تبلیغات
گذرگاه - مطالب ابر فرقه مسیحی
گذرگاه
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

فرقه ویساریون / Vissarion

عیسی مسیح از سیبری

 

"آیا شما برای آمدن خداوند انتظار می کشید؟ آیا شما به آن فکر می کنید؟ برای دیدار با مظهر جدید خدا بر روی زمین، به منطقه Tiberkul روستای Petropavlovka در روسیه، سفر کنید. در آنجا مسیح حقیقی را خواهید یافت."

 

یک پلیس راهنمایی و رانندگی سابق روسیه ، با تشکیل فرقه ای ادعا کرده است که وی "مسیح جدید" در دوران معاصر است.

 

این فرقه که ویساریون "Vissarion" نام دارد هم اکنون دارای بیش از 7000 پیرو در روسیه می باشد.

 

سرگئی توروپ "Sergei Torop" در سال 1991 اقدام به تشکیل یک فرقه جدید در روسیه نمود و نام فرقه خود را ویساریون نام نهاد. در ابتدا 29 نفر از دوستان و آشنایان وی به این فرقه پیوستند و به عنوان آخرین کلیسای عهد یا جامعه ایمان یکپارچه شروع به تبلیغ فرقه جدید التأسیس خود نمودند. رهبر ویساریون یا عیسی مسیح روسی ، به پیروان خود گفت تمامی اموال خود را باید به من بدهید و این شرط رستگاری و ربوده شدن شما به ملکوت می باشد. ما باید قوای خود را در سرزمین وعده گردهم آریم تا شهر صلح اورشلیم جدید را بنا کنیم. اعضای این فرقه با اهدای تمامی ثروت و اموال خود و همچنین با ترک خانه و کاشانه خود یک شهر جدید در کوهپایه های روستای "پتروپاولووکا" واقع در 30 مایلی جنوب شرقی شهر کراسنویارسک روسیه تشکیل دادند. او نام اورشلیم جدید خود را شهر خورشید نام نهاد . منزل وی بر روی بلندترین تپه شهر جدید ساخته شد. پیروان او در این شهر به پرورش زنبور عسل ، آهنگری ، نجاری ، کشاورزی ، باغبانی ، یادگیری الهیات و آموزه های فرقه ای ویساریون به عنوان وحی متعالی خداوند عیسی مسیح مشغول می باشند.

 

رهبر فرقه ویساریون ادعا می نماید که الهاماتی از خداوند دریافت می کند. پیروانش او را به عنوان عیسی مسیح باور دارند. وی گناهان مردم شهرش را هر روز طی موعظه ای می بخشد ، این بخشش گناهان به بخشش روزانه ویساریون شهرت دارد.

 

رهبر فرقه ویساریون "عیسی مسیح" خود را خداوند نمی خواند بلکه خود را کلام خداوند معرفی نموده است. او بسیار متواضع و صمیمانه رفتار می نماید.

 

وی جامعه فرقه خود را تحت قوانینی خاص که وضع نموده رهبری می نماید. مانند ممنوعیت نوشیدن مشروبات الکلی ، ممنوعیت استفاده از تنباکو و سیگار ، ممنوعیت دروغگویی ، زنا و...

 

او می گوید من مسیح ، یک مربی ، یک استاد و راهنما هستم ، اما این "هستم" خدا نیست. او معتقد به تناسخ در جسم ، گیاهخواری ، معتقد به آخر زمان و پایان تمدن بشری و رستاخیز است.

 

رهبر ویساریون ثروت اندوزی در جامعه فرقه خود را مادی گرایی و دور شدن از خداوند می داند به همین خاطر خود و اعضای فرقه اش ساده زندگی می کنند ، با حداقل امکانات شادمان و خوشحال می باشند.

 

وی معتقد به صلح ، وحدت ادیان جهان ، جوامع و تمدن بشری است. همچنین او اسلام ، بودیسم ، یهودیت را همانند مسیحیت از خداوند می داند و معتقد است که همه ادیان بشری از سمت و سوی خداوند برای راهنمایی نوع بشر در دسترس قرار گرفته اند.

 

برای ساختن یک شهر آرمانی کوچک بر روی زمین ، فرقه ویساریون بسیار تلاش نموده است. شهری که این فرقه ساخته است برای اعضاء آن بر طبق آموزه های این فرقه حکم کشتی نوح را دارد. به تمامی اعضای این فرقه حتی به کودکان آنان وعده رستاخیز در اورشلیم آسمانی داده شده است.

 

هر مرد در این فرقه حداقل یک زن دارد و تعدد زوجات مانعی ندارد . اعضاء این فرقه از نژادهای مختلف ، دارای مهارت و استعدادهای ، هنری ، صنعتی و حرفه ای هستند. در این فرقه کودکان به مدرسه فرقه می روند و حرفه ای بنابر استعداد خود یاد می گیرند ، حرفه هایی چون پزشکی ، متخصص آزمایشگاه ، برق کاری ، پرورش دهندهء ، زنبور عسل و اسب ، خیاطی و گلدوزی ، فرش و پارچه و حصیر بافی ، جنگلداری ، صنایع دستی و هنری ، چاپ و نویسندگی و ....

 

بدون استثناء همه اعضای فرقه ویساریون گیاهخواران خوار هستند و استفاده و یا خوردن گوشت ، تخم مرغ و هر غذایی که دارای منشاء حیوانی باشد مانند : محصولات لبنی ممنوع است.

 

تجارت با پول در داخل جامعه ویساریون ممنوع است ، مگر برای تهیه مایحتاج ضرروی برخی از افراد امین که از طرف رهبر جامعه انتخاب شده اند می توانند به طور محدودی برای رفع نیازهای کل جامعه فرقه اقلامی را از جهان خارج از فرقه خریداری نمایند.

 

روز 18 ماه آگوست هر سال با عنوان "عیسی مسیح خود را ببینید" ، رهبر فرقه با عنوان "عیسی مسیح" ، در بین هواداران خود حضور پیدا می کند و توسط مردم پرستیده می شود. او این تاریخ را "تاریخ نجات" نام گذاری کرده و در هر سال سوار بر اسب به پایین کوه آمده و در جشن رودخانه ای که در نزدیکی روستای هملت است شرکت می کند. مردم که همه از اعضای این فرقه می باشند فریاد کنان "بازگشت عیسی مسیح را ببینید" به استقبال وی می روند .

 

این فرقه دارای یک پایتخت و 3 شهر و بیش از 40 روستا می باشد . به لحاظ جغرافیایی با مسکو 7003 کیلومتر فاصله دارد و در نزدیکی مرز مغولستان واقع گردیده است. جمعیت کل این شهرها و روستاها که همگی به اتفاق از اعضای این فرقه می باشند بیش از 7000 نفر می باشد. هر روستا جمعیتی بین 150 الی 200 نفر جمعیت دارد. همه این شهرها و روستاها در منطقه ای سعب العبور و کوهستانی واقع شده که گاها دمای این مناطق به زیر 50 درجه زیر صفر نیز می رسد.

 

رهبر ویساریون در یکی از خطبه های خود که برای ملتش موعظه می نمود چنین گفت:

"وعده باید انجام شود . 2000 سال پیش از آن در اسرائیل وعده داده شده بود که من خواهم آمد تا به پایان برسانم آنچه را که شروع کرده بودم . به خاطر بسپارید من خدا نیستم و این اشتباه است ، اگر می بینید که مرا در طول تاریخ خداوند خوانده اند برای احترام به من بوده است ولی حقیقتا من خداوند نمی باشم بلکه من کلمه خدا هستم که در خداوند زندگی می کنم. اکنون که خدا است ؟"

- همه فریاد کنان گفتند تو خداوند نیستی ، تو کلمه خداوندی . آمین . هللویا . هللویا

 

فرقه ویساریون ، بنیادی با ساختاری آموزشی و تعلیمی به لحاظ ایدئولوژیک ، برای آموزش مذهبی اعضای خود دایر کرده است. بنیاد آموزشی کلیسای ویساریون مواردی چون تاریخ و زمان آخرین عهد ، متشکل از نه کتاب و 61 باب را تعلیم می دهد. کتاب شامل موعظه محبت به همه ، عدم تجاوز ، ترویج صلح برای جهان با استفاده از "افکار پاک" ، "انجام اعمال خوب" و "دوری از هر نوع فساد " است.

 

به خلاصه ای از 3 موعظه رهبر فرقه ویساریون در بین اعضای فرقه و برخی از مهمانان و خبرنگاران توجه فرمایید:

اجازه دهید ما زمینه صلح را خواهیم ساخت!

پیروان راه نور و عشق ، دوستان عزیز!

در واقع ما تلاش برای توسعه جهانی دیگر - جهانی از عشق و محبت برای از بین بردن بی تفاوتی نسبت به سرنوشت سیاره زمین ، نوع بشر ، گیاهان و جانوران ، این مسئولیت ما می‌باشد . من به شما ، به روح و وجدان شما پیشنهاد می‌کنم ، حرکتی که توسط اراده خداوند در حال وقوع است . حرکتی به نام تجدید حیات زمین ، انسان و طبیعت به جهت صلح در تمامی جهان در توسعه همکاری با ما ممکن است .

ما در تلاش هستیم که درک متفاوتی که به لحاظ روحانی در جوامع بشری وجود دارد را پاسخ دهیم.

ما با ایجاد یک میکرو جامعه اثبات نمودیم که می‌توان در هر شرایطی با صلح زنده ماند و زندگی کرد . شما می توانید به جامعه ما بپیوندید.

 

عیسی مسیح برخاسته از سیبری ، روی به پیروان خود نمود و آنها را مورد خطاب قرار داد و گفت :

شرایط زندگی می‌دانم که ساده نیست ، شهر نیاز به بهبود و ایجاد محیطی سالم ، برای کودکان نیازمند است.

به کسانی که در شهر و حومه زندگی می‌کنند و برای پیشرفت کار خداوند فعالیت می‌نمایند برکت باد.

در عین حال که می‌دانم راه برای شما طولانی و سخت است و انطباق با شرایط جدید برایتان سهل نمی‌باشد ولی با ایمان به من و کار خداوند همه چیز برای شما سهل و آسان خواهد شد"خب حالا زمان آن است" ایمان و عمل.

من به شما پیروانم اعتماد کامل دارم و همیشه از ایده‌های جدید شما و همکاری شما با خداوند استقبال می‌کنم. سرزمینی که ما در آن شهرها و روستاهای مان را ساخته‌ایم ، سرزمین موعود است و همانند کشتی نوح در ابتدای عهد عتیق که نجات دهنده نسل بشر بود ، می‌باشد.

بسیاری از شما نبوت‌های مختلفی در مورد حوادث وحشتناک جهان شنیده‌اید ، به زودی واقع خواهد شد آنچه که خداوند مقدر فرموده است و تنها نجات یافتگان کسانی هستند که در ویساریون حیات دارند.

صلح و سلامتی خداوند و من با شما مردم سرزمین موعود.

روزنامه سرزمین موعود ، شماره 57-58 ، سال 2003 - موعظه در بین اعضای برجسته فرقه - موعظه عمومی

 

کلیسای ارتودوکس روسیه معتقد است فرقه هایی همچون فرقه "ویساریون" که بعد از فروپاشی شوروی سابق در این کشور رشد کردند سلامت اخلاقی جامعه را به خطر می اندازند و در نتیجه خواستار ممنوعیت فعالیت آنها شده است. کلیسای ارتدوکس روسیه فرقه ویساریون را به عنوان یک فرقه کاذب ، مخرب و تمامیت خواه محکوم نمود.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
ساعت : 09:04 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

شوالیه های معبد، قلعه ادینبورگ

 

قلعه ادینبورگ در دهمین رتبه قلعه های بزرگ دنیا قرار گرفته است. این قلعه بر تخته سنگ آتشفشانی در شهر ادینبورگ اسکاتلند واقع شده که تاریخ احداث آن به قرن دوازدهم تا شانزدهم میلادی بر می گردد که توسط شوالیه های معبد ساخته شد. مساحت این قلعه ۳۵۷۳۷ متر مربع می باشد.

 

این قلعه که رو به شهر ادینبورگ دارد، دارای سیاهچالهای بسیاری است که در طول قرن‌ها محل شکنجه و قتل هزاران زندانی توسط شهسواران مسیح بوده است.

 

قلعه مدتهای مدیدی است که در اختیار ارتش قرار دارد. انحصار وزارت جنگ بر قلعه تنها در سال ۱۹۲۳ پایان یافت، زمانی که ارتش به طور رسمی به توپخانه ی جدید ردفورد منتقل شد. با این حال قلعه همچنان با ارتش مرتبط است. هنوز هم که هنوز است نگهبانان هنگام باز شدن قلعه، در برابر دروازه‌ی آن می‌ایستند تا از افتخارات شوالیه های معبد در اسکاتلند محاظت کنند.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 16 شهریور 1396
ساعت : 11:32 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

فرقه مسیحی بابتیست - Baptists - باپتیسم - تعمیدگرایان

 

باپتیست ها اگر چه زمانی به آناباپتیست ها شهرت داشتند، خاستگاه خود را به جان اسمیت (1544- 1614) می رسانند که از تعمید بزرگسالان فقط به منزله نشانه ای برای عضویت در کلیسا استفاده می نمود.

 

تعمیدگرایان یا باپتیستها بر استقلال کلیسای محلی به شدت تاکید می کنند ، اگر چه کلیسا در انواع مجامع گوناگون در سطوح مختلف با یکدیگر پیوند دارند.

 

از قرن هفدهم که این فرقه به وجود آمد دو دسته از تعمیدگرایان به وجود آمدند. تعمیدگرایان عام و تعمیدگرایان خاص، همچنین در درون این دو دسته، گروه های تعمیدگرایان دیگری در زیر شاخه آنها پدیدار گشتند و تبدیل به فرقه های زیاد با دیدگاه های متنوعی گردیدند.

 

بیداری انجیلی قرت هجدهم موجب شد که برخی از اعضای گروه به تعمید گرایان خاص و پرشوری بدل شوند. باپتیستها از گروهای نامنسجم کلیسایی به شمار می روند. بیشترین فرقه تعمیدگرایان را در ایالات متحده می توان یافت به ویژه در میان کلیساهای سیاه پوست.

