرکادیا » که همانطور که قبلا گفته بودیم بر گرفته از نوشته های ویرژیل درباره معبد دافنه می باشد ، توسط روسپیلگیوسی Rospigliosi که خلیفه ی کلیسای کاتولیگ رم ، یا همان پاپ کلمنت نهم به وی القا شده است!

 

خوب! تا به حال صحبت از دیر صهیون بود و جام مقدس !

به یاد بیاورید که اکثر تابلوهایی که مربوط به دوره رنسانس بود ، گاهی صحبت از فردی می کردیم به نام مدیچی خاندان قدرتمندی وجود داشت به نام خاندان مدیچی

که تعداد قابل توجهی از تابلوهای معروفی که می شناسیم سفارش خانواده مدیچی بوده است. در حدود سالهای میانه قرن 15 میلادی لورنزو مدیچی گروهی را تاسیس کرد به نام «چوپانان آرکادیا » که در آن نقاشان و ادیبان عضویت داشتند از جمله این افراد می توان به داوینچی ، میکل آنژ و بوتیچلی اشاره کرد. یا به عبارتی بزرگترین چهره های دوره رنسانس به هر یک از اعضای این گروه چوپان می گفتند و گروه به خوبی از هنرمندان عضو خود حمایت می کرد.

 

یکی از افرادی که تحت حمایت خاندان مدیچی بود Guercino نقاش سبک باروک است . او در سال 1618 میلادی تابلویی را با عنوان » پوست کندن آپولو از مارسیاس » ترسیم کرده است.

 

همانطور که می بینید در این تصویر دو چوپان در حال مشاهده جدال بین آپولو و مارسیاس هستند. اگر یادتان باشد در بخش سوم درباره نبرد آپولو و پن گفته بودم. حالا داستان تابلوی بالا را که قبل از داستان پن رخ داده است را می آورم تا شما هم بخوانید :

در روایتی آتنا نی هائی می سازند که با دمیدن در آن صدای مارهای محتضر موهای گورگون از آن بیرون می آید اما وقتی می بیند با نواختن درنی چهره اش زشت می شود نی ها را به دور می اندازد. نی انبان رها شده به چنگ ساتیری به نام مارسیاس Marsyas (مارسیز) می افتد و مارسیاس در نواختن موسیقی با آپولو به رقابت می پردازد و در مرحله اول برنده می شود اما وقتی آپولو با جنگ خویش آهنگ را معکوس و از پایان به آغاز می نوازد مارسیاس دراین کار شکست می یابد و آپولو پوست مارسیاس را باکارد می کند که این شکل از کیفر شاید بازگو کننده شکلی از قربانی کردن و مراسم آیینی آسیایی است در روایتی دیگر میداس Midas که داور نوازندگی آپولو و پن Pan است به سبب داوری بد بر سرش دو گوش خر پدیدار می شود و ناچار می شود گوش ها را در زیر کلاه فریجیه ئی خود نهان کند. سلمانی میداس با آگاه شدن از این راز؛ بدان سان که آرایشگرها راز نگه دار نیستند! نمی تواند خاموش بماند و به ناچار در جایی دور از مردم چاهی حفر می کند وراز را در چاه بازگو می کند و نی هائی که از چاه سر بر می آورند راز شاه میداس را بر ملا می کنند و هر کس در آن می دمد می نالند که آه شاه میداس گوش خر دارد .

 

مارسیاس در اساطیر یونان ساتیری (نیم انسان و نیم ستور) بود که مهارتی غریب در نواختن فلوت داشت و آپولو را به چالش طلبید. آپولو با نیرنگی او را شکست داد و به عنوان تنبیه او را از درختی آویزان کردند و پوست او را کندند. خدایان شبان ها و کوهستانها ، بعدها از روی ترحم او را به جویباری در کوهستان تبدیل کردند.

 

حالا به اینجا می رسیم که بگوییم همین نقاش تحت حمایت خاندان مدیچی در سال 1620 میلادی تابلویی به نام «et in arcadia » ترسیم کرد که هم نام تابلوی پوسن می باشد. تابلو را در تصویر می بینیم.

 

در این تابلو همانطور که طبق داستان آمده چوپانهایی در کنار مقبره ای دیده می شوند که بر روی آن عبارت معروف داستان ما حک شده است. اما نکته جالبی که شاید تا به حال متوجه آن شده اید این است که در هر دو تابلو چوپان ها دقیقا مشابه هم هستند !!! حضور دو چوپان با لباس دوران خودشان ، در دوران اسطوره ها به معنی این است که چوپانان یا همان اعضای فرقه اشاره شده از رازهای دوران باستان با خبر هستند ، مانند کسی که آن را از نزدیک دیده اند.

 

اما هنگامی که پاپ داستان ما از پوسن خواست تا تابلوی مورد نظرش را ترسیم کند در واقع از او سه اثر را درخواست کرد.»رقص موزیک زمان» و «زمان نجات حقیقت » دو تابلوی دیگر بودند. تابلوهایی که خود پوسن درباره آنها گفته : به اعتقاد من این تابلوها برای مردمی که می دانند چه چیز باید از آن بفهمند نامطبوع نیست.

 

و برنینی درباره آنها گفته است: به راستی که پوسن بهترین روایت کننده داستان است ، داستانهای که با پختگی تمام آن را تعریف می کند. مگر پوسن چه داستانی را می خواسته تعریف کند؟

 

اگر به تابلوی Time_Saving_Truth نگاه کنید در آن زنی برهنه را می بینید که نقش «حقیقت» را دارد و توسط » زمان » که همانند مردی قوی تصویر شده است از چنگ «حسد» و » نفاق » فرار می کند. در بررسی های این تابلو ، تحلیلگران به هندسه ای مخفی دست پیدا کردند که در آن صور فلکی زودیاک نشان داده می شود. این حالت «حقیقت و زمان » نشان دهنده زحل در مدار منظومه شمسی می باشد. سیاره ای که یکی از ماه های آن » پن » می باشد همان پن معروف داستان ما! واقعا چه زیباست وقتی اینهمه نشانه در کنار هم زنجیروار و همانند قواعد ریاضی و با دقت کنار هم قرار می گیرندکاملا حساب شده و ظریف. اشاره ای دوباره به آکادمی چوپان ها که در واقع اهمیتی خاص برای خدای پن قائل هستند. همین نشانه ها را در تابلوی بعدی خواهیم یافت و موضوع هنگامی جالب می شود که بدانیم نشانه سیاره زحل در زودیاک همان «بز » می باشد. یکی از نمادهای معروف شیطان!

 

به خاطر بیاورید که گفتیم سایه یکی از چوپان ها در تابلوی آرکادیا به حرف R اشاره داشت، باید اضافه کنیم که شکل سایه به شکل داس بود. «داس» نسبت داده می شود به زحل، دوران طلایی که گذشته، و دوران طلایی که باز خواهد گشت. در نامه ای که نوسترآداموس که در بخش قبلی درباره آن صحبت کردیم می‌گوید: دوران پادشاهی وعصر طلایی که بازخواهد گشت. ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 12:48 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

جام مقدس / قسمت سوم

 

در یادداشت قبلی به آنجا رسیدیم که مشخص شد کوه هایی که در پس زمینه تابلو اصلی قرار دارند در 4 تابلوی دیگر از همین نقاش نیز دیده می شود.

 

یکی از تابلوها درباره» پرورش(بزرگ شدن) ژوپیتر» است. سوای از اینکه در تابلو چه المان هایی به کار رفته است بهتر است اسطوره ژوپیتر را بهتر بشناسیم. ژوپیتر خدای خدایان در روم باستان بود. در واقع او را پدر خدایان می دانستند. او خدایی بود که به همراه همسر خود بر سه گانه فرمان می راند.در لغت نامه دهخدا آمده است :

ژوپیتر یا زئوس بنابر افسانه های یونان قدیم پسر کیوان ۞ است که یونانیان و رومیان او را پدر و خدای خدایان می پنداشتند. ژوپیتر نخست پدر را از آسمانها بزیر افکند، پس از آن دریاها و دوزخ را به برادران خود نپتونوس و پلوتو (رجوع به این دو نام شود) سپرده خود سلطنت آسمانها و زمین را اختیار کرد.

 

اگر 4 چوپان و 4 تابلو را در نظر داشته باشیم تابلوی ژوپیتر با چوپان سوم یا آبی پوش متناظر خواهد شد. (از نظر ترتیب چیبیدن تابلوها به هم )

 

تابلوی دیگری که داشتیم تابلوی » پیروزی پن» بود. پن خدای جنگل ها و چوپان هاست. او خدای چوپانی و ولگردی و کاملا شبیه به انسانها بوده است. او همیشه یکی از حوری ها را دنبال می کند اما هیچ وقت مورد قبول واقع نمی شود. او پسر زئوس و یا همان ژوپیتر است. فرد متناظر او در تابلو همان چوپان قرمز پوش و یا فرد دوم از سمت راست است. پن نوعی ساتیر محسوب می شود و به دلایلی یکی از نمادهای مذهب است. او در یکی از معروف ترین تابلوهای خود به نوعی در تعامل با شیطان محسوب می شود.

 

دوتابلوی دیگر اشاره به غسل تعمید و یحیی تعمید دهنده دارند.تابلوی مربوط به یحیی تعمید دهنده در رود اردن مربوط به چوپان سفید پوش می شود. مسیحیان اعتقاد دارند که عیسی در رود اردن توسط یحیی غسل تعمید داده شد. غسل تعمید یکی از 7 رکن اصلی کلیسایی محسوب می شود و بدون آن امکان نجات بشر وجود ندارد. یکی از شروط ورود به مسیحیت انجام غسل تعمید است.

 

و آخرین تابلو یادآور نام عشای ربانی را دارد. مراسم عشای ربانی به تعبیری یکی از نمادین ترین مراسم و البته مرموزترین مراسم مذهبی دنیاست. مراسمی که به طرق مختلف تفسیر شده است و بیشتر این تفاسیر از سوی کلیسا مردود اعلام شده است.در این مراسم مسیحیان گوشت و خون خدای خود را می خورند و می نوشند آنها ترسناک هستند! اما به هر حال آنچه در تصویر می بینیم مربوط به مراسم غسل تعمید است.

 

فرد متناظر با تابلوی عشای ربانی ، تنها زن تابلو می باشد.به طور کلی مراسم عشای ربانی به یاد «شام آخر» مسیح انجام می شود. سوای از شباهت های آیین میتراییسم با مراسم عشای ربانی و غسل تعمید که یاد آور نمادهای آناهیتا و نیز مراسم قربانی کردن گاو می باشد بهتر است این چند خط را جمع بندی کنیم :

تابلویی را در ذهن خود تصور کنید که در آن خدا و مسیح در مرکز تابلو هستند و در دو طرف آن فرشتگان در حال انجام مراسم عبادی عشای ربانی و غسل تعمید هستند!!

 

جمله بالا هرچند کوتاه بود ولی می تواند خط فکری خوبی باشد از آنچه در آینده خواهیم دید. پن را عیسی و خدا را ژوپیتر تصور کنید. یحیی تعمید دهنده بخش بزرگی از مرد سقید پوش را در برخواهد گرفت و رستاخیز در وجود زن متجلی خواهد شد. فرزندی که یادگار پدر خواهد بود شاید یادآور رستاخیز و زندگی دوباره او باشد. حالا خصوصیات ژوپیتر و پن و غیره را در شخصیات های فرض شده بگذارید تا نتیجه وحشتناک را خودتان متصور شوید. خوب !

 

به ادامه بحث می پردازیم :

شاید وقت آن رسیده است که به معرفی کتیبه ای که در کاخ خصوصی خانواده آنسون Anson Family وجود دارد اشاره کنیم. در باغ این کاخ کتیبه ای وجود دارد کاملا مشابه با نقاشی ای که از پوسن برای شما گذاشته ام.

و اما تفاوت های(موثر) دو اثر با هم :

1) نقاشی و حکاکی نسبت به هم آینه هستند.

2) در نقاشی چوپانی که نشسته است و به متن اشاره می کند به حرف R اشاره می کند اما در این مجسمه چوپان به حرف N در IN اشاره می کند.

3) علاوه بر آن متن رمزدار دیگری نیز به حکاکی اضافه شده است که در تصویر هم می بینیم.

O•U•O•S•V•A•V•V

D M

 

خانواده آنسون یکی از اعضای اصلی «شوالیه های معبد» هستند(بودند؟) .

نیکولاس پوسن! بر این اعتقاد بود که رییس اصلی شوالیه معبد همان کسی است که دستور حمله به دارالسلام را صادر کرد.

در همین ابتدا خیال شما را راحت کنم که با وجود اینکه در طول حدود 300 سال که از ساخت این حکاکی می گذرد کسانی مثل چارلز داروین! و پرفسور پارک ( رمزشناس معروف جنگ جهانی اول) روی این کد مطالعه کردند اما به هیچ نتیجه قطعی نرسیدند، پس آنچه در ادامه خواهد آمد چیزی جز فرضیات نخواهد بود.

 

همچنین 4 کلمه در عبارت عنوان به چشم می خورد. در توضیح نماد چهار اینگونه می توانم کمک کنم :

1) یهوه یا خدا در یهودیت به 4 شکل نوشته می شود :

Four Hebrew consonants yod, he, vav, and he – variously transliterated as JHVH, JHWH, YHWH, or YHVH – that together represent the name of God.

2) 4 سوار کار در مکاشفات یوحنا دیده می شود به نام های : 1) جنگ 2) قحطی 3) مرگ 4) طاعون

3) 4 گروه خونی داریم ، 4 عنصر اصلی خاک و آب و ، 4 فصل داریم ، 4 جهت جغرافیایی داریم و چیزهایی از این قبیل.

 

نکته بعدی این است که شما 4 عدد رومی در عبارت مورد اشاره خواهید دید به شکل زیر

«I” , “C» , «D» and “I» in «ET IN ARCADIA EGO» phrase (There are 4 Roman numerals).

که مجموع 4 عدد فوق می شود 1151 . این عدد معادل عدد رومی است که به شکل MCLI نوشته می شود (چیزی شبیه به حروف ابجد خودمان).حالا ما 4 حرف جدید را با چهار حرف قدیمی جایگزین می کنیم. آنگاه خواهیم داشت: «ET MN ARCALIA EGO»

که معادل آن در حروف ابجد ! عبری یا Hebrew Gematria می شود 866.

 

و اما 866 چیست؟ شماره یکی از 4 بیتی های نوسترآداموس است که در آن به سه مرد و یک زن اشاره کرده است: یک شاه ، یک ملکه ، یک پرنسس و یک دوک ! ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 12:45 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

جام مقدس / قسمت دوم

 

در این یادداشت با نشان دادن هندسه مخفی موجود در تابلوی پوسین شروع خواهیم کرد. همانطور که در بخش قبلی گفتم ما در یادداشتهای مربوط به جام مقدس از هندسه ای که توسط آدریان لودویگ کشف شده صحبت می کنیم.ذکر این نکته ضروری است که این نشانه های هندسی کشف شده توسط آدریان در واقع اصلاحیه ای است برای کاری که Greg Rigby انجام داده است. اولین نشانه ای که باعث شد تا Greg به احتمال وجود یک هندسه مخفی پی ببرد یک علامت ضخیم تیره رنگ در لباس چوپان سفید پوش است که رو به پایین است و من عکس آن را برای شما می آورم. همانطور که بعدا خواهید دید این نشانه مرکز تلاقی بیشتر خطوط خواهد شد.

 

اگر با دقت نگاه کنید در لباس چوپان سفید پوش خطی عمودی رنگ و تیره دیده می شود که از بالا به پایین امتداد دارد و در واقع با کمک عصای او تشکیل یک شکل V می دهد.اگر آن خط را امتداد بدهید خواهید دید که یک خط کاملا موازی با این خط از عصای چوپان قرمز پوش می گذرد.

برای خط دوم باید از نوک لباس چوپان سفید پوش ، آن قسمتی که زیر بازوی چپ او قرار گرفته است شروع کنیم.اگر این بخش را یک نقطه فرض کنیم ، نقطه دوم ما محل تلاقی عصای مرد قرمز پوش و محلی است که ابرهای آسمان تمام می شود می باشد. با رسم این خط خواهیم دید که سه ویژگی خواهد داشت : 1) عمود بر عصای چوپان سپید پوش است. 2) از چشمان زن می گذرد 3) در نهایت در امتداد شاخه درخت کناری قرار خواهد گرفت.

 

برای ترسیم خط سوم از قسمت شبیه به مثلث در لباس زن و محل تلاقی دو خط قبلی استفاده می کنیم. حالا اگر دو نقطه محل تلاقی که یکی روی عصای مرد قرمز پوش و دیگری روی لباس مرد سپید پوش و نزذیک همان علامت نشانه است را در نظر بگیریم ، به اضافه نقاطی که از نوک کوهها خواهیم داشت و در تصویر نشان می دهم ، آنگاه یک دایره می توانیم رسم کنیم .

 

حالا با داشتن این دایره پیدا کردن بقیه نقاط چندان دشوار نیست. این دایره البته همان دایره ای است که مرد ویترووین را در خود جای می دهد.

 

حالا سعی کنیم کم کم اطلاعات را در کنار هم قرار بدهیم. این اطلاعاتی که ما داریم هر کدام از چندین سایت و چندین کتاب جمع شده است. اولین شکل هندسی مخفی که داشتیم مربوط به پرفسور کورنفورد بود که با توجه به پیچیدگی آن من فقط عکسهای دیگری از شکل هندسی قرار می دهم تا چگونگی تشکیل آن ملموس تر شود دومین موردی که داشتیم مربوط به شکل هندسی آدریان گرگ بود که در بالا توضیح دادیم. به دلایلی به نظر من باید این دو شکل هندسی را با هم بررسی کنیم و این دو را با کنار هم قرار دادن نتیجه خاصی بگیریم که البته خواهم گفت چرا آن نتیجه !

 

چند تصویر دیگر را نیز ببینید

حالا ما دو نقش هندسی داریم که البته هر کدام ضعف های مخصوص خود را دارند. ضعفی که هندسه مخصوص کورنفورد دارد این است که بیشتر آن از تابلو خارج شده است و ضعفی که هندسه مربوط به آدریان دارد این است که فقط یک دایره مرد ویترووین برای ما به دست آورده است که البته می توان در خیلی از تابلوها آن را پیدا کرد. خوب من به شخصه راه حلی برای این موضوع دارم.همانطور که گفتم باید هر دو را با هم در نظر بگیریم بنا به دلایلی که خواهیم فهمید. در تابلو ما یک نقطه مشخصه خاص داریم که در اولین عکس از این یادداشت دیدم و آن شکل فلش تیره رنگ بود. این فلش اگر قرار باشد ما را به نقطه خاصی هدایت کند ، و آن نقطه یک مکان خاص باشد پس ما نیاز به پنج ضلعی به غیر از پنج ضلعی مرد ویترووین داریم. علت آن است که اگر به خاطر داشته باشید در یادداشت قبلی عکسی برای شما گذاشتم که نشان دهنده 5 مکان در جنوب فرانسه بود.

