تبلیغات
گذرگاه - مطالب ابر سگ های هار
گذرگاه
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

زندگی نامه کشیش ساوونارولا بخش پنجم

 

ساوونارولا انتظار داشت که سخنرانی های او تکفیرش را به دنبال داشته باشد. آماده بود تا با آغوش باز پی آمدها را بپذیرد. در این رابطه در یکی از موعظات خود، چنین گفت:

"بسیاری از شما می گویند فتوای تکفیر به زودی صادر خواهد شد ... من از تو ای خداوند درخواست دارم که بگذاری زودتر بیاید ... این تکفیر را بر سر نیزه ای بگذار و دروازه ها را بر آن بگشای ... من به آن پاسخ خواهم داد و تو را شگفت زده خواهم کرد ... هر آنچه اراده می کنی بگو ... ای مسیح فقط تو را می طلبم ... بگذار که من در تختم نمیرم بلکه در راه تو جان دهم ، همانگونه که تو خون خود را برای من دادی"

 

این سخنان باعث هیجان مردم شده بود، بسیاری از اشراف و نجیب زادگان با لباس مبدل به همراه مردم عادی در موعظات راهب شرکت می کردند. مردم از شهرهای دور دست برای شنیدن موعظات ساوونارولا به فلورانس می آمدند.

 

اما در روم مردم از وی نفرت داشتند و خشمگین بودند. در سال 1497 موعظات او به بهانه بیماری واگیردار ممنوع اعلام گردید و ساوونارولا پس از مدت کوتاهی بعد آن تکفیر شد. وی به مدت شش ماه موعظه نکرد ولی بعد از شش ماه در روز کریسمس به همراه شاگردان و پیروانش در میدان شهر راهپیمایی آرامی کرد و مراسم عشاء ربانی را برگذار نمود. ساوونارولا با موعظه ای آتشین تکفیر خود را به بی عدالتی و پذیرندگان تکفیر را به کفر متهم نمود و چنین گفت:

"پس نفرین بر او که فرمانی بر خلاف مرحمت الهی می دهد. اگر هم چنین فرمانی توسط فرشته ای نازل می شد و حتی مریم باکره و همه مقدسات چنین حکمی می کردند باز هم نفرین بر آنان ... اگر هر کسی خلاف این سخن گفته باشد بگذار کافر اعلام شود. ای پروردگار اگر که کردار من صمیمی نباشد ، اگر اعمال من از تو الهام نگرفته باشد ، در همین لحظه جان مرا بگیر"

 

بعد این موعظه پیروان او مجددا صحنه سوزاندن اشیاء تجملاتی و تابلوهای نقاشی و کتابهای ادبیات را اجرا نمودند. در آن روز کوهی بسیار بزرگ از وسایل تجملاتی که بسیاری از آنها چندین قرن قدمت داشتند سوزانده شد.

 

پاپ الکساندر به شورای حاکم بر فلورانس گوشزد کرد اگر جلوی معظات راهب را نگیرند برگزاری تمامی موعظات و مراسم مذهبی در فلورانس را ممنوع اعلام می کند. هیئت حاکمه فلورانس در این مورد سکوت نمود و بهتر دید که مسئولیت این جدل بین راهب و شخص پاپ باشد و از دخالت در این مورد امتناع ورزید. در روم احساسات مردم علیه راهب چنان شدید بود که هیچ فلورانسی در آنجا امنیت نداشت. سر انجام به تاریخ 17 مارس شورای حاکم بر فلورانس به ساوونارولا دستور داد که از موعظه دست بردارد.

 

ساوونارولا از شورا اطاعت کرد ولی در همان زمان برای پادشاهان فرانسه ، اسپانیا ، آلمان ، مجارستان نامه نوشت و از آنها در خواست نمود که شورایی همگانی برای اصلاح کلیسا تشکیل دهند. یکی از این نامه ها به دست جاسوسان پاپ افتاد ، ساوونارولا در قسمتی از نامه خود چنین نوشته بود :