 

در بین باپتیستها، دو دستگی و اختلافات مهمی بین باپتیستهای شمالی و جنوبی وجود دارد. دوره های تعارض یا بیداری مذهبی ، غالبا گروهای تازه ای از کلیساهای تعمیدی را به وجود می آورد. اگر چه هیئت های بین المللی اتحادیه جهانی باپتیستها در واشنگتن و اتحادیه باپتیستهای شمالی و اتحادیه باپتیستهای جنوبی و هیئتهای ملی باپتیستهای آمریکا وجود دارند ولی با این حال بسیاری از کلیساهای تعمیدگرا به هیچ یک از این اتحادیه ها یا کنوانسیونها و هیئتها وابسته نیستند. از این رو اختلافات عظیمی از حیث عقاید و عمل در میان این فرقه های باپتیست (تعمیدگرا) در میان است و جمع بندی کلی در مورد این فرقه ها را ناممکن می سازد.

 

فرقه های باپتیسم به همراه معتقدان به سرنوشت مقدر به ویژه کالوینیسم های متعصب به نفی ارزشهای تمام شعائر و مناسک به عنوان ابزار رستگاری پرداختند و عقلانی کردن دینی دنیا را به افراطی ترین شکل خود به انجام می رسانند. در این فرقه ها سرنوشت مقدر رد شده و افرادی که از نو متولد شده بودند دوباره در کلیسا غسل تعمید داده می شدند. اهمیت زیاد آموزة باپتیستی به جهت رستگاری برای نقش وجدان به منزلة حلول خدا در فرد بوده است. باپتیستها به لحاظ سیاسی در گسترش روح سرمایه داری بیشترین تأثیر را در اجتماعات آمریکایی گذاشتند. اکثر باپتیستها معتقدند تعمید باید در بزرگسالی انجام شود و تعمید در زمان کودکی بی ارزش است زیرا کودک هنوز ایمان نیاورده و در نتیجه چنین تعمیدی صحیح نیست. اعضای این فرقه بیشتر اوقات دسته جمعی تعمید می گیرند.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : چهارشنبه 15 شهریور 1396
ساعت : 03:45 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

جام مقدس / قسمت چهارم

 

باتوجه به صحبت هایی که در خلال یادداشت های قبلی شد به نظر بهتر می آید کمی درباره شهر» قن لو شاتو» Rennes-le-Château صحبت کنیم:

شهر کوچکی است در جنوب فرانسه که حدود 100 هزار نفر جمعیت دارد و برای اولین بار در حدود سال های دهه 1950 میلادی یک «رستوران دار » محلی متوجه شد که تعداد مسافران شهر به طرز چشمگیری افزایش پیدا کردند و در پی آن شایعاتی مطرح شد که در آن شهر گنجی مخفی شده است. همچنین یک کشیش ادعا کرد که در آن شهر نشانه هایی از فرقه زیون یا صهیون را پیدا کرده است. نکته جالب دیگر آن است که در این شهر کلیسایی بسیار قدیمی به نام «مریم مگدالنا یا مجدلیه » وجود دارد.

 

کشیشی که مسئول این کلیسا بود در دهه 1950 میلادی در کلیسای خودش یک متن تاریخی و قدیمی پیدا کرد که بر روی پوست آهو نوشته شده شده بود. چند سال بعد نویسنده کتاب «جام مقدس _ خون مقدس » بر اساس شواهد تاریخی مدعی شد که مقبره ای شبیه به مقبره ای که پوسن کشیده است در نزدیکی این شهر وجود دارد. در سال 1556 میلادی ، 10 سال قبل از مرگ نیکولاس پوسن ، یکی از نزدیکان دربار برای مباشر مالی پادشاه نامه ای محرمانه می نویسد و در آن نقاش ساده داستان ما را «ارباب پوسن » Monsieur Poussin می خواند و می گوید که او حامل رازی می باشد. مدتی بعد از آن پادشاه لوئی چهاردهم مبلغی گزاف برای بدست آوردن تابلوی «چوپانان آرکادیا » پرداخت.

 

موضوع هنگامی جالبتر می شود که بدانیم بلوری Bellori که اولین کسی بود که درباره پوسن بیوگرافی نوشت و همچنین از دوستان نزدیک پوسن بود ، گفته است که ایده » چوپانان آرکادیا » که همانطور که قبلا گفته بودیم بر گرفته از نوشته های ویرژیل درباره معبد دافنه می باشد ، توسط روسپیلگیوسی Rospigliosi که خلیفه ی کلیسای کاتولیگ رم ، یا همان پاپ کلمنت نهم به وی القا شده است!

 

خوب! تا به حال صحبت از دیر صهیون بود و جام مقدس !

به یاد بیاورید که اکثر تابلوهایی که مربوط به دوره رنسانس بود ، گاهی صحبت از فردی می کردیم به نام مدیچی خاندان قدرتمندی وجود داشت به نام خاندان مدیچی

که تعداد قابل توجهی از تابلوهای معروفی که می شناسیم سفارش خانواده مدیچی بوده است. در حدود سالهای میانه قرن 15 میلادی لورنزو مدیچی گروهی را تاسیس کرد به نام «چوپانان آرکادیا » که در آن نقاشان و ادیبان عضویت داشتند از جمله این افراد می توان به داوینچی ، میکل آنژ و بوتیچلی اشاره کرد. یا به عبارتی بزرگترین چهره های دوره رنسانس به هر یک از اعضای این گروه چوپان می گفتند و گروه به خوبی از هنرمندان عضو خود حمایت می کرد.

 

یکی از افرادی که تحت حمایت خاندان مدیچی بود Guercino نقاش سبک باروک است . او در سال 1618 میلادی تابلویی را با عنوان » پوست کندن آپولو از مارسیاس » ترسیم کرده است.

 

همانطور که می بینید در این تصویر دو چوپان در حال مشاهده جدال بین آپولو و مارسیاس هستند. اگر یادتان باشد در بخش سوم درباره نبرد آپولو و پن گفته بودم. حالا داستان تابلوی بالا را که قبل از داستان پن رخ داده است را می آورم تا شما هم بخوانید :

در روایتی آتنا نی هائی می سازند که با دمیدن در آن صدای مارهای محتضر موهای گورگون از آن بیرون می آید اما وقتی می بیند با نواختن درنی چهره اش زشت می شود نی ها را به دور می اندازد. نی انبان رها شده به چنگ ساتیری به نام مارسیاس Marsyas (مارسیز) می افتد و مارسیاس در نواختن موسیقی با آپولو به رقابت می پردازد و در مرحله اول برنده می شود اما وقتی آپولو با جنگ خویش آهنگ را معکوس و از پایان به آغاز می نوازد مارسیاس دراین کار شکست می یابد و آپولو پوست مارسیاس را باکارد می کند که این شکل از کیفر شاید بازگو کننده شکلی از قربانی کردن و مراسم آیینی آسیایی است در روایتی دیگر میداس Midas که داور نوازندگی آپولو و پن Pan است به سبب داوری بد بر سرش دو گوش خر پدیدار می شود و ناچار می شود گوش ها را در زیر کلاه فریجیه ئی خود نهان کند. سلمانی میداس با آگاه شدن از این راز؛ بدان سان که آرایشگرها راز نگه دار نیستند! نمی تواند خاموش بماند و به ناچار در جایی دور از مردم چاهی حفر می کند وراز را در چاه بازگو می کند و نی هائی که از چاه سر بر می آورند راز شاه میداس را بر ملا می کنند و هر کس در آن می دمد می نالند که آه شاه میداس گوش خر دارد .

 

مارسیاس در اساطیر یونان ساتیری (نیم انسان و نیم ستور) بود که مهارتی غریب در نواختن فلوت داشت و آپولو را به چالش طلبید. آپولو با نیرنگی او را شکست داد و به عنوان تنبیه او را از درختی آویزان کردند و پوست او را کندند. خدایان شبان ها و کوهستانها ، بعدها از روی ترحم او را به جویباری در کوهستان تبدیل کردند.

 

حالا به اینجا می رسیم که بگوییم همین نقاش تحت حمایت خاندان مدیچی در سال 1620 میلادی تابلویی به نام «et in arcadia » ترسیم کرد که هم نام تابلوی پوسن می باشد. تابلو را در تصویر می بینیم.

 

در این تابلو همانطور که طبق داستان آمده چوپانهایی در کنار مقبره ای دیده می شوند که بر روی آن عبارت معروف داستان ما حک شده است. اما نکته جالبی که شاید تا به حال متوجه آن شده اید این است که در هر دو تابلو چوپان ها دقیقا مشابه هم هستند !!! حضور دو چوپان با لباس دوران خودشان ، در دوران اسطوره ها به معنی این است که چوپانان یا همان اعضای فرقه اشاره شده از رازهای دوران باستان با خبر هستند ، مانند کسی که آن را از نزدیک دیده اند.

 

اما هنگامی که پاپ داستان ما از پوسن خواست تا تابلوی مورد نظرش را ترسیم کند در واقع از او سه اثر را درخواست کرد.»رقص موزیک زمان» و «زمان نجات حقیقت » دو تابلوی دیگر بودند. تابلوهایی که خود پوسن درباره آنها گفته : به اعتقاد من این تابلوها برای مردمی که می دانند چه چیز باید از آن بفهمند نامطبوع نیست.

 

و برنینی درباره آنها گفته است: به راستی که پوسن بهترین روایت کننده داستان است ، داستانهای که با پختگی تمام آن را تعریف می کند. مگر پوسن چه داستانی را می خواسته تعریف کند؟

 

اگر به تابلوی Time_Saving_Truth نگاه کنید در آن زنی برهنه را می بینید که نقش «حقیقت» را دارد و توسط » زمان » که همانند مردی قوی تصویر شده است از چنگ «حسد» و » نفاق » فرار می کند. در بررسی های این تابلو ، تحلیلگران به هندسه ای مخفی دست پیدا کردند که در آن صور فلکی زودیاک نشان داده می شود. این حالت «حقیقت و زمان » نشان دهنده زحل در مدار منظومه شمسی می باشد. سیاره ای که یکی از ماه های آن » پن » می باشد همان پن معروف داستان ما! واقعا چه زیباست وقتی اینهمه نشانه در کنار هم زنجیروار و همانند قواعد ریاضی و با دقت کنار هم قرار می گیرندکاملا حساب شده و ظریف. اشاره ای دوباره به آکادمی چوپان ها که در واقع اهمیتی خاص برای خدای پن قائل هستند. همین نشانه ها را در تابلوی بعدی خواهیم یافت و موضوع هنگامی جالب می شود که بدانیم نشانه سیاره زحل در زودیاک همان «بز » می باشد. یکی از نمادهای معروف شیطان!

 

به خاطر بیاورید که گفتیم سایه یکی از چوپان ها در تابلوی آرکادیا به حرف R اشاره داشت، باید اضافه کنیم که شکل سایه به شکل داس بود. «داس» نسبت داده می شود به زحل، دوران طلایی که گذشته، و دوران طلایی که باز خواهد گشت. در نامه ای که نوسترآداموس که در بخش قبلی درباره آن صحبت کردیم می‌گوید: دوران پادشاهی وعصر طلایی که بازخواهد گشت. ادامه دارد...

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
ساعت : 12:48 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

فرقه معبد مردم

 

فرقه معبد مردم یا معبد جوانان (Temple People) توسط كشیشی به نام جیمز وارن جونز (James Warren Jones) با نام مستعار جیم جونز (Jim Jones) در اواسط (1955) تاسیس شد. جیم جونز متولد 13 مه (1931) بود. گرایش آنها مسیحیت سوسیالیستی با تركیبی از عقاید تئوسوفی و عقاید جدید و مدرن بود.

 

در (1970) این فرقه توانست در كالیفرنیا مردم زیادی را به خود جذب نماید و معبد مركزی خود را در سانفرانسیسكو تاسیس كرد. وی قبل از تاسیس فرقه معبد مردم، مبلغ كلیسای بابتیست بود و گرایشات ماركسیستی داشت و شایعاتی وجود داشت كه او با حزب كمونیست آمریكا در رابطه است و از طرف آنها حمایت می‌شود.

 

جونز در سال (1952) عضو و شاگرد كلیسای متدیست شد ولی به خاطر ممانعت كلیسا برای همسان سازی و به دلیل تبعیض نژادی میان سفید پوستان و آمریكایی های آفریقایی تبار خیلی زود آنجا را ترك كرد. او در سال (1954) كلیسای كوچكی را در یک فضای اجاره‌ای در ایندیاناپولیس به نام كلیسای وحدت اجتماعی یا وحدت جامعه تاسیس نمود. جیم جونز از قبل شاهد خدمات شفا ایمان در كلیسای بابتیست روزهفتم بود و كم كم به این نتیجه رسید كه چنین چیزی حتی به صورت شایعه می تواند درآمدزا باشد و از طرفی مردم را به سمت و سوی كلیسای او جذب نماید و این امر كمك بزرگی برای تحقق اهداف او بود، اهدافی چون برابری آزادی های اجتماعی، داشتن یك جامعه اشتراكی برابر، از بین بردن نژادپرستی و كمك به سیاهان آفریقایی تباری كه از طرف رفتارهای نژاد پرستانه جامعه به تنگ آمده بودند و هر روز در كوچه و خیابان قتل عام می شدند یا از فقر و گرسنگی می مردند یا از آنها در مزارع بیگاری می‌كشیدند.

 

جونز به جّد یك آرمانگرا و ایدعالیست بود. ایده جونز گرفت و اعضای معبد و جونز به دروغین بودن شفای بیماران كاملا آگاه بودند. ولی برای كمك به فقرا و كسب درآمد برای كاركنان معبد به این دروغ بزرگ با سرپوش گذاشتن روی آن، و همكاری متقابل جونز و پیروان معبد این كار به طور مستمر ادامه یافت.