 

طبق عکس ، اگر 5 گوشه ستاره را در نظر داشته باشیم ، 4 گوشه از آن بر روی دایره و یک گوشه از آن خارج از دایره (این ستاره از قواعد زیبایی شناسی دیگری شبیه به آنچه عدد طلایی می نامیم استفاده می کند که احتمالا در یادداشت بعدی به آن می پردازم)قرار میگیرد که ستاره ای تشکیل می دهد شبیه به آنچه که کورنفورد برای ما پیدا کرده است. اما نقطه مورد نظر ما در واقع نقطه شماره 12 است که در تابلوی پوسین نزدیک فلش تیره رنگ قرار می گیرد. که این نقطه در هندسه آدریان یکی از نقاط اصلی است. نقطه شماره 12 روستایی است به نام Rennes-le-Château که در جنوب فرانسه قرار دارد. حالا شاید به ذهن شما رسیده باشد که اینهمه اصرار بر این شهر و اینکه این هندسه مخفی را در این نقاشی کشف کنیم چیستشاید با خود گفته باشید اصلا هنرمند بدون قصد قبلی این کار را کرده است و ما فقط داریم به خیال خود تحلیل می کنیم. اما این بار چنین نیست. پوسین یکی از نقاشانی است که می توانم بگویم همه این جریانات را با قصد قبلی در نقاشی خود آورده است. مهترین دلیلی که خواهم آورد و شما را هیجان زده می کند در پایین است.

 

پوسین ، این مرموز شگفت انگیز !

مهمترین کلمه و مطلبی که در این تابلو به آن بر می خوریم آرکاریا است. آرکادیا جدای از اینکه خود کلمه ای سمبلیک است هم از نظر ظاهری و هم از نظر زبان شناسی دارای نکات فراوانی است. در این بخش من فقط به قسمت ظاهری آن می پردازم. محلی که تابلو در آن قرار گرفته است آرکادیا نام دارد. آرکادیا در ظاهر سرزمینی خیالی است. ما هم فعلا با همین پیش فرض جلو می رویم.

 

ابتدا توجه داشته باشید که این تابلو در سال 1638 ترسیم شده است. در سال 1636 نیکولاس تابلوی The Triumph of Pan را ترسیم کرده بود که بهتر است عکس آن را با هم ببینیم.

 

در سال 1637 پوسین تابلوی دیگری خلق کرده بود به نام Nurture of Jupiter

خوب ! حالا به بخش جالب قضیه می رسیم ! اگر شما به رشته کوههایی که در پس زمینه نقاشی هایی که برای شما در بالا آوردم دقت کنید. متوجه شباهت هایی خواهید شد که بین تکه هایی از تابلو آرکادیا و تابلوهای بالا وجود دارد.

 

حال نکته جالبتری که در این دو تابلوی ژوپیتر و تریموف وجود دارد این است که کوههای پشت سر این دو تابلو با اینکه جدا ترسیم شده است در واقع دنباله هم محسوب می شود. اگر به ترسیم زیر که از چسباندن دو تابلوی ژوپیتر و تریموف بدست امده است نگاه کنید متوجه منظورم می شود.

 

و با مقایسه تابلوی جدید بالایی و تابلوی آرکادیا متوجه شباهت های دیگری می شویم.

 

خلاصه مطلب اینکه این رشته کوهها توسط 4 نقاشی دیگر نیکولاس پوسین تکمیل میشود. نام نقاشی ها را در پایین عکسها قرار می دهم به رشته کوهها در پشت عکسها دقت کنید.

 

در تابلویی که از 4 عکس ساخته شده شما می توانید رشته کوههای که در تابلوی آرکادیا دیده می شود را ببینید بدون شک نقاش می خواسته به ما رازی را بگوید که این راز امروزه در سایه نکنولوژی قابل کشف است. هر کدام از 4 تابلو در گوشه ای از جهان پراکنده شده و ما جز به کمک اینترنت نمیتوانستیم اینها را یکجا جمع کنیم. شاید برای کشف راز آرکادیا بهتر باشد پی به پیام های 4 تابلو ببریم. احتمالا آرکادیا جایی درهمین کره خاکی است و رازی را در خود پنهان کرده است.

 

تمام این مطالبی که گفته شد تازه مقدمه ای بود برای شروع مطالب اصلی... ادامه دارد..

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 12:42 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

جام مقدس / قسمت اول

                 

«و بدانید که همه ما در دنیای بزرگ یا کوچکی که داریم همواره با اهریمنان و دشمنانی روبرو هستیم که به صورت ناخودآگاه در افرادی که دوستشان داریم ظاهر می شوند»

 

نیکولاس پوسین Nicolas Poussin

او نقاشی فرانسوی و هم دوره داوینچی بود که در قرن 16 میلادی می زیست و به سبک کلاسیک کار می کرد. او هم مانند بسیاری از نقاشان اروپایی قرن 16 بیشتر دوران کاری خود را در ایتالیا گذراند. امروز می خواهیم درباره یکی از آثار او به نام «Et in Arcadia ego» به معنای تحت اللفظی «من در آرکادیا بودم «بپردازیم. سپس از خلال بررسی تابلو به آثار داوینچی و پس از آن به بحث شیرین جام مقدس خواهیم رسید.

 

در این تابلو 4 چوپان را می بینیم که به دقت در حال بررسی گور تازه یافته ای هستند که بر روی آن حروفی نوشته شده است. جمله ای که عبارت نسبتا معروف «momento mori» به معنی به «یاد آور که باید بمیری » از آن برداشت می شود.

 

شاید بد نباشد در اینجا بگویم که این تابلو پیچیدگیهای خاص خود را از نظر اسطوره ای و نمادی دارد و شاید خودم هم در ترتیب بیان داستان گیج شوم. داستان از این قرار است که این تابلو در واقع بر اساس داستان و روایتی از کتاب ویرژیل ترسیم شده است. ویرژیل مجموعه اشعاری دارد به نام «سرودهای شبانی» که چیزی شبیه به اشعار مولانای عزیزمان است. پوسین با ایده گرفتن از این بخش صحنه ای را ترسیم کرده است که وقتی به آن دقت می کنیم بسیار عجیب و متحیر کننده به نظر می رسد. فضای کلی تابلو اشاره دارد به افسانه «دافته و آپولون» در واقع این گور متعلق به دافته می باشد. در افسانه ها می خوانیم که آپولون یا » خدای روشنانی» عاشق دافنه می شود. اما دافنه که در پاکی و راستی ثابت قدم است به او اهمیتی نمی دهد. در نهایت در اثر اصرار او، دافنه می پذیرد که با با او همبستر شود به شرطی که از او باردار نشود. اما بازهم در هنگام نزدیکی دافنه از پدرش کمک می طلبد و پدرش او را به درخت غار تبدیل می کند. اگر به درخت غار که درپس زمینه تابلو دیده میشود توجه کنیم می بینیم که اشاره به دافنه دیده می شود. اما شاید ذهن شما در این جملاتی که من نوشته ام ناخودآگاه راه خطا را پیموده است. نکته این است که در واقع دافنه چندان هم به خاطر پاکی و راستی امتناع نمی کرد ؛ بلکه او تمایلات همجنس خواهانه داشت.

 

حالا بحث دوم را باز می کنم همانطور که می دانید نام تابلو تقریبا به معنی دوباره اتفاق افتادن یا دژاوو است. در اینجا فردی که که از شبانان و روستاییان سرزمین آرکادیا که در تمام ادبیات اروپایی به عنوان یک سرزمین شاد و بدون مرگ و میر نام برده می شود می گوید «من قبلا در اینجا بوده ام!» .پس حالا وقت آن است که به قضیه متامورفیس یا تناسخ برسیم. نقاش با انتخاب این صحنه در واقع تمایل داشته است تا ذهن بیننده را به سمت این دگردیسی که البته هم در نام سوژه دیده می شود و هم در داستان آپولو (تیدیل شدن به درخت غار) به ما بگوید که می توان زندگی دوباره داشت.

 

رنگ زرد روشن در اینجا به معنای اولوهیت و تقدس است که بر تن تنها زن تابلو دیده می شود و جالب است که از میان این چهار نفر فقط سایه یک نفر بر روی معبد افتاده است. سایه بر روی گور نماد مرگ و انسان مرده است. نفر سمت چپ گویا از فهمیدن راز میرا بودنش ناراحت است و بقیه بیشتر متفکر هستند.زن دستش را بر شانه مردی گذاشته است که بر سرش تاج زیتون دارد و ما را به یاد مسیح می اندازد اما زن پایین تنه خود را با لباسی همرنگ مرد مرده(آبی پوش) پوشانده است و گویا باردار استبه نظر شما رابطه ای وجود دارد؟ آیا فرزند زن از مرد آبی پوش است؟شاید زمانی که یهودا در آخرین شب پس از شام در نظر داشت به مسیح خیانت کند مسیح به او گفت اگر تو برای من سوگند پاک دامنی خورده ای پس باید به درخت غار تبدیل شویکه اینچنین شد!

 

اگر به تابلو با دقت بیشتری نگاه کنید، خواهید دید که بر روی گور عبارت لاتین Et in Arcadia ego حک شده است. که در انگلیسی به «And I am in Arcadia » ترجمه می شود. منظور از «من» در این عبارت مرگ است. این اشاره هنگامی اهمیت پیدا می کند که بدانیم آرکادیا در زبان لاتین همان بهشت یا به عبارتی سرزمینی است که در آن مرگ و نیستی وجود ندارد.

 

علت ناراحتی و تعجب چوپان ها هم همین است که تصور آنها از سرزمینی که در آن زندگی می کنند چیز دیگری است. اما به هر حال «صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی»

 

ریچارد اندریو Richard Andrew و پال شلبرگر Paul Shelberger نویسندگان کتاب «بدن عیسی و راز 2000 ساله ی آن » عقیده ی دیگری دارند. آنها در کتاب خود چنین نوشته اند :

تصور اینکه تلفظ کلمه ی آرکادیا Arcadia به جای آرکادئی Arca dei به کار رفته رفته باشد چندان مشکل نیست. پس در اینجا یک قلب لغوی صورت گرفته است. آرکادئی به معنی Ark of GOD یا همان کشتی (صندوقچه ) خدا است.

 

او همچنین به کمک روش های زبان شناسی نتیجه می گیرد که عبارت لاتین نهایتا به صورت «من آرامگاه خدا را لمس کردم» ترجمه می شود، با اضافه کردن عبارت لاتین «sum» آنها عبارت انگلیسی زیر را نتیجه گرفتند.

I touch the tomb of GOD, Christ

 

آیا به نظر شما این همان راز بزرگی است که مردان بزرگ سالها آن را از مردمان پنهان می کردند؟ آرامگاه جدیدی برای عیسی؟ خوب شاید زمان آن باشد که با دقت بیشتری به تابلو نگاه کنیم.

 

برای شروع شاید بد نباشد طبق اصول زیباشناسی آماتوری یک ستاره پنج پر در تابلو پیدا کنیم که چگونگی تشکیل آن واضح است و من فقط عکس آن را برای شما می آورم.

 

شاید شما مایل باشید که چگونگی دسترسی به این ستاره پنج پر که از تابلو بزرگتر شده است را بدانید. اما امروزه این ستاره پنج پر به کلی اصلاح شده است و آخرین ویرایش از این دست توسط دکترآدریان لودگ را در عکس زیر می توانید ببینید.

 

اما فکر می کنید که چرا چنین ستاره هایی باید مهم باشند تا کسانی با این سطح از سواد و معلومات وقت گرانبهای خود را جهت کشف آنها صرف کنند؟ علت این است که این ستاره ها در واقع اشاره به مکانی می کنند که در آن مکان مقبره ای کاملا شبیه به همین مقبره ای که در این نقاشی می بینید وجود دارد.به ستاره ای که از نقاشی بالا «های لایت» کرده ام و نقشه ای که به دنبال آن می آید دقت کنید.

 

ستاره دوم از روی نقشه ای بدست آمده که چندین شهر نزدیک به هم در جنوب فرانسه را تشکیل می دهند. نام این شهرها به ترتیب در زیر می آید.

 

5. Bugarach 9. Saint Just-et-le Bezu 12. Rennes le-Chateau 13. Coustaussa 14. Cassaignes 15. Serres

 

فکر می کنید چه ارتباطی بین شهرها و نقاشی وجود دارد. ؟ فکر می کنید چه ارتباطی بین مرد ویترووین و پوسین وجود دارد؟ همچنین بین برنینی و پوسین؟ عجیب نیست که ردپای دیر صهیون نیز در این تابلو پیدا می شود؟ عجیب تر این است که نشانه های موجود در تابلو شاید به عیسی و فرزندش ختم نشود و سر از نمادهای شیطانی درآورد... ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 12:39 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

جام مقدس، راز اصل و نصب SANG-REAL / بخش دوم

 

او ماه ها وقت خود را صرف پیدا کردن کلید هایی در مورد دست نوشته های مخفی کرد اما به هیچ چیزی نرسید . او تمام کلید ها را با تفکر عمیق دنبال کرد و سپس ناگهان یک چیز واضح و مشخص را تشخیص داد . در تمام تصویر های مسیح در پشت سر مسیح با ستاره های عجیبی همانند یک الگو حک شده است و بیشتر اوقات به صورت صفحه طلایی به تصویر کشیده شده است . او مبدا کلمه Grail را جام یا بشقاب میداند . این نام دارای دو نماد اصل و نصب و یا خوردن و نوشیدن شراب می‌باشد . . در این جا یک موفقیت غیر منتظره حاصل شد ..یک صفحه که در پشت ان قرار داشت .

 

از این طریق مسیح درست مثل یک صفحه خورشید در سنت مصر به تصویر کشیده شده است که در ان تصویر Wayne به این مساله پی بر د که صفحه خورشید دارای دومعنا میباشد که یا نشان دهنده ستاره خورشید و یا خدای پرندگان میباشد . داستان مسیح ممکن است در برگیرنده یک «صفحه طلایی » باشد که به وسیله خون مقدس پیشینیان به یهودا داده شده است . حالا تصور کنید که چگونه John the Baptist در این تئوری دخیل بوده است . در افسانه ها از او و جام شراب سخن به میان امده است که یک منبع عجیب از صفحه ای با یک صورت بر روی ان وجود دارد . محققان ترجیح میدهند تا بر این باور باشند که این تفسیر روم باستان در زمان قسطنطنیه بوده است . در واقع ان سر یحیی بر روی یک صفحه بعد از زمانی میباشد که سر او از بدنش جدا شده است .

 

سیاحت نامه journey هم اکنون در برگیرنده تمام تصاویر باستانی از صلیب میباشد که بر روی تصویر مسیح (بالا ) مشاهده میشود . بررسی کنید چرا در سنت صورت مسیح در وسط تمام کلیساهای دنیا قرار گرفته است ؟ اگر این تصاویر نشان دهنده شجره نامه مسیح نباشند انگاه تعجب برای این مساله نمیباشد که تنها خون مقدس بوده است .

 

توجه داشته باشید که اولین تصویرظرف Meso American Mayan ، یک ظرف غذا خوری دیگر میباشد . Wayne معتقد است که این تصویر نشان دهنده مسیری در قست پایین عکس مسیح میباشد شبیه به یک صلیب باستانی هندی میباشد که در مرکز قرار دارد که شاید ان ستاره مهم مورد سئوال باشد . در Lalibela این معبد صلیب نشان دهنده تطابق ویژه ستاره ها با نحوه تصور میباشد . درست در بالای سر مسیح در تصویر ما یک صفحه Sumerian در حال پرواز را میبینیم ولی در این جا با صلیب با یک جسم گرد در وسط ان پر شده است . قسمت شمالی ان در آفریقای جنوبی ، قبیله Chokwe از یک صلیب مقدس مشابه در اسمان و نماد ان به صورت Orion. صحبت میشود . در هر دو طرف عکس مسیح سکه هایی وجود دارد که ماهیت ستاره صلیب مقدس Orion را نشان میدهد . در قسمت سوم در سمت چپ شکلی از تصویر یک مروارید از WestminsterCathedral در انگلستان میباشد . در قسمت سوم در سمت راست نمادی از Baal ، مکان غایی خداوند از Baalbek میباشد که در وب سایت اصلی Wayne ، Key of Solomon ، آورده شده است که نشان دهنده طرحی ازشکل انسان به صورت یک معبد می‌باشد، معبد Solomon . همه چیزها به صورت یک ستاره خورشید در مرکز مشاهده می‌شوند.

در زیر ان ( در تصویر بالا ) یک صلیب Templar با مرکزیت مشابه وجود دارد اما در این جا علامت ثلاثه مقدس وجود دارد . یافته مهم دیگر میتواند دلیل این مساله باشد که چرا این صورت در وسط صفحه به تصویر کشیده شده است و چرا صورت مسیح با صلیب جام خون به تصویر در امده است . Incas از امریکای جنوبی این صورت را در وسط اسمان با تصویری از صلیب نیز نشان میدهد. تنها در این زمان بود که Wayne به دست نوشته Voynich پی برد ، چیزی که وی به دنبال ان می‌گشت. کتیبه Voynich به رمز نوشته شده است وهنوز رمز ان پیدا نشده است و بسیار شبیه به رمز نوشته Da Vinci می‌باشد . تصاویری که بر روی این کتیبه به تصویر کشیده شده اند روح سرگردان انسان را در جهان از طریق محفظه های زیادی در جهان نشان میدهد و سیاراتی از جهان را نشان می‌دهد که شاید مال این دنیا نباشند .

 

در یک صفحه ویژه در این کتیبه صلیب با تمام جزئیاتی به تصویر کشیده شده است که Wayne به دنبال ان بوده است . این تصویر دارای یک ستاره راز و ستاره صورت خورشید میباشد که در مرکز ان قرار دارد . این عکس دارای مجموعه ای از هفت ستاره و یکخط کوچک میباشد طوری که مسیری را به سمت ستاره خورشید نشان میدهد که بسیار نزدیک به ستاره پروین میباشد همامگونه که به وسیله Wayne در بسیاری از تمدن های باستان دیگر کشف شده است .

 

در این جا نماد دو گانه دیگری وجود دارد . اما این بار یک مرجع کهکشانی دیگر وجود دارد که ان نیز به صورت یک صلیب است . این عکس هر دو قسمت صلیب را با ستاره های بسیاری میپوشاند . به نظر میرسد که قسمت عمودی بیشتر از همه با کهکشان راه شیری تطابق دارد چون ستاره های پروین از این مکان خیلی دور نیستند . اما ما در این جا نماد دیگری را از کهکشان داریم که نمیتواند خسوف و کسوف باشد چون دارای ستاره های بسیار زیادی میباشد . حقیقت دیگر در این جا ایناست که کهکشان Andromeda ، کهکشان دیگر نزدیک به ما میباشد که به نظر میرسد در این جا نمایش داده شده است چون در زاویه راست کهکشان های ما قرار دارد و در متن دیگر ستاره های روشن در منطقه ای نزدیک به ستاره پروین قرار دارد .

 

یک گروه ‹Silver Gate› عصر جدید قبلا تهدید کرده است انها به سرقت ادبی دست خواهند زد و یافته های Wayne رااز Voynich و تمام یافته های او از نقشه ستاره ها دارای فلسفه اشتباه میباشد و ان ها را با جنبش خود مطابقت خواهندداد و امید دارند که پیروان ان ها نخواهند فهمید که ان ها تغییر پیدا کرده اند . جنبش Silver Gate نیز امیدوار است تا پیروان ان ها مرجع کهکشانی را به عنوان نماد صلیب نادیده بگیرند ( نمایش دوگانه ای با صلیب Orion چرا که ان ها هر دو مسیر های مهمی هستند و برای اموزش دادن به راحتی به خاطر سپرده میشوند .) . این تصویر صورت و تصویر خاصی از ستاره در مرکز صفحه / جام قرار دارد چون در نقاشی های دیواری باستان مهم ترین موضوع همیشه در مرکز تصویر کشیده میشده است .