"لحظه انتقام فرا رسیده است. خداوند به من فرمان داده است که رازهای جدیدی را فاش ساخته خطری را که بنیاد پطرس مقدس را به علت غفلت شما تهدید می کند گوشزد کنم. پلیدی سراپای کلیسا را فرا گرفته است. با این حال نه تنها چاره جویی نمی کنید ، بلکه به علل بدبختی هایی که به این آلودگی ها انجامیده اظهار بندگی می نمایید. خداوند به دلیل خشم... ، کلیسا را بدون چوپان رها کرده است ، من در اینجا شهادت می دهم که پاپ الکساندر ششم پاپ نیست و نمی توان از او انتظار داشته باشیم که پاپ باشد. اگر گناه بزرگ فروش منصبهای روحانی او را که به بهای آن کرسی پاپی را تصاحب نموده است و حراج روزانه الطاف کلیسا و همچنین خرید گناهان و موارد دیگر فساد او را کنار بگذاریم من شهادت می دهم که او مسیحی نیست و به خداوند اعتقاد ندارد. اگر شورایی توسط پادشاهان تشکیل شود من در برابر آن حاضر خواهم شد و مدارک خود را در اثبات این اتهامات عرضه خواهم نمود"

 

در 25 مارس 1498 یک راهب فرانسیسی که در کلیسای سانتا کروچه موعظه می کرد از ساوونارولا دعوت نمود که برای اثبات ادعاهایش از تونلی که از آتش محیا شده است بگذرد. این فراخوان توجه همه مردم را از سراسر شهرها و رهبانگاه ها به خود جلب نمود. او ساوونارولا را مرتد و پیامبر دروغین و کذبه خواند و گفت : اگر تو راست می گویی و پیامبر دروغین نیستی از آتش بگذر تا حقیقت بر همه آشکار گردد. ساوونارولا این مبارزه را رد کرد ، ولی پیروانش به وی فشار آوردند تا آنرا بپذیرد. در روز 7 آوریل میدان پر از جمعیت شد. تمامی ملت فلورانس و شهرهای اطراف در میدان بزرگ شهر ، بر روی پشت بامها ، ساختمانها اطراف ، پشت پنجرها و بالکنها و بر روی درختان محوطه جمع شده بودند به امید این که معجزه ای ببینند !!

 

میدان بزرگ شهر پر از جمعیت شده بود نفس فرد کناری به صورت دیگری می خورد ، در میانه میدان راهرویی به اندازه نیم متر در میان دو تل هیزم درست شده بود ، هیزمها را آغشته به روغن ، صمغ و باروت کرده بودند تا شعله های بلند و سوزانی داشته باشند. راهبان فرانسیسی در یک طرف میدان و راهبان دومینیکی در طرف دیگر میدان و اشراف و نجیب زادگان در یک طرف میدان و مردم و سپاهیان هم در یک طرف جای گرفته بودند.

 

ساوونارولا در حالی که ردای سرخ رنگی بر دوش داشت و صلیب چوبی عیسی مسیح و مقداری نان مقدس را حمل می نمود وارد میدان شد. راهبان فرانسیسی و دومینیکنی و مردم اعتراض نمودند و گفتند بردن صلیب و نان مقدس به آتش گناه است و نباید صلیب و نان مقدس را آتش زد یا از آتش گذراند. ساوونارولا به اجبار صلیب و نان مقدس را کنار گذاشت. دوباره راهبان فانسیسی و دومینیکنی و مردم اعتراض کردند و گفتند ، شاید ردای سرخ ساوونارولا افسون شده باشد و باید ردای خود را در بیاورد و بلاخره او را مجبور کردند بقیه لباسهای خود را نیز در بیاورد مبادا افسون شده باشد. ولی ساوونارولا دوباره نان مقدس را برداشت و زیر بار نرفت که نان را به آتش نبرد به همین دلیل تا نیمه شب بحث میان دومینیکنی ها و فرانسیسی ها و پیروان ساوونارولا در گرفت که بردن نان به آتش درست است یا غلط ؟!

 

چون دیگر نیمه شب رسیده بود و اتش نیز فروکش کرده بود اعلام شد که دیگر نمی توان آیین را اجرا نمود. جمعیت که خود را فریب خورده می پنداشتند و از مشاهده معجزه یا خون ریزی و زنده سوزانیدن انسانی محروم شده بودند به کاخ حمله کرده برخی از نگهبانان و محافظین ساوونارولا را کشتند. برخی نیز زانو زده و می گریستند و این تاخیر را نشانه رحمت خداوند می دانستند . ولی اکثر جمعیت مردم در همان شب ایمانشان و پشتیبانیشان را نسبت به ساوونارولا از دست دادند.

ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 12:01 ب.ظ
لینک ثابت

>