 

جونز فردی بسیار زیرك و باهوش با قدرت بیان بالایی بود كه با یك موعظه كوتاه عده بسیار زیادی را دور خود جمع می‌نمود و آن عده از فردای آن روز عضو فرقه كلیسای او می شدند. در سال 1956 جونز اولین ساختمان كلیسا را با كسب درآمدهای غیر قانونی مخفیانه، در ایندیاناپولیس خریداری نمود او نام این كلیسا را "بال نجات" نام گذاری كرد و یك سال بعد نام آن را به كلیسای "انجیل كامل معبد مردم" تغییر داد. او برای شفای برخی از بیماریها با تردستی جگر له شده مرغ و قسمتی از بافت آن را در دستان خود میگرفت و به حضار نشان میداد و می گفت این شخص را شفا دادم بلكه من شفا ندادم خداوند ما عیسی مسیح او را شفا داد و حضار كه بحت زده بودند وی را به شدت با كف زدن و سوت كشیدن و هللویا هللویا (شادیم در خداوند) گفتن تشویق می نمودند و او غده سرطانی (جگر مرغ) را به زیر پایش می انداخت و آن را له می كرد و می گفت عیسی مسیح لعنت را از ما برداشت و اكنون شما می بینید كه این فرد شفا یافته است و همه فریاد شادی سر می‌دادند. در این میان اعضای كنفدراسیون معبد هم برای تایید نهایی شفا دهی جونز می‌آمدند و شخص را بركت می‌دادند و دعای مختصری را زمزمه می نمودند و می گفتن خدا رو شكر او شفایافته و دوباره همه هللویا كنان فریاد شادی سرمی‌دادند.

 

بعد از مدت كوتاهی جونز در یك موعظه كه جمعیت بسیار زیادی آمده بود طوری با قلیان احساسات موعظه نمود كه نظر بسیاری را به خود جلب كرد و از آن پس به بسیاری از شبكه های تلویزیونی و رادیویی دعوت شد و نظرات خود را به گوش ملت آمریكا رساند او كم كم می رفت كه اسطوره شود. بعد از كسب شهرت او با شهردارها و فرمانداران بسیاری دیدار كرد و آنها حمایت سیاسی جونز و پیروانش را می خواستند و به همین دلیل به جیم جونز مبالغ هنگفتی پرداخت می شد در این مرحله او با معاون ریس جمهور و بانوی اول آمریكا روزالین كارتر دیدار نمود و با آنها نهار صرف كرد.

 

جیم جونز در ایندیانا و اوهایو هم موعظات بسیاری نمود او همچنین در اكثر ایالتها و شهرها صندوق خیریه باز نمود و پول آنرا برای خرید كلیساهای جدید، كمك به فقرا، ایجاد كارگاه های كار و تولید، و پرداخت هزینه های سفرهایش به شهرهای مختلف استفاده می نمود. فقط در یك موعظه ی وی بیش از یازده هزار نفر شركت نموده بودند. درصد سیاه و سفید پوستان عضو كلیساهای جونز و معبد وی از نسبت 15 درصد سیاهپوست به پنجاه درصد سیاهان و پنجاه درصد سفیدان رسید و همه یكدیگر را برادر و خواهر صدا می‌كردند. این موقعیت رفتاری در زمانی رخ داد که جامعه آمریکا به شدت نژاد پرست بود. كلیساها و معبد جونز بر پایه آرمانهای مساوات طلبانه بنا شده بود. برای این كه معبد پیشرفت سریعتری داشته باشد جونز دستور داد از میان آفریقایی تباران آمریكایی كشیشانی تعلیم ببیندد تا باعث گسترش آن شوند.

 

در فوریه 1960 آشپزخانه معبد برای سرویس دهی به فقرا با ظرفیت دوهزار و هشتصد پرس غذای گرم در ماه آماده خدمت به فقرا شد، جونز ترتیبی داد كه اعضای عضو از خدمات اجتماعی برابر و خدمات كاریابی بهرمند شوند، او غذاهای رایگان كنسرو شده و لباسهای گرم زمستانی و زغال سنگ به خانواده های فقیر می داد. جونز بعد از این خدمات از طرف مقامات سیاسی به ریاست "كمیسیون حقوق بشر ایندیاناپولیس" منصوب شد.

 

جونز چندی بعد "معبد الهی و جنبش ماموریت صلح بین المللی" را تاسیس نمود خادمین و اعضاء این معبد حق رابط جنسی نداشتند و فقط برای بچه دار شدن می توانستند رابطه جنسی داشته باشند. جامعه های مسیحی تثلیثی درك نمودند كه جیم جونز بدعتهای زیادی را به تدریج وارد آموزه های اساسی نموده و تغییر این آموزه ها بدعت محسوب می شد و به نوعی كفر و الحاد به شمار می رفت. جونز در یك سخنرانی پرشور و هیجان با احساسات فریاد زد "مسیح هم یك كمونیست بود چون با رسولانش جامعه سوسیالیستی تشكیل داده بود و همیشه آنها با هم بودند و با هم میخوردند و با هم میخوابیدند و با هم خدمت میكردند و با هم قدم میزدند و با هم خدمت می کردند"... پس در نتیجه مسیح هم یك كمونیست سوسیالیست بود.

 

این سخنان بسیاری از اعضا و مقامات سیاسی و رهبران كلیساها را شكّه كرد و بهت زده نمود. همین امر باعث شد بسیاری به جیم جونز و اعضای معبد حملات لفظی نمایند و با برخی از اعضا هم برخورد فیزیكی صورت گرفت. كم كم فرقه معبد مردم و تمامی كلیساهای وابسته در حینی كه جایگاه خود را محكم می نمودند همزمان نیز در خود فرو می‌رفتند و از جامعه فاصله می‌گرفتند. جیم جونز برای روز كریسمس و شام شكرگذاری دستور داد كه اعضای معبد بجای این كه با بستگان خونی خود باشند باید در معبد در كنار خانواده الهی خود قرار گیرند. جونز تصمیم گرفته بود كه جمعیت عضو معبد و كلیساهای وابسته را به سمت و سوی جمعی سوسیالیستی به عنوان جماعت مذهبی ببرد كه اعضا مجبور بودند تمامی اموال و دارایی های خود را به معبد اهدا كنند كشیشان جزو اولین گروه بودند كه باید به این كار اقدام می‌كردند تا دیگران راحت‌تر موضوع را بپذیرند و اقدام نمایند. دیگر معبدها و كلیساها مانند گذشته مورد دلخواه عموم مردم نبود، تمامی كارها و اعمال جیم جونز حاوی یك پیام ظریفی بود (كفر و الحاد را انتخاب كنید یا من را به عنوان مسیح خود).

 

برخی از دستیاران معبد از جونز به دلیل اختلاس شكایت نمودند. در سال (1961) جونز ادعا كرد كه یك جنگ قریب الوقوع آخر‌زمانی هسته ای شیكاگو و ایندیاناپولیس را نابود خواهد ساخت. او امن ترین جا برای زندگی در یك جنگ آخرزمانی هسته ای را بلوهوریزونته برزیل (Belo Horizonte Brazil) معرفی می‌كرد. جیم جونز از تفاسیر كتاب مقدسی خود به نام انجیل اجتماعی نام می برد، در واقع می‌توان گفت انجیل او مكتب كمونیسم بود.

 

جونز در یكی از موعظه های خود در معبد الهی آشكارا از مفهوم سوسیالیست رسالتی صحبت نمود این مفهوم غالبا مخلوطی از آزادی های فردی و اجتماعی تركیب شده با سوسیالیسم است. جونز در یكی از موعظه های خود با احساس و هیجان خاصی درباره روح القدس برای عضوهای جدید سخن می‌گفت وی برای آنها موعظه می‌كرد كه، چون من آدم خاصی بودم عیسی مسیح مرا انتخاب كرد چون من یك انقلابی بودم زیرا خداوند ما عیسی مسیح یك انقلابی بود او در همین موعظه آمریكا را دجال خواند و نظام سرمایه داری را سیستم دجال معرفی نمود. جونز در یك موعظه دیگر خود از یك هولوكاست اتمی صحبت نمودكه جنگ اتمی ناگزیر و قریب الوقوع می باشد او در این رابطه به سخنانش ادامه داده و گفت انتخاب شدگان همان بازماندگان می باشند كه یك بهشت سوسیالیست را بر روی زمین تشكیل خواهند داد. او پیشبینی كرد كه این اتفاق در جولای (1967) روی خواهد داد. بر این اساس جونز به همراه 140 خانواده عضو در سال (1965) به دره ردوود رفت از اعضایی كه همراه وی بودند نیمی سیاه و نیمی سفید پوست بودند، او در آنجا یك كلیسا باز كرد و بلافاصله اعتبار این معبد جدید تاحد زیادی افزایش یافت و به سرعت اعضاء جدید از سراسر منطقه به آن پیوستند.

 

جیم جونز شروع كرد به مخالفت با مسیحیت سنتی و در موعظه های خود آنها را خطاب قرارمی‌داد كه آنها بسیار دورتر از كتاب مقدس پرواز می‌كنند و از كلام خدا برای توجیه سفید پوستان و تبعیض نژادی سوء استفاده نموده اند. جونز كه سخنان خودش و عملكردش با هم بسیار متناقض بود حال به تناقضات كتاب مقدس روی آورده بود و این تناقضات را مورد انتقاد قرار می داد و میگفت كتاب مقدس بد ترجمه شده است و از طرفی به قساوتهایی در كتاب مقدس اشاره مینمود و آنها را الهی نمی دانست بلكه می‌گفت یهود اینها را برای ترساندن اقوام دیگر و نشان دادن شجاعت و پیروزی های خود در كتاب مقدس وارد كرده اند و مثالی میزد با این مضمون كه پیروزان میدان نبرد تاریخ را می نویسند و این جمله به گفتار جونز صحت می بخشید.

 

جیم جونز در یك موعظه خود كه بیش از هشت هزار نفر شركت داشتند گفت عشق الهی برابر است با سوسیالیسم، زیرا سوسیالیسم یك مكتب الهی است مكتبی است كه عیسی مسیح آن را بنا نهاد. وی گفت كتاب مقدس فقط از آسمان خدا صحبت نموده و به زمین توجه نكرده و سوسیالیسم الهی می‌تواند این خلاء را پر كند. او در سانفرانسیسكو و لسانجلس و بسیاری از شهرهایی كه معبد و كلیسا ساخته بود خدمات خاصی را به خانواده های فقیر و افراد درمانده ارائه میداد و به این وسیله زیر پوست شهر ها برای خود یك شبكه ارتباطاتی و یك شبكه قدرت و یك شبكه تبلیغاتی ترتیب داده بود. او در لسانجلس نیز یك معبد تاسیس نمود كه بلافاصله دارای سه هزار عضو گردید.

 

جونز در سال (1970) طی رساله ای به نام "سوسیالیست نهایی" هرم قدرت را در معابد و كلیساهای خود ترسیم نمود و به همه آنها دستور داد كه از این رساله برای معابد استفاده كنند و ساختار قدرت معابد را بر اساس نوشته های جونز پیاده نمایند در راس قدرت هرم ابتدا جونز قرار داشت سپس جمعی از افراد تحصیلكرده و دانشگاهی و سپس بقیه اعضا.

 

هر معبد نیاز به برنامه ریزی داشت و كمیسیون برنامه ریزی معبد كه هیئت مدیره حاكم بر آن بود برای هر معبد تشكیل یافت. معابد جونز دیگر معابدی برای مسیح نبود بلكه حالا تبدیل شده بود به معابدی شبهه سوسیالیست. همیشه عده ای خاص در حدود 15 الی 20 نفر همراه وی بودند آنها حقوقدان، حسابدار، دانشجو، استاد دانشگاه، پرستار و دكتر، مربی آموزشی، مهندس، موسیقی دان، كارمند دولت بودند، در برخی از اوقات در میان این افراد تنفنگداران نیروی دریایی نیز دیده می شدند با همان لباس خاص و رسمی جونز را همراهی می‌كردند. جیم جونز پانزده اتوبوس نو خریداری نمود او تصمیم گرفته بود به ایالتها و شهرهای مهم سفر كند جونز یك سفر چند ماهه را شروع كرد و در سر راه خود در كالیفرنیا، لسانجلس، سانفرانسیسكو، واشینگتون دی سی و گنگره موعظه و سخنرانی نمود او در شهرهای بزرگی چون هوستون، دیترویت، كلیولند نیز موعظه و سخنرانی داشت كه با استقبال عمومی روبرو شد.

 

مردم تصاویر او را از اعضایی كه در این پانزده اتوبوس بودند، خریداری می‌كردند. ابتدا جونز مخالفت نمود ولی با اصرار اعضاء به دلیل كسب درآمد بیشتر برای معبد موافت كرد دلیل مخالفت او این بود كه نمی خواست همانند كاتولیكها تصاویرش پرستش شود ولی در همین سفر علاوه بر تصاویر وی مجسمه های گچی او نیز در حد بسیار زیادی به فروش رفت. جونز همیشه در اتوبوس شماه هفت بود كه چند نفر به عنوان بادی گارد مسلح از او محافظت می نمودند. او در بین راه به هر شهری كه می رسید موعظه می نمود و با ترفندی كه یاد گرفته بود به دروغ ادعای شفادهی می كرد و جزوات ماركسیستی الهی خود را در بین مردم به رایگان پخش می نمود، عده ای از پیروان او با در دست داشتن قبض های اعانه و صندوق های كوچك چوبی از مردم پول جمع می‌كردند. جیم جونز در این سفر های خود كه به مدت سه ماه به طول انجامید توانست بیش از هفت هزار عضو جدید جذب نماید او در سر راه خود دو كلیسا نیز افتتاح نمود.

 

همراهان او در هنگام برگشت به دره ردوود كه معبد مادر در آنجا قرار داشت علاوه بر تصاویر و مجسمه های گچی جیم جونز حالا جزوات تعلیمی او را نیز به قیمتهای گزافی می فروختند كار به اینجا تمام نشد، بلكه یارانش لباسهای كهنه و مندرس جونز را به قطعات كوچكتر تقسیم نموده و به همراه روغن مقدس و آب مقدس و تسبیح در جعبه های كوچك به عنوان جعبه شفاء جیم جونز می‌فروختند كه با استقبال بسیار زیادی روبرو شد و در هر بار فروش این جعبه ها تا به آخر به فروش میرفت و یك جعبه هم برگشت نمی خورد. در همین حین طرفداران و یاران جونز از آمریكای لاتین، هاوایی و از اروپا برای او مبالغ هنگفتی را ارسال نمودند.

 

جیم جونز در این سفر یك میلیون دلار هزینه نمود و بیش از سه و نیم میلیون دلار پول به دست آورد. جیم جونز پس از برگشت از سفر جامعه جوانان معبد را تاسیس نمود. او توسط این جامعه تازه تاسیس بر روی معتادان به مواد مخدر زندانیان تازه آزاد شده از حبس و خانواده های آنها، جوانان ولگرد و بی خانمان بسیار تاثیر گزار بود و آنها را به معبد خود جذب میكرد. حالا تصاویر و موعظه های او بجز تلویزیون محلی از ماهواره هم پخش می شد.