 

تمام دیگر نقشه های ستاره که منطبق با این فرضیه هستند در این جا در کل جهان قرار دارند و همه ان ها از خدای ستارگان خود صحبت میکنند . ان ها ستاره ای را نشان میدهند که در هر بار شمارش بسیار نزدیک به ستاره پروین میباشد . ان ها ستاره خاصی را شبیه به خورشید به تصویر میکشند که حداقل ده برابر نزدیک تر به ستاره پروین نسبت به کهکشان راه شیری میباشد .

 

در تصویر اصلی همه مثال های صلیب Wayne به بازسازی تصویری از جام مقدس پرداخته است که بیشتر از همه شبیه به ان میباشد . او این کار را با اشاره به کتیبه Voynich انجام داده است تا به ایجاد چیزی بپردازد که معتقد است Sang Real ، یعنسی جام مقدس میباشد . این تصویر ممکن است دارای طرح صورت مشابه همانند Turin Shroud ، اثری میباشد که Leonardo Da Vinci بیشتر ان را به صورت تقلبی ساخته است چون الهام گرفته از چیزی میباشد که در یک کتیبه سری از شکل انسانی Vitruvian امده است . تصویر یک صورت مخفی میباشد مثل خدای خورشید Maya ، خدای خورشید Sphinx و خدای خورشید Inca اما مهم تر از ان تصویر ستاره صورت /خورشید میباشد . نقشه اخر از ستارگان اهرام مصر و شکل گرفتن قسمتی از کتیبه به صورت عکس صورت بر روی ستاره مریخ می‌باشد . پایان

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 12:35 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

جام مقدس، راز اصل و نصب SANG-REAL / بخش اول

 

از زمان مشهور شدن کتاب Dan Brown و فیلم معروف ‘The Da Vinci Code’, ،جامعه ناگهان متوجه شد که هر جیزی را که ما به عنوان سنت در مذهب خود داریم ممکن است دقیقا همان چیزی نباشد که در تاریخ اتفاق افتاده است . Wayne در این جا قطعه دیگری از این پازل را ارائه میدهد . او با الهام از یافته های نقشه ستاره های جهان در ارتباط با پایه و اساس مذهب در سر تا سر جهان ، کمی قبل از زمان انجیل Mathew بود که یک ستاره واقعی در آسمان شب وجود داشت که مکان ان را میشد با کمک ‘Three Kings’در Orion’s belt… Ref مشخص کرد . این مساله به دنبال کشف انجیل یهودا اتفاق افتاد . این مساله نشان دهنده اهمیست ستاره های خاص بود که مسیح در اخرین لحظات زندگی اش در مورد ان به یهودا گفته بود . آخرین رازی که او با یهودا در میان گذاشته بود در مورد ستاره ها و همچنین ستاره او بود .

 

در متن بعضی فیلم های جغرافیایی ملی به دلایلی احساس شده است که الهام گرفته از Orion’s Belt هستند که بر اساس ان تنظیم شده اند . این مستند تلویزیونی ناگهان این انگیزه را به Wayne تا تفکر بیشتر دراعماق منابع داشته باشد . یافته های اخیر وی در مورد King Solomon بیشتر شبیه به همان ستاره مبدا میباشد که او را درکشف دومورد از بزرگ ترین رازهای مجسمه مسیح کمک کرد : اول اینکه Chi-Rho ترکیبی از شمایل های XP و الهام گرفته از ملاقات Constantine با فرشته ها است . دوم اینکه سمبل ماهی نشاندهنده پروین هایی میباشد که بر وی سکه های قدیمی روم یافت میشده است . افسانه جام مقدس اخیرا در کتاب «خون مقدس جام مقدس » نوشته شد که نشان دهنده کلید مهم دیگری بود .

 

نویسنده این کتاب ، Richard Leigh ، نام اصلی جام مقدس از کلمه Sangreal گرفته شده است و سپس از هم جدا شده و به صورت Sang Real نوشته شده است و با عنوان خون مقدس ترجمه شده است . این مساله انگیزه ای را برای Wayne ایجاد کرد تا کلید مهم بعدی را ارائه دهد .

 

اگر ستاره Bethlehem همان ستاره تمدن های باستان باشد که با عنوان خدای اسمانی ان ها مورد احترام میباشد که ان ها ان را به صورت رمزی بر روی بناهای تاریخی خود نوشته اند نشان میدهد که ان ها در واقع ما را ……. کرده اند . و بنابراین یک تئوری جدید دیگر به نام وجود دارد که بر اساس گفته ها جام مقدس در واقع خون مقدس است . تفسیر Sang Real هم در ترجمه لغوی میتواند در واقع یک راز باشد تایک نسب خانوادگی . به عبارت دیگر یک چیز مقدس میباشد که از بهشت می اید . بشریت همیشه به مسیحیت به عنوان یک خدای فیزیکی نگاه کرده است و اهمیت احتمالات فیزیکی مثل نسب خونی را در نظر گرفته است و این مسیر کمی ناگوار به نظر میرسد .

 

طبق انجیل مسیح به یهودا گفت که این ستاره دربرگیرنده کل بشریت است . این حقیقت منقلب کننده در زمان های باستان تا حد زیادی به تغییر تاریخ پرداخته است . این حقیقت مخالف جنگ و غارت دیگر ملت ها میباشد . این مساله به این معنا خواهد بود که بردگی و برابری افراد در همه دوره های باستان در جایی وجود داشته است که در ان کلیساهای ثروتمند بی شک کاملا این ایده را رد کرده اند . Wayne معتقداست که در این جا حقیقت پنهان شده است . چه چیزی در اسناد مرموز واتیکان مخفی شده است ؟ جه کسی میتواند این را بگوید ؟ اما باید این سئوال مطرح شود که چگونه واقعیت مخفی ما از بهشت به عنوان یک نسب مقدس دنبال شده است ؟ ایا این مساله بر روی یک لوح یا کاغذ پوست حک شده است و به یهودا داده شده است تا حقیقت را اشکار کند ؟

 

یهودا کمی پس از به صلیب کشیده شدن مسیح از یک درخت به دار آویخته شد . محققان خدا شناس بر اساس کتاب های تحریف شده انجیل ( که به زبان یونانی بوده است و نه عبری یا آرامی ) معتقدند که خود کشی کرده است . چنین ادعایی در این جا اصلا معنا ندارد. او ممکن است به وسیله رومی ها به قتل رسیده باشد . ممکن است انجیل یهودا به دلایل بسیارزیادی مخفی شده بوده باشد . موارد به ثبت رسیده از زمان یهودا به بعد این ادعا را بیان میکند که یهودا به مسیح خیانت کرده است . یهودا وفادارترین پیرو مسیح بوده است و مسیح چیزی را به وی داده بود که میتوانست از ان حمایت کند و از ان را تبلیغ کند . او احتمالا دارای جیز با ارزشی بوده است که رومان ها چیز هایی را از ان شنیده بودند . اما ان چیزها جه بودند ؟

ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 12:31 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

کتاب مسیحی غولها 

 

مجموعه غول پیکران (Gigas = gigantics) (یا در انگلیسی کتاب بزرگ یا کتاب غولها) بزرگترین دست نوشته باقی مانده از قرون وسطی در جهان است. این کتاب در اوایل قرن 13 در صومعه ی بندیکتین (Benedictine) از podlazice بوهمیا بوجود آمد، و الان در موزه ملی سوئد در اسکتهلم نگهداری میشود، جایی که دو کتابدار برای بلند کردن آن مورد نیاز است. همچنین بدلیل مثالها و تصاویری از شیطان در داخل آن و همچنین بدلیل افسانه هایی که حول پیدایش و ساخت آن وجود دارد، به انجیل شیطان نیز معروف است.

 

این نسخه قدیمی در یک پوشه چوبی قرار داده شده، جلد آن چرمی است، بوسیله آهن آراسته شده و در قطع92 سانتیمتر بلندی، 50 سانتیمتر عرض و 22 سانتیمتر قطر دارد و بزرگترین دستنوشته شناخته شده قرون وسطی است. نسخه اولیه آن دارای 320 کاغذ از پوست پرداخت نشده گوساله است، گرچه 8 صفحه آن متعاقبا به دلایل نامفهوم از نسخه اصلی جدا شده است. هیچکس نمیداند که این صفحات توسط چه کسی و به چه دلیلی کنده شده است، اما به نظر میرسد که آن صفحات شاملقواعد رهبانی از راهبان آن صومعه بوده است. وزن این نسخه قدیمی تقریبا به75 کیلوگرم میرسد. کاغذ استفاده شده در آن شامل پوست 160 گوساله (طبق برخی از منابع پوست خر) می باشد.

 

این دستنوشته در صومعه بندیکتین ساخته شده نزدیک به کرودیم (Chrudim) که در طول قرن 15 نابود شد. تاریخچه این دست نوشته در سال 1229 پایان مییابد. این کتاب بعدا به صومعه سدلک (sedlec) گرو گذاشته شد و بوسیله راهبان صومعه بندیکن، در برومو خریداری شد.

 

از سال 1477 تا 1593 در کتابخانه صومعه برومو نگهداری شد تا سال 1594 که برای پیوستن به کلکسیون رودولف دوم، به پراگ برده شد.

 

بعد از جنگ 30 ساله در سال 1648، تمام کلکسیون بوسیله ارتش سوئد به عنوان غنائم جنگی به سرقت رفت. این دستنوشته از سال 1648 تا سال 2007 در کتابخانه سلطنتی سوئد در اسکتهلم نگاه داشته شد. مکان ساخته شدن این کتاب، در یک ماکت، در موزه کراست(Chrast) مشخص شده است.

 

در 24 سپتامبر 2007، بعد از 359 سال، این مجموعه تاسال 2008 به عنوان یک امانت از سوئد به پراگ داده شد.

این مجموعه شامل تمام نسخه لاتین عهد عتیق و عهد جدید است (تورات و انجیل)، به غیر از کتاب اعمال رسولان و مکاشفه، که از نسخه ابتدایی و قدیمی لاتین آن هستند.

 

همچنین ایزیدور (Isidore) از دایره المعارف ریشه لغات سویل (Seville) هم شامل آن هستند همچنین عهد عتیق جوزوفوس (Josephus) از یهودیها، کسماس (cosmas) از تاریخچه پراگ در بوهمیا (Bohemia)، مقالات مختلف (شامل مقالاتی از تاریخ، فیزیولوژی، علوم طبیعی، ریشه جویی و .. )، یک تقویم به همراه آمار کامل، و لیستی از برادران صومعه پودلازیس (Podlazice)، روشهایی از سحر و جادو و دیگر سوابق محلی. کل این سند به زبان لاتین نوشته شده است.

 

این نسخه قدیمی شامل تذهیباتی به رنگهای قرمز، آبی، زرد، سبز، طلایی است. حروف بزرگ مکررانه در کل صفحه بصورت کاملا استادانه تذهیب شده اند. به طور کلی به نظر میرسد که در سراسر کتاب هیچگونه تغییری بوجود نیامده است. هیچ نشانی از گذر زمان، خرابیها و یا حالاتی بر روی نوشته های آن نیست. این ممکن است پیشرو این باور باشد که کل کتاب در زمان بسیار کوتاهی نوشته شده است.

 

صفحه 290، به عبارتی دیگر خالی، شامل یک عکس منحصر بفرد از شیطان، بطول 50 سانتیمتر است. صفحات زیادی قبل از این صفحه، بر روی پوست گوساله لکه دار نوشته شده و تیره و تاریک هستند (میتوان گفت تقریبا متفاوت از بقیه دستنوشته). دلیل وجود تفاوت در رنگ این است که وقتی پوست گوساله بدون حفاظ در معرض آفتاب قرار گیرد تیره میشود. و چون این کتاب از پوست ساخته شده، صفحاتی که در معرض آفتاب قرار گرفته اند، تیره تر هستند.

 

طبق افسانه ها راهبی بود که که یکی از قواعد رهبانی را شکست و محکوم به زنده در دیوار قرار داده شدن(زنده بگور شدن)، شد. و برای اینکه اشتباه خود را جبران کند، قول داد که یک کتاب را در طول یک شب بنویسد که باعث شکوه این رهبانگاه (معبد)، برای همیشه شود و شامل تمام دانش بشری باشد. نزدیک نیمه شب مطمئن شد که نمیتواند این کار را تمام کند، پس روح خود را به ازای کمک، به شیطان فروخت. شیطان این کتاب را تمام کرد و راهب یک عکس از او را به آن اضافه نمود.

 

با اینکه افسانه این کتاب بوسیله تفتیش عقاید مذهبی کلیسا ممنوع نبود و بسیاری از دانش پژوهان آن را مطالعه میکردند، خیلی از نمودهای کتاب با واقعیت مخلوط میشدند، همچنین با توجه به تصویر بزرگ شیطان که در آن زمان منحصر بفرد بود، میتوان گفت که افسانه، حقیقت را تغییر داد تا داستان بصورت جالبتری گفته شود.

 

در طول زمان هرکسی که به این تصویر نگاه میکرد برای مدتی غرق در تصویر میشد و به این باور میرسید که این یکی از نقاط کلیدی این کتاب است و این توضیح میدهد که چرا مردم باور دارند که این راهب روح خود را به شیطان فروخته است. افراد بسیاری بوده اند که نتوانسته اند صفحه مخالف این عکس را ببینند(هشت صفحه کنده شده بود) و این باور وجود دارد که این عکس تصویری از پادشاهی بهشت بوده است (در اسطوره های مختلف پادشاهی بهشت به صورتهای مختلف به تصویر کشیده شده است برای مثال باغ عدن یا کوه الیمپوس در اساطیر یونان باستان و . رجع شود به ویکیپدیا). این باور نیز وجود دارد که این دو صفحه جداشده از هم، ساخته شده بود تا نشانه ای باشد از این حقیقت که خوب و بد در کنار هم وجود دارند و هیچ چیز بدشگونی وجود ندارد(Nothing Sinister).

 

چیزی که به احمال زیادتر اتفاق افتاده این بوده که این راهب درخواست کرده تا این کتاب را در تنهایی بسازد و احتمالا در یک دوره 20 ساله این اتفاق افتاده است. و بسیاری از راهبان از متون موقوف شده و مقدس به عنوان وسیله ای برای پاکسازی روح شیطانیشان(قسمت پلید وجودشان) استفاده کرده اند.که میتواند انگیزه راهبان را توضیح دهد(منظور از انگیزه در اینجا راه و رسم وسلکشان است). این قسمت از افسانه که میگوید او به عنوان تنبیه زنده بگور شد، احتمالا یک تفسیر غلط از اسمش است که در لاتین بصورت ŒHermanInclusus نوشته میشود یا در انگلیسی هرمان دور افتاده و منزوی (Inclususدر لاتین به معنی منزوی و از جامعه جدا شده میباشد و بدلیل آوردن پسوند Œ میتواندهم به معنی تبعید شده (دور افتاده بدلیل تنبیه) یا دور افتاده خود خواسته باشد).

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 12:27 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

طومارهای بحرالمیت

 

طومارهای بحر المیت نسخه‌های خطی عتیقی هستند که در سواحل شمال غربی دریای مرده (بحر المیت) در نزدیکی وادی قمران بین سال‌های ۱۹۴۷ تا ۱۹۵۶ میلادی کشف شده‌است. این طومارها اکثراً به زبان عبری مکتوب شده‌اند و شامل نسخه‌هایی از عهد عتیق می‌باشند. مکشوفات شامل ۱۵۰۰۰ قطعه از ۸۰۰ تا ۹۰۰ مصحف بوده که در طی قرون سوم تا دوم قبل از میلاد به تحریر در آمده‌اند. اکثر محققین معتقد هستند که این نوشته‌ها که در یازده غار پیدا شده‌اند متعلق به یک گروه فرقه‌ای خاص از یهودیان به نام اسینیین می‌باشد. این گروه از یهودیان معتقد بودند که دنیا به شکل مشخصی بین نیرو‌های خوب و نیروهای شیطانی تقسیم شده‌است. آنها خود را از بقیه یهودیان جدا کرده بودند و زندگی اجتماعی تشکیل داده بودند که توسط یک رهبر (ماشیح گونه) (messianic) هدایت می‌شد. نزدیک بودن زمان تألیف این نوشته‌ها به قرن اول میلادی اطلاعاتی درباره پیدایش مسیحیت و بر هم کنش مسیحیان اولیه و آداب و رسوم مذهبی یهودیان فراهم می‌کند.

 

انتشار این دستنوشته‌ها دهه‌های زیادی طول کشیده و این خود باعث مجادلاتی بین محققین شده‌است. تا سال ۲۰۰۷ میلادی، انتشارات دانشگاه آکسفورد هنوز دو جلد از مجموعه (در حال حاضر ۳۹ جلدی) Discoveries in the Judaean Desert را در دست تهیه دارد. مسئولان این پروژه رسما دلیل عدم انتشار قسمتهای باقی مانده را مسائل «دینی، سیاسی» عنوان کرده‌است.

 

مکشوفات به دست آمده شامل بخش‌هایی از تقریباً تمامی کتاب‌های موجود در عهد عتیق (شاید به استثناء کتاب استر) می‌باشد. این موضوع اهمیت شایانی دارد زیرا نسخه‌های در دست محققین، قبل از این اکتشافات، قرن‌ها دیرتر نوشته شده بودند. این موضوع قابلیت مقایسه نسخه‌های فعلی عهد عتیق با نسخ قدیمی آن را فراهم می‌کند. در حالی که برخی از کتب مقدس یافت شده تفاوت ناچیزی با متن عهد عتیق سنتی (یا مسورتیک) دارد، برخی از نسخ یافت شده از کتاب سفر خروج و سموئیل که در غار شماره چهار یافت شده‌اند، تفاوت چشمگیری، هم در نحوه بیان و هم در محتوا، با متن امروزی شان دارند. وجود اختلافات متنی زیاد، محققین را به سمت پذیرش این نظریه که متن عهد عتیق در دست ما بر پایه سه خانواده از منابع تدوین شده‌است: متن ماسورتیک، متن عبری اصلی سپتویجنت و تورات سامری. به صورت فزاینده‌ای دانشوران بیشتری به این نتیجه رسیده‌اند که متن عهد عتیق قبل از استاندارد و ثابت شدنش (canonization) در سال ۱۰۰ میلادی بسیار روان بوده‌است.

 

طومارهای بحرالمیت شامل 825 تا 870 مدرک مهم می شود که شامل کتاب مقدس به زبان عبرانی است این طومارها ما بین سالهای 1947 تا 1956 در یازده غار در اطراف وادی کومران نزدیک خرابه های Khirbet Qumran در قسمت شمال غربی بحرالمیت پیدا شده است.

 

با انجام آزمایش کربن و فن تحلیل متن و تحلیل دست نویسها معلوم شد که این طومارهای بین قرون قبل وبعد از میلاد نوشته شده است . قرن دوم قبل ازمیلاد و اولین قرن بعد ازمیلاد . تنها مدرک عبرانی دیگری که با این مدرک قابل مقایسه باشد پاپیروس نش در مصراست که شامل ده فرمان نیز می شود . موادی که در نوشتن به کار رفته است از پایگاه های نزدیک همانند دژ Masada بازیافت شده است.