 

در اواسط (1970) او در بیكرزفیلد، فرزنو، ساكرامنتو معبد های جدیدی تاسیس نمود. او در سانتارزا برای كالج تاریخ یك خوابگاه ساخت و به دانشجویان بی بضاعت كمك شهریه ای قابل توجه تعیین نمود. او شهرت بسیار زیادی پیدا كرده بود برای كمك به فقیران و بی بضاعتان و كمك به اقلیت های نژادی، ضد نژاد پرستی، كمك به معتادان و بی خانمانها، بسیاری او را قدیس می دانستند و یا مسیح آمریكا می نامیدند.

 

جونز یك رهبر كاریزماتیك بود و وی سازمانی را به نام معبد مردم با پوشش مذهبی ایجاد كرده بود كه آرمانهای سوسیالیستی او را به تحقق برساند برای همین او معبد مردم را تبدیل به یك سازمان بوروكراتیك خدمات اجتماعی تبدیل نموده بود. در سال (1972) اخباری از درون معبد به بیرون به صورت افشاگری درز نمود. شایعات بر علیه جیم جونز و معبد مردم به سرعت افزایش یافت در یكی از جزوات و مقالات افشاگری آمده بود جیم جونز كلیساهای معبد مردم را تبدیل به تجارتخانه، محل قاچاق و معاملات شیطانی نموده، جیم جونز به دروغ ادعای شفادهی می كند و در این رابطه شرح مفصلی از شیادی و كلاهبرداری او داده شده بود و همچنین در این افشاگری آورده بودند جیم جونز كتاب مقدس را به زیر پایش پرتاب كرد و گفت این كتاب هیچ قدرتی ندارد و این كتاب فقط برای سیاه و سفید كردن شما مردم قدرت دارد كه برای دو هزار سال است برای تبعیض نژادی از آن استفاده می شود.

 

همین افشاگری ها بر ضد او باعث شد برخی از مردم پیرو مسیحیت سنتی به معابد جیم جونز حمله كنند و بین اعضای معبد مردم و یورش آوردندگان به این معابد درگیری های تندی صورت پذیرفت. جیم جونز در روزنامه ها و مجلات این افشاگری ها را تهمت و افترا نامید و از متمم اول قانون اساسی حمایت كرد. جیم جونز در (1973) به كشورگویان سفركرد و یك مزرعه بزرگی را به جهت ساخت یك پرستشگاه اجاره نمود و جامعه اشتراكی جونستون (Jonestown) گویان را تاسیس كرد، او پنجاه نفر از اعضای معبد مردم را به آنجا فرستاد برای ساخت معبد، كشاورزی و كسب درآمد حاصل از كار در مزرعه.

 

زندگی این پنجاه نفر با هم و به صورت اشتراكی بود. گویان یكی از كشورهای كوچك آمریكای لاتین می باشد. در این روزهای سخت تعداد هشت تن از جوانان معبد سانفرانسیسكو با افكار سوسیالیستی تندرو از جامعه معبد مردم جدا شدند و شاخه تروریستی الحادی باند هشت را تاسیس نمودند، آنها از قاچاقچیان كانادایی اسلحه خریدند و جامعه را تهدید به ترور و بمب گذاری نمودند. آنها نام جنبش خود را انقلابیون كوكاكولا نام گذاری كردند. جونز در این رابطه بسیار خشمگین بود چون باعث بدنامی معبد مردم شده بودند و حالا نگاه ها به سوی معبد مردم امنیتی و پلیسی شده بود. باند هشت یا انقلابیون كوكاكولا خیلی زود شكست خورده و همه آنها كشته شدند.

 

همسر جونز در یك مصاحبه تلویزیونی اعتراف كرد كه از سن 18 سالگی متوجه عقاید سوسیالیستی، ماركسیستی و كمونیستی جیم جونز شده بود و همین اعتراف بر روی ماركسیست بودن جونز صحه گذاشت و همسر او در همین مصاحبه تلویزیونی صراحتا اعلام نمود كه جونز از مسیحیت و كتاب مقدس برای ایجاد یك جنبش ماركسیستی در غالب جنبش مذهبی سوء استفاده نموده. همسر وی گفت او ملت آمریكا را فریب داده و اغوا نموده. او همچنین گفت جونز می خواهد مردم را از طریق جنبشی با ظاهر مذهبی بر ضد قانون اساسی آمریكا بسیج كند.

 

جونز به حرفهای همسرش در تلویزیون اهمیتی نداد و آن را دعوای زن و شوهری خواند كه همسرش در این مصاحبه می خواسته از او انتقام بگیرد و به نوعی خشم خود را خالی كند. جونز در یك مصاحبه زنده در تلویزیون به راحتی اعتراف نمود كه مردم معبد زندگی اشتراكی دارند و به صورت اشتراكی باهم زندگی می كنند. او برای كودكان، نوجوانان و سپس بزرگسالان، نظم و قانون فیزیكی و روحانی تنظیم نمود.

 

معبد مردم و كلیه كلیساهای وابسته به جیم جونز در انتخابات ریاست جمهوری (1976) فعالیت مستمر و پر رنگی داشتند. او در یك ضیافت شام اختصاصی خصوصی خانوم كارتر، بانوی اول آمریكا شركت كرد. جونز با رهبران ارتش آزادی بخش (Symbionese) در معبد مادر جلسات خصوصی برگذار نمود كه سوءظن پلیس را برانگیخت.

 

بین اعضای معبد مردم با مسلمانان سان فرانسیسكو تنشهایی چند رخ داد ولی با وساطت جونز همایش بزرگی میان مردم معبد و مسلمانان سانفرانسیسكو برگزار شد كه شكاف و اختلافات فی مابین را برطرف نمود. بر اساس اتهامات زیادی كه به جیم جونز و معبد مردم وارد شده بود كمیسیون تحقیقی تشكیل شد كه رسانه ها هم عضو این كمیته تحقیق بودند در روزهای اولیه تحقیقات این كمیسیون جونز به شدت احساس خطر نمود به همین دلیل همه منابع مالی خود را جمع كرده و از طرفی به چند وكیل عضو معبد هم برای فروش برخی از مایملك سفارشاتی نمود و به صورت پنهانی و بدون جلب توجه به همراه صد و چهل تن از یاران وفادار خود به مزرعه اشتراكی جونستون (Jonestown) گویان رفت. پنجاه نفر از اعضای معبد مردم به همراه جیم جونز سند اجاره مزرعه را در گویان تمدید و امضاء نمودند و از آن در اسناد و منابع رسمی به عنوان پروژه كشاورزی معبد مردم نام بردند.

 

از طرفی بسیاری از پیروان او در آمریكا بر ضد كمیسیون تحقیق، و اقدامات دولتی بر ضد جیم جونز تظاهرات نمودند و یكی از رهبران معبد جوانان وابسته به معبد مردم چندین سخنرانی سیاسی بر ضد اقدامات دولتی نمود. رهبر معبد جوانان به ریس جمهور وقت آمریكا جیمی كارتر نامه ای نوشت و اسارت مردم در جونستون را دروغی بزرگ و جسورانه خواند. تا آن زمان منابع رسمی دولت آمریكا تعداد پیروان جیم جونز را بیست هزار نفر اعلام كرده بود ولی به گفته خود جیم جونز بیش از شصت هزار نفر پیرو او بودند.

 

جونز در موعظه ای در مزرعه گفت اینجا برای ما پناهگاه و بهشت سوسیالیستی است. شایعاتی مبنی بر اینکه در گروهی که جونز تشکیل داده خشونت هایی علیه افراد اعمال می شود مطرح شد و در (1977) مقاله ای با همین مضمون در مجله "غرب جدید" چاپ شد.

 

در 17 نوامبر ۱۹۷۸، لئوریان یك سناتور برجسته و یکی از اعضای کنگره آمریکا به همراه گروهی برای تحقیق درباره شایعات (Jonestown) و موارد نقض حقوق بشر از جمله یکسری از اتهامات مانند این که گروه، اعضاء را برخلاف میلشان نگه می‌دارد، قتل مشکوک و سربه نیست کردن، آدم ربایی، زندانی نمودن اعضا، كودك آزاری، سواستفاده و بیگاری از كودكان، بی عفت كردن دختران باكره، شستشوی مغزی و.. به آنجا رفتند.

 

اما تفنگداران فرقه معبد مردم، سناتور لئوریان و گروه همراهش را که شامل سه گزارشگر روزنامه، خلبان، كمك خلبان می شدند به قتل رساندند. جمعیت مزرعه اشتراكی "معبد مردم" تا آن زمان به بیش از (900) نفر رسیده بود.

 

در شب 18 نوامبر در مزرعه اشتراکی جونستون (Jonestown)، جیم جونز دستور داد پیروانش به صورت دستجمعی با نوشیدن پانچ که نوشابه ای مرکب از آب میوه و مشروبات گازدار درآمیخته با سیانور بود خودکشی کنند. این خودکشی منتهی به مرگ 913 نفر از اعضای فرقه معبد مردم در مزرعه ای اشتراکی جونز تاون گویان بود. در میان اجساد، جسد 276 كودك دیده می شد. تحقیقاتی كه بعدها در این زمینه صورت پذیرفت نشان می دهد كه قبل از این خودكشی تعداد 100 نفر در این مزرعه اشتراكی به قتل رسیده بودند.

 

بلافاصله بعد از پخش این خبر مقر اصلی این فرقه در سانفرانسیسكو توسط بستگان كشته شدگان و خبرنگاران خبرگزاری‌ها به محاصره درآمد. طی یك گزارش تحقیقی، كنگره اعلام كرد كه 120 ترور سفید توسط معبد مردم صورت پذیرفته است.

 

جیم جونز آن طور که خودش می گوید، شایستگی رهبری یک گروه را داشت. وی در یك فیلم مستند می‌گوید:

"من شایسته رهبری کردن مردم هستم، مردم باید پیرو من باشند، چون من بر همه چیز آگاه هستم و احاطه دارم"

 

توصیه می‌كنم كه فیلمهای مستندی كه در این زمینه ساخته شده است را ببینید در یكی از این فیلمهای مستند یكی از اعضاء می‌گوید:

"من همه حقوقم و آینده ام را در اختیار جیم جونز گذاشته ام چون به نظرم او ایده های بهتری دارد"

 

نیم ساعت قبل از خودكشی، جیم جونز موعظه ای كوتاه می‌كند و در این آخرین صدایی كه از او ظبط شده وی در پایان می‌گوید:

"عملی كه ما انجام می‌دهیم خودکشی نیست، بلكه عمل ما یك اقدام انقلابی است در اعتراض به شرایط غیر انسانی حاكم بر جهان"

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396
ساعت : 02:48 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

فرقه دروازه آسمان یا دروازه بهشت (Heavens Gate)

 

فرقه دروازه آسمان یا دروازه بهشت (Heavens Gate)، در سال (1970) توسط مارشال اپل وایت (Marshall Applewhite) و بونی نتتلیس (Bonnie Nettles) بنیان گذاشته شد.

 

این فرقه یک فرقه مسیحی است که با ترکیب تعالیم آخر زمانی کتاب مقدس با داستانهای علمی تخیلی فضایی، داستانهای ماورائی و جادوئی، ستاره شناسی باستانی و اعتقاد به ستاره های دنباله دار و UFO ها، توانست عده ای را به دور خود جمع کند.

 

نام کتاب مهم تعلیمی این فرقه (کی و چگونه می‌توان از در بهشت وارد شد) (How and When Heaven,s gate May Be Entered) بود.

 

سی و نه 39 نفر از اولین اعضای آن به تاریخ 27 مارس 1997 در یک مزرعه اشتراکی در رانچو سانتا فی کالیفرنیا (Rancho Santa Fe , California) شمال سن دیه گو (San Diego) دست به یک خودکشی دسته جمعی زدند. متوسط سن اعضای این گروه 46 سال و سنین اعضاء بین 18 سال تا 72 سال بود. در بین قربانیان 21 زن و 18 مرد دیده می شد كه بیشتر آنها سفید پوست بودند.

 

تعداد اعضا در ابتدا فعالیت این گروه تقریباً 1000 نفر بود. ولی کم کم رو به کاهش گذاشت و تنها 200 نفر در فرقه ماندند. اما پس از مدتی باز هم عده ای این فرقه را ترك نمودند و تعداد اعضاء به 80 نفر رسید و بعد از مدتی تعداد دیگری فرقه را ترك نمودند و كلا تعداد افراد وفادار فرقه به 39 نفر كاهش پیدا نمود. فرقه پس از سال 1997 به دلیل خودکشی اعضاء منقرض شد.

 

آنها برای تبلیغ و جذب افراد از طریق تبلیغات روزنامه ها، مجلات، چاپ و نشر كتاب، ساخت ویدئو، نوشتن مقالات و كتب الكترونیكی (e-book) در فضای اینترنت، از طریق سایت خود و یوتیوب و سایتهای اجتماعی دیگر بهره می بردند.

 

اعضای این فرقه اعتقاد داشتند که با خودکشی و نهایت مرگ آنها ارواح ایشان اجسادشان را ترک گفته و به اقلیمی بالاتر صعود می‌نمایند. اپل وایت معتقد بود كه از تكامل فراتر از تكامل بشری برخوردار است، و بدن انسانی وی یك لباس و یك وسیله نقلیه می باشد كه از قبل از تولد برای شخص وی توسط فرازمینی ها یا همان فرشتگان تهیه شده بود و برای كسب تجارب بیشتر به زمین آمده و باید دوباره به سرزمین خود ملكوت خداوند یا همان بهشت برگردد.

 

بخشی از ایمان آنها از اعتقاد به بشقاب پرنده ناشی می شود. آنها بر این باور بودند که بشقاب پرنده در پشت ستاره دنباله دار هالی پنهان بوده و وقتی به زمین نزدیک می‌شود ارواح آنها را منتقل می کند. آنها خودکشی را انتقال از سطحی به سطح دیگر معنا و تعبیر می نمودند. آنها از لفظ و کلمه خودکشی هرگز استفاده نمی‌کردند. اجساد این فرقه وقتی كشف شد كه همه گروه سرهایشان را تراشیده بودند و رُژلب مسی رنگ زده، لباس مشكی به تن داشتند كه بر بازوی آنها یك مثلث دوخته شده بود كه نقشی از ستاره دنباله دار و سفینه در آسمان شب بود و در بالای مثلث نوشته شده بود (Heaven’s Gate)، در كنار آنها یك عینك سیاه و سفید، یك كتانی اسپرت نو با مارك نایك، مقدار كمی دلار، یك كیسه كوچك وسایل شخصی (لباس، لباس زیر، نت بوك) و پاسپورت در كنار آنها بود. آنها آماده دیدار عیسی مسیح بودند و برای انتقال به بهشت سوار سفینه شوند.