 

بعضی طومارها روی پاپیروس نوشته شده و برخی روی پوست حیوانی خرمایی رنگ اما هردو بخوبی حفظ شده است . طومارها با پرپرنده نوشته شده اند و جوهری که برای نوشتن استفاده شده از دوده ورنگدانه های سفید ساخته شده است.

 

این طومارها طومارهای مسی نیز نامیده شده اند چون در ساخت آنها از ترکیب ورقه های نازک مسی نیز استفاده شده است. این طومارها حد اقل شامل 800 متن هستند که از عقاید هستی شناختی فرقه های مختلف سخن می‌گویند. 30%از طومارها شامل کتاب مقدس به جز کتاب Esther و کتاب Nehemiah هستند. 25 % متنها سنت دینی اسرائیلی را شامل می شوند که در کتاب مقدس موجود نیستند مانند کتاب Enochوکتاب Jubilees و وصیتنامه Levi .

 

30% طومارها هم اختصاص دارد به تفسیر کتاب مقدس که به قوانین اجتماعی اشاره دارند که تحت عنوان طومارهای انضباطی شناخته می شوند که شامل قوانین تنبیهی نیز می باشند . ونیز این طومارها به نبرد میان فرزندان نور و فرزندان تاریکی اشاره می کنند که به طومارهای جنگ نیز این بخشها مشهورند . محققان عقیده دارند این نوشته ها مربوط است به یک فرقه خاص ازیهودیان که اجتماع کوچکی را تشکیل داده بودند و آیین نامه و الزامات عضویتی خاص خود را داشتند و همگی در منطقه کومران سکنی گزیده بودند.

 

15% از طومارها به حدی متن پیچیده ای دارند که هنوز ترجمه نشده اند . بیشترطومارها به دو لهجه عبرانی کتاب مقدس وعبرانی بحرالمیتی نوشته شده اند . عبرانی کتاب مقدس بعهدها سلطه بیشتری پیدا کرد نسبت به عبرانی بحرالمیت . بعضی از طومارها هم به زبان آرامی و برخی به زبان یونانی نوشته شده است . تنها چند طومار از این طومارهادر دوره کومران نوشته شده است و بیشتر آنها دست نوشته ایی است که ازروی فرهنگ قبل از کومران و حتی قدیمی تر از آن کپی برداری شده است زمانی که هنوز اجتماعی در این منطقه شکل نگرفته بود.

 

انجمن کومران تلاش نکرده تا یک کپی از کتاب مقدس امروزی را تحویل ما بدهد بلکه کوشیده نوع نگرش و دین شناسی خود را دراین طومارها زنده نگهدارد . انجمن کومران کتابهای خنوخ و کتاب Jubilees را نیزجزء کتابهای الهام بخش به شمار می آورند . متون کتاب مقدس بیشترشان در طومارها هست و در امتداد آن مناجاتها و کتاب سفر تثنیه.

 

قسمتهای مهم طومارها شامل تفسیرهایی است که توسط Habakkuk نوشته شده. که شامل قوانین اجتماعی است که اطلاعات ارزشمندی از ساختار و نوع دین شناسی این فرقه بدست می دهد. جدید ترین این نگارشها مدارک مربوط به Damascus است.

 

طومارمسی که در سال 1952 پیدا شد همراه مقداری سلاح، شامل لیستی پنهانی بود توسط یک مهر طلایی مهر و و موم شده بود و احتمالاً محتوایی رسوا کننده داشت.

 

طبق نظراتی که تا سال 1990 بدست آمده این مدارک توسط اجتماعی روشنفکرانه و ماهیت شناسانه بنام اسنها که در منطقه کومران زندگی می کردند نوشته و سپس پنهان شده است . و معروف هستند به فرضیات اسنها فرضیاتی که نشان می دهد چگونه یهودیان در سال 66 بعد ازمیلاد از رومیها متنفر شدند . و تا قبل از سال 1947 که معلوم شد تیمهای ترور رومی این گروه را متلاشی کرده اندو آنها کتابهایشان را روی این طومارها نوشته و پنهان کردند کسی از ماهیت این گروه اطلاعی نداشت.

 

نظریه دیگری وجود دارد که نشان می دهد این گروه دارای محبوبیت بودند چون توسط روحانیان Zadokite رهبری می شدند . مهمترین پشتیبان این نظریه Miqsat Ma’ase haTorah» نام دارد . او معتقد است که عصاره قوانین دینی در این طومارها وجود دارد.

 

Sadducees ( محققی دیگر ) معتقد است که اسنها و یوسفیان به جبرگرایی اعتقادی ندارند اما این برعکس چیزی است که در نوشتهایشان آمده که همه چیز تابع سرنوشت است . همچنین طومارها نشان می دهند آنها به رستاخیز و زندگی پس از مرگ و روح باور داشته اند در حالیکه Sadducees معتقد است نه فرشته ای وجود دارد ونه روحی و نه رستاخیزی.

 

درسال 1963 Karl Heinrich Rengstorf این نظریه را درمورد طومارهای مسی مطرح کرد که آنها منشاء شان بر می گردد به کتابخانه معبد یهودی اورشلیم. این نظریه دردهه 1960 توسط محققان زیادی رد شد. آنها معتقد بودند طومارها در محل کومران نوشته شده و نه اینکه جزئی از معبد اورشلیم باشد واز آنجا به اینجا حمل شده باشد.

 

این نظریه نیز توسط de Vaux’s پشتیبانی شد که محل طومارها کومران بوده ونه جای دیگری. در دهه 1990 این نظریه توسط Norman Golb و چندین محقق دیگر مطرح شد که منشاء طومارها می تواند از کتابخانه های مختلف باشد ونه فقط کتابخانه معبد اورشلیم.

 

در کتاب طومارهای کشف شده ی بحرالمیت نوشته ی رابرت آیزنمن Robert Eisenman و مایکل وایز Michel wise می خوانیم که، «طومارهای اولیه از «دو مسیح» سخن می گویند، اما بعدها جوامع یهودی شروع به ادغام آنها به یک مسیح نمودند.

 

(طومارهای کشف شده ی بحر المیت The Dead Sea Scrolls Uncovered ،رابرت آیزنمن و مایکل وایز ص162)

 

«طبق یک نگاه غالب در متن های فرقه ای کومران، «دو مسیح» در جماعت آخرالزمان خواهند بود، که یکی از آنها راهب و دیگری از میان مردم .»(احیاء طومارهای بحرالمیت Reclaiming the Dead Sea Scrolls ، لارنس.اچ. شفمن Lawrence H. Schiffman ص321-122)

 

برخی معتقدند در مورد این طومارهای گمشده شاید چیزی در کتاب مقدس گفته شده باشد . زیرا در آنها نیز درمورد تاریخهای مهم کتاب مقدس صحبت شده است . نظریات شک بر انگیز زیادی نیز در مورد این طومارها گفته شده بعنوان مثال گفته شده که این نظریات کاملاً دنیوی ( ماتریالیستی ) هستند. چون در کتاب خنوخ در باره نیفیلیم که یک سر این قضیه طبق تحقیقات امروزی بر می گردد به آنوناکی سخن گفته شده است. نظریه های دیگر به خود منطقه کومران بر می گردد که معتقدند این منطقه بعنوان دژ ارتش در زمستان استفاده می شده است.

 

طومارهادریازده غار درنزدیکی وادی کومران پیدا شدند . یازده غاری که بعنوان منطقه مسکونی حساب نمی شدند . این طومارها اولین بار در سال 1947 توسط چوپانی بادیه نشین که بزها و گوسفندهای خود را به چرا می برده است بنام محمد احمد آل حامد کشف شد.

 

داستان از اینجا شروع شد که این چوپان سگش دریکی از غارها گم می شود و او برای بیرون آوردن او شروع به انداختن سنگ بدرون غار می کند. سنگ به یکی از کوزه ها می خورد و محمد احمد تشخیص می دهد که چیزی درون غار وجود دارد او چندین کوزه قدیمی راکه در پارچه ای کتان مانند پیچیده شده بودند نشان می دهد. دکتر جان در مصاحبه های متعددی که با هر کدام از مردان محمد احمد انجام می داده با یک قصه جدید روبرو می شده.

 

طومارها اول بدست یک عتیقه فروش افتاد بنام ابراهیم ایجاه او حدس میزد که طومارها از یک کنیسه دزدیده شده باشند . طومارها سپس بدست یک خراز و عتیقه فروش بنام خلیل اسکندر شاهین معروف به کاندو افتاد. او با شمی که داشت متوجه شد که باید تعداد بیشتری از این اشیاء وجود داشته باشد. او تعدادی را تشویق کرد که دوباره به غار برگردند تا چیز بیشتری پیدا کنند.

 

کاندو حفاریها غیر قانونی خود را ادامه داد تا اینکه توانست حد اقل چهار طوماردیگر را پیدا کند . طومارها در دستان مرد بادیه نشین ماندند تا برای فروش آنها مذاکره شود . این شخص بزودی پیدا شد .او نامش George Isha’ya از کلیسای ارتدکسی سوریه بود که با کاندو تماس گرفت در این میان مارک مانستری محقق بسیار امیدوارومشتاق بود که بزودی خواهد توانست متنها را مطالعه کند.

 

Mar Samuel از دانشگاه متروپولیتن پس از آزمایش وتعیین سن طومارها علاقمند شد آنها رابخرد . چهار طوماری که پیدا شده بودند به طومارهای بنی اسرائیلی که انباشته بودند از قوانین اجتماعی Habakkuk Peshar و همچنین کتابهای Apocryphon ( تایید نشده و ممنوعه از نظر روحانیون ) مشهور شدند.

 

بزودی طومارهای دیگری نیز پیدا شد و شخصی بنام Eleazer Sukenik سه طوماردیگر پیدا کرد . طومارهای درباره جنگ وشکر گذاری و مطالب جسته گریخته درباره قوم بنی اسرائیل.

 

در پایان سال 1947 شخصی بنام سوکنیک کوشید که بقیه طومارها را از مار ساموئل بخرد . اما معامله انجام نشد ودر عوض طومارها مورد توجه دکتر جان ترور از مدرسه تحقیقاتی آمریکایی اورینتال قرار گرفت . دکتر ترور این طومارها را با بزرگترین دستونیس کتاب مقدس تا آن زمان بنام نش پاپیروس مقایسه کرد و بین این دو متن تشابهات زیادی پیدا نمود. . دکتر ترور با عکاسی آماتور که در 21 فوریه سال 1948 با مار ساموئل ملاقات کرده واز طومارها عکس گرفته بود دیدار کرد . کیفیت عکسها بهتر بود و ماندگاری بیشتری داشت چون طومارهایی که از درون کتانها پیچیده شده بودند اکنون باز شده ودر معرض آلودگی و فاسد شدن بودند.

 

در مارس همان سال که تنش میان فلسطینیان و اسرائیل زیاد شد طومارها از این سرزمینها به امانت خارج شد البته بصورت غیر قانونی به بیروت انتقال داده شد.

 

مدارک بدست آمده خیلی زود منتشر شدند . بیشتر دست نوشته های غار شماره 1 دربین سالهای 1950 و 1956 چاپ شدند . یافته های دیگر از 8 غار دیگر دریک حجم در سال 1963 ویافته های غارهای باقی مانده در سال 1965 منتشر شد.

 

اما40% از یافته های غار چهارم جمع آوری نشده وترجمه نشده باقی ماند. انتشاراین موارد به عهده یک تیم بین المللی به سرپرستی پدر رولاند دی ووکس از اعضاء ارشد سفارت دومینیکن در اورشلیم گذاشته شد. آنها تا سال 1968 نیرویشان را صرف دفاع از نظریاتشان کردند تا متنها ار منتشر کنند تا متخصصان در مورد آنها قضاوت داشته باشند.

 

محققی بنام گزا ورمز درکارویرایش و انتشار متنها وارد شد . تیم قبلی مورد سرزنش قرار گرفت که چرا تا این حد انتشار متنها را به تعویق انداخته اند . تیم جدید با اراده قوی شروع به کار کرد با این همه یافته ها وترجمه های غار چهارم تا مدتها برای عموم منتشر نشد. یک دستور پنهانی داده شده بود که هیچکس نباید جز این تیم بین المللی به محتوای اصلی این طومارها در غار چهارم دست پیدا کند.

 

بعد از مرگ دی واکس در سال 1971 جانشینان این محقق نیز به درخواستهای انتشار عکسهای طومارها جواب رد دادند تا دیگر محققان نیز بتوانند دراین زمینه قضاوت کنند . این حکم بالاخره شکسته شد در سال 1991، 17 مدرک باقیمانده بازسازی و عکسبرداری شده در یک فهرست الفبایی آماده شده بود منتشر شد که تا سال 1988 این متنها کامل شدند.

 

اما بعدها معلوم شد که این حکم عدم انتشار شامل کتابخانه هانتیگتون در سان مارینو ایالت کالیفرنیا نشده است و نسخه ای ازاین یافته های غار چهارم در این کتابخانه وجود دارد . بعد از مدتی تاخیر عکسها توسط رابرت آیزمن و جیمز رابینسون و ویرایش فاسیسمیل از طومارها ی بحر المیت در دو مجموعه در واشینگتن دی سی در سال 1991 منتشر شدند . اما پس از لغو دستور سری در سال 1995 تعداد این متنها به پنج جلد رسید.

 

در این طومار در مورد آخرالزمان میگوید که فرزند خدا در آخرالزمان ظهور میکند و اوصافی که برای او بر میشمارد با اوصاف حضرت عیسی (که مسیحیان او را تنها فرزند خدا میدانند که در آخر الزمان ظهور میکند) مطابقت ندارد.

 

تئوری توطئه واتیکان

از سال 1990 که انتشار طومارها آغاز شد واتیکان بصورت چشمگیری شروع به سرکوب موارد منتشر شده نمود . مایکل بایجنتس و ریچارد لایت در کتابهای خود مطرح کرده اند که طومارهای در واقع کلیدهایی هستند بر قفل تاریخ یهودیت ومسیحیت که سالها بصورت پنهانی نگهداری می شدند.

 

واتیکان معتقد بود باورهایی که دراین طومارها تبلیغ می شود دستکاری شده توسط کسانی است که ضد مسیح هستند و بدینوسیله خواسته اند که در مسیحیت وبر ضد آن نفوذ کنند.

 

طومارها آکنده هستند از مقالاتی در مورد تناسخ و معراجهای عجیب وغریب و اشیاء پرنده و زندگی پس از مرگ اما با روایتی متفاوت که در آن خبری از عذاب و جهنم به معنی کلیسایی آن نیست .و مکاشفاتی که هیچکدام نمی تواند مورد تایید کلیسا باشد.

 

البته اهمیت طومارها تا حدودی مورد تضعیف قرار گرفته ازطرف مخالفان چون هیچگونه اتفاق نظری روی منشاء وتاریخ آنها وجود ندارد. انتشار طومارها برای کسانی که به کتاب مقدس انتقادداشتند بسیار مسرت بخش بوده است.

 

قبل از کشف طومارها قدیمی ترین دستنویس کتاب مقدس بر می گشت به متنهای Masoretic . که درقرن نهم پیدا شده بودند. بر اثر فشارهایی که انتشار طومارها ایجاد کرد مورخان مجبور شدند تاریخ نگارش کتاب مقدس را به دومین قرن قبل ازمیلاد عقب بردند. آنها حتی به منظور مقابله با طومارها به متنهای دست نویس یونانی نیز پناه بردند . اگرچه متن دست نویسهای پیدا شده با طومارهای کومران فرق داشت اما محققان وابسته به واتیکان می کوشیدند طومارها را بی اعتبار نشان دهند.

 

به طور کلی متون طومارها چراغ جدید را برای شناخت و ساختن یک مفهوم دیگر از کتاب مقدس و روایتی دیگرگون از آن را ارائه می دهد که مستعد تبدیل شدن به یک فرقه نوین است . به زبان فارسی جز کتاب خنوخ نگارنده اثر دیگری را ندیده است که چه بصورت رسمی وچه بصورت زیر زمینی منتشر شده باشد.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 12:23 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

اشراه، همسر خداوند در کتاب مقدس

 

همسر خداوند، اشراه (Asherah)، یک خدای باوروری قدرتمند بوده است.

 

بنابر گفته های یک محقق از آکسفورد، خدا همسری به نام اشراه داشته که طبق کتاب پادشاهان (Book of Kings) در کنار یهوه در معبدش در اسرائیل پرستش می شده است.

 

در 1967، رافائل پاتای (Raphael Patai) اولین تاریخشناسی بود که عنوان کرد اسرائیلیان در گذشته یهوه و اشراه را با هم می پرستیدند. این نظریه به دلیل تحقیقات فرانسیسکا استاوراکوپولو (Francesca Stavrakopoulou) توجهات جدیدی را به خود جلب کرده ، کسی که کار خود را از آکسفورد شروع کرد و در حال حاضر در دپارتمان خداشناسی و مذهب در دانشگاه اکستر (Exeter) یک سخنران ارشد است.

 

اطلاعاتی که در کتاب ها، مقالات و نامه های ژورنالیستی استاوراکوپولو ارائه شده اند اساس یک سری مستندات سه وجهی قلمداد می شوند که در حال حاضر در اروپا به بحث گذاشته شده اند، جایی که او به تحلیل ارتباط یهوه و اشراه می پردازد.

 

استاوراکوپولو در یکی از رسانه های انگلستان عنوان کرد، شما ممکن است او را به نام های یهوه، یا گاد یا عیسی بشناسید، یهودیان و مسیحیان، همگی در این مورد اتفاق نظر دارند: او تنها یک نفر است... یا موارد دیگری که ما دوست داریم به آن اعتقاد داشته باشیم.

 

او اضافه کرد، بعد از سال ها تحقیق در زمینه تاریخ و مذهب اسرائیل، من به تصویری رنگارنگ و متناقض، چیزی که می تواند به نظر عده ای ناراحت کننده بیاید دست یافته ام، این که خداوند یک همسر دارد.

 

استاوراکوپولو مبنای نظریه اش را بر متون قدیمی بنا نهاده است، شمایل ها و ضد طلسم هایی متعلق به گذشته که در شهر ساحلی اوگاریت متعلق به کنعانیان، که امروزه سوریه نامیده می شودکشف شده اند. تمامی این اشیا باستانی این نکته را فاش می کنند که اشراه یک خدای باروری قدرتمند بوده است.

 

طبق گفته های استاوراکوپولو ارتباط اشراه با یهوه علاوه بر کتاب مقدس در نوشته هایی بر روی کتیبه ای متعلق به قرن هشتم قبل از میلاد مسیح در صحرای سینا نیز ذکر شده است. در اینجا شواهدی وجود دارد که یهوه و اشراه را به عنوان یک زوج الهی معرفی می کند. و اکنون متون مشابه بسیاری از آن زمان کشف شده اند، تمامی آنها به این نظریه که خدای کتاب مقدس زمانی همسر داشته قوت می بخشند.

 

استاوراکوپولو همچنین اعتقاد دارد، کتاب مقدس این طور بیان می کند که الهه اشراه در معبد یهوه در اورشلیم پرستش می شده. در کتاب پادشاهان، به ما گفته می شود که مجسمه ای از اشراه در معبد قرار داشت و کارکنان مؤنث معبد برای او منسوجاتی مربوط به تشریفات مذهبی می دوختند.

 

جی.ادوارد رایت (J. Edward Wright) نمایندۀ مرکز مطالعات یهودیان آریزونا و مؤسسۀ باستانشناسی آلبرایت، به شبکه خبری دیسکاوری نیوز گفت که او با متون مختلف عبری که از اشراه در کنار یهوه یاد کرده اند موافق است.

 

او اضافه کرد: اشراه به کلی توسط ویراستاران مذکر کتاب مقدس از متون اصلی آن و ترجمه ها حذف نشده است، و آثار او در لابلای متون باقی مانده است، و بر اساس این آثار، شواهد باستانشناسی و اشاراتی در مورد او در متونی از مرزهای یهودا و اسرائیل، می توانیم نقش او را در مذاهب جنوب شرقی مدیترانه بازسازی کنیم.

 

اشراه که در خاور نزدیک باستان با اسم های متفاوت دیگری شناخته می شد، از قبیل آستارته،عشتر، آرتمیس و ایشتار، یک خدای مهم محسوب می شد، کسی که هم مقتدر بود و هم پرورش دهنده.

 

در بسیاری از ترجمه های انگلیسی ترجیح می دهند’اشراه’ را به عنوان "درخت مقدس" ترجمه کنند، به نظر می رسد بخشی از آن از یک نیاز مدرن می آید، که به روشنی از روایات کتاب مقدس الهام گرفته تا دوباره اشراه را پشت پرده ای پنهان کند.

 

آرون برادی (Aaron Brody)، گردانندۀ موزۀ Bade و دانشیار کتاب مقدس و باستانشناسی در مدرسۀ ادیان اقیانوس آرام گفت:

 

مطالبی که در ارتباط با الهه اشراه باشند در کتاب مقدس عبری (عهد عتیق) بسیار نادر هستند و توسط مؤلفان باستان که این متون را گردآوری کرده اند ویرایش شده اند.

 

حتی گفته شده که اشراه به عنوان یک درخت نمادین قطعه قطعه شده و در خارج از معبد سوزانده شده، آن هم به دستور فرمانروایانی که قصد داشتند دینشان را خالص کنند، و بر روی پرستش یک خدای واحد مذکر به نام یهوه که بعدها با کمی تغییر ماهیت عیسی نامیده شد تمرکز کنند.

 

برادی به دیسکاوری نیوز گفت اسرائیلیان مشرک و چند خدایی بودند، تنها اقلیت کوچکی یهوه را به تنهایی می پرستیدند. در آن سال اجماعی از نخبگان در یهودیه به بابل تبعید شدند و معبد در اورشلیم تخریب شد، این واقعه به شکل گیری یک دیدگاه یکتاپرستی سخت گیرانه وسیعتری در بین یهودیان منجر شد.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 12:18 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

قبر و آرامگاه عیسی مسیح در کشمیر هند

رفتن عیسی مسیح از راه افغانستان به هند دروغ یا واقعیت؟!

اگر حضور عیسی مسیح در هند درست باشد، پس او در آنجا به جستجوی چه چیزی بوده؟

 

درناحیه (خانجر) شرینگر کشمیر جلو یک قبرستان بقعه ای وجود دارد که در آن مقبره ای است منصوب به عیسی مسیح. این زیارتگاه دیوارهایش از سنگ سپید و تزئیناتش از چوب است.

 

آرامگاهی که در کشمیر هند پیداشده، اگر در واقع شهادت از آن دهد که عیسی مسیح در آن مدفون است، پس تاریخ جهان باید یکسره تغییرکند، فکر نمی کنم کسی به چنین کار جنجال برانگیزی دست بزند.

 

یکی از مقبره های درون بنا که تا چندی پیش پوشیده با چوب کنده کاری بود، امروز پوشش شیشه ی دارد. در بخش زیرین آن که ناحیه غیرقابل دسترسی است، کسی بنام یوزه آصف Juza Asif هم در این مقبره مدفون است. بازدید کننده با ورود خود بدرون آرامگاه در نگاه اول چیزی رانمی بیند، اما اندکی بعد نقش پای انسان را مشاهده میکند. این نقش پا روی زمین حک شده باقیمانده که در آن آثارجراحات بچشم نمیخورند تا علائم صلیب شدن کسی را نشان بدهد. بسیاری بدین باوراند که آرامگاه عیسی مسیح در همین زیارتگاه قرار دارد و عیسی مسیح در آنجا دفن شده است.

 

مسله اقامت حضرت عیسی در هند برای عده ی زیادی دانشمندان، باستانشناسان و اهل مطبوعات مسله تازه و شگفت آور نیست. فرضیه ها و نظرپردازیها را در این مورد می توان به دوگونه از هم جدا کرد. فرضیه ی اولی بر آنست که مسیح از صلیب شدن جان بسلامت به در برده است، سپس از طریق ایران و افغانستان در هند پناه گزیده. طرح دومی آنست که عیسی مسیح دوران پس از (18) سالگی خود را که از آن هیچگونه شرحی در اناجیل وجود ندارد، در هند سپری کرده است.

 

اگر حضور عیسی مسیح در هند درست باشد، پس او درآنجا به دنبال چه چیزی بوده؟!

 

جدا از این حجت منطقی که از فشار و پیگرد رومیان پا به فرار گذاشته بود، دلایل بنیادی تری هم در این مورد وجود دارند. عیسی در شرق به یافتن ریشه های اجداد خود برآمده بود یا در هند “گوسفندان گمشده” یا قبیله های گمشده و فراری اسرائیلی را جستجو می کرد.

 

توافق در اقوال

587 سال پیش ازمیلاد، نبوکدنصر یا همان بخت النصر Nabuchodonosor بیت المقدس (اورشلیم) رافتح کرد. یهودیان را به بردگی درآورد و آنها را به بابل فرستاد. بدینسان فرار و اخراج آنها که در نتیجه جنگهای بین القومی و تهاجم خارجی از پیش آغازیده بود، در دوران حاکمیت نبوکدنصر به اوج خودرسید. باگذشت پنجاه سال سرانجام ایرانزمینیان در بابل یهودیان را آزاد کردند. بدینسان یهودیان فرصت یافتندکه به سراسر جهان پراکنده شوند.

بقول مورخان ازدوازده قبیله ی اولی یهودیان فقط دو قبیله آن در سرزمین امروز اسرائیل باقیماند و سرنوشت بقیه آنها تا کنون میان پژوهشگران تاریخ یک مسله بحث انگیزاست. بر اساس یافته های امروزی سایر قبیله های اسرائیلی به مصر، ایرانزمین و جای های دیگر در آسیا و آفریقا سرازیر شدند که از جمله برخی هم در کشمیر هند مسکن گزیدند.

 

تنها در مورد خاص اسکان یافتن یهودیان به هند شواهد زیادی وجود دارند. دانشمندان بیش از نود نام قبیله و سلسله های مشترک در کشمیر و اسرائیل یافته اند. در ارائه اینگونه شواهد می توان ادامه داد، مثلا بیش از هفتاد نام مشترک محلات در کشمیر و اسرائیل وجود دارند.

 

برخی عادات و آداب زندگی یکی دیگر از قابل ملاحظه ترین و جهه مشترک آنهاست. از جمله یکی هم اعتقاد به جریان چهل روزگی پاکیزه شدن زن پس از زایمان (که درافغانستان آنرا چهله گریز می گویند و در ایرانزمین آن را چهله زن زائو می گویند). منع استفاده روغن درپختن غذا، برخی سنتهای لباس پوشیدن یا این واقعیت که مقبره ها ازشرق رو به غرب افتاده اند، ای این دست موارد زیاد است...

 

در سال 1998 یک آزمایش انسانشناسی از روی وراثت (ژنتیک آنتروپولوژی) در مرکز پژوهشهای دانشگاه لندن نشان داد که شباهت های دقیق میان ساکنان شهر علی باغ شمال هند و یهودیان امروز یمن وجود دارد. بدینسان شاید دلیل جستجوی اجداد از سوی عیسی مسیح در هند درست باشد.

 

شواهد اسرارآمیز

چنان که گفتیم بحث و مذاکره در مورد حضور عیسی مسیح در هند تازگی ندارد و پیش از این در چند مورد یادآوری شد، اما در کنار شواهد یادآوری شده بالا، نظریات جالب دیگری هم وجود دارند که آنها را می شود شواهد اسرارآمیز خواند. در پیشاپیش اینگونه نظریات یکی هم گزارش نیکلای نوتویچ خبرنگار و جهانگرد روسی قرار دارد.

 

نوتویچ سال 1858 درخانواده غنی یهودی واقع جزیره ی «کریم» بدنیا آمد و در ایام جوانی به مذهب اورتدکس (کلیسای پراوسلاو روسی) گرایید. او در سال 1877 در مسافرت طولانی خود که مسیرش را از طریق افغانستان و سرزمینهای آنسوی خط دیورند که آنروزگار بدست امپراتوری بریتانیا اداره می شد و امروز زیر اداره پاکستان قرار دارد به منطقه لادهک در شمال هند رسید. امروز ممکن است این منطقه را میان کشمیر و تبت در نقشه های سیاسی یافت.

 

نوتویچ در جریان اقامت خود در هند زمانی که از یک معبد بودائی دیدن کرده بود، در آنجا لامائیست ها برایش از روی روایات کهن شاهدان عینی زندگی نامه عیسی مسیح را خوانده بودند، مثلا در آن متن ها بودائی، روایاتی کهن از شخصی به نام عیسی مسیح (عیسا) Issa آمده که در سرزمین هند به سفرها پرداخته بود تا به آموزشهای دین بودایی آشنایی حاصل کند.

 

در این روایات همچنان آمده که عیسی مسیح از پنجاب هم دیدن کرده، او بمردم فقیر آنجا که مورد نظر برهمنان محل قرار نداشتند، به تبلیغ فرامین خداوند پرداخت، برهمنان عیسی مسیح را از پنجاب برون راندند. عیسی مسیح که با تفاوتهای قشری و عشیره ی مخالف بود، از آنجا برون شد و در منطقه گوتمید (Gotamid) پناه گزید که گمان می رود از آنجا حوالی 29 سالگی دوباره به اسرا ئیل Judy برگشت.

 

گزارش نوتویچ از روی متون قدیم روایات شاهدان بودائی است، زمانی که نوتویچ با چنین دریافتهای تاریخی از زندگی عیسی مسیح دوباره به اروپا برگشت در جستجوی موسسه انتشاراتی بود که مدارک و شواهدش را منتشرکنند، اما از همه جا پاسخ رد شنید و جای تعجب نیست که بیشتر از همه با شدید ترین مخالفت های کلیسا روبرو شد.

 

نوتویچ این گزارش را سرانجام سال 1894 با هزینه شخصی خودش به نام “زندگی نا آشنای عیسی” بچاپ رسانید که حملات تند و گسترده تری را نسبت به خود و کتابش برانگیخت.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 12:15 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

زندگی ثبت نشده مسیح در هند

مصاحبه ای با "پارام هامسا سوامی ساتیاناندا سارا سواتی"

 

میان تولد مسیح و کریشنا شباهتهایی وجود دارد. آیا این امکان وجود دارد که واقعا این دونفر یکی بوده باشند؟

 

مسیح و کریشنا "Krishna – Christ" دو روحانی بزرگ بودند و روایات و افسانه های مربوط به تولدشان بسیار شبیه به هم است. داستان حاکی از آن است که چطور کریشنا در متهورا به دنیا آمد، جائیکه والدینش به دستور پادشاه ظالم کاسما که عموی مادری کریشنا بود، در منزل حبس بودند. در شب تولد وی، واسودوا با او از میان رودخانه یامونا به طرف گوکول گریخت. سپس پادشاه که بیم آن داشت که آن بچه برای نابودی وی مقرر شده باشد، تمام بچه های آن منطقه را کشته بود. این داستانی است که در کتاب مقدس در مورد تولد مسیح نیزگفته شده.

 

در حقیقت دو استدلال رایج در مورد شباهت این داستانها وجود دارد. یک گروه معتقدند که مسیح و کرشنا هر دو یکی هستند و با هم فرقی ندارند. حتی در هند، لرد کریشنا را همان مسیح می دانند و نمی گویند کریشنا.

 

در بنگال و اوریسا مردم به او مسیح می گویند. بنابراین در هند برخی افراد معتقدند که داستان مسیح حقیقتا همان داستان کریشنا است که از هند به خاورمیانه منتقل شده، درست همانند داستان راما که از هند به بخشهای دیگر جنوب آسیای شرقی منتقل شد. حتی امروزه داستان راما درجاوا (بزرگترین جزیره اندونزی) سومارتا (جزیره ای بزرگ در غرب اندونزی)، بالی (جزیره­ای در اندونزی در شرق جاوا)، کمبودیا (کشوری در شرق آسیا)، بورنئو (جزیره­ای در مجمع الجزایر اقیانوسیه)، تایلند و همچنین در هند نقل می شود.

 

گروه دیگری وجود دارند که اذعان می کنند، کریشنا و مسیح هرگز حقیقتا به دنیا نیامده اند. برخی از متفکران قدیمی روایتی در مورد روح فردی، اتما (جوهر حیات، هوشیاری محض)، روح باطنی و غیر مادی، نوشته اند. کریشنا نفس باطنی یا روحی است که بواسطه این کالبد جلوه گر شده. این جسم زندانی است که روح فرد را اسیر کرده و این جسم که به اراده یا خواست ذهن اداره می شود، از طریق کاسما نمایانگر می گردد. من تمام جوانب و زوایا را چه از نظر تاریخی و چه محرمانه مورد بحث قرار می دهم. برای افراد متعلق به اجتماعات مذهبی متفاوت، شرح و تفسیر نکات مبهم و محرمانه نیز ضروری است.

 

فرض کنید این جسم زندان است و محبوس آتما است. حالا این جسم توسط ذهن رهبری و اداره می شود و این ذهن شیطانی یا بد، اجازه خروج به روح را نمی دهد. هر زمان که روح در صدد خروج برآید، او را می کشد، اما در زندگی هر فرد خواه ناخواه این زمان آشکار شدن روح فرا می رسد و زمانیکه روح هویدا می گردد، زمان تولد کریشنا است. زمانیکه اتما از خواب بیدار شده و خارج می شود، تولدکریشنا است. زمانیکه ساکتی بیدار شود، ذهن شیطانی کشته می شود.

 

واسودوا پدر کریشنا بود. او در زندان اسیر بود. این یک روایت سری است و دراینجا نمی خواهیم وارد تاریخ شویم.

اکنون به حکایت مسیح می پردازیم. مسیح پسر یک درودگر بود. درودگر چیست؟ کسی که از قطعات چوب، میز و صندلی می سازد. درست مثل این جسم که یک نجار آنرا از قطعات و تکه های بسیار خلق کرده است. این نجار (خالق) کیست؟ طبیعت.

 

مسیح یک نور باطنی است، نور این روح. این نور می بایست در میان یهودیان، کسانیکه سامسکارا های روحی، عقاید گذشته، خرافه پرستی های گوناگون، انگیزه و تمایلاتی که یک فرد دارد را ارائه و بیان کرده بودند، باقی بماند. مسیح به سوی آنها می رفت و سعی داشت حقیقت را به آنها بگوید. به همان شکلی که عقل و منطق محض شما، به شما می گوید : «سیگار نکشید، مشروب ننوشید»، اما این ذهن شیطانی به آنها توجهی نداشته و می گوید: «اگر مجبور شوم به حرفهای تو گوش دهم. ترا خواهم گفت». همانگونه که یهودیان به مسیح گفتند: «تو یک ساحر، جادوگر هستی نه یک پیامبر».

 

بنابراین، مسیح یک نور است، خرد و شعور محض انسان که به وی می گوید کجا خطا می کند، اما انسان به گفته های او توجهی نمی کند. در نهایت، تعلقات دنیوی، غرائض انسانی روح را تضعیف می کنند و سپس روح رابطه اش را با جسم قطع می کند، اما روح فنا نمی شود و دوباره محشور می گردد. قطع این رابطه به معنی مرگ نیست، بلکه حاکی از بیداری کندالینی، یعنی نیروی معنوی بشر است.

 

مسیح مصلوب شد، اما نمرد. آن شب وی را همراه با مجرمینی که به دلیل طرفداری از او به صلیب کشیده شده بودند، پائین آوردند. سربازان آمدند و نیزه ای درون درون بدنش فرو کردند. در کتاب مقدس نوشته شده که «خونش پاشیده و پخش شد». شما به این نکته توجه کنید. منظور این است که مسیح نمرده، زیرا مایع یا خونی از یک جسم مرده خارج نمی شود.

 

بنابراین، مسیح زمانی که از صلیب پائین آورده شد، نمرده بود. آنها بدنش را در غاری گذاشتند و تخته سنگ بزرگی را به سمت دهانه غار غلتاندند. افراد زیادی از غارحفاظت می کردند، اما مریدان وی می دانستند که او هنوز زنده است. بنابراین شب هنگام برای پرستاری و مرهم گذاری بر روی زخمهایش به غار آمدند آمدند. سومین روز حالش خوب شد و از غار خارج گردید.

 

در نتیجه، مردم می گویند که مسیح از (جسم) مرده برخاسته، اما واقعا منظور و هدف چه بوده که او دوباره حواس و ادراکاتش را بدست آورد. مدتی بعد، مسیح یکی از شاگردانش به نام توماس که به طرف مزرعه می رفت را دید و تعقیبش کرد. توماس به اطراف نگاهی انداخت و از وی پرسید: «شما چه کسی هستید؟» مسیح پاسخ داد: «من مسیح هستم که دوباره باز گشته ام» توماس گفت: «نه شما مصلوب شدید». اما مسیح در جواب گفت: «من مسیح هستم و جریان را به تو خواهم گفت». سپس توماس گفت: «من باور نمی کنم، چون شما مرده اید». سپس مسیح به او نشانه هایی ارائه داد و سپس یقین حاصل شد که او از بهشت آمده بود.

 

زمانیکه مسیح نزد مریدانش رفت، آنها از ترس اینکه شکنجه شوند وی را ترک کردند. پس تصمیم گرفت سپس او اورشلیم که زادگاهش بود را ترک کرد و به کشمیر آمد. اگر خاطرتان باشد، در کتاب مقدس آمده که بیست و سه طایفه اسرائیلی به کشمیر مهاجرت کردند. وی پس از رسیدن به کشمیر، به دلیل ضعف جسمانی، فوت نمود و از دنیا رفت. در شریناگار مقبره ای برای مسیح اختصاص یافته و نام آی شواَسَپ روی آن نوشته شده است.

 

مسیح، انجیل را نه فقط برای مردم اورشلیم، بلکه برای مردم خود در کشمیر وعظ نمود. در حقیقت، بسیاری مکان ها در کشمیر همان نام هایی را دارند که در اورشلیم به گوش می خورد، مانند فلسطین و جلیل. بعضی از مریدان مسیح، مثل جان، توماس و دیگران بی درنگ از کشمیر به ناحیه غرب هند سفر کردند. قدیمی ترین کلیسا در کل دنیا در مالهاتاد توسط مریدان مسیح ساخته شد. مسیحیت اولین بار در هند وعظ شد و سپس به خارج گسترش یافت.