 

اپل وایت رهبر فرقه به گروه می‌گوید، چون سرطان دارد و خواهد مرد، می‌خواهد در زمانی كه ستاره دنباله دار (Hale Bopp) از بالای سرش رد می شود خودكشی كند تا روح او توسط سفینه ای كه در دنباله این ستاره است به ستاره دنباله دار (Hale Bopp) منتقل شود و از آنجا توسط این ستاره دنباله دار به دنیای جاویدان بهشت برود و در ادامه سخنانش از اعضاء دعوت می‌كند كه به او بپیوندند و همه اعضاء مشتاقانه قبول می‌كنند كه همراه وی خودكشی كنند. او به شاگردان خود تعلیم داده بود خودكشی معنا و مفهومی ندارد بلكه این عمل ترك بدن و انتقال از سطحی به سطح بالاتر است. همه آنها سرهای خود را تراشیده و لباسهای مشكی خود را پوشیدند و همه اموالشان را به رهبر فرقه و دیگران بخشیدند و به همراه رهبر فرقه خودكشی نمودند.

 

قوانین خاصی در این فرقه حكم فرما بود، آنها باید بدن خود را سالم نگه دارند و این بدن حكم لباس را برای آنها داشت و اگر ناسالم یا مریض می شد آنها فرصت رفتن به ستاره دنباله دار و یك سواری لذت بخش با سفینه فضایی عیسی مسیح را از دست می‌دادند!!، آنها حق نداشتند كه یكدیگر را با ضمیر او صدا نمایند، برای آنها نوشیدن نوشیدنی‌های الكل دار حرام بود، اعضاء حق نداشتند با كسی رابطه جنسی داشته باشند و ازدواج حرام بود، اگر هم كسی ازدواج كرده بود اجازه رابطه جنسی با همسر خود را نداشت ولی بعد از مدتی به دلیل طبع انسانی و عدم كنترل رهبر فرقه بر امور جنسی اعضاء باعث شد كه اپل وایت دستور دهد كه همه اعضاء اخته شوند ولی فقط هفت نفر به این كار اقدام نمودند و بقیه اعضاء از این امر اطاعت نكردند، اپل وایت با استفاده از مفاهیم کتاب مقدسی اعضاء فرقه را تعلیم می‌داد كه فرشتگان عاری از جذبه یا میل جنسی هستند و فقط به ستایش مسیح و اجرای دستورات او می پردازند و قادرند كه در خدمت مسیح باشند به این دلیل كه غریزه ای ندارند و به یارانش توصیه كرد كه اگر می‌خواهند خادم مسیح باشند باید اخته شوند و این عمل به رشد معنوی و روحانی آنها كمك می‌نماید كه راحتر و سریعتر مسیح را درك كنند و ببینند و خادم او باشند، وی می‌گفت هر چیزی قیمتی دارد و باید پرداخت گردد و خادم مسیح شدن و رشد روحانی قیمتش اخته شدن است، برای از بین بردن غریزه شهوت و احساسات حیوانی در انسان، لازم است كه اعضاء با اخته شدن این صفات و خوی حیوانی خود را از بین ببرند تا روح الهی در آنها كار كند او همچنین به اعضاء توصیه نمود رژیم غذایی سختی را تجربه كنند و آن را تا زمان ترك زمین ادامه دهند این رژیم غذایی، تحریم خوردن هرگونه گوشت بود و آنها شروع نمودن به سبزی خوردن و از گیاهان و میوها تغذیه نمودن، هیچكدام آنها الكل یا مواد مخدر یا سیگار مصرف نمی كردند چون اپل وایت به آنها آموزش داده بود كه این موارد باعث جلوگیری از رشد روحانی آنها می شود هدف این بود كه آنها بدنهای خود را همزمان با روح خود طوری رشد دهند كه به نهایت كمال دست یابند و تبدیل به موجودات ابدی گردند.

 

اعضاء كم كم از جامعه فاصله گرفتن و انزوا طلب شدند. در این فرقه حریم خصوصی وجود نداشت. آنها نسبت به اندام یكدیگر احساسی نداشتند و به بدنهای هم به دید یك لباس فضایی با سایزهای متفاوت نگاه می‌كردند. اعضاء این فرقه همه تحصیلكرده و باهوش بودند. اپل وایت معتقد به دگردیسی بود و اعتقاد داشت كه انسان روح است می‌تواند غالب عوض كند. وی در یك فیلم ویدئویی كه خبرگزاری (CNN) در سال (1992) آن را به دست آورده بود سعی می‌كند كه خود را به دلیل تاسیس فرقه دروازه های بهشت فردی روشن فكر و آگاه معرفی نماید. وی در این ویدئو به بازبینی یكی از خاطرات خود در سال (1975) می‌پردازد و تعریف می‌نماید كه چگونه بیش از صد دانشجو را متقاعد نموده بود كه به نیت رهایی از قلمرو انسانی و دستیابی به قلمرو ملكوتی خانواده های خود را ترك نموده و به او ملحق شوند. اپل وایت دو سال قبل از خودكشی در سال (1975) بیست نفر را متقاعد نمود كه خانواده خود را ترك نموده و به كلورادوی شرقی بروند تا در آنجا سفینه فضایی را ببینند كه آنها را مستقیما بعد از سوار نمودن به قلمرو ملكوت عیسی مسیح یعنی بهشت ببرد، هنگامی كه سفینه نیامد این گروه فعالیت خود را برای مدت كوتاهی متوقف نمود.

 

اپل وایت ویدئویی را در رابطه با تعلیماتش در آریزونا ضبط می‌نماید و در این ویدئو واكنش خانواده اعضاء عضو را نسبت به او و فرقه‌اش چنین بازگو می‌كند، در نظر مردم گویی اعضاء گروه ما افرادی محسور شده و به راه انحرافی كشیده شده هستند و البته این خانواده ها اشتباه فكر می‌كنند. اپل‌وایت متولد 1931 و فرزند یك كشیش پروتستانی است. او در هنگام نوجوانی دوست داشت، كار وعظ دینی را در پیش بگیرد ولی استعداد او در موسیقی بود؛ چون صدای خوبی داشت، چندین اجرا نیز برگزار کرد و در دانشگاه موسیقی تدریس كرد. در سال 1960 یك زندگی عادی داشت. او ریاست گروه موسیقی كر كلیسای ا س. تی. ماركس در هوستون را بر عهده داشت. بعد از آن ازدواج نمود و صاحب دو فرزند شد. اما سال 1972 خانواده‌اش را ترك كرد. او یك خانم پرستار 44 ساله ای به نام بونی‌نیتلس را به قصد تغییر در زندگی مورد توجه خود قرار داد. بونی او را متقاعد كرده بود كه از توانایی‌های او می‌توان در یك گروه متافیزیكی استفاده كرد. این پرستار با دیدار و صحبت با او، وی را جذب این گروه نمود بطوریكه پس از مدتی هر دو رهبر این گروه شدند و بدون رابطه جنسی با هم زندگی كردند. در سال 1974 این دو در هارلینگن ایالت تگزاس دستگیر و محكوم به دزدی كارتهای اعتباری و خودرو شدند. بلافاصله پس از دستگیری ، اپل وایت و بونی از هم جدا شدند. اپل وایت و بونی در این مدت نامشان را به ترتیب ابتدا به بو؛ Bo و پیپ؛ Peep و سپس به تی؛ Ti و دو؛ Do تغییر دادند. بونی نیتلیس در سال 1985 درگذشت.

 

این گروه در طول دوازده سال حیاتش نامهای متعددی یافته است كه آخرین اسمش هونزگیت است. برخی ها این فرقه را (دین بشقاب پرند های بو و پیپ) می نامند. آغاز ادعای نبوت و تبلیغ این دو رهبر فرقه در سال 1973 بود، اپل وایت ادعا كرد كه الهامی دریافت كرده است كه از ملکوت خداوند او را فراخوانده اند. بالاخره بعد از 126روز به اصطلاح سلوك معنوی در مسیر دریافت حقیقت، به پیامبری این دین نایل گشت!

 

البته برای تداوم این الهامات، به زعم اپل وایت باید راه ورود به بهشت را كه در ابرهای آسمانها است طی كرد. به گمان او منظور از ابرها همان سفینه‌های فضایی است. این زن و شوهر خود را برگزیده و نبی خدا معرفی نمودند و بر آن شدند كه برخی از مكاشفات خود را برای اعضاء بازگو كنند. نخستین موفقیت آنها در لس آنجلس بود كه برای دانشجویان متافیزیك سخنرانی نمودند و حدود دوازده نفر به آیین آن دو گرویدند و در موارد دیگر نیز توانستند صد و پنجاه پیرو پیدا كنند. نام این گروه در سال 1975 در بین مردم بر سر زبانها افتاد. یعنی زمانی كه چندین نفر را وادار به ترك خانه و سفر به قلمرو بهشت نموده بودند. تحلیل‌گران این واقعه را یك شستشوی مغزی جوانان دانستند. زیرا این دو از بحران دینی جوانان كه ناشی از مواجهه با جنبشهای فرقه‌های متعدد بود، فرصت طلبی كردند.

 

آنها در ادامه تبلیغ به دنور جایی كه بیشترین پیرو را پیدا كردند رفتند. سپس پیروان خود را به گروههای كوچكی تقسیم كردند و با تعلیم مسائلی مبهم، به آنان راه سلوك را یاد دادند. اینان اعلان كردند كه به صحرا می‌روند تا خود را برای روز رستاخیز روز صعود به بهشت، آماده سازند و این جز با كشته شدن آنها میسر نخواهد شد. مدتی این دو از چشم پیروان نهان گشتند لذا عده‌ای از پیروانشان سرگردان و به فرقه‌هایی تقسیم شدند. زیرا دیگر هیچ پیامی را از آنان دریافت نكرده بودند. خیلی ها سعی كردند تا نوكیشان را نگه دارند ولی بیشتر از آنكه نیرو جمع كنند، پراكنده شدند. در مدت غیبت این دو رهبر، بیش از 200 پیرو از این گروه كنار كشیدند. این دو معتقد بودند كه كشته خواهند شد و بدنشان بعد از سه روز به بهشتی كه در ابرهاست منتقل خواهد شد و با عیسی مسیح ملاقات خواهند كرد و وسیله حمل و نقل آنها به بهشت بشقاب پرنده خواهد بود. البته این مطلب بین پیروانشان زیاد مقبول نیفتاد. كسانی كه این موضوع را باور نكردند، به اخراج از گروه تهدید می‌شدند. آنها به خاطر باورهایی كه درباره بشقاب پرنده داشتند، یك دفتر مربوط به امور فضایی را برای فعالیتهای خود برگزیدند. یك میراث مالی، این گروه را از بحران اقتصادی نجات داد تا توانستند به دو شهر دنور و دالاس رفته و در هر دو خانه‌ای اجاره كنند. این كوچ نشینی بعداً یكی از منش‌های زندگی پیروان این فرقه شد.

 

ركن اصلی اعتقادات این فرقه عدم دلبستگی به دنیا است. از آموزه هایی كه در این فرقه باید رعایت شود تا نجات حاصل شود به امور زیر می‌توان اشاره نمود: تجرد و امتناع از ازدواج، نداشتن رابطه جنسی، تغییر دادن اسم، یكدیگر را با ضمیر او نخوانند، كنترل و محدودسازی رفت و آمد با خانواده و دوستان و بستگان، چله نشینی و سیرو سلوك عرفانی، اعتقاد به مسائل متافیزیكی و ماوراء الطبیعه، اعتقاد داشتن به سریالهای مسافران ستاره و ایكس فایل آنها این دو سریال را الهامی از ماوراء می دانستند، برجسته سازی مسائل متافیزیكی، تراشیدن موی س، اعطای مایملك خود به دیگران، پرهیز از مشروبات الكلی و دخانیات.

 

اپل وایت پیشبینی نموده بود كه جهان در سال (1997) به پایان می رسد و زمانی كه ستاره دنباله دار (Hale Bopp) از جو زمین می گذرد آخرزمان شروع می شود و عیسی مسیح سوار بر بشقاب پرنده‌ای به همراه هزاران بشقاب پرنده دیگر به زمین می آید و اول ارواح انسانها را به بهشت منتقل می‌كند و در آنجا بدنی دیگر به آنها داده می شود مشابه همانند بدنی كه در زمین داشتند.

 

به گزارش شبكه‌های خبری (CNN) (BBC) (DW) (Reuters) (abc) و به نقل از دكتر (برایان بلك بورن) رئیس پزشكی قانونی هشت نفر از اعضاء بعلاوه رهبر فرقه اپل وایت اخته شده بودند. پلیس بر اساس نظر پزشكی قانونی می‌گوید این عمل انجام شده بر روی این افراد یك عمل ساده نیست و نمی‌تواند كار یك پزشك ساده باشد از روی نشانه های باقی مانده از جای زخمها می‌توان حدس زد كه بعد از عمل اخته نمودن، به خوبی مداوا شده‌اند. اعضاء قبل از خودكشی در یك نوار ویدئویی از خانواده، بستگان و دوستان خود خداحافظی نموده بودند.

 

در میان كسانی كه خودكشی كردند فردی به نام توماس نیكولز برادر یكی از بازیگران سریال تلویزیونی "پیشتازان فضا" دیده می‌شد. نیچلز نیكولز گفت برادر 58 ساله‌ او از بیست سال پیش به این فرقه پیوسته بود. به گزارش یك خبرنگار محلی به نقل از همسایگان خانه محل سکونت اعضای این فرقه، بوی بسیار بد و متعفنی تمام محله را برداشته بود ابتدا ما فكر كردیم شاید بوی ماشین زباله یا یك حیوان مرده باشد ولی بو از همسایگی ما می‌آمد به پلیس اطلاع دادیم و آنها هر چه درب خانه را زدند كسی درب را باز نكرد ماموران این بار با حكم آمدند و درب را باز كردند و با بوی بسیار بدتر و كرمهایی كه سطح خانه را گرفته بود مواجه شدند. همسایه این خانه و چند شاهد عینی می‌گوید آنها مردان مسیحی خوب و با ایمانی بودند!! ما هرگز از آنها بدی ندیدیم.

 

پلیس می‌گوید، در وحله اول ما متوجه شدیم احتمالا بوی یك جسد باشد كه در درون خانه مدتی است كه مرده است ولی وقتی درب خانه را باز كردیم با صحنه ای مواجه شدیم كه غیر قابل باور بود. من كه این قدر جسد در یك جا تا بحال ندیده بودم، همه چیز در ابتدا برای من غیر قابل باور بود فكر می‌كردم حقه ای در كار است ولی بعد سكوت خانه و كرمها در سطح كف برخی از اتاقها، مرا متوجه ساخت این یك صحنه واقعی و تاثر انگیز است. آزمایشگاه پلیس، همه آنها با خوردن سمی كشنده به نام فنوباربیتال (Phenobarbital) با مخلوطی از آب سیب و مواد مخدر (vicovin hyrocodone) و مقداری فرنی برنج و ودكا (نوعی مشروب الكلی) و كشیدن كیسه پلاستیكی به سر خود و بستن انتهای آن با تسمه ای به انتهای گردن به قصد خفگی مرده اند.

 

پلیس معتقد است كه این یك مرگ سازماندهی شده می‌باشد. پلیس گفت با توجه به این كه كیسه های پلاستیكی روی سر بعضی از اجساد است و از طرفی خیلی مرتب در تخت خود جای گرفته اند و برخی از اجساد ضرباتی از پشت سر به آنها وارد شده به نظر كارشناسان جنایی پلیس، 15 نفر ابتدا در روز شنبه توسط 8 نفر كمك شده اند تا خودكشی كنند و در روز یكشنبه 15 نفر دوم هم دوباره توسط 8 نفر كمك شده اند كه آنها هم خودكشی كنند و اجساد در محلهای خود مرتب قرار گیرند و بعد نوبت گروه آخر یعنی گروه 9 نفره می‌رسد كه در روز دوشنبه 7 نفر آنها هم به همین صورت خودكشی و توسط دو نفر كمك شده اند كه در جایگاه خود مرتب قرار ‌گیرند، سپس دو نفر آخر بعد از انجام كارها در حالی كه در جایگاه خود قرار گرفته بودند سم آماده شده را می خورند و بعد سر خود را بلافاصله با كیسه پلاستیكی می‌پوشانند و آنها هم می‌میرند. همه آنها فرنی برنج آغشته به سم فنوباربیتال را همراه با مقدار كمی ماده مخدر و ودكای غلیظ خورده بودند كه درد و رنج كمتری را متحمل شوند.

 

پلیس می‌گوید: ما به دنبال كسانی هستیم كه با این خودكشی ارتباطی داشته اند و اجساد را جابجا و مرتب نموده اند.

 

پلیس فرقه در آمریكا، می‌گوید: اكثر فرقه ها گروه های متعصبی هستند كه بیشتر برای جلب توجه گسترده و جلب نظر اذهان عموم جامعه دست به خودكشی می‌زنند یا پیشبینی‌های غیر معقول آخرزمانی می‌كنند، چنین رهبرانی عقده حقارت، كمبود محبت و توجه دارند، كه با این اعمال بدینگونه می‌خواهند این نقایص را در زندگی شخصی و اجتماعی خود جبران نمایند، آنها خود را برای مدتها صلح طلب، معقول، با محبت و آراسته در انزار عمومی به نمایش می‌گذارند در حالی كه در ذهن رهبران اینگونه فرقه ها تفكرات نادرستی در جریان است كه خسارتهای جبران ناپذیری را به جامعه و خانواده ها تحمیل می‌نمایند.

 

اكثر جنبش‌های فرقه‌ای در صدد جذب پیروان جدید هستند، پیروانی كه برای بخشش اموال و حتی جان آماده باشند. این فرقه ها پیروان خود را آماده و متحد می‌كنند كه هر كاری كه رهبر فرقه از آنها خواست بدون چون و چرا انجام دهند و رهبران اینگونه فرقه ها بدون داشتن اصولی خاصی دکترین جدیدی را ابداع و موعظه می‌نمایند، برنامه این گونه رهبران كاریزماتیك پروژه‌های متعددی چون تعصب بر روی تعالیم فرقه ای، تعصب نژادی، شور و شوق كاذب، امید برای چیزهای واهی و غیر ممكن به بهانه ماوراءالطبیعه، نفرت و عدم تحمل نظرات منتقدین، ایمان کور، یک وفاداری یك ‌طرفه، ایجاد یك جریان قوی از فعالیتهای فرقه ای كه تمامی بخش های زندگی فردی اعضاء را به نفع رهبر فرقه تحت تاثیر قرار دهد.

 

پس از خودكشی اعضاء این فرقه برخی از خانواده ها از تحویل گرفتن جسد امتناع ورزیدند و گفتند این شخص را نمی شناسیم شاید این خانواده ها حق داشتند، چون مدت بسیار زیادی بود كه این عضو خانواده، آنها را ترك كرده و حتی یك بار هم به دیدن آنها نرفته بود. البته برخی هم با غم و اندوه جسد را تحویل گرفتند و گفتند كه مقتول شستشوی مغزی شده بود. این خبر خودكشی دستجمعی مردم آمریكا را بحت زده كرده بود و نشان می‌داد سیستم نظارت بر فرقه ها بسیار ضعیف عمل نموده است. در روز یكشنبه 30 مارس شارل گررل نویسنده در یك مصاحبه تلویزیونی اعلام كرد كه اپل وایت رهبر فرقه سرطان داشته است.

 

بسیاری از مردم متعجب و خشمگین شدند به دلیل این كه فهمیده بودند اپل وایت از ترس مرگ، دیگران را در یك حالت روانی و شستشوی مغزی قرار داده تا آنها را با خود به سوی مرگ همراه كند. ولی اسناد كالبد شكافی كوچكترین نشانه ای از سرطان را نشان نمی داد. ولی در یك فیلم ویدئویی خود اپل وایت می‌گوید سرطان دارد.

 

یك عضو سابق به نام وینی كوكی (Wayne Cooke) كه همسرش جزو یكی از آن 39 نفر بود با لسلی استال (Lesley Stahl) به مدت 60 دقیقه تلفنی صحبت می‌كند و خاطرات خود را در زمانی كه عضو فرقه بود به یاد می‌آورد و كمی گریه می‌كند. پنج هفته بعد در تاریخ 6 مه وینی كوكی و یكی از اعضای سابق به نام چاک هامفری (Chuck Humphrey) در یك هتل اطاقی اجاره می‌كنند، هر دو لباس‌های مشكی آرم دار خود را می‌پوشند، هركدام چند دلار در جیب می‌گذارند، لباسهای شخصی و نت بوك خود را در كیسه ای قرار می‌دهند، عینكهای سیاه و سفید را در كنار خود می‌گذارند، سپس همان فرنی آغشته به سم را به همراه كمی ماده مخدر و ودكا می‌خورند و بلافاصله كیسه پلاستیكی روی سر خود می‌كشند، وینی كوك می‌میرد ولی چاك هامفری توسط یك خدمه هتل كه آمده بود اطاق را نظافت كند نجات می‌یابد.

 

در یك نوار ویدئویی وینی كوك می‌گوید دلش برای همسرش تنگ شده و دارد به پیش او می‌رود و یادآوری می‌كند عمل آنها خودكشی نیست بلكه یك حركت انتقالی است برای ورود به دنیایی بهتر و زیباتر یعنی بهشت!!، او در نوار ویدئویی می‌گوید بسیار خوشحال است. پس از مدتی چاك هامفری كه نجات پیدا كرده بود یك صفحه اینترنتی درست می‌كند برای توضیح الاهیات دروازه های بهشت، كتاب و جزوه های آموزشی فرقه را بر روی سایت می‌گذارد، وی دلیل این كار خود را باز گذاشتن راهی برای كسانی كه می‌خواهند به ملكوت خداوند بروند عنوان می‌كند. چاك هامفری در فوریه 1998 كه هوا صاف و بدون لكه ابر بود به صحرای آریزونا می‌رود و در شب، هنگامی كه ستاره‌ها دیده می‌شدند لباس مشكی خود را می‌پوشد و تمامی مراحل را با دقت انجام می‌دهد، سپس سم مخصوص را به همراه فرنی و كمی ماده مخدر و ودكا می‌خورد، سر خود یك كیسه پلاستیكی می‌كشد، شیشه های ماشین را بالا كشیده، دود اگزوز فضای داخل ماشین را پر می‌كند و او هم به جمع بقیه اعضاء فرقه می‌پیوندد.

 

او در سمت چپ خود یك نوشته گذاشته بود با این مضمون:

"لطفا من را احیا نكنید، این اقدامی كه من انجام دادم، خودكشی نیست انتقال از سطحی به سطح بالاتر است، این كار من برای نشان دادن وفاداری، تعهد، عشق، اعتماد و ایمانم است. امیدوارم كه به سطح بعدی سعود كنم و دوستانم را ببینم".

 

یك نكته قابل توجه است آنهم اینكه این فرقه كودكان و نوجوانان را به خودكشی تشویق نمی نمود و یا حتی به عضویت نپذیرفت. تمامی افراد بزرگسال، عاقل و بالغ بودند و دارای قدرت تصمیم‌گیری، آنها ساده زیست بودند و از تجملات دوری می‌كردند، از پرخوری و غذاهای رنگارنگ، شهوت و غرایض امتناع می‌نمودند، همیشه لباس‌هایی ساده بر تن داشتند، آنها را به اجبار در فرقه نگه نداشته بودند و هر زمان كه می‌خواستند می‌توانستند از فرقه خارج شوند، آنها كارهای ساده و كم درآمد را انجام می‌دادند و درآمدهای خود را مابین اعضاء تقسیم می‌نمودند. به هر حال آنان خودكشی كردند و بسیاری از جامعه شناسان و فرقه شناسان و محققیق هنوز نمی دانند كه چرا آنها چنین آموزه‌ای كه منجر به انتحار و خودكشی شود را در تعالیم خود گنجانده بودند.

 

شاید برای فرار.. به هر حال نظرات متفاوت است. فرقه دروازه های بهشت یك فرقه روز قیامت یا آخرزمانی بوده است. فرقه‌های آخرزمانی معتقد به نابودی زمین به صورت قریب الوقوع و انتقال انسانها از دنیا به ملكوت یا آسمان برای رفاه و دنیایی بهتر و آرمانی هستند. اكثر فرقه های روز قیامت، رهبرانی كاریزماتیك دارند كه در موارد یاد شده در سطور پایین تاثیرات مستقیم و محسوسی دارند : چگونگی معاشرت اعضاء، ترك خانواده، تقویت باورهای فرقه ای، نظم و انضباط سازمانی و درون فرقه‌ای، عملكرد متمركز، رهبانیت و دوری از روابط جنسی حتی مشروع، رژیم غذایی خاص، عقب نشینی اجتماعی و انزوا طلبی، از دست دادن فردیت و استقلال فردی، از دست دادن قدرت تفكر و خردگرایی و تصمیمگیری، بخشش اموال و دارایی ها به رهبر فرقه به بهانه مصرف برای امور خیریه یا موارد مثبت یا هزینه برای توسعه فرقه با وعده وعید سمت و جایگاه خاص. تمامی این فرقه ها ادعا دارند كه منجی، رهایی دهنده، آرامش بخش، صلح طلب، بشر دوستانه، تكامل بخش، یك جمع مذهبی دعا كننده و دارای قدرت بخشش گناهان هستند كه تجربه ثابت كرده همه اینها عوام فریبی و حقه ای بیش نیست.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396
ساعت : 02:43 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات

فرقه جنبش ده فرمان خدا

 

جنبش برای اعاده ده فرمان خدا یا مرمت ده فرمان خدا (Movement for the Restoration of the Ten Commandments of God) به اختصار (MRTC) در اواخر (1980) توسط کردونیا موریندی (Credonia Mwerinde)، جوزف کیب ویتی یری (Joseph Kibweteere) و بی تیت (Bee Tait) به عنوان یک جنبش مسیحی در اوگاندا تاسیس شد. بعد از تاسیس گروه، یک هیئت مشایخی پنج نفره به نامهای جوزف کیب ویتی یری (Joseph Kibweteere)، کردونیا موریندی (Credonia Mwerinde)، جوزف کاساپ اوراری (Joseph Kasapurari)، جوهان کاماگارا (John Kamagara)، دومینیک کاتاریبابو (Dominic Kataribabo) رهبری این جنبش را به دست گرفت.

 

این فرقه پس از تاسیس با تایید پاپ شروع به فعالیت نمود و از طرف واتیکان تقدیس شد. سپس دولت اوگاندا به این فرقه مجوز فعالیت داد. 20 سال پس از تاسیس این فرقه و جذب اعضاء، و پس از 20 سال تلاش و تبلیغ در مورد فرقه (مرمت ده فرمان خدا)، اتفاق و خبرهایی متاثر كننده ای از اوگاندا به سراسر جهان مخابره شد و كل دنیا را در بهت و حیرت فرو برد.

 

در تاریخ 17 مارس سال 2000، تعداد 778 نفر از اعضای مسیحی جنبش مرمت ده فرمان خدا در اوگاندا دست به خودکشی دست جمعی زدند و در كلیسا زنده زنده در آتش سوختند و این یك فاجعه انسانی در اوگاندا بود. پلیس بر این باور است كه آنها شروع كردند به قتل عام پیروان و اعضاء خود بر اساس باورهای آخرزمانی و پایان جهان.

پلیس بنابر یافته های خود معتقد است كه، اعضاء برای دعا به كلیسا وارد شدند درب های كلیسا را بستند و اعضاء را از بیرون با مواد اشتعال زا به آتش كشیدند و اینگونه كلیه كلیسا و اعضاء آن در آتش سوختند.

 

مدت كوتاهی بعد از این خودسوزی دستجمعی و بزرگ، بر اثر تجسس های پلیس در تاریخ 23 مارس 2000، اجساد بسیار دیگری از اعضاء این فرقه در زمین خانه و زمین محوطه خانه کشیشان فرقه كشف شد.