 

پس شما می گوئید مسیح و کریشنا قطعا دو شخصیت مجزا هستند، نه یکی؟

 

به نظر من مسیح و کریشنا دو نفر بوده اند. کریشنا پنج هزار سال قبل وفات نمود. هر روز وقتی ما به معبد می رویم، مانترای خاصی خوانده می شود. خط بیستم مانترا می گوید: «من، سوامی ساتیاناندا. در این روز بخصوص، در کناره های رود گنگ در ایالت بیجار، در سرزمین هند، احاطه شده توسط دریای عرب، خلیج بنگال، شمال گنگ، جنوب جامونا، روز دوشنبه، پنجمین روز از این چهارده روز تابناک، در ماه کارتیک هشتمین ماه تقویم هندو، پنج هزار سال بعد از مرگ پادشاه کریشنا. دو هزار و پانصد و بیست و یک دوهزار و پانصد و بیست و یک سال بعد از مرگ بودا، این سانکالپا را اجرا می کنم و با این هدف در معبد شیوا به عبادت می پردازم. این مانترا بر اساس زمان و مکان، هر روزه تغییر می کند. این مانترا مرتبا در هر خانه و معبدی خوانده می شود.

 

پس امکان هیچگونه اشتباهی وجود ندارد، زیرا در هند طریقه عبادت بسیار دقیق است. بر اساس این مانترا، بسیار واضح است که کریشنا پنج هزار سال قبل مرده و طبق تاریخ مسیح هزار و نهصد و شصد و هفت سال قبل مرده. پس آنها دو شخصیت جداگانه و مجزا بوده اند. ولی برخی می گویند کریشنا همان مسیح بوده و در اینجا یک تناسخ روی داده و اینبار کریشنا با جسم مسیح بر روی زمین ظاهر شده و آمده.

 

آیا فکر می کنید، شیوا نیز می تواند به دلیل نوشیدن زهر برای نجات جهان؛ در یک سطح خاص، همچون مسیح و کریشنا بعنوان یک منجی در نظر گرفته شود؟

 

بله. می توان این سه را با هم مقایسه کرد. هوشیاری و آگاهی مسیح، کریشنا و شیوا، بلاترین جریان و فرآیند و بالاترین شکل انرژی هستند، که در وجود بشر پرورش یافته. بنابراین شخصیت های آنها بسیار شبیه به هم است. مسیح برای عصیان ها و معاصی بشریت جان باخت و شیوا زهر را برای نجات بشریت نوشید.

 

بعضی روشنفکران همچون لیدبیتر می گوید: مصلوب شدن مسیح در نظر عموم اتفاق نیافتاده، و این فقط یک تشریفات مذهبی در آئین مصری است. بنابراین، هرگز این امکان وجود ندارد که مسیح در اسرائیل مصلوب شده باشد.

 

در آن زمان، افراد زیادی مصلوب شدند. آیا این احتمال وجود دارد که کس دیگری اشتباها به جای مسیح شناسایی شده باشد؟

 

خیر. چون در غیر اینصورت، توسط پیتر، کسی که مسیح او را هنگام ورود به روستا تعقیب کرد : شناخته می­شد. در صورتیکه پیتر از شواهد و اتفاقات از وی سؤال پرسید و مسیح پاسخ داد : « جوداس (نام یهودا اسخر یوطی، یک از دوازده حواری مسیح) به من خیانت کرد و مرا لو داد و شما مرا نشناخته و انکار کردید.

 

یک نظریه جدید در مورد تمام این مسائل وجود دارد که من در یک انجمن محرمانه شنیدم. آنها می گویند که رومی ها تمایلی به صلیب کشیدن مسیح نداشتند. زیرا آنها از شورش بیم داشتند و ادعا می کنند که آنها بودند که پس از مصلوب شدن مسیح از او پرستاری کردند.

 

به نظر می رسد که اشتباهاتی وجود دارد. به عقیده من، مسیح یک رهبر انقلابی بزرگی بود که یهودیان و رومی ها حقیقتا از او هراس داشتند و بعد از آنکه مسیح به صلیب کشیده شد و جائیکه در آن تعلیم و تعلم می نمود را ترک کرد، رومی ها آمدند و آنجا را کاملا ویران کردند. حتما شما می دانید که آنها حتی زمین را هم شکافتند.

 

چهل روز پس از مرگ مسیح زمین لرزه بزرگی رخ داد و اکثر زمینها و خانه ها ویران شدند. بعد رومی ها آمدند و جمعیت باقیمانده را نیز از بین بردند. یعنی اینکه آنها نمی خواستند فرصتی برای فرار به مسیح بدهند. آنها می خواستند آن جماعت را طوری از میان بردارند که دیگر هیچ تجدید حیات و فعالیتی ممکن نباشد و آنها بتوانند هر آنچه که دوست دارند انجام دهند. رومیان و کاهنان از مرگ مسیح بسیار خرسند و خوشحال بودند.

 

سالهای پیشین زندگی مسیح چگونه گذشت؟ آیا به هند آمد؟

 

در کتب هندی دو مدرک در مورد مسیح وجود دارد. یکی در اسناد قدیمی دانشگاه نالاندا در صد مایلی مانگر. حداکثر هزار دانشجو در آن دانشگاه بطور رایگان تحصیل می کردند. این دانشگاه کتابخانه بسیار عظیمی، شامل صدها هزار کتاب، داشت که یک بار توسط بختیار خلیجی ، غارتگر بزرگ، و بار دیگر بدست هندوها ویران شد. این کتابخانه دوبار سوزانده شد و هزاران کتاب و متن قدیمی از بین رفت. درفهرست کتب رسمی دانشگاه نالاندا به مردی از فلسطین اشاره شده که از او به عنوان پسر مریم و پسر یک نجار، مردی که مردمش او را نمی خواستند، با صورتی کشیده و ریش یاد می شود. این یک مدرک و نشانه است. نشان دیگری در کتب قدیمی نپال یافت شده که در آن صراحتا ذکر شده که دانشجویی از نالاندا به نام مسیح به این قوم یا اجتماع پیوسته، نپال را دیده و با بسیاری از دانشمندان هندی ملاقات داشته. مدرک دیگری دال بر زندگی مسیح به مدت سه سال در نپال وجود دارد. روی هم رفته او سیزده سال در هند زندگی کرد. اگر در مورد زندگی مسیح در کتاب مقدس مطالعه کنید، در خواهید یافت که سیزده سال ثبت نشده است. این سیزده سال کجاست؟ هند پاسخ آنرا دارد.

 

کتاب مقدس می گوید کسی از آن سیزده سال چیزی نمی داند.

 

بله. اما هند، حتی قبل از تولد مسیح، اشاره ای به این مرد بزرگ داشته. برخی از منجمان هندی، عالمان شرق. از نشانه های او آگاه بودند؛ آنها می دانستند که او بعنوان یک پیامبر بزرگ مقدر شده.

 

زمانیکه مسیح بدنیا آمد، چهار اندیشمند، به تعقیب یک ستاره، مهاجرت کردند. آنها این ستاره ها را دنبال نمی کردند؛ آنها ستاره طالع وی را تعقیب می کردند. آنها به جستجوی مکانی که این پیامبر بدنیا می آمد راه افتادند. آنها به آنجا رفتند، آن پسر را دیدند و بازگشتند و مدارکی برای اثبات آن وجود دارد.

 

حالا، به فلسفه مسیح که حقیقتا ترکیبی از اصول اخلاقی بودائی و باکتی هندی است، می پردازم.

 

باکتی، عشق به خداوند، تسلیم امر خداوند، «تو به کمال خواهی رسید». تعلیمات مسیح است. مسیح اصول اخلاقی را تعلیم داد همانگونه که بودا چنین فرمانهایی داده بود. زمانیکه مسیح به نالاندا آمد، اصول اخلاقی بودائی را بسیار دوست داشت اما نواقصی در آن یافت. وی دریافت که این آئین، فاقد ایمان به خداوند است، بنابراین گفت: «زمانیکه نزد مردمم بازگردم به آنها اصول اخلاقی بودائی را همراه با ایمان به خداوند خواهم آموخت». و وعظ آن احکام را از تپه های اُلیو (در شرق اورشلیم) آغاز نمود.

 

منظور من از بیان این مطلب این است که فلسفه مسیح فرخنده بود از دین هندو، آئین بودائی که مسیح در نالاندا، واراناسی و در نپال به آن برخورد. نپال سرزمینی است که آئین هند و بودا در جهت یک فرهنگ موافق و مشابه، با هم ترکیب شده اند. حتی برهمائی ها در آنجا غذا (گوشت) می خورند؛ با اینکه این عمل مجازات دینی دارد. وارانسی کانون هندوهاست و نالاندا کانون بودائی ها بود. سپس مسیح برای تعلیم دین به این سه مکان رفت و سه فلسفه مختلف را که بعدها آنها را ترکیب نمود، فرا گرفت و به دیگران آموخت.

 

واضح و روشن است که مسیح بدنیا آمد و از آغاز تولدش آسمانی بودنش معلوم بود. او برای انجام یک رسالت آمد، اما در زادگاهش فضای مساعدی برای هدایت نیافت، بنابراین به هند رفت، زیرا که آنجا سرزمین و مهد فرهنگ و پرورش مذهبی بود. دقیقا مثل امروزه که ما برای فراگیری دانش فنی به آمریکا یا آلمان می رویم، مسیح به نالاندا، بنارس و نپال رفت و باذهنی کاملا روشن بازگشت. مسیح از پرانایاما آگاهی داشته و حتما یک هاتا یوگی بوده است. او همچنین قدرتهای روحی و روانی خاصی داشته، زیرا او ایلعاذر (لازاروست) را به زندگی بازگرداند، بسیاری افراد را شفا داد و روی آب راه می رفت.

 

زمانیکه مسیح به اورشلیم بازگشت، آنچه را فرا گرفته بود برای مردم آنجا وعظ کرد، اما آنها او را درک نکردند و او را به صلیب کشیدند. به هر حال او نجات یافت و به کشمیر آمد. شاید او می خواست به هند باز گردد اما نتوانست آنرا محقق سازد و در این راه درکشمیر جان باخت. این چیزی است که ما در هند به آن معتقدیم. و ممکن است آن چیزی نباشد که در غرب به آن اعتقاد دارند.

 

فکر می کنم ما باید آنرا باور کنیم و بپذیریم، زیرا آنچه را که مسیح انجام داده همه معجزه محسوب می شوند، اما قابل شرح هستند.

 

بله. انجام یک معجزه برای کسی که با یک هدف خاص نزول کرده، کار بزرگی نیست. کریشنا معجزه می کرد، مسیح معجزه می کرد و حتی در عصر ما سائی بابا نیز یک معجزه گر بود. همچنین سوامی نیتیاناندا نیز که یک کندالینی یوگی بود و چند سال پیش مُرد، یک معجزه گر بود.

 

او تقریبا همانند یک مرد دیوانه رفتار می کرد. خیلی از مردم نزد او نمی رفتند زیرا در همان محوطه، زیر درخت ببرها معمولا مثل سگ های اهلی به آرامی کنار او دراز می کشیدند.

 

سوامی نیتیاناندا خیلی مشهور شد، اما نسبت به آنچه انجام می داد، آگاه نبود. او ورای حواس عادی بود. مریدان وی، از او مراقبت می کردند. من به مدت یک ساعت با او بودم. او مستقیما با کسی صحبت نمی کرد، او با خودش صحبت می کرد و افرادیکه کنار او می ایستادند، سعی می کردند منظورش را به مخاطب بفهمانند.

 

زمانیکه سوامی آتماناندا آنجا کنارش ایستاده بود، سوامی نیتیاناندا گفت: «پوشیدن لباس ممنوع، همه لباسها بی مصرفند، همه چیز بی فایده است. سانیاسا، تیاگا، بهترین چیز است». ماهاتما در حالیکه صحبت می کرد، سراسر تمام مکانهای دیگر را نگاه می نمود و صدها نفر دور تا دور ایستاده بودند. نیتیاناندا مستقیما با آن خانم صحبت نکرد، اما ادامه داد: «برو، برو. اینجا نمان و برو.» درنتیجه ما مجبور به ترک آنجا شدیم. این مربوط به چند سال گذشته بود. امروزه اجتماع بزرگی نزدیک جائیکه او در بمبئی اقامت داشت، تشکیل شده است.

 

ماهاتمای دیگری که می توانم درمورد او اشاراتی بکنم، سوامی تیلانگا است. او در سن 192 سالگی مُرد. یک بار یک منصبی همراه همسرش نزد او رفت. آن مرد خیلی چاق بود وقتی خم شد، تیلانگا به همسرش نزدیک شد و گفت: «حال شما چطور است؟». آن صاحب منصب از اینکه این ماهاتما شانه های همسرش را لمس کرده بسیار خشمگین شد چون این حرکت در جامعه هندو بسیار قبیح و ممنوع است. او گفت: «من باید این ماهاتما را بکشم» روز بعد آن مرد پراساد (نتیجه آنرا) آورد، مقداری شیر که در آن سم ریخته بود. او شیر را به ماهاتما داد تا بنوشد. ماهاتما گفت: «بسیار خوب، من این شیر را می نوشم و تو پراساد (نتیجه آن) را خواهی گرفت» سپس ماهاتما زهر را نوشید و بلافاصله مرد دیگری احساس درد کرد و به شدت گریست و بالاخره ماهاتما که عادت به خوردن کرد. انسانی به او گفت: می توانی این را بخوری؟ اگر اینکار را بکنی، فورا خوب خواهی شد. من آنرا می خورم تو نیز بخور؟ درد به قدری شدید بود که انسانی را خورد و ماهاتما نیز آن را خورد. در نتیجه درد از بین رفت و مرد به حال اولش بازگشت بعد سوامی تیلانگا گفت «می دانی» برای من کود انسانی و همسر تو یکی است من نسبت به آن دو یک جور و با یک رغبت رفتار کردم.

 

آن خانم مرید سوامی تیلانکا گردید و هنوز در قید حیات است. نامش شانکان مای است. او در انظار حضور پیدا نمی کند. او بسیار پیر است، حدود نود و پنج سال یا بیشتر. او فقط یک بار در دوازده سال از عزلت بیرون می آید و می توان او را در کامبا ملا واقع در الله آباد، نسیک، یوجین یا هاروارد ملاقات کرد. در غیر این زمان، کسی از جای او اطلاعی ندارد.

 

چنین افرادی معروف، درعین حال پیش پا افتاده اند، پس می توان به راحتی می توان آنچه که مسیح، انجام داده، پذیرفت. چه بسا او کارهای بیشتری انجام داده و ما اطلاع نداریم.

 

زمانیکه درباره زندگی سوامی سیواناندا مطالعه می کنید، یک قیاس زیبا وجود دارد، بدانگونه که او پای افراد بیمار را شستشو می داد و روغن می مالید و همانگونه که مسیح به مردم خدمت می کرد.

 

فقط خدا می داند که سوامی سیواناندا چه قدرت های زیادی داشت. او به شستن لباسهای خانم های رنجور و علیل عادت داشت، او در درمانگاه شخصی خود به افراد جذامی و ناتوان خدمت می کرد.

پارام هامسا سوامی ساتیاناندا سارا سواتی

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 12:08 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

سلاح نوین جنگجویان صلیبی

 

مسلسل خودکار، به نام "شهسوار یا جنگجوی صلیبی" که دعایی از انجیل (مزامیر) و نماد صلیب نقش بسته است.

 

دعایی که بر روی این مسلسل حک شده چنین است: «سپاس بر خداوندی که هم‌چون صخره‌ تکیه‌گاه من است و دستانم را در جنگ وانگشتانم را در نبرد یاری می‌دهد.» (مزامیر ۱/ ۱۴۴ )

 

آیا مسیحت و تبلیغات مبلغین مسیحی (کشیشان و کلیساها) حاوی پیام صلح، دوستی، عشق و محبت است؟!

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396
ساعت : 08:13 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات


فرقه یا کمون فردیس هوف

 

فرقه یا کمون (Kommune) فریدیس هوف (Friedrichs hof) كه به سازمان (Aktionsanalytische) مشهور بود با علامت اختصاری (AAO) كه بعدها این علامت اختصاری به (AA) تغییر پیدا نمود. این فرقه به سال (1970) توسط اتو موهیل (Otto Muehl) بر اساس نظریات فروید بنیان گذاشته شد. این فرقه تشکیل شده بود از 30 تن از جوانان انقلابی آلمان و اتریش که تصمیم گرفتند از جامعه جدا شوند و جامعه آرمانی خود را به وجود آورند.

 

در سال 1972 این فرقه در منطقه ای جنگلی به نام فریدیس هوف به سال (1972) کمون خود را تشکیل دادند در حالی که جمعیت آنان به 300 تن رسیده بود. اتوموهیل با مشورت برخی از اعضاء گروه ، مانیفست کلنی خود را ، به سال (1973) تدوین كرد ، که تلفیقی بود از مارکسیسم ، آنتی ماتریالسیم ، نظریات فروید ، آزادی‌های مطلق جنسی. افرادی که به کلنی ملحق شده بودند از جامعه ، شغل ، پدر و مادر ، خانواده و آینده ای که در انتظارشان بود دست کشیدند و خود را با تمامی امکانات مالی به کمون سپردند. کمونی که به رهبری اتو موهیل اداره می‌شد.

 

کلنی قوانین را زیر سوال می‌برد. از هیراریکی‌های اجتماعی متنفر بود و آنها را مانع رشد بشر می‌دانست. کلنی خانواده و قوانین خانواده را ناشی از قوانین جامعه انسانی بر مبنای مالکیت خصوصی می‌دانست و قصد نفی خانواده را کرد. در کلنی هیچکس پولدار و هیچکس فقیر نبود. همه اعضا همه چیز داشتند و یا همه با هم نداشتند. اعضاء همه چیز را با هم قسمت می‌کردند منجمله خودشان را. کلنی قوانین اجتماعی را نقض می‌کرد . سکسوالیته آزاد بود ، هیچکس مالک کس دیگری نبود و هر کسی باید با هرکس که دلش می خواست همبستر شود. در کلنی کار زیادی وجود نداشت. چند ساعت به سبزی کاری و آشپزی می‌گذشت و بقه ساعات به ترکیبی از سکس ، رقص و موسیقی سپری می‌شد. هیچ زن و مردی حق نداشتند در طول یک روز دومرتبه با هم سکس داشته باشند چون امکان داشتن رابطه پایدار پدید می‌آمد. نسبت زن به مرد در کلونی برابر بود و سکس گروهی هم بسیار رواج داشت. همه این موارد مانیفست شامل اعضا گروه می‌شد ولی شامل رهبر گروه که تقریبا 30 سال از کلیه اعضاء بزرگتر بود نمی‌شد.

 

اتو موهیل رهبری اقتدار گرا و کاریزماتیک بود. او معتقد بود سکس باید آسان و براحتی قابل دسترس باشد ، وی معتقد بود خانواده از پیشرفت‌های انسانی جلوگیری می‌کند و موجب حسادت و جنایت می‌شود. برای تخلیه غرایض انسانی آنها هر شب جلساتی داشتند که در آن کاملا برهنه بودند برای تخلیه خشم ، غضب ، حسادت و دیگر غرایض انسانی همه اعضاء در این جلسات با یکدیگر همکاری خوبی را نسبت به هم نشان می‌دادند. این گروه تنها گروهی بود که سکس آزاد را امتحان می‌کرد ، در اصل سکس آزاد تنها تئوری سیاسی این گروه بود و به معنای نفی مالکیت خصوصی محسوب می‌شد. داشتن رابطه جنسی آن‌ هم چندین بار در روز با افراد مختلف اجباری بود. از همه مهمتر اینکه عشق از میان برداشته شده بود و عمل جنسی از سکس کردن آنها یک عمل مکانیکی ساخته بود. آنها از لمس عاطفی و نگاه احساسی و هر آنچه که باعث به وجود آمدن عاطفه می‌شد اجتناب می‌ورزیدند. شعار آنها این بود سکس برای سکس نه برای عشق.

 

بیماری های مقاربتی در میان افراد کلونی شایع شد. سوزاک ، سفلیس ، هرپسو هپاتیت و هر بیماری که در اثر شلختگی جنسی امکانش بود در میان مردم کلونی شایع شد. این مسئله ترسی را هم در اجتماع بیرون به وجود آورد و شایعات گسترده‌ای را نیز دامن زد. کلونی بیش از پیش درهای خود را به روی اجتماع بست و بعد از مدتی کلیه راه های تماس خود را با اجتماع قطع کرد. قرار این بود این اجتماع با قوانین اجتماعی مقابله کند و قدرت را نفی نماید ، اما شکل جدیدی از هیراریکی در کمون به وجود آمد.

 

کلونی اکنون حدود 600 نفر ساکن داشت ، ساکنان شماره گذاری شدند. از یک تا ششصد و اتو شماره یک بود. زنان سعی می‌کردند محبوب اتو باشند و در زمره زنانی که اتو با آنان همخوابه می‌شد قرار گیرند ، هیچ کس بجز اتو حق این را نداشت که تقاضای همخوابگی از کسی را رد کند. اتو به خاطر نفوذی که در افکار فرقه خود داشت محبوب بود . هر جا می‌رفت همیشه 20 الی 30 نفر با او بودند. زنان مایل بودند بیشتر با اتو همخواب شوند که از این طریق به راس هیراریکی نزدیک تر شوند و محبوبیت بیشتری پیدا کنند. مردان نیز سعی می‌کردند بیشتر با زنان بالای هرم همخواب شوند تا از قدرت بیشتری برخوردار شوند. به این ترتیب فرقه‌ای که در صدد بود ، قوانین اجتماعی را برهم ریزد ، قوانینی به مراتب وحشتناکتر ایجاد کرد.

 

مخلوطی از سکس و قدرت ، شکل هیرارکی جدید در کلونی فریدیس هوف را تشکیل داد. اتو تصمیم به تولید فرهنگ جنسی گرفت. او عقاید خود را به زنان همبسرش می‌آموخت و این زنان به مردان دیگر انتقال می‌دادند. و این آموزه ها از راس هرم به پایین هرم به عنوان فرهنگ جنسی خوب انتقال پیدا می‌کرد. در این جامعه سالیانه 20 کودک به دنیا می‌آمد. این کودکان که محصول سکس اشتراکی بودند کودکان کمون نام گرفتند.

 

تعدادی از افراد کلونی به جامعه فرستاده شدند تا برای کلونی کار کنند و پول به دست آورند ، افراد عضو کلونی تحصیل‌کرده و اینتل‌کتوال اجتماع بودند. افرادی باهوش و دارای روابط اجتماعی بالا که در مدت کوتاهی پول زیاد و موقعیت اجتماعی مناسبی را برای خود دسته و پا نمودند و پولهای زیادی را به سمت کلونی سرازیر کردند. این افراد آخر هر هفته به کلونی می آمدند و مورد استقبال گروه قرار می‌گرفتند و بلافاصله آنها به مراتب بالای هرم دست پیدا کردند.

 

کمون به خرید و باسازی پرداخت ، خانه هایی لوکس با استاندارد های نوین ساخته شد. در سراسر اروپا دارای سهام ، املاک و سرمایه گردیدند. همه آنچه افراد کمون به عنوان لوکس و متریالیسم جامعه سرمایه داری و استثمار انسان می‌شناختند اكنون خریداری و مورد استفاده قرار می‌گرفت. اتوموهیل در صدر این استفاده‌ها قرار داشت. مشروب و مواد مخدر در کلونی به وفور یافت می‌شد. کارها در کلونی تقسیم شده بود ، اما اتو خانه دار مخصوص به خود را داشت که از خانه او نگه داری می‌کرد و به هوا و هوس‌های او رسیدگی می‌نمود و لیست همخوابگی‌های وی را به روز می‌کرد.

 

کودکان کمون حالا 13 ساله شده بودند و به اجبار باید سکس داشته باشند و بزرگسالان برای سکس با کودکان در لیست انتظار ثبت نام می‌کردند و هر کودک روزانه با 6 بزرگسال سکس می‌کرد. اولین تجربه جنسی کودکان دختر از آن اتو بود ، برای کودکان دختر ضروری بود که اولین تجربه جنسی خود را با اتو داشته باشند. اتو در این زمان بیش از 60 سال داشت. اتو از همخوابگی با زنان 35 ساله امتناع می‌کرد و آنها را پیر می‌خواند. دیکتاتوری اتو در کلونی و تجاوز به کودکان باعث شد برخی گروه را ترک کنند.

 

اتو در سال 1991 دستگیر شد. او به دلیل سوء استفاده از قدرت ، توزیع و مصرف مواد مخدر ، سوء استفاده جنسی و تجاوز به کودکان به 7 سال زندان محکوم شد. پس از زندانی شدن او بسیاری کلونی را ترک کردند.

 

وی خود را یک زندانی سیاسی و عقیدتی می‌دانست. هفتاد نفر در کلونی تا زمان آزادی او باقی ماندند. سال 1997 اتو از زندان آزاد شد او در این تاریخ 72 ساله بود. او با تعداد کمی که مایل بودند با او بمانند به پرتغال رفت و گروه کوچکی به همان روال سابق را در آنجا تشکیل داد. تا سال (1977) برخی از یاران اتو موهیل در اتریش ، آلمان ، سوئیس ، فرانسه ، هلند و اسکاندیناوی مشابه كمون مادر را تاسیس نمودند و خیلی زود شكست خوردند ، ولی كمون مادر یا كمون اصلی كه خود اتو آن را بنیان نهاده بود همچنان به حیات خود ادامه می‌داد.

 

در سال (1977) تمام مطبوعات و رسانه‌ها بر علیه اتو موهیل و اعمال او جبهه گرفتند و ابراز انزجار نمودند ، این رسانه‌ها به زنا با محارم و ترویج آن ، بیماریهای روانی ناشی از ترویج اعتقادات این فرقه ، شیوع بیماریهای جنسی ، ترویج فساد اجتماعی كه گریبان گیر جامعه خواهد شد را متذكر می‌گردیدند. گروه اتو موهیل با ایده ‌آل‌های انسانی برای زیر سوال بردن روابط اجتماعی تشکیل شد. اما تصوری که از آزادی جنسی ارائه داد دور از احساس و عاطفه بود. تهی نمودن انسان از احساس و عاطفه ، استفاده از روابط جنسی به عنوان سوپاپ اطمینان ، سکس برای سکس ، از بین بردن تابوهای جنسی ، زیر سوال بردن هیراریکی‌های قدرت و به وجود آوردن هیراریکی‌های به مراتب وحشتناکتر ، از بین بردن باید‌ها و جایگزین کردن نبایدهای اجتماعی ، محور قرار دادن سکس در همه ابعاد انسانی ، اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی ، سکسوالیته را در مرکزیت قرار دادن و همه چیز را پیرامون این مرکزیت برنامه ریزی کردن ، همجنسگرایی ، سقط جنین ، فحشا ، حقوق کودکان را به رسمیت نشناختن ، تجاوز و بهره کشی جنسی از کودکان ، سوء استفاده از قدرت و جانشینی قراردادهای اجتماعی با قراردادهای مشابه ولی واژگون ، پذیرفتن هژمونی فردی و اطاعت بی چون و چرا از قوانین وضع شده توسط او ، عدول از آرمان‌های اولیه و تغییر شعارها و آرمان‌ها به تدریج به نفع رهبر اقتدارگرای فرقه به جهت سوء استفاده از قدرت ، شهوت ، رفاه‌طلبی ، دیکتاتوری محض مشخصه این فرقه بوده.

 

اتو موهیل انتخاب آزاد حرفه ، شغل ، آموزش و پرورش را در سال 1985 ممنوع اعلام نمود. همه اعضای جامعه شهر باید به عنوان یک فروشنده کار می‌کردند. سیستم سفت و سخت کنترل و توازن تاسیس شد. جامعه كمون بسیار بسته و محدود گشت. ازدواج به شدت ممنوع بود ، فرزندان با پدر و مادر خود همبستر می‌شدند و خواهر و برادر با هم عمل جنسی انجام می‌دادند در آنجا محارم یا فامیل یا عشق معنا و مفهومی نداشت. به افراد خارج از كمون اجازه روابط فامیلی و رفت و آمد به كمون داده نمی‌شد. اگر كسی بیمار میگشت باید در همان كمون مداوا می‌شد و اجازه رفتن به بیمارستان یا پزشكان متخصص را نداشت. برخی از کموناردها شبانه فرار می‌كردند و هرگز دوباره به كمون بازنگشتند ، برخی از این كموناردها كسانی بودند كه در كمون متولد و با آن فرهنگ رشد نموده بودند.

 

اتو موهیل در یك نوار ظبط شده به سال (1985) می‌گوید: "انسان یک حیوان است ، اولین چیزی که او می‌خواهد سكس ، شادی ، اجتماع ، و به رسمیت شناخته شدن در یك جمع اجتماعی است."

 

وی در جای دیگر می‌گوید: "بزرگسالان فقط غذای كودكان را فراهم می‌كنند. طرح من برای این كمون 5000 كودك است برای سكس كردن با آنها و احساس جوانی نمودن. نسل سوم برای ما بزرگسالان نعمتی بس بسیار زیبا و مفرح خواهد بود ، فرزندان نسل سوم برای ما بسیار لذت بخش و نشاط آور و انرژی‌زا است".

 

اتو موهیل یك هنرمند ، نقاش ، عكاس ، فیلمبردار ، كارگردان ، روان شناس ، رهبر كمون فریدیس هوف بود كه در سال (2010) یك نامه سرگشاده در رسانه ها از طرف او به چاپ رسید. در آن اشاره شده بود "من علنا عذرخواهی می‌كنم از مردمی كه به خاطر عقاید من صدمه دیده‌اند مخصوصا كودكان و نوجوانانی كه مورد تجاوز واقع شده‌اند ، هدف من كمك به آنها بود و این كه زندگی سخت را برای آنها مفرح و شاد كنم و از كسانی كه به خاطر مواضع من صدمه دیده‌اند عذرخواهی می‌كنم". او در اواخر عمر خود از بیماری پاركینسون رنج می‌برد. او هرگز خود را شرور یا بدعت گذار یا منحرف نمی‌دانست بلكه خود را دانشمند و یك فرد روشنفكر و آگاه معرفی می‌نمود.

 

وی در تاریخ (26 مه 2013) در سن 87 سالگی فوت نمود. او به زعم خود جنبش (Actionism) را كه شامل سبك هنری نقاشی‌هایی كه با خون ، مدفوع ، ادرار ، استفراغ و (منی) انسان كشیده بود را ابداع و به ثبت رساند. او با همین سبك چهرهایی چون عیسی مسیح ، مریم باكره ، مادر ترزا و هیتلر را نقاشی كرده بود.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396
ساعت : 03:22 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

فرقه اوم شین ریکیو (Aum Shinrikyo) (オウム真理教)


فرقه اوم شین ریکیو (Aum Shinrikyo) (オウム真理教) در ژاپن به سال (1986) توسط فردی تقریبا نابینا به نام چیزو ماتسوموتو (Chizuo Matsumoto) (松本 智津夫) تاسیس شد. وی بعدها نام شوكو آساهارا (Shoko Asahara) را بر روی خود نهاد.

 

آساهارا فرزند چهارم یک حصیر باف فیر بود. او در سال (1955) متولد شد. آساهارا در مدرسه دولتی استثنایی‌های نابینا تحصیل کرده بود، زیرا بسیار ضعیف و تقریبا کور بود ، وی فارغ التحصیل (1977) می باشد نمرات او بسیار خوب بود. آساهارا در دوران تحصیل خود در دبیرستان توانست کمربند مشکی جودو را بگیرد او در این زمان سی هزار دلار پسنداز داشت. او به دلیل ناتوانی برای شرکت در دانشگاه ، شروع به یادگیری طب چینی نمود و در ذهن خود فلسفه جدید ترکیبی را که مخلوطی از ایده های معنوی است پایه ریزی کرد.

 

آساهارا در سال (1981) ، به دلیل فروش داروهای بدون مجوز به پرداخت جریمه به مبلغ هزار دلار محکوم شد ولی او موفق شده بود از این راه دویست هزار دلار بدست آورد که جریمه هزار دلاری در مقابل پولهایی که به دست آورده بود مبلغ ناچیزی به شمار می‌آمد. وی در سال (1987) برای زیارت به هیمالیا رفت. در ابتدای شروع فعالیت و تشکیل گروه اولیه، هسته مرکزی این فرقه از برپایی و گردهم آمدن عده‌ای در کلاسهای یوگا شکل گرفت که توسط آساهارا در سال (1984) برپا شده بود. او دوازده شاگرد اصلی داشت که حلقه اولیه و درونی فرقه را تشکیل می‌دادند ، شاگردانش لقب مسیح ژاپن را به او داده بودند و به چشم یک منجی به او نگاه می‌کردند و تمامی دستورات و تفکرات وی را مو به مو و دقیق اجرا می نمودند.

 

آساهارا تحت تاثیر مسیحیت و زودیاک (مكتبی باستانی مشتمل بر ستاره شناسی و طالع بینی) دوازده شاگرد برای خود انتخاب کرده بود. اعتقادات این فرقه را ترکیبی از عقاید متعصبانه و رادیکال مسیحیت، بودیسم، هندوئیسم، یوگا و مدیتیشن، زودیاک، نوشته ها و پیشبینی های نوسترداموس و کتاب مکاشفه یوحنای رسول که آخرین بخش انجیل می‌باشد تشکیل داده بود. در سال (1995)، این گروه ادعا کرد جمعیت پیروان آنها در ژاپن بیش از نه هزار نفر است ، و بیش از چهل هزار نفر در سراسر جهان عضو این فرقه گردیده اند.

 

اوم که از واژه سانسکریت گرفته شده است به معنای قدرت‌های مخرب و سازنده جهان است و شینریکو به معنی آموزش حقیقت برتر یا حقیقت عالی است. فرقه اوم شین ریکیو در اوت (1989) به ‌عنوان یک فرقه دینی در ژاپن به ثبت رسید. این فرقه در اصل یک فرقه بودائی است و از اعتقادات این فرقه نزدیک بودن و در آستانه آخر زمان قرار داشتن است. این فرقه آمریکا را دشمن اصلی ژاپنی ها می داند و اعتقاد دارد که دولتها و تمامی تشکلها، سازمانها و دوایر و اجتماعات آمریکایی نتیجه برنامه ریزی دقیق فراماسون ها و یهودیان است.

 

رهبر این فرقه در سال (1993) به اعضای خود دستور دادکه برای خود پناهگاه اتمی بسازند و از طرفی با ایجاد یک آزمایشگاه مخفی در دامنه کوه فوجی که برای ژاپنی ها مقدس است ساخت و آزمایش گاز سارین و آزمایشات بیولوژیکی و شیمیایی را با اهداف نظامی در خاک استرالیا در دستور کار خود قرار داد. در اواخر سال (1993) گاز سارین توسط دانشمندان عضو این فرقه ساخته شد. اولین آزمایش این گاز کشنده و سمی بر روی هزار گوسفند در یک ایستگاه پرورش گوسفند به نام (Banjawarn) در غرب استرالیا 350 کیلومتری کارگورلی (Kalgoorlie) با استفاده از قانون (مالکیت معنوی از راه دور) با موفقیت انجام پذیرفت.

 

اولین بار به تاریخ 27 ژوئن (1994) با دستور مستقیم شوکو آساهارا ، اعضا وفادار و نزدیک به او ، گاز عصبی سارین را در یک منطقه از شهر ناگائو منتشر نمودند. که منجر به مرگ هفت نفر و جراحت صدها نفر شد.

 

پس از انجام این عمل تروریستی ، آساهارا اعضای فرقه را به آمادگی برای فرارسیدن قریب‌الوقوع آخرزمان فرا می‌خواند. دومین بار نیز در تاریخ 20 مارس (1995) با دستور مستقیم شوکو آساهارا ، اعضا وفادار و نزدیک به او ، گاز عصبی سارین را در مترو توکیو منتشر نمودند، بر اثر این حمله دوازده نفر کشته و بیش از نهصدو هشتاد نفر مسموم گردیدند، برخی از تحلیل‌گران حادثه‌دیدگان این حمله را بین دو تا سه هزار نفر و برخی نیز حادثه دیدگان را بیش از پنج هزار نفر تخمین زده اند. در زمان حمله به متروی مرکزی توکیو این فرقه هزار و یکصد عضو فعال داشت.

 

در ابتدای شکل‌گیری، این فرقه متهم شد به آسیب رساندن به بنیان خانواده و قطع ارتباط فرزندان با والدین، بستگان، دوستان و آشنایان به دلیل عضویت در این فرقه، اتهامات بسیار مهم دیگری از قبیل فریبکاری، اخاذی، دزدی، اختلاس، کلاه برداری از بیماران و مردان و زنان سالمند، وادار کردن اعضا به پرداخت پولهای گزاف به رهبر فرقه بر خلاف میل باطنی فرد عضو، شستشوی مغزی، قتل یکی از اعضا به دلیل ترک کردن فرقه در فوریه سال (1989)، قتل یک فعال و حقوقدان ضد فرقه به همراه همسر و فرزندش در نوامبر (1989)، ترور چندین تن از رهبران بودایی و مدیر مسئول یک نهاد مردمی به نام مرکز تحقیقاتی نشاط برای انسان در سال (1993) به دلیل انتقادات صریح و افشاگری بر علیه رهبر این فرقه، همچنین اعضای اجیر شده در همین سال یک کاریکاتوریست مطرح به نام یوشی هیرو کوباشی (Yoshinori Kobayashi) را ترور کردند که نافرجام ماند و وی جان سالم به در برد.

 

با پیدا شدن طرفدارانی در شوروی سابق و سفر برخی از اعضا به روسیه رهبر فرقه در سال (1992) بسیار تلاش کرد که از روسیه یک هلیکوپتر (MI-17) و تعدادی اسلحه (AK74s) بخرد ولی موفق نشد. بعد از مدتی توانستند یک هلیکوپتر (MI-17) را از روسیه خریداری نمایند. زمزمه هایی هم بود که می‌گفتند مذاکراتی هم برای خرید برخی از قطعات یک بمب هسته ای صورت پذیرفته ولی به نتیجه ای نرسیده است.

 

ولی برخی شواهد از غرب استرالیا حاکی از این بود که یک بمب کوچک هسته ای آزمایش شده است در این زمینه شواهدی جزئی وجود دارد ولی مدارک مستدلی هرگز به دست نیامد و اگر چنین می‌شد اولین بمب هسته ای غیر دولتی در جهان بود از طرفی شایعاتی بر سر زبانها بود که دو دانشمند هسته ای شوروی سابق توسط این فرقه استخدام و برای آنها مشغول به کار بوده اند، آساهارا پس از این که نتوانست نظر روسها را برای خرید سلاح جلب کند دستور داد که گروه امکاناتی فراهم نماید که 1000 قبضه اسلحه اتوماتیک طراحی و تولید شود و در این زمینه گروه اقدامات موثری انجام داد و چندین اسلحه اتوماتیک به صورت نمونه ساخته شد.