 

اجساد بطور ماهرانه ای در زمین در گورهای دستجمعی دفن شده بودند. شش گور دستجمعی در ساختمان محل اقامت کشیشان فرقه كشف شد كه شامل 153 جسد می شد. در تاریخ 23 مارس 2000، تعداد 155 جسد دیگر از چند گور دستجمعی در محوطه خانه كشف شد. در تاریخ 30 مارس 2000 تعداد هشتاد جسد دیگر در حوالی محوطه زندگی رهبران فرقه كشف شد. در تاریخ 27 آوریل 2000 تعداد 55 جسد دیگر در كامپالا محل زندگی یكی دیگر از کشیشان فرقه كشف شد.

 

صاحب نظران فرقه شناس و جامعه شناسان و همچنین پلیس بین الملل و پلیس اوگاندا متفق القول معتقدند كه با حجم تعداد اعضاء عضو در نقاط جغرافیایی متعدد محل فعالیت این فرقه در اوگاندا، باید گورهای دستجمعی دیگری نیز باشد كه ما از آنها اطلاع نداریم و هنوز كشف نشده است. در ابتدا بسیاری بر این باور بودند كه اعضاء با میل و رغبت خود دست به خودسوزی یا خودكشی زده اند ولی بعد از آزمایشات متعدد توسط پلیس و چند مركز آزمایشگاهی بین المللی نتیجه ای به دست آمد كه بسیاری را خشمگین و متاثر ساخت، نتیجه این بود كه تمامی مقتولین قبل از مرگ توسط نوشابه ای مرموز به نام شراب موز یا آب جو موز با مخلوط مقداری سم مسموم شده بودند. پاتولوژیست ها می‌گویند بسیاری از افراد ضعیف قبل از سوختن (زنان و كودكان) مرده بودند.

 

دادگاه اوگاندا حكم جلب تمامی رهبران این فرقه مسیحی را صادر نمود و دو هزار شلینگ اوگاندا جایزه برای دستگیری این کشیشان تعیین كرد ولی تاكنون هیچكدام از رهبران این فرقه مسیحی دستگیر نشده اند.

 

نظر پلیس این است كه تمامی رهبران به جایی دور فرار كرده اند یا آنها نیز خودكشی نموده اند. پلیس بین الملل نیز برای دستگیری این رهبران پرونده تشكیل داد. تا كنون از سرنوشت رهبران این فرقه خبری در دست نیست. همچنان پرونده بین المللی جنایت این فرقه باز می باشد.

کشیشان این فرقه مدرك الهیات مسیحی خود را از دانشگاه های ایالات متحده آمریكا اخذ نموده بودند. این گروه، فرقه ای از کلیسای کاتولیک رومی بودند که اعتقاد به تجلی مریم باکره به نام تجلی ماریان دارند. به اعضاء وعده داده شده بود كه در سال 2000 به بهشت می روند. در یكی از موعظه ها رهبران فرقه به ترتیب از آخر زمان و روز قیامت صحبت می كنند و یكی از آنها می گوید من تصاویری می بینم... تصاویری كه از آسمان بر روی زمین مار و عقرب می‌بارد، از آسمان آتش و سنگ و خشت و آجر می‌بارد، زمین 3 روز متوالی تاریك و سیاه خواهد شد و خون و آتش و دود همه جا را فرا خواهد گرفت... و بوی گوشت سوخته انسان در همه جا به مشام خواهد رسید.

 

اهداف تاسیس این فرقه اطاعت از ده فرمان و موعظه کلام عیسی مسیح بوده است. در آموزه های این فرقه تعلیم داده می شد برای جلوگیری از لعنت شدن در آخر زمان باید به ده فرمان موسی پایبند بود و برای این فرقه فرمان نهم بسیار مقدس بوده و شکستن فرمان نهم برابر با گرفتن لعنت بر خود بوده است.

 

فقط كشیشان و رهبران اجازه صحبت داشتند و كلیه اعضای این فرقه در بسیاری از اوقات در روزه سکوت بسر می بردند و فقط با ایماء و اشاره با یکدیگر صحبت می نمودند كه به آن كد سكوت می‌گفتند. اعضاء اجازه بحث یا پرسیدن سوال از كشیشان را نداشتند. روزه به طور منظم انجام می گرفت و در روز تنها یک وعده غذا خورده می شد، روابط جنسی به شدت ممنوع بود حتی میان زن و شوهران. همسران فقط در یکی از روزهای دوشنبه یا جمعه یعنی در هفته یك روز می‌توانستند روابط جنسی كوتاه و محدودی داشته باشند.

 

رهبران این فرقه اعلام کرده بودند که آخر زمان در سال 2000 رخ می دهد. این گروه به شدت عقاید تند افراطی آخرزمانی داشتند. به قسمتی از سخنان و آموزه این فرقه توجه فرمایید: پیام به موقع از بهشت... پایان زمان نزدیک است. مریم باکره نقش ویژه‌ای در پایان زندگی مسیح تا موقع صلیب و در روز پنتیکاست داشته است، او با رهبری خود همانند کشتی نوح بود، یک کشتی عدالت در دریایی از تباهی، او با رهبران و مقدسین در ارتباط است و بر مقدسین متجلی می‌شود و ما را راهنمایی می‌کند. اولین بار مریم مقدس به یك روسپی 40 ساله "کردونیا موریندی" متجلی شد و آن روسپی از اعمال خود توبه كرده و به این گروه پیوست و جزو یكی از رهبران این فرقه شد و اعتقاد به تجلی مریم باكره جزو مراحل ایمان این فرقه درآمد به گفته رهبران این فرقه ، این اتفاق در اواخر 1980 میلادی افتاد در زمانی كه این فرقه تازه تاسیس شده بود.

 

در این گروه کلیسایی سلسله مراتب رهبری وجود دارد مانند اسقف، کشیش، راهبه. این فرقه در ابتدا، كار خود را به عنوان یك موسسه خیریه شروع نمود و بعد سطح فعالیتهای خود را به موعظه انجیل و سخنانی از عیسی مسیح توسعه داد، سپس بعد از مدتی قوانین ده فرمان را جزو اصول غیر قابل تغییر و اصول بنیادین ایمان فرقه خود قرار داد.

 

اعضاء فرقه به گفته شاهدان عینی بسیار كم حرف، مودب و با ایمان بودند. آنها همیشه لباسهای مرتب و پاكیزه بر تن داشتند. بیشتر اعضاء فرقه لاغر و نحیف بودند. آنها به شدت از شكستن قوانین ده فرمان اجتناب می‌نمودند و یك ترس پنهانی در شكستن قوانین فرقه در میان اعضاء بود. كشیشان به عنوان متكلمان عقلانی و آگاه و مرجع در میان گروه فعالیت می نمودند. اعضاء كار می كردند و پول در می آوردند و كشیشان كاری جز موعظه و حرف زدن انجام نمی دادند و از حاصل دسترنج اعضاء استفاده می نمودند. به اعتقاد این فرقه كشیشان همان كشتی نوح هستند، قایقی معنوی كه جانها و ارواح گمشده انسانها را نجات می دهد. بطور كلی اعضاء فرقه كشیشان و كلیسا را كشتی نجات می خواندند. این فرقه دارای یك مدرسه ابتدایی برای كودكان اعضا بود. بسیاری معتقدند كه این مدرسه یك پوشش بوده برای استفاده از كودكان در كارگاه های دستجمعی كار برای تامین مالی نیازهای فرقه.

 

پلیس بعدها اسنادی به دست آورد كه نشان میداد كودك ربایی های بسیار زیادی در این فرقه صورت گرفته و این كودكان در بازارهای زیرزمینی قاچاق انسان فروخته می شدند. به گفته چندین تن از بازماندگان این فرقه: (اعضاء دچار سوء تغذیه و افسردگی بودند ولی كشیشان چاق و فربه و با نشاط بودند. برخی از اعضاء بر اثر بیماری فوت می كردند در صورتی كه اگر كشیشان اجازه می دادند به بیمارستان بروند زنده می‌ماندند. قبل از رفتن به سر كار كشیشان ما را مجبور می‌كردند كه 3 ساعت تمام در حالت زانو زده دعا كنیم و بعد به مدت 12 ساعت در مزرعه كار می‌كردیم و دو سوم درآمد خود را به كشیشان می‌دادیم، این روند روزانه ما بود، قتل عام ایده "بازگرداندن ده فرمان" بود كه توسط كشیشان موعظه می شد و اعضاء را به خودكشی ترغیب می‌كرد. قبل از خودكشی بزرگ به اعضاء دستور داده شده بود كه كلیه اموال خود را بفروشند و تمامی پولها و پسنداز خود را به رهبران فرقه بدهند، رهبران و كشیشان با همسایگان و مقامات محلی بسیار سخاوتمندانه رفتار می كردند تا هرگونه سؤظن از بین برود، آنها برای اعضاء برنامه های فشرده و تنگاتنگی گذاشته بودند كه اعضاء مجال فكر كردن نداشته باشند، رهبران و كشیشان اغلب اوقات در شب سفر می‌كردند و از وسایل نقلیه اجاره‌ای استفاده می‌نمودند، همسایه ها هرگز نمی توانستند رفت و آمد اعضاء را متوجه شوند چون بیشتر رفت و آمدها به همراه كشیشان در شب بود.

 

بیشتر پیروان این فرقه از مركز و جنوب اوگاندا بودند. جامعه این فرقه، جامعه ای بدون مالكیت بود و فقط رهبران فرقه دارای سهم و مالكیت خصوصی بودند و به همین دلیل بسیاری از اعضاء به شدت وابسته به فرقه شده بودند. رهبران فرقه خود را بی ضرر، فروتن، خادم خداوند و صلح دوست نشان می دادند و اینگونه بسیاری را فریفته و اغوا می نمودند. به گفته كارشناسان ادیان و مذاهب آفریقا، چشم اندازهایی كه دو تن از رهبران فرقه (کردونیا موریندی، جوزف کیب ویتی یری) به نام سند چشم انداز آسمانی به مردم نشان می‌دادند عامل جذب و گرایش بیشتر خانواده ها و جوانان به این فرقه بوده است. چشم اندازهایی مانند بخشودگی گناه، نجات، رستگاری، رهایی، سخنان مرموز درباره آخر زمان.

 

جنبش برای مرمت ده فرمان خدا یکی از گروه های کاتولیکی است که در اوگاندا در اواسط 1980 ظهور كرد، بسیاری بر این باورند آشفتگی اجتماعی و سیاسی در این منطقه یک عامل مهم برای رشد و جذب در این فرقه بوده است. كمیسیون حقوق بشر اوگاندا می‌گوید با تحقیقات جامعی كه صورت پذیرفته این فرقه در تمامی ابعاد حقوق بشر را نقض كرده، آزادی های فردی را محدود نموده، از شكنجه و رفتارهای بیرحمانه و غیر انسانی استفاده نموده، از انسانها به عنوان برده استفاده كرده، حقوق كودكان را نقض نموده، به كودك آزاری و فروش كودكان در بازار سیاه اقدام كرده و این فرقه همچنین متهم است به سوء استفاده از كودكان در اردوگاه های كار اجباری، استفاده از درمانهای اهانت آمیز و جادوگری و جلوگیری از ارسال بیمار به درمانگاه های قانونی، نقض حق مالكیت خصوصی، توجه نكردن به بهداشت و تغذیه اعضاء، سلب رفتن به مدرسه و آموزش و پرورش كودكان، از بین بردن آینده و آرزوهای كودكان و نوجوانان و جوانان عضو فرقه، رعایت نكردن حقوق ازدواج و ازدواج های زیر سن قانونی كودكان با بزرگسالان، عدم اجازه برای رفت و آمد با فامیل و بستگان و دوستان غیر عضو فرقه، جدایی محل سكونت خانواده و كودكان و نوجوانان از هم، نسل كشی و از بین بردن روابط زناشویی، القاء ترس های مذهبی در اذهان افراد عضو، تنبیه بدنی برای فرد خاطی از دستورات فرقه، شستشوی مغزی، فریب اعضاء، دروغ های بزرگ كه منجر به آسیب روحی و روانی و جسمی به اعضاء می شد، پشگویی های دروغین با توسل به آیات کتاب مقدس، تبلیغ و ترویج خودكشی.

 

بسیاری از مردم اوگاندا و خانواده های قربانیان و بسیاری از بازماندگان سوالات متعددی دارند كه فكر نمی كنم هرگز جوابی برای آنها پیدا كنند، سوالاتی مانند: عاملان این جنایت کجا هستند؟ آیا این درست است که آنها زنده هستند؟ تعداد واقعی قربانیان چقدر می باشد؟ چرا دولت نظارت كافی بر این فرقه نداشته است؟ انگیزه‌های واقعی این فرقه برای این قتل عام چه بوده است؟ چه كسی در رابطه با این جنایت بزرگ پاسخگو خواهد بود؟

 

دو تصویری كه به رنگ قرمز و سبز می بینید جزوه تعلیمی این فرقه می باشد كه در تیراژ بسیار زیاد در اوگاندا و بسیاری از كشورهای آفریقایی پخش شده است و دولتها نتوانستند جزوات این این کلیسا را جمع آوری کنند. متاسفانه این جزوات در فضای اینترنت نیز بسیار گسترش یافته است.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396
ساعت : 02:39 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات


فرقه معبد خورشیدی

 

فرقه سنت بین المللی و خورشیدی نظم شوالیه گری (International Order of Chivalry Solar Tradition) به اختصار (OICST) یا سازمان جوانمردانه سنت خورشیدی (International Chivalric Organization of the Solar Tradition) یا نظم شما در معبد خورشیدی (Ordre du Temple Solaire) به اختصار (OTS) یا نظم معبد خورشیدی (Order of the Solar Temple) یا بنیاد راه طلایی (Foundation Golden Way) معروف به معبد خورشیدی (Solar Temple) در سال 1984 توسط جوزف دی مامبور (Joseph Di Mambro) و لوك جوریت (Luc Jouret) در ژنو تاسیس شد و بعدها دفتر مركزی آن به زوریخ منتقل گردید. این تعدد اسامی به دلیل این است كه این فرقه برای پوشاندن ماهیت خود بارها در كشورهای مختلف به دلیل تاسیس شعب تغییر نام داده است. این فرقه شاخه ای از فرقه زائرین یا شوالیه های بیت المقدس است كه یك فرقه مسیحی با عقاید قرون وسطایی و جنگهای صلیبی و آخرزمانی است.