 

در سال (1992) آساهارا تعدادی مقاله نوشت و به عنوان پایه و ساختار آموزه های فرقه خود در اختیار اعضا قرار داد که عنوان این مقالات (اصول آرمان شهر یک شهروند) بود، محتوای این مقالات اعلان جنگ به قانون اساسی و نهادهای مدنی کشور ژاپن بود ، آساهارا در سال (1990) حزب حقیقت عالی را تاسیس کرد و رشوه های کلانی داد و تبلیغات بسیار وسیعی نمود ولی با این همه تلاش به مجلس نمایندگان راه پیدا نکرد ، فرقه اوم شین ریکیو از امکانات مالی و عملی گسترده‌ای برخوردار بود و بیست نفر از بهترین متخصصین میکروبیولوژی در این گروه عضو بودند و در لابراتورارهای مخفی این فرقه فعالیت مستمر داشتند، بعد از ساخت عامل سارین، دانشمندان عضو این فرقه عامل شیمیایی بسیار خطرناک دیگری را به نام (VX) ساختند، یادآور می‌شود که صدام حسین نیز در سال (1988) از این عامل شیمیایی بر ضد مردم کرد حلبچه استفاده نموده بود و تنها کشورهایی که دارای سلاح شیمیایی (VX) است آمریکا و روسیه می‌باشد، از عامل (VX) برای قتل عام استفاده می‌گردد. عامل شیمیایی اعصاب (VX) در چندین ترور و قتل در بین سالهای (1994) الی (1995) مورد استفاده قرار گرفت، برجسته ترین این ترورها قتل چند تن از اعضای فرقه به بهانه خیانت به گروه، ربودن برادر عضو فراری فرقه و سوزاندن صورت وی در ماکروویو و قتل او با عامل اعصاب (VX) و انداختن جسد قطعه قطعه شده او در دریاچه کاواگوچی.

 

پس از این حملات تروریستی و کشتار مردم بی‌گناه پلیس به مقرها و خانه های تمامی اعضاء این فرقه حمله کرد ، در مقر فرقه (Kamikuishiki) در کوهپایه کوه فوجی پلیس مواد منفجره، سلاح های شیمیایی (VX) و (SARIN) و سلاح های جنگی بیولوژیکی عوامل سیاه زخم و ابولا را کشف و ظبط نمود. مواد شیمیایی ذخیره شده در انبارها بقدری بود که می توانست برای کشتن چهار میلیون نفر مورد استفاده قرار گیرد. پلیس همچنین آزمایشگاه برای تولید مواد مخدر از قبیل LSD ، متامفتامین ، سرم حقیقت که برای شکنجه و اعترافگیری کاربرد دارد و انبارهای حاوی میلیون ها دلار پول نقد و شمش طلا را کشف و ظبط نمود. در مقر اصلی این فرقه یک زندان با تعداد زیادی سلول که همه آنها پر بود کشف شد و تمامی زندانیان که توسط این فرقه ربوده شده بودند به آغوش خانواده های خود بازگردانده شدند.

 

در جریان این حملات شوكو آساهارا اظهار داشت که مواد شیمیایی را برای استفاده در تولید کود صادر می‌کرده. در طی شش هفته بیش از یکصد و پنجاه عضو فرقه به دلیل انواع جرائم دستگیر شدند. در 30 مارس سال (1995) تاکاجی کی یو نی ماتسو (Takaji Kunimatsu) رئیس پلیس ژاپن توسط اعضاء فرقه در نزدیکی خانه اش در توکیو به ضرب چهار گلوله ترور و کشته شد. در 23 آوریل، موریا هیدئو (Murai Hideo) مسئول گروه تحقیقاتی و دانشمندان فرقه اوم شین ریکیو در خارج از دفتر مرکزی فرقه در میان جمعیت خبرنگاران و در جلوی دوربین خود را با ضربات چاقو کشت. یکی از اعضاء برجسته این فرقه به نام یاماگوچی گومی (Yamaguchi gumi) دستگیر و در نهایت به اتهام قتل به اعدام محکوم شده است، انگیزه او هنوز نامعلوم است.

 

در شب پنجم ماه مه، یک کیسه کاغذی در حال سوختن در توالت ایستگاه Shinjuku در توکیو کشف شد این ایستگاه از شلوغ ترین ایستگاه‌های مترو در جهان است. پس از بررسی مشخص شد که آن را به یک دستگاه هیدروژن سیانید متصل نموده بودند که اگر زود اقدام نمی شد می توانست گاز سمی به اندازه کافی به سیستم تهویه بفرستد که باعث مرگ بیش از بیست هزار نفر می شد. چند دستگاه سیانید دیگر نیز در نقاط مختلف توکیو کشف شد. در نهایت مخفیگاه شوکو آساهارا مشخص شد پنهان در درون دیوار یک ساختمان به نام "Satian 6TH" که فرقه از آن قبلا استفاده می نمود. وی در شانزدهم ماه مه دستگیر شد.

 

در همان روز یک بسته بمب گذاری شده به دفترفرماندار توکیو ارسال شد، مشاور فرماندار انگشتان دست خود را از دست داد. آساهارا در ابتدا با 23 فقره قتل و همچنین 16 جرائم دیگر متهم شد. در 27 فوریه (2004) آساهارا گناهکار شناخته شد و به عنوان مغز متفکر فرقه و رهبر گروه که فرمان قتلها و جنایات را صادر می نمود به مرگ محکوم گردید. دوازده نفر از پیروان نزدیک او نیز به دلیل قتل و آدم ربایی و جنایت به اعدام محکوم شدند.

 

همسر و فرزند ساکاماتو جوان که یک وکیل و حقوقدان بود و بسیاری دیگر که درگیر این فرقه بودند جانشان را از دست دادند فقط به دلیل اشتباهات یک اجتماع کوچک با عقاید دینی خطرناک. این گروه همچنان فعالیت دارد ولی با شرایطی جدید، این گروه پس از دستگیری و محاکمه آساهارا دچار تحولات متعدد و اساسی قرار گرفت. پس از مدت کوتاهی ، دو پسر آساهارا رسما به عنوان گورو جایگزین پدر خود شدند. این فرقه در سال (2000) نام خود را به آلفا اوم شین‌ریکیو (Aleph Aum Shinrikyo) تغییر داد و آموزه های جنجالی و بحث برانگیز بودایی و مسیحی را از آموزه های فرقه خود حذف نمود و از مردم ژاپن به دلیل حمله با گاز سارین و قتل و کشتار عذرخواهی نمود و با تاسیس یک صندوق خیریه به بهانه دلجویی به برخی از خانواده های قربانیان غرامت پرداخت کرد.

 

در جولای سال 2000، پلیس روسیه دیمیتری سیگاچیو (Dmitri Sigachev) ، رئیس سابق کا گ ب (KGB) را به همراه چهار نفر از اعضای اوم شین ریکیو سابق روسیه را به دلیل انباشت سلاح و طراحی برای آزاد سازی آساهارا و حمله به مردم ژاپن دستگیر کرد. پس از این موضوع بلافاصله آلفا اوم شین‌ریکیو جدید بیانیه صادر نمود و گفت دیمیتری سیگاچیو و چهار نفری که همراه وی دستگیر شده اند عضو و تحت حمایت ما نمی باشند. لازم به ذکر است که بین سالهای (1992) الی (1994) آساهارا موفق شد پیروانی در روسیه جذب کند و شاخه روسی اوم شین ریکیو را تاسیس نماید، در همین سالها رادیو فدرال روسیه برای وی بین ساعت 9 الی 10 شب برنامه‌ای گذاشته بود که آساهارا برای پیروان خود صحبت می نمود و از طرفی تبلیغی بود برای جذب پیروان بیشتر. در جریان دستگیری های (1995) سه تن از اعضای اصلی فرقه متواری شدند. این 3 عضو بدسابقه که بیش از 15 سال فراری بودند دستگیر شدند. در بعد از ظهر 31 دسامبر (2011) ، ماکوتو هیراتا خودش را به پلیس تسلیم کرد. در سوم ژوئن (2012) پلیس نائوکو کیکوچی فراری دوم را دستگیر نمود، سومین فراری کاتسویا تاکاهاشی در تاریخ 15 ژوئن (2012) دستگیر شد.

 

این فرقه جزو فرقه های مخرب و خطرناک آخر‌زمانی شناخته شده است. آساهارا بارها به پیروانش وعده رستگاری داده بود. او ادعا می کرد که با کنترل ذهنی می تواند بدن خود را به پرواز درآورد و ادعا می نمود که تلپاتی و پرواز بدن را به یاران خود آموزش داده است. آساهارا بعد از شکست انتخاباتی نمایندگان مجلس رویه جدیدی را در فرقه ایجاد نمود این رویه چیزی نبود جز جذب روشنفکران، دانشجویان، روزنامه نگاران، اساتید فنون، تُجّار و بازرگانان، مهندسین، دانشمندان، معلمین، پزشکان و افراد تحصیلکرده. همین امر باعث شد بسیاری در ژاپن به این فرقه گرایش پیدا نمایند و فرقه به طور اتوماتیک و خودکار از طرف همین اعضای روشنفکر که دارای جایگاه اثر گذار اجتماعی بودند تبلیغ می‌شد.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396
ساعت : 03:16 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات


فرقه کلیسای اتحاد


کلیسای اتحاد (Unification Church) یا انجمن روح القدس برای اتحاد جهان مسیحیت (Holy Spirit Association for the Unification of World Christianity) که به اختصار (HSA-UWC) (1954) توسط کشیش مون یانگ میونگ (Mun Yong myeong) که بعدها نامش را به کشیش سان میونگ مون (Sun Myung Moon) تغییر داد در کره جنوبی شهر سئول تاسیس شد.


مکتبی که وی بنا نهاد (Moonies) نام دارد. در سال (1996) وی نام کلیسای خود را به فدراسیون خانواده برای صلح جهانی و وحدت (church the Family Federation for World Peace and Unification) تغییر نام داد. او همچنین بنیانگذار و موسس واشینگتن تایمز (The Washington Times) (1982)، اخبار جهان توسعه رسانه ها (News World Media Development - LLC) (2010) ، انجمن رسانه های جهانی (World Media Association) که به اختصار (WMA) (1978) ، روزنامه کره ای (Segye Times) (1989) ، روزنامه ژاپنی (Sekai Nippo) (1975) ، روزنامه اسپانیایی (Ultimas Noticias) (1981) ، روزنامه اسپانیایی (Tiempos del Mundo) (1996) ، روزنامه هفتگی شرق خاورمیانه (Middle East Times) (1983) ، انجمن آکادمی جهانی صلح (Professors World Peace Academy) (1973) ، کنفرانس بین المللی وحدت علوم (International Conference on the Unity of the Sciences) به اختصار (ICUS) (1972) ، انجمن معیار ناشرین مجلس نمایندگان (Paragon House Publishers) (1981) ، موسسه وحدت اندیشه (Unification Thought Institute) (1972) ، خدمات جوانان مذهبی (Religious Youth Service) (1986) ، همایش جوانان ادیان جهان (Youth Seminar on World Religions) (1982) ، مجمع مذاهب جهان (Assembly of the World's Religions) (1985) ، ائتلاف بین المللی برای آزادی مذهبی (International Coalition for Religious Freedom) (1984) ، انجمن بین المللی اساتید مسیحی کره جنوبی (International Christian Professors' Association) (1981) ، انجمن بین المللی دانشجویان مسیحی (International Christian Students' Association) (1981) ، همایش های بین فرقه ای برای روحانیون ایالات متحده (Interdenominational Conferences for Clergy) (1982) ، انجمن وحدت آمریکای لاتین (Association for the Unity of Latin America) با نام اختصاری (AULA) ، کنفرانس رهبری آمریکا (the American Leadership Conference) به اختصار (ALC) (1986) ، کمیته قانون اساسی آمریکا (the American Constitution Committee) که به اختصار (ACC) (1987) ، ائتلاف خانواده آمریکایی (the American Family Coalition) که به اختصار (AFC) (1987) ، فدراسیون دانشگاه های جهان (World University Federation) (1996) ، دانشگاه سان مون (Sun Moon University) (1989) ، دانشکده بریجیتپورت (University of Bridgeport) (1992) ، دبیرستان بریجیتپورت (High School of Bridgeport) (1997) ، مدرسه ابتدایی بریجیتپورت (Bridgeport Hope School) ، دانشکده وحدت الهیات (Unification Theological Seminary) (1975) ، بنیاد آموزش بین المللی (International Educational Foundation) (1990) ، کنفرانس جهانی در حفظ و توسعه پایدار درمنطقه Pantanal (World Conference on Preservation and Sustainable Development in the Pantanal) (1999) ، دانشکده تکمیلی الهیاتی چیونگ شیم (Cheongshim Graduate School of Theology) (2003) ، آکادمی مبتنی بر اصول اخلاق (The Principled Academy) ، آکادمی امید جدید (New Hope Academy) ، مدرسه امید جدید (Pyung Hwa New Hope School) ، آکادمی نوجوانان برکت (Blessed Teens Academy) (2003) ، آکادمی بین المللی چیون گیشم (Cheongshim International Academy) (2005) ، کودکستان چیون گیشم (Cheongshim Kindergarten) (2006) ، دبیرستان اقیانوس آرام هاوایی (High School of the Pacific) (2004) ، مرکز مراقبت از کودکان جین (Jin-A Child Care Center) ، مرکز آموزشی کمپ چی اون ای (Cheong-A) (2005) ، بنیاد آموزشی سان مون (Sun Moon Educational Foundation) (1999) ، کارگاه آموزشی خانواده ایده‌آل در جاردیم برزیل (Jardim Ideal Family Workshop in Jardim, Brazil) (2005) ، انجمن دانشگاهی برای تحقیقات بنیادین (Collegiate Association for the Research of Principles) (CARP) (1966) ، موسسه آموزشی اتحاد عشق صلح (Pure Love Alliance) (PLA) (1995) ، کلیسای اقیانوس (Ocean Church) (1981) ، فدراسیون هنرهای رزمی برای صلح جهانی (Martial Arts Federation for World Peace) (1997) ، جشنواره جهانی فرهنگی و ورزشی (World Cultural and Sports Festival) (1995) ، مسابقات فوتبال جام صلح بین المللی (Peace Cup International Football Tournament) (2003) ، تیم فوتبال برای لیگ کره (Ilhwa Chunma Football Team) (1989) ، مدرسه ابتدایی کیونگ بوک (Kyungbok Elementary School) (1978) ، مرکز آموزشی بهشت و زمین (Cheongpyeong) (1971) ، مدرسه راهنمایی و دبیرستان و هنرستان فنی و حرفه ای دخترانه (Sunjung) (1989) ، موسسه مطالعات کره ای برای دانشجویان خارجی (Institute of Korean Studies for Foreign Students) (1982) ، کودکستان (Sunhwa Kindergarten) (1982) ، انجمن بین المللی خانواده (International Family Association) ، فدراسیون خانواده برای صلح جهانی و اتحاد (Family Federation for World Peace and Unification) (1996) ، بنیاد پزشکی بهداشت جهانی (the World Medical Health Foundation) ، فدراسیون متحد کلیساها (United Federation of Churches) ، فدراسیون صلح جهانی (Universal Peace Federation) (2005) ، فدراسیون زنان برای صلح جهانی (Women's Federation for World Peace) به اختصار (WFWP) (1992) ، فدراسیون زنان برای صلح در آسیا (Women's Federation for Peace in Asia) (1991) ، فدراسیون مغولی مردم برای صلح جهانی (Mongolian Peoples' Federation for World Peace) (2004) ، فدراسیون بین ادیان برای صلح جهانی (Inter-Religious Federation for World Peace) (1991) ، فدراسیون برای صلح جهانی (Federation for World Peace) (1991) ، فدراسیون خانواده برای صلح جهانی و اتحاد (Family Federation for World Peace and Unification) (1996) ، اجلاس شورای جهانی صلح (Summit Council for World Peace) (1987) ، فدراسیون جوانان برای صلح جهانی (Youth Federation for World Peace) (1995) ، فدراسیون بین المللی برای پیروزی بر کمونیسم (International Federation for Victory Over Communism) به اختصار (IFVOC) (1950) در کره جنوبی (1968) در آمریکا، سازمان (CAUSA) (1980) که یک سازمان چند جانبه ضد کمونیستی است که در شورای امنیت نفوذ بسیار زیادی دارد، فدراسیون جزیره، شبه جزیره و قاره سازمان ملل برای صلح جهانی (Federations of Island, Peninsular and Continental Nations for World Peace) (1981) ، فدراسیون شهروندان برای وحدت پدری (Citizen's Federation for the Unification of the Fatherland) (1987) برای الحاق کره شمالی و کره جنوبی ، بنیاد امداد بین المللی و دوستی (International Relief and Friendship Foundation) (1975) به اختصار (IRRF) ، سازمان (Aewon) (1994) رفع بی کاری و آموزش برای جویندگان کار، بیمارستان ایسشین (Isshin Hospital) (1978) ، بیمارستان چی اونگ شیم (Cheongshim Hospital) (2003) ، شرکت غذایی تولید و پخش محصولات دریایی و ماهی سوشی برای رستورانهای آمریکایی به نام غذاهای جهان واقعی (True World Foods) ، نیویورکر هتل (New Yorker Hotel) (1930) ، پیونگ هاو موتورز، شرکت تولیدی خودرو در کره شمالی (Pyeonghwa Motors) (1999) ، شرکت توسعه املاک و مستغلات در ایالات متحده (USP Rocketts LLC) ، انجمن جهانی سازمان های غیر دولتی (World Association of Non-Governmental Organizations) (WANGO) (2007) ، لیگ جهانی ضد کمونیست (World Anti-Communist League) ، انستیتو واشنگتن برای ارزش گذاری در سیاست عمومی (Washington Institute for Values in Public Policy) (1984) ، کمیته ملی مبارزه با تعصب مذهبی و نژادپرستی (National Committee Against Religious Bigotry and Racism) (1989) ، کارخانه ساخت سلاح سبک کاهار (Kahr Arms) (1999) این کارخانه تولید سلاح های پنهانی نیز دارد که جزو سلاح های سری محسوب می شود، گروه تجاری و تولیدی تولینگ (Tongil) (2005) که در زمینه تولید و تجارت دارو- گردشگری- نشریات- جینسینگ- مصالح ساختمانی- قطعات نظامی- دستگاه های صنعتی و سلاح فعالیت می‌کند، ایجاد کمیته سریع برای دعا و حمایت از رئیس جمهور ریچارد نیکسون در رسوایی واترگیت (National Prayer and Fast Committee, which supported President Richard Nixon during the Watergate scandal) (80-1977) کلیسای اتحاد در این ماجرا شعارش این بود: نیکسون بی‌گناه نیست ولی ما برای او در کلیساهای خودمان در دعا هستیم چون لازم است که آمریکا رئیس جمهور خود را ببخشد، برگزاری هر ساله ازدواج های جمعی جوانان به نام مراسم برکت (Blessing Ceremonies, which are often called "mass weddings") یا (The Blessing of Marriage) (1960) ، تالیف و چاپ و انتشار آموزه های دین خود در کتابی به نام تقریر اصل الهی (Exposition of the Divine Principle) (1996) ،


ادامه مطلب
تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396
ساعت : 03:06 ق.ظ
لینک ثابت
تعداد کل صفحات: 24

>