 

برخی از اسناد تاریخی نشان می‌دهد كه این فرقه در زمان موسیلینی توسط نیروهای فاشیستی P2 ایتالیا پایه گذاری شده بود و بعد از سقوط موسیلینی این فرقه متلاشی و از بین رفت. اما در سال 1984 مجددا توسط جوزف دی مامبور و لوك جوریت تجدید حیات یافت.

 

در سال 1994 پنجاه و سه تن عضو این فرقه دست به خودکشی زدند. اعضایی دیگر از این فرقه در دو روستا در کشور سوئیس و در کشور کانادا پایگاهی در نزدیکی مونترال خودکشی کردند. اعضای فرقه معبد خورشیدی عقیده دارند که روح مردگان آنها نهایتاً به سیاره شباهنگ منتقل می شود (شباهنگ درخشان ترین ستاره آسمان شب است. این ستاره در پارسی با نامهای ستاره سهیل، کاروانکش، وراهنگ، شبکش، خنک، تیر و تیشتر نیز نامیده می‌شود. نام عربی آن شعرای یمانی و نام انگلیسی آن شباهنگ است).

 

بسیاری از اعضای این فرقه بر اثر خودکشی یا قتل از 1994 تا 1997 جان باختند. تاکنون در این فرقه بیش از 80 نفر خودکشی منتهی به مرگ داشته اند. رهبران این فرقه عمل خودکشی را یک حرکت و یا رفتار ضد اجتماعی و ضد انسانی نمی‌دانند بلکه آنها معتقدند، خودکشی انتقال از سطحی به سطح بالاتر است. سوابق ضبط شده توسط پلیس کانادا (ایالت كِبِك) نشان داد که برخی از اعضاء شخصا بیش از یک میلیون دلار به رهبر فرقه اهدا کرده بودند. یک اقدام به خودکشی دسته جمعی اعضای این فرقه در اواخر 1999 توسط پلیس خنثی شد.

 

زمان خودکشی دسته جمعی این فرقه در زمان انقلاب زمستانی (اعتدالین و انقلابین جوّی طبیعت) می‌باشد که به اعتقادات این گروه مربوط می‌شود. گروه های معبد خورشیدی بیشتر در كشورهای كانادا، آمریكا، آلمان، فرانسه، سوییس، استرالیا، بریتانیا، ایرلند، فنلاند، نروژ، سوئد فعالند.

 

عقاید این فرقه مخلوطی از مسیحیت، یهودیت، طب هومیوپاتی، کلیسای عصر جدید، معبد طلایی آلیستر کروالی (Aleister Crowley)، فرقه زائرین یا شوالیه های بیت المقدس، نظام سرمایه داری فردی یعنی هر فرد باید سعی كند ثروتمند شود، ایجاد مفاهیم صحیح از اختیارات و قدرت در جهان با تاکید بر اولویت روحانی، کمک به بشریت از طریق گذار بزرگ، آماده شدن برای آمدن ثانویه عیسی مسیح به عنوان خدای خورشیدی و پادشاه خورشیدی، پیشبرد اتحاد تمام کلیساهای مسیحی، الهامات خاص بر اساس تعالیم غیب‌ باور، اعتقاد به آرماگدون و پایان جهان به دلیل مشكلات زیست محیطی، مقدس شمردن آتش به دلیل این كه جهان در پایان دنیا یعنی آخرزمان با آتش سوزانده و تقدیس خواهد شد.

 

اتهامات وارده بر این فرقه: استفاده از مواد مخدر و قاچاق و توزیع آن، پول شویی، قاچاق اسلحه، شستشوی مغزی، ترقیب به خودکشی، قتل‌های آیینی، کودک کشی، کودک آزاری، ایجاد اختلالات فکری با تزریق افکار خرافی و موهوم، بدعت گذاری در ادیان، جادوگری و قربانی كردن كودكان برای مراسم مذهبی خاص، استفاده سیاسی و ابزاری از تشکیل گروه، ترور و قتل‌های درون گروهی، از بین بردن روابط عاطفی و انسانی بین اعضای خانواده، ایجاد ناامیدی و عدم رغبت به زندگی است.

 

در اكتبر سال 1994 تنی داتوئیتس Tony Dutoit's به دستور کشیش ارشد فرقه فرزند سه ماه خود را به نام امانوئل Emmanuel در مرکز این گروه در ارتفاعات مورن ایالت کبک كانادا با چندین خنجر چوبی کشت، زیرا کشیش، کودک را به عنوان ضد مسیح شناسایی نموده بود و وی اعتقاد داشت خداوند ضد مسیح را به سمت او هدایت كرده تا وی او را نابود سازد و این یك پیروزی معنوی برای این گروه مقدس باشد و در تاریخ تقدیس شده گروه به ثبت رسد، هفت روز بعد رهبر گروه و دوازده شاگرد نزدیك به وی، برای این پیروزی بزرگ معنوی (كشتن كودك سه ماهه یکی از اعضای گروه خود) مراسم شام آخر را به سبك عیسی مسیح برگزار كردند. سه روز بعد خودكشی ها به تدریج شروع شد. 15 نفر اعضاء حلقه درونی موسوم به گروه بیدار با سم خودكشی نمودند، 30 نفر موسوم به گروه جاودانگی با گلوله خودكشی كردند، 8 نفر با خودسوزی و به عناوین دیگر موسوم به گروه خائن خودكشی نمودند، بسیاری از اجساد در زیرزمین محل خودكشی كه عبادتگاه گروه بود توسط پلیس كشف شدند، اجساد در حالی كشف شده بودند كه همه لباسهای تشریفاتی بر تن داشتند (در برخی از گروه های خودکشی این فرقه همه اعضاء لباسهای سفید که بر بازوی آن نقش یک مثلث و در درون مثلث تصویر یک ستاره دنباله دار دیده می‌شد) و اعضای گروه در هنگام خودكشی یك دایره تشكیل داده بودند، پاها داخل دایره بوده و سرها و نیم تنه خارج از دایره، اعضاء بعد از خوردن سم سرهای خود را به پلاستیك گره خورده پوشانده بودند و بر سر هر یك از اعضاء یك ضربه محكم منجر به خونریزی مغزی وارد شده بود، كیسه های پلاستیكی نمادی از فاجعه زیست محیطی برای نژاد بشر را نشان می دهد.

 

بررسی های صورت پذیرفته توسط پلیس و پزشكی قانونی نشان میدهد كه كیسه های پلاستیكی بدون اجبار و با میل شخصی فرد مقتول روی سرش قرار گرفته است و نشان از شتشوی مغزی شدید اعضا داشت.

 

اعضاء اعتقاد داشتند كه این خودكشی نیست بلكه انتقال از سطحی به سطح بالاتر می باشد و اعتقاد داشتند كه آنها به ستاره شباهنگ نقل مكان می‌كنند. تحقیقاتی توسط پلیس سوئیس نیز در مورد چند فقره خودكشی دسته جمعی این فرقه صورت پذیرفت كه نشان می‌داد قربانیان به ضرب گلوله كشته شده اند و قبل از كشته شدن به آنها مواد مخدر داده شده بود، چندین خودكشی دست جمعی در كلبه های دور افتاده كشف شدند كه خود سوزی كرده بودند و در نامه ای آنها دلیل خودكشی خود را عوام فریبی و ظلم و ستم در این جهان عنوان نموده بودند. در میان آنها جسد چندین نوجوان و كودك نیز یافت شده بود.

 

در میان اجساد شخصیتهایی چون شهردار، روزنامه نگار، پزشك، كارمند بانك، مدیر فروش به چشم می‌خورد. در سال 1994 پانزده نفر در سوئیس توسط این فرقه به دلیل خیانت به فرقه شتابزده تیربارن و اعدام شدند.

 

در 15 و 16 و 23 دسامبر 1995 در جنگلهای جنوب شرقی فلات (Vergers) فرانسه تعداد 16 جسد كشف شد كه سه جسد مربوط به یك نوزاد و دو كودك بود، آنها در هنگام خودكشی طوری كنار هم قرار گرفته بودند كه اجساد آنها طرح و نمای كلی از ستاره پنتاگرام را نشان می‌داد، همه آنها به ضرب گلوله كشته شده بودند.

 

در 15 نوامبر 1996 شانزده نفر خودكشی نمودند كه پلیس اعلام كرد خودكشی چهار نفر از روی میل و رقبت نبوده، چون آثار شكستگی در بدن چهار نفر از آنها دیده شده بود ، كه نشان از درگیری یا شكنجه بوده است، پلیس پس از بررسی های دیگر اعلام كرد به اکثر قربانیان داروهای خواب آور داده شده بود.

 

در صبح روز 23 مارس 1997 در كبك كانادا پنج عضو این فرقه خانه كوچكی را در حالیكه خود در داخل خانه بودند منفجر كردند، سه نوجوان 13 و 14 و 16 ساله در حیاط پشت خانه درحالی پیدا شدند كه تحت تاثیر داروهای روانگردان و مخدر بودند به آن سه نوجوان آسیبی وارد نشده بود و هر سه دارای سلامت فیزیكی بودند. یك پسر نوجوان و دختر یكی از مقتولین موفق شدند از والدین خود برای زندگی مشترك با هم اجازه بگیرند و محل را ترك نمایند، اجساد مقتولین این خودكشی به شكل صلیب قرار گرفته بود.

 

مایکل تاباچنیک (Michael Tabachnik) موسیقیدان بین المللی سوئیسی و رهبر اركستر به عنوان یك رهبر معبد خورشیدی در اواخر 1990 دستگیر شد، او برای مشاركت در قتل یك پلیس و یك معمار به ضرب گلوله و به آتش كشیدن و قتل سه كودك 18 ماهه و دو ساله و چهار ساله به عنوان دجال یا فرزندان شیطان (اجساد این کودکان در یک ستاره پنتاگرام سوخته پیدا شده بود، به نظر میرسد آتشی به شکل پنتاگرام درست کرده بودند و در میان آتش کودکان را به قتل رسانیده بودند) و همچنین عضویت در یك سازمان جنایی تحت تعقیب بود. وی خود را به دادگاهی در فرانسه معرفی كرد و بعد از محاكمه در بهار 2001 به دلیل فقدان مدارك معتبر تبرئه گردید، دادستان فرانسه به دادگاه تجدید نظر و دادگاه استیناف دستور بررسی مجدد داد و در 24 اكتبر 2006 محاكمه وی آغاز شد و دو ماه بعد وی باز هم به دلیل نبود شاهد و فقدان مدارك معتبر مجددا تبرئه گردید. یادآور می شود که همسر اول این رهبر کنسرت در یکی از خودکشی های دست‌جمعی مرده است.

 

توجه داشته باشید كه بر اساس اعتقادات این گروه مسیحی، مرگ بر روی زمین به صورت خودكشی باعث انتقال خودكشی كنندگان به یك سیاره یا ستاره جدید می شود كه در آنجا به زندگی جدید خود ادامه خواهند داد. در تحقیقی که در سال 2000 صورت پذیرفته این فرقه دارای بیش از 200 کلونی مخفی و انجمن سری است.

 

برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT

تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396
ساعت : 02:35 ق.ظ
لینک ثابت
گذر گاه
نوشته شده به دست گذر گاه
نظرات


آیا مارتین لوتر یک ضد یهودی بود ؟ 

مارتین لوتر نوشته های زیادی در مورد یهودیان دارد و بعضی کتابهای او مستقیماً در مورد آنان است. لوتر برخورد زیادی با یهودیان در زندگی شخصی خود نداشت و بیشتر دیدگاههای او مربوط به دیدگاههای مذهبی است. او یهودیان را به خاطر رد کردن عیسی مسیح کافر میدانست. در ابتدا او دیدگاههای مثبت تری نسبت به یهودیان داشت. به طور مثال او در سال ۱۵۲۳ نوشته است که عیسی نیز یهودی زاده بود ولیکن این نوشته ها بیشتر به دلیل مسیحی کردن یهودیان بود. بعد از اینکه موفق نشد یهودیان را مسیحی کند نظراتش نسبت به آنان منفی تر شد. 


مهمترین اثرات لوتر در مورد یهودیان کتابی به نام "درباره یهودیان و دروغهای آنان" و کتاب دیگری به نام "درباره نام و نسل مقدس مسیح" است. در این کتابها لوتر گفت که یهودیان دیگر قوم برگزیده خدا نیستند و بلکه قوم شیطان هستند. او پیشنهاد کرد که کنیسه ها سوزانده شوند، کتابهای دینی یهودیان نابود شود، خاخامها ممنوع‌التدریس شوند و اموال و خانه های آنان غارت شود. 


به نظر رابرت مایکل جمله مارتین لوتر که در آن گفته بود "ما مقصر هستیم که آنها (یهودیان) را نمی‌کشیم" تشویق به قتل بود. 


بعضی از یهودیان وضعیت بد خود را در آلمان در آن زمان به تقصیر مارتین لوتر میدانستند. به طور مثال جوزل روشیم که تلاش کرد یهودیان ساکسونی را نجات دهد در مورد او گفته است "آن روحانی که نام او مارتین لوتر بود- که خدا او را به جهنم بفرستد- کتابهای بسیار کفرآمیزی نوشت و نوشت که هر کس به یهودیان کمک کند گناه بزرگی مرتکب شده است". 


جوزل از شهر استراسبورگ خواست که چاپ شدن کتابهای لوتر را ممنوع کند. تاثیر لوتر حتی بعد از مرگ او نیز باقی بود. در بسیاری از ایالتهایی که لوتران شده بودند یهودیان چندین بار اخراج شدند. 


کتابهای لوتر در زمان آلمان نازی مجدداً مورد توجه قرار گرفتند. بسیاری از کتابهای ضد یهودی چاپ شده در آلمان نازی دارای اشارات به لوتر بود. 


ولیکن بعضی از محققین اعتقاد دارند که آثار لوتر بیشتر جنبه مذهبی و نه نژادی دارد زیرا او معتقد بود که یهودیان می‌توانند با مسیحی شدن رستگار شوند. 


از سال ۱۹۸۰ کلیساهای لوتران بسیاری از کتابهای مارتین لوتر را حذف کرده و از نوشته های او به خصوص در مورد یهودیان استفاده نمی‌کنند. 


برای دیدن كلیپ‌های مستند و مطالب بیشتر به کانال تلگرام ما رجوع بفرمایید

https://t.me/goghT


تاریخ : یکشنبه 1 مرداد 1396
ساعت : 08:53 ق.ظ
لینک ثابت

>